Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

شهید سپهبد علی صیاد شیرازی (صیاد دلها)

52 posts in this topic

علي صياد شيرازي در سال 1323 در كبودگنبد مشهد و در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد . مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت .پدرش كه از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري درآمد و سپس به ارتش منتقل شد . او از جاذبه اي خاص برخودار بود و از اين رو علي تحت تأثير پدر ، از كودكي به ارتش علاقه مند شد و همراه خانواده اش، مانند ديگر خانواده هاي نظاميان، از شهري به شهري مهاجرت مي كرد . مشهد،گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان ، شهرهاي محل پرورش او بودند.

 

e9b25ba42c04.jpg

 

 علي سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به دريافت مدرك دورة متوسطه شد. او سپس در سال 1343 در آزمون دانشكدة افسري شركت كرد و پذيرفته شد. علي صيادشيرازي از بدو ورود به دانشكده به جديت در درس و پايبندي به مذهب شهرت يافت و سرانجام در مهر ماه 1346 در رسته توپخانه، دانش آموخته و با درجه ستوان دومي خدمت ش در ارتش را آغاز كرد . او پس از گذراندن دوره آموزشي در شيراز و اصفهان ، به لشكر تبريز و سپس لشكر زرهي كرمانشاه منتقل شد . در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان انگليسي به تهران آمد و پس از پايان دوره و جديت در تحصيل ، سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد . صياد شيرازي در سال 1352 به دليل
لياقت و شايستگي، براي تكميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به كشور آمريكا اعزام شد تا دوره "هواسنجي بالستيك " را بگذراند . او در آنجا در بين آشنايان جديدش ، به مرد ي مذهبي مشهور شد و پس از گذراندن دوره و كسب رتبة يكم دوره در ميا ن هم شاگردي هاي ايراني و آمريكايي اش، با تخصصي جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت كرد. ارتش براي استفاده از دانش نظامي ش، او را در سال 1353 به مركز توپخانة اصفهان منتقل كرد و صياد شيرازي در اصفهان با يافتن دوستان جديد، مطالعات مذهبي را پي گرفت و شخصيت سياسي اش ر ا نيز در اين دوره قوام بخشيد.

هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني(ره)، صياد شيرازي تقيه را كنار گذا شت و آشكارا در ارتش به دفاع از علماي اسلام و تشكيل حكومت اسلامي پرداخت و سرانجام به دليل اينكه در بين افسران ، تبليغات ضد رژيم مي كرد، ضداطلاعات از قرار دادن جنگ افزار به وي ممانعت و اعلام كرد كه از واگذاري مشاغل حساس به او خودداري شود . سپس در نوزدهم بهمن ماه دستگير و زنداني شد ؛ اما ديري نپاييد كه انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند ساير زندانيان آزاد شد.

با وقوع حوادث كر دستان، صياد شيرازي با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي به غرب اعزام گرديده و در آزادسازي آن مناطق از دست عناصر ضدانقلاب شركت كرد . لياقت هاي او در كردستان باعث شد تا با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب شود؛ اما اختلافات وي با بني صدر، به عنوان فرمانده كل قوا ، موجب بركناري و خلع دو درجه او گرديد. ديري نپاييد كه بني صدر عزل و محمدعلي رجايي به رياست جمهوري رسيد و صيادشيرازي دوباره با دو درجه ارتقا به غرب كشور اعزام شد و با تأسيس قرارگاه حمزه سيدالشهدا متشكل از لشكرهاي 64 اروميه، 28 كردستان ، تيپ هاي 23 نيروي ويژه هوابرد و تيپ 30 گرگان ، شهرهاي بوكان و اشنويه را آزاد كرد . در هفتم مهر ماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتهايش، توسط رهبر فقيد انقلاب حضرت امام خميني (ره) به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و در عمليات طريق القدس،

فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم،والفجرهای 1،2،3،4،8،9 ، عمليات خيبر ، بدر و قادر شركت كر د و  پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد كه بي شك در تاريخ امت اسلامي به عظمت ياد خواهد شد. در مرداد ماه سال 1365 با پيشنهاد آيت الله خامنه اي و تصويب رهبر كبير انقلاب، به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد و در سال 1366 به درجه سرتيپي نايل آمد . سرتيپ صياد شيرازي در سال 1367 در عمليات مرصاد كه مرزهاي غرب ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود ، شركت و با روحيه اي بسيجي ، ضربات محكمي را بر پيكر مزدورا ن منافق وارد كرد.

صياد شيرازي س پس در مقام جانشيني رياست ستاد كل به خدمت مشغول شد و در 16 فروردين ماه 1378 ، همزمان با عيد خجسته غديرخم، با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشكري نايل آمد. سرانجام منافقين كوردل و زخم خورده مرصاد ، در صبح بيست و يكم فروردين ماه 1378 ، فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس و يكي از

بزرگترين سرمايه هاي نظامي كشور را آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند.

بدون كمترين ترديد ، بايد شهيد سپهبد علي صياد شيرازي را از نوابغ نظامي بزرگ جهان به شمار آورد و نقش او را در كسب پيروزي هاي بزرگ نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در دفاع مقدس هشت ساله، بي بديل دانست . بزرگترين هنر شهيد صياد كه بيانگر وجود آشكار نبوغ نظامي در اوست، قدرت سازماندهي و به كارگيري نيروهاي نامنظم مردمي با نيروهاي منظم ارتش جمهو ري اسلامي ايران بود كه شايد كمتر مورد كنكاش و توجه كارشناسان نظامي قرار گرفته است.

