Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

خاطرات خاطرات ناخدا پرویز خیر مقدم

kog6_1.1.jpg

 

بار انتشار میابد،از شما دوستان خواهشمندم چناچه مایل به انتشار این خاطرات بودیدچنانچه مایل هستید نامی هم از صفحه بنده ببرید تا تعداد افراد دنبال کننده حماسه های قهرمانان بیشتر شود و جوانان بیشتر با افتخارات و تاریخ خود اشنا شوند،و بدانند برای ایران چه خون هایی ریخته شده تا اگر در منصبی قرار گرفتند خدمت کنند نه خیانت،متشکرم 
برا سهولت در پیدا کردن خاطرات 
پرویز_خیر_مقدم را دنبال کنید .

من در چهاردهم اسفند هزار و سیصد وسی در شهر 
سنندج در خانواده ای ارتشی به دنیا امدم دوره طفولیت را در همان سنندج گذرانده و سپس در نه سالگی با خانواده به تهران امدیم ودر تهران مشغول به ادامه تحصیل شدم و در دبیرستان های وصال و محمد_طاهر_بهادری که اکنون بین#نارمک و تهران نو و تهران پارس قرار دارد تحصیل کردم و در نهایت در #دبیرستان_البرز در سال هزار و سیصد و پنجاه وچهار مدرک  دیپلم ریاضی خود را با موفقیت اخذ کردم.
+ناخداجان چه شد ارتش را انتخاب کردید؟خب من پدرم درجه دار 
#نیرو_زمینی_ارتش بود،البته نه یک درجه دار معمولی از ان افراد زبده ای بود که #مدالهای خیلی زیادی داشت که همه را از فرماندهان عالی رتبه ارتش گرفته بود،که عکس های ان هم موجود است،چون خودش درجه دار بود و میدید که درجه داران و افسران چه در بین مردم و چه نزد دولت از احترام بالایی برخوردار هستند همواره به ما تاکید میگرد که افسر شوید خود ما هم حس وطن پرستی عمیقی داشتیم و بسیار علاقه داشتیم لباس خدمت به #وطن را به تن داشته باشیم،من هم پس از دیپلم برای #خلبانی #جنگنده ثبت نام کردم و همه تست ها را با موفقیت پشت سر گذاشتم و قبول شدم درست در زمانی که قصد گرفتن لباس را داشتم برادرم به من گفت خلبان نشو؟خب خیلی تعجب کردم گفتم اخر چرا ؟چه چیز بهتر از خلبانی؟من مادرم چند سالی بود فوت شده بود،گفت مادر همیشه تاکید میکرد میخواهید نظامی شوید اشکالی ندارد،اما خلبان نشوید،من هم مادرم را خیلی دوست داشتم و این حرفش را فراموش کرده بودم به همین دلیل انصراف دادم و به #نیرو_دریایی رفتم که در انجا چهار رشته وجود داشت که بدلیل علاقه شخصی به#تکاوری رشته تکاوری را انتخاب کردم و به مدت تقریبا ده روز همه تست ها را پشت سرگذاشتم و قبول شدم و در تاریخ یکم یا دوم ابان ماه سال پنجاه و چهار برای گذراندن دوره تکاوری به #منجیلاعزام شدیم تقریبا چهارصد نفری بودیم که تعدادی با اتوبوس و تعدادی هم خودشان امدند ،دوره سخت و طاقت فرسا تکاوری شروع شد. و ما ارام ارام برای تکاور شدن اماده میشدیم همواره به ما میگفتند که نظامی تنها یک هدف دارد و ان چیزی جز خدمت به وطن نیست، و یک تکاور چیزی جز وطنش ندارد،به هر حال ارام ارام فشار ها بیشتر میشد و تعداد کمتر که بیست و یک نفر از ما بین ان چهارصد نفر موفق شدیم دوره را پشت سر بگذاریم ،تعداد دوازده نفر در یک مرحله برای گذراندن دوره فرماندهی به #انگلیس اعزام شدند و ما هم که تقریبا تعدادمان دوازده نفر بود قرار بود در مرحله بعد اعزام شویم ،دوره های قبل از ما دوره های زبان را در خود انگلیس میگذراندند ولی ما قرار شد در ایران دوره های زبان خود را بگذرانیم که دوره های زبان را ما در کلاس هایی در تهرن و #رشتگذراندیم و سپس موفق شدیم مدرک ایلتس خود را کسب کنیم یادم هست ان زمان هم نمره قبولی هفت بود که در ان دوره شهید فراهانی نفر اول دوره شد،البته در فاصله این یکسال چندین دوره دیگر هم دیدیم که شامل دوره جنگ های چریکی در جنگل ،چتر بازی،غواصی،رنجر،و چند دوره دیگربود،به هر حال ما در سال هزار و سیصد و پنجاه وشش به انگلیس اعزام شدیم خب شور و شوق بسیار خاصی توام با نگرانی داشتیم اما بسیار خوشحال بودیم که دولت برای ما جوان ها انقدر ارزش و احترام قائل هست که دارد برای ما چنین کاری میکند البته وقتی به انگلیس رسیدیم این حس چند برابر شد،+دوره انگلیس چقدر موثر واقع شد؟ایا در جنگ هم ان اموزش ها به کمک شما امد؟بگذارید اینطور بگویم دوره انگلیس به ما فهماند فرماندهی یعنی چه ، ان هم از نوع فرماندهی تکاور،بسیار مفید وسخت بود،و در کنار همه این ها لذت بخش،البته بجز اصول نظامی دوره انگلیس چیز های دیگری هم به ما یاد داد،خصوصیات مثبت فرهنگی و خیلی چیزهای دیگر که ما همه انها را با خود به ایران اوردیم ،اداب معاشرت،فرهنگ خوب،و نجابت ،عدالت،و خیلی چیز های دیگر،
+ناخدا جان به عنوان یک افسر تکاور ایرانی احترامات در انگلیس به شما چگونه بود؟

خیلی متشکرم که اشاره کردید،میتوانم بگویم خارج از انتظار ما و اصلا قابل باور نبود،وقتی با هواپیما وارد لندن شدیم،یک تیم از طرف دانشکده رویال مارین به پیشواز ما امدند،و از ما پذیرایی کردند سپس با احترام فراوان ما را به بهترین هتل در لندن بردند (که نام هتل را یادم نیست)و گفتند چند روزی در لندن بمانید استراحت و تفریح کنید،البته مبلغ یازده هزارتومان هم به ما پول دادند که ان روز هر پوند انگلیس بیست تا یک تومانی بود ،اینجا ان حس که خدمت شما گفتم چند برابر شد همان حس غروری که حس میکردیم چقدر برای کشورمان ارزشمند هستیم و برای ما جوان ها ارزش قائل هستند،به هر حال پس از پنج روز گشت و گذار در لندن و دیدن فرهنگ انگلیسی یک اتوبوس به دنبال ما فرستاند که ما را به سمت دانشکده که بین شهر های اکستر و اکسموس بود برد فاصله این دو شهر پنجاه کیلومتر است که دانشکده بسیار بزرگ ،زیبا و با امکانات رویال مارین در پانزده کیلومتری شهر اکسموس قرار داشت

 

منبع : پیج اینستاگرام IRIAF-pilot_man

 

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0