Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

عملیات مرصاد

دفاع مقدس ملت ايران در آخرين سال خود، شاهد حوادث تلخ و شيرين بسياري بود. فشار طاقت فرساي قدرت هاي استكباري جمهوري اسلامي ايران را با مشكلات فراواني در زمينه هاي نظامي، سياسي و اقتصادي مواجه ساخته بود. از سوي ديگر، رژيم متجاوز بعثي نيز با استفاده از حمايت هاي گسترده شرق و غرب، ضمن بازسازي ارتش شكست خورده عراق، براي هجومي دوباره خود را آماده مي كرد.

بر همين اساس در سال پاياني جنگ حوادث و تحولات نظامي و سياسي روندي پر شتاب به خود گرفت. اجراي موفقيت آميز عمليات والفجر10 از سوي رزمندگان اسلام، بمباران وسيع شيميايي، در حلبچه دور تازه جنگ شهرها، حمله موفق نيروهاي عراقي به مواضع رزمندگان ايراني، پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران، هجوم مشترك ارتش عراق و گروهك خود فروخته منافقين در جبهه هاي غرب و جنوب و سرانجام يورش سلحشوران ايران اسلامي بر متجاوزان، رويدادهاي مهم جنگ در سال هشتم بود كه در نهايت به برقراري آتش بس در جبهه هاي نبرد منجر شد.

در پايان جنگ، صدام نه تنها از دستيابي به اهداف خود بازمانده بود، بلكه در دور تسلسلي پايان ناپذير گرفتار شده بود كه او را به اشغال كشور كويت ناچار ساخت. اما اين اقدام صدام، آخرين حركت او در صفحه شطرنج سياست و خفت بارترين تصميم هايش بود كه به سقوط رژيم بعث و اشغال كشور عراق انجاميد.


 

5dc0f028abf7.jpg

 

هجوم ابلهانه منافقين

 عمليات مرصاد يا عمليات فروغ جاويدان، نبردي بود ميان ارتش جمهوري اسلامي ايران و سازمان مجاهدين خلق كه در اواخر جنگ ايران و عراق، در سال ۱۳۶۷ درگرفت. پس از چند روز درگيري درنهايت نيروهاي ارتش ايران پيروز شدند و عملياتي كه توسط سازمان مجاهدين خلق طرح‌ريزي و اجرا شده بود عملاً با شكست روبرو و تعداد زيادي از نيروهاي مهاجم در اين نبرد كشته شدند.

6روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت توسط ايران و در شرايطي كه نيروهاي عراقي با زير پا گذاشتن توافقات اين قطعنامه، مجدداً به خرمشهر حمله كرده و تا آستانهٔ تصرف آن پيش رفته بودند، سازمان مجاهدين عملياتي با نام فروغ جاويدان را آغاز كرد.

مسعود رجوي در شب آغاز عمليات گفت: «براساس تقسيمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهيم رسيد... كاري كه ما مي‌خواهيم انجام دهيم در حد توان و اشل يك ابرقدرت است؛ چون فقط يك ابرقدرت مي‌تواند كشوري را ظرف اين مدت تسخير كند... از پايگاه نوژه هم ترسي نداشته باشيد؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور مي‌دهم هواپيماهاي عراقي بيايند و آنجا را بمباران كنند. پايگاه هوايي تبريز را هم با هواپيما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهيم داد... علاوه بر آن، ضد هوايي و موشك سام ۷ هم كه داريم... هوانيروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوايي ناراحت نباشيد چون هواپيماهاي عراقي پشتيبان ما هستند و تمام ماشين‌ها به صورت ستون حركت مي‌كنند.

در آن تاريخ، نيروهاي نظامي موسوم به سازمان مجاهدين خلق فاصله تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ كيلومتري كرمانشاه را با سرعت خيلي زياد طي كردند. علت سرعت بالاي حركت ستون‌هاي نظامي مجاهدين عدم حضور قواي نظامي در غرب كشور بود. به دليل هجوم سنگين ارتش عراق به جبهه جنوب (استان خوزستان) بخش عمده‌اي از توان نظامي ايران در جبهه‌هاي جنوب غربي مشغول دفع تهاجم عراق بود. به همين دليل عملاً در برابر حركت ستون‌هاي مجاهدين مقاومتي وجود نداشت. نيروهاي ايران در جايي كه نيروهايشان برتري نسبي داشت به كمين نشستند و در منطقه چهار زبر، با احداث تعدادي خاكريز و يك خط دفاعي مستحكم در انتظار دشمن بودند. چند تا از گردان‌هاي عملياتي در اين جبهه، گردان مقداد، گردان حمزه از لشكر ۲۷ محمد رسول الله و تيپ انصارالحسين همدان بودند.

اين عمليات سه روز به طول انجاميد. در روز اول هدف سد كردن هجوم مجاهدين خلق بود. در روز دوم حركت نيروي زميني صورت گرفت كه با پشتيباني بسيار قوي نيروي هوايي و هوانيروز همراه شد و در روز سوم يكان‌هاي مجاهدين خلق به كلي منهدم شدند. فرماندهي اين عمليات بر عهده شهيد سپهبد علي صياد شيرازي بود

 

عمليات مرصاد

واژه عربي «مرصاد» به معني كمين است. اين نام به خاطر كمين برنامه ريزي شده‌اي كه نيروهاي نظامي انجام داده بودند براي اين عمليات در نظر گرفته‌شد.

در روز اول عمليات، نيروي هوايي وارد عمل نشد زيرا در آن زمان پايگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عمليات پاكسازي باند فرود، قدري فرصت را از آنها گرفت. به همين دليل نيروي هوايي با يك روز تأخير عمليات را آغاز كرد.

در عمليات مرصاد بيش از4800 نفر از نيروهاي منافقين كشته و زخمي شدند كه در ميان كشته شدگان و اسرا، تعداد زيادي از كادرهاي سازمان و فرماندهاي تيپ ها نيز وجود داشت و اينچنين عمليات مرصاد، سازمان مجاهدين خلق ايران را به تحمل شكستي راهبردي و ننگين دچار كرد.

پس از پايان عمليات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت تا يادآور كمينگاهي جهنمي باشد كه با عمليات برنامه ريزي شده رزمندگان ايراني، طومار نظامي سازمان مجاهدين خلق را در هم پيچيد.

 

fb0cd7f7772a.jpg

 

مرصاد؛ هفتادمين عمليات آفندي ارتش جمهوري اسلامي ايران

خلبانان تصور مي‌كنند ستون خودرويي متوقف شده در جاده، مردم عادي بوده و در اجراي دستور مردد هستند. بلافاصله امير سرافراز ارتش اسلام شهيد صياد شيرازي با لحني محكم و پر صلابت مي‌گويد: من به عنوان نماينده حضرت امام(ره) به شما دستور مي‌دهم كه آتش كنيد، آنها منافقين هستند.

عمليات پيروزمندانه “‌مرصاد ” به عنوان يكصد و چهارمين عمليات انجام شده در طول ۸ سال دفاع مقدس و هفتادمين عمليات آفندي رزمندگان غيور ارتش اسلام است كه از نظر طراحي، تاكتيك رزمي و اجرا نيز مي‌توان آن را آخرين عمليات بزرگ و پيروزمندانه ارتش جمهوري اسلامي ايران در جنگ تحميلي قلمداد كرد.

در اين عمليات يگان‌هاي عمل كننده ارتش مشتمل بر لشكر ۸۱ زرهي كرمانشاه، تيپ مستقل ۴۵ تكاور نيروي زميني ارتش و يگانهاي توپخانه، نيروي هوايي، پدافند هوايي و هوانيروز قهرمان به شكلي هماهنگ و منسجم به فرماندهي شهيد سرافراز امير سپهبد علي صياد علي شيرازي توانستند با ايجاد سپري فولادين در برابر تهاجم مذبوحانه رژيم بعث و منافقين كوردل صف آرايي كرده و با وجود طراحي بي‌نظير اين عمليات و حداكثر استفاده از اصل غافلگيري، براي هميشه توان عملياتي دشمن را در تجاوز به خاك مقدس ايران اسلامي از بين ببرند .

اما اينكه چه اتفاقي افتاد و چه شرايطي بوجود آمد كه پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از سوي جمهوري اسلامي ايران با كارشكني هاي رژيم بعثي عراق و ناديده گرفتن شرايط آتش بس از سوي آنان، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت؛ مبحثي است كه در اينجا به اختصار به آن اشاره مي كنيم .

در واقع رژيم عراق پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوي ايران در بن بست سياسي و نظامي شديدي قرارگرفت و توطئه هاي وسيعي را كه از جانب استكبار جهاني عليه انقلاب اسلامي تدارك ديده بود نقشه بر آب مي ديد و از سوي ديگر مي دانست كه حضور منافقين در عراق پس از قطعنامه يادشده براي آنها دردسرساز خواهد شد، بنابراين طي نشست‌هاي مشترك با سران منافقين به آنان تضمين داد كه ايران شكست پذير است به شرطي كه منافقين نيروهاي خود را به سوي ايران از شهري به شهر ديگر حركت دهند و همي تصويرسازي دروغين و واهي رژيم بعثي موجب شد تا ستون نفاق با يك برنامه غلط و ديكته شده از سوي رژيم عراق در سحرگاه روز دوشنبه سوم مرداد ۱۳۶۷ از مرز خسروي گذشته و به سرعت به طرف سر پل ذهاب ادامه مسير بدهند .

پس از رسيدن منافين به سر پل ذهاب ، افسران اشغالگر رژيم بعثي از آنان استقبال كرده و با پوشش هوايي و آتش توپخانه خود ، منافقين را به طرف شهرهاي كرند و سپس اسلام آباد هدايت كردند . همزمان با حركات مذبوحانه منافقين در جلسه اي كه با حضور اكبر هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهور وقت كشور و امير سپهبد صياد شيرازي، نماينده حضرت امام خميني (ره) در شوراي عالي دفاع در شهر كرمانشاه تشكيل شد؛ مقرر گرديد تنگه چهارزبر در ۳۴ كيلومتري كرمانشاه به عنوان خط اصلي پدافند انتخاب و تقويت شود. اين تنگه كه پس از اين عمليات به تنگه مرصاد معروف شد، بدليل دارا بودن شيارها و ارتفاعات مناسب، بهترين نقطه براي جلوگيري از حركت و اضمحلال منافقين بود.

بلافاصله پس از جلسه مذكور لودرها و بولدوزرها در عرض جاده خاكريز زدند و حفر سنگر نيز پشت خاكريزها آغاز شد. همزمان خمپاره اندازهاي ۶۰ ، ۸۰ ، ۱۲۰ ميليمتري لشكر ۸۱ زرهي در تنگه مستقر شده و با الحاق نيروهاي لشكر ۳۲ انصارالحسين (ع) و ۲۷ محمد رسول الله (ص) از سپاه پاسداران، ستون نفاق در دشت حسن آباد زمين‌گير گرديدند.

هوا روشن‌تر شده بود و نيروهاي عقب مانده منافقين نيز به ستون متوقف شده ملحق شدند، حالا يك ستون به طول چهار كيلومتر مسلح به توپ، تانك، نفربر، تفنگ ۱۰۶، خودروهاي سنگين حامل مهمات و ساير ادوات نظامي و لجستيكي، تمام جاده دشت حسن آباد را پوشانده بودند ناگهان صداي غرور آفرين بالگردهاي هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران در فضا طنين انداز شد .

خلبانان شجاع هوانيروز كه افتخار آفريني خود را در ابتداي جنگ تحميلي با شهيدان كشوري و شيرودي آغاز كرده بودند اكنون آمده بودند تا حماسه اي ديگر بيافرينند . به دستور امير شهيد سپهبد علي صياد شيرازي يك تيم آتش كبري از پايگاه امام حسين (ع) و يك تيم آتش از پايگاه كرمانشاه به پرواز درآمده و پس از ملحق شدن در مسير اسلام آباد به طرف محلي كه شهيد صياد شيرازي معين كرده بود ، حركت كردند . در طول پرواز شهيد صياد شيرازي از آنان خواسته بود بلافاصله پس از رسيدن به تنگه چهار زبر حضور خود را به وي اعلام كنند .

شهيد صياد شيرازي در دستور بعدي از آنان خواست به ارتفاعات نزديك نشوند و به سمت چپ تنگه پرواز كنند . خلبانان پس از اجراي فرمان و حركت به سمت چپ به طول ۱۰ كيلومتر در منطقه ماهي دشت ، متوجه ترافيك سنگيني در جاده شده و بلافاصله مسئله را به شهيد صياد اطلاع مي دهند.

شهيد صياد پس از بررسي جاده به تيم آتش دستور شليك مي دهد . اين در حالي است كه خلبانان تصور ميكنند ستون خودرويي متوقف شده در جاده مردم عادي بوده و در اجراي دستور مردد هستند . بلافاصله امير سرافراز ارتش اسلام شهيد صياد شيرازي با لحني محكم تر و پر صلابت ميگويد : من به عنوان نماينده حضرت امام (رحمه الله عليه) به شما دستور ميدهم كه آتش كنيد و همه خودروها را منهدم كنيد، آنها منافقين هستند .

خلبانان با شنيدن اين جمله از آن شهيد بزرگوار جاده را مورد هدف قرار داده و پس از انهدام بخش قابل توجهي از ستون هاي خودرويي به پايگاه هاي خود بازگشتند . سپس چهار تيم آتش ديگر از هوانيروز مجددا وارد عمل ميشوند .

