Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

بیمارستانی که در و دیوارش هنوز صدای توپ و تانک میدهد + تصاویر

وارد راهروهای تنگ و تودرتوی بیمارستان که می شود دیگر نمی تواند جلوی اشک هایش را بگیرد؛ انتهای عصایش از زیر چادرش پیداست؛ با یک دست عصا را گرفته و با دست دیگر، دست پسرش را؛ اشک می ریزد و دستی به دیوارهای قدیمی راهروها می کشد. پسرش دلداری اش می دهد، ولی خودش هم اشک در چشم هایش جمع شده؛ چشم هایی که ترکش خورده اند.
 
آرام می روند و گوشه ای می نشینند و به فکر فرو می روند. مادر چشم هایش را بسته و بغضش را فرو می دهد؛ به نظر می رسد دارد به صدایی گوش می دهد. دیوارهای این راهروهای تودرتو هنوز هم صدای توپ و تانک می دهند. خوب که گوش کنی، چشم هایت را که آرام ببندی و دستی بر دیوارها بکشی، روزهایی را به یاد می آوری که این راهروها پر از مجروح بود؛ صدای شنی تانک ها را می شنوی که هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شوند و تو مجبور می شوی اتاق عمل را رها کنی و با نارنجک و آر.پی.جی به جنگ تانک ها بروی؛ آنها را منهدم کنی و دوباره به اتاق عمل برگردی و به مجروح ها برسی. اینجا بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) است و خانم "بمانی غیاثوند" هنوز صدای چرخ تانک ها را می شنود.
 
از اهواز به سمت خرمشهر حرکت می کنیم و 35 کیلومتر مانده به خرمشهر، در محدوده سه راهی حسینیه، تابلوی کوچکی ما را به سمت جاده دارخوین و موقعیت بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) هدایت می کند. به بیمارستان که می رسیم، ابتدا به محل شست و شو و درمان مجروحان شیمیایی می رویم. ساختمان فرسوده بخش شیمیایی در دل تپه ای کوچک قرار گرفته و به طور کامل استتار شده است. از طریق راهرویی تنگ و تاریک وارد ساختمان می شویم و "جان محمد زلقی"، مسئول بیمارستان های صحرایی در منطقه جنوب یادآوری می کند که این ساختمان همین چند روز پیش بازگشایی شده و در سال های پس از جنگ تحمیلی، دست نخورده باقی مانده است؛ تنها آلودگی های شیمیایی در و دیوار آن را پاک کرده اند و تعدادی لامپ هم نصب شده است. بوی شهدا هنوز در فضای بخش شیمیایی به مشام می رسد.
 
اولین اتاق موجود در راهرو، مخصوص تحویل اسلحه و تجهیزات نظامی و تعویض لباس بوده؛ مجروح های شیمیایی را که برای رفع آلودگی می آورده اند، ابتدا لباس های آنها در این اتاق تعویض می شده؛ زلقی می گوید: "گاهی تعداد مجروحان شیمیایی به حدی زیاد بود که ورودی بیمارستان کاملا پر می شد و تعداد زیادی مجروح شیمیایی در نوبت تعویض لباس می نشستند."
 
مجروحان شیمیایی پس از درآوردن لباس های آلوده به راهروی کناری که مخصوص شست و شو بوده منتقل می شدند؛ حدود 50 حمام با دیوارهای کوتاه در دو راهرو کنار هم قرار گرفته اند و مجروح های شیمیایی در این مکان بدن خود را به صورت سطحی شست و شو می دادند. آنهایی هم که به شدت مجروح شده و نمی توانسته اند به تنهایی حمام کنند، به راهروی مقابل منتقل می شدند و با کمک افرادی که در آنجا حاضر بوده اند، عمل رفع آلودگی سطحی انجام می شده؛ راهروی حمام ها حس غریبی دارد؛ حمام ها را که یک به یک پشت سر می گذاری و جلو می روی، احساس می کنی در حمام بعدی مجروحی شیمیایی منتظرت نشسته که بروی و کمک کنی از جایش بلند شود؛ خون جاری شده از سر و صورتش را پاک کنی و او به تو لبخند بزند.
 
