Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

فرجام و نتیجۀ هشت سال جنگ با عراق چه بود ؟

فرجام و نتیجۀ هشت سال جنگ با عراق چه بود ؟

سه دهه یعنی سی سال از پایان جنگ ایران و عراق گذشت . سی سال برابر با 10950 روز و 262800 ساعت است . سی سال نیمی از عمر یک انسان شصت ساله است . در طول این سی سالی که از جنگ میگذرد هیچ مسئول و شخصیت نظامی و یا سیاسی در تمام رده های مدیریت از صدر تا به زیل آنقدر جرأت و جسارت نداشته است تا در یک سلسله بحث اساسی در خصوص فرجام خفت بار جنگ سخن بگوید . تعدادی از سیاستمدارانی که خود را در سخنرانی ابوذر غفاری میدانند و آن دسته از اُمرای نظامی که هر کدام خود را مالک اشتری می بینند اگر اندک جرأتی در خود دیده اند ، تنها به تعریف و تمجید از خود و همقطارانشان بسنده کرده اند . گاهی هم شاهد هستیم که اتخاذ تصمیمات سرنوشت ساز را متوجۀ کسانی میکنند که دیگر در قید حیات نیستند تا از خود دفاع و اصل ماجرا و چگونگی تصمیم گیری را بیان و از خود دفاع کنند . در اکثر صحبت های مسئولین زمان جنگ و فرماندهان بازماندۀ جنگ میشنویم که آخر هر صحبتی به شخص آیت الله خمینی ختم میشود . و جالب اینکه هیچکدام از مسئولین و فرماندهان زمان جنگ نگفته و نمی گویند آقای خمینی بر اساس کدام شنیده ها و خواندن کدام گزارشات در مورد جنگ تصمیم گیری میکرده است .

بنده میخواهم در این بحث با استناد به پاره ای اسناد و با رجوع به سخنان بعضی از فرماندهان و با اندک خاطراتی که خود از آن زمان دارم این بحث را پیش ببرم . امیدوارم که پیشکسوتان و بزرگانی که خود در آن روزها افتخار دفاع از سرزمین آریایی ایران را در جنگ با دشمن عرب داشته اند بدون رعایت هیچ مصلحتی نظر خود را بگویند . بنده عقیده دارم که فرصت در حال گذشتن است . چنانچه به سکوت خود ادامه دهیم در حق خود و در حق نسل های پرسشگر آینده بزرگترین خیانت بزرگی را مرتکب میشویم . میدانیم که یک نظامی اهل مماشات نیست . یک نظامی چه شاغل ، بازنشسته ، بازخرید و یا مانند من اخراجی آنقدر شرف داشته و دارد که از بیان حقیقت طفره نرود . اجازه میخواهم این بحث را به چند بخش تقسیم تا دوستان در هر زمینه نظر خود را بیان کنند . بنده سرفصل های این بحث را به شرح زیر تفکیک کرده ام :

الف ) اوضاع ایران قبل از آغاز جنگ

ب ) اوضاع ایران از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361

پ ) اوضاع ایران بعد از سوم خرداد تا پایان جنگ

الف ) اوضاع قبل از آغاز جنگ

589 روز از 22 بهمن 1357 گذشته بود که عراق رسما هجوم به ایران را کلید زد . البته بر اساس اسناد و مدارک و پاره ای از سخنان هموطنان عزیز مرزنشین و مسئولین و نظامیان عراق از مدتی قبل یعنی بهمن و اسفند سال 1358 هرازگاهی اقدامات و تحرکاتی ( عبور از مرز ، شکستن حریم هوایی ، شلیک خمپاره و . . . ) را انجام میداده است . اینکه عراق ماهها قبل از آغاز رسمی جنگ این اقدامات را صورت میداده شاید به این خاطر بوده است که میخواسته از عکس العمل و توان نظامی ایران نتیجه گیری کند . قابل ذکر نیست که نه تنها عراق که اکثر تمام کشورهای منطقه از ارتش قدرتمند ایران در چند سال قبل خاطراتی را بیاد داشتند و جرأت نداشتند بی گدار به آب بزنند . با حذف فرماندهان و اُمرای عالی رتبه و تضعیف ارتش تا سرحد انحلال صدام به این نتیجه رسید که ایران برای دفاع از مرزهایش در جنگ با مشکلات زیاد و بزرگی مواجه خواهد شد . و البته همانگونه شد که صدام پیش بینی کرده بود . در سالهای نخستین سیاستمدارن تازه کار نمیدانستند شیوۀ همجواری با کشور همسایه چیست . ارتش هم که نداشتیم . هرچه ارتشبد و سپهبد و سرلشکر در ارتش بود به انحای مختلف با بی تدبیری ، ندانم کاری و اتخاذ تصمیم از روی کینه از بدنۀ ارتش حذف شده بودند . ارتش دارای فرماندهانی بود که از صدها کیلومتر دورتر از مرز بوی جنگ را استشمام میکردند . از بزرگترین اشتباهات مسئولین در ابتدای انقلاب حذف فرماندهان میهن پرست ارتش و گماردن افسران جوان و بی تجربه به جای آنها بود . شاید این اشتباه فاحش بزرگترین دلیل برای مجاب کردن صدام به راه انداختن جنگ شد . مسئولین نمی دانستند که وقتی در نخستین روزهای انقلاب با شادی و افتخار اعدام فرماندهان ارتش را اعلام میکنند در آن سوی مرز نیز تصمیماتی در حال شکل گیری است . بر اساس پاره ای از اسناد از ابتدای پیروزی انقلاب تا اسفند 1358 تعداد 438 فرمانده عالی رتبه و پرسنل ارتش اعدام شدند . جدای از اعدام فرماندهان و نظامیان کلیدی ارتش ، اخراج ، بازخرید و بازنشسته کردن تعدادی از امیران را نباید نادیده گرفت . و به این موارد هم خروج تعدادی از فرماندهان ارتش را از کشور باید اضافه کنیم . با اتخاذ تصمیم عجولانه و بدون فکر عملا ارتش ایران زمینگیر و میتوان گفت به مترسک سرجالیز بیشتر شبیه بود تا ارتشی که بتواند از کشور دفاع کند . تضعیف ارتش قدرتمند منطقه و پنجمین ارتش جهان همان فرصت طلایی بود که دشمنان دیرینۀ ایران منتظرش بودند . در هیچ انقلاب و جابجایی حکومتی چنین عمل غیر عقلانی مسبوق به سابقه نیست .