شهيد صياد شيرازي به مدد نبوغ نظامي ش دريافته بود كه هيچ كدام از نيروهاي نظامي موجود كشور اعم از ارتش، سپاه و بسيج، به تنهايي قادر نخواهند بود در مقابل ارتش متجاوز عراق كه از سوي تمامي قدرت هاي جهاني مورد پشتيباني و حمايت قرار داشت، پيروزي قابل توجهي كسب كنند. اين موضوع بعدها در خلال پيروزي ها و ناكامي هاي نيروهاي مسلح ما در جنگ به خوبي اثبات شد. شهيد صياد، بزرگ مردي از تبار افسران و اميران ارتش ايران بود كه تاريخ اين مرز و بوم هرگز او را فراموش نخواهد كرد.

 

73980065550e.jpg

 

صياد و عمليات فتح المبين:

اين عمليات كه در فروردين ماه 1361 ه .ش با رمز "يا زهرا(س)" در منطقة عمومي دزفول انجام شد، يكي از عمليات هاي گسترده و غرورآفرين نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بود كه رزمندگان اسلام توانستند ضمن آزادسازي حدود 2200 كيلومتر از مناطق اشغالي كشورمان، پدافند مطمئني را سازماندهي كنند و فرماندهان جنگ نيز با دسترسي به ارتفاعات ممله، عين خوش، تينه، برغازه و ميشداغ، هماهنگي لازم براي اجراي عمليات بزرگ بيت المقدس را بين نيروهاي مختلف ارتش و سپاه ايجاد كنند.عوامل متعددي در رسيدن رزمندگان اسلام به اين پيروزي مؤثر بود ه كه يكي از مهم ترين و اساسي ترين آنها، نبوغ نظامي فرماندهي عمليات و مديريت خوب ساير فرماندهان بوده است.

براساس مدارك موجود ، فرماندهي اين عمليات با سپهبد شهيد علي صياد شيرازي بود كه در آن زمان با درجه سرهنگي، فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران را برعهده داشت.افسري كه آموزش هاي نظامي را در سطوح مختلف مقدماتي و عالي با

موفقيت كامل گذرانده بود و درس آزادگي، ميهن دوستي و مسلماني را نيز در مكتب ائمه اطهار(ع) خوانده بود.

 او به اتفاق ساير فرماندهان، از دو يا سه ماه قبل، گروه طراحي و شناسايي را از بين نيروهاي ارتش و سپاه تشكيل داده بود تا در مورد مراحل و شيوه انجام شناسايي منطقه و طراحي عمليات ،هم فكري كنند. دشمن، منطقة عمليات را با حدود دو هزار كيلومتر مربع وسعت، در اختيار داشت . اين منطقه از شمال به ارتفاعات سپتون و عين خوش (ممله) محدود مي شد و از طرف مشرق تا پشت رودخانه كرخه و از طرف جنوب نيز تا دشت ني خيز، تنگه رقابيه و ارتفاعات ميشداغ ادامه داشت  يكي از يكان هايي كه شهيد صياد شيرازي در نظر داشت در اين عمليات به كار بگيرد، يك تيپ از لشكر 77 خراسان بود ؛ اما اين نيروها به دليل شركت در عمليات هاي قبلي و دادن تلفات، احساس خستگي مي كردند و از همان ابتدا مشخص بود كه انگيزه و توان كافي براي جنگيدن ندارند . در اينجا شهيد صياد شيرازي از نبوغ فرماندهي اش استفاده كرد و براي ايجاد انگيزه و روحيه در بين نيروها، چاره اي انديشيد. او مي دانست كه بعد از ايمان رزمندگان به خداوند، اعتقادات قلبي و مذهبي آنان به فرماندهي كل قوايش حضرت امام خميني(ره) باعث شور، هيجان و انگيزة آنان براي جنگيدن با دشمن متجاوز شده است. صياد شيرازي مي دانست كه آنچه در اين مواقع براي انسان ها مهم است، چيزي است كه به آن اعتقاد و يقين دارند و با آن زندگي كرده اند . اين انسان ها آماده هستند و ممكن است شرايط زماني و مكاني بر اي مدتي بر آنان تأثير بگذارد؛ به همين دليل نياز به دلجويي و قوت قلب دارند ؛ بنابراين شهيد صياد مقدمات و امكانات لازم براي ديدار نيروها با حضرت امام (ره) را فراهم مي كند و آنان را به تهران مي برد. با اين اقدام مهم صياد شيرازي در آن لحظه هاي حساس، نيروها با روحيه اي بسيار عالي به جبهه ها بازگشته و آماده جنگ مي شوند.

نمونة ديگر نبوغ نظامي صياد شيرازي به عنوان فرمانده عمليات ياد شده، اين است كه با شروع عمليات و پيشروي رزمندگان اسلام تا قرارگاه تيپ هاي دشمن در ارتفاعات ابوصليبي خات، نيروهاي پياده دشمن به طور كامل غافلگير مي شوند؛ اما تانك هاي دشمن به حملات خود ادامه مي دهند و به تنگ ابوقريب مي رسند . از اين طرف تانك هاي خودي موظف م ي شوند به مبارزه با تانك هاي دشمن بپردازند و جلو پيشروي آنان را بگيرند ؛ اما به دليل اينكه تانك هاي دشمن پيشرفته تر و از نوع تي- 72 بودند، تعدادي از تانك هاي خودي منهدم مي شوند و به همين دليل تانك هاي ايراني شروع به عقب نشيني مي كنند و باعث احساس ترس و وحشت رزمندگان اسلام مي شوند. اين خبر به صياد شيرازي مي رسد و او خيلي سريع با بالگرد به آنجا مي رود تا چاره اي بينديشد.شهيد صياد شيرازي در خاطراتش مي گويد:

داد و بيداد همه در آمده بود . با بالگرد خودم را رساندم توي دشت عباس و بين تانك هاي خودي كه در حال عقب نشيني بودند . نشستم . وضعيت عجيبي بود .بررسي كردم و متوجه شدم كه فرمانده تيپ ترسيده است . درست است كه تعدادي از تانك هاي خودي منهدم شده، ليكن ترس فرمانده تيپ موجب عقب نشيني شده است . در اين لحظه فكري به ذهنم رسيد . چند عدد قپه سرهنگي به همراه داشتم و يك فرماند ه گرداني هم در آنجا بود كه سرگرد بود، و لي خيلي شجاعت داشت . نامش لهراسبي و از بچه هاي لرستان بود . از قبل او را مي شناختم كه در عمليات  طريق القدس فداكاريهاي زيادي كرده بود . روحيه اش هم بسيار عالي به نظر مي رسيد. به سراغش رفتم و گفتم : اين درجه ات! تو بشو فرماندة تيپ.سپس همانجا به همه ابلاغ كردم كه فلاني به سرهنگي ارتقا ي درجه پيدا كرده و از اين لحظه فرماندة تيپ است. البته شخصيت فرماندة قبلي را هم حفظ كردم و خيلي سريع او را از منطقه خارج كردم. با آمدن لهراسبي به صحنه جنگ، همان تيپي كه تانك هايش را ازدست داده بود، دوباره ايستاد و شروع كرد به مقاومت و اين مقاومت به اضافه حمله اي كه آن شب شد، كار را سامان داد و باعث شد كه تنگه نگه داشته شود و پيروزي ما، دشمن را متزلزل كرد.

در اينجا هم نبوغ فرماندهي شهيد صياد و تعويض به هنگام فرمانده نيروهاي متزلل ، باعث پيروزي رزمندگان اسلام مي شود . در حرفه نظامي گري، راهبردها و روش ها اساسي ترين نقش را دارند و اين موارد به طور كامل به تفكر خلاق و نبوغ نظامي فرماندهان وابسته است . خلاقيت و نبوغ نظامي در جنگ ها  كه در يك طرف آن دشمن قرار دارد  و آگاهي از اقدامات وي ، همواره ممكن و متصور نيست و برخورد متناسب فرماندهان و نيروها با دشمن را در شرايط مختلف و متغير طلب مي كند؛ به همين دليل است كه قرآن مجيد بر حفظ آمادگي دائم، به گونه اي كه دشمن حتي تصور حمله را در مخيلة خويش نپروراند، تأكيد دارد (وأعِدوا لَهم ما استَطَعتُم مِّن قُوه و مِن رباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عدواللهِ و عدوكُم...).

در صحنه هاي عملي جنگ  به خصوص در امور دفاع  همواره بايد براي ايجاد ابتكار و ابداع، آمادگي وجود داشته باشد و حتي با توجه به عبارت « ما استطعتم من قوه »در ساخت و تهية وسايل لازم و تسليحات ،دفاعي و به كارگيري صحيح آنها نيز اين آمادگي ضروري و لازم است؛ همچنين خلاقيت و نبوغ نظامي يك فرمانده باعث فراهم شدن زمينه و انگيزه هاي لازم براي ايجاد تحول، نوآوري، تغيير و هدايت افراد تحت امر با شناسايي راهكارهاي نو و بهرهگيري از همه امكانات رزمي، غافلگيري،اشتباهات و نقاط ضعف دشمن ميشود و شور و نشاط را در افراد ايجاد مي كند.

 

add925b6fd08.jpg

 

نبوغ نظامي و خلاقيت در اثر تجربه ها و اندوخته هاي علمي گذشته واعتقاد و ايمان افراد به وجود مي آيد. نقل شده است كه در طول جنگ جهاني دوم، ژنرال مونتگمري در آفريقا برروي ديوار مقر فرماندهي متحركش، عكسي از ژنرال رومل  فرمانده سپاهيان آلمان در آغاز جنگ جهاني دوم  قرار داده بود. وقتي علت را از وي سؤال كردند، پاسخ داد:

براي اينكه به عكس وي نگاه كنم و به تعمق دراينباره كه اگر ژنرال رومل بودم چه مي كردم، ادامه دهم

به طور كلي نبوغ نظامي و خلاقيت را مي توان در دو بخش اساسي جنگ بررسي كرد؛ آفند و پدافند.

-1 آفند: در يك سازمان رزم آماده و كارآمد، مي توان به واسطه وضعيت خاص دشمن، ضمن دفاع از تك دشمن، طرح يك حمله را نيز آماده كرد و به اجرا گذاشت . در اينجا توان رزمي و نبوغ نظامي فرمانده است كه مي تواند زمينة استفاده از فرصت ها را به بهترين وجه ممكن فراهم آورد.

-2 پدافند: در اين وضعيت، نبوغ نظامي و خلاقيت بايد به گونه اي ديگر باشد . در اين وضعيت ممكن است اطلاع از دشمن و توانايي هاي او محدود باشد و فرمانده اي كه يكانش مورد حمله واقع شده ، به يكباره با وضعيت ويژه اي روبه رو شود . در اين وضعيت فرمانده بايد بفهمد كه چگونه و با انجام چه اعمالي مي تواند با كمترين تلفات انساني و ضايعات مادي، زمان را از دشمن گرفته و تا رسيدن نيروهاي كمكي و دفع كامل تك دشمن، بيشترين ضربات و خسارات را بر او وارد كن د. اين عمل فقط با بهره گيري از تجارب، حفظ انضبا ط و انتظام سازماني و ابتكار عمل امكان پذير است.