زلقی توضیح می دهد: "پس از شست و شوی سطحی، مجروح ها به اتاق بعدی می رفتند و لباس تحویل می گرفتند. پس از پوشیدن لباس های تمیز، مجروحان شیمیایی تقسیم می شدند؛ آنهایی که به شدت مجروح بودند و امکان درمان آنها در این مکان وجود نداشت، از خروجی وسط بیمارستان به بیرون منتقل و با استفاده از آمبولانس و یا بالگرد به اهواز اعزام می شدند؛ بقیه مجروح ها هم به بخش بستری منتقل می شدند و عملیات درمانی آغاز می شد."
 
در و دیوار یکی از اتاق های وسط بخش شیمیایی، سیاه و ترکش خورده است و راهنمای بیمارستان توضیح می دهد: "عراقی ها به این منطقه خیلی نزدیک شده بودند و حتی صدای صحبت کردن آنها هم به راحتی شنیده می شد؛ تعداد مجروح ها بسیار زیاد بود و تعدادی از آنها در راهروها خوابیده بودند. ناگهان صدای انفجار بلند شد و آتش ناشی از آن از راهرو وسط بیمارستان به درون زبانه کشید. آن روز خیلی از بچه ها شهید شدند."
 
روی دیوارهای بخش شیمیایی هنوز نوشته هایی از آن زمان باقی مانده؛ روی یکی از دیوارها به خط ریز نوشته شده: "به امید دیدن مادر عزیزم". تنها همین دیوارها می دانند که این جمله را چه کسی نوشته؛ شاید مجروحی شیمیایی آن را نوشته باشد که روی تختی کنار دیوار خوابیده بوده و می دانسته بعثی ها تا چند دقیقه دیگر مثل مور و ملخ به داخل بیمارستان هجوم می آورند و همان لحظه آرزو کرده روزی مادرش را دوباره ببیند.
 
پس از عبور از بخش مجروحان شیمیایی، به ساختمان اصلی بیمارستان می رسیم. این قسمت از بیمارستان صحرایی نیز درون تپه ای محصور شده است. زلقی می گوید: "این بیمارستان در زمان جنگ تحمیلی خدمات بسیاری ارائه داده و به نوعی وظیفه پشتیبانی عملیات ها را بر عهده داشته؛ زمانی که یک عملیات انجام می شد، تعداد زیادی از رزمندگان به شدت مجروح می شدند و اگر قرار بود همه مجروحان به اهواز اعزام شوند، تعداد زیادی از آنها در مسیر اهواز شهید می شدند، ولی با وجود این بیمارستان صحرایی حتی امکان انجام عمل جراحی هم در این منطقه فراهم شده بود و بسیاری از مجروحان عملیات ها در این مکان درمان می شدند. وجود واحد ش.م.ه (بخش درمان مجروحان شیمیایی) در این منطقه در زمان جنگ نیز بسیار تاثیرگذار بود."
 
سقف بیمارستان هلالی شکل است و از سه لایه تشکیل شده؛ لایه اول بتنی است و مقاومت زیادی دارد؛ سقف دوم از جنس سرب است و پس از آن هم لایه دیگری از جنس ماسه های بادی و گل رس قرار دارد و قطر لایه سوم پنج متر است؛ به این ترتیب سقف بیمارستان مقاوم است و به طور کامل هم استتار شده است. دو نقطه از دیوار ورودی بیمارستان تا حدودی تخریب شده و کنار آن نوشته اند "محل اصابت گلوله تانک".
 
بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) 302 اتاق دارد که هشت اتاتق از این تعداد برای انجام اعمال جراحی استفاده می شده؛ امکانات دیگری مانند آزمایشگاه، رادیولوژی، اورژانس، محل تخلیه مجروحان، داروخانه و خوابگاه پزشکان هم در این مکان وجود داشته و به این ترتیب می توان گفت مکانی مجهز برای درمان مجروحان جنگی بوده است. در بخشی از محوطه اطراف بیمارستان هم مکانی وجود دارد که زمان جنگ برای تعمیر آمبولانس ها استفاده می شده؛ باند فرود بالگرد هم در پشت ساختمان است و یکی از خروجی های بیمارستان به سمت این باند قرار دارد و مجروحان از این طریق به اهواز منتقل می شدند.
 
