Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

چه کسانی در پذیرش قطعنامه 598 مؤثربودند

51 posts in this topic

در چنین پستهایی افراد کاملا منطقی و باتجربه باید منصوب میشدن 

با احساسات حرف زدن در جایی که اینده یک کشور رو رقم میزنه خسارت ببار میاره

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در چنین پستهایی افراد کاملا منطقی و باتجربه باید منصوب میشدن 

با احساسات حرف زدن در جایی که اینده یک کشور رو رقم میزنه خسارت ببار میاره

با سلام وقتی انتخابات براساس ریش باشد و نه ریشه و نه تخصص  نتیجه اش وقوع چنین فجایعی خواهد بود .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

متن زیر که تقدیم می گردد نوشته یکی از فرماندهان سابق ارتش در دوران جنگ می باشد که در روزنامه همشهری چاپ و منتشر شده بود . در این یاداشت نکاتی وجود دارند که در پایان این متن بنده به آنها اشاره خواهم کرد وامید اینکه دوستان و به خصوص اساتید عزیز نظراتشان را در مورد این متن مخصوصاً قسمت های مشخص شده بیان نمایند .

تصمیم معقول

سرتیپ 2 عبدالحسین مفید

قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد در 20 جولای 1987 م  برابر با 20/4/1366 ه.ش توسط وزیر امور خارجه فرانسه ورئیس جلسه اینطور قرائت شد : «اکنون زمان آن است که پایان گرفتن مخاصمات آمرانه خواسته شود , قطعنامه واقع بینانه و متوازن است و راه را برای راه حل سیاسی که در آن پیروز یاشکست خورده وجود ندارد, هموار می کند .»

ماده1 قطعنامه آمرانه از طرفین می خواهد کلیه عملیات نظامی را در زمین , هوا ودریا قطع کنند وکلیه نیروها بلا درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی عقب بروند.در ماده 6 از دبیر کل خواسته می شود که با مشورت ایران وعراق مسئله تفویض اختیار به 1 هیأت بی طرف جهت تحقیق در باره مسئولیت در گیری (یعنی آغازکننده جنگ) را به شورای امنیت گزارش دهد.

یکی از ویژگی های این قطعنامه , گذشته از لحن آمرانه آن, قبول نظر ایران برای نخستین بار در 6 بند قطعنامه است که خواسته ما برای تعیین مسئول وآغاز کننده جنگ توسط هیأ ت داوری را به رسمیت می شناسد . اگر بخواهیم در باره پذیرش یا رد قطعنامه بعداز عملیات بیت المقدس وتفاوت آن سخن به میان آوریم, باید اشاره کنیم که سازمان ملل در خصوص جنگ تحمیلی تا پیش از قطعنامه 598 , 7 قطعنامه صادر کرده بود که نخستین آن شماره 479 در 6/7/59 وهشتمین قطعنامه 598 بود وبعد از آن هم 6 قطعنامه دیگر صادر کرد که آخرین آن قطعنامه 642 در 7/7/68 مربوط به تمدید مأموریت ناظران نظامی سازمان ملل برای 6 ماه تا11/1/69 بود. دومین قطعنامه سازمان ملل (قطعنامه 514) در 12 ژوئیه 1982 برابر با 21/4/61 ه.ش یعنی 22 ماه سکوت وبعد از عملیات بیت المقدس وعقب نشینی نیروهای عراقی از اکثر نقاط اشغالی بود. این قطعنامه براساس ماده 1 آن لحن آمرانه ندارد. همچنین ماده 2 آن خواهان عقب نشینی نیروها به مرز های شناخته شده بین المللی است یعنی همان چیزی که عملاً  عراق  به اجبار به اجبار تن به اجرای آن  قبل از صدور این قطعنامه داده بود.4 ماده دیگر آن هم تعارف های دیپلماتیک عرف سازمان ملل متحد است . در قطعنامه 598 تاحدود زیادی به خواسته نظام جمهوری اسلامی که شناخته شدن آغاز گر جنگ و پرداخت غرامت وتنبیه متجاوز بود, اشاره شده است . حال سوالی که وجود دارد این است که آیا ازنظر نظامی رد یا پذیرش قطعنامه, عملی معقول بوده یا خیر ؟ جنگ در هوا و پیشبرد ان برای نیرو ی هوایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که علاوه بر قدرت نابودی تأسیسات زیربنایی دشمن ونیروهای آن چه در هوا, چه دریا و زمین, باید امنیت آسمان کشور ونیازهای پشتیبانی نیروهای رزمنده و امنیت خلیج فارس که بزرگترین شاهراه اقتصادی کشور بود را نیز با هماهنگی نیروی دریایی برقرار کند.

شرایط به گونه ای بود که دکتر محسن رضایی در همان ایام نامه ای به مرحوم هاشمی رفسنجانی تأکید کرده بود که برای تداوم جنگ به چند صد هواپیما وهمچنین تعداد زیادی توپ و تانک نیاز است در صورتی که طرف مقابل ما درست برعکس و شرایط متفاوتی داشت ؛

به طوری که بعداز عملیات بیت المقدس سیل تجهیزات مدرن جنگی به عراق سرازیر شد . همچنین سران کشورهای عرب منطقه پشتیبانی های مالی خودشان را از این کشور شدت بخشیدند . به دنبال همین سیاست نظام بین الملل هم میبیند عراق با همه پشتیبانی های لجستیکی , مالی واطلاعاتی وعملیاتی جهان قادر به رویارویی با رزمندگان مانیست وشاید به همین دلیل بود که فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه در سال 66 بیان کرد: «این جنگ باید بدون غالب ومغلوب پایان پذیرد» بعد از این جریان ها آمریکا باحمله موشکی به هواپیمای مسافربری ایرباس درسال 67 در آب های خلیج فارس وعراق هم 1 سری تحرکات دیگر علیه ایران انجام دادند . بنابراین به باور نگارنده ازنظر نظامی پذیرش قطعنامه کار معقولی بود درغیر این صورت کارتا بدان جا پیش میرفت که تهران هم تهدید به حمله شیمیایی می شد.

