Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

حکایات آموزندۀ تاریخی

با سلام و ادب

از آنجا که تا کنون هیچ نقد ، انتقاد ، اعتراض و . . . در تغییر روش مسئولین مثمر ثمر و مفید فایده نبوده است با کسب اجازه از محضر مدیریت محترم انجمن و سایر اساتید و اعضای گرانقدر ، این تایپیک را راه اندازی نموده و هدف این است که دوستان به سهم خود حکایت و داستان و خاطرات خود را از اشخاص تاریخی در این پست قرار دهند . باشد تا با یادآور شدن روش و منش انجام وظیفه در مسئولیت های حکومتی به مسئولین فعلی بیان این حکایات تلنگری باشد برای به خود آمدن مسئولین راه گم کرده . آنچه قابل ذکر است اینکه در این پست نام و سمت اشخاص تاریخی نباید مدنظر باشد . آنچه باید مهم تلقی شود نوع رفتار ، گفتار و عملکرد شخصیت ها است . علی برکت الله

اجازه میخواهم تا اولین حکایت را تقدیم دوستان عزیز نمایم .

*****************************************************

روزی رضا شاه با خبرشد که در مسیر یکی از شهرهای جنوب شب ها راهزنان سر راه مسافرین در بیرون شهر را گرفته و دار و ندار و پول آن ها را به یغما می برند. رضاشاه دستور می دهد امیر احمدی یک کالسکه آماده کند تا با هم به محل و جاده مربوطه بروند!

امیر احمدی به شاه عرض می کند، اجازه بدهید من تنها بروم، شما شاه هستید و امکان دارد بلایی سرتان بیاید درست نیست که شما شخصا بیایید!

امیر احمدی می گوید شاه فرمودند: خودم باید باشم تا ببینم چه خبر است! راه می افتند و شب هنگام با لباس شخصی به نزدیکی آن منطقه می‌رسند که ۵ نفر مسلح راه را سَدّ می کنند و می گویند کجا می روید؟ رضاشاه می گوید می خواهیم برویم شهر، می گویند: پول دارید؟ می گوید آره پول هم داریم، دزدها می گویند خرج دارد باید پول بدهید تا رد شوید!

رضاشاه پیاده می شود و شروع می کند به دادن پول به آن ها و دست آخر می گوید: سیگار می خواهید؟ راهزن ها می گویند داری؟ می گوید

آره بابا بیایید! و یکی یکی به آن ها سیگار می دهد و با کبریت برای شان تک تک سیگار روشن می کند و می گوید: حالا می توانیم برویم!؟ می گویند اختیار دارید، بفرمایید راه حالا باز است!

آن شب رضاشاه به هنگ می رود و شب را در آن جا می ماند و صبح زود در مراسم صبحگاهی هنگ شرکت کرده و بعد از صبحگاه می گوید آن ۵ نفر که دیشب راه را به آن درشکه بستند و پول گرفته بودند از صف بیرون بیایند!

همه ساکت بودند و کسی جرات نمی کند بیرون بیاید. مجددا با صدای مهیب خود می گوید بیایند بیرون، چرا که اگر خودم بیارم شان بیرون ایل و تبارشان را هم ازبین می برم، دیشب کبریت زدم و چهره یک به یک تان را دیده ام و می شناسم، بیایید بیرون، باز همه ساکت و خبردار ایستاده بودند!

 دستور می دهد، همه ۵ قدم به عقب بروند، همه اجرای امر می کنند و می بینند ۵ نفر نقش بر زمین افتاده اند. دو نفر از آن ها از ترس درجا سکته زده و مرده بودند و سه نفر خود را خراب کرده بودند!

رضاشاه فریاد می زند: من این جا هنگ گذاشتم، تا امنیت مردم برقرار شود، بعد افراد هنگ، خود راهزن شده و سر راه مردم را می گیرند، اول شک داشتم برای همین خودم رفتم ببینم. تا مبادا لاپوشانی کنید!