در دوران دفاع مقدس، رزمندگان  بخصوص فرماندهان  با ابتكار و روحيه سازندگي، اعتماد به نفس و برخورداري از قدرت تجزيه و تحليل و تصميم گيري دقيق و به موقع خود توانستند راهبرد جديد نظامي را در زمينه سازماندهي، فرماندهي، اطلاعات رزمي، طرح رزمايش، تاكتيك و ... چنان پايه ريزي كنند كه امكان انجام عمليات هاي نظامي با هر مقياس و در مناطق مختلف جغرافيايي، امكان پذير باشد . به عبارت ديگر ، براي بيشتر فرماندهان دفاع مقدس، اجراي عمليات آبي خاكي، عبور از رودخانه، عبور از باتلاق و عمليات هاي سخت كوهستاني، عملي شد و با پيروزي نيز همراه بود . دليل اين توفيق را بايد در همان نبوغ نظامي و خلاقيت فرماندهان، بعد از ايمان و اعتقاد قلبي آنان به دين و ميهن خويش دانست . همچنين با وقوع آشوب و فتنه در منطقة كردستان كه بر اثر اقدامات عناصر ضدانقلاب و تحريك استكبار شكست خورده انجام مي شد، شهيد صيادشيرازي خود را به آنجا مي رساند و پس از سازماندهي نيروهاي نظامي مستقر در منطقه و توجيه شدن به وسيلة دكتر چمران كه در آن زمان ، هم وزير دفاع و هم معاون نخست وزير بود و لباس چريكي پوشيده و با چهل، پنجاه نفر از پاسدارهاي داوطلب به جنگ با دشمن پرداخته بود، آماده مبارزه با عناصر ضدانقلاب مي شود.

در حين درگيري در منطقه سردشت و دهكده شيندرا، يكي از خلبانان كه آن ان را تأمين و جابه جا مي كرد، مجروح مي شود و چون اوضاع نامناسب بوده، بالگردها ، نيروهاي دكتر چمران را سوار كرده و متوجه شهيد صياد و همراهانش نمي شوند؛ بنابراين صيادشيرازي و همراهانش بدون داشتن هيچ نوع امكاناتي از قبيل بي سيم، نقشه، قطب نما و ... در آنجا تنها در محاصرة دشمن قرار مي گيرند. شهيد صياد در خاطراتش مي گويد:

به ستون گفتم از همين يال بالا بكشيد تا نوك آن تپه؛ تا بعد به شما بگويم كه بايد چه كار بكنيم ! همه به دنبالم آمدند . در آن حال همه از من اطاعت مي كردند. وقتي به بالاي تپه رسيديم، گفتم آرايش دفاع دور تا دور بگيريد . همانجا برايشان صحبت كردم و گفتم بچه ه ا! توجه كنيد، بنده سروان صيادشيرازي هستم و دوره هاي مختلف را ديده ام. من از اين لحظه فرمانده شما هستم . دقت كنيد كه از اينجا به بعد بايد طبق اصول نظامي حركت كنيم . بيان اين مطلب براي آن ان خيلي بجا بود . بعد گفتم تا صبح هم شده بايد دفاع كنيم تا به كمك ما بيايند . به محض بيان اين مطلب، دوباره در صحبتم تجديدنظر كردم با 40 تير فشنگ نمي شد دفاع كرد . اينجا اولين جايي بود كه در منطقة جنگي دعاي مقدس آقا امام زمان (عج) را خواندم و بلافاصله طرح عملياتي خوبي به ذهنم آمد. آن هم تاكتيك عبور از منطقه خطر در شرايط محاصره دشمن بود. اين روش را در همانجا به آنان آموزش دادم .هوا داشت تاريك مي شد. تصور ما اين بود كه ضدانقلاب ما را مي بيند و دارد به گروه نزديك مي شود تا ما را زنده بگيرد.

منطقه پر عارضه بود . جنگل، تپه ماهور، ارتفاع، دره، رودخانه و همه نوع عوارض داشت . بچه ها را به قل ة بلن دي بردم تا به اطراف مسلط باشيم ولي اين كار تا موقعي كه هوا روشن بود فايده داشت و به محض تاريك شدن هوا، حضور در بلندي ، ديگر معنا نداشت و نمي توانستيم از اين تسلط استفاده كنيم . بچه ها را درعرض چند دقيقه آموزش دادم .شيوه عبور از محل خطر در شب، پياده رفتن، حفظ و نگهداري تفنگ به طوري كه سر و صدا نكند، خيزهاي صدمتري، توقف براي استراق سمع كه مطمئن شويم تا اينجا كه آمده ايم كسي نزديك ما نيست و كسي به طرف ما نمي آيد و ساير آموزش ها. ستون را طبق آرايش گشتي رزمي سازمان دادم و به طرف دره حركت كرديم.

 

705f809b3f1b.jpg

 

به هرحال دراين عمليات، خلاقيت، نبوغ نظامي و اعتماد به نفس صيادشيرازي باعث مي شود كه او بتواند با معرفي خصوصيات و توانايي هاي نظامي خود، فرماندهي گروه را برعهده بگيرد؛ آموزش تاكتيك عبور از منطق ة خطر در شرايط محاصره دشمن را به افراد گروه ارايه دهد؛ افراد را به طرف قله كوه براي مسلط شدن بر اطراف هدايت نمايد ؛افراد گروه را طبق ستون گشتي رزمي حركت د اده، خود و همراهانش را ازاسارت به دست دشمن نجات دهد.

