Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

مروری برکودتای نقاب (نوژه)

61 posts in this topic

مروری تفصیلی بر کودتای نافرجام «نقاب»؛

کودتا یا عملیات انتحاری؟

 

از روزهای نخستین پیروزی انقلاب و شکل‌گیری جمهوری اسلامی، ابرقدرت‌ها و به ویژه آمریکا در پی نفوذ و تضعیف این نظام نوپا برای تأمین منافع خویش برآمدند.
 
سرویس‌های جاسوسی بیگانه با ابزارهایی نظیر تأسیس حزب و گروه، یا حمایت از احزاب و سازمان‌های موجود و یا با نفوذ در دولت موقت و جاسوسی به‌وسیله‌ سفارتخانه‌ها، دامن زدن به تنش‌های مذهبی و قومی، تجزیه‌طلبی و براندازی مسلحانه، ترور رهبران، شورش و آشوب، تلاش گسترده‌ای نمودند تا طعم شیرین پیروزی را در کام ملت تلخ نمایند. «کودتا»، یکی از راههای نیازموده‌ پیش رو برای براندازی بود. معمولاً سال‌های آغازین شکل‌گیری نهادهای جدید، بهترین هنگام برای اقدام به کودتا محسوب می‌شود.
 
کودتای نقاب، مشهور به نوژه

در بهار سال 1358ه.ش.، سرهنگ دوم بازنشسته‌ ژاندارمری «محمدباقر بنی‌عامری» از همکاران فعال و نزدیک ارتشبد سابق «غلام‌علی اویسی» درصدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و آمریکا) نسبت به ایران اطلاع یابد و براساس آن، میزان موفقیت تدارک یک توطئه را برضد نظام نوپای جمهوری اسلامی ارزیابی کند. این تماس بلافاصله به نزدیکی بنی‌عامری با هواداران «بختیار» از راه یکی از عوامل فعال شاپور بختیار در ایران به نام «ابوالقاسم خادم» (عضو حزب ایران و از دوستان فعال بختیار و از بزرگ مالکین گنبد) انجامید.
 
پس از سفر بنی‌عامری به پاریس ـ در اسفند ماه 1358ـ و ارائه‌ گزارش از پیشرفت کار به بختیار که به تصویب اولویت کودتا در مقایسه با حمله‌ نظامی عراق به ایران انجامید، سازمان «نقاب» که به منظور مطالعه و زمینه‌سازی کودتا تشکیل شده بود، دست‌خوش تغییر و تحول متناسب با کودتا گردید.
 
ساختار جدید مرکب بود از:

1. شاخه‌ نظامی تحت ریاست «محمدباقر بنی‌عامری»؛
2. شاخه‌ سیاسی تحت ریاست «پرویز قادسی»؛
3. شاخه‌ پشتیبانی تحت ریاست «منوچهر قربانی‌فر».

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

روز سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1359ه.ش.، 2 وانت بار حامل سلاح‌های سبک و نیمه سنگین که زیر یک لایه کاه مخفی شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله‌ آنها در زیرزمین خانه مخفی گردید. 5 اردیبهشت، حمله‌ نظامی آمریکا به ایران برای آزادسازی گروگان‌هایش با وقوع حادثه‌ طبس شکست خورد و فردای این شکست، خادم که به یکی از اعضای حزب توده اعتماد داشت، سخنانی درباره‌ برنامه‌ آینده گفت که اطلاعات توسط این فرد به حزب توده منتقل گردید و توسط آنها به افراد مورد اعتمادشان در دفتر بنی‌صدر گزارش شد که منجر به دستگیری خادم در 8 اردیبهشت می‌شود.

هم‌زمان با تجاوز طبس، سازمان سیا به‌وسیله‌ شاپور بختیار در تدارک طرح کودتای نوژه بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه‌ یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‌رساند. اما پس از واقعه‌ طبس و شکست پروژه‌ اول، بختیار تحت فشار رژیم صدام و با هدایت آمریکا و انگلیس به سازماندهی اجزای کودتا برای مقابله‌ی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید. شاخه‌ تدارکات که وظیفه تهیه‌ی پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یک کودتای موفق را به عهده داشت، تحت مسئولیت منوچهر قربانی‌فر، فعال می‌گردد.
 
پول در وهله‌ اول از جانب آمریکا، انگلیس و عراق در اختیار ستاد کودتا مستقر در پاریس نهاده می‌شد و از آن طریق به داخل کشور سرازیر می‌گردید. به طوری که در مدت کمتر از یک هفته، قریب به 100میلیون تومان ارسال گشت و قایقی حامل 2.5تن اسلحه در نزدیکی سواحل بوشهر، آماده‌ تحویل به منوچهر قربانی‌فر که از شرکای شرکت کشتیرانی حمل‌ونقل «استارلاین» بود، می‌گردد.

در شب کودتا (18 تیر 1359) بیش از 200 نفر از کودتاگران از جمله قربانی‌فر در منزل فردی به نام «نور» که در حوالی جام‌جم واقع بود، با لباس نظامی و با بازوبندهایی منقوش به شیروخورشید اجتماع کرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت کودتا، مرکز سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف کنند. ولی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده می‌شود که عملیات منتفی است و در گروه‌های دو سه نفره پراکنده شوید. آغاز کودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه‌ همدان برنامه‌ریزی شده بود و به همین دلیل پس از کشف و سرکوب به کودتای نوژه شهرت یافت.

«سعید حجاریان» از مسئولان اطلاعاتی وقت کشور که در آن زمان در ارتش مستقر بود، درباره‌ ریشه‌های خارجی کودتای نوژه انگشت اشاره را به سمت «صدام حسین» می‌گیرد و می‌گوید: «به طور مشخص صدام معتقد بود که این کودتا احدی‌الحسنیین است؛ چرا که اگر ببرد خوب به نفع او بود انقلاب شکست خورده بود و اگر می‌باخت باز هم به این دلیل که منجر به تضعیف و فروپاشی ارتش می‌شد باز هم به نفع او بود.


 

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

صدام از مدت‌ها قبل به دنبال حمله‌ نظامی به ایران بود و فکر می‌کرد تضعیف ارتش به هر ترتیب راه را برای حمله‌ او باز می‌کند. خاطرم هست که بعد از کشف کودتا و در زمان تسخیر سفارت آمریکا یکی از دوستان از من پرسید که توطئه‌ بعدی به نظر تو چیست و من همان موقع گفتم که حمله‌ عراق به ایران. درست چند ماه بعد این حدس به واقعیت پیوست و صدام در اواخر شهریور 59 به ایران حمله کرد.»

