Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

19 posts in this topic

سلام

 

لطفآ تمامی دل نوشته های خود را در خصوص ادامه جنگ تحمیلی

 

و یا نامهربانی ها را در این بخش قرار دهید

 

 

ارادتمند

حسنعلی ابراهیمی سعید

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

 جنگ، جنگ ، تا پیروزی

 

 

 تابستان سال 1361 ،، عملیات خونین رمضان پایان یافته بود ،، رزمندگان حضور در عملیات رمضان تلفات سنگینی متحمل شده بودند ،

 

 

 بنده حقیر ، بعد از شرکت در سه عملیات ، فتح المبین ، خرمشهر و عملیات نافرجام رمضان ، بعد از پنج ماه حضور مداوم در جبهه ها و عملیات ها ،، به مدت 10روز به مرخصی اعزام شدم ،

 

 

 تشیع شهیدان عملیات رمضان

 

 

 در جای، جای کشور ،، از سویی شاهد تظاهرات و و شعار جنگ ، جنگ ، تاپیروزی توسط افراد و اقشاری بودیم که هیچ رابطه ای با جنگ و جبهه ها نداشتند ،

 

 بازار تهران ، مسجد ارک ، بازاریان با بستن مغازه های خود با پوشیدن کفن شعار میدادند ، ما بازاریان از جان گذشته ،، جنگ، جنگ ، تا پیروزی ،، و به ادامه جنگ و رفع فتنه در جهان را تاکید میکردند ،، بدون اینکه خبر از جبهه ها داشته باشند ،، همانگونه که امروزه تحریم برای افراد بی درد ، و ثروتمند یک نعمت قلمداد میشود ، جنگ نیز همیشه برای اقشار مرفع یک نعمت بحساب می امد 

https://www.uplooder.net/img/image/82/519f74564666de4a965d7c4cfdbc962d/hasan-ali-ebrahimi---said-96.jpg
 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

ولایمکن الفرارمن حکومتک یا رب ارحم ضعف بدنی:

 

 

 از ما کهنه سربازان ، برای نسلهای آینده

 

 

 : و اگر دوباره جنگی آمد، و تو را دعوت به نبرد کردند، میدانی چه بگویی؟

 

آری از قول ما کهنه سربازها بگو؛ به خدا ما دنبال جنگ نرفته بودیم.

 

او آمد بی‌هیچ استدالی و منطقی، ماابتدا می‌جنگیدیم که کشته نشویم، اما بعد جنگ یادمان داد بکشیم تا کشته نشویم، عده‌ای از ما رنگ رزمندگی گرفتند وعده‌ای هم ،رنگ رزمندگی به خود پاشیدند، تعدادی جبهه نیامده راوی جنگ شدند!

 

وعده‌ای شهید شدند تا آینده زنده بماند!

 

اما نه آینده‌ای به این شکل!!

 

راستی ما باید چه می‌کردیم؟

 

عده‌ای آمده بودند تا آدم حسابی شوند، عده‌ای آمدند تا بی‌پیکر شوند.

 

و عده‌ای نیز پیکر تراش!

 

در جبهه حس عاشقی و معشوقی جریان داشت.و ما جز جنگیدن چاره‌ای نداشتیم!

 

آیا میتوانستیم دفاع از کشور ومردم را رها کنیم و گورمان راگم می‌کردیم و برمی‌گشتیم شهرهایمان !؟

 

 

و دزد غافله‌ی نفت می‌شدیم؟

 

یا دزد دکل ساخته نشده اما فایناس شده با دلار نفت در عالم تحریمی آلوده؟

 

 

ما هم ، آینده را برای خود ترسیم کرده بودیم، اما جنگ۸ سال نزدیکتر از آینده بود، جان عزیز بود ولی پای عشق هم در کار بود، در جبهه ها رقص مستانه‌ی شهدا غوغامی‌کرد و ما چه باید میکردیم؟

 

 

آیا نباید یوسف می‌شدیم؟وبر روی مین !!

 

میرقصیدیم؟

 

و میخانه‌ی فکه را رونق می‌دادیم؟

 

ودروازه‌‌ی خرمشهر را آذین نمی‌کردیم؟

 

باور کنید ای نسل‌های بعد، ما جوانِ جوان رفتیم، پیرِ پیر برگشتیم! حال شما بگوئید ماچه بایدمیکردیم؟

 

 

می‌گریختیم که کوفی مسلک شویم؟

 

که اعتقاداتمان به نرخ دلار و سکه حراج نشود؟

 

 

که نام لشکرمان را بر پیشانی بانکی رباخوار ننویسند؟

 

 

ما باید چه خاکی بر سرمان می‌کردیم که امروز سرکوفت نشنویم!؟

 

بله نسل‌های آینده قرارمان این نبود راستی اگر دوباره جنگی آمد و شما را دعوت به جنگ کردند!!

