Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

مروری برکودتای نقاب (نوژه)

61 posts in this topic

هرگز به کشمیری شک نکردیم. برنامه اینها بسیار مخفی بود. آقای کشمیری و یا آقای کلاهی که حزب جمهوری را منفجر کرد و یا کسی که آقای قدوسی را به شهادت رساند، برنامه‌هایشان مخفی بود و هیچ سرنخ و ارتباطی که اینها را به منافقین وابسته نشان دهد در دست نبود. این‌ها خیلی زیرزمینی و مخفی عمل می‌کردند. البته فعالیت اداره‌ دوم هم در گذشته و هم در زمان شاه، بیشتر متمرکز روی گروه‌هایی بود که کمونیستی و طرفدار شوروی بودند و بیشتر احساس خطر از آن سو می‌کردند و کمتر روی گروه‌های داخلی، امثال منافقین برنامه‌ریزی می‌شد و حتماً در خود ساواک، اطلاعات درباره‌ سازمان محدود بود.
 
از همین رو بعد از انقلاب احساس کردم که در این رابطه ضعیف هستیم، لذا کلاس‌هایی را گذاشتم و اعضا و احزاب بعد از انقلاب را به پرسنل و مأموران آموزش می‌دادیم تا این‌ها در جریان فعالیت‌ها و اطلاعات روز و احزاب و گروه‌های مخالف انقلاب قرار بگیرند ولی تقریباً ما هیچ سرنخی از کشمیری نداشتیم و روی ایشان حساسیتی هم نداشتیم. کشمیری از طریق نخست‌وزیری وارد رکن 2 شده بود و در رکن 2 سرباز نبودند و رکن دو ارتش هم نبود و تنها از طریق نخست وزیری وارد شده بود و مسئول نگهداری اسناد سری و به کلی سری نیروی هوایی بود.»
 

پرونده‌ 17 شهریور

یکی از مهم‌ترین نقاط ابهام عملکرد افراد مستقر در رکن 2 ارتش پرونده‌ 17 شهریور است، از این لحاظ که یکی از نقاط ابهام در ماجرای 17 شهریور، میزان دخالت کشورهای خارجی در این فاجعه است. شاید بتوان مبنای این دخالت را در خاطرات ژنرال قره باغی یافت، آنجا که می‌نویسد:

«... به طوری که می‌دانیم علاوه بر اینکه دولت ایران عضو پیمان مرکزی (سنتو) بود [قرارداد نظامی بین ایران، پاکستان، ترکیه و انگلستان با شرکت آمریکا] یک قراداد دو جانبه‌ جداگانه نیز با دولت آمریکا داشت که به موجب آن دولت آمریکا متعهد شده بود در مقابل هر نوع خطر و تهدید کمونیسم در منطقه به کشور ایران کمک و از استقلال و تمامیت ایران دفاع نماید، اعم از اینکه این خطر خارجی باشد یا داخلی.
 
برابر مدارک اطلاعاتی و برآوردهای اداره‌ دوم ستاد بزرگ ارتشتاران که برحسب معمول با هماهنگی مستشاران مربوطه‌ [آمریکایی] بررسی و تهیه شده بود و همچنین بیانات رسمی اعلیحضرت، نخست وزیر و سایر مقامات مسئول، آشوبگران و اغتشاش کنندگان اصلی را کمونیست و مارکسیست‌های اسلامی تشخیص داده بودند و همگان معتقد بودند که اغتشاش کنندگان در کشور در ظاهر به صورت مسلمان و به نام اسلام عمل می‌کنند، ولی در باطن کمونیست هستند و منظورشان اضمحلال کشور است... در نتیجه طبق برآوردهای اطلاعاتی ستاد، تهدیدی که علیه کشور و دولت صورت می‌گرفت، تهدید مشترک علیه ایران و آمریکا و تهدید کمونیسم تلقی می‌گردید.

