Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

چه کسانی در پذیرش قطعنامه 598 مؤثربودند

51 posts in this topic
در 45 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

حال اگر بجای تمرکز روی عملیات تلافی جویانه در گستره خاک عراق ما روی اسفالت کردن خود بغداد تمرکز میکردیم به نظرتون چه اتفاقی می افتاد

 

 

سلام

البته در این جمله یک نکته وجود دارد

در یک سناریو ، اگر این کار انجام میشد ، شاید تخریب گسترده ای فراهم می آمد ولی لشکرهای زرهی ارتش عراق بنزین / گازوییل بیشتری داشتند تا در داخل خاک ما پیشروی کنند ، واحدهای پیاده  با فراغ بال بیشتری  دست به تکهای تهاجمی می زدند و فشار بیشتری روی واحدهای پراکنده مدافع ایجاد میشد و این منجر به ایجاد یک فاجعه نظامی می شد (یک چیزی شبیه آخرهای جنگ ) که در آن ارتش عراق نه تنها به خرمشهر و اهواز و آبادان ، بلکه  فراتر از آن  دست اندازی می کرد .

خلاصه کلام ، حمله به بغداد ( مثل حمله هوایی به تهران ) بیشتر بار روانی داشت . ولی حمله به پالایشگاه ها ، مخازن سوخت و مهمات و پل ها و... بیشتر جنبه راهبردی داشتند تا حرکت ستون نظامی عراق در داخل خاک ایران کُند تر شده و مدافعان با فرصت بتوانند خودشان را بازسازی کنند

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

a  شما تا وقتی پیشروی و حمله میکنید که دستور از فرماندهی داشته باشی 

وقتی شما مرکز فرماندهی تون صدمه دیده باشه اونوقت چی؟؟؟

همونطور که امریکا در عراق بغداد رو هدف گرفت 

اندک کسانی که انگیزه بالایی دارن فقط میتونن مقاومت پراکنده ای داشته باشن که زجمت زیادی نداره و مابقی بیشتر بخاطر حفظ جانشون تسلیم یا فرار میکنن

و اون مقدار سوختشون رو برای حفظ خودشون مصرف میکنن

همونطور که در فتح خرمشهر خیلی از عراقی ها به اب زدن تا با شنا کردن جانشون رو حفظ بکنن

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 7 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

وقتی شما مرکز فرماندهی تون صدمه دیده باشه اونوقت چی؟؟؟

 

سلام

یک نکته ای هست

حتی آمریکایی ها در جریان دو جنگ با عراق ، آیا موفق شدند فرماندهی ارتش عراق را از بین ببرند . ؟ قطعا جواب منفی هست . بغداد بعنوان پایتخت یک حالت سمبلیک داشت و دارد ، قطعاً بخش های فرماندهی در پناهگاه های مستحکم شده وجود داشته و صدام و سایر افسران ارشد هم بعد از اعلام چنین حملاتی ، یقیناً در این مکان حضور پیدا می کردند . یعنی ممکن بود مثلاً ساختمان ستاد ارتش در قلب بغداد منهدم شود ولی آیا سلسله اعصاب ارتش عراق نابود میشد (آن هم با یک حمله ؟؟)

قطعاً باز هم جواب منفی است

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

قبول دارم اما فراموش نکنید که عراق اول جنگ ما مثل عراق اخر جنگ ما نبود و شبکه پدافندی اون در زمان سرنگونی بسیار پیشرفته تر و مرگبارتر از اغاز نبرد با ما بود

در اوایل جنگ با ما هر پرنده ایرانی که ارتفاع کم میکرد تا از دید رادار مخفی بمونه رو یک سرنگونی برای ما ثبت میکردن اما در اغاز چنگ دوم خلیج فارس یک رادار اقدام به رهگیری میکرد و بلافاصله خاموش میشد و مختصات هدف رهگیری شده رو به سایت دیگه ای میداد که با جنگنده های ائتلاف در گیر بشه

 