 

منبع: روزنامه همشهری با کمی دخل و تصرف شماره 7148 مورخه شنبه 24/4/1396

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۶/۴/۲۶ ه‍.ش. در 7:34 AM، تلخک گفته است :

اوج فاجعه ، ابعاد تاریک و نکات مبهم در خصوص جنگ کم کم و بالاجبار روشن خواهد شد . با خواندن مقالاتی از این دست نمیدانم سایر عزیزانی که در جنگ جوانی و عمرشان را تباه کرده اند آیا همچون من در خندیدن و یا گریستن مردد هستند یا نه ؟

مجلس عُقلا ؟ مگر در زمان جنگ فرد عاقلی هم بوده است ؟ نمیدانم اعضای این مجلس چه کسانی بوده اند ولی از تعداد اسامی که در مقاله آمده فردی که بتواند در امور نظامی و رزم و جنگ صاحب نظر باشد را نمی بینم .

صدها هزار و میلیون ها ایرانی می جنگیدند آنوقت چند فرد بی تجربه در امور جنگ برای ادامه یا پایان جنگ جلسه میگذاشته اند . این اگر فاجعه نیست اگر جنایت نیست پس نامش چیست ؟

از استاد گرانقدر ناشناس عجیب تقاضا دارم چنانچه در این جلسات حضرات عقلا یک ارتشی دیوانه حضور داشته است لطفا نامش را بنویسند تا ما هم بدانیم . در خصوص هفتۀ پایانی و سرنوشت ساز جنگ در پایان مقاله توضیحاتی تقدیم مینمایم . ارادتمند : تلخک

من میخواهم اعتراف کنم

هفته گذشته روز سه شنبه دعوت کردند به همایش بعنوان رزمندگان دوران دفاع

خوب هم هم بودم

از اداره ای که مشغول به کارم و ماموریت ورزقان را داشتم اجازه گرفتم و کس دیگری بجای من رفت به ماموریت (پس حق ماموریت مالید)

ساعت 10باید شروع همایش میشد که 11 شروع کردند تعداد کمی ارتشی با درجه سرهنگ به بالا که فقط من درجه پایین داشتم و تعداد زیادی سردار سپاه

فقط ما ارتشیان ، برای تماشا رفته بودیم و گوش کردن به توانمندی های عزیزان

فقط تبلیغ از خودشان بود و بس

فقط قدرتنمایی آنها بود و گوش بیچاره ما

و...

بعد ناهار دادند  و برنامه تمام شد

نمی دانم این همایش برای جواب دادن به سخنان رییس جمهور که گفته بود خصوصی سازی را از دولت بی سلاح گرفته اند و داده اند به....

یا باید رشادتهای عزیزان را گوش میدادیم و می فهمیدیم و...

ویا....

 

نمی دانم ما برای چی و چرا آنجا دعوت شده بودیم

ارادت

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  ودرود خدمت استاد نازنین جناب ابراهیمی سعید بزرگوار همانطور که در 2 پست اول مشاهده فرمودین ارتش و ارتشی را غریبه ونامحرم می دانستند و خود آقایان مسئول یک مجلسی تشکیل داده بودند به نام عقلا!!!! جالب اینجاست که در این مجلس به اصطلاح عقلا کسانی برای رزمندگا ن تصمیم گرفتند که فاقد هرگونه سواد وصلاحیت نظامی بودند و یکی از همین چهره ها فرمانده کل سازمان موازی بوده .

 

 

 

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در ادامه تکمیل این تایپیک  گزارشی در این پست  به نقل از  خبر آنلاین منتشر می شود که 2 تن از سرداران سپاه دیدگاه های خود را از سال پایانی جنگ بیان داشته اند که به دلیل طولانی بودن در چند بخش تقدیم می گردد . ضمن اینکه در این گزارش نکاتی وجود دارد که بنده تاحد امکان آن هارا مشخص کرده ام .

 

بخش اول

ناگفته‌های ۲ سردار سپاه از آخرین سال جنگ/ دیگر چیزی نداشتیم بجنگیم/ امام هیتلر نبود از حرفش برنگردد

2017_8_14_22_21_0.jpg

سیاست > نظامی - سالگرد آتش بس میان ایران و عراق و عوامل پذیرش قطعنامه از سوی امام در شرایطی انجام شد که در نشست «از جام زهر تا شهد پیروزی» با حضور دو تن از سرداران سپاه به بحث گذاشته شد.

 

به گزارش خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن اندیشه و قلم، در نشست «از جام زهر تا شهد پیروزی» که در آستانه سالگرد آتش‌بس جنگ هشت ساله در 29 مرداد 1367، از سوی انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، سردار سید محمد ابوترابی از فرماندهان دفاع مقدس و سردار ناصر شعبانی از فرماندهان عملیات مرصاد، با تشریح رخدادهای سال پایانی جنگ، از چگونگی رسیدن نامه سرنوشت‌ساز محسن رضایی به امام خمینی، نامه احمد آقا به امام که همچنان منتشر نشده مانده و نیز دو جلسه‌ای که اسرار آن همچنان مکتوم مانده است، سخن گفتند.

ابوترابی: برخی معتقد بودند برای تسلیم صدام نیاز است که تا سقوط بغداد پیش برویم 

* «آتش‌بس بدون رسیدن به حقوق ایران»، «راهبرد بدون هدفِ جنگ جنگ تا رفع کل فتنه»، «جنگ جنگ تا یک پیروزی بزرگ» و «جنگ تا تسلیم عراق» راهبردهای مطرح بودند.

* البته برخی تسلیم صدام را با جداسازی جنوب عراق ممکن می‌دانستند و برخی معتقد بودند برای تسلیم صدام نیاز است که تا سقوط بغداد پیش برویم.

* قطعنامه 598 با تأکید بر لفظ آتش‌بس، بازگشت به مرزها و شناختن عراق به عنوان کشور متجاوز در حالی صادر شد که قدرت‌های بزرگ دنیا پشت سر صدام جمع شده بودند و تا پیش از آن، 7 قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل بدون دادن کمترین حقوقی برای ایران صادر شده بود.

* عراق در ابتدای جنگ تنها 12 لشکر داشت که این تعداد در پایان جنگ به 59 لشکر افزایش پیدا کرد. آنها هرجا اراده می‌کردند می‌توانستند تعداد زیادی نیرو اعزام کنند و علاوه بر آن ایران را مورد تهاجم هوایی خود قرار دهند. اطلاعات نیز به وفور در اختیارشان بود.

* در نامه فرمانده وقت سپاه که وضعیت ارتش مجهز عراق را ترسیم می‌کند آمده است دنیا پشت سر عراق قرار گرفته و هر زمان تهاجمی از سوی عراقی‌ها صورت می‌گیرد، جلوگیری از آن برای رزمندگان اسلام سنگین و حتی مشکل‌تر از آغاز جنگ است.