بعد از تضعیف ارتش دومین دلیلی که شاید باعث شد تا شخصی حقیری چون صدام برای حمله به ایران مصمم شود بیان سخنانی در خصوص صادر کردن انقلاب به خارج از مرزها و تحریک نظامیان و مردم کشورهای همسایه بود . حکومتی که تازه بر سرکار آمده و هنوز نتوانسته جای پای خود را محکم کند و تا آغاز جنگ با عراق مدام با مخالفانش در داخل ایران درگیر است علی الاصول نباید دشمنان خارجی را تحریک میکرد . ارتش تضعیف شده تحت فرماندهان بی تجربه و جویای نام در گنبد و کردستان مشغول نبرد با مخالفان انقلاب بود .

عاقبت بعد از ماهها محک زدن ایران و ارتش ایران صدام جنگ را رسما در 31 شهریور آغاز کرد . بسیاری از مسئولین و فرماندهان در خواب و در رویای شیرین فردایی بهتر از امروزشان بودند . در سایتی خواندم که اگر اشتباه نکنم سرلشکر فکوری گفته بود که برای خواندن نماز جماعت به مسجد میرفته که صدای بمباران فرودگاه مهرآباد را شنیده است . فورا به اتاق خود میرود و در تماسی که میگیرد متوجه میشود که دشمن تا پایتخت ایران آمده و مبادرت به بمباران کرده است .

 یا در جایی خواندم که یکی از فرماندهان سپاه گفته بود که در کرمانشاه بوده و بنی صدر رئس جمهور هم آنجا بوده است . از مرز خبر میدهند که عراق در طول مرز تحرکاتی مانند ایجاد خاکریز ، ایجاد موانع ، مستقر کردن تانک و . . . انجام میدهد . این فرمانده با یک سرهنگ ارتش به مرز میروند و گزارش رسیده را تأیید میکنند . افسوس که علی رغم اقدامات علنی عراق هیچکس متوجه نمیشود که عراق چه قصد شومی دارد . اوضاع ایران اینگونه بود که عراق بدون ترس پای کثیفش را روی خاک ایران گذاشت و در مدت چند روز مناطق بسیاری از کشور را اشغال کرد .

ب ) اوضاع از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361

با آعاز جنگ تمام ایران اعم از مسئولین ، فرماندهان و حتی مردم غافلگیر شدند . یادم است نزدیک غروب از مدرسه آمدم و هوا رو به تاریکی میرفت و هیچ کس جرأت نداشت برق روشن کند . تا چراغی در خانه یا چراغی از ماشین روشن می شد همه فریاد میزدند خاموش کنید که هواپیمای دشمن می آید . آن روز حتی کسی نبود تا به مردم شرق ایران بگوید که اینجا دور از دسترس و برد هواپیمای دشمن است . مسئولین و نظامیان ناشی و بی تجربه از همان ساعات نخست ترس و ، رعب و دلهرۀ از دشمن را در میان مردم نهادینه کردند و به جای اینکه فکری برای مقابله با دشمن بکنند مردم را می ترساندند .

عراق مناطق زیادی را تصرف کرد . دلاوری هموطنان مرزنشین بزرگترین مانعی بود که مانع پیشروی دشمن تا قلب ایران و یا تمام نوار مرزی شد . تنها لشکرهای مستقر در استانهای مرزی و همجوار با عراق بودند که علی رغم تضعیف و نداشتن امکانات و برخورداری از فرماندهی منسجم در برابر دشمن ایستادند . فرماندهان لشکر و تیپ و گردان ها در ارتش و فرماندهان هنگ های ژاندارمری و فرماندهان شهربانی اکثرا به فکر این بودند تا محاسن خود را آنکادر کرده و به موقع در صف اول نماز جماعت در یگان خود رسیده تا پُست خود را از دست ندهند . پرسنل شجاع قوای نظامی بودند که بیشترین نقش را در مقابله با دشمن داشتند . نقش سربازان ، درجه داران و افسران بی ادعا انصافا در نخستین روزهای جنگ بیش از هر فرمانده ای بود .

. علی رغم خلق حماسه های شگفت آوری که مردم بومی و اندک یگانه های ارتش از خود به جای گذاشتند بعد از سی و چهار (34) روز دفاع جانانه در تاریخ 3 آبان 1359 خرمشهر به تصرف دشمن در آمد . از نخستین روز جنگ مسئولین سیاستی را در پیش گرفتند که قبل از اینکه برای دشمن خطرناک باشد ، برای ایران و تمام ایرانی ها بسیار گران تمام شد . ناگفته نماند که مسئولین وقت به معنای واقعی کلمه بی تجربه و بخصوص در زمینۀ نظامی ، دفاعی و جنگ ناکارآمد و خود بزرگترین معضل بودند .  چنان نابسامانی در ارتش موج میزد که تا چندین هفته لشکرهای ارتش نتوانستند خود را به مرزهای غربی برسانند . حضور ارتش با تجهیزات و ادوات به جا مانده از دوران قبل از انقلاب هر چند با تأخیر ولی بزرگترین مانع دشمن برای تصرف بیشتر خاک ایران شد

با وجود حذف اُمرای عالی رتبه و تضعیف ارتش هنوز افسران میهن پرست و با شرفی بودند تا بتوانند امورات و فرماندهی جنگ را بر عهده بگیرند . افسوس که بی دلیل به ارتش بی اعتماد بودند . سرنوشت جنگ را به نوجوان و جوانانی سپردن که بالاترین سواد نظامی آنها خدمت سربازی بود . مسئولین حتی به افسرانی که مثلا انقلابی بودند و از چند سال قبل بر ضد حکومت پهلوی اقداماتی داشتند هم بی اعتماد بودند . از افسران و تیمسارهای ارتش قدرتمند شاهنشاهی هنوز تعدادی در رأس دوایر ارتش بودند . بعضی از اُمرای ارتش در ابتدای جنگ بشرح زیر است :

سرتیپ ولی‌الله فلاحی - از ۲۹ خرداد ۱۳۵۹ تا ۷ مهر 1360 فرماندۀ ستاد مشترک ارتش . آخرین فرماندۀ ستاد ارتش ( ستاد بزرگ ارتشتاران ) ارتشبد عباس قره‌باغی - از دی ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن 1357

سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد - از ۲۹ خرداد ۱۳۵۹ تا ۹ مهر فرماندۀ نیروی زمینی ارتش . آخرین فرماندۀ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی سپهبد عبدالعلی بدره‌ای - از ۱۵ دی ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن 1357

سرهنگ جواد فکوری از تیر ۱۳۵۹ تا ۲۱ شهریور 1360{( شهید فکوری نخست سرتیپ و سپس پس از کشته شدن سرلشکر شد )} آخرین فرماندۀ نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی سپهبد امیرحسین ربیعی - از ۱۹ بهمن ۱۳۵۵ تا ۲۲ بهمن 1357

ناخدا یکم بهرام افضلی - از خرداد ۱۳۵۹ تا اردیبهشت 1362 فرماندل نیروی دریایی آخرین فرماندۀ نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی دریابان کمال‌الدین میرحبیب‌اللهی از ۱۳۵۴ تا 1357 ( تا درجهٔ دریاسالاری ترفیع یافت)

سرهنگ کنترل و فرماندهی سرهنگ ارسلان پورارسلان - از ۱۳۵۸ تا ؟ فرماندۀ پدافند هوایی آخرین فرماندۀ پدافند هوایی ارتش شاهنشاهی سپهبد خلبان سید سعید مهدیون - از ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ 

سرهنگ حسنعلی فروزان از شهریور ۱۳۵۹ تا بهمن  1360 فرماندۀ ژاندارمری آخرین فرماندۀ ژاندارمری شاهنشاهی سپهبد احمد علی محققی

 مصطفی میرسلیم از ۲۸ بهمن ۱۳۵۸ تا اسفند ۱۳۵۹ سرپرست شهربانی آخرین فرماندۀ شهربانی سپهبد مهدی رحیمی

با شروع جنگ هشت ساله درجات فرماندهی تا سرگردی تنزل پیدا کرد . نمونه فرماندۀ نیروی زمینی بعد از سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد سرگرد علی صیاد شیرازی که با دو درجۀ تشویقی بدون طی مدارج و مراحل قانونی سرهنگ شده بود بعنوان فرماندۀ نیروی زمینی در حساس ترین سالهای جنگ (از ۹ مهر ۱۳۶۰ تا ۱۱ مرداد ۱۳۶۵) فرماندۀ نیروی زمینی میشود . شاید از دلایلی که فرماندهان ارتش در بدست گیری فرماندهی جنگ کوشا نبودند این باشد که میترسیدند جایگاهی را که در خواب شب هم نمی دیدند را از دست بدهند . چنانچه به تغییر و تحولات فرماندهی سالهای اوایل انقلاب نظری بیاندازیم می بینیم که فرماندهانی بودند که فقط چند روز در سمت فرماندهی بیشتر نبوده اند . بعنوان نمونه : سرلشکر مصطفایی - از ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ تا  ۲۸ مرداد 1358فقط هشت روز فرماندۀ نیروی هوایی بودند . مابقی به جز یکی دو نفر تا پایان جنگ یکی دو سال بیشتر فرمانده نبودند .

حداقل بالای بیست سال در ارتش خدمت کرده بودند . افسوس که فرماندهی و سررشتۀ امورات جنگ را به دست افرادی میدهند که اکثرا زیر سی سال سن داشتند . با توجه به آنچه گفته شد علی رغم تمام مشکلات و معضلات ایرانیان جانانه در برابر دشمن ایستادند . ارتش و ارتشیان با وجود دنیایی بی مهری و اینکه به آنان اعتماد نداشتند کارهایی کردند کارستان .  علی رغم حضور همان افسران دلاور ارتش که مثلا مورد اعتماد حکومت بوده اند فضای بی اعتمادی به نظامیان بازماندۀ ارتش شاهنشاهی اجازه نمیدهد تا آن بزرگ مردان سررشتۀ امور جنگ را بدست بگیرند . هر کدام از فرماندهان ارتش در روزهای نخستین جنگ

بزرگترین حماسۀ ارتش و ارتشیان در آزاد سازی خرمشهر خلق شد که عروس خلیج فارس از لوث وجود کثیف دشمن پاک شد . بعد از گذشت 576 روز که خرمشهر در تصرف دشمن بود عاقبت با جانفشانی ارتش و نیروهای مردمی ، دشمن از خرمشهر رانده شد . فتح خرمشهر ، شهری که کمتر کسی فکر آزاد کردنش را میکرد تمام دنیا را تکان داد . سال 1362 برای اولین بار به خرمشهر رفتم . هنوز موانع و استحکامات عراق را در اطراف خرمشهر خودنمایی میکرد . ساعتی به فکر فرو رفتم . من که یک جوان 17 ساله و در امور نظامی بسیار بی تجربه و خام بودم باور نمیکردم که هموطنانم توانسته باشند از این موانع عبور و این شهر ویران شده توسط عربهای وحشی را آزاد کرده باشند . فتح بزرگترین نماد و نشان میهن پرستی ایرانیان بود . آزاد کردن خرمشهر ، آنقدر عظمت و شکوه داشت که نه تنها صدام که تمام حامیان و کشورهای دیگر در برابر ایرانیان غیور سر تعظیم فرود آوردند و همگی به فکر نجات خود از منجلابی بودند که صدام برایشان مهیا کرده بود .

افسوس !!! کرورکرور افسوس که نه سیاستمدار درست و حسابی داشتیم و نه فرمانده ای کار بلد و نه کارشناسی که به امور جنگ و صلح آشنا باشد . تمام دنیا جایگاه برتر ایران را در فتح خرمشهر فهمید ولی مسئولین و فرماندهان خودمان نفهمیدند . دلاوران ارتش و نیروهای مردمی با نثار جانشان خرمشهر را آزاد کردند در مقابل کسانی که صدها کیلومتر دورتر از خرمشهر بودند سرگیجه گرفتند و مغرور شدند . دنیا بر طبل پایان جنگ می کوبید و مسئولین و کارگردانان و فرماندهان ایرانی تازه جنگ زیر زبانشان مزه کرده بود و بر طبل ادامۀ جنگ کوبیدند . بدون تعارف باید گفت که تا روزی که خرمشهر آزاد شد شاید بتوان قبول کرد که عراق جنگ را به ایران تحمیل کرده بود ولی بعد از آزادی خرمشهر این سیاستمدارانِ بی سیاست و فرماندهان ناکارآمد بودند که جنگ را بر ایران تحمیل کردند . عراق حدود 610 روز ایران را در جنگ درگیر کرد ولی مدیران و فرماندهان ایرانی حدود 2245 روز با جهل و غرور و حماقت خود جنگ را ادامه دادند . سالهاست که میخواهم برای آنان که شیفتۀ ادامۀ جنگ تا آزادی کربلا و قدس بودند نامی انتخاب کنم و هرگاه واژه ای را می یافتم عرق شرم بر پیشانی آن واژه نشست .

