Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

وقتی که پلنگ خواب است خاطرات سرهنگ خلبان حسین وکیلی

82 posts in this topic

اسماعیل جان ، این کتاب توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده ، اگر به سایت انتشارات مراجعه فرمایید ، خرید اینترنتی داره و کتاب رو به صورت پستی براتون ارسال می کنند .

بله ثمین جان...اینو میدونم ولی متاسفانه برای شهرستانی ها یه روال پیچیده وطولانی گذاشتند که  بنده به دلیل مشغله زیاد و خستگی حقیقتا حالو حوصله واریز پول به حساب انتشارات را ندارم....حتی انتشاراتی به این پرطمطراقی یه صفحه پرداخت اینترنتی نداره... خلاصه متوسل شدم به یکی از دوستان و آدرس ایشون رو در تهران نوشتم...گفتم هر وقت اومدید بهبهان برای من بیارش.....با تشکر از شما برادر بزرگوارم

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

140009853310423.jpg

 

شادروان خسروداد

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نریمان جان نویسنده کتاب سرهنگ شاه محمدی است که از نویسندگان زبر دست هوانیروز است و بنده سی و اندی ساله که با ایشان دوستم و با هم کار می کردیم و دفتری هم در ارزش های دفاع مقدس در ساختمانی نزدیک پل بزرگمهر داشتیم . بهمین دلیل من کاملا در جریان پیش نویس کتابهای شاه محمدی و سلطانی که همکار ایشون بود مخصوصا همین کتاب بودم و اونها رو بعضا می خوندم ولی متاسفانه دسترسی ندارم اما می توانم از ایشون بگیرم اما فکر نمیکنم بشود در انجمن قرار داد با توجه به اینکه از طریق ارشاد حذف شده اند . ناگفته نماند که کتاب در وهله اول جمع آوری گردید و بلوکه شد اما بعدا با تلاش شاه محمدی دوباره منتشر شد

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات بدر


در تاریخ 20 اسفند 1363 برای اجریا عملیات بدر در منطقه‌ای که پاسگاه برزگر نام داشت ، مستقر شدیم . عراقی‌ها از سمت خودشان به طرف ایران ، روی آب های هورالهویزه جاده‌ای به طول یازده کیلومتر زده بودند ، از طرف ما هم به طور پنهانی جاده‌ای زده شده بود که فاصله را با جاده عراقی کم کرده بود.


قرار بود طی عملیاتی سنگین و انجام پروازهای هلی‌برد تعداد زیادی نیرو در ابتدای جاده‌ای که از سمت عراق به داخل هور می‌آمد پیاده شوند. اولین هدف ، جاده و مسیر تدارکات ارتش عراق را به توپ بستن بود . هدف دوم پیوستن دو جاده به هم بود تا مسیر حرکت نیروهای خودی برای تصرف ساحل دشمن آماده شود.


از همان قدم اول به مشکل برخوردیم ، نقشه‌ای از هور در دست نداشتیم و نمی دانستیم جاده در کدام قسمت قرار دارد . بنا به اطلاعاتی هم که داده بودند ، نیروهای ترابری شده در محاصره قرار گرفته بودند . فشار زیاد که از دو طرف روی نیروها آمده بود مجبورمان کرد با همان اطلاعات اندک دست به کار شویم.


در اولین ماموریت قرار شد تا یک تیم آتش ابتدای جاده و نیروهای عراقی در ساحل را مورد تهاجم قراردهد تا فشار کمتری به نیروهای خودی وارد شود .


محمود بابایی چون در عملیات خیبر در آن منطقه پرواز کرده بود ، تا حدودی به مناطق هور آشنا بود . از خواستم جلو بیافتد و خودم هم به دنبالش به پرواز ادامه دهد. امام هرچه گشتیم ، اثری از جاده ندیدیم .سر درگم از بابایی پرسیدم کجا هستیم و چه باید بکنیم ، جواب داد :


گفتن شمال ساحل رو بزنیم ، فکر کنم همین محل باشه


به او اعتماد داشتم اما ، آن روز نتوانستم حرفش را بپذیرم :


  • محمود جان ! برمی‌گردیم قرارگاه و دوباره می آییم
  • عمل نکرده برگردیم ؟
  • کجا عمل کنیم ؟ کدوم نیرو رو بزنیم ؟ هنوز جاده رو پیدا نکردیم !

وقتی در قرارگاه از هلی کوپتر پیاده شدیم اولین چیزی که خواستم کمک خلبانی هوشیار و تیراندازی ماهر بود تا در ابتدای امر ضمن شناسایی جاده را پیدا کنیم. روش کار را این‌گونه توضیح دادم :‌


ما از سمت جزایر مجنون تا سه کیلومتری ساحل هور جلو می رویم ، بعد به سمت شمال گردش کرده و ادامه پرواز می دهیم ، اگر فاصله را با ساحل حفظ کنیم ، بالاخره جاده را در قسمتی که دست نیروهای خودمان است قطع خواهیم کرد . اگر غیر از این عمل کنیم ، هرجا نی نباشد فکر می کنیم جاده است و این طوری تا شب هم نمی تونیم جاده را پیدا کنیم.


