Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

شهید سپهبد علی صیاد شیرازی (صیاد دلها)

52 posts in this topic

با سپاس از جناب تلخک و سایر دوستان در بیان حقایق واقعی جنگ

 

اتفاقا داستان ماهم شبیه به همون دوران شده  

میگید چرا ؟؟؟

 

توجه کنید

 

بعد از پیامبر صحابه ایشان بودن که برای مردم احادیث و روایات رو میگفتن و با یک واسطه که چند شاهد هم حضور داشت سندیت حرف تایید میشد

اما بعد از وفات اکثر صحابه و در زمان امویان _که از زمان خلیفه دوم روی کار اومدن_کار جعل احادیث و روایات شروع شد و کار به اونجایی رسید که یک یهودی تازه مسلمان رو در مسجد گذاشتن تا برای مردم قران تفسیر کنه و حتما هم ماجرای حدیث پیاز خوردن در مکه اونهم در تابستان رو شنیدید یا خوندید

 

 

الان هم بعد از گذشت تقریبا 30 سال از اون زمان و شهادت صاحبان و شاهدان اصلی جنگ کم کم پای افرادی به میدان باز شده و خاطراتی نقل میکنن که خود فرد هم فکر نمیکنم همچین خاطره ای رو به ذهنش داشته باشه

 

نمونش هم همین داستانهای دفاع مقدس که در وب پخش میشه 

و خوندیم که یارو میره وسط مقر  عراقی ها میشینیه وبعد عراقیه دست و پاچه میشه و ارپی جی رو برعکس میگیره و اونهم میره باهاش گلاویز میشه و خلع سلاح میکنه و ......

 

 

ایراد ما چند مورده 

 

1- گذر زمان : گذشت زمان باعث درگذشت جانبازان و یادگاران جنگ میشه 

 

2- سکوت یادگاران اصلی نه بدلی: خیلی از افرادی که در جنگ بودن بخاطر برخی مسایل که خودشون میدونن سکوت طولانی و معناداری میکنن و اصل ماجرا رو روایت نمیکنن

 

3- پیگیر نبودن نسل بعد: قبول کنیم که اکثرما به دنبال شنیدن خاطرات و کند و کاو در این ماقوله نبودیم و نیستیم و حتی مطالب موجود رو هم با دقت نمیخونیم

البته به استثنای جمع ؛ منظورم اکثریت جامعه هست

 

4- عدم پوشش کافی خلا های موجود:  اگر افراد خالی بندی که خاطرات فضایی و توهمی ذکر میکنن مثل همین احداث جاده در محیط رملی که مطمئنم طرف حتی نمیدونه رمل چیه و چه معضلاتی داره

 

احساس نکنن که میشه این موارد رو به خورد عامه مردم داد و از یه جایی جلوی این خالی بندی ها با قاطعیت گرفته بشه و مجلس میدان داری شون رو بهم بزنیم اونوقت دیگه جرات تجاوز به محیط واقعی جنگ نمیکنن و این می طلبه که ما در جامعه بیشتر فعال باشیم

 

5- باید افرادی مثل تلخک مثل جناب سرهنگ  مثل جناب سروان ابراهیمی مثل ..... رو خودمون دوره کنیم و سر ذوق بیاریمشون تا اصل ماجرا رو از زبون خودشون بشنویم که هیچ تشویق بشن تا خاطرات شون رو مکتوب بکنن و اگر شده حمایت مالی هم هرچقدر که برامون مقدوره انجام بدیم تا به چاپ برسه ولو در 1000 نسخه  ولو بصورت پی دی اف با واتر مارک که کسی در خاطره دست نبره و تحریف نشه

 

فقط همین ها به ذهنم میرسید باقیش رو دوستان خوشفکرم حتما میتونن پیدا بکنن

پاینده باشید

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 جناب تلخک امکانش در مورد وضعیت ایران در تیر ماه سال 1367 توضیحاتی بدهید.

ممنون

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 جناب تلخک امکانش در مورد وضعیت ایران در تیر ماه سال 1367 توضیحاتی بدهید.

ممنون

دوست ارجمند جناب میثم . بنده تنها در خصوص وقایعی که خود شاهد و درگیرش بودم و مسائل مرتبط با جنگ میتوانم اظهار نظر کنم . شما بفرمایید مقصود از وضعیت ایران در سال 1367 چیست در صورتی که بدانم و بتوانم در خدمت هستم . ارادتمند تلخک