مدتي بعد در همان منطقه كردستان ، دوباره عناصر ضدانقلاب به محاصره شهرها و درگيري با نيروهاي انتظامي جمهوري اسلامي مي پردازند. شهيد صيادشيرازي كه به اصفهان برگشته بود، از نبوغ نظامي و خلاقيت خود استفاده كرده و طرحي نو ارايه مي دهد . او به مسئولان پيشنهاد مي كند كه حدود 40 نفر از نخبه ترين افسران مركز توپخانه اصفهان را به لشكر 28 كردستان بفرستند . او اين افسران را در كردستان در سمت هاي مختلف نظامي مانند رئيس ستاد، فرماند ه توپخانه لشكر و ... قرار مي دهد؛ زيرا معتقد بود كه وقتي نيروي غيربومي به منطقه بيايد و همةآنان با سواد، تحصيلكرده و فعال باشند، لشكر قوي مي شود . سپس شهيد صياد شيرازي براي آزادسازي شهر سنندج پيشنهاد مي كند كه طرح عمليات براين اساس باشد كه از چهارمحور،ارتباط سنندج با ضدانقلاب قطع و وقتي محاصره كامل شد، بخش بخش شهر را پاكسازي كنند. با اين طرح ،عناصر ضدانقلاب در محاصره قرار مي گيرند و با فرار و كشته شدن آنان، صياد شيرازي و همراهانش به پاكسازي شهر مي پردازند. در مورد پاكسازي شهر نيز صيادشيرازي طرحي ارائه داده و قرار مي شود كه همان شب فرم هاي خاصي تهيه و تكثير شود و براي مردم روشن كنند كه بين مردم عادي و ضد انقلاب فرق است و ما به هر خانه اي كه مي رسيم، از آنان تعهد مي گيريم . هنگام ورود به شهر هم شهيد صيادشيرازي دستور مي دهد كه تمام تانك ها و نفربرها به يكباره و با قدرت تمام به طرف شهر حركت كنند و اين عمل، اثر رواني خوبي درمنطقه مي گذارد و باعث مي شود عناصر ضدانقلاب زودتر تسليم شوند.

 

42dfaadebe73.jpg

 

يكي از اصولي كه شهيد صياد به مدد نبوغ نظامي خود دريافته بود،اين بود كه با توجه به شرايط موجود ، حضور فيزيكي فرماندهان و از جمله شخص خودش  حتي زماني كه فرماندهي نيروي زميني را بر عهده داشت در نزديكترين خطوط جبهه هاي خودي به دشمن

  الزامي است؛ به همين دليل در بسياري از عمليات ها در خطوط مقدم و گاه در پشت خطوط دشمن حضور پيدا نموده،به هدايت نيروهاي عمل كننده مي پرداخت. شايد از نظر بسياري افراد ، اين كار نه تنها مزيتي محسوب نشود، بلكه ضعف مديريت

  و فرماندهي نيز تلقي شود؛ اما كساني كه با وضعيت و شرايط آن زمان جنگ آشنا هستند، به خوبي مي توانند درك كنند كه براي هدايت صحيح و واقعي عمليات هاي بزرگي كه در آن زمان انجام مي گرفت، چاره اي جز حضور بسيار نزديك فرماندهان در كنار نيروهاي تحت امر خود وجود نداشت.

 

ادامه دارد ....
 

 

 






 

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حضور شخص فرمانده نيروي زميني در خطوط مقدم جبهه،فرماندهان و ساير رده ها را نيز ملزم مي كرد تا از نزديك بر عملكرد نيروهاي خود نظارت كرده و با اتخاذ تدابير سريع و به موقع، نيروهاي شان را از بحران خارج و پيشروي و ياپدافند آن ان را تسهيل كنند . اين درست همان چيزي است كه امروزه فن اوري هاي فوق پيشرفته و پيچيده فرماندهي و كنترل، مانند C41  و حتي C41RS 2 اخبار و اطلاعات مورد نياز فرماندهان را در اسرع وقت كه به آن زمان حقيقي مي گويند، در اختيار آنان مي گذارند تا فرماندهان بتوانند بهترين تصميم را در سريع ترين زمان ممكن اخذ كنند . در زمان جنگ تحميلي ، به دليل فقدان اين گونه شبكه هاي پيشرفته، تحقق چنين امري فقط و فقط با حضور فيزيكي شخص فرماندهان در نزديك ترين خطوط تماس ممكن بود.

 

54efa9788b5f.jpg

 

نگارنده دست كم در يك مورد اثر معجزه آساي اين حضور را در عمليات پيروزمند والفجر 2 در حاجي عمران عراق مشاهده كرده ام. در اين عمليات، نيروهاي خودي با استفاده از عمليات بال برد ، در ارتفاعاتي به نام كُدو با ارتفاع بيش از 3200 متر در عمق 12 كيلومتري خاك عراق پياده شدند و سپس در اين محل تجديد سازمان كرده

 ، به ارتفاع ، 2519 كه ارتفاعي فوق العاده سوق الجيشي و مشرف به « تنگه دربند » دشت چومان مصطفي و نيز شهر چومان مصطفي بود، تك كردند و با تصرف اين ارتفاع و استقرار ديده بان توپخانه بر روي آن، امكان پيشروي خود را در جناح راست و محور مياني كه پيش از اين به شدت زير آتش توپخانه هاي دشمن قرار داشتند، فراهم كر دند. در اين عمليات شهيدصياد كه در آن زمان فرماندهي نيروي زميني ارتش را بر عهده داشت، روي ارتفاع كُدو حضور يافت و حتي در يك مورد، در كنار نگارنده كه در حال د يده باني و اجراي آتش بر روي مواضع دشمن بود، قرار گرفت و به وي كمك كرد. بد نيست در اينجا به ذكر خاطره اي از فيلد مارشال مونتگمري فرمانده ارتش هشتم بريتانيا در خلال جنگ جهاني دوم و معروف به فاتح العلمين بپردازيم. وي در خاطرات خود مي نويسد:

در خلال يكي ا ز عمليات ها متوجه شدم كه پيشروي يكي از لشكرها كند است . وقتي موضوع را مورد بررسي قرار دادم، دريافتم كه قرارگاه فرماندهي اين لشكر با عمده قواي خود حدود 15 مايل فاصله دارد و به همين دليل ، فرمانده لشكر قادر به اعمال فرماندهي و نظارت كافي بر يكان تحت امرش نيست . او را به ستاد فرماندهي احضار كردم و در حالي كه يك لگد به ساق پايش زدم، گفتم: برو و به يكانت بچسب !بدين ترتيب، مشكل آن لشكر حل شد.