بنا بر این همون ابتدای جنگ بهترین فرصت بود تا طومار حزب بعث رو در هم بپیچیم و بخاطر امادگی بالا و فراهم بودن امکانات و فرسایشی نبودن زمان جنگ افراد و امکانات بهتری در دست داشتیم

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 12 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

قبول دارم اما فراموش نکنید که عراق اول جنگ ما مثل عراق اخر جنگ ما نبود و شبکه پدافندی اون در زمان سرنگونی بسیار پیشرفته تر و مرگبارتر از اغاز نبرد با ما بود

در اوایل جنگ با ما هر پرنده ایرانی که ارتفاع کم میکرد تا از دید رادار مخفی بمونه رو یک سرنگونی برای ما ثبت میکردن اما در اغاز چنگ دوم خلیج فارس یک رادار اقدام به رهگیری میکرد و بلافاصله خاموش میشد و مختصات هدف رهگیری شده رو به سایت دیگه ای میداد که با جنگنده های ائتلاف در گیر بشه

 

بنا بر این همون ابتدای جنگ بهترین فرصت بود تا طومار حزب بعث رو در هم بپیچیم و بخاطر امادگی بالا و فراهم بودن امکانات و فرسایشی نبودن زمان جنگ افراد و امکانات بهتری در دست داشتیم

بله ، فرموده شما کاملاً صحیح هست ، شاید فرماندهان نیروی  هوایی در آن زمان ( شهید بزرگوار فکوری ) از دید دیگری به مساله نگاه می کردند . البته تجربه عراقی ها از نبرد مقابل نیروی هوایی ایران بود که مقداری از بار شکست در جنگ 1990 را برای انها کم کرد و این خودش کار بزرگ نیروی هوایی را علیرغم یکسری بی مهری ها و کمبودها اثبات می کند

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

امام هیتلر نبود از حرفش برنگردد

هی ... الان ازش بپرسی هیتلر کی بود، هنگ می کنه ...

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خب تکنیک حمله برق اسا و نابودی مراکز حساس در اینجا بدرد میخوره 

لازم نبود برای نشان دادن اقتدار مون هرچی پرنده داریم رو بفرستیم روی سر عراق

 

همه امکانات اگه مثل پرتو های نوری که از ذره بین عبور کردن روی یک نقطه اونهم کلیدی متمرکز میشدن زودتر جواب میگرفتیم

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 3 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

خب تکنیک حمله برق اسا و نابودی مراکز حساس در اینجا بدرد میخوره 

لازم نبود برای نشان دادن اقتدار مون هرچی پرنده داریم رو بفرستیم روی سر عراق

 

همه امکانات اگه مثل پرتو های نوری که از ذره بین عبور کردن روی یک نقطه اونهم کلیدی متمرکز میشدن زودتر جواب میگرفتیم

 

شما کارگاه تولید و پشتیبانی قطعات داشتید؟

چه زمیتی، چه هوایی و چه دریایی ؟؟؟

توان پشتیبانی دائم رو داشتید؟

توان تولید قطعات رو داشتید؟

زمان برای تولید قطعات داشتید؟

نیروی ماهر داشتید؟

مواد اولیه رو داشتید؟

علم تولید و ارزیابی قطعه رو داشتید؟

اون کشوری که بلیتز کرایگ رو اختراع کرد و استفاده کرد،

از سال 1925، داشت مهمات تولید می کرد ...

از سال 1930، کامیون تولید می کرد ...

از 1932، تانک تولید می کرد ...

از 1935، زیردریایی تولید می کرد ...

از 1937، هواپیما تولید می کرد ...

یه تانک پانزر 2، 850 قطعه با 850 آلیاز و کارکرد و مشخصات مختلف داره ...

هر قطعه رو فقط و فقط ، یک کارخونه تولید می کرد ...

فقط تعویض شنی تانک، حدود 2 ساعت زمان می بره ...

1.5 تن وزنش هست ...