سعید حجاریان در پاسخ به این پرسش که آیا در میان اسنادی که از لانه‌ جاسوسی به دست آمد، ردی از نقش آمریکا بود، اظهار می‌کند: «در میان آن اسناد، ارتباطی پیدا نشد. جالب این است که اداره‌ هشتمی‌ها هم هیچ اطلاعاتی از این کودتا نداشتند. شخصاً معتقدم که CIA از ماجرا اطلاع داشته است. این در بازجویی‌های برخی از افسران دستگیر شده در ماجرای کودتا وجود داشت. بلندپایه‌ترین درجه‌داری که جذب ستاد کودتا شده بود اقرار کرده بود که پیوستن او به جریان کودتا به دلیل اطمینان یافتن از پشتیبانی آمریکا از این ماجرا بوده است.
 
در این رابطه من بحث‌های مفصلی با مارک گایوارفسکی مورخ و جامعه‌شناس آمریکایی که روی کودتای 28 مرداد خوب کار کرده است و کلاً در زمینه‌ نقش و حضور آمریکا در ایران مطالعات جامع و خوبی انجام داده است، داشته‌ام. او با افسران
CIA در این زمینه مصاحبه کرده است و مدعی است که آن‌ها نقش آمریکا را در کودتای نوژه انکار می‌کنند. اما او هم نمی‌تواند انکار کند که حداقل CIA از این ماجرا اطلاع داشته است و احتمالاً سکوت او در برابر آن و اینکه می‌توانسته است همانطورکه جنگ عراق علیه ایران را قبلاً به ما اطلاع داده بود آن ماجرا را هم اطلاع دهد، این نشانه‌ رضایت CIA از انجام آن کودتاست.»

«محمدی ری‌شهری»، رئیس وقت دادگاه انقلاب اسلامی ارتش معتقد است: «پیش از آغاز این کودتا، سرنخ‌هایی از یک توطئه‌ براندازی به رهبری مشخصی به نام بنی عامری، در اختیار دستگاه‌های اطلاعاتی کشور بوده است اما به دلیل نوپا بودن این دستگاه‌ها و نفوذ کودتاگران در اداره‌ دوم ارتش، پیگیری‌ها به جایی نمی‌رسد، بدین ترتیب تا 48 ساعت پیش از شروع عملیات کودتا، هیچ یک از مسئولان نظام از ماجرا خبر نداشتند.»

به هر حال نقطه‌ روشن کشف کودتا اطلاعاتی بود که توسط یک خلبان نیروی هوایی، صبح روز چهارشنبه، 18 تیر 1359 به توصیه‌ مادرش در اختیار آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفت. چند ساعت پس از افشای کودتا یکی از درجه‌داران تیپ ویژه‌ نوهد نیز به کمیته‌ مستقر در اداره‌ دوم ستاد مشترک مراجعه می‌کند و بخشی از طرح عملیاتی کودتا را در اختیار کمیته‌ یاد شده قرار می‌دهد و عملیات ضدکودتا از همین جا آغاز می‌شود.


پی‌نوشت‌:
 
 کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صفحه‌
 
  این سلسله مقالات، بخشی از کتابی است که به زودی توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد و اینک توسط نویسنده‌ اثر برای انتشار در سایت به صورت پاورقی در اختیار برهان قرار گرفته است.
 
 محمدحسن روزی‌طلب: پژوهشگر تاریخ معاصر

پایگاه برهان

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

نکته‌ جالب اینجاست که نه تنها با دستگیری ابوالقاسم خادم، کودتا افشا نمی‌گردد، بلکه پس از لو رفتن کودتا نیز به سرعت کودتاگران از آن مطلع گشته و از آن‌ها خواسته می‌شود که پراکنده شوند. به گفته‌ محمد باقر [احسان الله]، بنی‌عامری کل افراد دخیل در عملیات کودتای نوژه در داخل کشور و در شهرهای مختلف، روی هم رفته در حدود 100 نفر نظامی و غیرنظامی بود.
 
اما بر اساس اطلاعات موجود در مجموع و علی‌رغم قلع و قمع شدید عوامل کودتا، تنها حدود یک چهارم رهبران و یک سوم عوامل آن دستگیر شدند که این بی‌شک مرهون اطلاع عوامل اصلی کودتا از لو رفتن برنامه‌ ‌شان است. «باقر بنی‌عامری»، «پرویز قادسی»، «سعید تیموری»، «پرویز شیبانی»، «منوچهر قربانی‌فر» و «سیروس آموزگار»، از جمله شخصیت‌های مهم کودتا بودند که موفق به فرار از کشور شدند.
 
سروان «حمید نعمتی» از خلبانان اصلی این کودتا که قرار بود بیت امام خمینی و صداوسیما را بمباران کند، از کشور گریخت اما به گفته‌ محمدی ری‌شهری، سال‌ها بعد توسط حفاظت اطلاعات ارتش دستگیر شد. عدم اعلام کودتا پس از دستگیری ابوالقاسم خادم و اعلام لو رفتن کودتا ممکن نیست، مگر آنکه گروهی در داخل نهادهای اطلاعاتی نظام با آنها هماهنگ بوده باشند، درست در زمانی که اختیار کامل دسترسی به اطلاعات نیروی هوایی ارتش، در اختیار «مسعود کشمیری» عامل انفجار نخست‌وزیری است که به تفصیل در این باره سخن خواهیم گفت.
 

کودتا یا عملیات انتحاری؛

اگرچه کودتاگران برنامه‌های متنوعی را برای فتح تهران و دیگر پایگاه‌های نیروهای هوایی داشتند اما به نظر می‌رسد که هدف اصلی سرویس‌های اطلاعاتی غرب و رژیم صدام از انجام کودتا وارد کردن یک ضربه‌ اساسی به ساختار نیمه‌جان ارتش برای تضعیف این نیروی مسلح بوده است.
 
بالاترین عددی که کودتاگران برای افراد وابسته به خود در تهران اعلام نمودند، 1200 نفر اعم از سمپات‌ها و خانواده‌های کودتاگران و افرادی به سبک کودتای 28 مرداد (لات‌های بزن بهادر و فاحشه‌ها) است که این عدد در مقیاس نیروهای سازماندهی شده‌ سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی در تهران در سال 1359ه.ش. و سیل خروشان مردم، عوامل میدانی کودتا را به صفر نزدیک می‌کرد.