در سحرگاه روز پنجم مرداد ماه ،‌ دو فروند فانتوم اف-۴ نيروي هوايي ارتش از خطوط رزمندگان عبور كرده و ستون متوقف شده منافقين را به شدت بمباران كردند . بمباران هوايي خلبانان نيروي هوايي چنان دقيق و موثر صورت گرفت كه تمام سازمان نظامي منافقين از هم فروپاشيد و چند لحظه بعد ، بالگردهاي كبري هوانيروز ، از چپ و راست ، انبوه نفرات و تجهيزات دشمن را مورد حمله قرار دادند.

عمليات غرورآفرين مرصاد تا دو روز بعد ادامه يافت تا اينكه منطقه به كلي از لوث وجود منافقين پاكسازي شد و بيش از ۲۵۰۰ نفر از آنان به هلاكت رسيده و بيش از ۴۰۰ دستگاه خودرو ، نفربر و تانك آنان منهدم شد و برگ زرين ديگري در تاريخ حماسي هشت سال دفاع مقدس به ثبت رسيد .

رژيم عراق نيز با شكست مفتضحانه در اين عمليات و در حاليكه از تلاشهاي مذبوحانه خود طرفي نبسته و در تجاوز ۸ ساله اش به ايران اسلامي به هيچ دستاوردي نرسيده بود ؛ سرانجام در ۱۵ مرداد سال ۶۷ طي نامه اي به دبيركل سازمان ملل متحد تمامي شرايط قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفته و تسليم شد

 

cb4aa271ccd1.jpg

.

بدين ترتيب با نصرت و عنايت الهي و حماسه آفريني هاي رزمندگان غيور اسلام و مردم هميشه در صحنه ايران اسلامي ، پيروزي قاطع و ظفرمندانه ايران در نبرد هشت ساله با رژيم بعثي عراق براي جهانيان به اثبات رسيد و مصداق آيه : انا فتحنا لك فتحا مبينا تحقق يافت .

اكنون با گذشت سالها از آن حماسه ماندگار وقتي در جاده كرمانشاه – اسلام آباد سفر مي كنيد در كيلومتر ۳۴ جاده ، در محل تنگه چهارزبر ، يادمان شهداي عمليات مرصاد – يادگاري از شهيد بزرگوار امير سپهبد علي صياد شيرازي- احداث گرديده و يادآور ايثارگريهاي فرزندان اين ملت در نبرد با منافقين كوردل است . ياد همه شهداي والامقام انقلاب و ميهن اسلامي به ويژه چهل و هشت هزار لاله سرخ به خون خفته ارتش جمهوري اسلامي ايران گرامي باد .

 

بازتاب و پيامدها

اقدام مشترك عراق و منافقين در پيشروي به عمق خاك ايران، بازتاب گسترده اي يافته و حساسيت هاي زيادي را برانگيخت؛ زيرا اين تحركات پس از موافقت ايران با قطعنامه شوراي امنيت، در حالي انجام گرفت كه اراده بين المللي بر پايان جنگ مصمم شده بود؛ ولي اقدام عراق و منافقين عملاً به معناي ادامه جنگ بود.

"هاروي موريس از روزنامه "اينديپندنت" طي تحليلي در مورد اهداف و راهبرد منافقين نوشت:

"راهبرد فعلي مجاهدين و عراق، ظاهراً ايجاد يك منطقه آزاد شده در دست مجاهدين است تا از اين طريق، سازمان مخالف رژيم ايران، نقشي در توافق نهايي صلح داشته باشد. "

يك نشريه ديگر نيز اقدام منافقين را، به دليل نگراني آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتش بس دانست.

پشتيباني عراق از منافقين و پيوستگي آنها در انجام اين عمليات، مورد بحث محافل خبري قرار گرفت؛ آن چنان كه خبرگزاري رويتر در اين باره به نقل از يك ديپلمات گزارش داد: "تحليل گران معتقدند، اين عمليات نمي توانسته بدون پشتيباني قوي ارتش عراق، به ويژه پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد."

 

b3a41717b01f.jpg

 

خبرنگار راديو لندن نيز در اين باره گفت: "كمتر كسي معتقد است كه مجاهدين به تنهايي داراي تجهيزات زرهي، افراد كافي يا حتي نيروي

آتش باري باشند كه بتوانند بدون پشتيباني يك ارتش منظم، تا اين اندازه در داخل خاك ايران مقاومت نشان دهند."

روزنامه "لوموند" حدود يك ماه پيش از عمليات مشترك عراق و منافقين، تصريح كرده بود كه "ارتش آزاديبخش ملي ايران" به عنوان جزيي لاينفك از آرايش نظامي ارتش عراق است و هر گونه فعاليت نظامي آن، بدون اجازه فرماندهي عالي عراق غير قابل تصور است.

در همين راستا، خبرگزاري رويتر به نقل از ديپلمات ها اعلام كرد:" با توجه به گفت و گوهاي صلح كه در مقر سازمان ملل در نيويورك ادامه دارد، ديپلمات ها گمان مي كنند كه بغداد از ارتش آزاديبخش ملي براي حفظ فشار نظامي بر تهران استفاده مي كند."

در اين حال، تأثير و پيامدهاي استقرار منافقين در داخل عراق و همكاري آنها با ارتش اين كشور براي حمله به خاك ايران، مورد توجه تحليل گران قرار گرفت. راديو لندن در تحليلي گفت: حمله مجاهدين به هر منظوري كه انجام گرفته باشد، در ظاهر، تأثير مطلوبي در داخل ايران نداشته است.

در اين تفسير همچنين تأكيد شده است:

"درباره مقاصد عراق براي حمايت از مجاهدين و حملات آنها به داخل ايران، نظريه هاي مختلفي وجود دارد كه قدرت نمايي در مقابل مجاهدان عراقي طرفدار ايران و نيز ايجاد پايگاهي براي نيروهاي مسعود رجوي در داخل ايران، از آن جمله است. به عقيده ناظران، اگر رسيدن به اهداف بالا در نظر بوده، توفيقي حاصل نشده است؛ زيرا شمار زيادي از مجاهدين در اين نبرد كشته شده اند. "

مفسر نشريه گاردين لندن نيز نوشت:

"طرفداران رجوي قادر نيستند احساس واقعي مردم ايران را درك كنند و نمي دانند كه ايرانيان با هرگونه افراطي گري از جمله از نوع منافقين، بيزارند. بزرگترين اشتباه رجوي، اين بوده است كه تشكيلاتش را كاملاً به دامان صدام انداخته و اكثر منتقدان رجوي مي گويند اين كار خودكشي سياسي است."

"ديويد هرست" در پايان مقاله خود آورده است: " با اين اقدام، روحيه ايران دوباره زنده شد و به جاي اين كه باعث از هم پاشيدگي دروني ايران شود، به تحكيم آن كمك كرد."

تايمز مالي نيز نوشت:

"مجاهدين در داخل ايران، از حمايت گسترده اي برخوردار نيستند."

برتري ايران در صحنه نظامي كه موجب عقيم ماندن طرح مشترك عراق و منافقين شده بود، موضع سياسي اين كشور را كه در حال مذاكره با دبيركل سازمان ملل بود، تقويت كرد. بر پايه همين ملاحظه كلي، فرمانده عالي جنگ (آيت الله هاشمي رفسنجاني) در خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت: "اگر عراق به تجاوزات خود ادامه دهد، شاهد پاسخ ما در ميدان جنگ خواهد بود."

آمريكايي ها كه از تحركات عراق و منافقين عليه ايران ناخشنود بودند، همراه با اعضاي ديگر شوراي امنيت و عربستان سعودي، عراق را تحت فشار قرار داده و از كشورهاي عربي نيز خواستند به عراق در خصوص پيشروي غيرقابل اداره منافقين هشدار دهند. در اين حال، "چارلز ردمن"، سخنگوي وزارت خارجه آمريكا در موضع گيري آشكاري گفت: "ارتش آزاديبخش ملي ايران مستقر در عراق، با پشتيباني عراق عمل

مي كند و در پي سرنگون ساختن از طريق زور است."

 

1cd39e7a8b66.jpg

 

تلاش نيروهاي عراقي در آستانه اشغال مجدد خرمشهر، پيام امام به سپاه و واكنش مردم نسبت به اين رخدادها كه حضور در صحنه هاي جنگ را در پي داشت؛ وضعيتي همانند روزهاي آغاز جنگ به وجود آورد، چنان كه آقاي هاشمي در ترسيم وضعيت داخلي كشور و روحيه نيروهاي داوطلب گفت: "بوي نشاط و جهاد در همه جا به مشام مي رسد."

فرمانده عالي جنگ (آيت الله هاشمي رفسنجاني) نيز در اين زمينه گفت:تا به حال مظلومانه دفاع مي كرديم؛ اما متهم بوديم كه جنگ طلبيم و صلح را نمي خواهيم، هيچ كس توجهي نمي كرد كه ملت ما مي گويد، تا پيروزي مي جنگيم، يعني تا پيروزي در گرفتن حقمان و نه در گرفتن زمين ديگران. ما الان مواضع صلح طلب و صاحب حق را داريم و در دنيا صدام متجاوز، ناحق و انعطاف ناپذير است.

رسانه هاي خارجي و تحليل گران غربي نيز تغيير اوضاع اخلي و افكار عمومي در ايران را مورد تأكيد قرار دادند و راديو لندن در اين باره گفت: ايران، موضع دولت اسلامي را در برابر افكار عمومي تقويت كرده است. در ايران، بار ديگر حالتي شبيه به پاييز 1980 (1359) زمان نخستين حمله عراق به خاك ايران، زنده شده است.

"هانس هايتوكوبيتس" تحليل گر انستيتوي بين المللي مطالعات راهبردي لندن، با تغيير روند تبليغات در رسانه هاي غربي تأكيد كرد:

"ايرانيان در مطبوعات غربي، پيروزي تبليغاتي قابل ملاحظه اي به دست آورده و مطبوعات غربي بر ضد عراق چرخش كرده اند."

بعدها يكي از نظاميان ارتش عراق طي تحليلي در روزنامه "السفير" در مورد نتايج راهبردي عراق نوشت:

"هنگامي كه نيروهاي ايراني با آتش بس موافقت كردند، رهبري عراق ابتكار عمل را در دست داشت و در يك "اشتباه راهبردي" بزرگ افتاد و شديداً به ايران حمله كرد؛ به خصوص در منطقه خوزستان، به نزديكي هاي اهواز كه رسيد، ناگهان تغييري در ايران مشاهده شد و ايراني كه از كمبود نيروهاي داوطلب رنج مي برد، ناگهان حركت خروشان ملي را ديد و شور و شوقي در محافل مردمي ايران شد."

 

تنظيم: كوروش بوستاني

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فیلمی که مسعود رجوی داره میگه کجا میریم و چیکار میکنیم در بوتوپ هست دوستانی که دسترسی به چیز شکن دارند ممنون میشم دانلود اش کنند و روی یه سرور که بشه راحت دانلود اش کرد قرارش بدن

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

متاسفانه افراد این گروه خائن جزو کله شق ترین, نادانترین, بیسوادترین و لجوج ترین انسانهایی هستند که ممکنه با آنها برخورد کنید. مایه شرم و ننگ هستند.

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آدم وقتی یه صحنه بد یا وحشیانه و از این قبیل رو میبینه ناراحت میشه ولی من وقتی این فیلم رو دیدم ابدا ناراحت نشدم ( حس خوبی نداشتم که به به ولی ابدا حس بدی هم نداشتم )

 

این فیلم که لینک اش رو قرار میدم مربوط هست به حمله گروهی به پادگان اشرف وقتی هنوز مجاهدین توش بودن که خیلی هاشون رو میکشن که توسط خود مجاهدین فیلم برداری شده ، یه نکته جالبی که هست اینه که اول مجاهدین دیگه مسلح نیستن و دوم جلیقه های زدگلوله ای که تنه شون هست که جنس مرقوبی هم داره

 

دانلود فیلم

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
از «فروغ جاويدان» تا «مرصاد»

 

 

صدام حسين در هشتم تيرماه 1367 طي يك سخنراني دربارة جنگ عراق و ايران، ضمن تكرار ادعاي صلح طلبي خود و محكوم نمودن ايران به دليل تداوم مقاومت براي تحقق هدف محكوميت و مجازات متجاوز، در شرايطي كه با مداخلة علني آمريكا و متحدانش در جنگ به نفع رژيم بعث عراق، احساس پيروزي مي كرد، دربارة سازمان رسماً اينگونه اظهارنظر نمود: 

عراق به سطحي از آگاهي رسيده است كه اگر روزي حس كند نابودي دشمن در سرزمينش خدمت به صلح است به آن دست خواهد زد... اگر ايران به هيچ يك از اين مسائلي كه من اشاره كردم توجه نكند مردم خودشان آنها را مجبور خواهند كرد كه به صلح تن در دهند و اين چيزي است كه به آن ايمان راسخ دارم و قهرماني هاي مجاهدين خلق در مهران مؤيد اين سخن ميباشد. بالاخره روزي خواهد رسيد كه براي جنگيدن كسي به كمك آنها نخواهد آمد و بعد از مدتي خواهيد ديد كه چگونه مجاهدين خلق به اعماق خاك خودشان نفوذ خواهند كرد و همينطور پيوستن مردم ايران را به صفوف آنها خواهند ديد. 