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جواب همه سوالاتتون مسلما منفیه اما در سالهای اول جنگ حجم مهمات موجود در زارد خانه های ما و میزان سرحالی و و عدم زمینگیری پرنده ها و تعداد تانکهای موجود در کشور بیش از چیزی بود که در سالهای اخر داشتیم و این میتونست برای اجرای یک عملیات سرنوشت ساز در همان ابتدای جنگ بکار بیاد

نه اینکه در سال 64 دنبال یک عملیات بزرگ برای پایان جنگ باشیم که کلی هم تلفات و رسوایی داشت

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 1 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

جواب همه سوالاتتون مسلما منفیه اما در سالهای اول جنگ حجم مهمات موجود در زارد خانه های ما و میزان سرحالی و و عدم زمینگیری پرنده ها و تعداد تانکهای موجود در کشور بیش از چیزی بود که در سالهای اخر داشتیم و این میتونست برای اجرای یک عملیات سرنوشت ساز در همان ابتدای جنگ بکار بیاد

نه اینکه در سال 64 دنبال یک عملیات بزرگ برای پایان جنگ باشیم که کلی هم تلفات و رسوایی داشت

 

آموزش و پشتیبانی ، مهمترین چیزی هستن که تو جنگها به کار میان ...

شما فقط حجم مهمات رو می بینید ...

در مورد تانک و هواپیما و ناو، چی؟

هر کدومشون هزاران قطعه دارن که اگر خراب بشن یا از کار بیافتن،

پرونده عملیاتی اون یگان، بسته میشه ...

با توجه به شرایط ایران، از دست دادن یک هواپیما، تانک یا ناو،

یک مصیبت بزرگ بود ...

پدافند هوایی دشمن رو هم دست کم نگیرید ...

فقط در ماه اول جنگ، 40 هواپیما و 60 خلبان از دست دادیم

کشته شدند، تموم شد ... حالا به این تعداد، مجروح، اسیر و مفقود رو هم اضافه کنید

جایگزینی داشتیم ؟ چه نیروی انسانی و چه آمادی !!!

ضرر اقتصتادیش، جدا ...

توان انجام دادن همچین عملیاتی رو نداشتیم ...

بالفرض که انجام دادیم

بعدش چی کار می کردیم؟

تلفات و کسری رو چه جوری پر می کردیم ؟

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مگه در بقیه 8 سال تلفات مادی و انسانی  نداشتیم ؟؟؟

من معتقدم بیخود جنگ از طرف ما به جنگی فرسایشی تبدیل شد خصوصا با فرماندهی عالی بنی صدر و حذف به هرشکل ممکن فرماندهان ارتش ایران 

همه مون میدونیم که عراق هم تمایلی به نبرد طولانی مدت نداشت و با طولانی شدن جنگ امریکا در حمایت از اون اسمش رو از لیست حامیان تروریست خارج کرد و فرانسه و اروپا  هم به خوبی از فرصت استفاده کردن

در حالی که اگر روی اتمام جنگ در عرض یکی دو سال تمرکز کرده بودیم و فشار همه جانبه می اوردیم و مدیریت خوبی انجام میشد لازم نبود تلفات بقیه سالها رو هم تحمل کنیم و فرسایش نیرو و امکانات رو بپذیریم و همه ی تلفات سالهای اول هم توجیه پذیر بود

 

چه بسا با سقوط بغداد این ما بودیم که حاکم بعدی رو تعیین میکردیم یا در بدترین حالت یک نفر رو میزاشتیم که ایران دوست باشه 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 11 دقیقه قبل، Crounus2000 گفته است :

مگه در بقیه 8 سال تلفات مادی و انسانی  نداشتیم ؟؟؟

من معتقدم بیخود جنگ از طرف ما به جنگی فرسایشی تبدیل شد خصوصا با فرماندهی عالی بنی صدر و حذف به هرشکل ممکن فرماندهان ارتش ایران 

همه مون میدونیم که عراق هم تمایلی به نبرد طولانی مدت نداشت و با طولانی شدن جنگ امریکا در حمایت از اون اسمش رو از لیست حامیان تروریست خارج کرد و فرانسه و اروپا  هم به خوبی از فرصت استفاده کردن

در حالی که اگر روی اتمام جنگ در عرض یکی دو سال تمرکز کرده بودیم و فشار همه جانبه می اوردیم و مدیریت خوبی انجام میشد لازم نبود تلفات بقیه سالها رو هم تحمل کنیم و فرسایش نیرو و امکانات رو بپذیریم و همه ی تلفات سالهای اول هم توجیه پذیر بود

 

چه بسا با سقوط بغداد این ما بودیم که حاکم بعدی رو تعیین میکردیم یا در بدترین حالت یک نفر رو میزاشتیم که ایران دوست باشه 

هیچ جنگی بدون تلفات نیست ...