* مظلومیت پایان جنگ، کمتر از مظلومیت ما در آغاز جنگ نبود. متأسفانه رسم نامیمونی در جامعه ما وجود دارد که هر جا شکست می‌خوریم، فکر می‌کنیم باید آن را سانسور ‌کنیم، چراکه به نظرمان بیان شکست، بیان ضعف فرمانده یا سازمان است. در حالی که دفاع مظلومانه ما در برابر 59 لشکر عراق در پایان جنگ و شکست بعثی‌ها در عملیات‌های غرورآفرین بعد از قطعنامه و بازگرداندن مجدد آنها به مرزها موجب افتخار است نه شرمندگی.

ابوترابی: کاش نگاه هاشمی به پایان جنگ به دور از نگاه‌های سیاسی درک می‌شد

* «متأسفانه هر تدبیری در کشور ما به سرعت برچسب سیاسی می‌خورد و در مقابل آن تعارض‌های جناحی شکل می‌گیرد».

*
تنها کسی که با واقع‌گرایی، طرحی را برای پایان جنگ با حفظ حقوق ایران را مطرح و پیگیری کرد، آقای هاشمی رفسنجانی رحمت الله علیه!!! بود. نگرش ایشان اگر به دور از نگاه‌های سیاسی در داخل و در جبهه‌ها درک می‌شد، می‌توانست با گرفتن مأموریت‌های موفقی در عملیات‌هایی که از خیبر به بعد انجام شد، دریچه خیری باشد که ما به حقوق‌مان برسیم.

* عراق در سال آخر جنگ به این نتیجه رسیده بود که قدرت شکست خطوط دفاعی ما را دارد و ضرورت ندارد بر آتش‌بس تأکید کند.

* حمایت‌های جهانی و عربی از عراق هم باعث شده بود صدام بعد از قطعنامه 598، به دنبال گرفتن قطعنامه دیگری باشد که اهداف اصلی‌اش را در موضوع اروند و جزایر، در بخش‌هایی از میمک و منطقه نفت‌شهر تأمین کند. لذا در طول یکسالی که از صدور 598 تا پذیرش آن از سوی ایران طول کشید، با کار سیاسی روی موضوع جنگ‌طلبی ایران در این مسیر گام برداشت و بعد از حلبچه این سیاست را با جدیت دنبال می‌کرد.

* وقتی حلبچه را گرفتیم، از آنجا که طبق یک تصور دیرینه، کردها خود را بیشتر منتسب به ایران می‌دانند، با ورود نیروهای ایرانی شروع به شادی کردند. بلافاصله بعد از شادی مردم، عراق فجیع‌ترین جنایت بشری را در مقابل چشم سازمان ملل و ابرقدرت‌ها و با رضایت آنها انجام داد و حدود 5 هزار انسان بی‌گناه در حلبچه را با گاز سیانور شهید کرد. صدام با این کار به کردها اعلام کرد هر نقطه‌ای که با ورود ایرانی‌ها شادی کنند، به سرنوشت حلبچه دچار خواهند شد.

* قطعنامه 598 با همه کاستی‌هایی که ممکن است داشته باشد، اما در مقایسه با 7 قطعنامه قبلی در موضوع حقوق ایران و خواسته‌های سه‌گانه ما پیروزی بزرگی محسوب می‌شد.

 

پایان بخش اول

 

منبع:http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(xkiss3ly33zuhidzqiw5u4tw))/detail/697324/Politics/military

 

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بخش دوم

ناگفته‌های ۲ سردار سپاه از آخرین سال جنگ/ دیگر چیزی نداشتیم بجنگیم/ امام هیتلر نبود از حرفش برنگردد

 

ابوترابی: چهار دلیل امام برای مخالفت با ورود به خاک عراق

* در کتاب اسرار مکتوم که اخیرا چاپ شده آمده است که امام در مقابل فرماندهانی که بعد از بیت‌المقدس به دنبال ورود به خاک عراق بودند، به چهار دلیل مخالفت می‌کردند، یکی از دلایل امام متجاوز دیده شدن ما بود. همچنین اینکه در منطقه‌هایی که عبور خواهیم کرد، شهرهایی وجود خواهد داشت که لگدمال عملیات نظامی می‌شوند و به نفوس مردم تجاوز خواهد شد. همچنین ملت عراق با تجاوز مشکل دارد و رفتن ما به خاک عراق باعث این می‌شود که مردم عراق در پشتیبانی رژیم صدام وارد عمل شود و در آخر اتحاد کشورهای عربی بود که با ورود ایران به عراق خشمگین می‌شدند.

* در قدرت گرفتن جبهه‌های عراق، پشتیبانی مردم عراق هم مؤثر بود؛ درست است که شاید بخشی از آن با زور بود ولی باید گفت که عراق در رسیدگی به خانواده کشته‌شدگان و صدمه‌دیدگان خود در جنگ بسیار خوب عمل کرده بود و به نوعی کشته شدن یا مجروح شدن در جنگ برای آنها افتخار بود. در حالی که جبهه ما را، محاصره اقتصادی و تسلیحاتی سنگین، سخت شدن دفاع مقدس و همچنین اختلافات در سطح راهبردها و تاکتیک‌های عملیاتی بین سپاه و ارتش و فرماندهان نظامی فراگرفته بود.

ابوترابی: راهبرد اصلی فرماندهان جنگ راهبرد ابهام بود

* آقای محسن رضایی در کتاب اسرار مکتوم جنگ اشاره دارد که ما فرماندهان جنگ، راهبرد آقای هاشمی را نپذیرفتیم و خودمان یک راهبرد ابهام را پیش‌بینی کردیم که همه امکانات و تسلیحات خود را برای یک عملیات خرج نکنیم. این وضعیت باعث شد که در انتهای جنگ، یک مجموعه تضعیف شده در جبهه ایران روبروی یک مجموعه تقویت شده در جبهه عراق بایستد. از نظر اطلاعاتی هم توازن قدرت بهم خورده بود و هر لحظه این امکان وجود داشت آنها تهاجمی را انجام دهند و موفق بشوند.

* وی درباره چگونگی عدم پذیرش سخن امام به عنوان شخص اول مملکت از سوی فرماندهان نظامی و تصمیم برای ورود به خاک عراق، گفت: طبق الگوهای مرسوم عملیات‎های نظامی، نیروها باید خود را به نقطه‌ و مانعی غیرقابل عبور برسانند که دفاع از منطقه تصرف شده راحت‌تر صورت گیرد. در نقشه عملیاتی بیت‌المقدس نیز در مرحله چهارم این پیش‌بینی شده بود که دفاع را از شرق دجله شکل دهیم اما این اتفاق نیفتاد و عملیات بعد از فتح خرمشهر و رسیدن نیروها به مرزها، دیگر ادامه نیافت.

