Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

چه کسانی در پذیرش قطعنامه 598 مؤثربودند

51 posts in this topic

ناگفته‌های ۲ سردار سپاه از آخرین سال جنگ/ دیگر چیزی نداشتیم بجنگیم/ امام هیتلر نبود از حرفش برنگردد

 

ابوترابی: چهار دلیل امام برای مخالفت با ورود به خاک عراق

* در کتاب اسرار مکتوم که اخیرا چاپ شده آمده است که امام در مقابل فرماندهانی که بعد از بیت‌المقدس به دنبال ورود به خاک عراق بودند، به چهار دلیل مخالفت می‌کردند، یکی از دلایل امام متجاوز دیده شدن ما بود. همچنین اینکه در منطقه‌هایی که عبور خواهیم کرد، شهرهایی وجود خواهد داشت که لگدمال عملیات نظامی می‌شوند و به نفوس مردم تجاوز خواهد شد. همچنین ملت عراق با تجاوز مشکل دارد و رفتن ما به خاک عراق باعث این می‌شود که مردم عراق در پشتیبانی رژیم صدام وارد عمل شود و در آخر اتحاد کشورهای عربی بود که با ورود ایران به عراق خشمگین می‌شدند.

ورود به خاک دشمن تجاوز است ؟ اصلا قابل درک نیست . دشمن به خاک ما تجاوز کرده ، به نوامیس ما تجاوز کرده ، در بستان به زنان باردار و دختران کم سن و سال رحم نکرده آنوقت ما وارد خاک دشمن نشویم ؟ که ما را متجاوز ندانند ؟ از منطقه هایی که عبور میکنیم شهرها لگدمال عملیات نظامی میشوند ؟ یعنی وقتی وارد خاک دشمن میشویم ، سرزمین دشمنی کثیف و بی رحم باید با دسته گل برویم ؟ به نفوس مردم تجاوز میشود ؟ چه تفاوتی بین نفوس ما و نفوس دشمن بوده است ؟ به درک که نفوس دشمن پایمال میشوند . مردم عراق با تجاوز خودشان به ایران مشکل نداشتند ؟ با تجاوز ما فقط مشکل داشته اند ؟ کشورهای عربی خشمگین می شدند ؟ به جهنم . مگر کشورهای عربی با هم متحد نبودند ؟

دلایل بالا بسیار مضحک و مسخره است . گمان نمیکنم نظرات آیت الله خمینی باشد . چنین تصمیماتی در هر جنگی گرفته شود تنها نشان از یکی به نعل و یکی به میخ زدن است . در جنگ یا باید با تمام توان و قدرت به دشمن هجوم برد و یا اینکه همان ابتدا دست ها را بالا برد و تسلیم شد . 

* در قدرت گرفتن جبهه‌های عراق، پشتیبانی مردم عراق هم مؤثر بود؛ درست است که شاید بخشی از آن با زور بود ولی باید گفت که عراق در رسیدگی به خانواده کشته‌شدگان و صدمه‌دیدگان خود در جنگ بسیار خوب عمل کرده بود و به نوعی کشته شدن یا مجروح شدن در جنگ برای آنها افتخار بود. در حالی که جبهه ما را، محاصره اقتصادی و تسلیحاتی سنگین، سخت شدن دفاع مقدس و همچنین اختلافات در سطح راهبردها و تاکتیک‌های عملیاتی بین سپاه و ارتش و فرماندهان نظامی فراگرفته بود.

مردم ایران هم در همراهی قوای نظامی کم کاری نکردند . پشتیبانی مردم بی نظیر بود . مگر کور و کر و لال بودند که از اولین روزهای جنگ محاصرۀ اقتصادی – تسلیحاتی را ندیدند ؟ چه کسانی با چه کسانی اختلاف داشتند ؟ اختلاف بین سپاه و ارتش و فرماندهانش ؟ خب چرا همان ابتدا در صدد رفع اختلاف برنیامدند ؟ چرا تجربه و توان و تجهیزات ارتش را نادیده گرفتند ؟ چرا ارتش را ذلیل کردند ؟ چرا ارتشی قدرتمند را میخواستند تحت امر سازمانی ببرند که دوغ را از دوشاب تشخیص نمیداد ؟ کافی بود یکسال به ارتش اختیارات کامل میدادند بعد می دیدند بر سر عراق چه می آمد . مماشات با دشمن و مردم دشمن ؟

ابوترابی: راهبرد اصلی فرماندهان جنگ راهبرد ابهام بود

* آقای محسن رضایی در کتاب اسرار مکتوم جنگ اشاره دارد که ما فرماندهان جنگ، راهبرد آقای هاشمی را نپذیرفتیم و خودمان یک راهبرد ابهام را پیش‌بینی کردیم که همه امکانات و تسلیحات خود را برای یک عملیات خرج نکنیم. این وضعیت باعث شد که در انتهای جنگ، یک مجموعه تضعیف شده در جبهه ایران روبروی یک مجموعه تقویت شده در جبهه عراق بایستد. از نظر اطلاعاتی هم توازن قدرت بهم خورده بود و هر لحظه این امکان وجود داشت آنها تهاجمی را انجام دهند و موفق بشوند.

