Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

سالگرد کربلاهای ایران

پرواز پرنده های بال و پر بسته سی و سه ساله شد

به نیروهای ایرانی تحمیل شد . دهها هزار جوان نازنین بدون کسب کمترین موفقیت به خاک و خون غلطیدند . عملیات های سه گانۀ کربلا در دیماه 1365 اوج و قلۀ ضعف و زبونی مسئولین ، مدیران و فرماندهان قوای مسلح ایران بود . افرادی که قاتلان و نابود کنندگان واقعی آیندۀ صدها هزار ایرانی بودند . لعنت ابدی بر آنان باد .   سی و سه سال گذشت . سیصدو نود و شش ماه سپری شد . یازده هزار و هشتصد و هشتاد روز هم طی گردید . با گذشت اینهمه سال و ماه و روز هنوز حقایق زیادی ناگفته و کتمان میشود . دیماه 1365 بیشترین تلفات در یک عملیات

سوم دیماه یادآور پرواز و عروج هزاران دلاوری است که به سبب حماقت و جاه طلبی چند مسئول ، مدیر و فرماندۀ نالایق و بیسواد و زیاده خواه به شهادت رسیدند . در شهادت جوانان ایرانی در عملیات کربلا4 و 5 عراقی ها کمترین قصور و جرم را داشتند . عراقیها فقط ماشه را چکاندند . مقصر و مجرم واقعی کسانی بودند که سر و سینۀ جوانان ایران را مقابل لولۀ اسلحۀ عراقیها قرار دادند . لعنت تمام لعنت شدگان بر قاتلان واقعی نیروهای ایران .

سی و سال که زمان زیادی نیست سی و سه قرن هم که بگذرد عاقبت مقصران اصلی رسوا خواهند شد چرا که رسوایی دشمنان خدا وعدۀ الهی است . همانگونه که بعد از گذشت 1380 سال امروزه میدانیم که اکثر روایاتی که از کربلای 61 شنیده ایم چرندیاتی ساختۀ ذهن افرادی معلوم الحال است . بعد از 1380 در یافته ایم که چگونه میشود که راویانی بوده اند تا گفتگوی اسب حسین (ع) و قاطر شمر را در تاریخ ثبت کنند ولی هیچ مورخی نبوده است تا روز واقعی رحلت پیامبر رحمت (ص) و دختر نازنینش (س) را برای ممانعت از اختلاف بین مسلمانان دقیقا بیان نماید . بعد از گذشت 1380 سال میدانیم که ابوالفضل العباس (ع) فقط چند نفر محدود را از دشمنان کشته است . میدانیم که کشتن دهها هزار نفر از یاران یزید توسط امام کربلائیان چرندیاتی است که تنها عده ای احمق با افکاری مسموم آنرا ساخته اند . آری بعد از 1380 سال حقایق کربلای61 رو شده و میشود . برایمان نگفتند که حسین (ع) تنها برای آزادی و رهایی از حکومت یزید با خانواده و یاران آزاده اش پای به کربلا نهاد .

برایمان فقط از تشنگی و ناله های کودکان گفتند . از تنهایی و مظلومیت ، از بی کفن بودن شهیدان کربلای61 ولی هیچگاه نگفته اند که در برابر نوۀ پیامبر (ص) و فرزند برومند علی (ع) کسانی صف آرایی کردند که نماز شب آنها ترک نمی شد و حافظ قرآن بودند و ریش پر از شپش آنها بلند بود .

در عراق حقایق یک کربلا را تا کنون کتمان کرده اند . بعد از گذشت قرنها در ایران و در یک ماه سه کربلای خونین را در تاریخ ثبت کردند . کربلاهایی که نماز شب خوانها و حافظان و قاریان قرآن و افرادی که محاسن بلندی داشتند در روبرویمان نبودند که در کنارمان بودند . روبرویمان نبودند ولی در پشت سرمان وظیفۀ هدایت و حمایت از کربلاییان ایران را بر عهده داشتند . و این جاهلان و کوتاه فکران بلایی را بر سر نیروهای خود آوردند که سپاه یزید نتوانست بر سر اردوی کربلاییان سال 61 بیاورند . دانسته و آگاهانه هزاران نوجوان و جوان و مرد ایرانی را به مسلخ فرستادند .