 

 

از قول ما بگوئید: رزمندگان ، به بعدازجنگ هم بیاندیشید!

 

وقتی ارزش‌ها را در خاکریزها جا گذاشتیم و ارزشهاعوض شد، عوضی‌ها ارزشمند شدند!

 

 

امروز خوب بنگرید ،چگونه ما را غریبه می‌پندارند! باور کنید،آنروزها ماقطار قطار میرفتیم..

 

 

واگن واگن بر می گشتیم، راست قامت میرفتیم، کمر خمیده برمی گشتیم، دسته دسته می رفتیم و تنهای تنها برمی گشتیم!

 

 

بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری، فقط آغوش گرم مادری چشم انتظار. و دیگر هیچ.......!

 

 

اما ایستادیم. شاید به پرسید پس ما چه مرگمان بود؟

 

 

باور کنید ما هم دل داشتیم، فرزند و عیال و خانمان ‌داشتیم، اما با دل رفتیم، بی‌دل برگشتیم، با یار رفتیم با بار بر گشتیم، با پا رفتیم، با عصا بر گشتیم، باعزم رفتیم، با زخم برگشتیم، پر شور رفتیم،با شعور برگشتیم!

 

 

ما اکنون پریشانیم، اما پشیمان نیستیم!

 

ما همان کهنه سربازان پیاده‌ایم که سواری !!

 

نیاموخته‌ایم! ما به وسوسه‌ی قدرت نرفته بودیم!!

 

 

می‌دانید تعداد ما در ۸ سال جنگ چند نفر بود؟

 

۳/۵ درصد از جمعیت ایران! اما مردانگي را تنها نگذاشتیم، ماغارت!

 

را آموزش ندیده بودیم، رفتیم و غیرت را تجربه کردیم.

 

اکنون نیز فریاد می‌زنیم که اینان از ما نیستند، این حرامیان قافله‌ی اختلاس!!

 

از ما نیستند. گرگانی که صد پیراهن یوسف رادریده‌اند، باورکنید این خرافات خوارج‌‌‌پسند، وصله ی مرام ما نیست، ما نه اسب امام زمان دیدیم، نه بی ذکر حسین جنگیدیم.

 

لیکن ما استخوان در ‌گلو، از امروز شرمنده‌ایم، با صورتی سرخ ودستانی که در فکه جا مانده است!

 

اکنون شما بگوئید ما اگر نمی‌رفتیم چه باید می‌کردیم با دشمنی که به امتداد قادسیه آمده برای هلاک مردم و میهنمان ایران؟!

 

ما را بهتر قضاوت داشته باشید ، جز اندکی از ما که آلوده شدند و شرافت خود را فروختند.

 

درود به روان پاك شهيدان راه حق وآرمان هاي والاي انقلاب اسلامي

 

 

 کهنه سرباز ارتش ایران اسلامی

 

حسنعلی ابراهیمی سعید

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

دلنوشته‌ای برای قربانیان پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمایی اکراین کاممان تلخ دلمان تنگ اشکمان جاری قلبمان شکسته ذهنمان رنجور تنمان خسته شانه‌هایمان سنگین از داغی که این اتفاق بر حال و روزمان گذاشته هرچه بگوییم کم است، انگار در جهانمان گرد غم پاشیده‌اند، انگار دیگر خوشی در دنیا تمام شده.

 

 

 

پروازتان اگرچه چند دقیقه بیشتر طول نکشید اما دوریتان تا ابد ادامه خواهد داشت.

 

 

 

ما نیز شوکه از این رفتن از این رفتن بی‌بازگشت از این پرواز تا ابد از این صعود بی فرود از این اشتباه تلخ...

 

 

روحشان شاد یادشان گرامی

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

مسافران آسمانی پرواز 572

شما در زمرۀ بزرگترین شهیدان ایران در چهل سال گذشته هستید . روح آسمانی تان در آسمان میهن ، به اوج بلندای تاریخ پرواز کرد . روحتان قرین آرامشی ابدی که پروازتان رسوا کننده بود . با پروازتان از فرش به عرش خیلی از مغروران خودخواه را از عرش خود ساخته شان به فرش و ذلت کشاندید . و جهان شاهد بی سابقه ترین رسوایی در چهل سال گذشته بود . برای شما پرستوهای مظلوم رحمت و آمرزش و همجواری با سربلندان درگاه الهی و برای بازماندگان داغدارتان صبر و طاقتی بس بزرگ آرزو میکنم .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