 

4e85917d885e.jpg

 

از ديگر ويژگي هاي شهيد صيادشيرازي كه حاكي از وجود نبوغ نظامي در ايشان بود، هنر به كارگيري منابع انساني و تجهيزات ي بود . پس از پيروزي انقلاب ، به دليل شرايط به وجود آمده، تعداد زيادي از افسران ارتش كه تحصيلات بالايي داشتند و دوره هاي نظامي متعددي را در داخل و خارج از كشور طي كرده بودند، از خدمت در ارتش رها شدند. تعداد زيادي از اين افراد با عشق كاملي كه به كشور و دين خود داشتند، پس از تجاوز ارتش رژيم بعث عراق به ايران ، مايل بودند در خدمت كشور قرار گيرند و از اين رو شهيد صياد با اعمال مديريت ي بي نظير، اين گونه افراد را جذب و دعوت به خدمت كرد كه تعداد زيادي از آن ان پس از خدمات فراوان به كشور و انقلاب، در اين راه مقدس به شهادت رسيدن شهيد صياد همچنين در گردآوري و به كارگيري تجهيزات نظامي كه آن زمان در سطح كشور و در پادگان هاي متعدد پراكنده بودند، هنر خود را نشان داد . در اين مورد سخن فراوان است ؛ اما پل هاي مهندسي كه در خلال عمليات بيت المقدس و براي عبور از رودخانه كارون براي گرفتن سرپل مورد استفاده قرار گرفت، يكي از اين موارد است . اين پل ها كه در انبارهاي آبيك قزوين بودند، پيش از اين در هيچ عملياتي به كار گرفته نشده بودند و استفاده به موقع و صحيح از آنها ، نقش مؤثري در عبور از رودخانه كارون و در نتيجه پيروزي چشمگير در عمليات بيت المقدس داشت.

ابتكارات و اقدامات انجام گرفته از سوي اين فرمانده عالي قدر ارتش اسلام بسيار است . بعد از عمليات ثامن الائمه(ع) و شكسته شدن محاصره آبادان در مهرماه 1360 ، شهيد صيادشيرازي و ديگر فرماندهان جنگ در پي فراهم كردن مقدمات عمليات بعدي بودند . در اين زمان شهيد صياد پس از بررسي اوضاع جنگ و وضعيت نيروهاي ارتش و سپاه پاسداران، با استفاده از نبوغ نظامي خود پيشنهاد تشكيل قرارگاه مشترك ارتش و سپاه را مي دهد و با تشكيل اين قرارگاه ، جلسات مشترك ستادي تشكيل شده و نيروي نظامي به نسبت زيادي از يك تيپ زرهي لشكر 92 ارتش و سه تيپ از سپاه فراهم مي گردد. شهيد صياد در اين مورد مي گويد:

آمديم نيروها را سنجيديم و ديديم كه با چهار تيپ نمي شود حمله كرد آن هم با دشمني كه غرق در آهن و زره بود ؛ بنابراين رفتيم دنبال اصل هدف. اصل هدف يكي از اصول جنگ و اولين اصل جنگ است . اصل هدف را بر پايه اصل صرفه جويي در قوا قرار داديم كه هر چه داريم درست به كار بگيريم و در جايي تك كنيم كه بعد از رسيدن به هدف، نيروي بيشتري براي ما بماند.

 

3329682b1a05.jpg

 

با توجه به اين اوضاع و اهداف يادشده، شهيد صياد طرحي ارائه مي كند و خودش به بررسي منطقه مي پردازد. او در خاطراتش مي گويد:

بررسي كرديم كه اگر از شمال و جنوب كرخه به طرف بستان پيشروي كنيم، عمق آن كم است و زودتر به مانعي مي رسيم كه پشت آن نيرو ها زياد معطل نشوند . شمال كرخه و تنگه چزابه و تپه هاي رملي و شن هاي روان، نيرو كم مي گرفت. تپه هاي رملي براي نيروي منظم و كلاسيك غيرقابل عبور است؛ به خاطر اينكه نفربر و خودرو نمي توانست عبور كند. در جنوب كرخه هم هورالعظيم بود كه اگر به آن مي رسيديم، مانعي بود كه اگر دشمن مي خواست تك كند، عبور از آن مشكل بود . بنابراين ، مسئلة اصلي ، آزادسازي شهر بستان نبود . شهر بستان در مسير حركت ما بود. اگر به هدف مي رسيديم، شهر آزاد مي شد و چند لشكر هم صرفه جويي مي كرديم. لشكر 92 زرهي به طور كامل و حدود دو تيپ از لشكر 16 زرهي قزوين نيز مي توانست صرفه جويي و يا آزاد شود . تيپ 55 هوابرد كه در آن منطقه بود، راحت مي توانست كار كند و بچه هاي سپاه هم كه در منطقه بودند، مي توانستند آزاد شوند.

 

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کلیپی از شهید صیاد و تعریف تیمسار آذرفر از زمان آموزش دوره تکاوری شهید صیاد 

 

دانلود 

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
شهید علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ در حوالی خانه‌اش مورد سوء قصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح این روز که تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.

