Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

ایرانم شرمنده ام

tad_سقوط_هواپیما.jpg

وقتی که مطمئن شدم پدافند سپاه پاسداران مسئولیت سرنگونی هواپیمای اکراینی را که با شلیک موشک سرنگون کرده را بر عهده گرفته است به معنای واقعی هنگ کردم . از این همه بیشرمی که در میان مسئولین ریز و درشت میهنم موج میزند شرمنده شدم . آنقدر فکر و اعصابم آشفته بود که نمیدانستم چه باید کرد . برایم عجیب است که مسئولین در ملاقات با مسئولین سایر کشورها این دروغگویی سه روزه را چگونه میخواهند توجیه کنند .

گرچه مرگ هر انسانی سخت و دشوار است ولی من خدا را سپاس گفتم از اینکه در این هواپیما فقط هموطنان ایرانی نبوده و چند همنوع دیگر از سایر کشورهای دیگر هم بوده اند که اگر فقط ایرانیان در این حادثۀ بزرگ تنها بودند همچون بسیاری از هموطنان خون و حق و حقوقشان پایمال حماقت و نادانی میشد .

من از ایران از کشورم شرمنده ام . شرمنده ام که این روزها از در و دیوارش مرگ بر سر ایرانیان میبارد . من شرمنده ام که بنام انتقام سخت از دشمن انتقام سهمگین از ایرانیان میگیرند .

میخواستند در تشییع جنازۀ سلیمانی شکوه و اقتدار مردمی را به دنیا نشان دهند و مأمورانی با بستن خیابان و کوچه های فرعی نگذاشتند از بار خیابان کم ظرفیت کاسته شود و 60 انسان را به کشتن دادند . شکوه و اقتدارشان را در جهان به سخره گرفتند . آری مسخره است وقتی از برگزاری یک مراسم تشییع جنازه درمانده اید چرا ادعاهای آنچنانی میکنید .

میخواستند از دشمن چهل ساله برای اولین بار انتقام سخت بگیرند . از ترس برخورد و پاسخی دندان شکن چند ساعت به شلیک موشک هایی که کمترین خسارت ها را ببار آورد به دشمن چهل ساله خبر دادند . آنقدر ترس به جانشان افتاده بود که موشک هایی را که آمادۀ مقابله با موشک و هواپیمای دشمن کرده بودند را به هواپیمای مسافربری کوبیدند .

آنقدر اقتدار دارند که سه روز نه تنها در مقابل ننگ و خفتی که ببار آوردند سکوت کردند که با سربلندی اراجیفی گفتند که امروزه تنها مایۀ شرمساری من است که چنین مسئولین نالایقی دارم .

ایرانم کاش کور بودم و شرمساری تو مردمان نجیبت را نمی دیدم .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

میان خار من تا ماه گردون * تفاوت از زمین تا آسمان است

جاستین ترودو ، رهبر کانادا یک به یک به خانه قربانیان رفت و به آن‌ها تسلیت گفت .

او از پدر راستین مقدم پرسید وقتی قرار بود او بزرگ شود می‌خواست چکاره بشود و پدر او پاسخ داده او می‌خواست جاستین ترودو بشود .

ezc_index13.jpg

مردم دنیا هم مسئول دارن ما هم مسئول داریم . خدایا بازم شکرت .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

توجه شما را به این متن که از صفحه سرکار خانم تهمینه میلانی هنرمند ارزنده کشورمون هستند معطوف مینمایم:

tahminehmilani من یک انسانم.
زندگی من ارزش داره.
۴۱ سال پیش ۱۸ ساله بودم. با دوستانم برای تماشای فیلم « شبکه » به سینما دیاموند روبروی استادیوم امجدیه رفتیم .
بعد از تماشای فیلم عده ی از جوانان که از نبود آزادی و حجم دستگیری های خسته بودند، بعد از تماشای فیلم در سالن سینما و بیرون از آن فریاد می زدند:
من از این وضع خسته شدم .
چهل و یک سال بعد، باز هم خسته ایم.
من گرچه پیر ‌و محافظه کار شده ام، اما حجم تهدید، توهین ، تحقیر و بی حرمتی و اندوه از حد گذشته است !
پوست من هم نازک تر شده است. تحمل درد را ندارد !
برای همین می گویم : من از این وضع خسته شدم.
تا هفته ی پیش ، هر زمان در فضای مجازی نقدی می شد، نابرادران با فحاشی و توهین، داعش و امنیت را به رخم می کشیدند.
احتمالا درک نمی کردندکه تهدید و توهین، یعنی نبود امنیت اجتماعی.
اما امروز با مرگ هموطنان بیگناه در دوماه اخیر ، برای خیلی از انها هم بود و نبود امنیت زیر سوال رفته است.
خسته ام و اشکی برای ریختن ندارم .
اتفاقات فجیع اخیر، روح و روانم را به هم ریخته است و تا لب به سخن می گشایم ، با الفاظ زشت‌ نابرادران روبرو می شوم .می‌گویند :
ناراحتی از این مملکت گورتو گم کن !
عجیب اینجاست که با هر کس در اطرافم صحبت می کنم، چنین حس و تجربه ای دارد.
نام من تهمینه است .
ایران وطن من است
و
من از این وضع خسته شده ام .
خسته از تهدید
خسته از تحقیر ، بی حرمتی و فحاشی
خسته از ، از بین رفتن کرامت انسانی
خسته از جنس دوم بودن
خسته از عدم امنیت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی
خسته از زیر ساخت های فرسوده
خسته از غافلگیری مدام دولت
خسته از رانت خواری
خسته از تقسیم غنايم
خسته از دو رویی
خسته از دروغ
و ... اما هرگز وطنم را ترک نخواهم کرد .
نه علاقه ای به سیاست دارم و نه در آرزوی پست و مقام.
فقط خسته ام . خسته.
اگر کسی از مسئولان ارشد متن را می خواند، لطفا متن مادرانه و‌دلسوزانه مرا به دیگران هم برساند.
فضا را باز کنید.
اداره کشور را به متخصصان بسپارید.
ایران کشور بزرگی است. برای همه نوع عقیده و نظر، جا دارد.
و یادتان باشد بیش از نیمی از مردم کشور ، پیش از انقلاب بدنیا نیامده بودند و انتخاب نوع حکومت ، حق آنهاست ؛ نه من و شما .
یادتان هست ، چه کسی این جمله را گفته بود؟
.