(بنام خدا)...همرزمان عزیز...سلام ...دلنوشته ۴/۲/۹۷ روزی اخبا رشبکه ۱رسانه میلی ایران تماشا میکردم. اخبار جنگ سوریه گزارش میکرد. گزارشگر جنگ سوریه یکدستگاه ماشین شاسی بلند ،،وانت ،، تویوتا و گرانقیمت . و البته مربوط به نیروهای ایرانی که. اینک در سوریه حضور دارند و با داعش می جنگند؛ را نشان میداد . راننده خورد خیلی حق بجانب با یک گزارشگر ایرانی .مصاحبه میکرد. از خودرو شاسی بلند و تصویر های.. فیلم کاملا معلوم بود .مبنی براینکه.. نیروهای ایرانی که در سوریه هستند . و با داعش میجنگند. از نظر تجهیزات نظامی خوبی؛ برخودار هستند. با دیدن این گزارش جنگی. یادم امد .‌مبنی براینکه : وقتی امثال ما ایثارگران در صحنه های نبرد دفاع مقدس. نقش افرینی می کردیم. واز تمامیت ارضی ایران دفاع میکردیم . هر چند از نظر ادوات سنگین نظامی بهترین سلاحهای روز دنیا و بمثابه نیروهای ناتو در اختیار داشتیم . ولی از نظر خودرو های سبک محدودیت زیادی داشتیم براین اساس بودکه در بدو دفاع مقدس مسئولین مربوطه وکارشناسان لجستیک . ازانگلستان تقاضای خرید خودرو لندرو کردند ولی انگلیسی ها حاضر به فروش خودرو لندرو به ایران نشدند ومقداری جیب توسن هم که از هند خریداری شد . این خودروها هم کارائی عملیاتی سنگین نظامی نداشتند. تا اینکه خودرو تویوتا واردایران و به کار گرفته شد وتحرک ما در جبهه های نبرد نیز دوصد چندان کرد. ودرهمین فاصله زما نی بدیهیست که ما در جبهه های جنگ بعلت . عدم خودرو سبک رنج می بردیم و برای ایاب وذهاب وتردد محدودیتهای زیادی متحمل شدیم .به این موضوع اشاره کردم . تا استنادی داشته باشم . البته ،ناگفته،نماند کمکهای مردمی و در رابطه با خرید امبولانس اهدائی هموطنان عزیز ما یک نقش اساسی در جبهه های جنگ ایفاء کردند و این نقیصه هم بعدها مرتفع گردید وتاثیر کمکهای مردمی در جبهه های جنگ . خیلی مهم وسر نوشت ساز بوده؛وقابل تقدیراست برای همین است که اگر ما در پشت سرمان نگاه کنیم . انوقت می بینم که در کلیه جنگهای گذشته ایران . هرگز چنین پشتوانه مردمی در ایران . بمثابه دفاع مقدس قطعا شکل نگرفته است . بهمین علت هم پیروزی دفاع مقدس. یک پیروزی بی نظیر در تاریخ ایران است . ..بگذریم .. مدتی در حوالی حمیدیه وسوسنگرد. مشغول خنثی سازی مین بودیم . هوا بسیار گرم وطاقت فرسا بود. ومیدان مین نیز در زیر اتش دشمن . در یکی روزها یک مین منفجر شد ویک سرباز وظیفه ای بنام لطفی بلا فاصله به فیض شهادت رسید . بدون انکه بتواند کوچکترین حرفی بزنه.. روحش شاد ....و؛ یاد ونامش.... درصفحات تاریخ دوران دفاع مقدس گرامی باد علی الیحال یادم میاد زمانیکه بر اثر انفجار مین سرباز وظیفه. لطفی.. واین همرزم عزیز ما به شهادت رسید... ما در ان روز حادثه ؛ حتی یک امبولانس معمولی در اختیار خودمان نداشتیم . تابدن مطهر همرزم خودمان شهید لطفی.. راحمل نموده وبه معراج شهدای اهواز... برسانیم... وبعلت بعد مسافت نیز دسترسی به یگانهای همجوار خود مان نیز نداشتیم ... تابتوانیم لا اقل از امبولانس انها برای.. حمل جسداین شهید والامقام‌ استفاده کنیم . بهمین علت ما همرزمانش مجبور شدیم... مبنی براینکه: بدن مطهر شهید لطفی.را در یک نفربر روسی.. (کامیون سنگین نظامی)... و انهم بدون چادرگذاشته .. وکیلومترها در معرض افتاب گرم .. و سوزان وخاص خوزستان حملش'کنیم .. وبه معراج شهدای اهواز برسانیم . حال . میخواهم به هموطنان عزیزم عرض کنم . مبنی براینکه : ما با چنین شرایطی سختی .. دفاع مقدس را مدیریت کرده ایم .... واین بطور نمونه ومشتی ازخرواراست.... البته تاریخ شهادت لطفی بطور دقیقا.. خاطرم نیست. ولی نیک میدانم که شهید لطفی ۴ الی ۵ روز.... قبل ویا بعد ازحادثه انفجار درحزب جمهوری اسلامی ایران .این همرزم ما به فیض شهادت رسیده است.. حالاجناب اقای روحانی به دولت خودشان می بالند ودریک جلسه سخنرانی در حضور حاضرین در جلسه . نیز با قیافه ای حق به جانب می فرمایند. با دولت بنده باشرایط سخت تحریمها .کلیه .هزینه خرید اسلحه.. ومهمات موردنیازکشور سوریه وعراق. و کلیه حقوق ومزایای نظامیان وشبه نظامیان اجیرشده افغانی وپاکستانی .. که در سوریه وعراق حضور دارند . وبا داعش میجنگند ؛ تامین کرده است . با این وضعیت ایا جناب اقای روحانی.. نمیدانند در حالیکه بازنشستگان ذیحق.. مظلوم کشوری ولشکری وایثارگران سالها.. در زیر خط فقر وتنگدستی قرار دارند.. وزنان سرپرست خانواده هائی هستند . که بعلت بیکاری ونداشتن درامدبرای.. سیرکردن شکم بچه هایشان حاضر .. به خود فروشی شده اند.... پرداخت حقوق رزمنده گان وشبه نظامیان.. واجیر شده گان افغانی وپاکستانی.. وغیرو که در سوریه وعراق با داعش..میجنگند..برای فرزندان ما هرگز.. نان واشتغال ورفع بیکاری نخواهد شد؟؟؟؟؟ کهنه سر باز وایثارگر دفاع مقدس ...فرصتی..