با فتح خرمشهر ، تمام کشورها بخصوص کشورهای همسایه و به ویژه کشورهای کوچک عربی دوباره همچون چند سال قبل فهمیدند که ایران کشوری و ایرانی کسی نیست که به راحتی به شغالان باج بدهد . برای خاتمه دادن به جنگ در تاریخ 21 تیر 1361 قطعنامۀ 514 از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر میشود . با استناد به آنچه که در سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس (1) آمده است موارد ذکر شده در قطعنامۀ 514 بشرح زیر میباشد :

1-  آتش‌بس و خاتمهٔ فوری کلیهٔ عملیات‌های نظامی

2- خواهان عقب‌نشینی نیروها به مرزهای شناخته‌شدهٔ بین‌المللی می‌باشد

3- اعزام ناظران سازمان ملل جهت تأیید و تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی به مرزها

4- مصراً می‌خواهد که کوشش‌های میانجیگری به گونه‌ای هماهنگ از طریق دبیرکل جهت دستیابی به یک راه حل جامع ، عادلانه ، شرافتمندانه که قابل قبول از هر دو طرف باشد در مورد کلیه مسائل مهم بر اساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاکمیت ، استقلال ، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها ادامه یابد

 

   بر اساس آنچه بعد از چند سال که از جنگ گذشت و پاره ای از مردم پرسشگرانه میخواستند بدانند چرا در سال 1361 که ایران در اوج قدرت بود و دست بالا را داشت مسئولین با پایان جنگ موافقت نکردند منتشر شد ، طبق روال معمول و مرسوم که میان خطاکاران و مقصران هر حادثه ای رایج است همگی گناه را به گردن آیت الله خمینی انداختند . نوشته اند که آقای خمینی برای خاتمه دادن به جنگ چند شرط گذاشته بود . رئوس شروط ایران بشرح زیر بوده است :  کشورهای عرب منطقه نیز دستپاچه میشوند و برای پایان دادن به جنگ و تشویق ایران به قبول ترک مخاصمه تصمیم میگیرند مبلغ بیست میلیارد دلار به عنوان خسارت جنگ به ایران پرداخت نمایند . (2)

1- بیرون راندن ارتش متجاوز عراق از تمام سرزمین های اشغالی و حفظ تمامیت ارضی ایران در بند 2 قطعنامۀ 514 به صراحت همزمان با اعلام آتش بس از سوی دو کشور ایران و عراق نیروها باید به مرزهای شناخته شده عقب نشینی کنند .

2- وادار کردن عراق به پذیرش مجدد معاهده 1975 به عنوان یک معاهده مرزی معتبر وقتی عراق به مرزهای قبل جنگ برمی گشت معنایش همین بود که معاهدۀ 1975 را بار دیگر با خفت پذیرفته است .

3-  اعلام رسمی عراق به عنوان متجاوز در جنگ با ایران در 18 آذر 1370 شورای امنیت عراق را بعنوان متجاوز معرفی کرد . در طول این 27 سال که عراق بعنوان متجاوز معرفی شده است آیا خانی آمده یا خانی رفته است ؟ با متجاوز شناختن عراق چه مورد مثبتی نصیب ایران شد ؟

4- دریافت غرامت جنگ تحمیلی در خصوص این شرط باید گفت اولا در سال 1361 و کمتر از ده روز بعد از آزادی خرمشهر عربستان اعلام کرد که مبلغ بیست میلیارد دلار بابت خسارت حماقت صدام بپردازد . دلار در سال 1361 سی و پنج تومان بود . بیست میلیارد دلار در سال 1361 به پول ایران هفتصد میلیارد تومان بود . با هفتصد میلیارد تومان چه کارهایی که نمی شد برای ایران انجام داد . مسئولین و دلسوزان و دلواپسان هم هنوز نمی دانستند اختلاس و دزدی چیست . تمام این مبلغ صرف آبادانی کشور میشد . حال که بعد از آزادی خرمشهر چند سال جنگ ادامه یافت و در سال 1367 با آن خفت و افتضاح به قطعنامۀ 598 تن در دادیم و با گذشت سی سال چند ریال یا چند درهم و دینار بعنوان غرامت جنگ از عراق یا هر کشور دیگر ستانده ایم ؟     

5-  نجات مردم عراق از دست صدام حسین شخصا گمان نمیکنم شخصی چون آیت الله خمینی این مورد آخر را جزو شروط ایران برای پایان جنگ اعلام کرده باشد . شخصی چون ایشان که مدام از دخالت آمریکا و شوروی در امور داخلی ایران شکایت داشت هیچگاه خود در امور داخلی کشورهای همسایه دخالت نمیکردند . اگر دخالت آمریکا در امور ایران بد بود و هست پس دخالت ایران هم در امور داخلی هر کشوری بد بوده و هست . شروط اعلام شده از سوی ایران یا در قطعنامۀ 514 ذکر شده بود و یا شروطی بود که هیچ عقل سلیمی آن را قبول نمیکرد چه رسد به صدام تازه به دوران رسیده که هنوز تازه طعم قدرت و ثروت زیر دندانش مزه کرده بود . حکایت شروط ایران حکایت زیدی است که پدرش را برای فروختن به بازار برد . یکی از او پرسید خجالت نمی کشی پدرت را میخواهی بفروشی ؟ پسر گفت قیمتی را میگویم که کسی پدرم را نخرد .

