Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

ابداعات عجیب جنگی

54 posts in this topic

در حال گشت و گذار در دهکده جهانی بودم که با یک عکس عجیب برخورد کردم. 

 

کسی دقیقا میدونه این چی هست و برای چه اهدافی استفاده میشه و چجوری کار میکنه ؟   

 

14001591984674.jpg

21

Share this post


Link to post
Share on other sites

چهار راکت بازوکا بسته شده با سیم به تراشه ای از یک تیر چراغ برق مثل اینکه، و یک شلیک کننده لوله ای مهار شده با کیسه شن! زاویه شلیک البته کمی ناجوره، امیدوارم بلایی سر دکتر چمران و همکارشون نیاورده باشه... در صورت رسیدن به هدف می تونسته تخریب زیادی به وجود بیاره... بهرحال "جنگهای نامنظم" بوده دیگه...!

 

محمول؛ راکتهای 3.5 اینچی انفجاری قوی M28A2 بازوکا هستند. هرکدام از این راکتها 4 کیلوگرم وزن داشتند. در نتیجه این وسیله انفجاری بالستیک باید حدود بیست و شش-هفت کیلو وزن داشته باشد!

 

M20_M28A2.gif

M20_rocket.gif

 

برای اطلاعات درباره بازوکای 3.5 اینچی، بروید به: http://www.inetres.com/gp/military/infantry/antiarmor/M20.html

24

Share this post


Link to post
Share on other sites

یک شباهتی به لوله های انفحاری سنگر شکن پیدا کرده البته فقط اون لوله بایستی برای نگهداشتن باشد چون ان یندهای سفید که دکنار تصویر دیده می شود بایستی ار مسافت کمی دورتر کنترل شلیک را انجام دهند البته در خطرانام بودنش شکی نیست 

15

Share this post


Link to post
Share on other sites

این هم از ساخته های شهید چمران است 

 

140015919841693.jpg

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

جدیدترین ابداعات ساخت برادران  :clubhead:  :clubhead:  :clubhead: 

 

 

di-RMTW.jpg

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

صورتش نسوزه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

بعدش  هم باربی کیو پارتی  :fireman-thumbs-up-smiley-emotic 

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

فکر نمی کنید موضوعات انجمن یه کمی از تنوع افتاده باشه ؟

بد نیست گاهگداری یه سری به موضوعات گذشته بزنیم

 

در این مورد من خاطره ای دارم

ما تو مراغه مستقر بودیم . دم و ساعت یه خمپاره میزدن تو پادگان و جون به لبمون کرده بودند . بچه ها می پریدند و هر چه اطراف رو می گشتند خمپاره ای پیدا نمی کردند . بعد از ماهی و سالی مشخص شد که عراق توسط عوامل داخلی این کار رو میکنه . یه خمپاره جوش داده بودند کف کمپرسی و دورش اجر چیده بودند و یه چادر هم کشیده بودند روی اونها . خوب تو جاده حرکت می کرد و گلوله می انداخت و بعد موقعیت بعدی . خوب چطوری تنظیم سمت و برد می کرد ؟ با فرمان کمپرسی در سمت تنظیم می شد و با بالا و پائین دادن کفی کمپرسی در برد تنظیم میشد و گلوله دوم حتما تو پادگان بود . به این میگن نو آوری

 

خوب دوستان این پشت رو فعال کنید چون خیلی از این دست ابداعات و نو آوری های من در اوردی بوده

19

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ چطوری پیداش کردن ؟ 

11

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام

بر حسب اتفاق یکی دیده بود و گزارش کرده بود

14

Share this post


Link to post
Share on other sites

مسئول هوانیروز در سه راهی سومار بودم . یک تیپ سپاه هم پائین تر از ما بود و یک گردان تدارکاتی ارتش هم اونطرف تر . برق نداشتیم و باید گوشت و مواد فاسد شدنی رو همون روز استفاده می کردیم . شب ها هم تاریکی مطلق بود و خطرناک . به سابقه نگاه کردم دیدم قبلا برق بوده اما محلی ها کابل برق را دزدیده اند . چند قرقره بزرگ کابل تو دره افتاده بود . به اداره برق بارها بچه ها گفته بودند اما برق نمی دادند . چهل نفر سرباز از پدافند جور کردم و چند شب شبانه از تو جنگل کابل کشیدیم و با خاک روی اون رو پوشاندیم تا رسیدیم کنار جاده سومار . یه ترانس 20 کیلو ولت بود . قفلش رو شکستیم و کلید شانه ای سه شاخه رو قطع کردیم که برق کل منطقه رفت . بعد سر سه سیم کابل رو گذاشتیم زیر پیچ های سه فاز و بعد هم کابل رو به سبک اداره برقی ها با بست بستیم به تیر سیمانی و بعد هم قفلی خریدیم و زدیم جای قفل اداره برق و خلاصه برق رسید به پایگاه . به سپاه و گردان تدارکات هم برق دادیم و خلاصه یخچال رو زدیم به برق و بعد هم بیست سی تایی قوطی یک کیلویی روغن نبانی رو از وسط نصف کردیم و کف هر کدوم لامپی گذاشتیم و زدیم روی تیرک هایی که از تو جنگل اورده بودیم و دور تا دور مقرمون رو چراغانی کردیم . سرداری از سپاه اومد دیدنمون و چقدر تشکر کرد و خلاصه اگر اداره برق منطقه سراغ شما اومد سراغ منهم اومد . البته این ابداعات جنگی نبود اما بهر حال خودش یه بچه حرکتی نا منظم بود که ما هم در کردیم  