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظر می‌رسد رژیم صدام با فریب دادن شاهپور بختیار و تجهیز گسترده‌ مالی او می‌کوشید تا آخرین نخست‌وزیر شاه را به گردآوردن یک سری نیروهای عملیاتی وادار کند تا آن‌ها در یک عملیات شبه انتحاری به مرکز حیاتی جمهوری اسلامی مانند بیت امام خمینی، دفتر نخست‌وزیری، صداوسیما، پادگان‌های سپاه پاسداران و کمیته حمله کنند و در مقابل نیز نیروهای انقلابی به دفاع برخیزند و بنیان ارتش را زیرورو کنند. در این میان رژیم بعثی عراق می‌توانست با خیال راحت‌تری به نقشه‌ای که صدام برای حمله کشیده بود، مبادرت ورزد.

«آیت محققی» که قرار بود، فرمانده‌ نیروی هوایی عملیات کودتا باشد، درباره‌ ضعف سازماندهی کودتا می‌گوید: «دیدیم که چگونه کاری بچگانه و حماقت کردیم!.. ما ذرع نکرده می‌خواستیم پاره کنیم، حالا فکر می‌کنم می‌بینم که خیلی بچه‌گانه و بی‌حساب و کتاب بود! ... بدترین و ضعیف‌ترین و ناقص‌ترین سازمان‌های دنیا هم از این سازماندهی بهتر بود. چون هیچ کدام به هم اطمینان نداشتیم و همدیگر را نمی‌شناختیم فقط ناصر رکنی پیغام می‌آورد که همه چیزها درست شده و یا در حال درست شدن است.»

در راستای این تحلیل که کودتای نوژه برای سازمان دهندگان خارجی تنها یک عملیات انتحاری به حساب می‌آمد، گفتنی است سازمان استخبارات رژیم صدام رابطه‌ مستقیمی با شاهپور بختیار در پاریس برقرار کرده و «برزان تکریتی» در ملاقات‌های مختلف با شاهپور بختیار و دیگر عوامل کودتا مانند منوچهر قربانی‌فر در ریزترین مسائل کودتا قرار می‌گرفت.
 
حتی «سعید مهدیون» یک ماه پیش از آغاز کودتا از مقام‌های عراقی می‌خواهد حملات ایذایی‌شان به مواضع و خاک جمهوری اسلامی را شدت ببخشند تا هواپیماهای پایگاه نوژه همواره در حالت آماده باش و با سلاح سنگین مسلح باقی بمانند. همکاری‌های سازمان استخبارات رژیم صدام با کودتاگران در بخش‌های سیاسی، پشتیبانی و نظامی در بالاترین درجه قرار داشت و سرویس‌های اطلاعاتی غربی نیز با رصد فعالیت‌های شاهپور بختیار و ارتباطات او با رژیم صدام، از طرح کلی برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی حمایت می‌کردند.


2

Share this post


Link to post
Share on other sites

افشای کودتا

 

نخستین نقطه روشنِ کشف کودتا، اطلاعاتی بود که توسط یک خلبان نیروی هوایی و به توصیه‌ مادرش، در اختیار «آیت‌الله خامنه‌ای» قرار گرفت.

یکی از خلبانان که 6 ماه قبل از کودتا از سوی گروه پشتیبانی نقاب مورد شناسایی قرار گرفته بود، 3 روز مانده به موعد کودتا، در پایگاه نوژه مطلع شد که برای ایفای نقش در کودتا در نظر گرفته شده است. او جهت آگاهی از مأموریتش باید با سروان «نعمتی» ملاقات می‌کرد. پس از دیدن سروان حمید نعمتی در پایگاه، قرار شد برای صحبت مشخص و مفصل در تهران او را ببیند.
 روز سه‌شنبه در تهران به منزل حمید نعمتی رفت تا در جریان امر قرار گیرد. حمید نعمتی به او گفت: «مأموریت تو بمباران بیت امام است و ما می‌توانیم تا 5 میلیون نفر را بکشیم.» گویا شگرد حمید نعمتی این بود که در نخستین دیدار توجیهی کودتا به خلبانان عضوگیری شده چنین جمله‌ای را می‌گفت تا از میزان آمادگی آن‌ها برای شرکت درکودتا و کشتار میلیونی (در صورت لزوم) اطلاع یابد. خلبان در مقابل نوع مأموریت و وسعت کشتار غافلگیر و مردد شد. اما به دلیل تصوری که از اکثریت و قدرت کودتاگران داشت، بیمناک شد که اگر واکنش منفی نشان دهد، جانش در خطر قرار گیرد. این خلبان که نامش هیچ‌گاه فاش نشد، در این باره می‌نویسد:

«من به او گفتم شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می‌خواهید بکنید. گفت ما با حکومت مخالفیم ولی هر کس هم که بخواهد مانع کار ما بشود چاره‌ای نداریم جز اینکه همه را بکشیم. این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آن‌ها خصوصاً در منزل نعمتی ترس داشتم، گفتم من بیت امام را نمی‌توانم بزنم ولی تلویزیون را می‌زنم و پس از کمی صحبت از او جدا شدم.»

پس از خروج از خانه‌ حمید نعمتی، خلبان یاد شده با مادر و برادر کوچک‌ترش مشورت می‌کند. او خود در این باره می‌نویسد:

«مادرم به‌شدت ناراحت شد و گفت تو نه تنها این کار را نباید بکنی بلکه باید خبر دهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی شیرم را حلالت نمی‌کنم و ازت رضایت ندارم. بالاخره تا ساعت 12 شب با مادر و برادر کوچک‌ترم درباره‌ این موضوع صحبت می‌کردم و تصمیم گرفتم موضع را به جایی و یا به کسی اطلاع بدهم ولی چون نعمتی گفته بود در جاهای مختلف از جمله سپاه نفراتی داریم و خیلی‌ها از جمله شریعتمداری این کار را تأیید کرده‌اند، می‌ترسیدم به هر کسی این موضوع را بگویم، شاید یکی از همان نفرات باشد و نه تنها نتیجه‌ای نگیرم بلکه بلایی سر خودم بیاورند ... بالاخره تصمیم گرفتم موضوع را به آقای خامنه‌ای بگویم. برای محکم کاری موضوع را روی کاغذی نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم اگر بلایی سر من آمد و برنگشتم به هر ترتیبی شده این موضوع را به جایی خبر بدهد و جلوی این کار را بگیرد.»