و اینگونه بود که جنگ ، خونریزی ، ویرانی شش سال دیگر ادامه یافت . شش سالی که فقط خدا میداند چه تعداد نیرو از دو کشور کشته ، مجروح و اسیر شدند . تمام مصائب و مشکلات نابسامانی های جنگ قابل تحمل است الّا دروغگویی های بیشرمانه ای که سی سال است عده ای مفت خور نشخوار میکنند .  عدم شفافیت عملکرد مسئولین سیاسی – نظامی ، روراست نبودن با مردم ، آغاز پروژۀ دروغگویی ، استارت پروسه داستانسرایی و . . . همگی بعد از آزادسازی خرمشهر گریبانگیر ایران و ایرانی میشود . در یک سایت و مقاله و سخنرانی هیچکسی صحبت از ناکامی و شکست های عدیده نمیکند . فقط تعریف و تمجید میکنند . و همین امر سبب شده و میشود تا ضمن اینکه نقاط ضعف نیروهای مسلح برطرف نشود مردم نسبت به خیلی موارد و مسائل جنگ شک کنند . ادامۀ این بحث در خصوص اوضاع ایران بعد از آزاد سازی خرمشهر در سوم خرداد 1361 بزودی خدمت خواهم رسید . ارادتمند : تلخک

منابع :

1- سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

http://defamoghaddas.ir/fa/news/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-514-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1

2- پرداخت خسارت جنگ از سوی عربستان

https://www.farsnews.com/news/13940313000007/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود 

 

من در حال اسباب کشی هستم 

 

به موقع برمیگردم و جواب میدم 

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کلافه جان اگه بخاطر بچه ت صاحاب خونه جوابت کرده بیا شمال

اول اینکه اینجا درسته که خنک نیست اما به 50 درجه نمیرسه

دوم اینکه یه واحد میتونم برات خالی گیر بیارم

سوم اینکه میتونم تجربیاتم رو باهات هارد به هارد کنم

********************************

جناب تلخک به قول شاعر :گر حکم شود که مست گیرند----- در شهر هر آنچه هست گیرند

تمام افرادی که زنده هستند و قبلا فرماندهی و اداره امور جنگ رو به عهده داشتن در جایی قصور داشتن (به نظر من) شما رد پای این افراد رو در خیلی جاها میتونید ببینید

افرادی که جلوی حرف امام ایستادند و خودشون رو مهره مهمی میدونستن و خلاف رای امام حرف زدن خلاف حرف امام عمل کردن و خلاف با دشمن سر یک میز نشستن

البته مربوط به اون موقع هم نیست الانم همین کارها رو کردن و باز هم میکنن و در نهایت سعی میکنن هر اتفاق خوب رو به اسم خودشون بزنن و هر اقدام افتضاح خودشون رو گردن دیگران بندازن

جنگ فقط یک پرده از نمایشنامه این آدما بود و این نمایشنامه به مدت 40 سال شاهد شامورتی بازی اینهاست و عجیب اینکه مردم و دستگاههای نظارتی به شدت براشون میدان رو باز گذاشتن

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فرجام و نتیجۀ هشت سال جنگ با عراق چه بود ؟

 

 پ ) اوضاع ایران بعد از سوم خرداد تا پایان جنگ

 

مسئولین و مدیران و فرماندهان سرمست از آزادی خرمشهر ، بر طبل تداوم جنگ کوبیدند . زیاده خواهانی که از دور دستی بر آتش داشتند گمان کردند که دیگر در تمام عملیات ها همچون عملیات بیت المقدس شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید هر سال عملیاتی را طراحی و جوانان رشید را به کام مرگ می فرستادند . از نکات بسیار قابل توجه ولی کتمان شده اینکه بعد از آزادی خرمشهر اکثر عملیات ها یا با شکست مواجه می شد و چنانچه منطقه ای را با تلفات زیاد به تصرف در می آوردند بعد از مدتی به دلیل ناتوانی در تدارکات و رساندن مهمات و جایگزین کردن نیروهای تازه نفس با تلفات بیشتری به دشمن واگذار میکردند . نمونه اش عملیات های قادر 1 و 2 که شخصا خودم در عملیات قادر1 بودم و دیدم . در حالی که مناطقی از میهن در اشغال دشمن بود عملیات قادر1 را در عمق حدود بیست کیلومتری خاک عراق در محدودۀ شهرک سیدکان طراحی و اجرا کردند . گردان ما با یکی دو شهید هدف را گرفت ولی روز بعد با تعدادی شهید پس داد . بعد از اینکه نیروهای ارتش به عقب می رسند لشکر ویژۀ شهدا یا لشکر پنج نصر که فرمانده اش کاوه بوده وارد عمل میشود و چهار گردان را به سمت هدف می فرستد که کمتر از یک گروهان موفق شدند برگردند . دوستان می گفتند تا حدود 15 روز بعد از عملیات نیروها نیمه جان خود را به نیروهای ایرانی می رساندند .

 

بعد از آزادی خرمشهر رکود و بی تحرکی زیاد و جنگ به معنای واقعی فرسایشی شد . وجود تحریم تسلیحاتی و نفتی و بی پولی و عدم رغبت مردم به حضور در جنگ جاهلان لجوجی که خواهان ادامۀ جنگ بودند را وادار کرد تا به فکر چاره بوده و راهی برای پایان دادن به جنگ بیابند . رفسنجانی که تقریبا همه کارۀ جنگ بود سیاستش بر محور تصرف مناطق مهمی از خاک دشمن استوار میشود تا بعد سالها که در موضع ضعف بودیم به موضع قدرتی دست یابیم . سه عملیات کربلای4 و 5 و شش بر اساس همین سیاست نابخردانه طراحی و اجرا میشود و بالاترین تلفات را در طول هشت سال جنگ به ایران وارد میکنند .

 

هرچه تلاش میکنند تا شاید بتوانند خطا و حماقت خود را در عدم خاتمه دادن به جنگ بعد از آزادی خرمشهر رفع و رجوع کنند حتی با فدا کردن هزاران نیروی خود موفق نمی شوند . به سال 1367 میرسیم . از ابتدای سال 1367 عراق عزم خود را جزم میکند تا به جنگ با ایران که دیگر بسیار جنگی فرسایشی و شبیه به خاله بازی کودکان شده بود پایان دهد . منافقین و آمریکا نیز عراق را همراهی میکردند . تمام مناطقی را که با جانفشانی ارتشیان و نیروهای مردمی بعد از آزادی خرمشهر گرفته بودند را عراق پس گرفت . تا سال 1367 عراق تقریبا در لاک دفاعی بود ولی با آغاز سال 1367 به یکباره از لاک دفاعی بیرون آمده و تاخت و تازش را کلید میزند . فاو که با دنیایی تلفات و هزینه در تصرف ایران بود دوباره به عراق برگردانده شد . سکوهای نفتی ایران در دورترین نقاط از مرز با عراق هدف حملات آمریکا قرار گرفت .

