Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

عملیات مروارید هفتم_آذر_یک_روز_فراموش_نشدنی

در عملیات انهدام اسکله های عظیم نفتی "البکر" و "الامیه" عراق که به نام عملیات "مروارید" انجام شد تعدادی از کارکنان جان برکف نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت داشتند تصمیم براین بود که ضربه سنگینی به نیروی دریایی عراق وارد شود. این برنامه که از سوی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور دقیق برنامه ریزی شده بود با همکاری برادران همرزم ما در هوا-دریا و نیروی هوایی به اجرا درآمد که قبل از شرح کامل عملیات از همه این برادران بخاطر فداکاریها و جانفشانیهایی که از خود نشان دادند و همکاری که با گروه داشتند سپاسگذاری کنم.




بعد از اینکه گروه مأموریت یافت به اجرای عملیات مروارید بپردازد مدت زیادی روی مواضع عراقیها با بالگرد پرواز میکردیم و مواضع دشمن را از هر لحاظ زیر نظر داشتیم حتی کوچکترین حرکات دشمن را میتوانستیم تشخیص دهیم که آنان در چه حالی هستند و چه کاری انجام میدهند. بررسی و برنامه ریزی ما به گونه ای بود که بموقع میتوانستیم برنامه عملیاتی خود را به اجرا درآوریم.




 

پس از آنکه عراق اعلام کرد که نیروی دریایی و ارتش ایران هیچگونه خساراتی به سکوهای نفتی و به مواضع صدور نفت عراق وارد نکرده است تصمیم براین گرفته شد تا ضرب شصت محکمی به او نشان دهیم و ضمن فلج کردن دشمن بتوانیم چند واحد آنها را نیز تصرف کنیم و نشان دهیم هر لحظه اراده کنیم قادریم حتی با تعداد محدودی از تکاوران این کار را انجام دهیم.

 

 


ساعت16:30 روز پنجم آذرماه1359 گروه ما مأمور اجرای عملیات مروارید شد که منهم جزو آنان بودم. بوسیله تعدادی از بالگردهای نیروی دریایی روی سکو البکر عراق پیاده شدیم. به محض پیاده شدن گروه ما عراقیها که فکر میکردند حمله گسترده ای برای تصرف سکوها آغاز شده است شروع به تیراندازی بسوی ما کردند اما از آنجا که ما پیش از آن تمام مواضع سکوها و نقاط دشمن را شناسایی کرده بودیم از زاویه ای وارد شدیم که آنها به هیچ وجه نتوانستند در مقابل ما مقاومت کنند و با وجود اینکه سکوها را در اختیار داشتند و مجهز به سامانه پدافند ضدهوایی و موشک بودند (البته اینها را که نام بردم بعد از تصرف سکو بوجود آنها پی بردیم و همه این ادوات جنگی به تصرف ما درآمد) حتی با همه سلاحها و جنگ افزارهایی که داشتند نتوانستند در برابر ما مقاومت کنند.




بعد از پیاده شدن ما چون تیراندازی خیلی شدید بود در همان لحظات اولیه اجرای مأموریت احتمال کشته شدن نیروها وجود داشتاز اینرو رزمندگان هوا-دریا حاضر به ترک منطقه نشدند و معتقد بودند که گروه باید برگردد و دوباره با یک نیروی کاملتر سکوها را تسخیر کند ولی ما پی در پی به آنها اشاره کردیم که منطقه را ترک کنند و به عملیات خود ادامه دادیم.




با آرپی جی7 بر اساس شناسایی قبلی ساختمانهای پشت سر افراد عراقی را به آتش کشیدیم و یک خط بسیار بزرگ پشت سر آنها بوجود آوردیم. نیروهای عراقی غافلگیر شدند و چون خود را در محاصره آتش دیدند در حدود 50نفر از آنها خود را به آب انداختند و با شنا و قایق و وسایل دیگر از منطقه فرار کردند. چند دقیقه بعد از این وقایع که تیراندازی هم به شدت از سوی افراد ما ادامه داشت ناگهان دیدم که مردی از وسط آتش و دود با عجله بطرف ما میاید . او که بعد معلوم شد فرمانده گروه پدافند سکوهاست کلاشنیکفی در دست داشت و چون احتمال میرفت قصد اجرای حقه جنگی داشته باشد رگباری بسوی جلوی پای او شلیک کردیم که ناچار شد اسلحه اش را زمین بیندازد. پس از آنکه به ما نزدیک شد فهمیدیم افرادی که روی سکو هستند اغلب غواص و جزو نیروهای ویژه عراق هستند از این نظر اقدام لازم برای مبارزه با غواصان را بر روی سکو اجرا کردیم چون برای این قسمت از عملیات طرح ریزی کاملی انجام گرفته بود و ما میبایستی در مراحلی که با خطرات احتمالی برخورد میکردیم عملیات مخصوص برای دفع آنرا به اجرا درآورده و خطر را خنثی میکردیم.


بعد از اینکه این شخص خود را تسلیم کرد طوری برنامه ریزی کردیم که بتوانیم او را به منطقه ستاد عملیات خودمان در خاک ایران اعزام کنیم.

 



امیر دریادار دوم ناصر سرنوشت

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

از آنجا که هنوز بالگردها در حوالی ما بودند او را به داخل یکی از بالگردها انتقال داده به خلبانان اشاره کردیم که منطقه را ترک کنند زیرا صدای بالگردها هم ما و هم بالگردها را تهدید میکرد و باعث میشد که مأموران عراقی از داخل برجکهای نگهبانی و دیده بانی داخل خاک عراق که محل اسکله را زیر نظر داشتند متوجه شوند که بالگردهای ایرانی روی منطقه به عملیات مشغولند روی این اصل بالگردها منطقه را ترک کردند. هنوز لحظاتی از ترک بالگردها نگذشته بود که 2فروند میگ عراقی بالای سر ما در ارتفاع پائین ظاهر شدند.
به ظاهر این هواپیماها برای کوبیدن و تصرف مجدد سکوها از ما آمده بودند و ما که بالگردها را در خطر میدیدیم بهترین راه را در این دیدیم که هواپیماهای عراقی را متوجه خودمان کنیم. ما میدانستیم که میگهای عراقی تا مطمئن نشوند که سکوها در تسخیر نیروهای ایرانی است تأسیسات را نخواهند زد از این نظر با تکان دادن دست و دیگر حرکات لازم توانستیم خلبانان میگ را متوجه خود کنیم و خوشبختانه آنها با پی بردن به حضور ما برروی اسکله به طرفمان کشیده شده و مشغول دور زدن بالای سر ما شدند و بالگردهای خودمان هم با استفاده ازاین فرصت با سرعت زیاد از منطقه دور شدند و خود را به نزدیکی خاک ایران رساندند.
به محض اینکه بالگردها از افق دیدمان ناپدید شدند صدای فانتومهای خودمان را شنیدیم که به منطقه نزدیک شدند و در ارتفاع کم بین میگهای عراقی و فانتومهای ایران یک درگیری هوایی آغاز شد و لحظاتی بعد دو فروند میگ عراقی توسط فانتومهای ایرانی که به کمک بالگردهای ما آمده بودند سرنگون شدند و به قعر دریا فرو رفتند. بار دیگر با خیال راحت تر عملیات خود را از سر گرفتیم تا غروب آفتاب هنوز یک ساعت و چهل و پنج دقیقه دیگر وقت بود و در این فاصله میبایستی سکوها را پاکسازی کرده و آنها را در اختیار میگرفتیم تا بعدها نیروهای خودی پیاده شوند.