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان

متاسفانه همه ما واقفیم که چه اوضاع و احوالی بلبشویی در مورد انعکاس عملکردهای هشت سال جنگ و مکتوب نمودن وقایع برای آیندگان وجود دارد . فیلم ها همه دروغ و کتاب ها اکثرا داستان سرایی و بزرگ نمایی صد در صد تابع سلیقه های شخصی و سخنرانیها بدور از بیان واقعیات و همچنین منیت ها و مال خود کردن ها و تمامیت خواهی ها . در این گیر و دار بهایی هم به خاطرات واقعی نمی دهند . فیلم ها همه سفارشی و کارگردانان هم بدنبال هر کسی که بیشتر پول بدهد لذا رفتن راه درست به انگیزه ملی و ارجعیت منافع ملی بر منافع فردی و سازمانی نیاز دارد . بدین معنی که یک کار گروه با هویت و ملی متعهد و با وجدان بایستی باشد تا بشود وقایع جنگ را آنگونه که بوده است مکتوب کند . بایستی تمام نوشته ها و فیلم ها پالایش شود تا حقیقت از کذب مشخص شود . زمانی این امر واجب و لازم محقق می شود که منیت ها و اختلاف های سازمانی برطرف شود . زمانی محقق می شود که منافع شخصی و سازمانی در نظر گرفته نشود و عرق ملی چاشنی کار باشد و الا به یک گل بهار نمی شود . گیرم که ما در این سایت و با این گروه اندک خاطراتی را هم بدرستی مکتوب کردیم در اصل واقعه تغییری پیدا نخواهد شد چرا که نابسامانی در بیان حقایق جنگ آنقدر عظیم است که مادر برابر آن قطره ای بیش نخواهیم بود . الان هر کسی می تواند بدون اینکه نظارتی باشد هر چه خواست بنویسد و بچاپ هم برساند فقط کافی است چاشنی ایدئولوژیکی قضیعه را در نظر بگیرد و وقایع ماورائ الطبیعه را درون کتابش بیاورد کار حل است . یک عزم ملی الزامی است تا بشود در حجم عظیم وقایع را نگاشت . البته این نباید ما را دلسرد کند و لذا تلاش خودمان را بکنیم اما به این نمی شود بسنده کرد و کار را تمام شده پنداشت .آنچه که ما در جنگ دیدیم صد و هشتاد درجه وارونه بیان می شود و این یک ضرر تمام عیار خواهد بود برای تصمیم گیرندگان در بعد دفاع ملی . با تشکر از شما عزیزان

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوست ارجمند جناب میثم . بنده تنها در خصوص وقایعی که خود شاهد و درگیرش بودم و مسائل مرتبط با جنگ میتوانم اظهار نظر کنم . شما بفرمایید مقصود از وضعیت ایران در سال 1367 چیست در صورتی که بدانم و بتوانم در خدمت هستم . ارادتمند تلخک

منظورم میزان اشغال خاک ایران توسط عراق در تیر 1367 نسبت به مهر 1359 هست؟

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 اما در خصوص عملکرد سرهنگ صیاد شیرازی در مدت زمانی که فرماندۀ نیروی زمینی بودند . ابتدا خاطره ای بیان میکنم و سپس به عملکرد شهید میپردازم . نمیدانم چه سالی بود . در محور سه راه منتظری به سمت بستان مستقر بودیم . فرماندۀ گروهان ستوان2 حسین . ع  از بچه های سلماس بودند . افسری که در بدو ورودش بسیار سخت گیر بود . از قضا در همان اوایلی که ایشان فرماندۀ گروهان ما بودند قرار بود سرهنگ صیاد برای بازدید به منطقه بیایند . چون یگان در حال استراحت پشت خطوط مقدم بود برنامۀ آموزشی هر روزه داشتیم . روزی که قرار بود سرهنگ صیاد برای بازدید بیاید برنامۀ راهپیمایی داشتیم . هنگام غروب فرمانده گروهان فرماندهان دسته را به سنگر فرماندهی فراخواند .

بعد از دقایقی فرمانده چنان با حرارت و با چنان اشتیاقی از بازدید فرماندۀ نزاجا برای ما حرف میزد که خودمان دست و پایمان را گم کردیم . فرمانده برنامۀ فردا را ابلاغ کرد . ساعت سه و نیم برپا بدهید . دوستان عزیزی که در منطقۀ غرب کشور عزیزمان هستند میدانند که سه و نیم صبح در غرب کشور یعنی چه . تمام پرسنل بدون استثناء تجهیزات داشته باشند . اکثر درجه داران قدیمی تنها تجهیزاتی که استفاده میکردند کلاه آهنی بود و اسلحه و یکی دو خشاب اضافه . منظور فرمانده از تجهیزات اقلامی بود که باید همراه یک سرباز باشد . مانند کوله پشتی و بیل و پتو و . . . .

هرچه اعتراض کردیم افاقه نکرد . هر روز ساعت حدود 5 بیدارباش میزدند . پرسنل در فرصتی که تا مراسم صبحگاه داشتند صبحانه میخوردند و ورزش صبحگاهی را انجام میدادند و به کلاس میرفتند . ساعت از چهار گذشته بود و من همچنان خواب بودم . به سرباز گفته بودم طبق روال روزهای عادی و قبل بیدارباش بزند . با صدای فرماندۀ گروهان بیدار شدم . گفت مگر نگفتم ساعت سه و نیم بیدار شوید ؟ گفتم جناب سروان شما که نمی توانید ساعت سین یک ارتش را به تنهایی جابجا کنید . من دستورات شما را دیشب به پرسنل ابلاغ کردم و همه چیز آماده هست . خلاصه اینکه طبق روال معمول ساعت حدود هفت و نیم براه افتادیم . از محل استقرار به سمت بستان به راه افتادیم . فرمانده با دیدن من به سمتم آمد و گفت تجهیزات کامل نبستی . گفتم سالهاست که تجهیزات من یک اسلحه ، قمقمه ، کلاه آهنی ، قطب نما ، سرنیزه ، چند خشاب است . گفت کوله پشتی نداری . گفتم جناب سروان ملاحظه بفرمایید در این راهپیمایی یک گردان رزمی یعنی سه گروهان پیاده و یک گروهان ادوات شرکت کرده اند . هیچ درجه داری کوله ندارد . اینکه فرماندۀ نیروی زمینی درست بالای سر گروهان شما بیاید 25% است . گمان نمیکنم فرماندۀ نیرو زمینی برای دیدن بارکشی پرسنل بخود زحمت بدهد .