در تير ماه 1367 جمهوري اسلامي ايران رسماً قطعنامة 598 را پذيرفت. در حالي كه از بدو تصويب اين قطعنامه در 30 تير 1366، ايران آن را «رد» نكرده بود و براي تأمين اهداف خود، از طريق مذاكره با دبيركل سازمان ملل، براي پذيرش قطعنامه شروطي را طرح نموده بود و در واقع عملاً آن را به صورت «مشروط» پذيرفته بود. اما به دليل كارشكني آمريكا، انگليس و فرانسه در طول مذاكرات و ورود مستقيم آمريكا به جنگ با ايران، پس از مشورت و تصميم مسئولان عاليرتبه، با موافقت امام خميني، در 27 تيرماه سال 67 ايران اعلام كرد قطعنامه 598 را بدون قيد و شرط پذيرفته است. اما ارتش صدام در تاريخ 31 تيرماه به خاك ايران حمله كرد و از منطقه جنوب به سمت خرمشهر و اهواز پيشروي نمود. پس از ضدحملات موفق ايران، ارتش عراق در جبهه هاي مياني و غرب كشور نيز به عمليات نظامي مبادرت كرد كه آنها هم با بسيج مجدد نيروهاي مردمي و نظامي جمهوري اسلامي، ناموفق شدند. در نتيجه نيروهاي عراقي عقب نشيني كردند و رژيم عراق در اول و سوم مردادماه رسماً عقب نشيني خود را از جبهه هاي جنوب و مياني و غرب كشور اعلام نمود. اما همزمان عمليات مشترك عراق و سازمان آغاز گرديد. نكاتي چند در علل و زمينه هاي شكل گيري اين عمليات قابل توجه و بررسي هستند: 

پس از عمليات مهران، در جمع بندي رهبري سازمان، هدف عمليات بعدي، تهران منظور شد و براي رسيدن به حدّاكثر توان براي انجام اين عمليات يك مقطع 3 ماهه در نظر گرفته شد و بلافاصله اعزام اعضا و مرتبطان سازمان از ايران و خارج كشور به عراق، به طور وسيعي آغاز شد. همچنين سازمان در اين مقطع به منظور جذب اسرا و استفاده از آنها در عمليات نهايي فعالتر شده بود. افراد تازهوارد و نيروهاي ارتش سازمان تحت آموزش و مانورهاي فشرده قرار گرفته بودند و در آموزشهاي جديد، آموزش سلاحهاي ضدهوايي هم منظور شده بود. 

«پيش از اين منافقين در تحليل درونگروهي خود، امكان موافقت ايران با قطعنامه را غيرممكن دانسته و به صراحت اعلام ميكردند: تنها در صورتي جمهوري اسلامي قطعنامه را خواهد پذيرفت كه به لحاظ سياسي ـ نظامي و اقتصادي به بنبست كامل برسد. به عقيده آنان، اين اقدام به منزله فروپاشي نظام خواهد بود...» 

تحليل رجوي در مورد نتيجة جنگ اين بود كه ايران به دليل بسته بودن تمامي راههاي بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامة جنگ خواهد بود. هر قدر هم جنگ به طول بينجامد، از يك طرف توان نظامي و اقتصادي ايران بيشتر تحليل ميرود و از طرف ديگر بازگشت به سمت آتشبس و صلح غيرممكن تر ميشود و اين جنگ تا شكست ايران ادامه خواهد يافت. با اعلام خبر پذيرش قطعنامه از سوي ايران، نقشهها و طرحهاي قبلي سازمان با بن بست مواجه شد. در آن شرايط، سازمان در كنار اميدواري به داشتن پشتوانة خرده عملياتهاي مرزي، حمايت نمايندگان كنگره و سناي آمريكا را نيز يدك ميكشيد. در 30 خرداد 67، 138 نمايندة كنگره و 14 سناتور آمريكايي طيّ نامهاي به «جرج شولتز» وزير خارجة وقت آمريكا، از وي خواسته بودند كه به جنبش هاي مقاومت داخلي در ايران توجه كند، و در همين راستا حمايت از سازمان ـ مستقر در عراق ـ را اكيداً توصيه كرده بودند. «مروين دايملي» نمايندة كنگرة آمريكا در روز دوشنبه 6 تير ماه 67 در تظاهرات سازمان در واشنگتن شركت كرده و طي سخناني كه از يكي از شبكه هاي تلويزيوني آمريكا هم پخش شد اظهار داشت: «نبايد دست از تلاش كشيد، مطمئن باشيد كه با كمي صبر و تلاش بيشتر به زودي از مهران به تهران رژه خواهيد رفت.» 

سازمان نوار ويدئويي سخنراني مزبور را براي كلية كادرهاي سازمان پخش كرد. اولين واكنش سازمان در مورد پذيرش قطعنامه از سوي ايران، برگزاري نشست رجوي با اعضا بود. شرح نشست عمومي با نيروهاي سازمان در كتاب منتشره اعضاي سابق سازمان، چنين آمده است: 

عصر روز جمعه 31/4/67، حدود ساعت 6 بعدازظهر به قسمت هاي مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاههاي ديگر ابلاغ شد كه همه براي سخنراني رجوي رأس ساعت 8 در سالن عمومي حضور داشته باشند... ساعت در حدود 30/11 شب بود كه مسعود و مريم وارد سالن شدند... رجوي شروع به سخنراني كرد. حدود نيم ساعت از شروع صحبتش گذشته بود كه ناگهان آن را قطع كرد و گفت: 

كارهاي بزرگ در پيش داريم. مگر ما نگفته بوديم كه «اول مهران، بعداً تهران»؟ [دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران»] 

در همين زمان دو نفر نقشة بزرگي از ايران را آوردند و در سمت چپ او، در كنار نقشة ديگري كه قبلاً وجود داشت، نصب كردند و رفتند. پس از ساكت شدن جمعيت، رجوي به جلوي نقشه رفت و جلسه بدين گونه ادامه يافت: رجوي: ديگر وقت آن رسيده است كه به ايران برويم. طرح عمليات بزرگي را كشيدهايم كه در نهايت منجر به فتح تهران و سقوط رژيم ميشود. (هوراي جمعيت) البته اين دفعه احتياج به ماكت و كالك منطقه اي نداشتيم چون اين بار قرار است به تهران برويم. ]دست زدن حضار و شعار «امروز مهران، فردا تهران»[ البته نام آن را با عنايت به نام پيامبر اسلام «فروغ جاويدان» نام گذارده ايم. (صلوات حضار) و عمليات را به اسم امام حسين(ع) آغاز خواهيم كرد. چون اين بار احتياج به ماكت نداشتيم گفتيم چه ضرورتي دارد؟ خود نقشة ايران را بياوريد! (با چوبدستي از سمت چپ نقشه قصر شيرين، باختران و تهران را نشان ميدهد) همانند شهاب بايد به تهران برويم. از لحظه ها ـ حتي كوچكترين لحظه ها ـ بايد استفاده كرده، نبايد هيچ لحظه اي را از دست بدهيم زيرا در اين عمليات لحظه ها تعيين كننده و سرنوشت سازند. اين عمليات بايد در عرض 2 يا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عمليات با اين سرعت انجام شود رژيم فرصت بسيج نيرو پيدا نخواهد كرد چون اصلاً به فكرش هم نميرسد كه ما بتوانيم در عرض اين مدت به تهران برسيم و احتمالاً نميتواند هيچ عكس العمل مؤثري انجام بدهد. البته در عمليات چلچراغ از شما خواستم كه سرعتتان در آن حد باشد. پس از جريان عمليات چلچراغ با فرماندهان نشستيم و به جمعبندي و بررسي پرداختيم كه عمليات بعدي چه باشد؟ پس از بحث و بررسي هاي زياد ديديم در عمليات قبلي كه مهران بوده است و از مشكلترين عمليات هاي مرزي بود، بعد از گرفتن ستاد لشگر ميتوانستيم جلوتر برويم و هيچ نيرويي هم بر سر راهمان نبود. باتوجه به اينكه هميشه در عمليات ها به صورت تصاعدي عمل كردهايد، يعني وسعت هر عملياتتان از قبلي بيشتر بوده است ـ آفتاب از پيرانشهر وسيعتر و مهران از آفتاب ـ حالا بايد اين عمليات هم نسبت به چلچراغ تفاوت كيفي داشته باشد. بنابراين فكر كرديم كه در عمليات بعدي ـ هرچه كه بايد باشد ـ حداقل اين است كه بايد يك مركز استان را بگيريم. در اين صورت مگر ما ديوانه ايم كه پس از گرفتن مركز استان آن را ول كنيم و برگرديم؟! خوب، يا همانجا مي مانيم، يا به طرف تهران حركت ميكنيم. ولي باز در مقايسه با كار قبلي ديديم استان خيلي كم و كوچك است. (با لحن طنزآلود:) آخر شما ديگر بچه نيستيد كه برويد يك شهر را بگيريد! اگر بخواهيد وسيعتر از عمليات هاي قبلي عمل كنيد هيچ راهي غير از فتح تهران نداريد (دست زدن حضار و ابراز احساسات.) البته يك سري مي گفتند برويم اهواز را بگيريم و يك سري مي گفتند برويم كرمانشاه را بگيريم. ما نشستيم و فكر كرديم و ديديم بايد از طريق كرمانشاه برويم زيرا اولاً تا حدودي وضع و شرايط مسيري كه انتخاب كردهايم نسبت به قبل مناسبتر و بهتر است، چون عراق تا قصرشيرين و سرپل ذهاب پيش رفته است و اين بار نياز به خط شكني نداريم و به راحتي ميتوانيم تا كرمانشاه برويم. ثانياً نزديكترين نقطة مرزي براي رسيدن به تهران كرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسيمات انجام شده 48 ساعته به تهران خواهيم رسيد. البته روي لشگر 84 و 88 شناسايي انجام دادهايم اگر موقعيت سياسي مثل قبول قطعنامة 598 شوراي امنيت از طرف ايران پيش نميآمد شايد فقط در همانجا (كرمانشاه) عمل ميكرديم ولي حالا ايران خيلي ضعيف شده است و ما يكراست ميرويم و تهران را ميگيريم. بايد بدانيد كه ما از قبل تصميم انجام اين عمليات بزرگ را داشتيم و ميخواستيم آن را ديرتر انجام دهيم اما پذيرش قطعنامه كار ما را تسريع كرد يعني به دليل شرايط سياسي جديد مجبوريم يكي دو ماه آن را زودتر انجام دهيم. تصميمي كه ما گرفتيم تصميم بسيار حساس و مشكلي بود و ما چارهاي جز عمل نداريم و اگر الآن اقدام نكنيم فرصت از دست خواهد رفت زيرا بعد از اينكه بين ايران و عراق صلح شود ما در اينجا قفل ميشويم و ديگر نميتوانيم كاري انجام بدهيم و از لحاظ سياسي تبديل به فسيل ميشويم. پس بايستي آخرين تلاش خودمان را هم بكنيم و يك بار ديگر كلّ سازمان را به صحنه بفرستيم و مطمئن هستيم كه پيروزيم و از هماكنون من اين پيروزي را به شما و خلق قهرمان ايران تبريك ميگويم. 

اگر ما به تحليل هايي كه در مورد رژيم داشته ايم معتقد هستيم زمان مناسبي براي ما به وجود آمده است. ما در تحليل از جنگ گفتيم كه رژيم در منتهاي ضعف حاضر به توقف جنگ ميشود و دليل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همين است. ما نبايد اين فرصت تاريخي را از دست بدهيم. بايد حمله كنيم و كارش را يكسره كنيم. رژيم ديگر نيروي جنگي لازم را ندارد و نميتواند نيروي جبهه را تأمين كند مثلاً عراق در همين چند عملياتي كه كرده است به راحتي توانسته مناطقي را پس بگيرد و هرچه خواسته جلو رفته است. «فاو» را گرفته و جزاير مجنون و چند نقطة ديگر را با چند ساعت جنگ باز پس گرفته است. ملت ديگر از جنگ خسته شدهاند و همه مخالف جنگ هستند و كسي به جبهه نميآيد. كساني كه در جبهه هستند افرادي هستند كه آنها را به زور از شهرها و روستاها دستگير كردهاند و به جبهه فرستادهاند و ميلي به جنگيدن ندارند. تمام لشگرها و نيروهاي رژيم در حملات عراق ضربة كاري خورده و پراكنده هستند و ياراي مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامي تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سياسي در انزواي بين المللي قرار دارد. البته در عمليات چلچراغ يك نفر به كمك شما آمد و آن حضرت علي(ع) بود كه به شما كمك كرد و اين بار هم حضرت محمد(ص) و امام حسين(ع) به كمك شما ميآيند و شما بايد به اندازة چندين نفر كار كنيد و سختي را تحمل كنيد. البته در اين چند روز كه اعلام آماده باش بود شما خيلي كار كرديد و كار يكي يا دو ماه را در 3 روز كردهايد. از حالا بايد همگي آماده باشيد كه هر وقت گفتيم حركت ميكنيم آماده باشيد. شايد سازمان 25 سال پيش به وجود آمد تا در چنين روزي به چنين كاري دست بزند. ما از طرف قصرشيرين ميرويم. در آنجا لشگر 81 با عراق درگير است، لشگر 58 و لشگر 88 در سومار درگير هستند، لشگر 64 در پيرانشهر است و تنها امكان دارد لشگر 28 در راه به استقبال ما بيايد. ]در اينجا رجوي فردي را از ميان جمعيت صدا ميزند و ميپرسد: اگر لشكر سنندج بيايد چه كار ميكني؟ 

[آن فرد جواب داد]: نميآيد. 