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

(بنام خدا)...

 

همرزمان عزیز...

 

سلام ...

 

دلنوشته ۴/۲/۹۷ روزی اخبا رشبکه ۱رسانه میلی ایران تماشا میکردم.

 

اخبار جنگ سوریه گزارش میکرد. گزارشگر جنگ سوریه یکدستگاه ماشین شاسی بلند ،،

وانت ،،

تویوتا و گرانقیمت .

 

و البته مربوط به نیروهای ایرانی که.

 

اینک در سوریه حضور دارند و با داعش می جنگند؛ را نشان میداد .

 

راننده خورد خیلی حق بجانب با یک گزارشگر ایرانی .مصاحبه میکرد.

 

از خودرو شاسی بلند و تصویر های..

 

فیلم کاملا معلوم بود .مبنی براینکه..

 

نیروهای ایرانی که در سوریه هستند .

 

و با داعش میجنگند. از نظر تجهیزات نظامی خوبی؛ برخودار هستند.

 

با دیدن این گزارش جنگی. یادم امد .‌مبنی براینکه : وقتی امثال ما ایثارگران در صحنه های نبرد دفاع مقدس. نقش افرینی می کردیم.

 

واز تمامیت ارضی ایران دفاع میکردیم .

 

هر چند از نظر ادوات سنگین نظامی بهترین سلاحهای روز دنیا و بمثابه نیروهای ناتو در اختیار داشتیم .

 

ولی از نظر خودرو های سبک محدودیت زیادی داشتیم براین اساس بودکه در بدو دفاع مقدس مسئولین مربوطه وکارشناسان لجستیک .

 

ازانگلستان تقاضای خرید خودرو لندرو کردند ولی انگلیسی ها حاضر به فروش خودرو لندرو به ایران نشدند ومقداری جیب توسن هم که از هند خریداری شد .

 

این خودروها هم کارائی عملیاتی سنگین نظامی نداشتند.

 

تا اینکه خودرو تویوتا واردایران و به کار گرفته شد وتحرک ما در جبهه های نبرد نیز دوصد چندان کرد.

 

ودرهمین فاصله زما نی بدیهیست که ما در جبهه های جنگ بعلت .

 

عدم خودرو سبک رنج می بردیم و برای ایاب وذهاب وتردد محدودیتهای زیادی متحمل شدیم .به این موضوع اشاره کردم . تا استنادی داشته باشم .

 

البته ،ناگفته،نماند کمکهای مردمی و در رابطه با خرید امبولانس اهدائی هموطنان عزیز ما یک نقش اساسی در جبهه های جنگ ایفاء کردند و این نقیصه هم بعدها مرتفع گردید وتاثیر کمکهای مردمی در جبهه های جنگ .

 

خیلی مهم وسر نوشت ساز بوده؛وقابل تقدیراست برای همین است که اگر ما در پشت سرمان نگاه کنیم .

 

انوقت می بینم که در کلیه جنگهای گذشته ایران .

 

هرگز چنین پشتوانه مردمی در ایران .