ابوترابی: دو جلسه‌ای که اسرار آن همچنان مکتوم است

* در سال 61 دو جلسه وجود داشته که متأسفانه هر دو بزرگوار یعنی آقایان هاشمی و رضایی می‌گویند اسناد این دو جلسه نیست. متأسفانه آقای نظران که دبیر اجرایی این بحث‌ها بوده در یک تصادفی فوت می‌کنند. آنچه طرح می‌شود ذهنیاتی است که حاضران از آن جلسات دارند. یک نامه‌ منتشرنشده‌ای هم هست که مرحوم سیداحمد آقا برای حضرت امام نوشته‌اند و به امام گفته‌اند که آقا نظر من هم این است که شما روی موضع‌تان پافشاری کنید. این نامه را سردار حسین علایی در خاطراتشان گفته‌اند که آن را خوانده‌اند. در جلسه اول بحث می‌شود که ما در موقعیت و قدرتی قرار گرفته‌ایم که می‌توانیم اراده خود را به عراق تحمیل کنیم.

ابوترابی: هیچ راهی جز قبول قطعنامه نداشتیم

* بعد از فتح خرمشهر، نظامیان مطرح می‌کنند که ما باید وارد خاک عراق شویم. در جلسه اول امام نمی‌پذیرند. آقا محسن می‌گوید که آقای هاشمی مطرح کردند که حتما شما در جلسه دوم حضور داشته باش که استدلال‌هایت را بگویی. استدلال‌ها این است که اگر بخواهیم جبهه جنوب را رها کنیم باید یک نیروی سنگینی را برای حفظ موقعیت قرار دهیم و عملا توان دفاعی خود را در نقاطی دیگر از دست می‌دهیم. اینجا حضرت امام به آن چهار دلیل اشاره می‌کنند، اما نهایتا به خاطر بحث‌های نظامی و موضوع رسیدن به رودخانه دجله، می‌پذیرند.

شعبانی: صلح تحمیلی مانند جنگ تحمیلی و مخرب تر از آن است

در ادامه این نشست، سردار ناصر شعبانی از فرماندهان سپاه کرمانشاه در عملیات مرصاد، بحث را ادامه می دهد:

* در مقطع بعد از فتح خرمشهر هنوز بخشی از خاک ایران در اختیار عراق بود. عراق 15 هزار و 530 کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود. ما با عملیات فتح خرمشهر، 11هزار متر مربع را آزاد کردیم و تا این مقطع هنوز قطعنامه‌های سازمان ملل در حد بیانیه و توصیه‌نامه است.

* تعقیب و تنبیه متجاوز بعد از فتح خرمشهر، ضرورت دارد و باید کاری می‎‌کردیم که دیگر کسی جرأت نکند به ما حمله کند. کاری که امام کرد این بود.

* برخی مقاله می‌نویسند که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه یافت. باید از آنها پرسید: «در کجا بودید وقتی جنگ بود؟/ عرصه بر مردان میدان تنگ بود.»

* صلح تحمیلی هم مانند جنگ تحمیلی است. صلح با تمام زیبایی‌هایش اگر تحمیل می‌شد از جنگ مخرب‌تر بود.

* قطعنامه 598 به این دلیل پذیرفته شد که جنگ در سال پایانی، از حالت مردانگی خارج شده بود، صدام به سمت مردم آمده بود و شیمیایی را حتی علیه مردم خودش به کار می‌برد.

 

پایان بخش دوم

 

 

منبع:http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(xkiss3ly33zuhidzqiw5u4tw))/detail/697324/Politics/military

 

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اینبار بخش سوم و پایانی این گزارش تقدیم اساتید ودوستان عزیز می گردد که حاوی نکاتی است که بنده تاحد امکان آن هارا مشخص کرده ام که در فرصت مناسب بنده نظرات خودم را راجب مطالب مشخص شده بیان خواهم نمود. این بار نیز مثل همیشه اساتید و دوستان اگر تمایل داشتند می توانند نظرات خودشان را راجب این گزارش به خصوص موارد مشخص شده بیان نمایند .

 

بخش سوم وپایانی

 

ناگفته‌های ۲ سردار سپاه از آخرین سال جنگ/ دیگر چیزی نداشتیم بجنگیم/ امام هیتلر نبود از حرفش برنگردد

 

شعبانی: امام هیتلر نبود

* امام هیتلر نبود که از حرف خودش برنگردد. امامی که تا دیروز می‌گفت جنگ تا آخرین نفس و تا آخرین گلوله، حالا با دیدن نامردی‌ها و بنا به مصالح برگشت. اجماع جهانی بود که این جنگ پیروز نداشته باشد یا حداقل ایران پیروز میدان نباشد. امام به مردم تعهد داشت، حتی به مردم عراق.

شعبانی: آقامحسن گفت آقای هاشمی «مرد رندی» کرد

* من از آقای محسن رضایی درباره این نامه سؤال کردم. ایشان در جایی بیان کردند که آقای هاشمی از من پرسیدند برآورد شما چیست؟ ارتش که گفته بود من بمب اتم برای پایان جنگ می‌خواهم؛ سپاه هم گفته بود اینقدر میلیون دلار برای خرید تسلیحات و سه سال وقت نیاز دارم. من این وضعیت را مکتوب تحویل آقای هاشمی دادم؛ اما آقای هاشمی «مرد رندی» کرد و این نامه را به امام داد و گفت فرماندهان این را می‌گویند و ما در حدمان نیست. آقای روغنی زنجانی هم از وضع بد اقتصادی می‌گویند. آقای رضایی به من گفت، آقای هاشمی نگفت می‌خواهد این نامه را به امام بدهد، اگر می‌دانستم این نامه به امام می‌رسد اصلا نمی‌نوشتم و نمی دادم.

* من دو جا گریه فرماندهان را در جنگ دیدم، یک جا همین مقطع قبول قطعنامه بود. رزمندگان ما حاضر بودند با سنگ و چوب هم بجنگند. اصلا تسلیحات فاکتور اصلی نبود.

شعبانی: روحیات هاشمی و روحانی همین بود

* عملکرد آیت الله هاشمی را در این زمینه ناشی از روحیات وی مي دانم. آن زمان آقای روحانی هم فرمانده پدافند هوایی بود. روحیاتشان این بود. در جلسات هم من می‌دیدم اینها خیلی انگیزه و روحیه (ادامه جنگ) نداشتند.