مسیر رفت را رفتیم . نیم ساعت استراحت دادند . بلافاصله بساط چای را از داخل جیپ 106 پیاده کرده و در مدت زمان 10 دقیقه چایی را روبراه کردیم . جای شما خالی خیلی حال داد . سیگاری هم دود کردیم و سپس فرمان حرکت صادر شد . راه رفته را باید برمی گشتیم . هنوز از بازدید کننده خبری نبود . در هوای گرم منطقۀ جنوب کلاس آموزش از ساعت حدود 10 صبح تعطیل می شد . مسیر رفت ما تا حدود ساعت 9 طول کشیده بود . دو ساعت هم حدودا باید برمیگشتیم . فرمان برگشت صادر شد . نیمی از راه برگشت را آمده بودیم که از طریق بیسیم اعلام شد کاروان بازدید کنندگان از سه راه منتظری به سمت ما می آیند . خدا میداند چه بگیر و ببندی راه افتاد . ناگهان سیاهی چند ماشین را از دور دیدیم . من تجهیزات همراه را درون جیپ 106 دستۀ ادوات گذاشته بودم . تجهیزات را برداشتم . جلوی یکدیگر می ایستادیم تا سر و وضع یکدیگر را درست کنیم . کاروان به نزدیکترین فاصله رسیدند . تنها چیزی که ما از آن بازدید شامل حالمان شد خبرداری بود و احترامی که به هنگام عبور کاروان ادا کردیم . کاروان چنان با سرعت از میان ستون های دو طرف جاده عبور کرد که حتی موفق به دیدن چهرۀ بازدید کنندگان هم نشدیم . بعد از عبور کاروان و دور شدن آنها به سمت بستان تا دقایقی هر چه گشتم فرماندۀ گروهان را ندیدم . به محل استقرار گروهان نزدیک شده بودیم . هوا چنان گرم بود که همه کلافه بودیم .

فرمانده گروهان به من نزدیک شد . با درجه داران صحبت میکردیم . فرمانده به ما رسید . گفت خسته نباشید . تشکر کردیم . یکی از درجه دارها یک چفیه روی سرش انداخته بود تا اندکی از سوزش آفتاب به سرش بکاهد . البته وسط سرش کمی خلوت بود . فرمانده به او گفت سرکار چرا این را انداخته ای روی سرت ؟ کلاه بذار . درجه دار که بسیار خونسرد و خوش برخورد بود از کوره در رفت . گفت جناب سروان اینکه صیاد شیرازی اعتنایی به تو نکرده ربطی به من ندارد . سه چهار ساعت است که کوهی از تجهیزات را به پشت سرباز داده ای و در این گرما روی آسفالت راه میرود . انصافا گرمای آفتاب از کف پا و از بالای سر نفوذ میکرد . فرمانده گفت راه پیمایی همراه با تجهیزات است . برای تفریح و پیک نیک که نیامده ایم .

درجه دار گفت به سایر گروهان ها نگاه کن . درجه داران دو گروهان پیادۀ دیگر تنها اسلحه و کلاه آهنی و یکی دوتا خشاب دارند . فرمانده گروهان که دید درجه داران گروهانش را تافته ای جدا بافته کرده است گفت من مقررات و آیین نامه را اجرا میکنم . کار داشت بالا میگرفت . من دست درجه دار را گرفتم و از فرمانده دور کردم . از بدی های جنگ فرسایشی همین است . دوری از خانواده ، زندگی در سخت ترین شرایط آب و هوایی ، کمبود ابتدایی ترین امکانات و از همه مهمتر فرمانده ای که زود جوگیر میشود . خلاصه اینکه از ساعت حدود 4 صبح آن همه بگیر و ببند براه انداختند که فرماندۀ نیرو میخواهد بیاید بازدید ، ولی از میان پرسنل یک گردان که در دو سوی جاده راه پیمایی میکردند ، یک نفر حتی فرماندۀ گردان و گروهان هم موفق به زیارت ایشان نشدند . تا مدّت ها ماجرای آن بگیر و ببند سبب خندۀ پرسنل شده بود .