 

بمثابه دفاع مقدس قطعا شکل نگرفته است .

 

بهمین علت هم پیروزی دفاع مقدس.

 

یک پیروزی بی نظیر در تاریخ ایران است . ..

 

بگذریم ..

 

مدتی در حوالی حمیدیه وسوسنگرد. مشغول خنثی سازی مین بودیم .

 

هوا بسیار گرم وطاقت فرسا بود.

 

ومیدان مین نیز در زیر اتش دشمن .

 

در یکی روزها یک مین منفجر شد ویک سرباز وظیفه ای بنام لطفی بلا فاصله به فیض شهادت رسید .

 

بدون انکه بتواند کوچکترین حرفی بزنه..

 

روحش شاد ....

 

و؛ یاد ونامش....

 

درصفحات تاریخ دوران دفاع مقدس گرامی باد علی الیحال یادم میاد زمانیکه بر اثر انفجار مین سرباز وظیفه. لطفی..

 

واین همرزم عزیز ما به شهادت رسید...

 

ما در ان روز حادثه ؛ حتی یک امبولانس معمولی در اختیار خودمان نداشتیم .

 

تابدن مطهر همرزم خودمان شهید لطفی..

 

راحمل نموده وبه معراج شهدای اهواز...

 

برسانیم...

 

وبعلت بعد مسافت نیز دسترسی به یگانهای همجوار خود مان نیز نداشتیم ...

 

تابتوانیم لا اقل از امبولانس انها برای..

 

حمل جسداین شهید والامقام‌ استفاده کنیم .

 

بهمین علت ما همرزمانش مجبور شدیم... مبنی براینکه: بدن مطهر شهید لطفی.

 

را در یک نفربر روسی..

 

(کامیون سنگین نظامی)... و انهم بدون چادرگذاشته ..

 

وکیلومترها در معرض افتاب گرم ..

 

و سوزان وخاص خوزستان حملش'کنیم ..

 

وبه معراج شهدای اهواز برسانیم .

 

حال .

 

میخواهم به هموطنان عزیزم عرض کنم .

 

مبنی براینکه : ما با چنین شرایطی سختی ..

 

دفاع مقدس را مدیریت کرده ایم .... واین بطور نمونه ومشتی ازخرواراست....

 

البته تاریخ شهادت لطفی بطور دقیقا.. خاطرم نیست.

 

ولی نیک میدانم که شهید لطفی ۴ الی ۵ روز.... قبل ویا بعد ازحادثه انفجار درحزب جمهوری اسلامی ایران .این همرزم ما به فیض شهادت رسیده است..

 

حالاجناب اقای روحانی به دولت خودشان می بالند ودریک جلسه سخنرانی در حضور حاضرین در جلسه .

 

نیز با قیافه ای حق به جانب می فرمایند.

 

با دولت بنده باشرایط سخت تحریمها .کلیه .هزینه خرید اسلحه.. ومهمات موردنیازکشور سوریه وعراق. و کلیه حقوق ومزایای نظامیان وشبه نظامیان اجیرشده افغانی وپاکستانی .. که در سوریه وعراق حضور دارند .

 

وبا داعش میجنگند ؛ تامین کرده است .

 

با این وضعیت ایا جناب اقای روحانی.. نمیدانند در حالیکه بازنشستگان ذیحق..

 

مظلوم کشوری ولشکری وایثارگران سالها..

 

در زیر خط فقر وتنگدستی قرار دارند.. وزنان سرپرست خانواده هائی هستند .

 

که بعلت بیکاری ونداشتن درامدبرای..

 

سیرکردن شکم بچه هایشان حاضر .. به خود فروشی شده اند....

 

پرداخت حقوق رزمنده گان وشبه نظامیان.. واجیر شده گان افغانی وپاکستانی..

 

وغیرو که در سوریه وعراق با داعش..

 

میجنگند..

 

برای فرزندان ما هرگز..

 

نان واشتغال ورفع بیکاری نخواهد شد؟؟؟؟؟

 

کهنه سر باز وایثارگر دفاع مقدس ...

https://www.uplooder.net/img/image/32/7a00d6c1b8c1be80c4d4ba5e45404041/hasan-ali-ebrahimi-said.jpg

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

استاد ابراهیمی سعید با درود و احترام

مرا به یاد بی بی گل در گروهان2 انداختی . میدانید که دو نوع تویوتای لندکروز به یگانها داده بودند . نمونه قدیمی آن دماغ پهن بود و نمونه جدیدش خوشگل تر بود .