رجوي: نگو نميآيد بگو اگر آمد داغانش ميكنيم. ]بلند ميشود و روي نقشه به دنبال شهرها ميگردد.[ كاري كه ما ميخواهيم انجام دهيم در حدّ توان و اِشل يك ابرقدرت است چون فقط يك ابرقدرت ميتواند كشوري را ظرف اين مدت تسخير كند به طور مثال بغداد تا مرز ايران 180 كيلومتر فاصله دارد و در طول 8 سال جنگ ايران ادعاي گرفتن آن را نكرده است و همينطور عراق هم ادعاي گرفتن تهران را نكرده است اما ما ميخواهيم برويم تهران را بگيريم. (با طنز:) خوب، چه ميشه كرد ديگه! بعضي وقتها اين طور پيش مياد ديگه! ]دوباره به نقشه اشاره ميكند.[ ما به ترتيب به قصرشيرين، سرپل ذهاب، اسلام آباد و بعد كرمانشاه ميرويم. بعد از آن همدان، قزوين، تاكستان، كرج، و بالاخره تهران. (كف زدن حضار) ابتدا از محور قصرشيرين كه در دست عراق است وارد ميشويم و تا سرپل ذهاب ميرويم البته از طريق جادة آسفالته. بعد كرند و اسلامآباد را توسط يك لشگر كه فرماندة آن احمد واقف است. پس از فتح اسلام آباد يك تيپ در كرند و 2 تيپ در اسلام آباد مستقر ميشوند، كه در ضمن راه ورودي شهر را نيز تحت كنترل ميگيرند. اسم عمليات اين محور را به نام «حنيف» نامگذاري كرده ايم. بعد از اسلام آباد به سمت كرمانشاه حركت ميكنيم، كه اسم اين عمليات «سعيد محسن» است و دو لشگر به مسئوليت صالح10 در كرمانشاه عمل ميكنند.

 

هنوز باقیست ...  .

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

به رگبار بستن سربازان مجروح روی تخت بیمارستان اسلام آبادغرب نشان دهنده خوی وحشی گری این گروه است

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با اینکه سن و سالم کم بود و چیز زیادی از زمان جنگ بطور واضح یادم نمیاد ، اما عملیات مرصاد رو کامل و دقیق بخاطرم هست که چه اتفاقاتی افتاد

یادمه پدرم بخاطر پرواز زیاد و آسیب دیدگی ناشی از اون دچار دیسک کمر شده بودند و بعد از عمل جراحی در تهران ، در حال استراحت پزشکی و طی دوره نقاهت بودند اما با خراب تر شدن اوضاع جبهه هر از گاهی سری هم به پایگاه می زدند ، منزل ما خارج از پایگاه بود اما نزدیک به اون بطوریکه هر اتفاقی داخل پایگاه می افتاد ما هم متوجه می شدیم مثلا" اگه بمبارون میشد ما هم بی نصیب نمی موندیم ، حتی یکبار یه بمب خوشه ای پشت خونمون خورد که دیوار یک طرف اومد پایین و جای ترکش های اون هنوزم روی دیوار خونه هست (حداقل تا پارسال یعنی 1391 که رفتم و دیدم ، هنوزم بود)!!

اون روز هم با اعلام آژیر قرمز و اعلام رادیو که می گفت هنوز صدا و سیمای کرمانشاه دست ماست !!! همه به ولوله و تکاپو برای ترک شهر افتادند ، پدرم از من و مادرم خواست تا ساکمون رو ببنیدیم و آماده بشیم تا ما هم یه طوری شهرو ترک کنیم و خودش هم رفت پایگاه تا پرواز کنه که جناب عقیقی روان اجازه نداده بودند و گفته بودند تا خلبان سالم داریم نوبت به شما نمیرسه ، یادمه وقتی پدرم میخواست بره پایگاه نمیتونست از شدت درد پاهاشو خودش داخل ماشین بزاره و با کمک ما اینکارو می کرد ، با این حال با پیکان آبی مدل 63 خودش رانندگی کرد و رفت تا نشون بده حالشم خیلی بد نیست و آمادست

به هر حال ما هم شروع کردیم به جمع و جور کردن خونه و وسایل شخصی .... بدون تعارف عرض کنم چیز گرانبها و قیمتی هم نداشتیم ، با اینکه توی همه فامیل بخاطر شغل پدرم که افسر خلبان بود از لحاظ مال و مکنت زبانزد بودیم !! اما این ظاهر قضیه بود !! (و کسی حتی تا به امروز خبری از باطنش نداشته و نداره!!)

بعد از مدتی پدرم برگشت و گفت فعلا" نیازی بمن نیست و بچه ها آماده اند ، فعلا" شما رو از شهر خارج کنم و خیالم که از بابت شما راحت شد ، دوباره بر میگردم پایگاه و همونجا میمونم بالاخره شاید نیاز شد.

دو تخته فرش شش متری هم بر داشتیم انداختیم روی سقف با اینکه ماشین بار بند نداشت اما چون ترافیک بود و سرعت کمی میرفتیم نیازی به بستنش نبود البته زمان هم نداشتیم ، همون زمانیکه پدرم رفت فرش ها رو بیاره و مادرم ساک و وسایل که یک تلویزیون 14 اینچ رنگی و یک پنکه و چند پتو و ... در اون لحظه من توی ماشین نشسته بودم و با رادیو ور میرفتم که یهو جنگنده ای از روی سرم که توی حیاط خونه بودم رد شد ، مطابق عادت اون دوره که موقع عبور جنگنده ها با بچه های محل ذوق میکردیم و میرفتیم نگاهشون میکردیم ، پریدم از ماشین پایین و خوب تماشا کردم ، دیدم رنگ این یکی با بقیه فرق داره ، زیر شکمش سفید بود و بالش هم مثلثی شکل بود ، با کلی ذوق و شوق پریدم تو خونه گفتم این یکی دیگه میگ نبودا !!!!

خلاصه سریع از خونه زدیم بیرون و به سمت یکی از شهرستان های استان کرمونشاه که خونه پدربزرگم (پدر مادرم) اونجا بود رفتیم تا پیش اونا بمونیم تا زمانیکه آب ها از آسیاب بیوفته !!

توی مسیر ترافیک سنگینی بود ، شهر توسط دولت داشت تخلیه میشد که البته بعدها متوجه شدیم این خودش یک تاکتیک بوده که مردم شهر رو بترسونن تا همه هجوم ببرن برای تخلیه شهر و جاده کرمونشاه به تهران که تنها جاده شرق کرمونشاه و خروجی این شهر به مرکز کشوره مسدود بشه و ضد انقلاب و منافقین که قرار بوده از شهرهای دیگه بیان و بعد از بیستون و نزدیک همدان به ارتش به اصطلاح آزادیبخش !! ملحق شوند و پایتخت را آزاد !!! کنند ، که با این ترفند که گفته میشه متعلق به جناب هاشمی رفسنجانی بوده ، این اتفاق رخ نداد

هنوز کاملا" از شهر خارج نشده بودیم و تقریبا" روبروی درب هوانیروز بودیم که جنگنده های عراقی هوانیروز را بمبارون کردند و چند بمب هم روی سر مردم ریخت ، خوب ما و همه مردمی که داخل این ترافیک سنگین گیر کرده بودیم برای اینکه پناه بگیریم از خودروها پیاده شده بودیم و داخل جوب کنار جاده سنگر گرفته بودیم !

این وضع یعنی بمبارون و پناه گرفتنمون تا بیستون (که فاصله اش تا کرمانشاه 35 کیلومتره) ادامه داشت و چند بار دیگه هم اتفاق افتاد

رسیده بودیم نزدیک بیستون روبروی پادگان لشگر 81 زرهی که اینبار این پادگان بمبارون شد ، سربازای بیچاره را دیدیم که از سیم خاردارها بالا کشیده بودند تا در برن و جون خودشونو نجات بدن اکثرا" با زیر پیراهن سفید که به خاطر گیر کردن به سیم خاردار زخم و زیلی شده بودند و خون ، زیر پیراهنشونو سرخ کرده بود ، صحنه هولناک و تلخی بود (حداقل برای من که کمتر از 5 سال داشتم)

خلاصه به هر مصیبتی که بود به بیستون رسیدیم و یادمه که چند نفر را هم با خودمون سوار کرده بودیم تا برسونیم از جمله پیرمردی که اومد جلو نشست و منو بغل کرده بود و سعی میکرد دلداری بده و صحنه های دلخراش و خونین رو برام سانسور کنه و دستشو بزاره جلوی چشمام !! البته خودشم بنده خدا بعضی وقتها حواسش نبود و منم یواشکی از لابلای انگشتاش یه نگاه حلال می انداختم و حالم بد میشد و ایندفعه خودم انگشتاشو درست میکردم تا نبینم !!

بعد از بیستون چون چند مسیر وجود داشت راه خلوتی را انتخاب کردیم تا زودتر برسیم ولی بسیار پر پیچ و خم بود و سر هر پیچ فرش ها از روی سقف میوفتاد که مجبور میشدیم نگه داریم و برشون داریم که این سرعتمونو کم میکرد ، البته از خطر بمبارون جسته بودیم چون از مسیر فرعی میرفتیم اما پدرم میخواست زود برگرده ...

خلاصه !! بالاخره رسیدیم خونه پدر بزرگ !! دیدیم حدود 70 تا 75 نفر از اهالی فامیل و حتی همسایه هاشون که بعضی ها رو نمیشناختیم هم اومدند با چند مینی بوس !!!

خوب! جا نمیشدیم که ، به همین خاطر با کارت فرهنگی یکی از خاله ها که معلم بود رفتند آموزش و پرورش اون شهر و مدرسه ای را در اختیار آواره های جنگی (یعنی ماها!!) قرار دادند

از قضا یکی از همسایه های یکی از خاله ها حامله و پا به ماه بود و بخاطر استرس دردش گرفته بود که قوز بالای قوز بود

پدرم که همون لحظه سر و ته کرد و برگشت البته بعدها تعریف کرد که رفته بوده بنزین بزنه و توی صف کیلومتری بنزین گیر افتاده بود و روز بعدش موفق شد خودشو به پایگاه برسونه

از مردهای فامیل یکی مونده بود به وضع خانوم بچه ها رسیدگی کنه مابقی رفته بودند جبهه

اون خانوم باردار هم رسوندن بیمارستان و بسلامتی فارغ شد

همسایه های پدربزرگ بسیار مهمون نواز و خونگرم بودند وقتی متوجه شدند آواره ها پناه آورده اند به اونجا هر کدوم در حد وسع خودشون برای کمک می اومدند ، مثلا" با آوردن شونه تخم مرغ ، گوشت ، حبوبات ، سیب زمینی ، نون ، و .... اون موقع ها همه هوای همدیگرو داشتن و به هم کمک میکردند مثل حالاها نبود !! شما جوونا یادتون نیست از قدیمی ها بپرسین !!!

یادمه برای شام اول من کنار آشپزباشی ها که 4-5 تا بودند نشسته بودم ، غذا املت بود ، دو صندوق گوجه ، 2-3 شونه تخم مرغ ، 70-80 تا نون و .... استفاده شد تا به همه برسه ولی عجب چسبید !! حتی شیشلیکی که در معیت جناب سرهنگ ملایری در اون رستوران کذایی در خیابون شریعتی زدیم اینقدر مزه نداد !!!

راستی یادم رفت بگم اون دو تا فرش که وبال گردنمون بود اینقدر بدرد خوردند !! انداختیم توی حیاط خونه پدربزرگه و شب اونجا می خوابیدیم ، کلی صفا داشت !!

عملیات که تموم شد پدرم اومد دنبالمون و برگشتیم ، اما قبل از اینکه بریم خونه ما رو برد تا منطقه رو نشونمون بده ، رفتیم گردنه مرصاد !! تا گردنه حسن آباد حدود 5 کیلومتر بود و کنار جاده خودروهای آتیش گرفته بود که بعضیاش هنوز میسوختند ، جنازه منافقین هنوز کنار جاده بود ، بعضیاشو کمی خاک روشون ریخته بودند چون باد کرده بودند و بو می دادند و بعضیاشم هنوز فرصت نشده بود خاک بریزند روشون ، پدرم داشتند شرح عملیاتو می گفتند و برامون توضیح میدادند و همینطور جلو می رفتیم تا اینکه چند نفر از رزمنده ها برامون دست تکون دادند ، ما اول فکر کردیم به علامت پیروزی و برای شادی هست که جوابشونو دادیم و کمی جلوتر رفتیم که اینبار علامت ها شدیدتر شد و یکی از اونها از بالای تپه ای پایین اومد و با عجله کنار ماشین اومد و گفت اینجا شیمیایی ردن خطرناکه برگردین ، پدرم بعلامت تشکر سرشو تکون داد و با گفتن خسته نباشین و ... به راهمون ادامه دادیم تا اینکه کمی بوی گاز را استشمام کردیم ، سریع شیشه ها را بالا کشیدیم و زود دور زدیم و از منطقه خارج شدیم

دیدن اون جنازه ها و خودروهای سوخته و اون صحنه های عجیب و غریب ، هم برام تازگی و جذابیت داشت و هم باعث غرور و افتخار بود که تار و مارشون کرده بودیم

وقتی چهره های جوونشونو می دیدیم ، پدر با افسوس میگفت ببین جوون مردمو چجوری گمراه کردن و از راه بدر ، اینا همشون خونواده دارن و .... خدا باعث و بانی شو لعنت کنه

اکثرا" لباس خاکی بسیجی و یا شخصی و ورزشی با کفش کتونی داشتند ، شاید اگه از کرمونشاه رد شده بودند دیگه قابل شناسایی نبودن و توی شهر تشخیصشون از مردم عادی مشکل و حتی ناممکن میشد

بعضی هاشون هم معلوم بود خودکشی کرده بودند زیر یقه اکثرشون قرص های سیانور بود برای خودکشی در لحظه آخر ، ببینید چجوری شستشوی مغزی شده بودند که حتی به اسارت هم  فکر نمی کردند

 

خلاصه اینکه هوانیروز و نیروی هوایی و نیروی زمینی به کمک نیروهای مردمی کاری کردند کارستون

درود بر شرف و غیرت همه کسانیکه برای عزت و سرافرازی این مرز و بوم از همه هستی خود گذشتند و عزیزترین سرمایشون که جون شیرینشونه در طبق اخلاص تقدیم نمودند.