21

Share this post


Link to post
Share on other sites

توی یکی از همین شهرهای خودمون سر وته چندتا آبگرم کن رو بریده بودن و به هم جوش داده بودند و توی اون روهم پر باروت کرده بودند وبه قول خودشون موشک درست کرده بودند و برای آزمایش اون کلی مردمو و تنی چند از مسئولین رو برای ازمایشش جمع کرده بودند که در محل منفجر و نزدیک به صد نفر کشته شده بودند

16

Share this post


Link to post
Share on other sites

توی یکی از همین شهرهای خودمون سر وته چندتا آبگرم کن رو بریده بودن و به هم جوش داده بودند و توی اون روهم پر باروت کرده بودند وبه قول خودشون موشک درست کرده بودند و برای آزمایش اون کلی مردمو و تنی چند از مسئولین رو برای ازمایشش جمع کرده بودند که در محل منفجر و نزدیک به صد نفر کشته شده بودند

 

 

 

دنبالش

بعد مخترعش خاک و خولی و زخم و زیلی بلند میشه و با بلند گو دستی میگه موشک من که اینجا رو اینجوری کرده حالا باید دید بغداد رو چکار کرده

22

Share this post


Link to post
Share on other sites

مگه اختراع شاخ و گوش داره . اینم خودش افاضات اختراعه دیگه

تو منطقه یه مگس هایی بود به اندازه سه چهار برابر مگس های خودمون ( از خر مگس هم بزرگ تر بودند . فکر کنم گاو مگس بودند ) . نیش نمی زدند بلکه یه تیکه قلمبه گوشت و پوست رو می کندند . تا میومدیم غذا کوفت کنیم آنقدر می نشستند روی بشغاب برنج که همش سیاهی میزد . بشغاب رو گذاشتیم تو یه پلاستیک و درش رو محکم می گیرفتیم و از لابلای پلاستیک قاشق رو میکردیم تو و با سرعت پرش می کردیم و میخوردیم . دیدم این دیگه غذا خوردن نیست بلکه شکنجه با اعمال شاقه است . از آنجائیکه شم تحقیقات داشتم ( اصلا تا متولد شدم بعد از دو سه روز که بند نافم رو بریدند دنبال متد لوژی تحقیقات بودم که ننه ام گفت حالا زوده فعلا شیرت رو بخور بزرگ که شدی تحقیق کن ) . بهر حال دنبال حل موضوع رو گرفتم . مکشوف شد که این گاو مگسان از مربا و کره خیلی خوششان میاد و میمیرند براش . امتحان کردم . یه بشغاب برداشتم اول نصف قالب کره مالیدم کفش و بعد هم روش رو هم مربا مالیدم و گذاشتم گوشه اتاق دیدم همه از خرمگس و گاو مگس و جوجه مگس و سگ مگس حمله کردن روی بشغاب و دیگه تکون نمی خوردند . از همون روز اول غذای اونها رو می کشیدیم و بعد خودمون کوفت می کردیم . اما جاتون خالی و گل بروتون تو خ لا ( همون توالت و یا بقول امروزی ها سرویس بهداشتی ) مگه همین مگس ها میگذاشتن دلی از عزا در بیاوریم و راحت تخلیه مزاج کنیم . تو خلا هم راحتمون نمی گذاشتن اون رو هم کوفتمون می کردند . اصلا فکر کنم یا آمریکائیان این مگس ها رو فرستاده بودند جبهه یا کار اسرائیلی ها بود  .  از تخصص خلبانی استفاده کردم و بعد دیدم اپیدمی شد و همه دارن این کار رو می کنند و فکر کنم به نیروهای فرا از ما بهترون هم رسید . یه دستمال برداشتم و بالای سرم مثل ملخ هلی کوپتر شروع کردم به دوران دادن . دیگه مگسی مزاحم نمی شد و هم ورزش بود و هم اقدامات چشم باز کنی . همش اختراعات و ابداعات که نباید قطعاتی و تسلیخاتی باشه . این اختراعات بنده اختراعات روحی روانی بود . آمریکای کهکشان خوار کجا بودی تا  ببینی این شلم شوربایی که راه انداختی و ما رو با صدام کافر در انداختی ما چه دربدری کشیدیم تا این عرب های قدیم ملخ خوار و جدید خاویار خور را از ایران بیرون کردیم . اونها بد مصب ها تو سنگرشون هندوانه قاچ خورده تگری بود و ما باید یه تیکه یخ مینداختیم تو آفتابه که حد اقل جلز و ولزمون تو توالت محصور با گونی  در نیاد . وقتی سنگرهاشون رو اون طرف دارخوین گرفتیم ده برابر گلوله و مهماتشون کنسرو و کمپوت و از اون ابهایی که میگن حرومه و شیطونیه و هر کس کوفت کنه شنگول میشه و هیچی حالیش نمیشه و خلاصه اینها و اونها بود . وقتی دیدیم چشمان مون چهار تا شد و بعد گفتیم خوب اینها دیگه چه مرگشونه که زود تسلیم میشن . دوباره زد به کلمون و زدیم تو جاده خاکی ببخشید بریم سراغ همون ابداعات جنگی

27

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ عالی بود....اینقدر خندیدم که مامانم گفت پسر جون مگه حالت خوش نیست....
خداییش شما هم یه پا مخترع بودید واسه خودتون

13

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now