فرماندهی جنگ دست کسانی بود که حتی نمی دونستن جنگ یعنی چی، چه جوری می نویسن و می خونن !!!

ما فریب ارتش عراق رو خوردیم ...

ارتش عراق، تانک داشت .. برای استفاده تو محیط باز، آموزش دیده بود ...

ما حتی اگر از غرب دفاع هم نمی کردیم، عراق نمی تونست پیش بیاد ...

نه آموزش دیده بود و نه امکانات داشت ...

ما خیلی راحت می تونستیم با نصف نیروی موجود غرب،

عراق رو به مرز برگردونیم ...

ولی تصمیم گیرنده ها، جور دیگه ای فکر می کردن ...

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

واسه همینه که میگم جنگ رو ما فرسایشی کردیم 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام دوستان به نکات جالبی اشاره فرمودن که با اجازه بنده نیز نکاتی را عرض می کنم . از نظر موقعیت مناطق و شهرهای غربی نزدیک ترین فاصله را با بغداد دارند . اما حداقل در آن مقطع زمانی  نجات خوزستان مهمتر از تصرف بغداد بود حتی اگر میشد بغداد را فتح کرد تا زمانی که خوزستان و بخش قابل توجهی از اقتصاد ما در دست دشمن می بود دست برنده با دشمن بود نه با ما چون صدام می توانست درشهر دیگری حکومت تشکیل دهد و آنجا را پایتخت کند ازجمله خوزستان !! علاوه بر این  با اشغال این استان از خوزستان  اشغال شده می توانست فشار ها بر مناطق غربی و جبهه های مرز های غربی را تشدید کند .به نظر بنده با توجه به موقعیت راهبردی استان خوزستان  اگر این استان سقوط می کرد این بدان معنی بود که  دشمن می توانست به خلیج فارس مسلط شود هرچند فاقد نیروی دریایی بود ولی می توانست در آسمان خلیج فارس بیشتر فعالیت نماید و بعید نبود که در زمینه دریایی و قدرت آن از نیروی دریایی عربستان کمک بگیرد ویا با توجه به حمایت های مالی که دشمن می شد می توانست نیروی دریایی از دست رفته خود را باز سازی کند . و چه بسا ما درصادرات و واردات از راه دریا به مشکلات خیلی بیشتری بر می خوردیم . به نظر بنده نیز جنگ به خاطر بی تدبیری و بی کفایتی عده ای  حالت فرسایشی به خود گرفت !! البته جنگ زمانی رخ داد که یک سری تحولات روی داد و اگر نبود این تحولات جنگی هم رخ نمی داد و یا در بدترین حالت یک سری درگیری های مرزی که با پاسخ قاطع از سوی ارتش  مواجه می شد .

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
دفاع پرس گزارش می‌دهد؛
صدام از همان زمانی که فهمید، نمی‌تواند در حمله به ایران به اهدافش دست یابد، به روش‌های مختلف سعی در برقراری آتش‌بس داشت تا اینکه در پایان مرداد سال 67 با ایستادگی ایران جهت شناخته شدن عراق به عنوان متجاوز، آتش‌بس به توافق دو طرف رسید.
 