* بعد از قبول قطعنامه و در زمان عملیات مرصاد، وقتی رزمندگان آنطور برای حضور در جبهه‌ها مشتاق بودند، امام فرموده بودند اگر من می‌دانستم آمادگی مردم اینگونه است قطعنامه را قبول نمی‌کردم. این نقل قول از حاج احمدآقاست.

* امام در زمان ضعف ما، قطعنامه‌ای را پذیرفت که زمانی نوشته شده بود که ما در اوج پیروزی بودیم. این نشانه سیاست امام بود. قطعنامه 598 بندهایش به نفع ایران بود و هنوز هم مبنای تعاملات ما با دولت فعلی عراق، قطعنامه 598 است.

شعبانی : اگر فاو را نگه‌ می‌داشتیم، پایان جنگ این نبود

* نامه‌ای که آقای رضایی می‌گوید با مرد رندی آقای هاشمی دست امام رسید، واقع‌بینانه بود و بر اساس شرایط آن زمان واقع‌بینانه بود، لیکن ما می‌توانستیم با شرایطی که به وجود می‌آوریم، در بعضی جاها مثل فاو دفاع کنیم. اگر ما کمی توان می‌گذاشتیم و فاو را نگه می‌داشتیم پایان جنگ این نبود. فضا، فضایی بود که متأسفانه همراهی وجود نداشت. بال دیپلماسی با بال جنگ همراه نبود. اگر پشتیبانی بیشتری می‌شدیم و فاو را می‌داشتیم با برگ برنده بیشتری، 598 اجرا می‌شد.

ابوترابی: امام با قبول قطعنامه به اندازه کل ارتش و سپاه، سرزمین آزاد کرد

* در موضوع ارائه گزارش، فرقی بین حضرت امام و آقای هاشمی نیست. هیچ فرماندهی اجازه ندارد به جانشین فرمانده کل قوا گزارشی بدهد که صلاح نداند آن را فرمانده کل ببیند. بزرگان سیاست می‌گویند جنگ آنقدر بزرگ است که نباید اختیارش را به دست فرماندهان نظامی داد.

* جنگ، ادامه سیاست است و سیاست، ادامه جنگ. حضرت امام زمانی که به این نتیجه رسیدند که زدن صدام دیگر با جنگ ممکن نیست، قطعنامه را پذیرفتند. آقای هاشمی هم بعدها اشاره کردند که امام فرمودند شیرینی اجرای قطعنامه، تلخی زهر را از کام من ‌برد.

* امام با قبول قطعنامه به تنهایی، به اندازه همه ارتش و سپاه در جنگ، سرزمین آزاد کرد و نیروهای نظامی را از شرمندگی در تاریخ این کشور نجات داد.

* امام با نیروهای نظامی به دلیل عدم پشتیبانی شرمنده شده بودند نه اینکه نخواهند پشتیبانی کنند، چیزی نبود که بخواهند پشتیبانی کنند. اینطور نبود که دولت در حالت پیگیری دولت رفاه باشد و از جبهه‌ها حمایت نکند.

ابوترابی:محسن رضایی به خاطر جنگ به بهشت نرود به خاطر نامه صادقانه حتما به بهشت می رود

حضرت امام در این مسیر به خاطر آقامحسن رضایی، فرمانده نظامی محبوب خودش یعنی آقای صیاد شیرازی را عوض کرد و آقای حسنی سعدی را آورد. رئیس‌جمهور محبوب خود را ناراحت کرد و نخست‌وزیری که مورد پسند او نبود را به خاطر آقای رضایی حمایت کرد.

* ما در اثر شکست‌ها و عدم استقبال مردم از جبهه‌ها، راهی جز قبول قطعنامه نداشتیم. استخوان‌بندی تیپ و لشکر ما با نیروهای بسیجی سر پا بود و اختلافات هم مؤثر بود.

* اگر آقا محسن به خاطر حضور در دفاع مقدس به بهشت نرود به خاطر نامه‌ای که در آن، جوانمردانه واقعیت‌ها را به امام نوشت حتما به بهشت می‌رود.

شعبانی: مشکلات، واقعیات جنگ بود ولی هر راستی را نباید گفت

* واقعا شرایط جنگ نابرابر شده بود ولی اینکه آقامحسن می‌گوید این نامه ناخواسته به دست امام رسید، برای این بود که ایشان می‌گوید اگر قطعنامه پذیرفته نمی‌شد ما حاضر بودیم با چوب و سنگ بجنگیم. قبول دارم که وضع اقتصادی کشور خوب نبود، اختلافات در داخل وجود داشت و اجماع جهانی هم علیه ما بود. اشتباهات ما و مشکلات، واقعیت‌هایی بود که در پیوست نامه آقای محسن رضایی آمده است ولی هر راستی را نباید گفت.

* دیر پذیرفتن قطعنامه 598 ناشی از بی‌اعتمادی ما به نظام بین‌الملل بود.

* ما خواهان شناسایی متجاوز بودیم، درست است که یک سال طول کشید ولی مفادش به نفع ما بود. پیامد جام زهر، برای ما خیر بود. جنگ را آنها شروع کردند اما ما با افتخار تمامش کردیم.

شعبانی: سپاه در سال پایانی جنگ وارد سیاست نشد، فهم سیاسی داشت

سوال: «چقدر ورود سپاه به مباحث سیاسی در سال پایانی جنگ، در شکست‌های سال پایانی مؤثر بوده است؟».

* این حرفی است که امروز هم می‌زنند و اصلا متوجه نیستند که فرق سپاه با ارتش چیست. سپاه با ارگانی که مسئولیت حفظ تمامیت ارضی را دارد فرق دارد. کسانی که مدعی هستند سپاه آن زمان وارد سیاست شده، بگویند کدام سیاست؟ اصلا آن زمان انتخاباتی نبود که بخواهیم کاندیدایی داشته باشیم. کدام کاندیدا از طرف ما بود؟ سپاه در سال پایانی جنگ وارد سیاست نشد، بلکه فهم سیاسی داشت و معترض به برخی سیاست‌هایی بود که برخی آقایان داشتند.

* دولت در جنگ نبود. مردم سهم‌شان را ادا کردند. اما بال دیپلماسی اصلا در جنگ فعال نبود. وزیر خارجه ما می‌ایستاد عملیاتی بشود بعد وارد عرصه دیپلماسی می‌شد، در حالی که قبل از آن باید وارد می‌شد.