جنگ هشت ساله را با شکست به پایان رسانده اند حالا کتاب می نویسند . خود را دکتر و مهندس میدانند . اصلا این نویسندگان معنی راهبرد را می دانستند ؟ با صدای رسا میگویم تا شما و هم میهنان بدانند که :

ایران در جنگ هشت ساله به عراق نباخت . ایران به مسئولین ، مدیران و فرماندهان که تصمیمات مهم را میگرفتند باخت . کمر رزمندگان را حماقت پاره ای سرداران و امیران بیشعور شکست . آنان که بجای استفاده از آموزش و فنون و علوم نظامی روز به فکر یاد گرفتن و آموزش دادن انواع غسل ها بودند ایران را به ذلت کشاندند . ریش داران بی ریشه ای که فکر و ذکرشان یادگرفتن چند حدیث و آیه و زمزمه کردن آن بود .

* وی درباره چگونگی عدم پذیرش سخن امام به عنوان شخص اول مملکت از سوی فرماندهان نظامی و تصمیم برای ورود به خاک عراق، گفت: طبق الگوهای مرسوم عملیاتهای نظامی، نیروها باید خود را به نقطه‌ و مانعی غیرقابل عبور برسانند که دفاع از منطقه تصرف شده راحت‌تر صورت گیرد. در نقشه عملیاتی بیت‌المقدس نیز در مرحله چهارم این پیش‌بینی شده بود که دفاع را از شرق دجله شکل دهیم اما این اتفاق نیفتاد و عملیات بعد از فتح خرمشهر و رسیدن نیروها به مرزها، دیگر ادامه نیافت.

ابوترابی: دو جلسه‌ای که اسرار آن همچنان مکتوم است

* در سال 61 دو جلسه وجود داشته که متأسفانه هر دو بزرگوار یعنی آقایان هاشمی و رضایی می‌گویند اسناد این دو جلسه نیست. متأسفانه آقای نظران که دبیر اجرایی این بحث‌ها بوده در یک تصادفی فوت می‌کنند. آنچه طرح می‌شود ذهنیاتی است که حاضران از آن جلسات دارند. یک نامه‌ منتشرنشده‌ای هم هست که مرحوم سیداحمد آقا برای حضرت امام نوشته‌اند و به امام گفته‌اند که آقا نظر من هم این است که شما روی موضع‌تان پافشاری کنید. این نامه را سردار حسین علایی در خاطراتشان گفته‌اند که آن را خوانده‌اند. در جلسه اول بحث می‌شود که ما در موقعیت و قدرتی قرار گرفته‌ایم که می‌توانیم اراده خود را به عراق تحمیل کنیم.

فقدان اسناد دو جلسه آنهم در خصوص جنگ نشان از بی لیاقتی افراد مرتبط دارد . آقای نظران مگر اسناد را در جیب خود میگذاشته است ؟ آنهایی که با این وقاحت سخن از فقدان اسناد و مدارک مربوط به جنگ میزنند فقط باید بروند و بمیرند . من که هشتاد ماه از جوانی ام را در جنگ ، نابود شده می بینم نیازی به ذهنیت مسموم هیچ مقام ریز و درشتی ندارم . من سند و مدرک میخواهم . مردم سند و مدرک میخواهند . گذشت زمانی که با گفتن افسانه هایی نظیر آمدن عرب اسب سوار مردم را فریب میدادند .

ما در موقعیت و قدرتی قرار گرفته ایم که میتوانیم ارادۀ خود را به عراق تحمیل کنیم ؟ هر فردی که چنین سخنی را بیان کرده بدون شک جَوگیر بوده است .

ابوترابی: هیچ راهی جز قبول قطعنامه نداشتیم

* بعد از فتح خرمشهر، نظامیان مطرح می‌کنند که ما باید وارد خاک عراق شویم. در جلسه اول امام نمی‌پذیرند. آقا محسن می‌گوید که آقای هاشمی مطرح کردند که حتما شما در جلسه دوم حضور داشته باش که استدلال‌هایت را بگویی. استدلال‌ها این است که اگر بخواهیم جبهه جنوب را رها کنیم باید یک نیروی سنگینی را برای حفظ موقعیت قرار دهیم و عملا توان دفاعی خود را در نقاطی دیگر از دست می‌دهیم. اینجا حضرت امام به آن چهار دلیل اشاره می‌کنند، اما نهایتا به خاطر بحث‌های نظامی و موضوع رسیدن به رودخانه دجله، می‌پذیرند.