اما در خصوص فرماندهی سرهنگ صیاد شیرازی در جنگ :

سال 1364 که در شمالغرب بودیم و در عملیات قادر1 حضور داشتم در منطقه ای بنام لولان با یکی از کُردهای پیشمرگ هم صحبت شدم . لازم به ذکر است که در مدت چند ماهی که در شمالغرب ، کوههای کلاشین ، اوشنویه ، لولان و . . . . بودم تا حدودی با عزیزان کُردهای پیشمرگ آشنا شده بودم . اما واقعیت این است که هرگز نمی توانستم به آنها اعتماد کنم . بقول یکی از دوستان خوش سخن این پیشمرگان اگر شب را در خدمت نیروهای ایرانی بودند روز به خدمت عراق در می آمدند و اگر روز برای ما کار میکردند شبها را برای عراق کار میکردند . یکی از این پیشمرگ ها که اگر اسمش را اشتباه نکنم بساط بود . کاک بساط روزی در منطقۀ لولان میگفت : خدا نکند دست کُردهای کردستان به صیاد شیرازی برسد . پرسیدند چرا ؟ گفت اگر به او میگفتند مثلا دو نفر از شورشیان به فلان روستا رفته اند روستا را زیر و رو میکرد .

سرهنگ صیاد شیرازی از بُعد تجربۀ نظامی فاقد فاکتورهای لازم بود . همانگونه که قبلا عرض کردم ایشان تا قبل از انقلاب سرگرد بودند و به خاطر اقداماتی که در ناآرامی های کردستان انجام دادند موفق به دریافت دو درجه بدون طی کردن مراحل قانونی شد .

پدر بزرگوارم یک نظامی با شرف و غیور است و من با آنچه از دوران نظامی گری پدر دیده بودم مجاب شدم تا به خدمت در ارتش در بیایم . البته خود تا حدودی امیران و فرماندهان ارتش قبل از انقلاب را بیاد داشتم . دوستانی که در ارتش قبل از انقلاب خدمت کرده و یا عزیزی را در ارتش قبل از انقلاب داشته اند خوب میدانند من چه میگویم . وقتی فرماندۀ پادگان تربت حیدریه قدم به محل خانه های سازمانی میگذاشت و من ایشان را می دیدم چنان سرمست غرور می شدم که نهایت نداشت . تیمسار در یک جیپ کاام بهمراه راننده و آجودان بود و یک جیپ کاام نیز بعنوان همراه یا اسکورت پشت سر در داخل منازل سازمانی میچرخید تا فرمانده از اوضاع محل سکونت پرسنلش مطلع شود . اگر بگویم در هنگام بازدید فرمانده برگ درخت جرأت جنبیدن نداشت و یک سیخ کبریت در خیابان و معابر دیده نمی شد گزاف نگفتم .

اما درست بعد از انقلاب ، همان خانه هایی که شمشادها بعنوان دیوار هر حیاط خودنمایی میکرد کم کم تبدیل به حلبی آباد شد . وقتی در سال 1376 برای تسویه حساب بعد از چند سال به تربت حیدریه رفتم و مهمان دوستی از پرسنل گردان بودم و چرخی در محل منازل سازمانی زدم گریه ام گرفت . منازل سازمانی با آن همه زیبایی تبدیل به حلبی آباد شده بود . صد رحمت به حلبی آبادهایی که در حومۀ شهرها وجود دارد .

فرماندهان ارتش در بعد از انقلاب هرگز به آسایش و رفاه پرسنل خود فکر نمیکردند . برای ارتقاء هر افسری در ارتش قبل از انقلاب فاکتورهای زیادی مورد نظر بود . اما بعد از انقلاب تمام آن فاکتورها در  دوسه فاکتور خلاصه شد . مهمترین فاکتور تظاهر بود . بارها گفته ام لشکر77 فرماندهی داشت که وقتی موتور برق لشکر در منطقه میسوزد به مسئول موتور برق میگوید چون تو بسم ا. . . نگفته ای موتور سوخته است . وقتی فرمانده ای آنقدر ..... نداشته تا سوختن موتور برق را به نگفتن و بر زبان نیاوردن نام خدا ربط ندهد آیا این فرمانده میخواهد به فکر آسایش و رفاه پرسنلش باشد ؟

نمیدانم چرا پاره ای از فرماندهان به جای رفتن به حوزه های علمیه و مراکز دینی ، از ارتش و از فرماندهی تیپ و لشکر سر در می آوردند . فرماندۀ تیپی داشتیم که در 45 دقیقه سخنرانی در صبحگاه یک تیپ رزمی 5 دقیقه از مطالب مربوط به جنگ و ارتش سخن نگفت . ولی تا دلتان بخواهد از انواع احکام شرعی داد سخن داد .

در اینکه همیشه در تمام اقشار افراد فرصت طلبی هستند که برای رسیدن به مراتب بالا هر کاری را میکنند تردید ندارم . دوستان عزیزم . اگر اندک اطلاعاتی از فرماندهان ارتش در قبل از انقلاب داشته باشید می بینید که در رأس هرم فرماندهی نزاجا تا قبل از انقلاب و از سال 1334 درجه ای پایین تر از سرلشکر بر نزاجا فرماندهی نکرده است . در سال 1357 آخرین فرماندۀ نزاجا سپهبد بدره ای بودند . با پیروزی انقلاب سپهبدی تا سرتیپی تنزل پیدا میکند . و نهایت تنزل درجه در فرماندهی نیروی زمینی ارتش برای اولین بار در مهرماه 1360رخ میدهد که سرگرد صیاد شیرازی به فرماندهی نزاجا میرسد . بحث درجه نیست . گرچه وجود چند فاکتور در فرماندهان ضروری هم هست . مثل تجربه ، سواد ، تیپ ، هیکل و حتی نوع راه رفتن و ایستادن . و درجه هم بسیار مهم بوده و هست . در مهرماه 60 چند سرهنگ تمام منتظر درجۀ امیری بودند که انقلاب شد ؟ تمام آنها در سالهای نخست جنگ تحت امر سرگردی بودند .