ابوترابی: گرایش‌های سیاسی سپاه ربطی به حوادث سال پایانی جنگ نداشت

* به این شکل که گرایشی برای ورود به سیاست وجود داشته باشد نبود. اما اینکه جناحی که تمایل به تقویت دفاع مقدس داشته باشد روی کار بیاید بود. در طول مجلسینی که مرتبط با دفاع مقدس بودند، جناح حزب‌اللهی که شکل گرفته بود و همچنین نگهداری نخست‌وزیر به عنوان یکی از پشتیبان‌های دفاع مقدس، اینها بود، این گرایش که افرادی به صحنه سیاست وارد شوند که به دنبال پشتیبانی از جبهه‌ها باشند، وجود داشت اما اینکه خودشان حزب‌سازی و جریان‌سازی کنند وجود نداشت و این گرایش‌ها ربطی به شکست‌های سال پایانی جنگ ندارد.

 

پایان

 

منبع:http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(xkiss3ly33zuhidzqiw5u4tw))/detail/697324/Politics/military

 

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سیاست > نظامی - سالگرد آتش بس میان ایران و عراق و عوامل پذیرش قطعنامه از سوی امام در شرایطی انجام شد که در نشست «از جام زهر تا شهد پیروزی» با حضور دو تن از سرداران سپاه به بحث گذاشته شد.

  با سلام . تنها خدا میداند که با خواندن پاره ای مطالب آنهم با گذشت سه دهه (سی سال) تنها کاری که میتوانم بکنم آه کشیدن از اعماق وجودم و سرازیر کردن دشنام و فحش و نفرین است . البته کار دیگری از من ساخته نیست . از نکات مبهم این سخنان این است که چرا بعد از گذشت سی سال گفته میشود ؟ نکتۀ مبهم دوم اینکه چرا از افرادی یاد میشود که اکثرا در قید حیات نیستند تا پاسخگو باشند ؟ نکتۀ سوم اینکه چرا آنهایی که زنده هستند پاسخگو نیستند ؟

چه بدعت زشت و ناپسندی است که تمام کسانی که در جنگ بوده و امروزه در مناصب و پست های کلیدی کشور اعم از لشکری و کشوری جلوس ناسزاوارانه کرده اند همگی از عملکرد خود و سایر مدیران و مسئولین زمان جنگ مدام دفاع کرده و میکنند . این خیره سران و تمامیت خواهان که از صدقه سر خون صدها هزار شهید و مجروح و اسیر به نان و نوایی رسیده اند چرا هراز گاهی کلامی میگویند و تا مدت ها سکوت میکنند ؟ اینان بدانند و خوب میدانند که عملکردشان اگر مثبت بود که اینگونه سخن پرانی نمیکردند . حال با توجه به مطالب بالا در خصوص هر جملۀ این ژنرال های بی ستاره من که یک گروهبان ساده در ارتش بودم جوابیه مینویسم تا بلکه کاسه کوزۀ خود را جمع کنند .

ابوترابی: برخی معتقد بودند برای تسلیم صدام نیاز است که تا سقوط بغداد پیش برویم 

آن برخی چه کسانی بودند ؟ خب اسامی را اعلام کنید تا مردم بدانند چه کسانی و با چه تفکراتی برای میلیون ها ایرانی میهن پرست تصمیم میگرفتند که بعد از هشت سال تنها نکبت و خواری را نصیب ایران و ایرانی کردند . تسلیم صدام ؟ تا سقوط بغداد پیش بروند ؟ کدامیک از آن تصمیم گیرندگان و افرادی که چنین اعتقادی داشتند خط مقدم را دیده بودند ؟ در کدام عملیات حضور داشتند ؟ چند نفرشان کشته شدند و چند نفرشان زخم خوردند ؟

* «آتش‌بس بدون رسیدن به حقوق ایران»، «راهبرد بدون هدفِ جنگ جنگ تا رفع کل فتنه»، «جنگ جنگ تا یک پیروزی بزرگ» و «جنگ تا تسلیم عراق» راهبردهای مطرح بودند.

کدامیک از این راهبردهای مسخره و من در آوردی در پایان هشت سال جنگ جواب داد ؟ یک پیروزی بزرگ در سال 1361 نصیب ایران شد آنهم فقط و فقط به واسطۀ حضور جانانه و مردانۀ ارتشیان میهن پرست و غیرتمند و استفاده از ادوات و تجهیزات ارتش بود . بعد از آزادی خرمشهر چرا هیچ پیروزی چشمگیری حاصل نشد ؟ چون خودخواهی و غرور گریبانگیر مدیران و فرماندهان خودخواه را چسبید .

* البته برخی تسلیم صدام را با جداسازی جنوب عراق ممکن می‌دانستند و برخی معتقد بودند برای تسلیم صدام نیاز است که تا سقوط بغداد پیش برویم.

جدا سازی جنوب عراق را ممکن میدانستند ؟ این تشنگان خون بسیاری از بخش های ایران را قادر نبودند آزاد کنند . در بازپس گیری مناطق اشغال شده میهن درمانده بودند آنگاه حضرات نقشۀ جدا سازی جنوب عراق و تصرف بغداد را می کشیدند . این فرماندهان شاید آلزایمر گرفته اند و یادشان نیست که تا چند ماه بعد از جنگ نیز مناطقی از میهن در تصرف و اشغال دشمن بود .

* قطعنامه 598 با تأکید بر لفظ آتش‌بس، بازگشت به مرزها و شناختن عراق به عنوان کشور متجاوز در حالی صادر شد که قدرت‌های بزرگ دنیا پشت سر صدام جمع شده بودند و تا پیش از آن، 7 قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل بدون دادن کمترین حقوقی برای ایران صادر شده بود.

* عراق در ابتدای جنگ تنها 12 لشکر داشت که این تعداد در پایان جنگ به 59 لشکر افزایش پیدا کرد. آنها هرجا اراده می‌کردند می‌توانستند تعداد زیادی نیرو اعزام کنند و علاوه بر آن ایران را مورد تهاجم هوایی خود قرار دهند. اطلاعات نیز به وفور در اختیارشان بود.

این سخنان تکرار مکررات است . این وضعیت از اولین روز جنگ کاملا روشن و مشخص بود . تکرار چنین سخنانی تنها یاوه سرایی است .

* در نامه فرمانده وقت سپاه که وضعیت ارتش مجهز عراق را ترسیم می‌کند آمده است دنیا پشت سر عراق قرار گرفته و هر زمان تهاجمی از سوی عراقی‌ها صورت می‌گیرد، جلوگیری از آن برای رزمندگان اسلام سنگین و حتی مشکل‌تر از آغاز جنگ است.