بزرگترین درد همین است که سخنان و اعمالی را به دیگران نسبت میدهند که دیگر در قید حیات نیستند تا از خود دفاع کنند . به صحت و سقم اینکه افرادی که در جنگ خبره بوده اند نظری میداده اند و آیت الله خمینی نمی پذیرفته است ندارم . ولی میدانم آیت الله خمینی شخصی نبوده است که در امور نظامی و رزمی دخالت کرده باشد . ایشان میدانسته اند همانگونه که یک فرمانده نباید و نمیتواند در امور دینی و مسائل شرعی دخالت کند ، یک روحانی هم نباید در امور نظامی و جنگ دخالت نماید . حال این وسط عده ای همچون هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی کاسۀ داغ تر از آش بودند . در طول هشت سال جنگ خود را همکاره میدانستند و بعد از جنگ کلامی در خصوص جنگ صحبت نکردند . همین آقای حسن روحانی چرا در خصوص پاکسازی گستردۀ پرسنل ارتش در ابتدای انقلاب سخن نمیگوید ؟

از این رو سخنان و عملکردی را هر فردی به افرادی که در قید حیات نیستند نسبت میدهند از نظر من مردود است . فتح مکه در زمان پیامبر (ص) حادث شد و پیامبر (ص) تنها افراد خود را از تعرض به نوامیس و اموال مردم مکه نهی کرد . ولی مکه شهر خانۀ خدا را فتح کرد . پیامبر (ص) هیچگاه نگفت چون خانۀ خدا در مکه است بگذارید دشمنان خدا و اسلام در امن و آسایش باشند . هرگاه نیرویی با تمام قوا به سوی دشمن حرکت نماید دشمن حساب کار خود را میکند . این یک قاعدۀ اساسی است .

در جنگ هشت ساله عراق صدها بار شهرهای ایران را نیمه شب موشک باران میکرد . هرگاه ایران میخواست خیر سرش مقابله به مثل کند ، 48 ساعت قبل اعلام میکرد فلان شهر را میزند . اگر مردم عزیز عراق میخواهند در امان باشند لطفا تشریف ببرند به چند شهر مقدس . بعد میلیون ها تومان را هزینه میکردند تا چند دیوار را در فلان شهر خراب کنند . با چنین شعور و درکی می جنگیدند و توقع داشتند پیروز هم بشوند و به گمان آقایان در موقعیت و قدرتی قرار داشتند که میتوانستند ارادۀ خودشان را به عراق تحمیل کنند .  

شعبانی: صلح تحمیلی مانند جنگ تحمیلی و مخرب تر از آن است

در ادامه این نشست، سردار ناصر شعبانی از فرماندهان سپاه کرمانشاه در عملیات مرصاد، بحث را ادامه می دهد:

* در مقطع بعد از فتح خرمشهر هنوز بخشی از خاک ایران در اختیار عراق بود. عراق 15 هزار و 530 کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود. ما با عملیات فتح خرمشهر، 11هزار متر مربع را آزاد کردیم و تا این مقطع هنوز قطعنامه‌های سازمان ملل در حد بیانیه و توصیه‌نامه است.

بیش از چهارهزار متر مربعی که تا چند ماه بعد از جنگ در اشغال دشمن بود چرا سخن نمیگویند ؟

* تعقیب و تنبیه متجاوز بعد از فتح خرمشهر، ضرورت دارد و باید کاری میکردیم که دیگر کسی جرأت نکند به ما حمله کند. کاری که امام کرد این بود.

انصافا چه گلی کاشتید که دیگر کسی جرأت حمله به ایران را ندارد ؟ هنرتان چه بود ؟ آیا دشمن از حماقت های پیاپی مسئولین و مدیران و پاره ای از فرماندهان ترسید یا از غیرت ارتشیان و ایرانیان دلاور و میهن پرست ؟ دشمن همین که دید ارتش ایران تا مرز انحلال پیش رفته است جرأت کرد و جنگ را آغاز کرد . و همان ارتش با سازمانی بهم ریخته ، ژاندارمری و شهربانی قربال شده بودند که افسار عراق را در همان روزهای نخست جنگ کشیدند .