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

خلبان یاد شده نیم ساعت پس از نیمه شب از خانه بیرون آمد. ابتدا قصد داشت به جماران برود و موضوع را به طور مستقیم با امام در میان گذارد. برای گرفتن تلفن بیت امام، با یکی دو جا (کمیته، سپاه و ...) تماس گرفت. اما نتیجه‌ای عایدش نشد. سپس به سپاه پاسداران مستقر در پادگان ولی عصر(عشرت آباد) تلفن زد و گفت که موضوع بسیار مهمی است که باید فوراً با آقای خامنه‌ای در میان گذارد.سپاه برای آنکه مجال تصمیم و چاره‌اندیشی داشته باشد، پاسخ داد 20 دقیقه دیگر مجدد تماس بگیرد. پس از تلفن دوم، سپاه به وی گفت که برای توضیح بیشتر نزد آنان برود.
 
خلبان، اگر چه به همه مشکوک بود ولی چاره‌ای نداشت و به پادگان رفت. پاسدارانی که با او برخورد کردند، کوشیدند تا از آنچه در سر دارد، مطلع شوند. خلبان مقاومت کرد و برای نشان دادن اهمیت مسئله و دستیابی به آیت الله خامنه‌ای به افشای شغل خود و اینکه خطر بزرگی ایران و موجودیت جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، اکتفا کرد. سپاه پادگان ولیعصر با کمیته‌ سه راه امین حضور تماس گرفت و اندکی بعد چند نفر از کمیته‌ یاد شده خلبان را به خیابان ایران، منزل آیت الله خامنه‌ای بردند. آیت الله خامنه‌ای ماجرای آن شب را این گونه روایت می‌کند:

«یک شبی من حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را می‌زنند، اون دری که بین محل پاسدارها و داخل حیاط بود. به‌شدت هم می‌زدند. من از خواب بیدار شدم رفتم دیدم آقای مقدم است و می‌گه که یک ارتشی آمده و می‌گوید با شما یک کار واجب دارد. فوری گفتم کجاست؟ گفتند توی حیاط نشسته رفتم توی اتاق پاسدارها دیدم که یک نفری همون دم در تکیه داده به دیوار با حال کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود. همان‌طور که نشسته بود گفتم شما با من کار دارید. بلند شد و گفت بله!
 
گفتم چکار داری؟ گفت کار واجبی دارم و فقط به خودتون می‌گویم و شاید یادم نیست گفت مربوط به کودتاست. به هر حال من حساس شدم از حرفش. گفتم باشه من نماز بخوانم و می‌آیم. رفتم نماز را خواندم، آمدم اونو صداش کردم توی حیاط. البته احتمال این هم بود که این مثلاً سوء نیتی داشته باشد. اما دیدم نمی‌شه به حرفش گوش نداد او هم اصرار داشت که تنها به من بگه. به هیچ قیمتی اگر کس دیگری باشه نخواهد گفت. آوردمش توی حیاط. تابستان بود، تیر ماه بود، یک جایی گوشه حیاط نشستیم،گفتم چیه قضیه؟گفت کودتایی بناست بشه! گفتم تو از کجا می‌دونی؟ بنا کرد شرح دادن... آثار بی‌خوابی شب و خیابان گردی و خستگی و افسردگی شدید و ضمناً هم سراسیمگی و هیجان درش پیدا بود.

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

حرفشو مرتب و منظم نمی‌زد و من مجبور بودم برای اینکه حرف ازش در بیاورم و ببینم چی می‌گوید مکرر ازش سؤال می‌کردم و خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر یک کودتایی گرفته شده که یک عده‌ای توی کارند و پول‌هایی به افراد زیادی دادند. به خود من هم پول داده‌اند و قرار است که در آن واحد در تهران و همدان یک جلسه‌ای انجام بگیره. یک عده‌ای از تهران جمع می‌شوند و می‌روند همدان و شب در همدان این کار انجام می‌گیره و آنهایی که در همدان هستند کار را در آنجا انجام دادند، بعد می‌آیند تهران، جماران را بمباران می‌کنند و چند جا را بمباران می‌کنند ـ سپاه پاسداران و یکی دو جای دیگر و یادم نیست، شاید مجلس را. پرسیدم کی قرار است انجام بگیره این کودتا؟ گفت امشب و شاید گفت فردا شب. گویا دقیقاً یادم نیست.
 
من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آن را پیگیری بکنیم. البته در این بین احتمال این را می‌دادم که حال عادی نداشته باشد و یا متعادل نباشد. احتمال دادم اینکه یک سیاست باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند. اما در عین حال اصل قضیه این قدر مهم بود که با وجود این احتمالات لازم بود که ما دنبال قضیه باشیم.»

پس از ساعاتی «محسن رضایی»، مسئول وقت اطلاعات سپاه بازجویی از خلبان یاد شده را برعهده می‌گیرد. محسن رضایی ماجرای آن شب را این گونه روایت می‌کند:

«این خلبان به بیت امام در جماران آمد و دنبال کسی می‌گشت که اطلاعاتش را به او بدهد. از آنجا او را نزد آیت‌الله خامنه‌ای فرستادند که ایشان در آن وقت سخنگوی شورای عالی دفاع بود. آقا هم او را پیش بنده فرستاد و ما اطلاعات را از او گرفتیم. دقیقاً آخرین حلقه‌ای که در اطلاعات مان کم داشتیم، همین اطلاعاتی بود که آن خلبان به ما داد. ما می‌دانستیم کودتایی در حال وقوع است، اما نقطه‌ آغاز و روز آن را نمی‌دانستیم.
 
در ذهن خودمان فکر می‌کردیم ممکن است ظرف یک هفته تا 10 روز بعد کودتا شروع بشود، اما آن خلبان آمد و اطلاعات را به ما منتقل کرد، متوجه شدیم تا 48 ساعت دیگر کودتا به وقوع خواهد پیوست. درست در همان شبی که آنها آماده شده بودند تا وارد پایگاه شهید نوژه بشوند، سربازان، پاسداران و بسیجی‌های اطلاعات ما هم در همان لحظات وارد پایگاه شدند و آنها را دستگیر کردند، در حقیقت ما و آن‌ها با هم به پایگاه رسیدیم. فقط کافی بود دو، یا سه ساعت عملیات ما به تأخیر بیفتد تا آنها کار خود را شروع کنند.»