8x3o_index.jpg

این بی بی گل بود

2xxc_inde12x.jpg

این هم نوع جدید

انصافا با آن حجم استفاده از بی بی گل خوب طاقت آورد . با آن جاده هایی که تمام استخوان ها را جابجا میکرد . گاه بی بی گل کم میآورد . گاه تا چند روز برای یک قطعه که نه تنها در پارک موتوری گردان که در پارک موتوری تیپ هم پیدا نمیشد باید دوری بی بی گل را تحمل میکردیم . گاه تا چند ساعت باید برای رسیدن غذا منتظر می شدیم تا یگان مجاور غذایش را تقسیم کند و بعد برود از آشپزخانه ما غذا بیاورد .

نکتۀ جالب ، مضحک و البته دردآور اینکه برای تهیه و خرید یک قطعه فلوس لاموجود . بودجه نبود . اینجا بود که فرماندهان به ناچار دست یاری و گدایی به سوی سربازانی که از نظر مالی قادر به کمک بودند دراز میشد . بعد از شناسایی سرباز مورد نظر با او وارد مذاکره می شدند و برای اینکه سرباز برود و قطعه را خریداری کند امتیازاتی به او میدادند .

مصیبت های بیشماری را یادآوری کردید . خدا خیرتان بدهد که روز خوبی را با خواندن این مطلب شما شروع کردم . بیاد دوستان افتادم و بیاد بی بی گل نازنین افتادم که روح و قلبی از آهن داشت ولی وفاداریش از تمام مسئولین نظام بیشتر بود . یاد بی بی گل گرامی باد

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام استاد عزیزم

چقدر به خود می بالم که ارسالی من مورد توجه شما قرار گرفته

البته بی بی کل شما در منطقه ما اسم زورو داشت

ارادت

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

سمت ما به این تویوتاها میگ می گفتن

یکی بخاطر سرعت بالاشون

دوم بخاطر اینکه اغلب اونهایی که در اختیار سپاه و بسیج بودن راننده های ناشی و بسیار جوان داشتند که بی ملاحظه و بسیار خطرناک رانندگی می کردن و چون بیشتر خارج از شهرها رونده بودن مهارت زیادی توی رانندگی در شهر نداشتند و هر وقت که جنازه از منطقه میاوردن به شهر با سرعت زیادی که داشتند و کنترل پایین ، تصادف و تلفات زیادی داشتند حتی از میگ های عراقی بیشتر!

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 10 ساعت قبل، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

چقدر به خود می بالم که ارسالی من مورد توجه شما قرار گرفته

البته بی بی کل شما در منطقه ما اسم زورو داشت

جناب ابراهیمی سعید با درود

مطالب ارزشمند شما همواره مورد توجه حقیر و دوستان بوده و هست . چنانچه گاهی در پاسخ مطلب شما سخنی بیان نمیکنم حمل بر بی ادبی نشود . سواد خود را در حدی نمی بینم که پاسخی درخور مطلب تان بنویسم .

در خصوص نام زورو هم خیلی جالب و لذت بردم . بهرحال همانگونه که میدانید از سرگرمی های دوستان در جنگ یکی همین نامگذاری ها بود . دوستان نیروی هوایی هم نام میگ را روی این خودرو گذاشته اند . هر چند بنده و شما خاطرۀ خوبی از میگ نداریم . سربلند و سلامت باشید .

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 10 ساعت قبل، AH-1J گفته است :

سمت ما به این تویوتاها میگ می گفتن

یکی بخاطر سرعت بالاشون

دوم بخاطر اینکه اغلب اونهایی که در اختیار سپاه و بسیج بودن راننده های ناشی و بسیار جوان داشتند که بی ملاحظه و بسیار خطرناک رانندگی می کردن و چون بیشتر خارج از شهرها رونده بودن مهارت زیادی توی رانندگی در شهر نداشتند و هر وقت که جنازه از منطقه میاوردن به شهر با سرعت زیادی که داشتند و کنترل پایین ، تصادف و تلفات زیادی داشتند حتی از میگ های عراقی بیشتر!

با درود

دقیقا نکته ای را اشاره کردید که خودم چندباری شاهد بودم . البته میگ شما و زوروی استاد ابراهیمی سعید و بی بی گل بنده در جبهه بسیار کارایی هم داشت . سرعت بالا و تیز بودن فرمان این تویوتا ها سبب شهادت خیلی از دوستان شد . بخصوص زمانی که باید با سرعت بالا از دید و تیر مستقیم دشمن فرار میکرد . در منطقۀ دارخوین از ایستگاه حسینی به سمت دارخوین خودم یک نمونه از همین اتفاقی که فرمودید را دیدم . تویوتایی با سرعت بالا در حرکت بود و گویا متوجه دست انداز نشد . چند نفر در قسمت بار نشسته بودند . وقتی تویوتا به دست انداز رسید تمام سرنشینان عقب پریدند بالا و تویوتا زیر آنها را به دلیل سرعت بالا خالی کرد و همگی روی زمین افتادند . وقتی که برای کمک رفتیم همگی زنده ولی خیلی آسیب دیده بودند .