در این فاصله تیراندازیهای ما روی سکوها بیشتر شدو به صورتهای مختلف تیراندازی میکردیم. گروه در حین اجرای عملیات پستهای دیده بانی و تماس مخابراتی بین خودمان را هم برقرار کردند. سکو خیلی بزرگ بود و از 3طبقه تشکیل شده بود, طبقه اول هم سطح دریا بود و طبقه دوم را قسمتهای فنی و سامانه های تأمین برق, از توربین گاز و موتورهای دیزل گرفته تا تأسیسات و لوازم زندگی و نیز یک دکل عظیم "ماکروویو" تشکیل میداد که برای تماس مستقیم تلفنی سکو با عراقیها بکار میرفت. در این هنگام ما در قسمت جنوبی سکو بودیم و پیشروی میکردیم. عراقیها با پشتیبانی قایقهایی که شناسایی شده بودند در قسمت شمالی سکو قرار داشتند.
بعد از کمتر شدن درگیریهای هوایی در بالای سرمان حدود 200متر پیشروی کردیم که بارندگی شروع شد. بارش قریب به نیم ساعت ادامه داشت و بعد از آن قطع شد. در طرح عملیاتی ما قرار براین بود که اگر تا ساعت 11 نتوانستیم سکورا بگیریم و با مرکز فرماندهی تماس برقرار کنیم معنی اش اینست که یا اسیر شده ایم و یا به شهادت رسیده ایم که در این صورت سکو بوسیله واحدهای دریایی و هوایی بمباران و منهدم میشد .




بعد از نیم ساعت که دستگاههای مختلف را بررسی کردیم با آنکه براثر سرعت عمل و استفاده از بالگرد, یکی دوتا از دستگاههایمان صدمه دیده بود. سرانجام به یاری حق توانستیم تماس مخابراتی خودمان را با منطقه عملیاتی پایگاه بوشهر برقرار کنیم. در تماسی که گرفتیم وضعیت گروه را گزارش کردیم که: "روحیه عالی, تلفات صفر, هنوز پاکسازی انجام نشده".



 

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

در این مرحله از عملیات تیراندازی همچنان ادامه داشت و حدود 15دقیقه بعد از تماس مخابراتی با ستاد عملیات در بوشهر ناگهان متوجه شدیم در میان آتش و دودی که از ساختمانهای پشت سر عراقیها بلند شده بود صدای همهمه عراقیها به گوش میرسد و لحظاتی بعد مشاهده کردیم که تعداد زیادی از عراقیها از میان آتش و دود بیرون میایند. آنها درست در تیررس ما قرار داشتند ولی ما آتش بس داده بودیم و متوجه شدیم که آنها در یک حالت تصمیم گیری شک و دودلی قرار دارند و بنظر میامد که در چگونگی تسلیم شدن دارند تصمیم میگیرند. منتظر شدیم که ببینیم آیا براستی تسلیم میشوند یا نه؟حدود 20 یا 30 نفر بودندکه بعد از چند دقیقه گروهی از آنها بازگشتند و عده ای قریب به 10نفر به حالت پشت سرهم در یک صف بطرف ما حرکت کردند و از آنجائیکه هنوز مسلح بودند بناچار برای خلع سلاح کردن آنها با یک رگبار آنان را متوجه کردیم که باید اسلحه هایشان را بیندازند. آنها نیز علامت را دریافتند و سلاحهایشان را به زمین انداختندو بطرف ما آمدند.
آنها را شمارش کردیم9نفر بودند که اغلب لباس غواصی به تن داشتند. بعد از تسلیم شدن آنها دستهایشان را بستیم و آنها را به حالت نشسته وسط سکو نگهداشتیم .





مرحله بعدی عملیات باید در تاریکی انجام میگرفت. آفتاب درحال غروب کردن بود و ما در تمام مدت شب باید هوشیار میبودیم تا مورد حمله قرار نگیریم و در ضمن با استفاده از تاریکی شب بدون تلفات تأسیسات را به تصرف درآوریم. با ستاد عملیاتیمان تماس گرفتیم و به آنان اطلاع دادیم که 9نفر اسیر داریم و تلفات نداریم, وضعیت خوب است و روحیه عالیست و احتیاج به کمک داریم.




ابتدا فکر کردیم تسلیم شدن این 9نفر نوعی حقه جنگی است تا ضمن شناسایی مارا غافلگیر کنند. از هر لحاظ پیش بینی های لازم را بعمل آوردیم و از مسئله دفاع در مقابل غواصها غافل نبودیم و با استفاده از نارنجک دستی به خوبی از پس آنها برمی آمدیم.




در تماس با ستاد عملیاتی درخواست کردیم یکی از ناوچه های جنگی را که در نزدیکی ما درحال گشت بود برای تحویل گرفتن اسرا به ما ملحق شود. درپی درخواست ما دقایقی بعد صدای ناوچه پیکان را روی مدار دریافت کردیم که اعلام کرد:




- در نزدیکی شما هستیم و در تاریکی کامل بسوی شما می آییم تا اسرا را تحویل بگیریم .
در همین حال که ناوچه پیکان بسوی ما می آمد دو فروند ناوچه عراقی نیز از دهانه "اروندرود" خارج شدند و به سمت ما حرکت کردند.با نزدیک شدن پیکان بار دیگر با آن تماس گرفتیم که پیکان اعلام کرد:
- دو هدف سطحی دارم که به احتمال ناوچه های عراقی هستند. بطرف آنها میروم تا با آنها درگیر شوم.
مطلب را تأیید کردیم و پیکان به ناوچه های عراقی نزدیکتر شد. تا نیم ساعت ما فقط صدای تیراندازی ناوچه ها بسوی یکدیگر را میشنیدیم. تیراندازیهای پیکان بسیار دقیق و با توپ انجام میشد. تیرهای ناوچه های عراقی اغلب جلو ناوچه و به داخل آب می افتاد اما گلوله های توپ پیکان بیشتر بطور دقیق و حساب شده به هدف برخورد میکرد. بعد از نیم ساعت پیکان اعلام کرد که هدف اول را منهدم کرده است و هدف دوم هم درحال غرق شدن است. پیکان پس از تمام شدن درگیری بطرف ما آمد و در همان محلی که ما پیش از این پیاده شده بودیم پهلو گرفت و ما اسرا را به پیکان تحویل دادیم و بار دیگر مقداری مهمات از پیکان گرفتیم چون مهمات ما نزدیک به اتمام بود..