حسین (ع) و یاران وفادارش برای چند ساعت یا برای دو سه روز پیکرشان بی کفن روی زمین ماند . ولی پیکر کربلاییان ایران سالها بی کفن بود . یزیدیان اسیران کربلا را برای چند روز با دستان بسته نگه داشتند ولی کربلاییان ایران سالها با دستان بسته زیر خروارها خاک بودند .

نگران مخفی ماندن حقایق کربلاهای 65 ایران نیستم . تاریخ همواره ثابت کرده است که هیچ ابری نتوانسته است برای همیشه خورشید فروزان را اسیر سیاهی خود کند . آنان که دهها هزار جوان ایرانی را در کربلاهای 65 به خاک و خون کشیدند باید منتظر رسوایی و حک شدن مُهر ننگ بر جبین خود باشند . بمیرند یا زنده باشند این رسوایی که وعدۀ خدا برای دشمنان خدا و بندگان خدا است محقق میشود .

یاد و نام میهن پرستان و فدائیان ایران بزرگ در عملیات های کربلای 4 و 5 و 6 گرامیباد . ننگ و نکبت ابدی بر کسانی که با تکیه بر جهل و خرفتی و حماقت و بیسوادی خود گلهای بیشماری را پرپر کردند .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

در مورد کربلای 6 مطلب خیلی کمی وجود داره اگر ممکنه برامون از کربلای 6 بیشتر بگید

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در ۱۳۹۸/۱۰/۴ در 0:01 AM، Crounus2000 گفته است :

در مورد کربلای 6 مطلب خیلی کمی وجود داره اگر ممکنه برامون از کربلای 6 بیشتر بگید

کلا در خصوص عملیات هایی که ارتش طراحی و اجرا کرد خیلی کمتر از سایر عملیاتها صحبت شده است . در خصوص عملیات کربلای6 قبلا اطلاعاتی که شخصا داشتم و بعد از جنگ در موردش تحقیق کرده ام را ارائه کرده ام . اما بپاس یادمان دلاوران حاضر در عملیات کربلای6 جهت یادآوری چند جمله تقدیم میکنم .

از آنجا که جنگ به معنای واقعی فرسایشی شده بود و از دیگرسوی روحیۀ نیروها بخصوص پرسنل کادری که ماهها و سالها در مناطق جنگی بودند پایین آمده بود و بی پولی و تدارکات بسیار ضعیف خود معضل بزرگی شده بود تا جایی که هاشمی رفسنجانی در جمعی اظهار میکند که پول برای خرید بند پوتین سربازان و نیروها نداریم . و مهمتر از تمام این موارد سیاستمدارن و فرماندهان و تمام کسانی که کم کم پی به حماقت و جهل خود در نپذیرفتن قطعنامۀ پایان دادن به جنگ بعد از آزادی خرمشهر پی برده بودند در صدد برآمدند تا به هر شکل ممکن به جنگ خاتمه دهند . اردوی ایران در نهایت ضعف و کمبود قرار داشت . رفسنجانی و امثال رفسنجانی فقط هارت و پورت میکردند . نیروها در منطقه ورق A4 برای نامه نگاری یا برگۀ مرخصی نداشتند ولی سیاسیون و فرماندهان وقت پشت هر تریبونی که قرار میگرفتند رجزخوانی میکردند .

از آنجا که ایران در ضعیف ترین وضعیت ممکن بود و اگر در آن وضعیت پشت میز مذاکره قرار میگرفت ای بسا ممکن بود حماقت هایی سنگین تر از بخشیدن دریای خزر و بندر چابهار را مرتکب شوند . بر همین اساس رفسنجانی که اندازۀ یک سرباز 0 سواد و اطلاعات نظامی نداشته در خاطراتش میگوید : برای مذاکره باید در موضع قدرت باشیم .