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

عنوان شعر:

 

 

کفن یک نظامی را زنش دعوا نمود چشمها بست و زبانش را گشود مردگانش را تماما یاد کرد یک به یک از قبرشان آزاد کرد گفت ای بیچاره آجیلت کجاست؟

 

 

عیدی یک گله فامیلت کجاست؟

 

 

کو لباس نو برای دخترم خاک عالم گشته اینک بر سرم میوه و شیرینی ات کی می رسد؟

 

 

هفت سین وقت گل نی می رسد!؟

 

مرده شورت کی برد راحت شوم؟

 

 

کی شود من نیز خوش دولت شوم؟

 

مرد بیچاره زبانش لال گشت زان همه لطف زنش بد حال گشت انقلابی در دلش ایجاد شد فکر بکری کرد و زان پس شاد شد گفت ای درد و بلایت بر سرم!

 

 

کل اینها را برایت می خرم بی خیال قسط ها و وام ها زد به بازار و دوان شد گام ها بهر فرزند و زنش کولاک کرد از دل و ذهنش خساست پاک کرد

 

همسرش خوشحال و دختر خنده رو همچو آهو می شد از کویی به کو شهرها پاساژها را فتح کرد

 

 

همسرش او را دمادم مدح کرد بسته ای کوچک برای خود خرید لیکن آن را دخترش یکباره دید گفت بابا!

 

 

این برای مادر است؟

 

 

گفت نه؛

 

بابا بر این واجب تر است عید شد باب دل آنها ولی در دل آن مرد آتش منجلی پول عیدی گله را خوشنود کرد گرچه جیب مرد را نابود کرد

 

 

یک سفر سوی شمال عازم شدند پس تمام پول ها لازم شدند

 

 

سیزده هم رفت و مرد آسوده شد

 

قلب او از غم شبیه دوده شد

 

کاغذی آورد و آن شب را نخفت کل بغض خویش را اینگونه گفت همسرم ایام راحت می رسد

 

روزگار چون بهارت می رسد مرگ خود را مهر و کابینت کنم جان خود با عشق تقدیمت کنم

 

دخترم فرخنده و شاداب باش شاه بیت شعر های ناب باش بسته ای که آن زمان بابا خرید مادرت هم هیچ وقت آن را ندید جامه ای باشد برای مرگ من ناز بابا!

 

 

نام آن باشد کفن جان بابا!

 

 

دل ز دنیا کنده ام از حقوق اندکم شرمنده ام بسکه با فکر پریشان می روم اشتباهی در خیابان می روم گر روم روزی به زیر چرخ ها می روم آرام تا پیش خدا با حقوق و پول سود خون بها مادرت هم می شود از غم رها همسرم!

 

 

از بیمه پولت را ستان زندگی را کن مثال بوستان خون بها را ده به بانکی معتبر تا بگیری سود پول بیشتر من حسابش را دقیقا کرده ام روی کاغذ مو به مو آورده ام گر حقوق من دو میلیون کمتر است

 

 

سود خون من از آن افزونتر است

این دو را هر ماه باهم جمع کن

قبر شوهر را سراسر شمع کن

فرض کن من شرکت گازی شدم

یا نه بهتر مثل یک قاضی شدم

گرچه شاید باز هم کمتر بود

از نظامی ها ولی برتر بود

باز هم صد شکر گر آسوده ام

قبل مرگ خود نظامی بوده ام

الامان از دست مزد کارگر از حقوق بی فروغ رفته

گر گر که بودم جزیی از میراث من همسرم می کرد

خود من را کفن داد از بهزیستی و ارشاد ما کی رسد

بر گوش دولت داد ما من که مردم لیک بهر تسلیت می رود

روحم پس از من هر جهت سوی آن نان آوران

پانصدی سوی آن یارانه گیران صدی سوی آنهایی که سالی تا به سال شد براشان گوشت خوردن یک محال این عدالت جزیی از تقدیر ماست ما اسیرانیم این زنجیر ماست قصه مان از غصه ها لبریز شد

گوش و چشمان فتا هم تیز شد لیک باکی نیست تا آخر بخوان پس کپی کن بر سر قولت بمان تا رسد این قفل بر دست کلید بر در کابین تدبیر و امید پس بزن فوروارد و روحم شاد کن خلق را از غصه ها آزاد کن

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 54 دقیقه قبل، حسنعلی ابراهیمی سعید گفته است :