 


 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

پیکان بعد از تحویل گرفتن اسرا دریافت که یک ناوچه عراقی دیگر از خورعبدالله در حال خارج شدن است بهمین جهت آماده شلیک موشک شد و ما را ترک کرد بعد از جدا شدن پیکان از اسکله ما به تیراندازی خودمان ادامه دادیم این برنامه 2ساعتی ادامه داشت و بعد از آن ما بصورت خیلی خفیف تا ساعت 1200 نیمه شب تیراندازی و پیشروی میکردیم.



در این ساعت پیکان باردیگر برای بررسی وضعیت ما به کنار اسکله برگشت. بار دیگر به پیشروی ادامه دادیم و حدود 500 متر پیشروی کردیم کم کم به میانه اسکله رسیدیم. در این لحظه بار دیگر پیکان یک هدف سطحی روی رادار مشاهده کرد و برای انهدام آن از اسکله جدا شد. در ساعت 0600 صبح یک ناوچه مین جمع کن عراقی که برای سوار کردن بقیه نیروها در اسکله پهلو گرفته و 30تا40 عراقی را سوار کرده بود از اسکله جدا شد ولی در حال فرار بسوی خاک عراق هدف ناوچه موشک انداز پیکان قرار گرفت و منهدم شد. پیکان در طول شب کلیه هدفهایی را که از سکو جدا شده بودند را از میان برده بود.



وقتی سپیده دمید بلافاصله هواپیماهای ما در آسمان منطقه ظاهر شدند و با روشن شدن هوا درست بالای سر ما درگیری هوایی با دشمن آغاز شد. در این عملیات ما به موشک هم مجهز بودیم و با نزدیک شدن هواپیماها وقتی آنها در برد مؤثر ما قرار میگرفتند میتوانستیم آنها را هدف قرار دهیم.



ساعت 0830 دقیقه صبح یکی از افراد گروه که در قسمت جلو خط حمله بود فریاد زد که یکی از میگها که آتش گرفته بطرف ما میآید تماشا کنید. یکی دیگر از افراد گروه هم به آن چشم دوخته بودو هردو در یک لحظه متوجه شدیم که این میگ نیست بلکه یک موشک است که از ساحل عراق یا توسط ناوچه دشمن بسوی ما شلیک شده و بسرعت بسوی ما می آمد. بلافاصله کمین گرفتیم و موشک لحظاتی بعد به قسمت جنوبی سکو اصابت کرد. قدرت تخریب موشک بحدی بود که کلیه تأسیسات را بلرزه درآورد و پایه های قسمت جنوبی که پیش از این آنجارا تصرف و بسوی آن پیشروی کرده بودیم منهدم کرد که خوشبختانه هیچگونه خسارتی به وسایلی که ما در اختیار داشتیم و همینطور نیروهای ما وارد نشد و مجددا شروع به پیشروی کردیم.



حدود نیم ساعت بعد کلیه تأسیسات را تصرف کردیم و هر قسمتی را که به تصرف خودمان درمی آوردیم از نیروهای عراقی خبری نبود.



اتاق کنترل تأسیسات که مرکز رایانه , نطارت و توزیع و تلمبه زنی نفت بود بعنوان خوابگاه و محل استقرار مأموران بعثی مورد استفاده قرار گرفته بود و بلافاصله پس از ورود از مدارک مهم نمونه برداری کردیم و به بررسی دیگر قسمتها پرداختیم. معلوم بود که بهترین و مهمترین افراد خود را برای حفاظت از این تأسیسات مأمور کرده بودند و از لباسهای باقیمانده معلوم بود که اغلب مأموران افسر بودند.



در یک قسمت تعداد خیلی زیادی اسلحه کلاشنیکف از درون جعبه های دربسته به دست آوردیم. آنها دور تا دور خود را مسلسلهای ضدهوایی کالیبر50 کار گذاشته بودند که با کمک آچار و دیگر وسایلی که در آنجا بود آنها را باز کزدیم و بعدها مورد استفاده قرار دادیم از جمله تعداد زیادی موشک سام (دوش پرتاب), اسلحه کمری, مقدار زیادی آذوقه و کنسرو که بعدها از مهمات بدست آمده در این قسمت برای تخریب همان تأسیسات استفاده کردیم.



بعد از تصرف کامل اسکله بلافاصله با ستاد عملیاتمان تماس گرفتیم و اعلام کردیم که:



- منطقه در اختیار ماست, پاکسازی کامل, بدون تلفات, روحیه عالی و آماده برای اجرای عملیات بعدی هستیم.



موضوعی که برایمان مهم بود و در روز اول میبایست انجام میشد که بدلیل شروع درگیری عملی نشد موضوع رساندن مهمات و آذوقه بوسیله واحدهای شناور ما بود. مرحله بعدی عملیات رساندن مقدار زیادی مهماات برای تخریب تأسیسات وهم چنین رساندن آذوقه و مهمات دستی برای اعضای گروه بود. وقتی درخواست خود را مخابره کردیم بعد از گذشت نیم ساعت از طریق ستاد عملیاتی پیام داده شد که:



- خیلی زود مرحله آخر عملیات را اجرا و اسکله را ترک کنید. وسیله ترابری برایتان فرستاده خواهد شد.



میبایست بعد از پایان عملیات با ناوچه پیکان بطرف آبهای ایران حرکت میکردیم. فاصله ما تا جزیره بوبیان حدود 4مایل بود و جزیره و برجکهای دیده بانی آنرا بخوبی میدیدیم. در وسایلی که بهمراه آورده بودیم پرچم 3رنگ ایران را همراه داشتیم. بلافاصله آنرا به گردنم بستم و از دکل عظیم مخابراتی تأسیسات که 420 پله داشت بالا رفتم. وقتی به بالای دکل رسیدم متوجه شدم که درگیری هوایی هنوز هم در بالای سر ما ادامه دارد.




https://www.ayehayeentezar.com/attachments/10871d1543347190-003-hasan-ali-ebrahimi-said-jpg
 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

بالاخره لحظه موعود فرا رسید و پرچم جمهوری اسلامی ایران را برفراز تأسیسات عراقیها به اهتزاز درآوردم. دراین لحظه از شادی در پوست خود نمی گنجیدم که متوجه شدم که یک ناوچه عراقی بطرف تأسیسات در حرکت است و چون صدا به پایین نمیرسید به سرعت پائین آمدم.که بلافاصله بوسیله دستگاههای مخابراتی با افسر رابط نیروی هوایی که در ناوچه حضور داشت تماس گرفتم و او نیز بلافاصله یکی از جنگنده های ما را روی آن هدف هدایت کرد و دو سه دقیقه بعد بوسیله فانتوم هدف قرار گرفت و به قعر دریا فرو رفت.




وقتی آن هدف منهدم شدتصور کردیم که دیگر چیزی در منطقه نیست و به ما نیز گفته شد که منطقه بطور کامل خالیست و شما میتوانید حرکت کنید. این درحالی بود که در قسمت بعدی عملیات دریافتیم یکی از ناوچه های دشمن پشت همین تأسیسات مخفی شده است و ما متوجه حضور آن نشده بودیم.