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

بنابراین در بحث و بررسی‌هایی که در مذاکرات اولیه با ژنرال هایزر و ژنرال گس [رئیس اداره‌ مستشاری آمریکاییان در ایران] به عمل می‌آمد، ابتدا عقیده و نظر آنها این بود که باید با قدرت در مقابل این خطر کمونیسم مقاومت و از آن جلوگیری کرد و ضمن اعلام پشتیبانی دولت آمریکا از دولت بختیار اظهار می‌کردند راه حل برقراری آرامش در کشور این است که ارتش از دولت قانونی پشتیبانی نماید.» این دیدگاه در میان اسناد سفارت آمریکا و اداره‌ مستشاری آمریکاییان در ایران (که در ساختمان ستاد بزرگ ارتشتاران مستقر بود) تکرار شده است که آنها کمونیست‌ها را عامل اصلی انقلاب اعلام می‌کردند و از این رهگذر برای آمریکا مجوز دخالت در مقابله با اعتراضات مردمی را قائل می‌شدند.
 
این دخالت تا شب پیروزی انقلاب ادامه پیدا می‌کند و مستشاران آمریکایی مشغول هدایت ارتش علیه مردم بودند، اما پس از اعلان تسلیم ارتش، آنها توسط دکتر ابراهیم یزدی به سفارت آمریکا انتقال پیدا می‌کنند. این اقدام وی سبب ایجاد اولین جرقه در اذهان جویندگان حقیقت شد که چه رابطه‌ای میان آمریکا و برخی از نیروهای به ظاهر انقلابی برقرار است. یکی از پرونده‌های کمتر بررسی شده درباره‌ آخرین اقدامات سیستم اطلاعاتی نظام شاه برای حفظ قدرت، طرحی موسوم به «طرح جوش» بوده است. این طرح شامل دو بخش خبررسانی و عملیات بوده است. به صورت مختصر می‌توان گفت که کشتار 17 شهریور توسط بخش عملیات این طرح به اجرا در آمده است. یک محقق سیاسی معتقد است:

«مستشارهای آمریکا در ساختمان ضداطلاعات نیروی هوایی طبقه‌های دو و سه بودند. ضداطلاعات نیروی هوایی مستقیماً با آمریکایی‌ها کار می‌کرد و محمدرضا پهلوی این اختیار را بدانان داده بود که حتی روی پرسنل ساواک نیز به تعقیب و مراقبت همه جانبه بپردازند. پس از انقلاب از مقرشان در این ساختمان هزاران میکروفیش پیرامون بسیاری امور جاسوسی با ربط و بی ربط نظامی و مدنی کشف شده بود.
 
جوش مخفف نام طرح به کلی سرّی جستجو و شکار بود که با الگوی آمریکایی (تکمیل شده موسوم به (
Search & Destroy) به کار رفته در ویتنام) طراحی و اجرا گردید. گروه نخبه و کاملاً مورد اعتماد نیروهای امنیتی آمریکا به شکل هرمی و با حفاظت بسیار بالا (از هویت و مأموریت‌های افراد) در این طرح سازمان داده شدند.گفته می‌شود افرادی از پرسنل ساواک، شهربانی و ارتش به‌ویژه رکن دوم عضو جوش بوده‌اند.

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

مأموریت شبکه‌ جوش در ایران؛ جستجو، شناسایی و نفوذ با قابلیت انهدام در بین فعالان احزاب و گروه‌های ضدشاهنشاهی و خاندان طاغوت به‌ویژه در جریانات ضد مشروطه‌ ملی- مذهبی بوده است به نحوی که بتوانند در یک زمان به شکار سران انقلاب از طریق اجرای یک حمام خون بپردازند. این طرح با شرکت افراد تیم تعقیب و مراقبت اداره‌ دوم ارتش و افراد ضداطلاعات نیروی هوایی انجام و عمل شده است که تحت مدیریت مستقیم عوامل آمریکا مشغول بوده‌اند.» با ورود کشمیری و دوستانش - که برخی از آنها خود در طرح جوش مشارکت داشته‌اند- به مرکز ضد اطلاعات نیروی هوایی، اوراق و اسناد مربوط به طرح جوش توسط ناصر زلفی و مسعود کشمیری از دسترس خارج می‌شوند.
 