ارادتمند AH-1J

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در ادامه سخنرانی رجوی :

 

 صالح، آمادهاي؟ صالح: بله. 
رجوي: مسئولين همه آماده اند؟ 
صالح: بله. 
رجوي: شما قرار شد به كجا برويد؟ 
صالح: كرمانشاه. تقسيم بندي هم شده است كه تيپ ها بايد در كدام نقاط متمركز شوند. تيپ ... به سراغ صداوسيما ميرود، تيپ ... به سراغ زندان ديزل آباد ميرود و زندانيان را آزاد ميكند و آنهايي را كه ميخواهند مسلح ميكند، و تيپ ... سپاه بعثت و قرارگاه نجف را ميگيرد و به همين ترتيب جعفر راه ورودي كرمانشاه، تيپ افسانه پادگان نزديك آن، و تيپ جليل دروازة خروجي كرمانشاه را به اضافة هوانيروز دارند. البته مردم را ميفرستيم كه زندانيان ديزل آباد را آزاد كنند. رجوي: اول شهر را بگيريد، بعد زندان را چون تصرف شهر مهمتر است. ما در كرمانشاه اعلام جمهوري دموكراتيك اسلامي ميكنيم. اين تيپ ها در كرمانشاه مستقر ميشوند و 2 تيپ به سنندج و بقيه به سمت همدان حركت ميكنند. نام عمليات محور همدان را به نام «بديع زادگان» گذاشته ايم. محمود قائمشهر،  آماده اي؟ 
محمود: بله. 
رجوي: ميداني بايد به كجا برويد و چه هدف هايي را در شهر در دست بگيريد؟ محمود: بله، همدان. 
رجوي: بعد از آنكه به همدان رسيديد و مستقر شديد يكي از تيپ هاي زيرنظر خودت را براي كمك به تهران بده. وقتي همدان و صداوسيماي آن را گرفتيد صداي مجاهد را پخش كنيد و به مردم اعلام كنيد كه ما داريم مي آييم. محمود: باشه. 
رجوي: رادار همدان بايد منهدم شود تا هواپيماها نتوانند درست كار كنند. از پايگاه نوژه هم ترسي نداشته باشيد هر سه ساعت به سه ساعت دستور ميدهم هواپيماهاي عراقي بيايند و آنجا را بمباران كنند. پايگاه هوايي تبريز را هم با هواپيما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهيم داد. 
نادر، از لحاظ پوشش هوايي چطوري؟ 
نادر: در دست ماست و ميتوانيم كنترل كنيم. 
رجوي: اگر هواپيمايي بخواهد از نوژه بلند شود چه كار ميكنيد؟ 
نادر: ميزنيم. اگر چيزي بخواهد پرواز كند كلاّ ً فرودگاه را ميزنيم. رجوي: كاملاً مطمئن هستيد؟ 
نادر: بله، ميتوانيم. 
رجوي: علاوه بر آن ضدّهوايي و موشك سام 7 هم كه داريم؟ 
نادر: بله، داريم. 
رجوي: فتح الله، تو ميروي قزوين و تاكستان را ميگيري. يكي از هدفها علاوه بر مراكز سپاه لشگر 16 قزوين است. پس از خلع سلاح تمام نيروهاي نظامي و انتظامي در آنجا مستقر ميشوي و وقتي مستقر شدي يكي از تيپ هاي خود را به كمك تهران بفرست چون در آنجا نياز هست. پس از آن 2 تيپ راهي تاكستان شده و در آنجا مستقر ميشود و پشت سر آن منوچهر15 با يك لشگر راهي كرج ميشود و آنجا را تصرف ميكند. البته نام عمليات محورهاي قزوين و تاكستان را به نام «سردار» نام گذاردهايم. پس از آن 4 لشگر و 2 تيپ تحت نام كلي «سيمرغ» و تحت فرماندهي محمود عطايي راهي تهران ميشوند، كه مهدي ابريشمچي هم معاون او در اين عمليات است. ]محمود عطايي و مهدي ابريشمچي دست يكديگر را مي فشارند.[ ضمناً اگر يادتان باشد در انقلاب ايدئولوژيك گفتم كه يك سيمرغ بود كه به كوه قاف رسيد و آن روز هم گفتم كه سيمرغ «مريم» بود. علت اينكه اين اسم «سيمرغ» را انتخاب كردم حرف همان روز است. (كف زدن حضار) 
مريم: (با اطوار:) چرا اين اسم را گذاشتي؟ 
رجوي: مي بخشيد كه بدون مشورت جنابعالي اين اسم را گذاشتم. 
در آنجا تيپ ليلا فرودگاه مهرآباد، تيپ ... سلطنت آباد، تيپ فرهاد صداوسيما، تيپ فرشيد زندان اوين،16 تيپ ... مراكز سپاه، تيپ ... نخست وزيري، تيپ ... مجلس شورا، تيپ ... ستاد ارتش و تيپ كاظم17 در جماران عمل ميكند. (هورا و كف زدن حضار.) هوانيروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستونها خواهد بود. از نظر هوايي ناراحت نباشيد چون هواپيماهاي عراقي پشتيبان ما هستند و تمام ماشينها به صورت ستون حركت ميكنند. 
البته اين عمليات را دو عامل درجه يك تهديد ميكند يكي اينكه از طرف رژيم خميني از طريق هواپيما مورد حمله و بمباران قرار بگيريم چون روي جاده همه به يك ستون حركت ميكنيم ثانياً چون صف ماشينها خيلي طولاني است اگر ماشين هايي خراب شوند و يا از دور خارج شوند نبايد به خاطر آن همة ستون متوقف شوند و بايستي آن را به سرعت از دور خارج كرد و از ماشين زاپاس استفاده كرد و يا كلاّ ً آن را از دور خارج كرد و معطل آن نشد. در ضمن هيچ ماشيني حق سبقت گرفتن از جلويي را ندارد و همينطور حق عقب افتادن را هم ندارد. هرجا كه رسيديد سر راه جاده ها را باز كنيد. تيپ هاي مأمور در شهر مأمور تأمين جادههاي آن شهر ميباشند و هر تيپ با رسيدن به آن شهر وارد آن شده و بقية ستون بلافاصله به حركت خود ادامه ميدهند. ضمناً اگر اسير شديد راجع به خط سير عمليات كه از كدام جاده و از كدام شهرهاست، چيزي نگوييد و بگوييد كه عمليات قرار بود تا همينجا باشد. (رو به محمود قائمشهر :) محمود، خوب فهميدي كه بايد به كجا بروي؟ يكدفعه به قائمشهر نروي! تو اول به همدان برو، كار و مسئوليت خودت را انجام بده، بعداً كه به تهران آمدي مازندران را به تو ميدهم. (رو به قاسم:) حيف كه مردم اصفهان بي بخارند و الاّ يك تيپ را هم به تو ميدادم كه به اصفهان بروي. ]محمود عطايي فرماندة محور تهران را صدا ميكند و او پاي ميكروفون ميآيد از او پرسيد:[ وضعيت چطور است؟ عطايي: خوب است. با نيروي هوايي و هوانيروز عراق هماهنگ شده است. ماشينها آماده است، مهمات بارگيري شده، و تيپ ها تا حدودي توجيه شده اند و تا رسيدن به شهرها بهداري هم آمادگي لازم را دارد و هيچگونه نگراني وجود ندارد. در لابه لاي ستون تعميركار سيّار و فيلمبردار سيّار هم در حال حركت هستند. 
رجوي: در اين عمليات مردم به حمايت از ما بر ميخيزند. كساني كه حاضرند با ما بيايند را از پادگانها و مراكز سپاه مسلح كنيد و هرچه خواستند تا تهران بيايند آنها را با خودتان ببريد. در اين عمليات نيروهاي زيادي به ما كمك خواهند كرد. از طرفي درب زندانها كه باز شود آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد. نيروهاي زندان بالقوّه با ما هستند. البته هرجا رفتيد اگر مردم آنجا تسليم شدند كه كاري با آنها نداريد و اگر جنگيدند با آنها بجنگيد، و هرجا رسيديد از مردم كمك بگيريد و كارها را به خود مردم بدهيد و از اين نترسيد كه مردم اسلحه دار ميشوند و چه خواهد شد. محمود، وقتي كه تهران را گرفتي در خيابان طالقاني به ساختمان بنياد علوي ميروي. در طبقة پنجم آنجا اتاقي است كه روزي اتاق من و اشرف و موسي بوده است. سلام من را به ساكنين آنجا ميرساني و اگر مردم آنجا بودند جاي ديگري را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به زور از آنجا بيرون كردند. آن اتاق را براي من نگهدار تا وقتي كه به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم. [رو به فريد:] خوب، فريد، شما چه كار ميكنيد؟ در اولين روزي كه نيروها به مقصد رسيدند شما بايد 24 ساعته برنامه داشته باشيد و مسئله را به گوش همة ملت ايران برسانيد. كار و بارتان جفت و جور هست؟ برنامهتان تنظيم شده است؟ فريد: ما 24 ساعته برنامه خواهيم داشت. 
رجوي: براي ثبت در تاريخ ميخواهم هر كس با اين طرح موافق است دست بلند كند. [همه دستها را بلند كردند. رجوي تكتك به همه نگاه كرد. رو به فيلمبردارها و انتظامات:] شما چرا دستتان را بلند نميكنيد؟ [آنها هم دستشان را بلند كردند. رو به حضار:] آيا ما ديوانه نيستيم كه ميخواهيم چنين كاري بكنيم؟ آيا به نظر شما چنين كاري شدني است و آيا احمقانه نيست؟ اگر كسي مخالفتي دارد بيايد و صحبت كند و كسي هم حق ندارد با او مخالفت كند. 
رجوي نشست و يك سيگار روشن كرد. در همين حين زني از ميان جمعيت بلند شد و دست خود را بلند كرد. همة حضار با تعجب به او نگاه ميكردند. 
رجوي: پشت ميكروفون بيا و حرفهاي خودت را بگو. 
زن: من مخالف نيستم، اما اينكه ميگوييد مردم با ما هستند فكر نميكنم چنين باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمدهايم و خود من 4 ماه است كه از ايران آمدهام.21 مردمي كه من ديدهام با آنچه كه شما ميگوييد تفاوت دارند. فكر نميكنم آنها به ما كمك كنند. هيچگونه جوّ سياسي نظير آنچه شما به آن اشاره ميكنيد در ايران به وجود نيامده است، چون خيليها در ايران هستند كه حتي راديو مجاهد را گوش نميدهند و از مجاهدين هم به كلي بيخبرند. شما چطور انتظار داريد با اختناق شديدي كه وجود دارد چنين كساني در تهران بلند شوند و از ما حمايت كنند؟ 
رجوي: درست ميگويي و درست صحبت كردي ولي من الآن تو را قانع ميكنم. اين نظر تو به 4 ماه پيش برميگردد و الآن ايران خيلي فرق كرده است. از آن گذشته تا ما شهري را آزاد نكنيم مردم با ما نخواهند شد. ما روي نيروي خودمان حساب ميكنيم. مردم در وهلة اول نخواهند آمد و حتي ممكن است از ما بترسند و همانطور كه گفتي بروند و درهايشان را ببندند ولي وقتي كه رفتيم و در كرمانشاه مستقر شديم و مردم ديدند كه تعادل قوا به سمت ما مي چرخد22 يك قدم بيرون ميگذارند و ما در شهر ميگرديم و اعلام ميكنيم كه هستيم و آن وقت مردم جرئت ميكنند درها را باز كنند و بعد جلو آمده از ما حمايت ميكنند و ما هم كارها را به دست مردم ميدهيم، ولي در ابتدا آنچه تو گفتي درست است. در آن موقع كه شما در ايران بوديد چقدر از مردم مخالف خميني بودند؟ 
زن: 90 درصد. 
رجوي: اين 90 درصد اگر بفهمند كه مجاهدين به شهرشان آمده اند حتماً از آنها حمايت ميكنند و مردم وقتي كه ديدند سپاه و كميته ديگر نيست حتماً نمي ترسند و وقتي كه اسلحه گرفتند خودشان همهكاره ميشوند و شما فقط آنها را راهنمايي ميكنيد. البته اگر در اين عمليات شكست هم بخوريم تأثيرش آنقدر هست كه باعث برپايي قيام توسط مردم شود، چون رژيم وضعيتي ندارد كه تا عيد دوام بياورد. ولي ما در وضعيتي مثل 30 خرداد قرار داريم و بايد به اين كار تن بدهيم. البته براي من تصميم گيري در اين مورد مشكل بود چون بهترين نيروها و نفراتي را كه در سالهاي زندان با هم بوديم به داخل صحنه ميفرستيم. ما در اين عمليات ميخواهيم تمام سازمان و تمام ارتش آزاديبخش را به ميدان جنگ ببريم. اين، خودش ريسك بالايي دارد، چون جنگ دو وجه دارد يا شكست يا پيروزي. در صورتي كه شكست باشد موجوديت سازمان به خطر ميافتد. ]يك نفر از ته سالن: خون اشرف ميجوشد، مسعود ميخروشد.[ ما در قديم 3 يا 4 نفر را در ايران داشتيم كه آن عملياتها را ميكردند كه سپاه و كميته ها هيچ كاري نميتوانستند بكنند. اين ساسان23 كجاست؟ (رو به ساسان:) شما در سال 60 در عمليات هاي تهران چه كار ميكرديد؟ 
ساسان: بالطّبع با اين نيرويي كه داريم ميرويم و حتماً برايمان موفقيت آميز خواهد بود زيرا در سال 60 و 61 در تهران فقط 8 تا 10 تيم نظامي در سراسر تهران داشتيم كه نيروهاي كميته و پاسداران از دست ما در امان نبودند. مثلاً يك تيم 3 نفرة ما اين طرف ميدان مصدق ميايستاد، يك تيم آن طرف و سراسر مسير را به راحتي ميبستند و نيروهاي پاسدار و كميته هم كاري نميتوانستند بكنند و از ما ميخوردند. 
مريم: (رو به زن:) شما خيالتان راحت باشد. همه چيز آماده است و طرحها دقيق ميباشد. شما ناراحت نباشيد. ما نبايد مردم را زياد هم دست كم بگيريم چراكه در ميان خود ما هم عدة زيادي از اسرا وجود دارند كه به ما پيوسته اند و اين نشان دهندة حمايت زيادي است كه در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دستشان را بلند كنند! ]حدود 400 ـ 500 نفر دست بلند ميكنند.[ ما در 30 خرداد از روي استيصال و ضعف با رژيم برخورد كرديم ولي امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهيم كرد. البته دليل اينكه ما ميخواهيم اين قدر زود دست به اين عمليات بزنيم اين است كه رژيم در حال حاضر هم دچار بحران نيرويي شده و هم روحية نيروهايش به دليل شكستهاي پياپي ضعيف شده است. براي همين هم ميخواهد صلح صوري كند تا وقت پيدا كند و بسيج نيرو كند. به همين دليل ما بايد تا دير نشده از اين فرصت استفاده كنيم و اين عمليات را انجام دهيم ولي قبلاً بين هر عمليات يكي دو ماه براي كارهاي مقدماتي، از جمله شناسايي و آماده كردن خودروها و ديگر وسايل و مانور وقت لازم داشتيم، كه در حال حاضر موفق شديم همة كارها را در عرض همين مدت كوتاه بعد از عمليات چلچراغ انجام دهيم كه كار بسيار شاقّي بود ولي با روحية بالاي افراد ما و عنصر مجاهد بودن كه در همه بوده است اين كار در اين مدت كوتاه عملي شد و خيليها در اين مدت كوتاه، آموزش هاي پيچيدهاي نظير كار با تانك را هم ياد گرفتند و آمادة عمليات شدند. عدهاي هم راجع به وضعيت بچه هاي كوچك سؤال كردند كه ما بچهها را بعد از آنكه تهران فتح شد سوار اتوبوس ميكنيم و به تهران ميآوريم. رجوي: از هر كس ميپرسم بلند شود و جواب بدهد. طاهره، چه كار كردي؟ كارها روبهراه است؟ ديگر فشنگ كم نمي آوريد؟ كنسرو و آب ميوه به اندازة كافي داريم؟ 
طاهره: نه، اين دفعه خيلي زياد داريم و تقسيمات وسايل هم انجام شده است. مهمات به اندازة كافي و حتي بيشتر از آنچه مورد نياز است برداشتهاند. هزار تفنگ اضافي رسيده است و تانكها و خودروها هم اكثراً رسيده و بقيه هم تا فردا ظهر ميرسد. كنسرو هم به تعداد كافي تهيه شده كه حتي ممكن است زياد هم بيايد. رجوي: محمود، وضعيت به لحاظ امكانات چطور است؟ كم و كسري نداريد؟ همة خودروهاي موردنياز رسيده است؟ محمود: بله، فقط مقدار كمي مانده، كه تا فردا ظهر تمام ميشود. رجوي: فاطمه، وضعيت درماني به لحاظ دارو و پزشك و آمبولانس همه آماده هستند يا نه؟ فاطمه: بله، آماده است. 
رجوي: قرار بود براي حمل مجروحين هليكوپتر بگيريد و داشته باشيد. گرفته ايد؟ فاطمه: مسئلة آن هم تا فردا حل خواهد شد. 
رجوي: دكتر حميد را هم ببريد. كاظم هم آمده است. مسئلة درماني اينجا مسئوليتش با كاظم باشد كه در اين زمينه چيزي كم نياوريد. 
ما در اين راه عاشوراگونه ميرويم اما اين بار با زماني كه در 30 خرداد 60 شروع كرديم فرق ميكند، چون در آن موقع چشم انداز پيروزي نداشتيم و عاشوراگونه شروع كرديم ولي اين بار چشم انداز پيروزي داريم كه خيلي ملموس است. البته همة افراد بايد بدانند كه ميخواهند چه كار كنند. ما كاري ميخواهيم بكنيم كه همة دنيا تعجب كنند و يكدفعه بفهمند كه ما در تهران هستيم و خميني ديگر وجود ندارد. 
مريم: درست است كه ما به خاطر وظيفه اي كه داريم عاشوراگونه وارد ميشويم ولي در اينكه ما حتماً پيروز ميشويم هيچ شكي نداريم. الآن جبهه ها خالي شده و وقتي كه از جبهه آن طرفتر برويم كسي نيست كه جلو ما را بگيرد و ما آن قدر ميخواهيم با سرعت پيش برويم كه هر كس كه مجروح شد بايد خودش مسئله اش را حل كند كه باعث كندي ستون نشود. رجوي: اگر كس ديگري حرفي دارد بايد بگذارد در ميدان آزادي تهران بگويد و جمعبندي عمليات هم در همانجا خواهد شد. طي چند روزي كه ما در اردوگاه قدم زدهايم شاهد بودهايم كه بچهها چقدر كار كردهاند. ديدم جيپي را نفربر كردهاند و تويوتايي را زرهي كردهاند، كه اينها همه نشاندهندة آمادگي ماست [با خنده:] روي جيپهاي رزمي آرم ايران را زدهاند كه ما خيلي خوشحال هستيم كه كشورمان سازنده شده است.29 [رو به يكي از فرماندهان:] كمرشكنها را خالي كردهايم؟ تانكهاي 6 چرخ آماده اند؟ 
فرمانده: بله. 
رجوي: تانكهاي 6 چرخ سرعتشان زياد است و هر سه تا از آنها كه وارد يك شهر شود همان رژه اش جو وحشت را حاكم ميكند. ما براي همين از اين تانكها استفاده ميكنيم. 
مريم: در پايان مطلبي بود كه ميخواستم بگويم و آن اينكه از فرماندهان تيپ ها ميخواهم كه بعد از نشست ساعتي به شما فرصت بدهند تا بچه ها همديگر را ببينند و از هم خداحافظي كنند. در اينجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و نهايتاً سرودي پخش شد و افراد شروع به بيرون رفتن از سالن كردند. ساعت 30/2 بود كه سخنراني پايان پذيرفت و افراد تا 30/3 بعد از نيمه شب از يكديگر خداحافظي ميكردند. در روزهاي شنبه و يكشنبه كارها جنبة آماده سازي داشت و اسرايي كه قرار بود در عمليات شركت كنند سازماندهي شدند و طي يك نشست در روز شنبه فرماندة گردان ها، سرگروه ها و فرماندهان دسته در رابطه با آرايش ستون و مكانيزم عمليات توجيه شدند. در اين نشستها به افراد گفته مي شد كه تا باختران درگيري نخواهيم داشت و ستون تحت هيچ شرايطي نبايد توقف داشته باشد. در روز يكشنبه قرار شد كلية قسمتها حدّاكثر تا ساعت 14 همة كارها را انجام داده و استراحت كنند، كه غالب آنها موفق نشدند و بعضاً تا نيمه شب كار آماده سازي ادامه داشت. تانكها نيز از چندين روز قبل تحويل تيپ ها شده بود. مادرها قرار شد در روز يكشنبه فرزندانشان را ببينند و خداحافظي كنند. طي همين 2 روز افراد پايگاه بديع به مرور آزاد شده و به قرارگاه اشرف رفته و در سازمان تيپ ها قرار ميگرفتند. همچنين در روز يكشنبه كلية تيپ ها در قرارگاه اشرف مانور داشتند. در اين مانور آرايش ستون تمرين داده ميشد و بعدازظهر همين روز بعضي از تيپ ها كه توانسته بودند نشست توجيهي را در روز شنبه بگذرانند در جلسة توجيهي شركت كردند. در اين نشست ها به افراد گفته ميشد روي جاده حركت كنند و سرعت 70 كيلومتر در ساعت در پيشروي الزامي است و از هر طرف كه به شما شليك شد به همان سمت شليك كنيد. در همين نشست ها برگه هايي جهت پر كردن به افراد داده ميشد كه برگ شناسايي محسوب ميشد. 
همة ماشينها شماره گذاري شده و تيپ ها كدبندي و نامگذاري شده و به همه ابلاغ شده بود كه مدارك عراقي را بگذارند و مقداري پول ايراني بين افراد تقسيم شده بود و با برنامه و امكانات و سازماندهي، در انتظار دوشنبه و شروع عمليات بودند. تحليل سازمان كه موجب تصميم گيري آن در آن مقطع بود به شرح زير است:
 