عنوان شعر: کفن

یک نظامی را زنش دعوا نمود
چشمها بست و زبانش را گشود

مردگانش را تماما یاد کرد
یک به یک از قبرشان آزاد کرد

گفت ای بیچاره آجیلت کجاست؟
عیدی یک گله فامیلت کجاست؟

کو لباس نو برای دخترم
خاک عالم گشته اینک بر سرم

میوه و شیرینی ات کی می رسد؟
هفت سین وقت گل نی می رسد!؟

مرده شورت کی برد راحت شوم؟
کی شود من نیز خوش دولت شوم؟

مرد بیچاره زبانش لال گشت
زان همه لطف زنش بد حال گشت

انقلابی در دلش ایجاد شد
فکر بکری کرد و زان پس شاد شد

گفت ای درد و بلایت بر سرم!
کل اینها را برایت می خرم

بی خیال قسط ها و وام ها
زد به بازار و دوان شد گام ها

بهر فرزند و زنش کولاک کرد
از دل و ذهنش خساست پاک کرد

همسرش خوشحال و دختر خنده رو
همچو آهو می شد از کویی به کو

شهرها پاساژها را فتح کرد
همسرش او را دمادم مدح کرد

بسته ای کوچک برای خود خرید
لیکن آن را دخترش یکباره دید

گفت بابا! این برای مادر است؟
گفت نه؛ بابا بر این واجب تر است

عید شد باب دل آنها ولی
در دل آن مرد آتش منجلی

پول عیدی گله را خوشنود کرد
گرچه جیب مرد را نابود کرد

یک سفر سوی شمال عازم شدند
پس تمام پول ها لازم شدند

سیزده هم رفت و مرد آسوده شد
قلب او از غم شبیه دوده شد

کاغذی آورد و آن شب را نخفت
کل بغض خویش را اینگونه گفت

همسرم ایام راحت می رسد
روزگار چون بهارت می رسد

مرگ خود را مهر و کابینت کنم
جان خود با عشق تقدیمت کنم

دخترم فرخنده و شاداب باش
شاه بیت شعر های ناب باش

بسته ای که آن زمان بابا خرید
مادرت هم هیچ وقت آن را ندید

جامه ای باشد برای مرگ من
ناز بابا! نام آن باشد کفن

جان بابا! دل ز دنیا کنده ام
از حقوق اندکم شرمنده ام

بسکه با فکر پریشان می روم
اشتباهی در خیابان می روم

گر روم روزی به زیر چرخ ها
می روم آرام تا پیش خدا

با حقوق و پول سود خون بها
مادرت هم می شود از غم رها

همسرم! از بیمه پولت را ستان
زندگی را کن مثال بوستان

خون بها را ده به بانکی معتبر
تا بگیری سود پول بیشتر

من حسابش را دقیقا کرده ام
روی کاغذ مو به مو آورده ام

گر حقوق من دو میلیون کمتر است
سود خون من از آن افزونتر است

این دو را هر ماه باهم جمع کن
قبر شوهر را سراسر شمع کن

فرض کن من شرکت گازی شدم
یا نه بهتر مثل یک قاضی شدم

گرچه شاید باز هم کمتر بود
از نظامی ها ولی برتر بود

باز هم صد شکر گر آسوده ام
قبل مرگ خود نظامی بوده ام

الامان از دست مزد کارگر
از حقوق بی فروغ رفته گر

گر که بودم جزیی از میراث من
همسرم می کرد خود من را کفن

داد از بهزیستی و ارشاد ما
کی رسد بر گوش دولت داد ما

من که مردم لیک بهر تسلیت
می رود روحم پس از من هر جهت

سوی آن نان آوران پانصدی
سوی آن یارانه گیران صدی

سوی آنهایی که سالی تا به سال
شد براشان گوشت خوردن یک محال

این عدالت جزیی از تقدیر ماست
ما اسیرانیم این زنجیر ماست

قصه مان از غصه ها لبریز شد
گوش و چشمان حسنعلی هم تیز شد

لیک باکی نیست تا آخر بخوان
پس کپی کن بر سر قولت بمان

تا رسد این قفل بر دست کلید
بر در کابین تدبیر و امید

پس بزن فوروارد و روحم شاد کن
خلق را از غصه ها آزاد کن

 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
مانسل گریه های نیمه شبیم

مانسل آب وآتش وتبیم

مانسل سوخته ایم،نسل جنون

ماییم نسل درد،نسل خون

نسل آهنگهای شاهینیم ویاس

همه لبریز ازحرفهای پراحساس

نسل انسانهای خندانه به اجبار

نسل تکرار وتکرار وتکرار

نسل اشک وآه،ناله وفریاد

ماییم نسلی که سپرده شده به باد

مانسل بی کسانیم آری همان

نسلی که کلاغلط کرده هست درجهان
1

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now