اما با همکاری ستوان‌یار شهید عبدالباقی فلاحیان، مخفیانه اسناد از دسترس آنها خارج و به دادگاه انقلاب ارتش تحویل می‌گردد. پس از آشکار شدن موضوع، یکی از همکاران کشمیری در کمیته‌ رکن 2 به نام «استوار داوود افتخارپور» به شدت به کشمیری معترض می‌گردد. او که عضو طرح جوش بوده و ضمن عضویت در ساواک، محافظ پسر محمدرضا پهلوی هنگام تمرین‌های پروازی بوده است، از افشای چهره‌ خود برآشفته شده و با تظاهر به قهر قطع همکاری می‌نماید، اما مسعود کشمیری به او قول می‌دهد به هر ترتیب نخواهد گذاشت پرونده به جریان بیفتد.
 
دادگاه بلافاصله 262 نفر نیروهای ضداطلاعات نیروی هوایی شرکت کننده در طرح جوش را اخراج، حقوق آنها را قطع و محاکمه‌ آنها را آغاز می‌نماید. اما با فعالیت اعضای کمیته‌ رکن 2 به ویژه کشمیری، موفق به بازپس گیری پرونده با ادعای عدم صلاحیت دادگاه در رسیدگی به موضوع ضداطلاعات و ارجاع آن به کمیسیون تسویه و بررسی می‌شوند که کشمیری در کنار افرادی همچون زلفی، سرگرد فرخزاد، سرگرد طلوعی و ... در آن حضور داشتند. اولین اقدام کمیسیون نقض حکم قطع حقوق بوده است. سپس به تحقیق به کمتر از 10 نفر از این جمع پرداخته و اعلام می‌کند که طرح از اعتبار ساقط است و پیگیری نتیجه‌ای ندارد و ادامه‌ تحقیق را منتفی می‌نماید و کلیه‌ 262 نفر به وضع عادی در می‌آیند.

نحوه‌ تحقیق چنین بوده است که در یک پرسش و پاسخ ساده، یک نفر اظهار داشته بود در روز 17 شهریور ما در حوالی میدان شهدا، روبروی اداره‌ برق بوده‌ایم اما مسلح نبودیم. دو نفر اعلام کرده بودند که در خیابان‌های اطراف میدان شهدا بوده‌اند، عباس تاجیک اعلام کرده بود که آن روز مرخصی بوده است و جهانی و افتخارپور اعلام کرده بودند که شرکت نداشته‌اند. حال آنکه نفی جرم توسط مجرم در مرحله‌ اول و بدون ارائه‌ اسناد و مدارک، از طبیعی‌ترین وقایع جاری در سیستم قضایی است و عجیب‌تر آنکه تاجیک، جهانی و افتخارپور خود از ایادی کشمیری در کمیته اداره‌ دوم بوده‌اند

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

همین کمیسیون، پس از دستور صریح فرمانده‌ وقت نیروی هوایی، شهید جواد فکوری، مبنی بر اخراج تمامی پرسنل ضداطلاعات آن نیرو، با فعالیت مسعود کشمیری، افتخارپور، جهانی، بیژن تاجیک، البرز، ناصر زلفی و ... تعداد 27 نفر از بدترین عناصر ضداطلاعات که کاملاً مورد اطمینان رژیم شاه بوده‌اند و اکثراً اعضای طرح جوش بوده‌اند را ابقا می‌نمایند و آنها را به مراکز حساسی همچون مرکز اطلاعات و ارشاد نیروی هوایی، تیم تعقیب و مراقبت، ستاد خنثی‌سازی کودتا، نخست‌وزیری، شورای امنیت و حفاظت نیروی هوایی مأمور می‌نمایند.
 