* برخی مقاله می‌نویسند که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه یافت. باید از آنها پرسید: «در کجا بودید وقتی جنگ بود؟/ عرصه بر مردان میدان تنگ بود

آقای سردار مردم می پرسند چرا بعد از خرمشهر جنگ ادامه یافت . نگفتن که ذوق شاعری خود را اثبات کنید . عرصه را بر مردان میدان چه کسانی تنگ کرده بودند ؟ اگر دشمن عرصه را تنگ کرده بود چرا راضی شدند این عرصۀ تنگ و تاریک سایۀ شوم خود را بر سر ایران و ایران بگستراند ؟

* صلح تحمیلی هم مانند جنگ تحمیلی است. صلح با تمام زیبایی‌هایش اگر تحمیل می‌شد از جنگ مخرب‌تر بود.

نمیدانم وقتی که کشورهای عربی و حامی عراق متفق القول گفتند که غرامت جنگ را میدهند و بر روند عقب نشینی عراق به مرزها نظارت میکنند این آیا تحمیل صلح بود ؟ اصلا معنای تحمیل را میدانید ؟ تحمیل صلح دقیقا در 27 تیرماه 1367 حادث شد . آنزمانی تحمیل را با آغوش باز قبول کردیم که آقای خمینی پذیرش قطعنامه را نوشیدن زهر تعبیر کرد . تحمیل صلح در کمتر از یک هفته محقق شد . ایکاش کسانی که میخواهند در خصوص جنگ مطلبی بگویند ابتدا واژگان و کلمات را در لغت نامه بیابند و با معنی آن آشنا و سپس در خصوص جنگ حرف بزنند . 

* قطعنامه 598 به این دلیل پذیرفته شد که جنگ در سال پایانی، از حالت مردانگی خارج شده بود، صدام به سمت مردم آمده بود و شیمیایی را حتی علیه مردم خودش به کار می‌برد.

دوستان و خوانندگان محترم بدانند که ما هفت سال از هشت سال را با عراقی جنگیدیم که مردانه میجنگید . فقط سال هشتم و پایانی اندکی نامرد شد . مردم عراق به ما چه ؟ به شما چه ؟ مگر صدها هزار جوان رشید ایرانی در جنگ پرپر شدند دشمن خم به ابرو آورد ؟ شما باید در طول هشت سال جنگ غصۀ جوانان ایرانی را میخوردید نه مردم بدعهد عراق را . چرا شما کاسۀ داغتر از آش بودید . ما میلیاردها هزینه میکردیم تا دشمن را بکشیم حالا که دشمن خودش مردمش را میکشت شما ناراحت بودید ؟

پایان بخش دوم

 منبع:http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(xkiss3ly33zuhidzqiw5u4tw))/detail/697324/Politics/military

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیز جناب تلخک بزرگوار  به نکات خوبی اشاره فرمودین که جای تشکر وقدردانی دارد .به امید خدا بنده نیز نظراتی ارائه خواهم نمود و نکاتی را خواهم گفت وامید اینکه باز هم با نظرات خودتان مارا یاری بفرمایید . این تایپیک فعللاً فعال است و فعال هم می ماند . وامید اینکه پیشکسوتان واساتید عزیز ازجمله شما استاد ارجمند جناب تلخک عزیز با نظرات خود ما را یاری بفرمایید ارادت

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام

کاش اراده ای وجود داشت اراده ای آهنین تا در فراخوانی تمام مدیران ، مسئولین ، امیران ، سرداران و افرادی که در جنگ بودند و هنوز در قید حیات هستند در یک مجمع تمام اتفاقات جنگ از نخستین تحرکات دشمن ، هجوم رسمی و سراسری ، شیوۀ مقابله با دشمن و . . . . . و نهایتا سرنوشت جنگ را بررسی کنند . کاری به ضعف عملکرد در مسئولین و مدیران و فرماندهان زمان جنگ هم نداشته باشیم . فقط نقاط ضعف و قوت را یافته و در صدد جران برآییم . آیا این خواستۀ زیادی است ؟ 

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  حق با شما استاد نازنین است از تجربه ها باید درس گرفت  البته برای این کار یک مدیریت و فرماندهی درست لازم است که ...:1 (13):

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اصرار مقامات عراقی برای ملاقات با مقامات ایرانی برای چی بود (قبل از اتش بس و بعدش)

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  در یک  مقطع در اوایل جنگ و بعد از آزادسازی خرمشهر مقامات کشورهای عربی حاضر می شوند که غرامت و خسارت های وارده بر کشورمان را جبران نمایند البته به شرط پذیرش قطعنامه . دریک مقطع هم مقامات عراقی ظاهراً پیشنهاد می دهند که اگر آتش بست صورت بپذیرد هدف بعدی صدام همان آرمان مقامات کشورمان!!!! یعنی مبارزه با اسرائیل خواهد بود چون هر 2 طرف خواهان نابودی اسرائیل بودند !!

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0