1ـ با پذيرش قطعنامة 598 چشمانداز آيندة نظامي سازمان در جدار مرز مبهم خواهد بود و رجوي در پيشبرد خطّ فعلي با مشكل روبه رو خواهد شد. (بن بست در عمليات نظامي) 
2ـ ظاهراً عراق به سازمان فشار مي آورده است و از قول افراد رده بالاي سازمان نقل مي شده است كه: «صاحبخانه (عراق) به ما فشار مي آورد» يا به عبارت ديگر: «صاحبخانه ما را جواب كرده است.»
3ـ براساس تحليل سازمان، جمهوري اسلامي از دو عامل ثبات و پايداري، يعني «جنگ» و «اختناق داخلي» برخوردار است، كه با پذيرش قطعنامة 598 خودبه خود عامل جنگ را از دست داده و صرفاً اختناق باقي مانده است. در پي اين برداشت، سازمان به اين استدلال رسيده بود كه: «اولاً جمهوري اسلامي از حيث نظامي در حدّاقل توان خويش و از حيث روحيه و توان عملياتي و تدافعي بسيار ضعيف است، ثانياً از حيث كمك هاي مردم حدّاكثر نارضايتي وجود دارد و نظام در مقابل سؤال مردم بي پاسخ مانده است. 
 
 
کمی دیگر باقیست  . . .  .
10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
نيروهاي متشكلة حاضر در عمليات «فروغ» به سه گروه عمده در سازمان تقسيم ميشوند:

 

1ـ نيروهايي كه از قبل در مجموعة ارتش آزاديبخش متشكل بودند و در عمليات هاي مختلف شركت داشتند و تجربيات خوبي از آن عمليات ها كسب كرده بودند. اينها از توانايي خوبي برخوردار بوده، آموزش ديده، و از تابعيت تشكيلاتي و توانايي برخوردار بودند، تا آخرين لحظه مي جنگيدند و هنگامي كه مهمّاتشان تمام ميشد با نارنجك خودكشي ميكردند و حاضر به تسليم نبودند. 

2ـ نيروهايي كه بنا به ضرورت طيّ يك فراخوان عمومي از اعضا و هواداران سازمان در كشورهاي مختلف، بخصوص اروپا بسيج شده و به عراق روانه شده بودند. اين دسته از نيروها با توجه به مدت محدود آموزش نظامي از كيفيت پاييني در عمليات برخوردار بودند. اين تيپ ها روحية جنگي نداشتند، آموزش ديده نبودند و حتي لوازم آرايش خود را به همراه آورده بوده اند و با اقوامشان در ايران قرار ملاقات گذاشته بودند. تعدادي نيز مدارك تحصيلي خود را آورده بودند تا پس از فتح ايران، سهمي در قدرت بگيرند! به عبارت ديگر اين گروه جهت سياهي لشگر فراخواني شده بودند. 

3ـ اسرايي كه در عملياتهاي قبلي به اسارت سازمان درآمده بودند و با اقدامات توجيهي سازمان به آن جذب شده بودند و پس از آموزشهاي لازم در تيپها سازماندهي شده بودند. اين عده حدود 800 نفر برآورد شده اند كه با وعدة آزادي آمده بودند و انگيزة بسيار پاييني داشتند و توانايي نظامي مطلوبي نيز نداشتند و طبعاً در عمليات تلفات زيادي داشتند. البته عدة كثيري از آنان از ابتداي درگيري هاي اسلام آباد فرار كرده از كوهستانهاي مجاور خود را به استانهاي ديگر رسانده بودند.32 قابل توجه است كه عمدتاً فرماندهان عملياتي سازمان در عمليات «فروغ» از رده هاي بالاي تشكيلاتي بوده اند كه نظامي نبوده اند و بعضاً اصول اولية فرماندهي يك عمليات نظامي را نمي دانستند. كلية نيروهاي سازمان، اعم از كادر و عضو و هوادار، به استثناي تعدادي كه هدايت و پشتيباني را به عهده داشتند، كه در اين عمليات شركت كردند، مجموعاً در حدود 4500 تا 5000 نفر برآورد شده اند، كه در حدود 25 درصد از آنان را زنان و دختران تشكيل ميدادند. 