هنگام بررسی حادثه‌ انفجار نخست‌وزیری تعدادی از اوراق طرح جوش، از طریق نیروی هوایی به دادیار پرونده می‌رسد و در بهمن 1360 اوراق تکمیلی از طریق دادستانی کل، با اعزام نماینده‌ای به اداره‌ دوم خواسته می‌شود. اما پس از پیگیری‌های مکرر و طی مسیر رسمی و نامه‌نگاری ارشدترین مسئولان قضایی، کمیته‌ اداره‌ دوم از تحویل اسناد به بهانه‌های گوناگون استنکاف می‌نماید و در نهایت بخش ناقص دیگری را تحویل می‌دهند. سرانجام شهید آیت‌الله ربانی املشی سرهنگ کتیبه را احضار کرده و از او جواب می‌خواهد.
 
سرهنگ کتیبه توضیح می‌دهد که کمیته‌ اداره‌ دوم از این اداره دستور نمی‌پذیرد و با یادآوری مراحل تشکیل این کمیته و نفوذی‌هایی همچون کشمیری و قدیری در میان آنها، خبر از استنکاف این  کمیته از تحویل مدارک می‌دهد.
 
وی همچنین در نامه‌ای رسمی در تاریخ 26 اردیبهشت 61 نیز پاسخ داد که کمیته‌ سماجا2 که تابعیتی از اداره‌ دوم ندارد، از واگذاری مدارک خودداری کرده است. در تاریخ 27 اردیبهشت 61 نامه‌ای به رکن دوم کمیته‌ ستاد مشترک ارتش نوشته شده و دستور داده می‌شود ظرف 24 ساعت تمامی ملحقات و مکاتبات طرح جوش، در اختیار دادستانی قرار گیرد. مهندس رضوی در تماس تلفنی اعلام می‌دارد که اوراق سه چهار هزار برگه و پخش در پرونده‌های مختلف است و ممکن نیست. در نهایت ناگزیر به تمکین می‌شود اما اعلام می‌کند نماینده‌ دادستانی باید در محل بررسی نمایند.
 
از او خواسته می‌شود تا کپی پرونده را به دادستانی دهند، او ادعا می‌کند که این حجم کپی خلاف شرع است. آیت‌الله املشی مسئولیت شرعی آن را برعهده می‌گیرند و آنها می‌گویند کاغذ نداریم. کاغذ فرستاده می‌شود و می‌گویند دستگاه کپی خراب است. مکاتبه می‌شود تا ریاست رکن 2 در اختیارشان قرار دهد، اما باز امروز و فردا می‌نمایند تا سرانجام انفجاری در دادگستری، زیر اتاق دادستان کل کشور و دفتر دادستانی رخ می‌دهد. به نظر می‌رسد این انفجار قصد حذف فیزیکی پیگیری کننده‌های این پرونده را داشته است که به لطف الهی با ناکام ماندن این ترور پیگیری‌های مکرر ادامه می‌یابد
.

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرانجام بخش ناقص دیگری از پرونده تحویل می‌گردد که مربوط به بخش اطلاع رسانی بوده و از بخش عملیات سندی در اختیار گذاشته نمی‌شود.این موضوع با حوادثی که در خصوص آیت‌الله ربانی املشی و آیت‌الله قدوسی پدید آمد و منجر به شهادت آن دو بزرگوار گردید و برخی حواشی دیگر امکان پیشرفت نیافت و تنها ردپایی از آن در میان دیگر پرونده‌ مفتوح مانده‌ شهریور ماه -پرونده انفجار نخست وزیری- باقی مانده است.

1. مارک گایوارفسکی در مقاله‌ای طولانی، کودتای نوژه را در راستای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی و ارتش ارزیابی می‌کند و در تحلیلی جالب عملیات کودتا و ضدکودتا را پروژه‌ای اسراییلی برای تضعیف ارتش ایران عنوان می‌کند.