اصلا قابل قبول نیست که بعد از هشت سال جنگیدن بی ثمر اینگونه میخواهند خود را تبرئه کنند . حال شاید با بیان چنین یاوه گویی هایی بتوانند عوام را فریب دهند آیا پاسخ خدا را چه میدهند ؟ جواب خون شهیدان چه ؟ جواب اشک مادران و پدران چشم به راه ؟ جواب کودکان پدر ندیده ؟

* مظلومیت پایان جنگ، کمتر از مظلومیت ما در آغاز جنگ نبود. متأسفانه رسم نامیمونی در جامعه ما وجود دارد که هر جا شکست می‌خوریم، فکر می‌کنیم باید آن را سانسور ‌کنیم ، چراکه به نظرمان بیان شکست، بیان ضعف فرمانده یا سازمان است. در حالی که دفاع مظلومانه ما در برابر 59 لشکر عراق در پایان جنگ و شکست بعثی‌ها در عملیات‌های غرورآفرین بعد از قطعنامه و بازگرداندن مجدد آنها به مرزها موجب افتخار است نه شرمندگی.

خدایا ببین چه کسانی از مظلومیت سخن میگویند . کسانی که بزرگترین ظلم تاریخ را به هم میهنان روا داشته اند و بزرگترین ظالمان تاریخ بشریت هستند خود را مظلوم نشان میدهند و این یعنی نفاق و دو رویی . این آقایان بگویند شکست در عملیات و جنگ اگر ضعف و بی درایتی فرمانده و مدیر نیست پس چیست ؟

ابوترابی: کاش نگاه هاشمی به پایان جنگ به دور از نگاه‌های سیاسی درک می‌شد

این هم یکی از آن جوک های قرن بیستمی است . انصافا آیا ما اصولا آدم سیاستمداری داشتیم که نگاه سیاسی داشته باشد ؟ ما اگر سیاستمدار سیّاسی داشتیم که سرنوشت جنگ به تیرماه 1367 ختم نمی شد .

* «متأسفانه هر تدبیری در کشور ما به سرعت برچسب سیاسی می‌خورد و در مقابل آن تعارض‌های جناحی شکل می‌گیرد.

یک عده نادان و بیخرد هنوزم هستند که تمایلی ندارند پیشرفت ایران را ببینند . اگر از همان ابتدای انقلاب و جنگ پوزۀ آنها را به خاک می مالیدند امروزه اوضاع از این وضعیت اسفناک خیلی بهتر بود . آنها که چشم دیدن ایستادن ایران و ایرانی را بر قله های افتخار نداشته و ندارند همواره برچسب های احمقانه میزدند و میزنند .



* تنها کسی که با واقع‌گرایی، طرحی را برای پایان جنگ با حفظ حقوق ایران را مطرح و پیگیری کرد، آقای هاشمی رفسنجانی رحمت الله علیه!!! بود. نگرش ایشان اگر به دور از نگاه‌های سیاسی در داخل و در جبهه‌ها درک می‌شد، می‌توانست با گرفتن مأموریت‌های موفقی در عملیات‌هایی که از خیبر به بعد انجام شد، دریچه خیری باشد که ما به حقوق‌مان برسیم.

ای بابا هاشمی رفسنجانی که چند ماه است از دنیا رفته . نمیدانم چرا هاشمی هیچگاه حاضر نشد در یک برنامۀ چند قسمتی ابهامات و نکات تاریک جنگ را مرتفع سازد . البته شخص هاشمی خود زمینه ساز بسیاری از ناکامی ها بود .

* عراق در سال آخر جنگ به این نتیجه رسیده بود که قدرت شکست خطوط دفاعی ما را دارد و ضرورت ندارد بر آتش‌بس تأکید کند.

عراقیان ، آن عربهای بیسواد و بادیه نشین فهمیدند و مسئولین و خواص ایران که خود را تافته ای جدا بافته از تمام سیاستمداران و نظامیان دنیا می دانستند نفهمیدند . شما از یک سال مانده به پایان جنگ این مهم را فهمیدید چرا همان زمان جنگ را پایان ندادید ؟

* حمایت‌های جهانی و عربی از عراق هم باعث شده بود صدام بعد از قطعنامه 598، به دنبال گرفتن قطعنامه دیگری باشد که اهداف اصلی‌اش را در موضوع اروند و جزایر، در بخش‌هایی از میمک و منطقه نفت‌شهر تأمین کند. لذا در طول یکسالی که از صدور 598 تا پذیرش آن از سوی ایران طول کشید، با کار سیاسی روی موضوع جنگ‌طلبی ایران در این مسیر گام برداشت و بعد از حلبچه این سیاست را با جدیت دنبال می‌کرد.

* وقتی حلبچه را گرفتیم، از آنجا که طبق یک تصور دیرینه، کردها خود را بیشتر منتسب به ایران می‌دانند، با ورود نیروهای ایرانی شروع به شادی کردند. بلافاصله بعد از شادی مردم، عراق فجیع‌ترین جنایت بشری را در مقابل چشم سازمان ملل و ابرقدرت‌ها و با رضایت آنها انجام داد و حدود 5 هزار انسان بی‌گناه در حلبچه را با گاز سیانور شهید کرد. صدام با این کار به کردها اعلام کرد هر نقطه‌ای که با ورود ایرانی‌ها شادی کنند، به سرنوشت حلبچه دچار خواهند شد.

* قطعنامه 598 با همه کاستی‌هایی که ممکن است داشته باشد، اما در مقایسه با 7 قطعنامه قبلی در موضوع حقوق ایران و خواسته‌های سه‌گانه ما پیروزی بزرگی محسوب می‌شد.