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

در ضمن، چند ساعت پس از افشای کودتا، به وسیله‌ خلبان یاد شده یکی از درجه‌داران تیپ نوهد، به کمیته‌ مستقر در اداره‌ دوم ستاد مشترک مراجعه کرد و پس از افشای کودتا و اعتراف به اینکه قرار است به همراه 11 نفر دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شرکت کند، یک پاکت حاوی بخشی از طرح عملیاتی کودتا را در اختیار کمیته یاد شده قرار داد. به این ترتیب بلافاصله چند ساعت از سوی دو عنصر جذب شده به کودتا، اقدام به ضدکودتا شد؛ گرچه برخی منابع تاریخی معتقدند قریب به دو ماه پیش از کودتا، واحد اطلاعات سپاه پاسداران از کانال‌های گوناگون از وجود یک کودتای در حال تحقق آگاهی یافته بود.
 
فعالیت شهید «ستوان یار محمد اسماعیل قربانی اصل» (تنها شهید عملیات خنثی‌سازی کودتا) و شادروان سرهنگ «دلشاد تهرانی»، گزارش‌های نه چندان مؤثر حزب منحله‌ «توده» به شخصیت‌ها، گزارش‌های انجمن اسلامی نیروی هوایی مبنی بر رفت و آمدها و نشست و برخاست‌های مشکوک در مراکز نظامی و دستگیری «ابوالقاسم خادم»، دستگیری «شهلا و فریده یار احمدی» (اعضای شاخه سیاسی جبهه‌ اتحاد ملی وابسته به «مهدی سپهر») و سرهنگ «نودهی» و سرهنگ «زاد نادری»، مشاهده‌ قرائن و شواهد گوناگون در بین ملی‌گرایان، نظامیان و نقل و انتقال‌های مشکوک و ... در مجموع واحد اطلاعات سپاه پاسداران و کمیته‌ مستقر در اداره‌ دوم ارتش و مسئولین درجه‌ اول جمهوری اسلامی را از وجود یک توطئه‌ براندازی مطلع کرده بود.
 
ولی علی‌رغم دستگیری عضو مهم شاخه‌ سیاسی کودتا یعنی ابوالقاسم خادم و یکی از مهره‌های بسیار فعال آن، سرهنگ زاد نادری، که از حلقه‌ رابط چریک‌های ناسیونالیست و سازمان نقاب بود، کودتای 19 تیر 1359 لو نرفت و مجموعه‌ اطلاعات به‌دست آمده محدود به این شد که توطئه‌ای در شرف وقوع است و ممکن است 2 تا 4 هفته‌ دیگر (2 تا 4 هفته پس از تاریخی که کودتای نوژه انجام و خنثی شد) اجرا گردد. از این رو، پس از پیوستن محسن رضایی، به آیت‌الله خامنه‌ای برای تخلیه‌ اطلاعاتی خلبان افشا کننده‌ کودتا، مسئول وقت اطلاعات سپاه خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای گفته بود که ما فکر می‌کردیم 2، 3هفته‌ دیگر یا یک ماه دیگر [کودتا] انجام بگیرد. آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ ادامه‌ مراحل خنثی‌سازی کودتا می‌گوید:

«گفتم شما [خلبان] بنشین تا من ترتیب کار را بدم. نشاندمش و آمدم داخل اتاقم. ضمناً آقای هاشمی شب منزل ما بود...

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

به آقای هاشمی گفتم چنین قضیه‌ای است... بعداً تلفن کردم به محسن رضایی. اون موقع مسئول اطلاعات سپاه بود. گفتم فوری بیا اینجا و یک نفر دیگر که او هم یک جای دیگر کار اطلاعاتی می‌کرد، به هر دوشان گفتم فوری بیایید که یک قضیه‌ای است براتون بگم. آن جوان را خواستیم، آمد و گفت بشین همین جا و به اون‌ها گفتم اطلاعاتش را بگیرند.

این‌ها یکی دو ساعتی با هم صحبت کردند و اطلاعاتش را یادداشت کردند. مُقَطَع مُقَطَع می‌گفت. اما مجموعاً اطلاعات خوبی به‌دست آمد. محل تجمع آنها که می‌خواستند بروند، پارک لاله بود. او اسم پارک لاله را هم ظاهراً نمی‌دانست، جایش را می‌دانست... این آقایون مشغول کار شدند. مقدمات بازجویی را فراهم کردند که هم در همدان و هم در پارک لاله بتوانند پیگیری کنند. البته سپاه کشف کرده بود از مدتی پیش که کودتایی قراره انجام بگیره شاید هم فهمیده بود که این کودتا در پایگاه شهید نوژه باشه. اما نمی‌دانست زمانش کی است و این براشون مهم بود. رضایی همان روز گفت ما این را فکر می‌کردیم 2، 3هفته‌ دیگر یا یک ماه دیگر انجام بگیره.»

اما روایت «محمدی ری‌شهری»، رئیس وقت دادگاه‌های انقلاب ارتش نیز خواندنی است. البته روایت او تفاوت‌هایی با روایت آیت‌الله خامنه‌ای دارد، از آنجا که نقش «سعید حجاریان» در کشف کودتای نوژه را برجسته می‌کند:

«قبل از کشف کودتا، یک روز نزدیک غروب آفتاب، من در دفترم نشسته بودم که آقای سعید حجاریان به دفترم آمد. ایشان آن زمان با اطلاعات کمیته، اداره‌ دوم همکاری می‌کرد. آقای سعید حجاریان آن روز با حالتی هیجان‌زده پیش من آمد و گفت با شما یک کار خصوصی دارم و در مورد کودتاچیان مطالبی گفت. آن زمان هیچ یک از افراد مؤثر قوه‌ قضاییه از کودتا خبر نداشتند. آقای قدوسی هم دادستان دادگاه انقلاب بود، ولی ظاهراً از موضوع خبر نداشت، اگر خبر داشت قطعاً به من می‌گفت. من آن موقع فوراً همسرم را منزل پدرم فرستادم که کسی در منزل نباشد و متمرکز شدم روی برخورد با آن قضایا.
 