2. سردار طایفه نوروز در دوران دفاع مقدس به اسارت نیروهای بعثی درآمد اما خاطرات از کودتای نوژه در محل اسارت نیز ادامه داشت. او در این باره می‌گوید:

«جالب است وقتی که ما (بعداً و در جریان 8سال دفاع مقدس و به دست عوامل ارتش بعثی صدام) اسیر شدیم، یک روز دیدیم که چند تا ماشین بنز آمد و افسران ارشد ایرانی پیاده شدند و رفتند به قرارگاه فرمانده‌ اردوگاه الرمادی. سوت داخل باش زدند. ما رفتیم داخل و سپس شروع کردند به خواندن نام افرادی از لشکر 92 اهواز که جزو اسرا بودند و یکی یکی می‌بردند به درون مقر فرماندهی اردوگاه. از آسایشگاه ما هم یک نفر را صدا کردند که خودش را قبلاً راننده‌ آمبولانس معرفی کرده بود. او رفته بود آنجا، همکارانش می‌دانستند این فرمانده‌ تانک بوده، اما خودش را راننده‌ آمبولانس معرفی کرده بود.
 
بعد آمد داخل آسایشگاه و گفت رفتم آنجا؛ بهرامی بود و علی مرادی (فرمانده و جانشین لشکر 92) که گفت مادر فلان فلان شده (فحش می‌داد) تو راننده‌ آمبولانسی؟ تو که فرمانده‌ تانکی. گفت: من اصلاً تو را نمی‌شناسم. من راننده‌ آمبولانسم نه فرمانده‌ تانک. یک درجه‌دار نمی‌دانم اهل کجا، آن افسران آمده بودند برای تشکیل ارتش رهایی بخش ایران یارگیری می‌کردند که نظامیانی که از مملکت فرار کرده‌اند، به علاوه‌ آن تعدادی که در اردوگاه اسیر شده بودند، جذب می‌کردند که به کمک ارتش عراق به خاک ایران حمله کنند و بر پایه‌ آن توانمندی‌های اطلاعاتی که داشتند، می‌توانستند بسیار موفق شوند؛ درست مثل مرصاد منافقین؛ یعنی این طرح همان سال اول جنگ توسط ارتش رهایی بخش، به فرماندهی
آریانا یا اویسی ریخته شد.
یکی از این دو تا بود. فرمانده‌اش بودند؛ الان در ذهنم نیست. وقتی که‌اینها آمدند، بر خودم واجب دانستم این خبر را به ایران بدهم. من نه کشف رمز داشتم نه دسترسی به جایی. نامه‌ای نوشتم برای همسرم و در نامه گفتم که به محمد نوری بگویید آن ماشینی که آن شب من زدم شیشه‌اش را شکستم، حالا آمدند تاوان می‌خواهند! حالا داستان چه بود؟ شب کودتا در تعقیب و گریزهایی که من انجام می‌دادم، یک ماشین فرار کرد. من با سه نفر دیگر دنبالش کردیم.

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

من نشستم سوار ماشین پشت فرمان و با سرعت دنبال این ماشین رفتیم. حالا ماشین آن نو صفر کیلومتر، ماشین ما هم از این ماشین‌های لکنتی که از اداره‌ها گرفته بودیم. خلاصه ما با ترفندی سر یک پیچی با نور اضافه کردن و اینها، ماشین ترسید که ما رسیدیم از ماشین پیاده شد. ما هم پیاده شدیم من نشانه گرفتم با کلت 45 میلیمتری، راننده را که حالا الله بختکی درست نشونه زدیم. شیشه عقبش شکست، رفت خورد به کتف راننده. آنها فرصت داشتند و فرار کردند. تا صبح در بیابان دویده بودند و خسته و کوفته، صبح آمده بودند سر جاده و ما خودمان سوارشان کردیم.
 