وقتی جهانگیر باقری جای کمک خلبانم نشست ، خیالم راحت شد ، گفتم :


  • جهانگیر ! هر وقت گفتم راست ، معطل نکن . پیدا کن و بزن . اگه نزنی ، ما رو می زنند . سطح هور از قایق های خودی و دشمن پره . درست ببین و درست بزن . سرعت زیاده ، من وقت شناسایی دوباره ندارم. پهلوی هلی کوپترم سمت عراقی‌هاست ، ببینن ، فرصت نمی‌دهند.

بر اساس طرح تا نزدیک ساحل عراقی‌ها رفتیم و آماده گردش شدم تا ساحل را به سمت شمال بالا بروم. برای اینکه از پهلو مورد اصابت قرار نگیرم ، با سرعت 140 نات و با کمترین ارتفاع از سطح نی ها پرواز کردم ، هنوز مسافتی طی نکرده ،‌از انبوه قایق هایی که میان نیزارهای تردد می :ردند ، وحشت زده شدم ،‌دهان باز کردم تا به باقری بگویم " بزن" که متوجه روبان‌های رنگارنگ روی سر و کلاه پچه‌ها شدم. نفسم یک لحظه برید و خدا را یاد کردم.


با اطمینان از اینکه راه را درست آمده‌ایم از همان جا دشمن را هدف قرار دادیم ،‌ دور دوم پرواز " حق شناس" کمک بود ، به او گوشزد کردم که چون در ارتفاع کم قرار می‌گیریم ،‌هوشیارانه مواظب ارتفاع و پدافند‌ها باشد. شرایط مناسبی نبود . وقتی هم‌سطح نی ها قرار می‌گرفتیم ، زاویه دیدمان کم می شد و قادر نبودیم بیشتر از چند متر جلوتر را ببینیم. در همین حال هم برای رها کردن راکت و شلیک توپ ها باید ، سریع بالا می آمدیم و پایین می رفتیم.


حواسم کاملا به به انتهای هور و فضای روبرو بود تا در فرصت مناسب بالا بیایم و آتش کنیم ، آماده بالا آمدن بودم که چشمم به سطح آب افتاد. آن قدر ارتفاع از دست داده بودم که اگر در را باز می‌کردم به راحتی می ـوانستم سطح آب را لمس کنم. حق شناس هم فکر می‌کرد من عمدا اینقدر پایین آمده‌ام. وقتی سرش داد وبی داد کردم که : (‌حواست کجاست ؟ مگه نگفتم مواظب ارتفاع باش. داریم توی آب فرو می ریم . پس تو چه کا‌ره‌ای ؟)


بنده خدا لکنت گرفت و زیر لب زمزمه کرد :


  • دفعه اول نیست که . فکر کردم از قصد این همه ارتفاع کم‌می‌کنی

فکرش را که کردم ، دیدم چاره‌ای جز آن نداریم . همین‌که هلی کوپتر از پس نی‌ها بیرون می‌آمد ، رگبار گلوله به سمتمان سرازیر می شد .


عملیات بیش از حد تصور سنگین بود ، پرواز‌ها زیاد بود سوانح پشت سر هم اتفاق می‌افتاد گاه حس می کردم ، استخوان در بدنم ندارم و مثل کرم تو خودم می لولم.


یکبار حین تماس با دوستان ، صیاد شیرازی روی رادیو آمد گفت:


  • حسین تویی؟
  • بله خودم هستم
  • پس بقیه بچه‌ها کجا هستند ؟ چرا همش خودت می آیی ؟
  • ایرادی داره ؟ نکنه مشکلی پیش اومده ؟
  • نه مشکلی نیست ، این طور که تو عمل می‌کنی ، زود از پا می‌افتی و مشکل پیش می‌آد ، از بقیه دوستانت هم استفاده کن.
  • شما نگران نباش ، فقط به من اطمینان بده ، منطقه‌ای که می زنیم ، هدف شماست
  • خوب می زنید ، همین‌جاست ، ادامه بدید

بیست و ششم اسفند با انجام آخرین پرواز ، خسته و بی رمق به خانه برگشتم. از افتخاراتی که در این عملیات توانستم مجددا کسب کنم، هدایت و رهبری صحیح در تیم‌های آتش بود. تا به آنروز ، افراد هر تیمی را که منطقه آتش برده بودم ، بدون کوچکترین مشکلی ، سالم به خانواده‌هایشان تحویل دادم.


19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

از عملکردشون معلومه بسیار مسئولیت پذیر هستند و از اونجو ادمایی هستند یا یک کار رو قبول نمیکنند یا گر قبول میکنند جانانه انجام میدن. به قولی کار و مسئولیت رو میخورن.