آتش بس؛ از آغاز تا پایان
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، تنها چهار روز پس از حمله عراق به ایران، «یاسر عرفات» رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین به ایران سفر کرد تا برای نخستین بار و در لفافه، موضوع آتش بس میان دو کشور ایران و عراق را مطرح کند. وی در ایران به دیدار هاشمی رفسنجانی رفت و گفت: «در اتاق جنگ صدام دیده‌ام که هدف بعثی‌ها تصرف بهبهان و مسجد سلیمان است. آن‌ها می‌خواهند تا فرودگاه بهبهان و پایگاه نظامی مسجد سلیمان پیش بروند و خوزستان را جدا کنند.» این گفته‌ی یاسر عرفات نشان داد که عراق در همان روزهای نخست جنگ، هدف خود را از تصرف ایران به جداسازی خوزستان تقلیل داده است و پس از جداسازی این استان به دنبال آتش بس است.
 
تلاش کشورهای عربی برای آغاز مذاکرات
 
 
با مقاومت رزمندگان و ملت ایران، صدام و حامیانش فهمیدند که کار جنگ بیش از آن چیزی که فکر می‌کردند، دشوارتر و اهداف مورد نظرشان دست نیافتنی‌تر است. نمایندگان سازمان کنفرانس اسلامی در تهران در حال رایزنی با مسئولان جمهوری اسلامی ایران بودند و امید داشتند با توجه به وضعیت داخلی کشور ایران بتوانند، ایرانی‌ها را پای میز مذاکره با عراق بنشانند. بنی صدر رئیس جمهور وقت ایران و فرمانده کل نیروهای مسلح نیز معتقد بود که عراقی‌ها را نمی‌توان بیرون کرد و باید پیشنهادشان را پذیرفت اما در نهایت حرف ایرانی‌ها این بود که تا وقتی عراق در خاک ایران است، مذاکره بی معناست.
 
وحشت آمریکایی‌ها و تکاپوی حامیان صدام
 
 
با پایان سال اول جنگ، رزمندگان ایرانی توانستند سلسله عملیات‌های پیروزمندانه خود را آغاز کنند که نخستین پیروزی شکست حصر آبادان در عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 60 بود. با این پیروزی کشورهای عربی و عضو سازمان کنفرانس اسلامی به تکاپو افتادند تا هیات‌های صلح تشکیل دهند و برای پایان جنگ چاره‌ای بیاندیشند. پیروزی ایران بازتاب‌های بسیاری نیز در بین آمریکایی‌ها داشت و آنان ارتباطات خود را با صدام و رژیم بعث بیشتر کردند و بر حمایت‌های اطلاعاتی و تسلیحاتی خود افزودند.
 
با ادامه یافتن پیروزی‌های رزمندگان ایرانی، آمریکایی‌ها به وحشت افتادند و وزارت امور خارجه آمریکا این پیروزی‌ها را هشدار قلمداد کرد و در ادامه با خارج کردن نام کشور عراق از لیست کشورهای مظنون به حمایت از تروریسم بین الملل راه را برای کمک‌های مالی به این کشور هموار کرد.
 
ایران در خرداد ماه سال 1361 و با آزادسازی خرمشهر، محکم‌ترین ضربه خود را به رژیم بعث وارد کرد و از آن سو رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و بیروت حمله کرد. عراق از این فرصت استفاده کرد و گفت: ما از ایران می‌خواهیم، آتش بس ما را بپذیرد تا نیروهای ما بتوانند برای رویارویی با اسرائیل همراه ایران شوند.
 
جنگ فرسایشی و فرصت‌‌یابی عربستان
 
 
در سال‌های 61 و 62 با فرسایشی شدن جنگ، ضرری متوجه دیگر کشورها نمی‌شد و کسی به فکر پایان دادن به جنگ نبود. در این بین عربستان که خود را رقیب جدی ایران می‌دانست و با عراق هم رقابت داشت، فرصت را مناسب دید و با همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس، شورایی متشکل از این کشورها ایجاد و عربستان خود را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای مطرح کرد.
 