 

اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بی‌نتیجه بود و او در بیمارستان به شهادت رسید.

 

به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.

 

در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت ۳ گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت.

 

ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می‌دهد. ادله ای که منافقین برای این ترور ارائه می‌کنند حاکی است که برای این عمل صرف‌نظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می‌کند باید به‌دنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت.

 

دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیه‌های نظامی‌خود حول سه محور جمع‌بندی شده است؛ نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال ۵۷ و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی‌قرار دادند.

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من یکبار با این مرد بزرگ برخورد داشتم زمانی که سرباز بودم، احترامی که این مرد بزرگ به من سرباز گذاشت را تا حالا ندیده بودم.

روزی بعنوان راننده،خیاط دژبان مرکز رو بردم ستاد کل پیش شهید صیاد شیرازی من بیرون داخل ماشین نشسته بودم و منتظر بودم که کار خیاط تمام بشه که دیدم یک درجه دار بطرف من آمد و گفت که به دفتر تیمسار بروم.

رفتم دفتر شهید صیاد در حالیکه بین راه از ترسم داشتم مرتب لباس و پوتین و خلاصه سرو وضعم را کنترل میکردم. رسیدیم به دفتر و پیش آجودان تیمسار نشستم. بعد از چند دقیقه آجودان گفت که برم داخل اتاق.

رفتم داخل اتاق همچین پا کوبیدم که تا یکهفته پاهام درد میکرد. شهید صیاد نگاهی به من کرد و با لبخند گفت: بشین پسرم راحت باش.

جرأت نشستم نداشتم گفتم: ممنون تیمسار امر بفرمائید در خدمتتون هستم.

خیاط به شهید صیادشیرازی گفت : تیمسار آرم و علامتهای لباس رو باید برم از حسن آباد بگیرم

همان لحظه رو کرد به من و گفت: پسرم امروز برگه مرخصی داری؟ گفتم بله تیمسار

یکدفعه اخمهای تیمسار تو هم رفت با ناراحتی به خیاط گفت: چرا سربازی رو که برگه داره با خودت آوردی مگه دژبان راننده آماده نداشت؟

خیاط بنده خدا دست و پاشو گم کرد و گفت تیمسار به خدا من بی تقصیرم، من فقط از ترابری ماشین خواستم.

تیمسار به آجودانش گفت: به راننده من بگین بیاد خیاط رو ببره حسن آباد.

بعدش رو کرد به من و گفت: پسرم شما برو به مرخصیت برس

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

139791345541951.jpg


12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

xy6cv6iu2iup01gg5ka.jpg


12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یه چندتا عکس ناب از این شهید بزرگوار

sayad_(31).jpg

 

 

112.jpg

 

116.jpg

 

sayad_(7).jpg

 

sayad_(5).jpg

85.jpg

 

 

sayad_(30).jpg

86.jpg

 

81.jpg

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
نام این جاده "پیروزی" است
 
خاطره ای از سرلشکر شهید علی صیاد شیرازی
 
 

بعد از عملیات من برای شناسایی به شمال کرخه آمدم. منطقه بد قلقی بود. زمین رمل بود و دشمنان از استحکامات و سازماندهی قویی داشت؛ بر خلاف ما که به دلیل شرایط حاکم در آن زمان نه مهمات داشتیم و نه سازماندهی، به فکر راهی اصولی بودیم برای شکستن خط عراق.‌‌ همان وقت بچه‌های جهاد دورم را گرفتند و گفتند: «دوست داری از منطقه‌ای که غیرقابل تصور است جاده‌ای بزنیم تا بالای سر عراقی‌ها؟

این حرفشان برایم خیلی رؤیایی بود. رمل و شن روان به قدری بود که آدم تا زانو توی آن فرو می‌رفت. علاوه بر آن دشمن اشراف کامل بر منطقه داشت و اجازه تکان خوردن نمی‌داد. اما با همه این احوال بچه‌های جهاد آنقدر نشاط و اطمینان داشتند که دلم نیامد مأیوسشان کنم. گفتم: «حالا بروید شروع کنید ببینیم چه می‌شود.»

آن‌ها با خوشحالی رفتند. اما من روی حرفشان حسابی باز نکردم. منطقه مورد نظر ارتفاعی بود بسیار صعب العبور، رفته رفته آن موضوع از خاطرم فراموش شد.


292978_353.jpg

دو هفته بعد چند نفر آمدند و گفتند: «جاده آماده بازدید است!» با تعجب گفتم: «کدام جاده؟ منظورتان چیست؟» گفتند: «همان جاده‌ای که دو هفته پیش قولش را داده بودیم.» با کمال ناباوری گفتم: «شما جاده را درست کردید؟» گفتند: «بله!» گفتم: «برویم ببینیم.» راه افتادیم. آن‌ها جاده را احداث کرده بودند. گویی خواب می‌دیدم. مگر می‌شد باور کرد زیر آتش دشمن، آن هم در ارتفاعات رملی، ۹ کیلومتر جاده... .