بلافاصله شروع به تخلیه تأسیسات کردیم یعنی همه وسایلی را که بکارمان می آمد و مورد احتیاج بود مانند اسلحه و مهماتهایی که از عراقیها به غنیمت گرفته بودیم به ناوچه پیکان منتقل کردیم.و هر قسمتی را که تخلیه میکردیم آنرا با مهماتی که از عراقیها غنیمت گرفته بودیم منفجر میکردیم و بلافاصله پس از تخلیه و تخریب کامل اسکله گروه ما وارد ناوچه شد و ناوچه با سرعت بسوی آبهای ایران به حرکت درآمد.



نزدیک 20 دقیقه از حرکت ما میگذشت در همین لحظه متوجه توده دود مانندی در گوشه سمت چپ تأسیسات شدم فریاد زدم:




- موشک ...!!! موشک



در این زمان "ناوسروان حسین حفیظی" یکی از دوستان صمیمی و از بهترین همدوره ای هایم که فرمانده دوم ناوچه بود بلافاصله با حرکت صحیح و سریعی که انجام داد سبب شد که از این شلیک موشک عراقیها جان سالم درببریم. اولین موشک از بالای سر ما رد شد و درون آب افتاد ولی موشک دوم که حدود 2 یا 3 ثانیه بدنبال موشک اول شلیک شده بود چون ناوچه با سرعت زیاد درحال چرخش به سمت چپ بود در داخل موجی که در قسمت پاشنه ناوچه بوجود آمده بود افتاد اما قدرت انفجاریش آنقدر زیاد بود که علیرغم منفجر شدن در میان آب توپ ضدهوایی قسمت عقب ناوچه را ذوب کرد و پروانه های ناوچه را از جا کند و پاشنه ناوچه بطور کامل نابود شد




براثر انفجار موشک تمام قایقهای نجاتی که در قسمت عقب بالای ناوچه وجود داشت نابود شدند. کارکنان ناوچه جلیقه های نجات به گردن داشتند اما از آنجا که جنس این جلیقه ها پلاستیکی و آسیب پذیر هستند براثر انفجار موشک در یک لحظه ذوب شد و افرادی که در قسمت پاشنه ناوچه بودند دست و یا قسمتهای دیگری از بدنشان قطع شد.



با اینکه دستور تخلیه و ترک ناوچه داده شده بود ولی هیچیک از نیروها حاضر به ترک ناوچه نبودند و در آن حالت اضطراری بار دیگر برای دفاع آماده شدند و با تلاش بسیار یکی از مولدهای برق را روشن کردند. توپ سینه ناو هم از کار افتاده بود. بار دیگر آماده شدند که آنرا بکار بیندازند.




من بر اثر اصابت ترکش مجروح شده بودم, به اطرافم نگاه کردم. بسیاری از افراد زخمی شده بودند و گوشهایشان براثر موج انفجار پاره شده بود و خون از آنها جاری بود. صورتها بقدری زخم برداشته بود که افراد قابل شناسایی نبودند.




وضع من از دیگران بهتر بود چون در لحظه اصابت موشک یکی از دستهایم را جلو صورتم آوردم و در نتیجه یکی از چشمهایم مورد اصابت ترکش قرار نگرفت ولی سمت راست صورتم خونین و مجروح شد و بلافاصله ورم کرد و تنها با یک چشم قادر به دیدن بودم .





بعد از اینکه وضع خودم و بچه ها را ارزیابی کردم به یکی از افراد گروه گفتم : یکی از اسلحه ها را به من بده
هنوز فانسقه به کمرم بود و تعداد زیادی خشاب ژ-3 و یوزی داشتم و تعدادی هم نارنجک درون جیبها و دور کمرم بود. وقتی اسلحه را از دوستم گرفتم آنرا مسلح کردم و خود را به بالای پل فرماندهی رساندم و به زانو نشستم. نفر بعدی یک یوزی گرفت و یکی دیگر از افراد گروه هم یک تیربار ژ-3 را که آماده شلیک بود آورد و نوار فشنگ را داخلش گذاشتیم و آماده تیراندازی شدیم.





بچه هایی که مجروح شده بودند احتیاج به کمکهای اولیه داشتند پزشک را صدا زدم و او لحظه ای بعد برای کمک به یکی از افرادی که در قسمت سینه ناوچه کمک میخواست بالای سر او حاضر شد درست در همین لحظه یکی از افرادی که در قسمت سینه ناوچه بود فریاد زد:




موشک....!!تصمیم داشتیم در آخرین لحظه موشک را بزنیم و وقتی فشنگهایمان تمام شد بپریم توی آب. آنهایی که توانایی داشتند به داخل آب پریدند...






 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

ماهم آماده شلیک شدیمو من و نفری که از گروه ما بود و یوزی بدست داشت موشک را هدف گرفتیم و ماشه را کشیدیم چند ثانیه فقط صدای تیراندازی شنیدم و وقتی متوجه شدم که خشاب خالی شده است بلند شدم بطرف جلو که بپرم توی آب ولی دیر شده بود. وسط زمین و هوا بودم که متوجه شدم که موشک آمد و بالای سر ما و در فاصله خیلی نزدیک بالای ناوچه منفجر شد بعد از چند ثانیه ناگهان انفجار شدت گرفت.موج انفجار بحدی قوی بود که به ترتیب به قسمتهای جلو ناوچه صدمات زیادی وارد شد و من دیگر چیزی نفهمیدم.




پس از اینکه به حالت عادی برگشتم با فریاد از بچهه ها خواستم که از بدنه ناوچه جدا شوند چون خطرات زیادی آنها را تهدید میکرد. وقتی نداشتم که برای نجات افرادی که روی ناوچه بودند اقدام کنم. آب دریا از خون شهیدان قرمز رنگ شده بود و تکه هایی از بدن کارکنان ناوچه روی آب شناور بود و از آنجا که خون یکی از محرکهای کوسه هاست با شنا و تقلای زیاد خود را از محل آبهای خون آلود دور کردم. در همین زمان یکی از افراد گروهم را در حال شنا کردن دیدم و بطرفش رفتم و دریافتم که سالم است و چند تن دیگر از سرنشینان ناوچه نیز به یکی از قایقهای نجات نیمه سوخته آویزان شده بودند. وقتی خوب دقت کردم یکی از اسرای عراقی را نیز همراه آنان دیدم. بعد از پیوستن به بچه های دیگر, دو نفر دیگر از گروه را دیدم که قادر به شنا کردن بودند و از آنها خواستم که قسمت عقب قایق نیم سوخته را حمایت کنند تا از پراکندگی افراد جلوگیری شود.