گروه‌های مختلفی را هم در قصر فیروزه از نیروهای نظامی آنجا تشکیل دادیم و اولین گروه کودتاچیان را همان شب دستگیر کردیم و کار ادامه پیدا کرد تا ضربه زدن به همه‌ افرادی که در ایران با کودتاچیان بودند. البته سران کودتا و رده‌های اداره کننده‌ آن، از جمله سرهنگ[محمدباقر] بنی‌عامری همه به خارج فرار کرده بودند. به هر حال، بقیه‌ کودتاچیان در دادگاه انقلاب ارتش محاکمه شدند.»
سعید حجاریان خود درباره‌ کشف کودتای نوژه می‌گوید:

«ماجرای نوژه را بچه‌های کمیته‌ ستاد مشترک سرنخ‌هایی داشتند. چند گروه مظنون را هم در میان افسران کشف کرده بودند.

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

اما چون از مرکزیت طراحی کودتا فاصله داشتند و از شاخه‌های دور بودند با آنها نمی‌شد به مرکزیت دست یافت. آن موقع [آیت‌الله] خامنه‌ای به عنوان معاون دکتر مصطفی چمران که در آن زمان وزیر دفاع بود و هم به عنوان نماینده امام در وزارت دفاع در ستاد مشترک مستقر شده بود. [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای یک روز مرا صدا کرد و گفت: ما در دادرسی ارتش نیرو نداریم. آقای ری‌شهری را ایشان به ما معرفی کرد و گفت که طلبه‌ فاضلی است و از این به بعد مسئول دادگاه ارتش است.
 
ما هم به ایشان نیرو و امکانات دادیم و دادگاه ارتش را راه انداختیم. سه روز مانده به عملیات کودتا چند تن از افسران مراجعه کردند و کودتا را لو دادند. ما در ستاد مشترک ستاد خنثی‌سازی تشکیل دادیم و ترکیبی از سپاه و کمیته ستاد مشترک و کمیته‌ بهارستان در این ستاد حضور داشتند و عملیات دستگیری‌ها را هم سپاه عهده‌دار شد. شب کودتا به آقای ری‌شهری گفتم که می‌خواهد کودتا شود و ما آن را کشف کرده‌ایم. کم کم متهمین را معرفی می‌کنیم به شما. [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای، دکتر مصطفی چمران و امام را نیز در جریان گذاشتیم و [گفتیم] با توجه به اینکه یکی از اهداف کودتا مکان اقامت امام بود، بهتر است تغییر مکان دهند که البته ایشان نپذیرفتند.»

در این باره روایت دیگری نیز وجود دارد که عوامل اطلاعاتی دفتر رئیس‌جمهور، کودتا را افشا کرده‌اند. اکبر هاشمی رفسنجانی سه روز پس از افشای کودتای نوژه در مصاحبه‌ای با صدای جمهوری‌اسلامی درباره نحوه‌ کسب اطلاع از کودتا چنین می‌گوید:

 «حدود یک ماه و نیم پیش به ما اطلاع رسید که عوامل بختیار در ایران و شبکه‌ نظامی و تبلیغاتی‌شان بر سرعت فعالیت‌های خود افزوده‌اند. در آن گزارش اولی که به ما دادند، برنامه‌ تبلیغاتی آنها مشخص و برنامه‌ نظامی‌شان هم مشخص بود و زمان اینکه چه وقت می‌خواهند شروع کنند، گزارش شد. من این مسئله را در شورای انقلاب مطرح کردم، معلوم شد آقای بنی‌صدر هم از کانال دیگری مطلع شده بودند که چنین عوامل نظامی مشغول‌اند. شورا، سپاه را مسئول کرد که به همراه نیروهای مخصوصی از ارتش این جریان را تحقیق بکنند و آنها را تعقیب کردند و وضعی پیش آمد که یک بازداشت صورت گرفت و عده‌ای از عوامل بختیار بازداشت شدند و این باعث شد که برنامه‌های کودتاچیان به هم بخورد و برای مدت نامعلومی به تأخیر بیفتد. ولی شورای انقلاب در جریان بود.»

ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت اطلاعات خود را از منابعی دیگر می‌داند. او در یک سخنرانی، منابع خبری خود و نحوه‌ اطلاع از انجام کودتا را به شرح زیر بیان می‌کند:

 «فرمانده‌ سابق نیروی هوایی یک ماه و اندی پیش اطلاع داد که در نیروی هوایی مثلاً در میان چتربازها شاید هم به صراحت از نوژه حرف زد که یک تشکل‌هایی در حال انجام است. این خبر را ما به دستگاه اطلاعاتی برای تحقیق و پیگیری دادیم تا اینکه حدود سه هفته پیش از این معلوم شد این‌ها همان کودتاگرانند و آن وقت نیروی آنها حدود 70 تا 80 نفر ارزیابی می‌شد و10نفر آنها هم آن موقع برای ما شناخته شده بودند.»

«محمد مهدی کتیبه»،ریاست اداره‌ دوم ارتش در آن زمان، خاطرات خود را در این ارتباط چنین بیان می‌کند:

«ما به واسطه‌ یکی از عناصر حزب توده که در بین کودتاچیان نفوذ کرده بود، تقریباً یک هفته قبل ازکودتا از کم و کیف آن آگاه بودیم و حتی روز و ساعت انجام آن را می‌دانستیم. کمااینکه همین خبر را به‌نحوی دیگر به رئیس‌جمهور بنی‌صدر هم داده بودند.» 


 
 پی‌نوشت‌ها:

 
کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی،
 ویژه نامه‌ رمز عبور، روزنامه‌ی ایران


محمدحسین روزی‌طلب: پژوهشگر تاریخ معاصر

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

ساختار سازمانی شبکه نقاب

مهم‌ترین چهره‌های سیاسی کودتای «نوژه» را نزدیکان «بختیار» و اعضای کابینه‌ او تشکیل می‌دادند.

 
«محمدباقر بنی‌عامری» معروف به «احسان» و با نام مستعار «امید احمدی» از افسران رکن 2 ارتش در زمان شاه بود که به ژاندارمری مأمور شده بود. او که مهم‌ترین نیروی شاخه‌ی نظامی بود با توجه به ارتباطاتش حدود 50 نفر از مأموران سرگشته‌ ساواک را جمع‌آوری کرد.
 