 

از ابتدای سال 1367 تا آغازین روز آخرین حملۀ عراق که منجر به تسلیم شدن ایران و پذیرش خفت بار قطعنامۀ 598 شد تمام شواهد و قرائن حکایت از این داشت که دنیا عزم خود را جزم کرده تا به جنگ پایان دهد . افسوس که سیاستمدارنی چون رفسنجانی و روحانی و فرماندهان نظامی از درک وقایع جاری عاجز و ناتوان بودند . شاید دلیل اینکه با توجه به تمام آنچه در طول حدود 114 روزی که از آغاز سال 1367 میگذشت و سیاستمداران ، نخبه گان !!! جنگ ، مدیران و فرماندهان از درک آن مستأصل بودند عدم بازخواست آنها بوده است . مدیران و فرماندهان جنگ میدانسته اند که در قبال عملکردهای احمقانۀ خود هیچگاه مأخذه نمیشوند و شاهد بوده و هستیم که تا به امروز همینگونه بوده است .

 

عراق 114 روز تاخت و اکثر مناطقی که ایرانیان بعد از آزادی خرمشهر به تصرف خود در آورده بودند را پس گرفت . اکنون زمان وارد کردن ضربۀ نهای و ضربه فنی کردن ایران بود که به لطف مدیران و فرماندهان بی خاصیت در کمتر از یک هفته به این هدف خود رسید . دنیا در تکاپوی پایان دادن به جنگ بود و مسئولین و مدیران و فرماندهان ایران در خلسۀ خودخواهی و غرور و نادانی و بیسوادی بودند . شخصا اگر در 21تیرماه 1367 در مناطق جنگی نبودم و با چشم خود اوضاع را نمی دیدم هرگز بیسوادی و عجز مسئولین و فرماندهان جنگ را باور نمیکردم .

 

6 تا 7 صبح روز 21 تیرماه 1367 اتفاق افتاده بود و فقط تا ردۀ فرماندهی گردان از وقایع اطلاع داشتند چند سئوال پیش می آید :  همانگونه که قبلا در مطلبی تحت عنوان {{ هفت روز پایانی جنگ هشت ساله }} نوشتم تا زمانی که گلوله های توپ دشمن در محوطۀ یگان فرود نیامد نمی دانستیم عراق هجوم همه جانبۀ خود را آغاز کرده است . چون شب برگۀ مرخصی ام صادر و من رفتن به مرخصی را به صبح روز 21 تیرماه 1367 موکول کردم در عرض چند دقیقه آماده شدم و ساکم را که شب قبل بسته بودم برداشتم و رفتم رکن1 تا برگه را بگیرم به مرخصی بروم . وقتی رسیدم به ستاد گردان جلوی رکن1 شلوغ بود . تمام کسانی که مثل من قرار بود بروند به مرخصی جلوی رکن1 تجمع کرده بودند . البته تجمع بسیار مسالمت آمیز و بدون شعار و درگیری بود . خودم را داخل رکن1 رساندم و به دوستم درچمن گفتم برگۀ مرا بده . درچمن گفت برگه ای در کار نیست . نیمه شب فرمانده گردان شخصا به رکن1 مراجعه و برگه های مرخصی را گرفت و گفت مرخصی ها لغو شده است . با توجه به آنچه که از شب قبل تا ساعت حدود ساعت

 

اول ) چرا مرخصی ها را لغو کردند ولی به نیروها در هیچ سطحی آماده باش ندادند ؟؟؟

 

دوم ) فرماندهانی که همواره ادعا میکردند و هنوزم مدعی هستند که نیروهایشان در قالب تیم های دو تا پنج نفری تا سایت های موشکی و مقرهای تیپ و لشکرهای عراق نفوذ میکردند و بعضا اقدام به انهدام قسمتی از یگان های ارتش عراق نیز میکردند از 19 تا 20 تیرماه کجا بودند تا نیروهای نفوذی خود را لااقل روی خاکریزهای خط پدافندی خودی در منطقۀ ابوغریب بفرستند و آرایش چندین لشکر زرهی و پیادۀ عراقی را رصد کنند و از غافلگیر شدن دهها یگان مستقر در منطقۀ جنوب ممانعت کنند ؟  

 

سوم ) چرا در مدت چند ساعت که گردان 163 مانع پیشروی دشمن شده بود هیچ نیروی تازه نفس و کوچکترین تدارکاتی برای این گردان ارسال نشد ؟

 

اگر از همان نیمه شب که به جای اینکه به فرماندهان گردان دستور بدهند تا برگه های مرخصی را جمع آوری و از رفتن پرسنل به مرخصی ممانعت کنند دستور میدادند که خطوط پدافندی را تقویت و نیروها را به حالت آماده باش در آورند شاهد خفت و خواری در 21 تیرماه 1367 نبودیم ؟ متأسفم که فرماندهان بازمانده از جنگ در تمام قوای مسلح علی رغم آن همه حماقت و ناکارآمدی که داشتند هنوزم هارت و پورت می کنند . بر اساس اسناد و مدارک بجا مانده و سخنان پاره ای از همان فرماندهان عراق از ابتدای سال 1367 عزم خود را جزم کرده و از لاک دفاعی بیرون آمده و بسیاری از نقاط را دوباره تصرف کرده بود . فاو ، شلمچه به تصرف دشمن در آمد . جزیرۀ مجنون را ارتش عراق گرفت . ما برای تصرف این مناطق چقدر تلفات داده بودیم ؟ در بهار 1367 دشمن برای تصرف این مناطق چه تعداد تلفات به ما وارد کرد ؟

 