تعداد افرادی که روی آب مانده بودند حدود 16نفر میشدند که برخی از آنها دچار نقص عضو و پارگی اعضای بدن و شکستگی شده بودند. ساعت نزدیک 4بعدازظهر بود که صدای بالگرد ایرانی را شنیدیم این بالگردها از سوی ستاد عملیات برای نجات باقیمانده افراد ناوچه به محل وقوع حادثه اعزام شده بودندبعد از اینکه بالگردها مارا شناسایی کردند برای بالا فرستادن افراد زخمی و نجاتت آنها اقدام کردیم. وقتی بالگرد به بالای سر ما آمد اوضاع جوی خراب شد و بدنبال آن موجهای شدیدی ایجاد شد که کار انتقال افراد را با مشکل مواجه میساخت.بهرحال در مرحله اول زخمی ها را به بالا فرستادیم, در همین حال بود که چند فروند میگ عراقی به قصد انهدام بالگرد بسوی ما حرکت کردند که عقابهای تیزپرواز نیروی هوایی ارتش راه را بر آنان سد کردند و عملیات نجات مجروحان از دریا در زیر جنگ هوایی که در بالای سر ما در جریان بود ادامه یافت.




این عملیات تا غروب آفتاب ادامه داشت و نبرد هوایی نیز همچنان در حال انجام بود. آفتاب در حال غروب بود و من و اسیر عراقی بهمراه یکی دیگر از کارکنان مجروح ناوچه در آب مانده بودیم که آخرین بالگرد برای نجات ما آمد و حلقه نجات را پایین فرستاد و مرا بالا کشید در همین لحظه یکی از میگها ی عراقی به بالگرد حمله کرد و بالگرد میبایست به سرعت از منطقه دور میشد برای همین من مجبور شدم که بین هوا و دریا حلقه نجات را رها کرده و به درون آب افتادم و بالگرد نیز بسرعت منطقه را ترک کرد با تاریک شدن هوا دیگر هیچ امیدی به نجات ما نبود و باید تا صبح صبر میکردیم.



حالا من بودم و اسیر عراقی و یک ایرانی مجروح که زیر کتف و زیر سینه او شکسته بود و تنها با یک دست شنا میکرد. تنها عاملی که مانع از مرگش شده بود روحیه بسیار عالی و مقاومش بود. مجبور شدم چندتا از جلیقه های نجات افرادی را که با بالگرد فرستاده بودیم را جمع کردم و به تن فرد مجروح بستم و چندتا جلیقه نجات دیگر را نیزبه زیر قایق واژکون شده بستم و آنرا بشکل یک سکو درآوردم و فرد مجروح را روی آن قرار دادم سپس با استفاده از علم ستاره شناسی مسیرمان را مشخص کردیم و به شنا کردن ادامه دادیم.



ناچار بودیم بطور مداوم به شنا کردن و تحرک ادامه دهیم زیرا خلیج فارس دارای ماهی های گوشتخوار فراوانی است بطوریکه اگر در آب ساکن بمانید و حرکتی نداشته باشید مورد حمله این ماهی های گوشتخوار قرار میگیرید و کوشت تن شما را تکه تکه خواهند کرد.


تنها راه نجات حرکت بود و اگر حرکت میکردیم هیچ موجود زنده ای قادر نبود به ما حمله کند چون کوسه بطور کلی از هر جسم بزرگی که در سطح آب حرکت داشته باشد میترسد مگر اینکه خیلی گرسنه باشد.




https://www.ayehayeentezar.com/attachments/10870d1543346934-002-hasan-ali-ebrahimi-said-jpg
 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

در حال شنا بودیم که ناگهان پایم به جسم سختی خورد کمی در اطرافم و در زیر آب جستجو کردم و متوجه شدم که آن جسم یک کارتن محتوی قوطیهای آب است.بالاخره بعد از یکی دوساعت تلاش موفق شدم به کمک اسیر عراقی قوطی را سوراخ کنم چون هیچ وسیله ای برای باز کردن درب قوطی آب نداشتیم, بلافاصله قوطی را بالای دهان فرد مجروح قرار دادم ولی دیدم صدایی از او در نمی آید به او نزدیکتر شدم و با کمال تأسف دیدم که بر اثر سرما و شدت خونریزی به شهادت رسیده است.




ساعت هفت صبح آفتاب کامل بالا آمد و کمی گرمتر شدیم و با سمتگیری از خورشید مسیر را بسوی واحدهای خودمان ادامه دادیم. ساعت 1200 وضع دریا دگرگون شد و موجهای پی در پی ما را به گوشه ای دیگر پرتاب میکرد در این موقع بود که اسیر عراقی اشاره کرد که صدای بالگرد از دور شنیده میشود.




کمی از ساعت 1200 گذشته بود که دو فروند بالگرد از دور نمایان شدند متأسفانه بالگردها در مسیر موازی با ما در فاصله پنج مایلی سرگرم عملیات جستجو بودند. نزدیک دو ساعت طول کشید و هنگامیکه دیگر ناامید شده بودیم یکی از بالگردها بطرف ما آمد و ما با تکان دادن دست و علامت دادن سعی کردیم او را متوجه خودمان کنیم و خوشبختانه خلبان بالگرد مارا دید و بالای سر ما امد از اسیر عراقی خواستم که اول او برود ولی او قبول نکرد بنابراین اول پیکر آن شهید را بالا فرستادیم و سپس من بالا رفتم وقتی به بالا رسیدم یکی از افراد بالگرد مرا داخل پتویی پیچید و من در آغوش او از حال رفتم. زمانیکه بالگرد روی زمین نشست به هوش آمدم و دیدم که در بالگرد تعداد زیادی اسیر عراقی هستند و تنها ایرانی زنده به جز خدمه بالگرد من بودم.




وقتی بالگرد به زمین نشست گروه زیادی از دوستان باور نمیکردند که من زنده ام البته بدنم دیگر متلاشی شده بود و پوست تنم فاسد شده بود. بعد از رسیدن من به پایگاه من و آن اسیر عراقی به بیمارستان اعزام شدیم. بعد از آنکه تا حدی بهبود یافتم به دیدار سایر افرادی که در آب با ما گرفتار شده بودند و بالگرد روز اول آنها را به ساحل انتقال داده بود رفتم خوشبختانه تمامی آنها سلامتی خود را بدست آورده بودند به جز یکی از افسران که به دلیل ضربه مغزی شهید شده بود.




این شهیدان نقشی عظیم در کسب بزرگترین پیروزی دریایی جمهوری اسلامی ایران داشتند.



 


������یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
ا--------------ا
https://t.me/joinchat/AAAAAEEIhOA8rrj7jcZ6DQ

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

به بهانه هفتم آذر روز نیروی دریایی ارتش؛
خاطرات یک تکاور دریایی از عملیات «مروارید»
تهران - ایرنا - یکی از بزرگترین حماسه هایی که نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس از خود به یادگار گذاشت، عملیات «مروارید» بود که سالروز آن به نام روز نیروی دریایی ثبت شده است.