ماموریت تمام شد و رضاشاه برگشت و دیگر سابقه نداشت که در آن منطقه دزدی شود!

آری، اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی،

در آورند غلامان ِ وی درخت از بیخ!

نقل از خاطرات سپهبد امیر احمدی، از افسران و همراهان رضاشاه

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با ورود برق به ایران به دلایلی که گفته شد عده‌ای آنرا شیطانی دانسته و تحریم نمودند تا مبادا دین و ایمانشان تباه شود و برکت از زندگیشان برود! پس از چندی مردم به فواید برق پی میبرند و با سلام و صلوات مشترک کارخانه تازه تاسیس برق تهران میشوند.
.
اما این تازه اول گرفتاری کارخانه برق با این مشترکان به ظاهر متدین بود! طبیعتا کاسبی که دست به کار حرام یعنی پذیرش نور شیطان و داد و ستد در شب، زده و از عواقب آن نترسیده، برایش دشوار نبود که پول برق صاحب برق هم کم و زیاد کرده و بالا بکشد!
.
《در اینجا جعفر شهری این مردمان را با عقاید و عیار خودشان مورد قضاوت قرار میدهد.》
.
از آنجا که این جماعت همیشه برای همه اعمال صواب و ناصواب و حق و ناحق خود، کلاه شرعی میدوزد و به خدا و پیغمبر و شیطان ربط میدهد در توجیه بالا کشیدن پول برق نیز بیان میکردند که این تنها راهیست که میتوانند کفاره دو کار خلاف خود را "استفاده از نور شیطان و کاسبی در شب" گذارده و پدر شیطان را از این طریق درآورند!
.
لذا هفته اول که مهمان کارخانه برق بودند و تا چند هفته بعد هم امشب و فرداشب میکرد که هنوز اخذ تصمیم در قبول یا رد نور شیطان ننموده است و بعد از آنهم با گفتن اینکه امروز کاسبی نکرده یا دشت ننموده مامور کارخانه برق را جان بسر میکرد.
.
از اینها گذشته آن زمان کنتور نبود و مامور کارخانه با توجه به تعداد لامپ‌های هر منزل یا مغازه محاسبه قیمت برق مینمود. نزدیک به آمدن حسابدار که میشد، لامپ‌ها را خاموش و یا از سرپیچ شُل کرده و یا سیم آنرا قطع مینمودند و ابراز میکردند که مصرفی نداشتند و مامور را روانه میکردند تا برود!
.
عده‌ای نیز در موعد آمدن مامور کارخانه، لامپ‌های بزرگ را باز نموده و لامپ کوچک بسته و قیمت برق را براساس همان لامپ‌های کوچک پرداخت مینمودند.
.
در هرصورت حسابدار کارخانه میبایست بر سر هرمنزل و مغازه هفت شکم درد بِکِشد تا بتواند چند شاهی وصول نماید!
.
کم کم کنتور پیدا شد. اما در اینجا ایرانی است و هوش و ذکاوت! و قبل از هرکاری از تحصیلکرده‌ای حیله و نیرنگ آنرا فرا میگیرد و پیش از هر اطلاعی از فنون برق، اینش را آموخت که سیمی پنهانی از بالای کنتور آورده و از برق دزدی مصرف نماید!
.
بدین گونه مردم با برق و امور برق آشنا گشته و آموزشگاه تمامشان هم این باشد که این به دست آن و آن به دست این نگاه کند و از روی کنتور سیمی بکشد و لامپی را روشن نمایند!
.
منبع
تاریخ اجتماعی تهران، جلد دوم، جعفر شهری

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

از دلایل پیشرفت بسیار زیاد در چهاردهۀ اخیر ضیافت های شاهانۀ مسئولین است . و از دلایل عقب ماندگی در دورۀ قبل از انقلاب ساده زیستی مسئولان که حتی به خودشان هم رحم نمیکردند . عکس بالا جلسۀ کاری مسئولین مفت خور است در قبل از انقلاب و عکس پایین جلسۀ دلسوزان و دلواپسان انقلابی

re6r_0071.jpg

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت .

به شاه خبر دادند که چه نشسته‌ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را میدزدد .

شاه دستور داد نگهبانی دیگر مواظب نگهبان اولی باشد . پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند و علاوه بر اینکه هر دو ران را می‌دزدیدند ، دل و جگرش را هم می‌خوردند . شاه خبردار شد و یکی از درباری‌ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد .

این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمی‌داشت !!!

پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه ، شیر از گرسنگی دارد می‌میرد

جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته‌اند و همه اندام‌های گوسفند را می‌برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می‌ماند . ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت

  اشتباه کردم !

یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

شاید حکایت بالا متأسفانه مشابه حکایت امروز جامعه ما باشد . ولی به نظر بنده ریشه بیشتر این نوع دزدی ها عمدتاً در فقر و عمدتاً هم فقر مالی می باشد . البته بستگی به خود افراد هم دارد . چرا که هستند افرادی که در اوج فقر به سر می برند ولی با سیلی صورت خود را سرخ میکنند و عابرو , حیا و شرف خود را نمی فروشند .

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تنها مشکل امروز جامعه ما فقر فرهنگی و کتابخوانی هست 

با عرض شرمندگی ولی همه ما بیسوادیم

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

از بزرگترین معایب ایرانیان جدای از فقر فرهنگی و بیسوادی که کلافۀ 2006 مدیرجان فرمودند باید به عدم بررسی و مرور تاریخ کهن میهن مان هم اشاره کنیم . سراسر تاریخ ایران جدای تحریفات و دستکاری های بعضی از مورخان ، دارای نکات آموزندۀ بسیاری است .

از آنجا که همۀ ما در عصر ماشین و رسانه و خیلی چیزهای دیگر که تا حدودی سبب شده تا به تاریخ و گذشتۀ خود کمتر بپردازیم گرفتار شده ایم ولی میتوانیم با مرور وقایع عصر حاضر که بعضا خود در آن وقایع به نحوی از انحا درگیر بوده ایم توجۀ ویژه ای داشته باشیم .

عکسی را دیدم که وقتی توضیحاتش را خواندم عرق مرگ بر پیشانی ام نشست . عکس را مشاهده کنید تا ادامل سخن را بگویم .

szth_photo_2018-11-09_12-28-21.jpg

این عکس میدان و المانی است که عراقیان به عنوان افتخارشان در یورش ناجوانمردانه به ایران از کلاه آهنی های دلاوران ایرانی استفاده کرده اند . نمیدانم از دوستان عزیز انجمن کسی از نزدیک این میدان را دیده است یا نه . و برایم سئوالی پیش آمده است که ما برای افتخار کردن به هشت سال خون و خونریزی از کدامین وسیلۀ سربازان دشمن المانی ساخته ایم ؟

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

لاشه پرنده های سرنگون شده دشمن ادوات زرهی منهدم شده دشمن و... . اما هیچکدام به پای این ناجوان مردی بعثیون نمی رسد.

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

چناب تلخک عزیز

این تصویر قدیمیه و قبلا توی دو سه نسخه انجمن هم منتشر شده بود

اتفاقا این کلاه آهنی ها همشون یک سوراخ هم روی اونها داره که نشان از این داره که تیر به سر رزمنده مون خورده

توی تصویر رژه تانکهای امریکایی رو میبینید در حالی که در زمان صدام رژه نیروهای بعثی از اینجا انجام میشد

دردآورتر خصوصا برای امثال شما اینکه با روی کار آمدن دولتهای شیعه و همسو با ایران هم باعث نشد تا این المان برداشته بشه و امسال هم دسته های عزاداری و پیاده روی اربعین از این مسیر انجام شده و شاید کمتر کسی بهش توجه کرده

 

فکر کنم کار از عرق مرگ هم فراتر بره

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0