این اشاره به این داستان بود. اما اینکه گفتم به محمد نوری بگویید: «محمد نوری چه کسی بود؟»محمد نوری آن موقع مدیر داخلی یا مسئول اطلاعات سپاه همدان بود و الان از خدمتگزاران صادق و توانمند در سطوح بالای نیروی انتظامی است. گفتم بگو این طوری شده و آنها آمدند اینجا غرامت می‌خواهند. بعد شروع کردم در نامه به نوشتن کلمات مبهم و نامفهومی. وقتی این نامه می‌آید می‌فهمند که این نامه چیزهایی توش هست، دقیق روشن نیست و کلمات غلطی در این نامه نوشته شده.
 
این نامه را می‌برند می‌دهند به محمد نوری چون اون موقع مسئول اطلاعات سپاه همدان بود. ایشان می‌آورد کرمانشاه پیش همین سردار لطفیان که مسئول اطلاعات غرب بود و این نامه می‌رود به شورای امنیت کشور و من با خواندن ده بیست تا آیت‌الکرسی نوشتم که سرهنگ، علی مرادی، بهرامی، ارتش رهایی بخش و... و... همچین خیالی دارند. با غلط نوشتن بعضی از کلمات می‌خواستم برسانم که داستان این‌جوریه و خیلی جالب اینها آنچنان رمزی نبود.
 
با نگاه کردن سطحی فهمیدند که روی این حروف نظر هست؛ در برگشت از اسارت، حروف را که کنار هم گذاشتند، داستان را برایشان گفتم و فهمیدند. بعداً، وقتی که ما در بازرسی ستاد کل بودیم، امیر لطفیان شد فرمانده‌ ما در معاونت بازرسی. من را که دید، به آغوش گرفت. گفت: دلم می‌خواست تو را ببینم. گفتم: چطور؟ گفت: این نامه‌ تو که از اسارت آمد به شواری امنیت کشور، ما بردیمش، گفتیم به این می‌گن پاسدار که از توی اسارتم هم دارد کار می‌کند و این خبری که تو به ما دادی، به راحتی ما توانستیم آن حرکت را خنثی کنیم و در نطفه خفه‌اش کنیم؛ این بود داستانی که آنجا اتفاق افتاده بود.»

 

پایان .

اضافه میکنم ویرایشگر انجمن مطالب طولانی رو نمیتونه یکجا منتقل بکنه و از وسطهای مطلب کم میزاره که مجبور شدم کل مطلب رو خط به خط دوباره چک کنم و بخونم  و پستها رو با حجم کم ولی در تعداد بالا ارسال کنم از این جهت پوزش میخوام

لطقا مسئولین رسیدگی کنن

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

متاسفانه داستان سرایی خیلی مشهود زیاد داره

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

در منابع داخلی  به خصوص رسانه میلی هنگام سالگرد کودتای نقاب همیشه نقش سپاه و کمیته انقلاب  در خنثی سازی این کودتا را پر رنگ و بسیار برجسته معرفی می نمایند و در این میان فرماندهی ستاد موسوم به خنثی سازی کودتا توسط محسن رضایی توسط منابع داخلی بسیار پررنگ و محسوس بیان می شود . اما از نقش ارتش در خنثی سازی این کودتا اطلاعات زیادی منتشر نمی شود . اصلاً به نظر بنده کودتا بهانه ای شد تا ارتش و ارتشیان هرچه بیشتر توسط مسئولین به خصوص نهاد موازی مورد بی مهری قرار بگیرد و برعکس نهاد موازی بیش از بیش مورد توجه و محبت !! واقع شود.