به گزارش ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی ارتش، «عبدالله هدایتی» یکی تکاوران نیروی دریایی خاطراتی از این عملیات دارد که به گفته وی، نتیجه آن از بین رفتن کامل نیروی دریایی رژیم بعث عراق بود و طی آن سکوهای نفتی البکر و الامیه عراق به طور کامل منهدم شد.
هدایتی می گوید: چند ماهی از جنگ تحمیلی می گذشت و ما در شهرهای آبادان و خرمشهر مستقر بودیم، یک روز توسط فرمانده یکان عملیات ویژه از خط مقدم جبهه به پشت جبهه(بندر ماهشهر) فراخوانده شدیم، بدون اینکه از مقصد و هدف این احضار آگاه باشیم.
ما را به منطقه دوم دریایی بوشهر اعزام کردند و پس از چند روز ما را به اتاق جنگ منطقه بردند.
در این محل تمامی کروکی ها و عکس هایی که از یک منطقه ناآشنا در آبهای عراق گرفته شده بود را به ما نشان دادند.
ما بزودی متوجه شدیم که عکس های به نمایش درآمده، مربوط به اسکله های نفتی البکر و الامیه عراق است. بعضی از نقاط اسکله بر اثر بمباران تیزپروازان نیروی هوایی و ناوگان نیروی دریایی منهدم و حفره های بزرگ در آن ایجاد شده بود که عبور از آن نقاط در شب خطر سقوط به دریا را به همراه داشت.
فرمانده عملیات این موضوع را به ما یادآوری کرده و گفت، با تصرف و انهدام اسکله های نفتی البکر و الامیه صادرات نفت عراق از خلیج فارس را از بین برده و شکست بزرگی به نیروی دریایی عراق وارد خواهیم کرد.
پس از صدور دستور عملیاتی، از اعضای تیم هیچکس حق خروج از ساختمان اتاق جنگ را نداشت تا اینکه در نیمه شب با یک فروند یدک کش پس از بارگیری و سوار شدن به سوی شمال خلیج فارس(اروند) حرکت کردیم، تمامی سلاح های مورد نیاز و 3000 پوند سی فور(خمیری)، چاشنی، فیتیله و ابزار آلات در شناور مورد نظر مهیا بود.
در طول مسیر توسط فرمانده اعلام شد، هر پنج پوند سی فور را تبدیل به یک سی فور 25/2 کیلوگرمی کنیم. ما هم بلافاصله از دستور تبعیت کردیم و تمام 3000 پوند را به همین صورت آماده کرده و داخل کوله پشتی های بزرگ گذاشته و در پاشنه یدک کش مهار کردیم.
بعد از چند ساعت به سکوی نفتی «نوروز» رسیدیم و پس از صرف شام رأس ساعت 11 شب به سوی اروند و هدف پیش بینی شده حرکت کردیم؛ در تمام طول مسیر، تاریکی مطلق حکمفرما بود و فقط صفحه رادار و قطب نما بود که به وسیله نور سبز خوانده می شد.
نفس ها در سینه حبس شده بود، به مأموریت خودمان و به خطراتی که ممکن بود گریبانگیرمان شود، فکر می کردیم که ناگهان فرمانده اعلام کرد، 500 متر به اسکله مانده است. در این فاصله، شهری بزرگ و خاموش در دریا در جلوی چشمانمان مشاهده کردیم.
یدک کش آرام آرام به اسکله نزدیک و نزدیک تر می شد. ناخدای یدک کش به خوبی از وضعیت اسکله آگاهی نداشت و در نتیجه نمی دانست کجا باید پهلو بگیرد و این باعث شد که در میان پل های اسکله گیر کند، آب هم در حال مد بود و این باعث می شد که شناور نتواند از پل ها خود را رها کند.
خدایا چه سرنوشتی برای ما مقدور شده بود؛ 3000 پوند مواد منفجره در داخل یدک کش بود و اگر یک نارنجک، فقط یک نارنجک به داخل یدک کش انداخته می شد، چه اتفاق هولناکی می افتاد.
یدک کش کاملاً گیر افتاده بود و ما از پایین به بالا نگاه می کردیم و منتظر بودیم که از سوی دشمن چه عکس العملی بروز خواهد کرد. تا اینکه ناخدا با روشن کردن دو موتور یدک کش و شکستن رادار و دکل های یدک کش خود را از اسکله جدا و اعلام کرد به علت نامناسب بودن وضعیت باید به طرف اسکله نوروز حرکت کنیم.
چون محل مناسبی برای پیاده کردن ما وجود نداشت؛ به همین دلیل یدک کش راه رفته را برگشت و از پیاده کردن ما منصرف شد.
تعجب ما از این بود که چرا از سوی دشمن عکس العملی ندیدیم؟ چرا دشمن از تحرکات ما آگاهی پیدا نکرد.
به اسکله «نوروز» برگشتیم. ناوچه قهرمان «پیکان» به عنوان محافظ و اسکورت ما را همراهی می کرد.
ناخدا همتی فرمانده شجاع ناوچه به ما گفت: ناراحت نباشید فردا شب شما را با همین ناوچه بر روی اسکله های البکر و الامیه پیاده می کنیم. ما خوشحال شدیم و وسایل خودمان را از یدک کش به داخل ناوچه انتقال دادیم و منتظر فردا شب شدیم. لحظه موعود فرا رسید؛ در تاریکی مطلق حرکت کردیم و ناوچه در یک ضلع مناسب پهلو گرفت.
افراد تجسس پیاده شدند و طی یک تقسیم کار، بقیه نفرات مواد منفجره را از ناوچه به اسکله تخلیه کردند تا کار تخلیه زود تمام شود و ناوچه هرچه سریع تر از محل دور شود. با تیم تجسس باید 12 نفر به همراه 1500 پوند مواد منفجره در اسکله پیاده می شدیم.
بنده که جزو تیم تجسس بودم با فرمانده برای تجسس و پاکسازی اسکله پرداختیم. جالب است بدانید در همان شب اول افراد موجود در روی اسکله که اکثرا غیرنظامی بودند، به وسیله شناورهای خودشان فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و به نوعی البکر خالی از افراد دشمن بود.
پاکسازی و پیاده شدن حدود 45 دقیقه طول کشید؛ ناوچه پیکان جهت پیاده کردن مابقی نفرات به سوی اسکله الامیه حرکت کرد.
الامیه در پنج مایلی شمالی البکر و نزدیک به ساحل بود. آن شب تمام 12 نفر با هوشیاری کامل در اطراف اسکله بیدار ماندیم و هرکس از مواضع خود محافظت می کرد.
در موقع پیاده شدن تیم دوم بر روی اسکله الامیه، ناخدا همتی اعلام کرده بود که در صفحه رادار خود چند شناور عراقی را که به سوی اسکله می آیند دیده است. به همین دلیل دستور داده بود افراد هرچه سریع تر پیاده و مواد منفجره را تخلیه کنند. چرا که ناوچه در معرض خطر بود. پس از جدا شدن پیکان از اسکله، جنگ سختی بین پیکان و ناوچه های اوزای عراقی در گرفت.