بنی‌عامری با استفاده از سوابقش در رکن 2 و اطلاعات ارتش، ابتدا هسته‌ اطلاعاتی کودتا را ترتیب داد تا بتواند حداکثر اختفا، سازماندهی و سرعت در تصمیم و اقدام را بنماید. «عطاالله بای احمدی» از مهم‌ترین افسران ضداطلاعات ارتش شاهنشاهی هم از همکاران اصلی کودتای نوژه بود که سال‌ها پیش در دوبی کشته شد.
 
«اکرم بای احمدی» خواهر عطاالله بای احمدی از جمله همکاران این کودتا بود که دستگیر و محاکمه شد. «قمر الملوک حجازی» بیوه‌ی یکی از افسران گارد شاهنشاهی که در روز 21 بهمن 1357 در نبرد با مردم کشته شد، به عنوان همسر موقت بنی‌عامری همواره او را همراهی می‌کرد. «عزیزقلی محمدیان» از افراد ساواکی بود که به دلیل تخصص فنی برای راه‌اندازی رادیو به کار گرفته شده بود. در چارت سازمان نقاب، محمدباقر بنی‌عامری رهبر نظامی کودتا بود. 

 نیروهای سه‌گانه‌ کودتا

مهم‌ترین هدف کودتاگران، نیروی هوایی بود و در این راستا «سعید مهدویون» نخستین فرمانده‌ نیروی هوایی ارتش در دولت موقت که پس از یک روز توسط سرلشکر «محمد ولی قرنی» بازنشست شد و «آیت الله محققی»، فرمانده‌ پایگاه هوایی شاهرخی (شهید نوژه) در رژیم پهلوی که ابتدای پیروزی انقلاب حدود 6ماه زندانی شد، برای عملیات نقاب جذب گردیدند. اما موفقیت کودتاچیان در تأمین نیرو از کادر نیروی هوایی به واسطه‌ ورود «ناصر رکنی» بود.
 
وی به لحاظ ویژگی‌های فردی و تحرک فوق‌العاده با بسیاری از خلبانان آشنایی داشت و این موجب گردید که بتواند به سهولت افراد مورد نظر را شناسایی و به کودتا مرتبط سازد. فرد دیگر، خلبان اخراجی، «حمید نعمتی» بود. وی توانست در عرض 30روز،40 نفر خلبان و همافر فنی از پایگاه یکم هوایی مهرآباد در تهران و پایگاه سوم هوایی نوژه در همدان را جذب نماید. یکی از علل بازده‌ بالای فعالیت حمید نعمتی، تشکیل تیمی از خلبانان ضدانقلاب با محوریت او پیش از ارتباط با کودتا بود.

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

آنها توانستند در ستاد نیروی هوایی نیز نفوذ کنند. اگرچه هیچ گاه ارتباط «بهمن باقری» فرمانده‌ وقت نیروی هوایی ارتش با کودتا کشف نشد و به نظر می‌رسد او از این مسئله خبر نداشته و یا از مخالفان کودتا بوده است. به گفته‌ ناصر رکنی در پایگاه‌های دزفول و اصفهان نیز خلبانانی بودند که قول داده بودند خنثی عمل کنند. اما در نیروی زمینی، بیش از عملیات، فلج کردن این نیرو برای عدم عملیات مورد نظر بود. در این میان لشکر یک نیروی زمینی که پیش از انقلاب گارد جاویدان خوانده می‌شد، به دلیل نفوذ گسترده‌ «اویسی»، مورد توجه قرار گرفت.
 
حتی پیش از ارتباط‌گیری سران کودتا در این لشکر هسته‌های کوچکی برای ضربه زدن به نظام شکل گرفته بود. در لشکر 2، سرهنگ «هادی ایزدی»، معاون فرمانده‌ی لشکر ادعا داشت در تمامی واحدها شاخه زده است. در لشکر 92 زرهی اهواز، سرهنگ «عزیز مرادی» مشغول بود که در نیروی ویژه‌ هوابرد، «محمدمهدی حیدری» 80 تن از درجه‌داران را به نفع کودتا جذب کرده بود.
 
در دیگر لشکرها مانند 77 خراسان و 81 باختران، لشکر قزوین و ستاد نیروی زمینی نیز نفوذهایی انجام شده بود. در نیروی دریایی نیز تنها پیش‌بینی‌هایی برای اشغال قرارگاه نیروی دریایی پیش‌بینی شده بود و «علی رضا ژیان» از شاخه‌ی اطلاعاتی کودتا بر روی این نیرو عملیات می‌کرد.
 

شاخه‌ سیاسی

مهم‌ترین چهره‌های سیاسی کودتای نوژه را نزدیکان شاهپور بختیار و اعضای کابینه‌ او تشکیل می‌دادند. ابوالقاسم خادم و فرزند او جواد خادم وزیر مسکن دولت بختیار، مشاور بختیار در امور امنیت ملی، پرویز قادسی از افسران رژیم شاه، رضا مرزبان از نزدیک‌ترین افراد به شاهپور بختیار و وزیر کشور در سایه‌ او، رستم پیراسته وزیر اقتصاد کابینه‌ بختیار، سعید تیموری و پرویز شیبانی از جمله اعضای شاخه‌ سیاسی کودتا بودند که به صورت مستقیم با شاهپور بختیار در ارتباط بودند.
 
در این میان برخی چهره‌های مذهبی که دل ‌خوشی از رهبری انقلاب نداشتند، در جریان امور کودتا قرار گرفتند. آیت‌الله «سیدحسن قمی» و آیت‌الله «سیدرضا زنجانی» از جمله‌ این شخصیت‌ها بودند. در این میان ارتباطات قدیمی شاهپور بختیار با آیت‌الله «کاظم شریعتمداری» سبب شد تا کودتاگران مسائل را با او نیز در میان بگذارند. «ایرج درخشنده» از ساواکی‌های جذب شده به کودتا در این باره می‌گوید:

احسان [بنی‌عامری] ... می‌گفت با علما و روحانیونی که طرفدار آیت‌الله شریعتمداری می‌باشند دست به دست هم دادیم تا یک اسلام نوین در سطح مملکت پیاده کنیم.