به روح رسول الله ارتشیان ایران با غیرت ترین ، با شرف ترین ، فداکارترین و متواضع ترین ارتشیان جهان بودند و هستند . جدای از فضای رعبی که با حذف فرماندهان عالی در سطوح ارتش بوجود آمده بود شاید تنها فاکتوری که سبب شد یک سرهنگ پا به امیری تحت امر سرگردی به دفاع از میهن ادامه دهد همانا میهن پرستی ارتشیان بود . البته این جایگزینی و سپردن امورات هر مجموعه ای به افراد جوان و کم سابقه بدعتی است که از ابتدای انقلاب بنا گذاشته شد . امروزه هم در اکثر ادارات که میرویم میتوان شاهد بود که افرادی هستند که در آن اداره به قول معروف استخوان خورد کرده و موی سفید کرده اند ولی جوانی بر صندلی ریاست تکیه زده است که زیر ده سال تجربۀ کاری دارد .

وقتی سرگردی فرماندۀ سازمانی چون نزاجا میشود برای افسران ارشدتر نوعی سرخوردگی و سرشکستگی بهمراه دارد . خودم را بگویم . من شخصاً تأسف میخورم که بهترین سالهای جوانی و عمرم را تحت امر سرهنگ صیاد خدمت کرده ام .

عملکرد سرهنگ صیاد بعد از حدود 5 سال حتی صدای اطرافیان را در می آورد . این مهم را از خود نمیگویم بلکه آقای رفسنجانی در خاطرات خود گفته است . این هم سندش :  آقای سرهنگ جمالی [ جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش ] آمد و گزارش داد که دیشب نیروهای ارتش در پنجوین بخشی از آنچه پریشب از دست داده ‌بودند ، پس گرفته‌اند . از اطرافیان خاص [ سرهنگ صیاد شیرازی ] فرمانده نیروی زمینی شاکی بود و ضعف نیروی زمینی را معلول کارهای آنها و حذف نیروهای لایق می‌‍دانست و علاج را در برکناری آنها عنوان می‌کرد و برای فرماندهی نیروی زمینی، سرهنگ حسین[حسنی] سعدی را پیشنهاد می‌کرد .  

این خاطرات که بنده آن را هرگز خاطره نمیدانم و باید گفت نوعی اعتراف است در تاریخ 2 فروردین 1365 و درکتاب ایشان ثبت شده است . اینکه سرهنگ جمالی جانشین نزاجا ضعف نیروی زمینی را حذف نیروهای لایق از سوی سرهنگ صیاد عنوان کرده است بسیار جالب توجه است . بنده اعتقاد دارم که حذف ارتش قدرتمند ایران سالها قبل از پیروزی انقلاب در دستور کار تفکر خاصی وجود داشته است . اگر جنگ هشت ساله رخ نمیداد تردید نکنید که امروزه نامی از ارتش هم نبود . صاحبان همان تفکری که حذف ارتش را میخواستند با شروع جنگ وقتی دیدند که بدون حضور نظامیان میهن پرست و ادوات و تجهیزات ارتش که فقط پرسنل ارتش قادر به استفادۀ از آن بودند نمی توانند در برابر کشور زبون و حقیری چون عراق بایستند تا مدت زمانی محو ارتش را از دستور کار خارج کردند .

امروزه اگر به ساختار و سازمان نزاجا دقت نماییم بخوبی روند حذف ارتش را می بینیم . بعنوان مثال لشکر77 که در دفاع از ایران سهم زیادی داشت امروزه در حد یک تیپ تنزل یافته است . دیگر هیچ نشانی از گردان های حماسه ساز لشکر77 نیست . سرهنگ صیاد هرگز نخواست یا نتوانست از جایگاه نزاجا دفاع کند . بحث فرماندهی در جنگ همان سالها بین ارتش و سپاه بسیار بالا گرفته بود . در منطقه شنیدیم که در مجلس محسن رضایی به سرهنگ صیاد سیلی هم زده است . به این خاطرۀ آقای رفسنجانی به تاریخ 14 شهریور 1363 دقت کنید :

عصر ، در جلسه‌ شورای‌عالی‌ دفاع‌ شرکت‌ کردم ‌. بحث‌ بیشتر در مورد ترمیم‌ حقوق‌ ارتشی‌هابود . سپس‌ با فرماندهان‌ سپاه‌ و نیروی‌ زمینی‌ و رئیس‌ جمهور جلسه‌ داشتیم‌ . طرح‌های‌ آقایان‌محسن‌ رضائی‌ و صیاد [شیرازی‌] را برای‌ آخرین‌ بار ، مورد بحث‌ قرار دادیم‌ و بالاخره‌ طرح‌محسن ‌[رضایی‌] پذیرفته‌ شد . طبق‌ پیشنهاد خود صیاد و موافقت‌ امام‌ ، قرار شد محسن‌ فرمانده‌عملیات‌ و صیاد به‌ عنوان‌ معاون‌ او عمل‌ کنند ؛ اما فقط خود ما از این‌ تصمیم‌ مطلع‌ باشیم‌ . صیاد بااینکه‌ این‌ نتیجه‌ ، با پیشنهاد خودش‌ بدست‌ آمده‌ بود ، ناراحت‌ بود ، ولی‌ پذیرفت‌ ؛ تا ببینیم‌ چه‌خواهد شد .