ستاد كل، تحت فرماندهي مسعود و مريم رجوي و مركب از 4 نفر ستادي و 5 فرمانده محور به شرح زير بود:

 الف ـ ستادها 

1 ـ ستاد تبليغات، به فرماندهي محمدعلي جابرزاده 

2 ـ ستاد سياسي، به فرماندهي محمد سيّدالمحدّثين 

3 ـ دفتر فرماندهي: به مسئوليت شهرزاد حاج سيد جوادي 

4 ـ تداركات كلي، به مسئوليت ثريا شهري 

ب ـ محورها 

1ـ محور كرند و اسلامآباد غرب، به فرماندهي مهدي براعي 

2ـ محور باختران، به فرماندهي ابراهيم ذاكري 

3ـ محور همدان، به فرماندهي محمود مهدوي 

4ـ محور قزوين، به فرماندهي مهدي افتخاري 

5ـ محور تهران، به فرماندهي محمود عطايي وبه معاونت مهدي ابريشمچي ستاد نظامي تحت فرماندهي مستقيم رجوي، مركب از 7 فرماندة ستاد نظامي و 25 فرماندة تيپ رزمي به شرح زير بوده است: 

1ـ اردوگاه اسرا، به مسئوليت صادق سادات دربندي 

2ـ هوانيروز، به مسئوليت حسن نظامالملكي 

3ـ ترابري، به مسئوليت محمود قجرعضدانلو 

4ـ دفتر ستاد نظامي، به مسئوليت سهيلا صادق 

5ـ تسليحات، به مسئوليت يوسف 

6ـ امداد، به مسئوليت افسانة زهري 

7ـ مخابرات، به مسئوليت حشمت 

به اضافة 25 فرماندة تيپ، كه علاوه بر آنان، 4 نفر در ردة فرماندة تيپ در محور تهران سازماندهي شده بودند. هر تيپ شامل 160 تا 180 نيرو مركب از دو گردان پياده، يك گردان تانك، يك گردان ادوات، يك گردان اركان، يك گروهان پشتبياني رزمي و يك دفتر بوده است. هر گردان پياده شامل 5 نفر كه در 5 دستة 10 نفره سازماندهي شده بودند، ميشد.35 تجهيزات هر تيپ عبارت بود از 4 تانك، 6 دستگاه هينو حامل تيربار سبك، 4 دستگاه جيب حامل تيربار، 2 دستگاه جيپ حامل دوشكا، 2 دستگاه جيپ حامل توپ 106، 2 دستگاه جيپ حامل تيربار دولول، يك دستگاه ايفا حامل ضدهوايي چهارلول، يك دستگاه ماشين دو پداله و يك دستگاه وانت دوكابينه حامل تيربار با يك دستگاه جيپ، 2 دستگاه لندكروز، يك دستگاه وانت دو كابينه براي فرماندهي، 4 دستگاه ايفا حامل نيرو، يك دستگاه كاميون، 2 تانكر سوخت و يك دستگاه آمبولانس. ضمناً در هر تيپ دو گروه فيلمبردار جهت ثبت كلية وقايع سازماندهي شده بود. 

پس از فراهم آمدن مقدمات، ستون ارتش آزاديبخش متشكل از 25 تيپ رزمي، رأس ساعت 6 صبح روز دوشنبه 3/5/67 پس از اجراي مراسم صبحگاهي از قرارگاه خود در عمق خاك عراق به حركت درآمده و پس از طيّ مسير تعيين شده در ساعت 4 بعدازظهر از مرز خسروي عبور كرده و طبق پيش بيني، ستون ساعت 5 بعدازظهر از قصرشيرين و 6 بعدازظهر از سرپل ذهاب عبور كردند. از اين پس وظيفة فرماندهي محورها و تيپ هاي تحت امر به قرار زير آغاز شد: 

1ـ محور اول به فرماندهي مهدي براعي، 3 تيپ تحت امر، وظيفة تصرف شهرهاي كرند (تا ساعت 8 شب) و اسلام آباد (تا ساعت 10 شب) را به عهده داشته است. 

2ـ محور دوم به فرماندهي ابراهيم ذاكري با 5 تيپ تحت امر، وظيفة تصرف كرمانشاه را تا ساعت 12 شب به عهده داشته است. در كرمانشاه قرار بوده است مراكز مهمي چون صدا و سيما، هوانيروز، مراكز قرارگاههاي سپاه و... به تصرف درآيد و تعدادي از تيپها مستقر و بقيه جهت كمك، محورهاي بعدي را همراهي كنند. به منظور پاكسازي كرمانشاه يك ساعت توقف تا ساعت 1 بامداد در نظر گرفته شد. 

3ـ محور سوم به فرماندهي محمود مهدوي با 2 تيپ تحت امر، وظيفة تصرف همدان را تا ساعت 30/7 صبح روز سه شنبه 4/5/67 به عهده داشته است. تصرف پايگاه هوايي نوژه نيز به عهدة اين محور بوده است. يكي از تيپ ها در همدان مستقر و تيپ دوم ستون را همراهي ميكرده است. تصرف همدان و پايگاه نوژه تا 30/9 صبح به طول مي انجاميده است. 4ـ محور چهارم به فرماندهي مهدي افتخاري با 2 تيپ تحت امر، وظيفة تسخير و پاكسازي قزوين را به عهده داشته است. يك تيپ جهت نگهداري در قزوين مستقر و تيپ ديگر ستون را همراه ميكرده است. 5ـ محور پنجم به فرماندهي محمود عطايي، كه رياست ستاد فرماندهي كل را نيز بر عهده داشت، و با معاونت مهدي ابريشمچي با 13 تيپ تحت امر، مسئوليت اجراي مرحلة نهايي عمليات يعني تصرف تهران را داشته است. مراكز حساس تهران از قبل شناسايي و بين يگانهاي رزمي تقسيم مسئوليت شده بود. زمان پيش بيني شده براي عمليات در تهران 4 بعدازظهر روز سه شنبه 4/5/67 در نظر گرفته شده بود. نيروهاي اين محور از جمله زبده ترين نيروهاي سازمان بودند. 

سازمان در مورخ 3/5/67 ساعت 3 بعدازظهر عمليات خود را موسوم به «فروغ جاويدان» آغاز كرد. در لحظة حركت تيپها رهبري سازمان براي بدرقه در محل حاضر شده و اظهارات مختصري براي نيروها ايراد كرد. عراق پيشاپيش حملات گستردهاي را در جبهة غرب و جنوب آغاز كرده بود و يك عمليات هوايي براي ايجاد جوّ رعب و وحشت عليه مردم غرب كشور انجام داد. تقريباً همزمان با شروع عمليات «فروغ جاويدان» ارتش عراق با حجم وسيعي اقدام به حملة گستردهاي در منطقة جنوب، با تظاهر به قصد تصرف خرمشهر انجام داد، كه هدف آن در حقيقت زمينگير كردن قويترين لشگرها و تيپهاي رزمي جمهوري اسلامي بود. براي تكميل شدن رفع موانع، نيروي هوايي عراق روزهاي قبل از آغاز عمليات سازمان، به دفعات مناطق تجمع نيرو در اطراف كرند و اسلام آباد را نيز بمباران كرد.38 نيروهاي سازمان پس از شروع عمليات در ساعت 4 بعدازظهر از مرزهاي بينالمللي عبور كرده وارد خاك جمهوري اسلامي شدند. از آنجا كه رژيم عراق تجاوز خود را تا شهرهاي قصرشيرين و سرپل ذهاب گسترش داده بود، نيروهاي سازمان بدون درگيري و عبور از خط وارد شهرهاي قصرشيرين و سرپل ذهاب شده و پس از عبور از كرند به سمت اسلام آباد پيشروي كردند و حدود ساعت 30/9 شب به اسلامآباد رسيدند و شهر را تصرف كردند. 

در اين شرايط عراق با توپ گردنة پاطاق را ميزد. از طرفي هواپيماهاي عراقي منطقة شمال گردنه موسوم به «ريجاب» و چند روستاي پرجمعيت آن حوالي را بمباران شيميايي نمود، كه عدة زيادي كشته و مصدوم بر جاي گذاشت. هواپيماهاي عراق اقدام به پخش حجم زيادي اعلاميه بر فراز شهرهاي مرزي، از جمله كرند غرب نمودند مبني بر اينكه عراق در حال انجام عمليات گسترده است و از نيروهاي نظامي خواسته شده بود كه با در دست داشتن آن اطلاعيه خود را تسليم نمايند و نيز از مردم منطقه تقاضاي ترك منطقه شده بود. در واقع سازمان تا بالاي گردنة پاطاق هيچ نيروي بازدارندهاي جلو روي خود نداشت و تا زماني كه بلندگوي سازمان در اسلام آباد غرب اعلام ننمود كسي باور نميكرد كه سازمان دست به چنين عملياتي زده است و همه گمان ميكردند نيروهاي عراق عاملان اين عمليات اند. 

منافقين در قالب تيپهاي 200 نفره، با تانكهاي برزيلي بسيار پيشرفته با 80 آمبولانس و صدها خودروي سبك، دو كاميون اسلحه، آزمايشگاه و بيمارستان هاي صحرايي و به طور كلي بسيار مجهز وارد ايران شده بودند. آنان در سر راه خود بسياري از مردم بيدفاع را به شهادت رساندند. در شهر اسلامآباد اوج اين فجايع رخ داد. منافقين در بيمارستان اسلام آباد تمام نيروهاي پاسدار و بسيجي كه در بيمارستان بستري بودند را سربريدند و 13 نفر از بچه هاي جهاد سازندگي را هم تيرباران و اعدام كردند. منافقين بعد از اسلام آباد راهي كرمانشاه شده بودند كه در 30 كيلومتري كرمانشاه در گردنه چارزبر كه بعدها به تنگه مرصاد معروف شد با مقاومت رزمندگان مواجه شده و متوقف شدند. شهيد صياد شيرازي آن موقع فرماندهي هوانيروز را به عهده گرفت و با بمباران ماشينهاي آنها، موقتاً آنها را متوقف كرد و ستونهاي آنها را به آتش كشيد. در درگيري تنگه مرصاد منافقين با دادن 1500 كشته زمينگير شدند و از همان جا تصميم به فرار گرفتند. مشكلي كه رزمندگان با آن مواجه بودند تعقيب منافقين بود. آنان با قرار دادن نيروهاي انتحاري در گردنه هاي مختلف، مقاومت جدي از خود نشان ميدادند تا ساير نيروها موفق به فرار به خاك عراق شوند. اين جنگ و گريز تا پل ماهي در نزديكي سرپل ذهاب ادامه يافت ولي منافقين با انفجار پل ماهي مانع ادامه تعقيب شان شدند. 

هواپيماهاي عراقي هم در اين موقع عملاً وارد كار شدند و با بمباران وسيع رزمندگان، تعداد زيادي از نيروهاي ما را به شهادت رساندند. 

در ساعت 30/11 شب يكي از تيپ هاي باختران راه را اشتباه رفته همين امر باعث شده بود كه ترافيك سنگيني در شهر  اسلام آباد و در خارج شهر به وجود بيايد. همچنين به علت فرار وسيع مردم از شهر ستون سازمان كاملاً متوقف شد. پس از خروج ستون نيروهاي سازمان از اسلامآباد پس از يكي دو درگيري كوچك، در ساعت 2 نيمه شب 4/5/67 در منطقة حسن آباد، يكي از تيپهاي سازمان گرفتار درگيري سنگيني شد و با اينكه اولين تيپ گردنة حسن آباد را پشت سر مي گذارد اما بعد از آن هم درگير نبرد سنگيني در منطقه ميشود. 2 

پس از كمك رساني گردان هاي متعدد از تيپ هاي مختلف به نيروهاي درگير، در نزديكي هاي صبح مجدداً ستون سازمان به حركت درآمد اما باز در گردنة چهار زبر، درگير شد و دنبالة ستون متوقف گرديد. بر اثر نبرد سنگين در چهارزبر مرتباً تعداد زخمي ها زياد شد و تعداد لاشه هاي كاميونها و كشته ها و... افزايش پيدا كرد و تعدادي از فرماندهان گردان درگير هم كشته شدند. در اين وقت حملة ديگري از سوي سه راهي ملاوي به نيروهاي سازمان صورت گرفت. در اين ميان اسراي حاضر در عمليات غالباً فرار كردند و بينظمي شديدي بر نيروهاي سازمان حاكم شد. 

بلافاصله پس از آزادسازي شهر اسلام آباد، يگانهاي سپاه پيشروي را به سوي كرند آغاز كردند. قبل از رسيدن نيروهاي خودي به اين شهر در ساعت سه نيمه شب، 3 فروند هليكوپتر ترابري در كرند به زمين نشستند و تعدادي از كادرهاي منافقين و رهبري سازمان برابر اطلاعات موجود رجوي و همسرش طي مدت اشغال، در شهر كرند به سر ميبردند. را از شهر خارج كردند. از ساعت 7 حملات هواپيماها و سپس حملات هوانيروز باختران بر روي ستون سازمان شروع شد. همين امر موجب شد كه نفرات، كه پيش از آن در ماشينهاي خودشان بودند، از ماشينها خارج شده و در اطراف جاده لاي شيارها و پناهگاههاي طبيعي، كنار جاده، و زير پل ها سنگر بگيرند و ستون كاملاً متوقف شود. در ضمن، همزمان، در اطراف كارخانة قند درگيري سنگيني درگرفت. در هر سه جبهة درگيري، نيروهاي جمهوري اسلامي برفراز ارتفاعات، بر نيروهاي سازمان اشراف كامل داشتند و ضمناً با حملات هوايي نيروهاي سازمان را به شدت سركوب كردند. در اين ميان تعدادي از نيروهاي ارتش آزاديبخش ناگزير از فرار و عقب نشيني شدند. اين در حالي بود كه تعدادي از بيسيم هاي آنها از كار افتاده بود و آمبولانسها مرتباً زخميهاي سازمان را به عقب بر ميگرداندند. ظهر روز سه شنبه 4/5/67، توسط نيروهاي جمهوري اسلامي، جبهة ديگري از پشت پادگان الله اكبر، به قصد قطع ارتباط ميان نيروهاي ارتش آزاديبخش در اسلام آباد و كرند، باز شد كه حملات و سركوبي نيروهاي سازمان تا نيمه هاي شب ادامه داشت. 