کسب موضع قدرت هم از نظر افرادی چون رفسنجانی این بوده که خودشان کیلومترها عقب تر داخل سوراخ موش مخفی شوند و به تعداد تلفاتی که ممکن است یک پیروزی کسب کنند . حماقت مسئولین وقت آنقدر وحشتناک است که از میان تمام اهداف ممکنه شهر بصره را بعنوان هدف اصلی در نظر میگیرند . بصره ای که برای صدام حکم مرگ و زندگی را دارد . بر اساس طرحی که طراحان بی تجربه طراحی میکنند عملیات کربلای4 در سوم دیماه اجرا میشود . کوچکترین موارد امنیتی - حفاظتی و اطلاعاتی در طرح عملیات کربلای4 رعایت نمیشود . آنچنان که دشمن خیلی راحت در جریان جزئیات عملیات قرار میگیرد . با آغاز عملیات و حرکت یگانهای نوک که مثلا ماموریت داشته اند با استفاده از اصل غافلگیری خود را به دشمن برسانند با محاصره و آتش سنگین و مقابلۀ سرسختانه دشمن مواجه میشوند . 175 غواص شهید که بعد از سالها با دستان بسته پیدا شدند شاهکاری از مسئولین و فرماندهان وقت است . 

با لو رفتن عملیات کربلای4 مسئولین دست از حماقت برنداشته و اصرار به ادامۀ عملیات دارند . بعد از اسارت و شهادت یگانهای نوک و پیشقراول ، نیروهای عمده را نیز به مسلخ و کشتارگاه اعزام میکنند . اینگونه است که به اعتراف رفسنجانی بالاترین تلفات در یک عملیات در این عملیات کربلای4 تحقق می یابد . صحبت از بالای 40 تا 50 هزار شهید است . 

بعد از این شکست خفت بار مسئولین بیشرم در صدد عملیات دیگری برمی آیند تا شاید بتوانند ذلت کربلای4 را جبران کنند . عملیات کربلای5 دقیقا در همان منطقه ای که حجم نیرو و تسلیحات دشمن متمرکز است طراحی و در 19 دیماه اجرا میشود . اینبار نیروهای ایرانی در محاصرۀ دشمن قرار میگیرند . تلفات هم زیاد است .

گاهی که فیلم های راز بقا را مشاهده میکنم نحوۀ شکار و حملۀ بعضی حیوانات را میبینم با خود میگویم مسئولین ، فرماندهان و طراحانی که ما در جنگ هشت ساله داشتیم اندازۀ چند حیوان هم شعور نداشته اند . طراحی و نحوۀ شکار گرگها ، شیران و حتی کفتارها بسیار جالب تر از طراح های سه عملیات کربلای4 / 5 و 6 میباشد .

با گیر افتادن نیروها در محاصرۀ دشمن تنها راه نجات نیروها را کم کردن تمرکز نیروهای دشمن در منطقه جنوب میبینند . در جبهۀ میانی منطقه سومار یگانهایی از ارتش یکی دو ماه قبل مستقر  شده بودند . به ارتش دستور داده میشود سریعا عملیاتی را در منطقه سومار - نفت شهر طراحی و اجرا کند . بر همین اساس عملیات کربلای6 23 دیماه اجرا میشود . 

نکتۀ قابل توجه اینکه دشمن از هر سه عملیات قبل از اجرا اطلاع پیدا میکند . رفسنجانی در اعترافات 23 دیماه 1365 نوشته : سر شب به قرارگاه ارتش در سومار رسیدم . سرهنگ حسنی سعدی فرماندۀ نیروی زمینی و سرهنگ جمالی جانشینش میگویند که یک اسیر گرفته ایم که اظهار کرده ما میدانیم ایران میخواهد عملیات کند . عراق هم یک درجه دار از ایران را اسیر کرده است . رفسنجانی میگوید نظر حسنی سعدی و جمالی را برای ادامۀ عملیات جویا میشود آنها میگویند عملیات را اجرا میکنیم .