      سال 1363 محسن رضایی 30 ساله و سرهنگ صیاد 40 ساله بودند . سرهنگ تا این روز 17 سال سابقۀ نظامی گری داشته است و محسن رضایی از سال 1352 وارد مبارزات چریکی محدود یعنی بزن و در رو شده بود . سرهنگ دوره هایی را در امریکا طی کرده بود که محسن رضایی حتی نام آن دوره ها را هم نمی دانسته است . درست در سالی که محسن رضایی وارد مبارزات چریکی !!!! میشود سرهنگ برای طی دوره ای به امریکا میرود . علی رغم وجود این فاصلۀ زیاد تجربیات میان دو فرماندۀ سپاه و ارتش آقای سرهنگ قبول میکند تا ارتش ایران را تحت امر محسن رضایی قرار دهد . در جایی خواندم که در همان زمانی که سرهنگ برای سرکوب ناآرامی های کردستان به غرب کشور میرود در کمینی گرفتار میشود که تعداد بسیار زیادی از نیروهای تحت امرش شهید میشوند . از حدود پانصد همراه حدود 450 نفر شهید میشوند . سرهنگ در پاسخ اینکه چرا تلفات بالا بوده به بنی صدر فرماندۀ کل قوا میگوید آنها به بهشت رفتند . همین پاسخ بی منطق سبب میشود تا دو درجه ای را که بنی صدر به سرهنگ داده را پس بگیرد و حتی تا مرز محاکمۀ نظامی هم برود که برکناری بنی صدر به داد سرهنگ میرسد . اگر امروزه می شنویم که میگویند وقتی فلانی را داریم ارتش میخواهیم چیکار نتیجه و عواقب فرماندهی کسانی است که دیروز قادر به دیدن امروز نبودند .

نهایت اینکه عده ای دانسته یا ندانسته بدون رجوع به اتفاقات ثبت شده از کاه کوه میسازند . گمان میکنند با یک کلاغ چهل کلاغ کردن به ارتش خدمت میکنند . این عده نمی دانند که با بیان این دست خاطرات تنها سبب خندۀ دیگران میشوند و تمام ارتش را زیر سئوال میبرند . بدون شک عملکرد سرهنگ چندان در راستای منافع ارتش نبوده است . از کارهای ارزشمندی که سرهنگ در مقام فرماندهی نزاجا میتوانست صورت دهد همانا تشکیل سازمانی در موازات سازمان تبلیغات سپاه بود تا جانفشانی و رشادت های ارتشیان دلاور ایران را ثبت و بعد از جنگ به اطلاع مردم فهیم برسانند تا ارتش اینگونه مظلوم واقع نشود . همین سرهنگ صیاد دستور اکید داده بود تا از ورود دوربین عکاسی شدیدا ممانعت کنند تا مبادا تعدادی عکس گرفته شود . سخن پایانی اینکه آرزو میکنم هرگز جنگی واقع نشود . اگر جنگی واقع شود دوباره همین ارتشیان و نظامیان میهن پرست خواهند بود که سینۀ ستبرشان سپر بلای مملکت و ملت خواهد شد . ارادتمند تلخک

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

منظورم میزان اشغال خاک ایران توسط عراق در تیر 1367 نسبت به مهر 1359 هست؟

 

میثم عزیز : قبلا عرض کرده بودم که سال 1367 اراده ای تمام تلاش خود را بکار بسته بود تا جنگ تمام شود . صبح روز 21 تیرماه وقتی عراق با تمام توان خود وارد خاک ایران شد بنده خودم صدها دستگاه تانک را در منطقۀ ابوغریب و دشت عباس دیدم . حضور این همه تانک نباید از چشم تیز بین ستون پنجم ایران در عراق مخفی میماند . ضمن اینکه تنها از چند ساعت به آغاز هجوم دشمن فرماندهان فقط مرخصی را لغو کردند . بعد از ساعتی که از هجوم عراق گذشت آماده باش دادند . آماده باش زمانی اعلام شد که اکثر یگان های مستقر در منطقه در حال فرار بودند . 

در منطقه ای که ما بودیم دشمن دقیقا مناطقی را اشغال کرد که در ابتدای جنگ اشغال کرده بود . حتی مردم اندیمشک میگفتند تعدادی از عراقیان از پل کرخه نیز عبور کرده بودند . البته مناطقی که از 21 تیرماه مجددا به اشغال دشمن در آمد خیلی زود و ظرف چند روز با پذیرفتن قطعنامۀ 598 آزاد شد . اما مناطقی که سالها تحت اشغال بود تا زمان مراودۀ اسیران همچنان در اشغال بود . در زمان اعلام آتش بس بخش هایی از خاک ما در تصرف دشمن بود ولی یک وجب از خاک عراق در تصرف ایران نبود . آری ما در جنگ بازنده بودیم . هم به عراق باختیم و هم به خودی هایمان . به بی تجربگان سیاسی و نظامی باختیم . به غرور کاذب و پوشالی مسئولین باختیم . 