جنگی که تاریکی مطلق دریا را به روشنایی روز تبدیل کرد. و «پیکان» یک تنه با چندین فروند ناوچه عراقی رودرو شد و توانست با حمله شجاعانه خود، سه فروند از آنها را به قعر دریا بفرستد؛ ما از این موضوع خوشحال بودیم که چنین پشتیبان شایسته ای داریم.
صبح فردا فرارسید، آخرین مراحل بازدید و پاکسازی از سکوها را انجام دادیم، قرار بود تا ساعت 12 ظهر کار ما تمام شود و با ناوچه پیکان به طرف بوشهر حرکت کنیم.
در چند مایلی اسکله، ناوچه موشک اندازی گشت می زد، ما فکر می کردیم که این همان ناوچه «پیکان» است؛ اما این یک ناوچه اژدر افکن دشمن بود، «پیکان» برای بارگیری مهمات و موشک به بوشهر رفته بود. تیم ما تمامی سکوهای نفتی را با مواد منفجره مسلح ساخته بود که درصورت لزوم و دستور فرمانده می توانستیم همه را یکجا منفجر کنیم.
سه ساعت از ظهر می گذشت، از ناوچه «پیکان» اثری نبود. از گرسنگی بی طاقت شده بودیم، غذای دشمن موجود بود ولی از قبل به ما گفته بودند که نباید از غذای دشمن استفاده کنیم، زیرا ممکن بود آنها را آغشته به زهر کرده باشند.
با کمی تدبیر و تحمل به فکرمان رسید که می توانیم از جیره غذایی قایق های نجات خودمان استفاده کنیم.
این کار را کردیم و مشکل گرسنگی مان برطرف شد. بالگرد هوادریا برای ما اعزام شده بود که غذا بیاورد، اما غذاهای بسته بندی شده که به طرف ما پرتاب می شد داخل آب می افتاد و بلافاصله طعمة کوسه های گرسنه می شد.
زمان به سرعت می گذشت، تنها انتظار ما آمدن ناوچه پیکان بود تا بر روی آن سوار شویم و بمب ها و مواد منفجره کار گذاشته شدة روی اسکله ها را منفجر کنیم. حوالی ظهر در دو مایلی اسکله یک فروند اژدرافکن عراقی لنگر انداخته بود و به راحتی ما را می دید و ما هم بی هیچ ترس و وحشتی به کار خود مشغول بودیم. طبق قرار قبلی، ناوچه پیکان باید رأس ساعت 12 ظهر می آمد و ما را سوار می کرد ولی به علت برگشت ناوچه به بوشهر این کار به تأخیر افتاد و شب فرارسید، غنایم زیادی جمع آوری کرده بودیم.
در قسمت جنوبی اسکله به صورت دفاع دور تا دور منتظر ناوچه پیکان بودیم و راه های ورودی اسکله را به وسیله تله های روشن شونده بسته بودیم تا اگر دشمن بخواهد به داخل سکوها بیاید ما متوجه شده و از خود دفاع کنیم.
فرمانده با ما اتمام حجت کرده بود که اگر خدای ناکرده غافلگیر شدیم اجازه می دهیم که دشمن تا نزدیک ترین محل مواد منفجره کارگذاری شده بیاید آنگاه با منفجر ساختن اسکله ها، خودمان را نیز فدای کشور و میهن عزیزمان خواهیم کرد.
شب به نیمه خود رسید، ناگهان نگهبان پل های ورودی اسکله که با «آر.پی.جی 7» منتظر دشمن بود خبر داد که یک فروند ناوچه به سمت سکوی نفتی نزدیک می شود، بلافاصله کلیه نفرات در محل های مخصوص خود مستقر شدند.
منتظر بودیم که ناوچه آنقدر نزدیک بیاید تا بتوانیم با سلاح هایی که در اختیار داشتیم آن را از بین ببریم.
در فاصله 50 متری ناوچه کاملاً قابل رؤیت بود و گنبد کروی شکل آن نشان از ناوچه پیکان می داد، آری ناوچه همیشه قهرمان پیکان بود که آرام آرام به سمت یاران خسته اما پایدار خود می آمد، اشک شوق در چشمان بچه ها نمایان شد.
ناوچه بلافاصله پهلو گرفت و نیرو ها سوار ناوچه شدند تنها دو نفر از تکاوران بر روی اسکله ماندند تا فردا صبح اسکله نفتی را به آتش بکشند و با بالگرد به سمت سکوی نوروز بروند.
ناوچه «پیکان» پس از سوار کردن تکاوران مستقر در سکوی نفتی البکر، به سوی سکوی الامیه حرکت کرد و آنجا هم به همین منوال دو نفر ماندند و بقیه سوار شدند. ناوچه بین دو سکوی نفتی مستقر شد تا فردا صبح شاهد شکست ذلت باری برای صدام و افتخار و پیروزی بزرگی برای دریادلان و ملت قهرمان ایران باشیم.
صبح روز بعد صدای بالگردی به گوش رسید، خودی بود، طبق هماهنگی قبلی، ابتدا به سوی اسکله نفتی الامیه رفت و افراد مانده بر روی آن را هلی برن کرد و از آنجا به سمت اسکله البکر آمد در هنگام برگشت به سمت البکر صدای انفجار و دنیایی از آتش و دود به هوا برخاست، در اسکله البکر نیز همین اتفاق افتاد، فیلمبردار نیروی دریایی که نزد ما حضور داشت موفق شد صحنه هایی از این انفجار را فیلمبرداری کند.
بعد از انجام انفجارهای موفقیت آمیز اسکله های البکر و الامیه، ناوچه «پیکان» قهرمانانه به طرف سکوی نفتی «نوروز» حرکت کرد و در آنجا پس از استراحتی کوتاه، با شادی و سرور و عرض شادباش و تبریک به همدیگر به سمت پایگاه بوشهر حرکت کردیم.
تا اینجا مرحله اول عملیات «مروارید» بود.
مرحله دوم عملیات «مروارید» از آنجایی شروع شد که 16 نفر از ما را به اتاق جنگ احضار کردند، پس از صدور اوامر و دستورات عملیاتی هیچ کس حق خروج از ساختمان را نداشت.
فرمانده عملیات گفت اگر ما سکوی نفتی البکر را تصرف و از آن پدافند کنیم می توانیم ارتش بعثی عراق را نسبت به خروج از خرمشهر تحت فشار قرار دهیم.
ما نسبت به اجرای این طرح بسیار خوشحال شدیم. نفرات می بایستی با دو فروند ناوچه و یک فروند بالگرد وارد عمل می شدند. بار دیگر ناوچة قهرمان پیکان به همراه ناوچه جوشن برای این مأموریت انتخاب شده و قرار شد تکاوران انتخاب شده با بالگرد وارد سکوی البکر شوند، ناوچه پیکان از بالگرد محافظت کند و ناوچه جوشن پشتیبان ناوچه پیکان باشد.
مرحله دوم عملیات آغاز شد. رأس ساعت 11 صبح نفرات وارد سکوی نفتی البکر شدند. بعد از پیاده کردن نفرات و برگشت بالگرد مشاهده کردیم که تعدادی عراقی در روی سکوی البکر مستقر هستند و دو فروند ناوچه در ضلع شمالی آن پهلو گرفته اند.
بعد از چند دقیقه مشاهده کردیم یک فروند میگ عراقی بر فراز سکو در حال پرواز است؛ در همین حال بود که تیراندازی شروع شد و ما از ضلع جنوبی با دشمن وارد جنگ رودررو شدیم.