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

ناصر رکنی مسئول روابط عمومی کودتا در بازجویی‌هایش می‌نویسد:

مهندس قاضی [قادسی] در جواب ایشان [آیت‌الله محققی] گفتند که ما با روحانیت پیشرفت خوبی داشته‌ایم و توانسته‌ایم به توافق برسیم. مثلاً با آقای شریعتمدای... بعد ایشان اظهار کردند که تنها با آقای شریعتمداری نیست که به این ترتیب وارد مذاکره شده‌ایم. آقای شریعتمداری، آقای سیدحسن قمی، آقای سیدرضا زنجانی ، چهار نفر اسم بردند ولی متأسفانه من هر چه فکر کردم نتوانستم اسم نفر چهارم را به یاد بیاورم!
 
گفته می‌شود پرداخت مبالغ کلانی از سوی ابوالقاسم خادم به این افراد از دلایل همراهی آنان با کودتاگران بوده است. البته ارتباط آیت‌الله شریعتمداری با کودتا، ابعاد دیگری نیز داشت، به گونه‌ای که حتی خانه‌ای امن در تهران آماده شده بود تا زمانی که کودتا به پیروزی رسید، آیت‌الله شریعتمداری به این خانه منتقل شود و به مردم پیام آرامش بدهد! این ارتباطات مسئله‌ای نبود که از دید مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی مخفی بماند اما آنها به دلیل نهی امام خمینی، اراده‌ای برای برخورد با آیت‌الله شریعتمداری نداشتند. سعید حجاریان از مسئولان ستاد ضدکودتا در این باره می‌گوید:

«کودتای نوژه متهمی آمد و اعتراف کرد از درجه دارهای کودتاگر که قرار است کودتایی بشود و مسئول کودتا احسان بنی عامری است، این فرد آمد پیش من و اعتراف کرد که عامری به من گفت یک بیسیم برمی‌داری و می‌روی قم و با شریعتمداری دیدار می‌کنی. اگر کودتا پیروز شود و تهران به هم بریزد، ایشان قرار است از طریق بیسیم برای پیروزی کودتا پیام بدهند و از کودتا حمایت کنند و ما در رادیو، پیام ایشان را پخش کنیم.
 
این درجه‌دار آمد تعریف کرد که من رفتم قم و شریعتمداری را دیدم. وقتی اطرافش خلوت شد گفتم آقا این امانتی (بیسیم) مال شماست. ایشان هم بیسیم را گرفت و زیر تشکچه‌اش گذاشت. بعد شریعتمداری به من گفت می‌روی پیش آقای عباسی که دامادش بود و رسید می‌گیری و تحویل رئیست می‌دهی. من هم رسید را گرفتم و به احسان بنی عامری دادم. بعد از این اعتراف من رفتم پیش ری‌شهری که وزیر اطلاعات بود، گفتم چنین اعترافی شده است و مسئولش هم احسان بنی عامری است.
 
بلافاصله ری‌شهری از حاج احمد آقا وقت گرفت که هر دو نزد امام برویم. در حال رفتن به بیت امام بودیم که ری‌شهری به من گفت تو از امام درخواست کن که با توجه به کشف چنین سرنخ مهمی که به‌دست آمده اجازه بدهند که ما تلفن آقای شریعتمداری را شنود کنیم. خود من هم (ری‌شهری) مشروح مذاکرات را به امام تحویل می‌دهم. خدمت امام رسیدیم و گفتیم که چنین اتفاقی افتاده است و کودتایی در حال برنامه‌ریزی است و در نهایت از امام درخواست کردیم که تلفن شریعتمداری شنود شود.

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

آقای ری‌شهری هم در جلسه گفت که آقا فقط من تلفن شریعتمداری را گوش می‌کنم و هیچ فرد دیگری خبردار نمی‌شود و شب به شب هم گزارش وقایع را به شما می‌دهم. اما امام در کمال تعجب گفتند لازم نیست تلفن شنود شود و این کار را یک زمانی اصلاً انجام ندهید. امام گفت شریعتمداری بیسیم داشته باشد مثلاً با بیسیم چه کاری می‌خواهد انجام دهد. اصلاً کودتا بشود مگر با کودتا چکار می‌خواهند بکنند. امام آن چنان بی‌تفاوت با کودتاه نوژه برخورد کرد که انگار اصلاً اینها را دشمن انقلاب و ایران نمی‌دانست. امام تأکید کرد که دشمن اصلی آمریکاست و نه آقای شریعتمداری.»

اظهارات سعید حجاریان ناظر به اعترافات استوار «عبدالعلی سلامت» است. در بخشی از این اعترافات که در حضور محمدی ری‌شهری، حاکم شرع دادگاه‌های ارتش و دیگر شاهدان بود، آمده است:

«روز سه‌شنبه فرمانده‌ی من سروان اصغری... مرا خواست و گفت آقا چهار دستگاه بی‌سیم [برای ستاد – محل تشکیل شورای نظامی – یکی برای رادیو و تلویزیون یکی برای پادگان قصر و یکی برای ارتباط با هواپیماها] حاضر کنید. من گفتم برای چی؟ گفت شما حاضر کنید. بی‌سیم‌ها را من می‌گویم ... . سه‌شنبه ساعت دوازده و نیم، یک ربع به یک بود، من چون سمت سرگروهبانی داشتم در آن واحد گفت آقای سلامت شما می‌دانید برای چه بی‌سیم‌ها را می‌خواستم؟
 گفت نه نمی‌دانم بی‌سیم‌ها را برای چه می‌خواستید، گفت مثل اینکه یک کارهایی در مملکت هست که از شما می‌خواهم بروی قم. اگر توانستی با شریعتمداری تماس بگیری و برگردی. من اصرار بهش کردم که چه چیزی هستش! گفت شما بروی و برگردی معلوم می‌شود. شما بروی آن جا می‌فهمی برای چی هست.

خدمتم تمام شد و ما رفتیم خانه. بعدازظهر من حرکت کردم تنها با ماشین خودم رفتم قم، ماشین را گذاشتم جلوی صحن رفتم نزدیک ساعت هشت و نیم بود. در منزل آقای شریعتمداری البته آن کوچه اولی را می‌دانستم کدام کوچه هستش. کوچه دومی را پرسیدم و رفتم. موقعی که وارد شدم، دیدم کسی را نمی‌گذارند برود تو، یک پله‌ای هست و همان حیاطی که وارد می‌شوی یک پله‌ای هست مثل اینکه یک عده نظامی نشسته‌اند و چند تا از آقایان روحانیون، کسی را نمی‌گذارند برود تو.

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0