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

......در جایی خواندم که در همان زمانی که سرهنگ برای سرکوب ناآرامی های کردستان به غرب کشور میرود در کمینی گرفتار میشود که تعداد بسیار زیادی از نیروهای تحت امرش شهید میشوند ........

بله بنده هم  این مطلب را خوانده بودم . ایشان اظهار کرده بودند چون حمل ونقل نظامیان با هلیکوپتر ومخصوصا هلیکوپترشنوک انجام می شده واین مساله باعث هزینه مالی ونگهداری بالایی بوده لذا ایشان تصمیم به ریسک انتقال سربازان از راه زمینی میگیرند که متاسفانه گرفتار کمین سختی میشوند .

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

......در جایی خواندم که در همان زمانی که سرهنگ برای سرکوب ناآرامی های کردستان به غرب کشور میرود در کمینی گرفتار میشود که تعداد بسیار زیادی از نیروهای تحت امرش شهید میشوند ........

بله بنده هم این مطلب را خوانده بودم . ایشان اظهار کرده بودند چون حمل ونقل نظامیان با هلیکوپتر ومخصوصا هلیکوپترشنوک انجام می شده واین مساله باعث هزینه مالی ونگهداری بالایی بوده لذا ایشان تصمیم به ریسک انتقال سربازان از راه زمینی میگیرند که متاسفانه گرفتار کمین سختی میشوند .

تو همین سایت ماجرای حمله به کردستان رو مدیر زحمت کشیدن گذاشتن..توی اون ماجرا میبینیم هیچ استراتژی نظامی برای ختم غایله کردستان نداشتن و ناچارا نیروهارو پیاده از وسط دشمن عبور دادن..کار انجام شد اما به یمن جون کلی جون ..من هردفعه اون ماجرا رو میخونم و میبینم با سیل انسانی جلوی گلوله وایسادن ،،عجیب دردم میگیره..

همه مون از خدا بخوایم دیگه اون شرایط برامون تکرار نشه..واقعا مردم الان ظرفیت اینهمه شهید دادن رو ندارن..

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام دوستان.
امروز 93/05/23 من دعوت بودم به محفل پر شور و عرفانی همرزمان شهید صیاد دلها ، صیاد شیرازی بودم از صبح در محل اداره کل

 

حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدی آذربایجان شرقی حضور داشتیم وبعداز نماز ظهر وعصر وصرف نهار آن اداره محترم را ترک کردیم.
 

دعوت شده گان از ارتباط خود با شهید بزرگوارمان صیاد دلها خاطراتی را میگفتند ومنهم مطلب گوچکی گفتم واز درخواستی که آن شهید

 

بزرگوار از من داشتند وسالها علت آن را نمیدانستم امروز فهمیدم وضمن اینکه خودم شدیدآ تحت تآثیر قار گرفته وگریه میکردم حاضرین هم

 

تحت تآثر بودند واشکی ریختند.
 

انشا... گفته های ما در آینده نزدیگ در کتابی گردآوری وچاپ خواهد شد انشاا... بعرض خواهم رساند .
 

ضمنآ این تقدیر نامه راهم امروز در آن جلسه فقط بمن دادند چون ...

ارادتمند ::حسنعلی ابراهیمی سعید

جهت مشاهده ی تصویر در ابعاد واقعی 582x800 پیکسل اینجا کلیک کنید.
hasan_ali_ebrahimi_said_930524.jpg

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

1395/1/19 پنجشنبه

بیانیه ارتش به مناسبت سالروز شهادت شهید سپهبد صیاد شیرازیشهید صیاد، نمونه بارز ایمان و تقوا و اوج تبعیت از مقام شامخ ولایت بود

ارتش جمهوری اسلامی ایران با صدور بیانیه ای، ضمن تجلیل از مقام شامخ شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی، فرا رسیدن بیست ‌و یکم فروردین ماه، هفدهمین سالروز شهادت امیر سرافراز ارتش اسلام سپهبد علی صیادی شیرازی را گرامی داشت.

 

ارتش جمهوری اسلامی ایران با صدور بیانیه ای، ضمن تجلیل از مقام شامخ شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی، فرا رسیدن بیست ‌و یکم فروردین ماه، هفدهمین سالروز شهادت امیر سرافراز ارتش اسلام سپهبد علی صیادی شیرازی را گرامی داشت.

در این بیانیه آمده است: شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی امیری از تبار عشق، وفادار و‌ قهرمان در جهاد اکبر و پیروز میدان مبارزه با نفس بود که هرگز دل به دنیا نسپرد و حیاتش نمونه بارز ایمان و تقوا و اوج تبعیت از مقام شامخ ولایت در دفاع از عزت و سربلندی اسلام و ایران بود و در توصیف جایگاه او همین بس که ولی امر مسلمین، ‌وی را "سرباز صادق و فداکار دین و قرآن و نظامی مومن، پارسا و پرهیزگار" و "بنده برگزیده خدا" نامیدند.