بعد از حدود یک ساعت درگیری، یک نفر از نیروهای عراقی به هلاکت رسید و بقیه آنها ناچار به تسلیم شدند. اسراء را دستگیر و آنها را خلع سلاح کردیم و با طناب دست و پای آنها را بستیم، و این خبر را فوراً به ناوچه «پیکان» ارسال کردیم، «پیکان» پس از دریافت پیام بلافاصله به سمت ما آمد و اسیران را به داخل آن انتقال دادیم.
در دهانه خورعبدالله ناوچه موشک انداز اوزا کمین کرده و منتظر بود که به محض جدا شدن «پیکان»، آن را مورد هدف قرار دهد اما «پیکان» چون از این موضوع مطلع شد از اسکله جدا نشد، تا اینکه از نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران درخواست کمک شد. هواپیماهای نیروی هوایی سریعاً وارد عمل شدند و مواضع دشمن را در دهانه خور عبدالله و ضلع جنوبی آن بمباران و خبر انهدام ناوچه عراقی را اعلام کردند.
یک فروند ناوچة اوزای عراقی در رأس البیشه عراق در کمین نیروهای ایرانی مانده بود که آن هم با شناسایی و شلیک موشک از طرف ناوچه پیکان به قعر دریا فرو رفت.
در این مرحله بود که نیروی هوایی اعلام کرد که ناوچه پیکان می تواند از اسکله جدا شود. حوالی ساعت یک بعدازظهر بود، حدود یک ربع ساعت از جدا شدن پیکان از اسکله می گذشت.
ناگهان ناخدا همتی فرمانده ناوچه اعلام کرد، نفرات هرچه سریع تر خود را داخل آب بیاندازند چون یک فروند اوزای عراقی بر روی ناوچه پیکان قفل موشکی کرده بود و هر آن ممکن بود موشک به ناوچه اصابت کند؛ در چنین شرایطی ناوچه هیچ کاری نمی توانست انجام دهد.
خدمه توپخانه ناوچه بلافاصله پشت مواضع خود مستقر شدند اما در همین گیرودار بود که یک فروند موشک به سینه ناوچه اصابت کرد، عده ای به داخل دریا پرتاب شدند، در همین هنگام دو موشک دیگر به سمت ناوچه شلیک شد که یک فروند آن به پاشنه و دیگری به وسط ناوچه اصابت کرد.
بعد از دقایقی کوتاه ناوچه پیکان به همراه 37 دلاور خود به قعر خلیج فارس فرو رفت اما تسلیم دشمن نشد.
دو فروند قایق نجات از ناوچه به جا مانده بود، خود را به هر جان کندنی بود به آنها رساندیم؛ به همراه یک اسیر عراقی که پیش ما مانده بود زمینه امداد و نجات سایر دوستان را فراهم کردیم.
در این حال مشاهده کردیم ناوچه ای که پیکان را مورد هدف قرار داده بود به طرف ما می آید. سرباز اسیر عراقی با مشاهده این موضوع بسیار خوشحال شد و خنده بر لبانش نقش بست، این موضوع موجب ناراحتی ما شد و به اتفاق دوستم تصمیم گرفتیم او را بکشیم. چون مطمئن بودیم اگر به دست دشمن اسیر بشویم او در کشتن و از بین بردن ما تردید نخواهد کرد. در حال تصمیم گیری برای کشتن او بودیم که ناگهان با حمله یک فروند هواپیمای جنگی از نوع فانتوم خودی روبه رو شدیم که به قصد نابود کردن ناوچه اوزا و تجهیزات نظامی دشمن وارد عمل شده بود.
او بار اول ناوچه را مورد هدف قرار داد ولی موشک هواپیما به هدف اصابت نکرد. اما در مرحله بعدی، خلبان ایرانی چنان با دقت و شجاعت تمام، ناوچه اوزا را مورد هدف قرار داد که کوهی از دود و آتش به هوا برخاست به طوری که تاکنون در هیچ فیلم جنگی نمونه آن انفجار را به چشم ندیده ام. ناوچه اوزای عراقی در دریا غرق شد، با این رویداد مسرت بخش ما نیز از تصمیم خود مبنی بر کشتن اسیر عراقی صرف نظر کردیم و قایق نجات را نزدیک زخمی هایی که در داخل آب جا مانده بودند آوردیم و تمامی آنها را به داخل آن انتقال دادیم. چند ساعتی به همین منوال گذشت، هیچ تماسی با پایگاه خود نداشتیم اما از آنجایی که دست عنایت حضرت حق با ما یار بود، ناگهان مشاهده کردیم که یک فروند بالگرد هوا دریا متعلق به پایگاه خودمان در آسمان پدیدار شد و اقدام به کمک رسانی و امداد و نجات بازماندگان کرد، عملیات جمع آوری بازماندگان با موفقیت به اتمام رسید اما شادی این نجات با شهادت دو تن از همرزمانمان در داخل بالگرد به علت شدت جراحات وارده به تلخی گرایید.
آنها را فوراً به بیمارستان نیروگاه اتمی بوشهر منتقل کردند و بچه ها را بستری و زمینه مداوای آنها را فراهم ساختند، با این وصف، مرحله دوم عملیات مروارید به اتمام رسید، عملیاتی که ضربات مهلکی بر ماشین جنگی دشمن وارد ساخت و نیروی دریایی رژیم بعثی عراق را به کل منهدم ساخت به طوری که تا پایان جنگ تحمیلی نتوانست سر بلند کند.
در اینجا به روان پاک شهیدان نیروی دریایی خصوصاً شهدای ناوچه «پیکان» و عملیات «مروارید» درود می فرستیم و از خدای متعال آرزوی علو درجات برای آنها داریم. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

با سپاس از آقای اصغر میرزاباقری

h48749_.jpg

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

خدا رحمت کنه مرحوم رحمان الفتی، ایشون همون فرمانده دلاور نیروی عملیات ویژه بودند که نمیدونم نویسنده با چه قصد و غرضی اسم ایشون رو نیاوردن 

 

اون چیزی هم که گفته مرحله اول عملیات مروارید در حقیقت عملیات شهید صفری باید باشه 

 

نویسنده هدفش از این متن مشکل دار چی بوده رو نمیدونم 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۸/۹/۷ در 11:13 PM، kalafe2006 گفته است :

نویسنده هدفش از این متن مشکل دار چی بوده رو نمیدونم 

اینجاست که باید دلاورانی که در آن حماسه یا هر حماسۀ دیگر که حضور داشته اند بار دیگر به میدان آمده و حقایق را بگویند . روایت حماسه های ارتشیان سربلند امروزه مهمتر از حضورشان در نبرد هشت ساله با عراق میباشد . ارتشیان باید رسالت خود را از یاد نبرند .

جاوید باد یاد و نام دلاوران نیروی دریایی ایران بزرگ آریایی

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now