و انصافا بابت آن پیروزی بزرگ تمام مشکلات و معضلات ایران پایان یافت . ایکاش یکی از این ژنرال های بی ستاره برای من پیروزی را معنا میکرد . کاری هم به بزرگی و کوچکی پیروزی ندارم . ایکاش روز 21 تیرماه 1367 دوربینی بود تا فرار نیروها را از مقابل عراق ضبط کند و با نشان دادن آن فیلم پوزه بندی بر دهان یاوه گویان بزند . پیروزی بزرگ ؟ فرار از مقابل دشمن ، تجاوز دشمن به بخش های وسیع کشور این موارد پیروزی است آنهم از نوع بزرگش ؟ چرا هیچکس نمیگوید که اراده ای در کار بود تا به نیروهای ایران قبل از هجوم دشمن در 21 تیرماه آماده باش داده نشود ؟ به گردان 163 حدود 2 ساعت بعد از هجوم دشمن آماده باش دادند . شایسته است از این فجایع و جنایات هم سخنی گفته شود . سزاوار نیست عده ای معلوم الحال فقط در خصوص عملکرد نابخردانۀ خود و سایر مقامات و مسئولین و مدیران در جنگ به به و چهچهه بزنند . اینان کلاغان بد صدایی هستند که گمان میکنند دیگران آنان را قناری میبینند . نه شما همان قارقار گوشخراش را دارید . برای بخش دوم این مطلب هم مواردی را تقدیم اساتید محترم خواهم کرد . ارادتمند : تلخک

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  وعرض ادب خدمت استاد نازنین جناب تلخک بزرگوار که به نکات خوبی اشاره فرمودید  بنده نیز در فرصتی مناسب نظراتی راجب این 2 گزارش که از قول 2 تن از سرداران سپاه بوده عرض خواهم کرد ودیدگاه های خود را بیان خواهم نمود خیلی خیلی خوشحال خواهیم شد که اساتید بزرگوار از جمله شما استاد نازنین نظرات خود را بیان نمایید  از جمله راجب این جمله نقل قول شده متأسفانه آقای نظران که دبیر اجرایی این بحث‌ها بوده در یک تصادفی فوت می‌کنند.

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

البته اگر همون موقع که ما از جنوب مورد اشغال واقع شده بودیم از سمت غرب و از کوتاه ترین مسیر روی بغداد فشار وارد میکردیم چطور بود؟؟؟

ایا طی مسیر بدره تا بغداد مسافت کمتری دربر داشت یا طی مسیر بصره تا بغداد؟؟؟؟

ایا ارتفاعات غرب ما مشرف بر دشت باز شرق عراق نبود که با اجرای اتش از روی بلندی ها در مواضع عراق ضرباتی راحت و بی تلفات همچون اولین عملیاتهای ارتش بر پیکره اونها وارد کنیم؟؟؟

ایا با سرنگونی بغداد خودبخود ارتش عراق با نبود رهبر فرماندهی جنگ جنگ از مناطق اشغالی ما عقب نمی کشید

ایا با تهدید بغداد و  ترس از سقوط بغداد صدام به فکر دفاع قطعی از پایتخت نمی افتاد و نیروهای خودش رو از دشتهای خوزستان فرا نمیخواند؟؟؟

ایا با وجود گسیل لشگرهای متعدد عراق به دشتهای ایران و زمینگیری در خوزستان نیروهای مدافع بغداد قابلیت دفاع طولانی مدت در برابر انبوه نیروهای ایرانی رو داشتند؟؟؟

 

ایا کربلای 4 و 5 بجای اجرا در جنوب در راه بغداد اجرا میشد ما نصف بغداد رو در مشت مون نداشتیم؟؟؟

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

باسلام وعرض ادب خدمت جناب کروناس 2000 عزیز سوال های خوبی پرسیدید . البته بنده  راجب پاسخ سوالات شما اطلاع چندانی ندارم  وفقط نظراتم را بر اساس حدسیات بیان می نمایم و اگر نظرات بنده اشتباه است به بزرگواری خودتان ببخشید . امید اینکه اساتید نظرات خودشان را راجب پرسشهای شما دوست نازنین بیان نمایند . به نظر بنده خود استان خوزستان دارای موقعیت استراتژیکی بوده و هست و اگر این استان خدای ناکرده سقوط می کرد حتی به قیمت از دست رفتن بغداد باز هم به یک نحوی آنها به هدفشان که همانا جدایی خوزستان بود می رسیدند . ضمن اینکه نزدیک بودن به بغداد که به عنوان پایتخت یک کشور دارای عظیم ترین و بزرگترین سد دفاعی می باشد نمی تواند حتماً دلیل این شود که بتوانیم بغداد را تصرف کنیم . شاید دشمن زودتر از فتح بغداد خدای ناکرده خوزستان را اشغال کند که در این صورت برگ برنده را دراختیار می داشت درحالی که حتی نیرو های ما به نزدیکی بغداد نیز نرسیده اند !! استقرار نیروی توپخانه در مناطق کوهستانی کمی مشکل به نظر می رسد البته نه اینکه اصلاً امکان پذیر نباشد ولی سختتر از استقرار در یک  زمین مسطح ویا با ناهمواری کم است.

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

برای اشغال یک شهر به نیروی زرهی قوی نیاز هست که نیروی زرهی امکان استفاده در مناطق کوهستانی نداره به همین دلیل اگر بصره سقوط میکرد خطر سقوط بغداد خیلی بیشتر بود چون یک جاده آسفالت بزرگ و وسیع بود که میشد با سرعت به بغداد رسید، با کمترین تلفات و بیشترین سرعت، 

همیشه نزدیک ترین فاصله بین دو نقطه صرفا یک خط راست نیست 

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظر ینده بایستی امکانات دفاعی بغداد را نیز درنظر گرفت چون پایتخت کشورها معمولاً از امکانات دفاعی بیشتری بهره می برند به طور مثال پدافند و رینگ پدافندی بغداد که معروف بوده .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درسته اما وقتی وارد یک جنگ تمام عیار میشید مسلما شما بخش اعظم امکانات رو میارید پای کار

مثلا ما لشکر 77 خراسان رو از مشهد به خوزستان اوردیم و فانتومهای دی رو از سیستان به پایگاههای غربی منتقل کردیم 

حتی تامکتها رو به مناطق جنوبی و جنوب شرقی فرستادیم و حتی به در گیری مختصر بین ایران و افغانستان بی توجهی کردیم 

پس همین ماجرا برای عراق هم صادقه و اونها وقتی چندین لشگر رو برای تصرف خوزستان گسیل میکنن طبیعتا از حفاظت خیلی نقاط صرفنظر میکردن و ما عراقی ها رو در اول جنگ خیلی خوش باور هم دیدیم مثلا در عملیات سایه البرز خیلی از رینگهای پدافندی عراق باور نمیکردند که اصلا پرنده ای از سمت ایران برای حمله قادر به پرواز باشه و خاموش بودند

 

حال اگر بجای تمرکز روی عملیات تلافی جویانه در گستره خاک عراق ما روی اسفالت کردن خود بغداد تمرکز میکردیم به نظرتون چه اتفاقی می افتاد

 

ایا تخریب کاخ ریاست جمهوری و منطقه سبز بغداد راحتتر بود یا بمباران تمامی پایگاههای نظامی و پالایشگاههای عراق؟؟؟

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0