ارتش جمهوری اسلامی ایران در ادامه این بیانیه، آورده است: ترور شهید علی صیادشیرازی و دیگر اقدامات کور تروریستی و ضدبشری که با حمایت دولت‌ها و مدعیان دروغین حقوق بشر صورت می‌پذیرد، راهبرد دائمی نظام سلطه و استکبار برای سلب امنیت و اختلال در روند پیشرفت و تعالی پرشتاب ملت ایران می باشد اما ملت رشید و قدرشناس ایران اسلامی با زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا از جمله امیر دلاور ارتش اسلام سپهبد علی صیادشیرازی نشان داده تحت منویات و رهنمودهای حکیمانه مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا، امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) با هوشمندی و هوشیاری، آماده مقابله مقتدرانه و قاطعانه با تهدیدها علیه انقلاب و نظام اسلامی بوده و درس پشیمان کننده‌ای به دشمنان ایران خواهد داد.

در ادامه این بیانیه تصریح شده است: این شهید فداکار و فرمانده خردمند ارتش اسلام، مایه افتخار ملت بزرگ ایران اسلامی و الگوی نسل‌ جوان است و حافظه تاریخی ملت ایران گواهی می‌دهد کارنامه نقش آفرینی‌های شگرف و تعیین کننده امیر دلاور، شهید سپهبد علی صیاد شیرازی حاوی سرفصل‌های تعیین کننده ای است که تلاش آن فرمانده مؤمن، مخلص و ولایتمدار در ایجاد تعامل، هماهنگی، انسجام و وحدت فراگیر بین نیروهای مسلح به ویژه ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وهم افزایی آنان در ارتقای قدرت دفاعی و بازدارنده کشور در جهت مأیوس ساختن دشمنان و بدخواهان اقتدار دفاعی میهن اسلامی؛ در پیشانی آن می‌درخشد.

در پایان این بیانیه آمده است: ‌ارتش جمهوری اسلامی ایران ضمن گرامیداشت یاد و خاطره امیر سرافراز ارتش اسلام، شهید سپهبد علی صیاد شیرازی و دیگر شهدای والا مقام ایران اسلامی و هفدهمین سالگرد عروج ملکوتی ‌این شهید بزرگوار، آمادگی کامل خود را در تحقق آرمان‌های والای انقلاب، امام راحل و شهدای گرانقدر تحت رهبری های داهیانه رهبر معظم انقلاب و فرماندهی معظم کل قوا ‌اعلام می‌دارد.

 

 

 

 

 

http://www.aja.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&CategoryID=b8789b0b-9886-4e12-94fb-8ecaaa0f102e&WebPartID=8f4ea065-6385-42a4-b57e-87b7304cd4ba&ID=40ad799d-3dd7-45eb-b89c-a2f79f389906

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

برخی از گواهینامه های شهید صیاد پیش از انقلاب 

 

12677670-1201740986520420-179448917-n.jp

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یادمه چند سال پیش پدرم از زمان دانشکده افسری شیراز می گفت . سال 61 از هوانیروز رفته بودن برای دوره افسری پیاده . یه روز یه تمرین داشتن که شهید صیاد شیرازی هم اونجا حضور داشتن . درست یادم نیست یه فشنگ یا یه پوکه فشنگ گم شد ( بیشتر پوکه تو ذهنم هست ). خودشون الان در قید حیات نیستن که بپرسم . می گفتن دانشجوها موظف شدن اون رو پیدا کنن .از غروب تا صبح روز بعد تمام اون منطقه رو دانشجوها گشتن تا بالاخره زیر یه سنگ کوچک پیداش کردن .

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

.....در جایی خواندم که در همان زمانی که سرهنگ برای سرکوب ناآرامی های کردستان به غرب کشور میرود در کمینی گرفتار میشود که تعداد بسیار زیادی از نیروهای تحت امرش شهید میشوند ........
بله بنده هم این مطلب را خوانده بودم . ایشان اظهار کرده بودند چون حمل ونقل نظامیان با هلیکوپتر ومخصوصا هلیکوپترشنوک انجام می شده واین مساله باعث هزینه مالی ونگهداری بالایی بوده لذا ایشان تصمیم به ریسک انتقال سربازان از راه زمینی میگیرند که متاسفانه گرفتار کمین سختی میشوند . 

وقتی تجربه نباشد ، ارزش جان انسان را ندانند و تنها به فکر تثبیت جایگاه خود باشند هلی کوپتر که جای خود دارد یک تیر فشنگ هم از جان صدها انسان با ارزش تر میشود . در سال 1364 یا 1363 در خط ابوغریب به هر سرباز نگهبان در خط مقدم اجازۀ شلیک سه (3) تیر داده بودند . این یعنی فاجعه . تیر ژ-3 و کلاش نداشتند ولی بر طبل جنگ می کوبیدند . خدا از آنها نگذرد . ارادتمند : تلخک

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سالروز شهادت سپهبد علی صیاد شیرازی گرامی باد

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now