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

اون زمان هنوز سپاه حالت واقعی خودش رو نداشت و در چشم دشمنان ایران اصلا به حساب نمی اومد و بدنه قوی ارتش برای اهداف اونها چالش جدی محسوب میشد برای همین عمده تمرکزشون روی ارتش بود و اگر سپاه اندکی زودتر سازماندهی میشد و یا کودتا دیرتر رخ می داد شاید ما یک کودتای موازی رو در سپاه هم شاهد بودیم

متاسفانه سپاه بطور خواسته یا ناخواسته در لحظاتی دارای منافع مشترک با دشمنان ارتش میشه که همین مساله برای تبدیل شدنش به نورچشمی دولتیان و صدا و سیما کفایت میکرد و نگاهها رو طوری به  ارتش تغییر دادند که انگار هر لحطه ممکنه دست به کودتا علیه نظام بزنه در حالی که اگر همکاری ارتشیان خصوصا نوهد نبود الان داستان فرق داشت

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

درواقع جرقه های حقیر شدن ارتش از همان زمان شروع شد . نکته جالب اینجاست که سپاه آموزش خود را مدیون ارتش است . چرا که در ابتدا ه را از ب تشخیص نمی داد. واین حکایت همچنان ادامه دارد.

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

اگر بخواهیم واقعۀ کودتای نقاب یا نوژه را ریشه یابی کنیم از نظر بنده شاید تنها دلیل بوجود آمدن داستان کودتای نقاب یا نوژه ترساندن بازماندگان ارتش شاهنشاهی بود . اُمرا ، افسران و درجه داران میهن پرست البته بعضی از آنها بابت ترسی که از انتقام جویی عده ای خودسر و نادان در وجودشان افتاد و طرز رفتار تازه به دوران رسیده ها را با همکاران خود دیدندند سبب شد تا تن به چنین اقدامی دهند .

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظر بنده حقیر علت کودتای فوق هرچه که بود نتیجه اش شد تضعیف و حتی تحقیر هرچه بیشتر ارتش به خصوص نیرو ی هوایی و درمقابل باعث شد پرچم نهاد موازی بالاتر برود . چرا که با اینکه در کشف و خنثی سازی این کودتا ارتش نیز نقش داشت ولی کشف وخنثی سازی این کودتا عمدتاً به نام نهاد موازی تمام میشود.

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

این رو هم به ماجرا اضافه کنید که تامین امنیت افراد مهم کشوری و هواپیمایی رو هم بدست گرفتند و بدون رعایت موازین امنیتی در جبهه ها افشای اطلاعات داشتند و دوربین بردند

راستی اونا از کجا میدونستن که در فردای جنگ باقی میمونن و با این اسناد تصویری و صوتی میشه رزومه سازی کرد

راستی اگر در شب عملیات کربلای 4 و 5 و والفجر و رمضان و .... همه بسیجی ها یه گوشی هوشمند داشتند و لایو فیلم میگرفتن برا خانواده هاشون الان آقایان در کجای تاریخ قرار داشتند؟؟؟

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

این رو هم به ماجرا اضافه کنید که تامین امنیت افراد مهم کشوری و هواپیمایی رو هم بدست گرفتند و بدون رعایت موازین امنیتی در جبهه ها افشای اطلاعات داشتند و دوربین بردند

راستی اونا از کجا میدونستن که در فردای جنگ باقی میمونن و با این اسناد تصویری و صوتی میشه رزومه سازی کرد

راستی اگر در شب عملیات کربلای 4 و 5 و والفجر و رمضان و .... همه بسیجی ها یه گوشی هوشمند داشتند و لایو فیلم میگرفتن برا خانواده هاشون الان آقایان در کجای تاریخ قرار داشتند؟؟؟

 

شاید این سوالات را از فرماندهان و برخی سیاسیون پرسید بلآخره هرچه باشد آنها دستی در کار دارند و بهتر به اوضاع و شرایط آن زمان آگاهی دارند . اما اینکه بخواهند به ضعف خودشان اعطراف کنند .....: ANGER :

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 6 ساعت قبل، ناشناس عجیب گفته است :

شاید این سوالات را از فرماندهان و برخی سیاسیون پرسید

یه سوال 

 

لیست تمام سیاستمداران امروز رو لیست کنید و بفرمایید شغل قبلی و دهه 60 اینها چی بوده

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0