به صراحت میگویم که بعد از پس دادن مناطق زیادی در ابتدای سال 1367 ، اراده ای در کار بود تا به هر شکل ممکن به جنگ پایان دهد . همانگونه که در اصرار برای ادامۀ جنگ جان نیروها برایشان مهم نبود برای پایان دادن به جنگ هم جان نیروها برایشان ارزش نداشت . و من هنوز نفهمیده ام که عدم اعلام آماده باش نیروها در نخستین ساعات روز 21تیرماه 1367 چه بود ؟

 

تویوتای فرمانده گروهان که من نیز سرنشین آن بودم پشت آن و مابقی نیروهای گردان پشت سر ما براه افتادیم .  ساعت حدود 8 یا 8 و نیم بود که تعدادی بنز اشمیتس وارد گروهان شدند . تازه فهمیدیم که باید آماده شویم و به مقابلۀ با دشمن برویم . ما در محدودۀ سه راهی فکه مستقر بودیم و دشمن از سمت دشت عباس و ابوغریب وارد شده بود . فرماندۀ گروهانم دیشب به مرخصی رفت و به من هم گفت بیا برویم ولی من تنبلی کردم و گفتم صبح می روم . ستوان خاندوزی جانشین گروهان بود مرا صدا زد و گفت چون به منطقه آشنا هستی سربازانت را به معاونت بسپار و با تویوتای فرماندهی گروهان بیا . در همان لحظه تویوتایی وارد گروهان شد که خاندوزی گفت جانشین تیپ است . جانشین تیپ سرهنگ تمام بود . خودروی جانشین تیپ جلوی ستون و

 

نه توجیهی در کار بود و نه نقشۀ راهی . بسیار شرمنده ام ولی باید این مثال را بزنم تا به عمق فاجعه در روز 21 تیرماه 1367 پی برد . دقیقا مثل این بود که چوپانی گلۀ گوسفندی را برای چریدن به صحرا می برد . از سه راهی فکه به سمت دشت عباس و ابوغریب که پیچیدیم با سیل خودروهایی مواجه شدیم که با سرعت از مقابل می آمدند و با فریاد و اشارۀ دست از ما می خواستند تا برگردیم . بدون اغراق داخل هر خودرو چندین مجروح وجود داشت . من شخصا جنازه ای ندیدم . ظاهرا فرصتی برای انتقال شهدا نبوده و فقط هر کسی به فکر فرار بوده است . حدود 10 تا 15 کیلومتر که از سه راهی فکه دور شده بودیم به ستوان خاندوزی گفتم الان ما کجا میرویم ؟ ایشان هم نمی دانست . هرچه فکر کردم تناسبی در تردد خودروهایی که از مقابل می آمدند و چند خودرویی که همراه ما بودند ندیدم . به راننده گفتم توقف کن . از خودرو پیاده شدم . جلوی یکی از خودروها را که کامیون بنز اشمیتس بود را گرفتم . خودروی جانشین تیپ هم توقف و دنده عقب آمد تا به ما رسید . سرهنگ جانشین تیپ پیاده شد .

 

یکی از سرنشینان بنز اشمیتس پیاده شد و به جلوی کامیون آمد دیدم ستوان حسین اردنی از افسران قبلی گردان است که به یگان دیگری منتقل شده بودند . مجروح و لباسش خونین بود . به واسطۀ اسم و فامیلش به ایشان شاه حسین اردنی میگفتند . گفتم جناب سروان چه خبر است ؟ گفت تازه جنگ شروع شده و عراق حمله کرده است . پرسید شما کجا می روید ؟ گفتم برای مقابله با دشمن میرویم . پوزخندی زد و گفت بچه شده ای ؟ تمام ارتش هم دیگر نمی تواند جلوی عراق را بگیرد . برگردید آن جلو قتلگاه است . این جملات را گفت و سوار شد و رفت .

 

سرهنگ جانشین تیپ دستور داد سوار شویم و به راه بیفتیم . گفتم کجا باید برویم ؟ گفت برویم جلو . گفتم کدام جلو باید برویم جلویی نمانده است مگر نشنیدید ستوان اردنی چه میگفت ؟ سرهنگ گفت پس چکار کنیم ؟ گفتم جناب سرهنگ دشمن خط را شکسته و چون سیل به سمت ما می آید . برای مقابله با سیل که نباید خود را به سیل زد باید سیل بندی ایجاد کنیم تا از قدرت سیل بکاهیم . سرهنگ گفت پیشنهادت چیه ؟ به اطراف نگاهی انداختم کمی جلوتر موانعی را دیدم که ظاهرا مقر یکی از یگان هایی بود که در همین یکی دو ساعت آنجا را ترک کرده بودند . به سرهنگ گفتم بهتر است همینجا مستقر شویم . گردان اینجا میتواند تا رسیدن نیرو و مهمات و تدارکات ، مانع پیشروی دشمن شود . سرهنگ که به معنای واقعی مستأصل بود قبول کرد . نیروها را پیاده کردیم . سرهنگ به عقب برگشت و تا ساعتی که ما در آنجا مستقر بودیم نه سرهنگ جانشین تیپ را دیدیم و نه حتی فرماندۀ گردان را . بدون تردید آنها بهتر از ما اطلاع داشتند که اوضاع چگونه است . شاید آنها میدانستند که باید راه را برای دشمن باز کنند تا بیاید و به جنگ بی نتیجۀ هشت ساله پایان دهد . ولی نیروها همچون هشت سال قبل فقط ممانعت از تجاوز عربهای کثیف عراقی برایشان مهم بود .

 

گردان تا عصر حدود ساعت 4 در آن محل بود و دریغ از یک نفر نیروی تازه نفس و یا یک تیر کلاش و ژ-3 و جرعه ای آب و لقمه ای غذا که به آن دلخوش کنیم . دشمن از حدود ظهر در فاصلۀ تقریبی 700 متری ما در خط الرأس آرایش گرفت . انبوهی از تانک و نیروهای پیاده در مقابل یک گردان که نه فرماندۀ تیپ داشت و از فرماندۀ گردانش خبری نبود . چنانچه مایل به خواندن بقیه وقایع روز 21تیرماه 1367 هستید میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید .

 

http://rahrovan-artesh.ir/index.php?/topic/1606-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87/#comment-29912

 

تمام یگان های لشکر77 نهایتا در فاصلۀ حدود 50 کیلومتری از لجمن مستقر بودند . اینکه چرا هیچ نیرو و تدارکی در طول آن ساعات برای ما ارسال نشد هم نکتۀ مبهمی است که هنوز بی پاسخ مانده است . مهمات نداشتیم . آب و غذا هم نداشتیم . بدون اینکه دستور عقب نشینی صادر شود مدیران و مسئولین و فرماندهان ما را مجبور کردند تا از مقابل دشمن فرار کنیم .