چنان شور و شعفی به من دست داد که گفتم به شکرانه این توفیق الهی باید همین جا نماز جماعت بخوانیم. از قضا اذان ظهر بود. در بین جهادگران چشمم به یک روحانی خورد که لباس خاکی به تن داشت و عمامه‌ای بر سر، گفتم: همه چیز مهیاست.‌‌ همان جا ایستادیم به نماز، بعد با خوشحالی به اتاق جنگ رفتم تا به همه فرماندهان مژده بدهم ما از طریق اینجاده می‌توانستیم وارد خط دشمن شده از پهلو به آن‌ها شبیخون بزنیم. بعضی‌ها توان درک این توفیقات ماورایی را نداشتند. از جمله یک مسئول عملیاتی داشتیم که استاد دانشکده فرماندهی ستاد بود. یعنی پخته‌ترین و عالم‌ترین چهره نظامی در اتاق جنگ. ایشان درست شب عملیات آمد پیش من و گفت: «یک برآورد عملیاتی دارم و با ۱۲ دلیل ثابت می‌کنم که صلاح نیست امشب عملیات شود. مهمات کم است. نیرو کم است و...» نامه‌اش را گرفتم و در حاشیه‌اش نوشتم: «باسمه تعالی، ۱- از اینکه تا آخرین لحظه ما را مشاورت کردی متشکرم. ۲- شما ۱۲ دلیل آورده‌ای که نمی‌شود، من هم دلایل زیادی دارم که می‌شود. تنها ذکر یکی از آن‌ها کافی است. جاده ۹ کیلومتری جهاد جوابگوی همه مشکلات است و سریع به نیرو‌ها ابلاغ کنید تا آمده شوند.»


292979_389.jpg

او هم وقتی تصمیم جدی مرا دید. سریع رفت سروقت عملیات. اسم جاده را گذاشتیم «جاده پیروزی رزمندگان اسلام». آن شب دو گردان از آن جاده گذشتند. یکی گردان تانک از ارتش به فرماندهی سرتیپ صفوی که بعد‌ها جانشین لشکر شد و دیگری گردان پیاده پاسدار و بسیجی با فرماندهی سردار سلحشور اسلام حسین خرازی که بعد‌ها فرمانده لشکر امام حسین (ع) شد. این دو سردار بعد‌ها به شهادت رسیدند. آن شب آن‌ها از پهلو زدند به دشمن و در خواب آن‌ها را غافلگیر کردند.

قبل از عملیات ما پیش بینی کرده بودیم که حداقل ۱۱ هزار گلوله توپ نیاز داریم. تمام زاغه‌ها را گشتیم و بیش از ۱۳۰۰ تا گیر نیاوردیم. اما با آن راهبرد جهاد آن قدر بی‌نیاز شدیم که تنها ۶ عدد گلوله توپ شلیک شد! علاوه بر آن تعداد زیادی زاغه پر از مهمات به غنیمت گرفتیم.

آن شب رزمندگان اسلام توپخانه و قرارگاه عراقی‌ها را گرفتند و ۱۸ کیلومتر به طرف تنگه چزابه پیشروی کردند. آن عملیات خوب و موفق که اولین عملیات قرارگاه کربلا بود، با رمز طریق القدس به فتح بستان، تنگه چزابه و هورالعظیم انجامید و زمینه‌ای یرای اجرای عملیات بزرگ فتح المبین شد.

 

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

 

نام این جاده "پیروزی" است

 

خاطره ای از سرلشکر شهید علی صیاد شیرازی
 


 
بعد از عملیات من برای شناسایی به شمال کرخه آمدم. منطقه بد قلقی بود. زمین رمل بود و دشمنان از استحکامات و سازماندهی قویی داشت؛ بر خلاف ما که به دلیل شرایط حاکم در آن زمان نه مهمات داشتیم و نه سازماندهی، به فکر راهی اصولی بودیم برای شکستن خط عراق.‌‌ همان وقت بچه‌های جهاد دورم را گرفتند و گفتند: «دوست داری از منطقه‌ای که غیرقابل تصور است جاده‌ای بزنیم تا بالای سر عراقی‌ها؟

این حرفشان برایم خیلی رؤیایی بود. رمل و شن روان به قدری بود که آدم تا زانو توی آن فرو می‌رفت. علاوه بر آن دشمن اشراف کامل بر منطقه داشت و اجازه تکان خوردن نمی‌داد. اما با همه این احوال بچه‌های جهاد آنقدر نشاط و اطمینان داشتند که دلم نیامد مأیوسشان کنم. گفتم: «حالا بروید شروع کنید ببینیم چه می‌شود.»

آن‌ها با خوشحالی رفتند. اما من روی حرفشان حسابی باز نکردم. منطقه مورد نظر ارتفاعی بود بسیار صعب العبور، رفته رفته آن موضوع از خاطرم فراموش شد.


292978_353.jpg


 

 

post-263-56862_thumb.jpg

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

22_d3fd2.jpg

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

FathOperation08.jpg

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
سلام دوستان.
امروز 93/05/23  من دعوت بودم به محفل پر شور و عرفانی همرزمان شهید صیاد دلها ، صیاد شیرازی بودم از صبح در محل اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدی آذربایجان شرقی حضور داشتیم وبعداز نماز ظهر وعصر وصرف نهار آن اداره محترم را ترک کردیم.
دعوت شده گان از ارتباط خود با شهید بزرگوارمان صیاد دلها خاطراتی را میگفتند ومنهم مطلب گوچکی گفتم واز درخواستی که آن شهید بزرگوار از من داشتند وسالها علت آن را نمیدانستم امروز فهمیدم وضمن اینکه خودم شدیدآ تحت تآثیر قار گرفته وگریه میکردم حاضرین هم تحت تآثر بودند واشکی ریختند.
انشا...   گفته های ما در آینده نزدیگ در کتابی گردآوری وچاپ خواهد شد انشاا... بعرض خواهم رساند .
ضمنآ این تقدیر نامه راهم امروز در آن جلسه فقط بمن دادند چون ...


hasan_ali_ebrahimi_said_930524.jpg
14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سالروز شهادت تیمسار سپهبد علی صیاد شیرازی گرامی باد 

 

 

pixnama-com-21f4574851195f20be4983e0f50f

 

245520-723.jpg

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now