دیماه در منطقۀ غرب ساعت حدود شش و نیم هوا تاریک و سر شب محسوب میشود . عملیات هم ساعت 1030 اگر اشتباه نکنم آغاز میشود . چهار ساعت بعد از بیان اینکه دشمن آمادۀ قتل و عام نیروها میباشد فرمان حمله صادر میشود . بعنوان یکی از کسانی که خود در آن عملیات بودم خوب بیاد دارم که فاصلۀ ما از خط مقدم به چهارصد متر نرسیده بود که آتش تهیۀ دشمن آغاز شد . صدها و هزاران ایرانی نمی دانستند جریان چیست و به کجا میروند . نمیدانستیم کثافت هایی چون رفسنجانی و حسنی سعدی و جمالی برای ما چه نقشۀ شومی کشیده اند . یک گردان با استعداد کامل به سوی مرگ می رفتیبم . رفسنجانی و حسنی سعدی و جمالی کدام گور بودند ؟ کیلومترها عقب تر داخل سنگر بتن آرمه . پَست ترین و جانی ترین فرمانده چنین حماقتی را مرتکب نمیشود که حسنی سعدی و جمالی مرتکب شدند . کدام انسان شریفی با توجه به اینکه دشمن در کمین و آمادۀ کشتار نیروهایش میباشد در ظرفیت گردان و تیپ نیرو برای عملیات اعزام میکند . اگر کربلای6 صرفا جهت تمرکز زدایی از نیروهای دشمن در جنوب بود که میتوانستند در ظرفیت یک دسته یا نهایتا یک گروهان تحرکاتی را برای گمراهی دشمن صورت دهند .

کربلای6 هم مانند کربلای4 و 5 با شکست مفتضحانه روبرو شد . نه مسئولین ، نه فرماندهان و نه طراحانی که حتی از کشیدن یک نقاشی عاجز بودند نتوانستند موضع ضعف ایران را در این سه عملیات خفت بار یک سانت بالا ببرند . البته موضع ایران بعد از این همه تلفات خیلی کمتر هم شد .

و من فقط آرزو دارم روزی را ببینم که جانیان و قاتلان واقعی فرزندان ایران خود لب به اعتراف بگشایند . شنیدن حماقت و لجاجت و خوی حیوانی آنها از زبان خودشان شاید اندکی تسکین دهنده باشد .

صحنه ای را در کربلای6 دیدم که هنوز جلوی چشمانم است . باورتان میشود تیری به پای سربازی بخورد و او را شهید کند ؟ جلوی چشمان خودم دقایقی آن سرباز جان میداد . آنقدر منقلب شده بودم که یکبار تصمیم گرفتم خودم تیری به سر آن سرباز بزنم تا زودتر راحت شود . خدایا خودت جواب آن پست فطرتان بی مقدار را بده .

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

عذر می خوام  اما تیر در پا بخاطر خونریزی زیاد عامل شهادت بود یا نوع گلوله ؟؟؟؟

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

گردان داخل دره ای مستقر شده بود . دقیقا روبروی هدف گذرگاهی بود که نیروهای دشمن از روی تپۀ شترمیل کاملا بر ما مسلط بودند . فاصه ای حدود 400 متری بین ما و دشمن بود . صحنۀ تیر خوردن آن سرباز را ندیدم ولی یادم هست به ران پا اصابت کرده بود . نمیدانم آن سرباز برای چه به آن قسمت رفته بود . محلی که سرباز زخمی شد از سطح تپه بلندتر و دقیقا در تیر و دید بود .

هیچ کس هم جرأت نداشت به کمک آن بیچاره برود . خود سرباز هم میدانست کوچکترین حرکتی سبب خواهد شد تا دوباره مورد اصابت قرار بگیرد . خود سرباز هم ترسیده بود و کوچکترین حرکتی نمیکرد . نمیتوانم صحنه را آنگونه که بود توضیح دهم . فکر کنم هوا که تاریک شد او را از محل شهادت به داخل دره آوردند . خیلی سخت بود که فقط نظاره گر جان دادن عزیزی باشیم .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0