۰
پیتر فینچ در فیلم شبکه ساخته سیدنی لومت
۱۹۷۱ / صدای زنده یاد ایرج ناظریان

.

.

.

.

 

حال و روز امروز ارتش ایران............................ دیگه خسته ام از ...........

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود بر تمام کسانی که در این روزها و مقاطع حساس در کنار مردم سوگوار می ایستند تا از درد و غم مردمشان بکاهند .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

بهار بهاره

بهار بهار امسال موقع کار امسال

بجای جو و گندم کاشتن دار امسال

آه بهار بهار امسال

یه خونه بی غذا نیستیه سفره توش غذا نیست

جز اونا که امیرند یه آدم رضا نیست

شعر وترانه مردن شاعرا رو شمردن

شبی که عروسی داشتن بجشن گوله بردن

بهار بهار امسال

ده به ده بچه ها شون بریده دست و پا شون

نصف شباتو زندون در میارند چشاشون

یه کوچه نیست ببینی داغ جوون ندارن

این همه عاشق و اونجا نام و نشون ندارن

بهار بهار امسال

از اون همه قشنگیهاخبر نیست وطن نگو اونجا دیگه وطن نیست

وطن نگو اونجا دیگه وطن نیست

تو کوچه هاش چوبه داره اونجا آدم کشی خودشیه کارهاونجا

بهار بهار امسال

برابری برادری دروغه تو صف مردنم بری شلوغه

منبر و مسجدمثل قبله گاه ارزش جون قیمت پر کاه

هیشکی به فکر هیشکی نیست عجیبه

آدم تو آب وخاکشم غریبه

بهار بهار امسال

قوم مغول اومده باز دوباره یخ زده مغز مردم بیچاره

آفت طاعون زده جالیزارو با نعش مردم می سازن دیوارو

نه راه پس داریم نه راه پیش حرف بزنی همونجا کشته میشی

بهار بهار امسال موقعه کار امسال

بجای جو و گندم کاشتن دار امسال

بهار بهار امسال بهار بهار امسال آه بهار بهار امسال

سر پنجه به چشمانم بگرفتم و بستم چشم

پیشانی خود پنهان بر پنجه خود کردم

تا داغ شکستم را از خلق کنم پنهان

اما تو که می بینی اما تو که می دانی تنها ترم از تنها

ای یاور بی یاران این دست من واین دست من واین توبس کن دیگر

 

 

****  حمیرا ****

 

 

 

این بازی آخر به چه می نازی خود می شکنی آسان هر چیز که می سازی

یک تن بود از ما تو ای رهبر گمراهانیا می کشیم با خود یا می کشمت آسان

نه صبح جلا دارد نه سینه صفا دارداندوه غروبی نیست امید به فردا چیست

امشب غم و فردا غم بی عشقم و بی عالم تنها ترم از تنها

ای یاور بی یاران اینک من و اینک تو داد دل من و بستان

از صفحه این گیتی محوم کن و پاکم کن تا با تو در آمیزم تا با تو درآمیزم خردم کن خاکم کن

خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم

چه میخواهی تو از جانم نمی دانم نمی دانم

مرا بی آنکه خود خواهم مرا بی آنکه خود خواهم

اسیر زندگی کردی تو مسئولی خداوندابه این آغاز و پایانم

من آن بازیچه ای هستم من آن بازیچه ای هستم

که می رقصم به هر سازت تو می خندی به این چشمان گریانم

نه در مسجد نه میخانه نه در دیری نه در کعبه

من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ ایمانم

خدایی نا خدایی هرچه هستی غافله ای یارم

که من آن کشتیکه من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

تویی قادرتویی مطلق نسوزان خشک وتر با هم

که من فریاد ز نسلی آسی و قومی پریشانم

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود به شرفتون

آفرین به غیرتتون

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0