 

نکبت و خفت را مسئولین و فرماندهان به ما تحمیل کردند . در 21 تیرماه 1367 به ایران و ایرانی به وضوح خیانت کردند . به گردان 163 که علی رغم تمام کمبود و کاستی ها چند ساعت مانع پیشروی دشمن شده بود خیانت کردند . مسئولین و مدیران و فرماندهان در تمام رده ها گند زدند به هشت سال حماسه و جانفشانی ارتش و بسیج و نیروهای مردمی . گند زدند به حماسۀ آزادسازی خرمشهر .

 

عراق در مدت یکی دو روز بیش از روزهای آغازین جنگ مناطق مرزی ایران را اشغال کرد . اگر در روز 31 شهریور 1359 مسئولین و فرماندهان با عبور هواپیمای دشمن از روی سرشان در تهران متوجه شدند که دشمن به مرزهای ایران حمله کرد ، در 21 تیرماه 1367 بعد از گذشت   2849 روز خود را به خواب زدند و بیشرمانه خود را غافلگیر کردند .

 

با این اوصاف آیا بازهم میگویید ایران در جنگ پیروز شد ؟ جنگ برای ایران دستاورد داشته است ؟ شکست و فرار و تسلیم شدن بعد از هشت سال را دستاورد میدانید ؟ برای آنانکه لفت و لیس میکنند چه ایراد دارد که شکست را پیروزی بدانند ؟ مهم چپاول است و تاراج میهن . ارادتمند : تلخک

دوستان عزیز چنانچه فرصت داشتید به سایت زیر سری بزنید .

https://www.farsnews.com/news/13940420000265/2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-59-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%E2%80%8C%D8%A8%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اینکه برای فیصله دادن یک موضوع با دشمن رودروایسی و تعارف داشتن ؛ بحث قدیمی نیست 

اگر خوب به 40 سال بعد از انقلاب نگاه کنید همین صحنه بارها از جلوی چشماتون رد میشه 

یکی ماجرای ورود ناو امریکایی در حالی که ناو شوری رو مدتها قبل زده بودیم اما با امریکا تعارف داشتیم

یا در مساله مذاکرات هسته ای در حالی که به گفته خود دشمن اگر در قالب مذاکرات تحریمها رو تثبیت نمیکردن دیگه مثل سابق دنیا با تحریمهای ما همراهی نمیکرد اما در دولت فعلی به سرعت رفتن سراغ مذاکره 

به سرعت رفتن سراغ پالرمو به سرعت رفتن سراغ FATF و حتی قبل از تصویب اونها رو اجرا کردن 

در اراک و چند جای دیگه اموزش جنسی به کودکان رو شروع کردن و کتابهای درسی تالیف کردن 

با گران کردن دلار و سکه و راه انداختن موج گرانی ها میخوان مردم رو عملا بفهمونن که اگر با دشمن راه نیاییم این مسایل رو خواهیم دید و یگانه راه نجات مون دست دادن با دشمنه

 

توی اوج تحریمهای متاثر از دولت دهم یکبار رهبر بهشون گفت برید با دشمن حرف بزنید شاید گرهی باز بشه الان اونها دوباره دارن شرایط سخت رو برای مردم شبیه سازی میکنن تا شاید دوباره رهبر بصورت رسمی بهشون مجوز بده تا علنا و بدون واهمه برن برا مذاکره و تبعاتش رو اگر منفی بود بندازن گردن دشمن

آدمهای این دولت همونهایی بودن که در اول انقلاب و در ریز ترین بخشهای اجرایی حضور و نفوذ داشتن پس اتفاق جدیدی نیست

چقدر این صحنه برا منم آشناست

وقتی سر یک جلسه آزمون به دانشجو ها حال دادم که راحت تر بنویسن از امتحان بعدی توقع شون بالا رفت و حتی وقتی مانع تقلبشون میشدم میگفتن اوندفعه نگرفتی الانم نگیر و حتی توهین ها شون  بیشرمانه و وقیحانه تر شد

"خدایا کشور رو از لوث وجود خائنین و دشمن دوستان پاک و ما را از شر اونها محفوظ بدار

ما از اونها بیزاریم پس ما را با اونها محشور نفرما "

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
ب ) اوضاع از 31 شهریور تا سوم خرداد 1361


با آعاز جنگ تمام ایران اعم از مسئولین ، فرماندهان و حتی مردم غافلگیر شدند .

 

سلام استاد گرامی:

من بارها عرض کردم که ایران منتظر هجوم عراق بود و این مورد را گردان ما که در مرز و در پاسگاه فکه بودیم ،،ف گزارش شده بود

حال پشت پرده و سپس رفتارهای بنی صدر و در نهایت فرار او و... چی بود نمی دانم.

 

باید قبول کنیم که فرماندهان ارتش کمی رودر واسی دارند و چیزی نمیگویند و یا توان صحبت کردن ندارند.

اون داستان از ماست که بر ماست را خوندید.

در وجه ما صادق است

 

ارادت

 

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من بارها عرض کردم که ایران منتظر هجوم عراق بود و این مورد را گردان ما که در مرز و در پاسگاه فکه بودیم ،،ف گزارش شده بود  حال پشت پرده و سپس رفتارهای بنی صدر و در نهایت فرار او و... چی بود نمی دانم.  

جناب ابراهیمی سعید با سلام و احترام

فرمایش جنابتان بسیار مقبول است . در تأیید فرمایشات شما باید بگویم که چنانچه همان چند گردان ارتش و چند پاسگاه ژاندارمری و غیورمردان مرزنشین در اولین روزها و ساعات تجاوز عراق در به دفاع قیام نکرده بودند که فاتحۀ انقلاب و ایران همان موقع خوانده شده بود .

روی سخن با امیران و سردارانی است که بعد از سی سال که از جنگ میگذره هنوز هارت و پورت میکنند . روی سخن با مسئولینی است که ارتش را جاهلانه خلع سلاح کردند . تا مرحلۀ انحلال پیش بردند .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now