مسئول بیمارستان های صحرایی در منطقه جنوب می گوید: "در دوران دفاع مقدس هفت بیمارستان صحرایی در اختیار داشتیم که نقش بسیاری در پشتیبانی خطوط مقدم جبهه ایفا می کردند؛ یکی از این هفت بیمارستان، به نام بیمارستان امام سجاد (ع) که بسیار مجهز بود و به صورت زیرزمینی ساخته شده بود، در منطقه "فاو" عراق قرار دارد. بیمارستان فاطمه زهرا (س) هم در منطقه اروند قرار دارد و در زمان جنگ تحمیلی چهار بار مورد اصابت بمب های شیمیایی دشمن قرار گرفت. بیمارستان صحرایی امام علی (ع) هم در جاده آبادان به ماهشهر است. سه بیمارستان صحرایی دیگر هم در زمان جنگ تحمیلی ساخته شد و فعالیت این بیمارستان ها موجب تقویت خطوط مقدم جبهه ها شد."
 
ساختمان اصلی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) در سال 64 و در کمتر از هشت ماه ساخته شده و در سال های 65، 66 و 67 پشتیبان بسیاری از عملیات ها، ازجمله "بیت المقدس" بوده است. در سال های جنگ تحمیلی 27 هزار و 366 مجروح جنگی به این بیمارستان منتقل شده و 17 هزار و 780 عمل جراحی نیز در این مکان انجام شده است. 27 هزار و 96 مجروح جنگی به اورژانس این بیمارستان صحرایی وارد شده اند و 8 هزار و 614 مورد خونگیری نیز در این مکان انجام شده است. 4 هزار و 283 مورد آزمایش و 3 هزار و 703 مورد رادیولوژی نیز در سال های جنگ در این بیمارستان انجام شده است.
 
عکس هایی مربوط به سال های جنگ به دیوارهای بیمارستان نصب شده؛ در ورودی بیمارستان پنج عکس متوالی نصب شده و مجروحی را نشان می دهند که گلوله خمپاره در دستش فرو رفته؛ به ترتیب که عکس ها را پشت سر می گذاریم، کم کم گلوله از دست مجروح خارج می شود و در تصویر آخر، دو پزشک جراح در کنار رزمنده آسیب دیده به دوربین نگاه می کنند گلوله خمپاره نیز در گوشه تصویر مشخص است. در عکس دیگری که در راهروی منتهی به اتاق عمل نصب شده، رزمنده ای مشخص است که هر دو دستش از ناحیه مچ قطع شده و دست هایش را به حالت قنوت رو به آسمان گرفته است.
 
زلقی می گوید: "با توجه به اینکه در دوران جنگ تحمیلی تعداد زیادی مجروح به این مکان منتقل می شدند، لازم بود که هوای درون بیمارستان به خوبی تهویه شود، برای این کار چند هواکش در مسیر وزش باد ایجاد شده بود و به این ترتیب هنگام وزش باد، هوای درون بیمارستان به صورت طبیعی در گردش بود و هوای تازه به داخل وارد می شد. این بیمارستان دو سالن دارد که سالن سمت چپ مخصوص تخلیه مجروح ها بوده؛ پس از تخلیه، وضعیت مجروحان بررسی می شد و بعضی از آنها به بیمارستان بقایی اهواز اعزام و برخی نیز مستقیم به اتاق عمل منتقل می شدند. فاصله این بیمارستان تا مرز عراق تنها 9 کیلومتر و 700 متر است و در نتیجه این مکان در قلب جنگ قرار داشت. پزشکان و پرستارانی که در سال های جنگ در این مکان حضور داشتند، با استرس فراوانی مواجه بودند. در آن سال ها یک پرستار، تخریبچی بود، آبدارچی بود، گاهی هم آر.پی.جی به دست می گرفت و تانک های دشمن را می زد، آپاندیس هم عمل می کرد."
 
بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) 9 درب ورودی و خروجی دارد که سه درب آن در قسمت جلو و بقیه در قسمت پشت ساختمان قرار دارند. در انتهای راهرو دوم بیمارستان اتاق های عمل قرار دارد. در این اتاق ها و در کنار تخت های فرسوده و خاک گرفته ای که برای یادآوری آن روزگار قرار داده اند، تصویر چند شهید دیده می شود؛ "شهید محمدمهدی فدمگاهی، تاریخ شهادت: سال 65، سمت: پست امداد"؛ "شهید عباسعلی شعبان، تاریخ شهادت: سال 60، سمت: بهداری"؛ "شهید حسن رضا عربی، تاریخ شهادت: سال 62 در عملیات خیبر، سمت: موتوری".
 
با گذشت سال ها از جنگ تحمیلی، هنوز هم پزشک ها، پرستارها، مجروح ها و خانواده های شهدایی هستند که به نوعی با این بیمارستان ارتباطی داشته اند و حالا می آیند تا دوباره آن روزها را زنده کنند. "سید رضا جعفری" هم یکی از این افراد است که حالا با خانواده اش از بوشهر به اینجا آمده تا برای پسر و دختر نوجوانش از روزهایی پر حادثه بگوید؛ روزهایی که موج انفجار او را به این بیمارستان کشاند. می گوید: "تنها سه ساعت در این بیمارستان بستری بودم و بعد به بیمارستان بقایی اهواز اعزام شدم؛ نمی دانم آن سه ساعت چگونه گذشت، ولی پس از گذشت این همه سال، حسی به این مکان دارم که موجب شده هر سال به این بیمارستان بیایم."
 
زلقی می گوید: "چند سال و زمانی که این مکان هنوز برای حضور زائران آماده نشده بود، خانمی هر سال در تعطیلات عید با بچه هایش به این مکان می آمد و در مقابل بیمارستان می نشست. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدیم، گفت که در زمان جنگ بهیار این بیمارستان بوده و پس از اشغال این منطقه توسط عراقی ها، در مقابل بیمارستان به اسارت بعثی ها درآمده؛ همسرش هم در این بیمارستان شهید شده است. این خانم هنوز هم به این مکان می آید و دخترها و نوه هایش را هم همراه خود می آورد."
 
خانم غیاثوند هم به همراه پسرش از تهران آمده اند؛ از بیمارستان بقیه الله؛ گوشه ای از بیمارستان نشسته اند و اشک می ریزند. "بمانی غیاثوند" در دوران جنگ تحمیلی در بیمارستان های تهران به مجروحان جنگی خدمت می کرده؛ مجروحانی که بسیاری از آنها از همین بیمارستان به تهران اعزام می شدند؛ حالا آمده اینجا را ببیند. "ابوالفضل محمدخانی"، پسر خانم غیاثوند هم در عملیات کربلای 5 از ناحیه چشم مورد اصابت ترکش قرار گرفته و اکنون چشم هایش سو ندارد. "هوشمند" و "مجید" هم دو پسر دیگر این مادر هستند که آنها هم در دوران جنگ مجروح شده اند و حالا خیلی ها به آنها می گویند "موجی"! "شیرعلی"، همسر خانم غیاثوند هم در همان کربلای 5 شهید شده است. می گوید: "حس عجیبی نسبت به این مکان دارم؛ خیلی از مجروحان جنگ از این بیمارستان به تهران اعزام می شدند و ما آنجا آنها را می دیدیم؛ ولی حالا در این بیمارستان صدای آنها را می شنوم." نمی تواند زیاد صحبت کند؛ گریه امانش نمی دهد؛ بلند می شود، بوسه ای به دیوار راهرو بیمارستان می زند و می رود.
 
به گزارش ایسنا، بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) اکنون توسط وزارت بهداشت و درمان بازسازی شده و برای برگزاری کنگره های علمی و همچنین بازدیدهای دانشجویی مورد استفاده قرار می گیرد، با این وجود هنوز امکان بازدید عمومی از این مکان ارزشمند فراهم نشده و با توجه به اینکه بسیاری افراد به ویژه کاروان های راهیان نور علاقمند به بازدید از این مکان هستند، لازم است پیش بینی های لازم در این خصوص انجام شود.
4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now