صبح روز چهارشنبه 5/5/67 نيروهاي جمهوري اسلامي از دو جبهه، از طرف پادگان الله اكبر و از منطقة جنوب اسلام آباد، به سمت اسلام آباد هجوم آوردند و مناطق غربي و جنوبي شهر را كلاّ ً زير فشار قرار دادند، به طوري كه حتي در جنوب شهر پيشروي داشتند. در ساعات آغازين روز چهارشنبه نيروهاي ارتش آزاديبخش با اميدواري به پيشروي به سمت باختران، براي گرفتن تنگة چهارزبر به آن منطقه هجوم آوردند كه تلاششان ناكام ماند. 

جريان حمله به اين ترتيب بود كه افراد سازمان تا صبح چهارشنبه در لابه لاي شيارهاي كوهستان به طور مستتر استراحت ميكردند، تا اينكه در اولين ساعات بامداد هليكوپترهاي عراقي جهت باز كردن تنگه به كمك ارتش آزاديبخش آمدند و با آمدن آنها دستور تهاجم و حركت به نيروهاي سازمان داده شد. درگيري شديدي براي گرفتن تنگه آغاز شد و با شكست اولين تهاجمات ارتش آزاديبخش، فرار نيروهاي سازمان شروع شد. نيروهاي جديد با اين تصور كه راه باز شده است به سمت جلو در حركت بودند و در همين حال با نيروهايي روبه رو ميشدند كه در حال فرار بودند و علت عقب نشيني را هم توضيح نميدادند. نيروهاي تازه وارد نيز با رفتن به صحنة درگيري و حركت به سمت عقب متوقف شدند. 

حملات هوايي مكرر و هجوم هليكوپتر و كاتيوشا به منطقه، از سوي جمهوري اسلامي، امكان سازماندهي را از آنان گرفت و نيروهاي سازمان به تعجيل در ماشينهاي انباشته از نفرات، در حالي كه بعضي افراد به جاهاي مختلف ماشين آويزان بودند عقب نشيني ميكردند. 

غروب روز چهارشنبه درگيري تنگة چهارزبر با عقب نشيني نيروهاي ارتش آزاديبخش به پايان رسيد و از شب پنجشنبه عقب نشيني كامل آغاز شد. چهارشنبه شب در ساعت 7 بعدازظهر شدت حملات ارتش جمهوري اسلامي حتي فرصت عقب نشيني را هم از نيروهاي سازمان گرفته بود. از صبح روز پنجشنبه 6/5/67 نيروهاي در حال فرار آنها، در حوالي اسلام آباد مورد چند حمله مختصر قرار گرفتند. مجروحين يا خود را مي كشتند يا اميدوارِ بازگشت نيروهاي تازه نفس مي ماندند. تعداد زيادي از افراد نيز در كوه و دشت و روستاهاي اطراف پراكنده شدند و آخرين خودروهاي سازمان با حدّاكثر ظرفيت و در حالي كه افرادي به اطراف آن آويزان بودند به داخل خاك عراق بازگشتند. 

 

 

کلام آخر:

شترها در خواب میدیدند پنبه دانه 

توتنگه مرصاد خوردن یهویی خمپاره

 

 

پینوشت:

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

این مطالب ارسالی بنده نیز شامل خاطراتی کوتاه از عملیات مرصاد می باشد که ازبخشهایی از روزنامه عکس گرفتم و با اجازه ی اساتید و دوستان تقدیم میگردد البته سعی نمودم بر روی عکسها تغییراتی انجام دهم ولی با این حال دارای اشکالاتی میباشد که به بزرگواری خودتان میبخشید

http://upir.ir/sh94/guest/IMG-۲۰۱۵۱۰۲۳-۲۳۰۷۰۷.jpg

 

http://upir.ir/sh94/guest/IMG-۲۰۱۵۱۰۲۳-۲۳۰۸۳۰.jpg

 

http://upir.ir/sh94/guest/IMG-۲۰۱۵۱۰۲۳-۲۳۰۹۱۶.jpg

 

http://upir.ir/sh94/guest/IMG-۲۰۱۵۱۰۲۳-۲۳۰۹۳۹.jpg

http://upir.ir/sh94/guest/IMG-۲۰۱۵۱۰۲۳-۲۳۱۰۳۲.jpg

 

منبع: روزنامه ی همشهری مورخه ی دوشنبه 5/5/1394 شماره ی 6591

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرنوشت تلخ اعضای سازمان مجاهدین خلق در عملیات غروب جاویدان را در این گزارش بخوانید.


 



عملیات مرصاد یا غروب جاویدان  نام نبردی است که توسط سازمان مجاهدین خلق طرح‌ریزی و در اواخر جنگ ایران و عراق میان ارتش و اعضای سازمان مجاهدین در گرفت. یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران بود که  حدود ۵۰۰۰ نیروی سازمان مجاهدین خلق با مقادیری تجهیزات جنگی از محور غرب و از طریق شهرهای مهران و اسلام آباد غرب  به ایران حمله کردند.

 

 

بمناسبت سالگرد عملیات مرصاد:



 هدف این عملیات تسخیر تهران در 33 ساعت بود و مسعود رجوی فرماندهی این عملیات را برعهده داشت. عملیات پاتک ایران «مرصاد» نام داشت و طی آن مجاهدین در کمین قرار گرفتند و شکست خوردند. حمله وحشیانه عراق، به اعتراف نظرات کارشناسان عراقی در مجموع به ضرر آنان تمام شد.



در سوم آبان سال 67، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که به عراق متواری شده، با استفاده از حمایت‌های گسترده صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند. آن‌ها با پشتیبانی ارتش عراق  هجوم خود را با استفاده از آخرین سلاح‌های سبک و سنگین که از طریق آمریکا و صدام در اختیارشان قرار گرفته بود، به سمت باختران آغاز کردند و وارد خاک ایران شدند.



آنان با تصرف شهر‌های سرپل‌ذهاب و کرند غرب، در شب اول در شهر اسلام‌آباد توقف کرده و به کشتار فجیع مردم این شهر و حتی مجروحان حاضر در بیمارستان پرداختند. جالب آن که در بین کشته‌شدگان، حتی بستگان آنان نیز دیده می‌شد.



مسعود رجوی، سرکرده این گروه، هم در حالی که بر خودروی ضدگلوله سوار بود، کاروان مجاهدین خلق را که متشکل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی می‌کرد. فرماندهان منافقین، گمان می‌کردند که وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده شده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یک ضربه و شوک، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت.



مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یک جلسه 24 ساعته آماده کرده بودند و در تاریخ 67/4/31، نیرو‌های خود را توجیه کرده و نام عملیات را هم «فروغ جاویدان» گذاشته بودند.

 

 

بمناسبت سالگرد عملیات مرصاد:

 



در پایان روز اول بود که مسئولان شورای عالی دفاع ایران در حال رسیدگی به موضوع تجاوز منافقین به مرزهای غربی کشور بودند، شهید صیاد شیرازی  مأمور رسیدگی به وضعیت منطقه غرب شد.

 

صیاد همان شب با یک هواپیمای فالکون، خود را به باختران رساند و هنگامی که از اوضاع منطقه آگاهی یافت، دریافت که برخلاف گمان اولیه، با ارتش عراق طرف نیستند، بلکه در برابر نیرو‌های مجاهدین خلق، قرار گرفته‌اند.

 

وی سپس طرحی ریخت که بر اساس آن، باید به متجاوزان اجازه داده می‌شد تا تنگه «چهارزبر» در 34 کیلومتری باختران پیشروی کنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر کاروان می‌بستند و نیرو‌های مردمی و بسیجی بسیاری که پس از آگاهی از حمله، از سراسر کشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سرکوب دشمن می‌پرداختند.

 

حضور گسترده نیرو‌های مردمی در باختران به حدی بود که در جاده ورودی شهر تا کیلومتر‌ها ترافیک شده و مردم با پای پیاده به سمت شهر در حال حرکت بودند.

 

 

بمناسبت سالگرد عملیات مرصاد:

 



صبح روز پنجم مرداد، عملیات مرصاد آغاز شد و منافقین که سرخوش از این بودند که در طول مسیر با هیچ مقاومت خاصی روبرو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند که از زمین و هوا بر سر آن‌ها ریخته می‌شد.

 

طولی نکشید که جاده باختران- اسلام‌آباد، انباشته از ادوات سوخته اهدایی دولت‌های غربی به مجاهدین خلق شد. معدود افرادی که موفق شده بودند از این مهلکه جان سالم به در برند، به روستا‌های اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند.

 

پس از اتمام عملیات، دو طرف جاده آکنده از کپه‌های خاکی بود که در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان کرده بود.

 

هرچند همکاری مشترک عراق و مجاهدین خلق در این عملیات ناموفق، خلاصه نمی‌شد و پیش از این هم به ویژه از اواخر سال 66 و در پی ملاقات صدام و مسعود رجوی، شکل تازه‌ای به خود گرفته بود، اما اوج آن در همین عملیات بود که ارتش عراق با در اختیار گذاشتن سلاح‌های گوناگون همچون تانک‌های پیشرفته «تی - ۷۲» و نیز حمایت هوایی و بمباران شهر‌هایی در طول مسیر، حداکثر پشتیبانی را از نیرو‌های این گروهک به عمل آورد.

 

 

بمناسبت سالگرد عملیات مرصاد:

 



سرانجام 10 روز پس از شکست عملیات غروب جاویدان، با حضور نیروهای بین‌المللی آتش بس در سراسر مرزهای ایران و عراق برقرار شد. نیروهای حافظ صلح تا سه سال پس از آتش‌بس در منطقه حضور داشتند. بیشتر مفسران بر این باور هستند که صدام در پایان این جنگ حتی از دستیابی به نخستین هدف خود یعنی فسخ قرارداد 1975 بازماند.

 

پس از عملیات غروب جاویدان و آثار مخربی که بر پیکره سازمان جاهدین خلق گذاشت، شمار زیادی از اعضا و وابستگان تشکیلات در عراق و اروپا تلاش کردند از سازمان جدا شوند هرچند با خشونت درون ‎گروهی مواجه شدند ولی به هرحال روزنه‌هایی وجود داشت که بتوانند جان خود را از دست این سازمان نجات دهند.

 

شکست مجاهدین در این عملیات باعث شد سازمان کاملا به صورت یک فرقه بسته و مخوف در بیاید و تمامی روزنه‌های امید به دنیای آزاد بر روی اعضای آن بسته شود و این تازه آغاز راه بود.

 

 

غروب منافقین با فروغ عملیات مرصاد+ تصاویر

 



صحبت‌های امیر سرتیپ احمد رضا پوردستان جانشین فرمانده  ارتش حاکی از آن است که که علت ترور شهید سرافراز «سپهبد صیاد شیرازی» در فروردین ماه سال 1378 توسط منافقین به دلیل ضربه‌ای بود که این گروه در عملیات مرصاد در اثر تدابیر و فرماندهی این شهید بزرگوار متحمل شده بود.



امیر سرتیپ پوردستان در این باره گفت: پس از پایان جنگ تحمیلی حالت نه جنگ و نه صلح بر مرز‌ها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرز‌ها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیرو‌ها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در ‌‌نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیرو‌ها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب‌نشینی شدند.

 

به دنبال این موضوع منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه‌ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.




گزارش از مهدی شهرودی

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

وی سپس طرحی ریخت که بر اساس آن، باید به متجاوزان اجازه داده می‌شد تا تنگه «چهارزبر» در 34 کیلومتری باختران پیشروی کنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر کاروان می‌بستند و نیرو‌های مردمی و بسیجی بسیاری که پس از آگاهی از حمله، از سراسر کشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سرکوب دشمن می‌پرداختند.

ظاهرا در عملیات مرصاد هم یگانهای ارتش همچون سایر عملیات ها غیبت داشته و این بسیجیان و نیروهای مردمی بودند که کار را تمام کردند . کاش تهیه کنندۀ این گزارش اندکی تحقیق میکرد و سپس قلم بدست میگرفت .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

وی سپس طرحی ریخت که بر اساس آن، باید به متجاوزان اجازه داده می‌شد تا تنگه «چهارزبر» در 34 کیلومتری باختران پیشروی کنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر کاروان می‌بستند و نیرو‌های مردمی و بسیجی بسیاری که پس از آگاهی از حمله، از سراسر کشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سرکوب دشمن می‌پرداختند.

ظاهرا در عملیات مرصاد هم یگانهای ارتش همچون سایر عملیات ها غیبت داشته و این بسیجیان و نیروهای مردمی بودند که کار را تمام کردند . کاش تهیه کنندۀ این گزارش اندکی تحقیق میکرد و سپس قلم بدست میگرفت .

با سلام و عرض ادب  خدمت استاد ارجمند جناب تلخک عزیز در یک سری از خبرگزاریها و سایتها وهمچنین رسانه میلی گزارشاتی و برنامه هایی منتشر و پخش شد  که در این گزارشها اشاره به حضور نیروی زمینی سپاه  بسیج و نیروهای مردمی شده بود !!!!!! ولی هیچ صحبتی از نیروی زمینی وهوایی ارتش نشده بود و درمواردی که اشاره به حضور ارتش شده بود فقط به فرماندهی شهید شیرازی و تاحد کمی هم اشاره به نقش هوانیروز شده بود !!!!! به طور مثال در یکی از خبرگزاریها اشاره به معجزه ای !!!! به نام تیپ قائم از سپاه شده بود که ظاهراً ابتدا این تیپ بوده که صد راه منافقین شده !!! ولی تاجایی که بنده می دانم یگانهایی از خود نیروی زمینی ارتش نیز حضور داشتند که هرگز و تحت هیچ شرایطی نامی از این یگانها برده نشد !!!!

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0