Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

107 posts in this topic

261714.jpg


12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

261748.jpg


7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

261729.jpg


7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بنظر شما حسن ابشناسان چه هدفی رو دنبال می کرد و برای چه می جنگید و چرا شد حسن آب شناسان ؟ لطفا تو یکی دو تا جمله

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بنظر شما حسن ابشناسان چه هدفی رو دنبال می کرد و برای چه می جنگید و چرا شد حسن آب شناسان ؟ لطفا تو یکی دو تا جمله

 

IMG124638701-1-.jpg

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

واقعا کوتاه و مفید بود

 

پاینده باد ایران

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

چون یک ایرانی واقعی بود

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بنظر شما حسن ابشناسان چه هدفی رو دنبال می کرد و برای چه می جنگید و چرا شد حسن آب شناسان ؟ لطفا تو یکی دو تا جمله

 

به نظر من شهید آبشناسان تفسیر کامل این شعر حکیم فردوسی می باشند :

 

ندانی که ایران نشست منست                   جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزدایرانیان است و بـــس                       ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس                          بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود                 کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد                      در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم                   جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

 

همه سربسر تن به کشتن دهیم                بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم  

 

چنین گفت موبد که مرد بنام                      بـه از زنـده دشمـن بر او شادکام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار               چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

 

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

3iu2ltp2zqcyudmxxwc6.jpg


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

چو ایران نباشد تن من مباد    به دین بوم بر زنده یک تن مباد .     پاینده باشد ایران 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

o8u1nrfiof1kuzsuu4f7.jpg

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

261717.jpg


14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

2-20110418-1329715656.jpg


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطره ای از امیر آراسته در مورد شهید آبشناسان


 


شب من شاهد درخواستش از ساحت مقدس ربوبی بودم و بعد از ظهر خبر اجابت دعایش را شنیدم.


نیمه شب بود. ساعت حدود یک شب رفتم پشت سنگرش، یک زیلوی برزنتی جلوی سنگر بود و یک پشه بند. پشه بند را زدم کنار و می خواستم صدایشان بزنم که دیدم که صدای تضرع از داخل می آید دلم نیامد که حالشان را دگرگون کنم. زیلو را کنار زدم و پوتینم را هم در نیاوردم و رفتم گوشه سنگر نشستم. این مرد را وقتی در روز می دیدیم همچون یک شیر در کوهستان رفت و آمد می کرد و اسلحه را هم در دست می گرفت، تصور اینکه با آن هیبت و صلابت  و با آن قیافه نظامی اینطور خاکسار باشد در عبادت، برایم تصور سختی بود.


خوب من قبلا دیده بودم این وضعیت را ولی به این گونه ندیده بودم. نشستم، چند دقیقه گذشت و متوجه من نشد. یک دفعه یک نهیب به خودم زدم که شاید اگر ناگهان متوجه بشوند دلخور بشوند از من که توی این حال و هوای روحانیش بدون اینکه اعلامی کرده باشم حضور پیدا کردم و خلوت او و خالقش را به هم ریختم. دو سه تا سرفه کردم ایشان متوجه من شدند، بلند شدند و برگشتند و با بزرگواری به من که جای فرزندش و یا شاگردش بودم، گفتند استاد اینجایید؟ این لفظ را از زمانی که در بازرسی با هم همکار بودیم به کار می بردند، گفتم ببخشید من نخواستم که از این حال و هوا خارج بشوید و بیش از این هم نمی توانستم تحمل بکنم. بعد رفتم روبرویش و پشت به قبله نشستم. گفتم تا به من نگویی که از خدا چه می خواستی از سنگرت نمی روم بیرون، فردا صبح باید با هلیکوپتر پرواز کنم و بروم به مریوان بعد از آنجا به جای دیگری و بعد از ظهر ستاد نیرو باشم و گزارشم را به فرمانده ستاد نیرو بدهم و روز بعد برگردم، ولی نمی روم و لغو دستور می کنم اینجا می نشینم تا اینکه به من بگویید از خدا چه می خواستید؟! یک مقداری مزاح کرد، اشکهای صورتش را پاک کرد. دید من سمج هستم و دست بردار نیستم. گفت مرگم را در این عملیات از خدا خواستم. نگفتند شهادتم را فرمودند مرگم را و این نیز از تواضعشان بود. گفت این را می خواستم که این عملیات پایان عمر من باشد در جنگ وجبهه و این توفیق نصیبم شود که از این عملیات زنده برنگردم. خوب من که نمی توانستم نصیحتشان کنم کلامی گفتم و از سنگر آمدم بیرون یک گزارش مختصر دادم به ایشان و رفتم به چادر خودم و صبح حرکت کردم، بعد از ظهر رسیدم تهران. البته همراهم را در منطقه باقی گذاشتم شاید او را بشناسید زیرا از فرماندهان شما هم بوده اند، سرهنگ زرهی حسنعلی فرد پور، ایشان با من همراه بودند. ایشان را گذاشتم آنجا و به وی گفتم اینجا بمانید من می روم و احتمالا چهل و هشت ساعت دیگر بر می گردم و چون در این مدت نیستم هرچه در این چهل و هشت ساعت در منطقه عملیات می گذرد به خاطر داشته باش. رسیدم به خانه ساعت حدود 4، 5 بعد از ظهر بود، تلفن منزل زنگ خورد، من هنوز لباسم را در نیاورده بودم. مادر پیری داشتم که گوشی را برداشت و گفت دوستت حسن است. من گوشی را گرفتم و گفتم چه شده حسن جان؟ گفت خبر بدی برایت دارم. پرسیدم آبشناسان شهید شد؟ گفتند بلی آبشناسان شهید شد. شب من شاهد درخواستش از ساحت مقدس ربوبی بودم. و بعد از ظهر که رسیدم خبر اجابت دعایش را شنیدم. او یک سرباز امام زمان بود.


 


از خاطرات امیر آراسته در مورد شهید آبشناسان(برگرفته از سخنرانی ایشان در مرکز فرماندهی مهندسی ساختمان و تأسیسات به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عصر -عج)

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

10530954-660964353986017-401639252309525


12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now