یکی دو سال بعد کشورها مداوم به ایران پیشنهاد صلح می‌دادند. هاشمی رفسنجانی در یکی از خاطراتش که مربوط به اردیبهشت ماه سال 1364 است، آورده: «عصر ملاقاتی با وزیر امور خارجه عربستان سعودی که به دعوت وزیر خارجه به ایران آمده داشتم. درباره‌ی تحسین روابط صحبت شد و به آن‌ها از امکان دوستی و حسن روابط اطمینان دادم و از کمک آن‌ها به عراق انتقاد کردم. مدعی شد که کمک را بعد از هجوم ایران به خاک عراق شروع کرده‌اند و درباره‌ی جنگ مفصل صحبت شد. برای پذیرش آتش بس التماس داشت. گفتم بپذیرند که عراق متجاوز است و محکمه‌ای برای محاکمه‌ی متجاوز تشکیل شود، آن موقع ما می‌پذیریم. ایشان می‌گفت محکمه را قبول دارند، اما اعتراض به تجاوز عراق قبل از محکمه را نمی‌پذیرفت.»
 
قطعنامه 598
 
 
در نهایت پیش از آغاز عملیات کربلای 5 کشورهای غربی در شورای امنیت آماده تهیه‌ قطعنامه‌‌ای جدید درباره‌ی جنگ ایران و عراق شدند که با پیروزی ایران در این عملیات، کشورهای غربی نسبت به آینده عراق نگران شدند و پیش نویسی را آماده ساختند که در سال 66 به نام قطعنامه 598 تصویب شد. 
 
در سال آخر جنگ اتفاقات بسیاری در صحنه میدانی نبرد رخ داد که برخی از مسئولان تلاش کردند امام را برای پذیرش قطعنامه متقاعد کنند اما امام فرمودند: «ملت شریف ایران باید توجه کنند که امروز روز مبارزه و جنگیدن با تمام شیاطینی است که حقوق حقه‌ی تمامی پابرهنگان جهان را صرف عیش و نوش و تهیه سلاح‌هایی می‌نمایند که برای همیشه حاکم دنیای گرسنگان باشند. جنگ امروز ما جنگ با عراق و اسرائیل نیست. جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست. جنگ ما جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست. جنگ ما جنگ با ابرقدرت‌های شرق و غرب نیست. جنگ ما جنگ مکتب ماست علیه تمامی نابرابری‌های دنیای سرمایه‌داری و کمونیسم. جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوش‌گذرانی‌های مرفهین و حاکمان بی درد کشورهای اسلامی است. این جنگ سلاح نمی‌شناسد. این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی، کمبود و فقر و گرسنگی نمی‌داند. این جنگ، جنگ اعتقاد است.»
 
اما در نهایت امام خمینی (ره) در تیرماه سال 67 قطعنامه را پذیرفتند و در پیامی عنوان فرمودند: «من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه‌ی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم. با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم.» ولی چند روز پس از پذیرش قطعنامه، دشمن بعثی دوباره به جنوب و غرب کشور حمله کرد و منافقین با حمایت صدام وارد کشور شدند و دوباره رزمندگان به جهبه‌ها روانه گشتند و به دفاع از مرزهای ایران اسلامی پرداختند اما عراق از پذیرش قطعنامه طفره می‌رفت و در برخی جبهه‌ها عملیات‌های محدودی انجام می‌داد و بر مناطق مرزی گلوله می‌ریخت.
 
پایان جنگ
 
 
صدام برای پذیرش آتش بس تحت فشار بود اما اصرار داشت قبل از آتش بس مسئولان دو کشور دیدار کنند که ایرانی‌ها نمی‌پذیرفتند. 14 مرداد صدام شرط را برداشت و گفت به شرط آن که پس از آتش بس مسئولان دو کشور با هم دیدار کنند، آتش بس را می‌پذیرد. ایرانی‌ها هم موافقت کردند و 15 مرداد صدام آتش بس را پذیرفت و پس از آن مذاکرات صلح انجام شد. سرانجام دولت‌های ایران و عراق در روزهای پایانی مرداد ماه سال 67 با پیشنهاد آتش بس به طور رسمی موافقت کردند و با تلاش ایران، عراق به عنوان آغازگر جنگ شناخته شد.
 
 
 
2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0