به نظر من کسانی که اینجور عمل کردند بیشتر لایق مدارک دکترای دافوس و ... هستند. چون چیزی که خیلی ها تو کتاب میخونن اینا عمل و تجربه کردند. چه فرماندهی ، چه عملیات و ... .

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات بدر .....

 

وقتی جهانگیر باقری جای کمک خلبانم نشست ، خیالم راحت شد ، گفتم :

  • جهانگیر !....
daeiiiiiiiiiiii-%5B1600x1200%5D-%5B1600x

جهانگیر باقری نفر اول ایستاده سمت چپ

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عملیات والفجر 8


خلق و خوی ام به گونه‌ای است که نمیتوانم در محیط‌هایی که به قانون بی توجهی شود و بی انظباطی بر آن حاکم است با آسایش زندگی کنم.


از سال 64 که سرهنگ محمد انصاری فرمانده گروه پشتیبانی شد ، شاهد تلاش هایش برای بازگرداندن انضباط ارتشی به یگان بود.  من هم که منتظر چنین دوره‌آی بودم ، داوطلبانه پا به میدان گذاشتم.


استاد آمریکایی به من یاد داده بود که : (‌تو مواظب پین‌های باش ، پین‌ها مواظب هلی‌کوپتر خواهند بود) معنی این حرف این است که تو به کل کاری نداشته باش و بیشتر مواظب جزئیات باش . در ارتش بعد از انقلاب ، همه تلاش می‌کردند ، مشکلات را از بالا به پایین حل کنند و کسی به جزئیات توجه نداشت .


وقتی دیدم فرمانده جدید برای برقراری انضباط می کوشد ، دفتری تهیه کردم و از لحظه‌ای که وارد پایگاه می شدم، اشکالات را یادداشت می کردم و در فرصت مناسب با او در میان می گذاشتم. به دلیل همین نزدیکی برای اجرای عملیات والفجر 8 ( فاو) چند روز زودتر از دیگر دوستان با او منطقه عملیاتی رفتم.


مشکل ما با نیروهای غیر ارتشی هم به گونه‌ای دیگر جریان داشت ، سپاه و بسیج زمانی که وارد میدان شدند ، تجره و دانش نظامی نداشتند و طی سالها در کنار ارتش ، جنگیدن را آموختند و تمام امکاناتی را هم که داشتند یا از ارتش گرفته بودند و یا از غنائمی که در جنگ به دست نیروهای ارتشی افتاده بود.


در حقیقت ارتش در طول جنگ ، به عنوان یک دانشگاه گسترده علاوه بر تغذیه نظامی سپاه ، تجارب فرماندهی و جنگ و دیگر اصول جنگیدن را به آنها آموزش می‌داد . حتی غنائم خود را بدون چشم‌داشت در اختیار آنها قرار می داد ، در عوض آنها راهشان را جدا کردند و حتی امکانات بالقوه مهندسی از جمله جهاد سازندگی و نیروهای احتیاط ارتش را در اختیار خود گرفتند و عملا نیروی زمینی را تنها گذاشتند که الحق و النصاف همین نیروی زمینی ضربه خورده ، به اندازه تمام نیروهای حاضر در جنگ زحمت کشید.


روز شانزدهم بهمن ماه به اتفاق سرهنگ انصاری و آقای رحیم صفوی و استاندار وقت خوزستان ، به دنبال محلی برای استقرار هلی‌کوپتر‌ها بودیم . حین گشت ، زمینی را که به نظر مناسب می رسید برای استقرار پیشنهاد کردم . نمی‌دانم بهچه علت ، و با چه پس‌زمینه‌ای ناگهان ، آقای استاندار شروع به غرو لند کرد و به بدون مقدمه به صفوی گفت : (‌فردا ، خلبان‌هایشان می آیند و از پشت سر ما را می‌زنند!!!) واقعا ضربه سنگینی از این حرف خوردم ، بنا بر این تحلم را از دست دادم و بدون لحظه‌ای درنگ گفتم :


  • از ابتدای جنگ همه جوره مایه گذاشتیم و در هر عملیاتی حضور داشتیم ، نمی‌دانم ایشان با چه دلیل و مدرکی خلبان‌های هوا نیروز را به خیانت متهم می کنند

حرفم که تمام شد ، چند تا بد و بی‌راه گفتم و نقشه‌ای را که از دست صفوی بود با عصابنبت از دستانش کشیدم و ادامه دادم :


  • شما و آقای انصاری برید و هر گندی دلتون می خواد بزنید ، آقای استاندار ، شما هم عرض داشته باش و هر احمقی که از پشت سر شما رو زد، حکم تیرش رو بگیر و اعدامش کن . ضمنا به تو امثال تو اخطار می :نم ، یه بار دیگه بشنوم از این اراجیف به هم بافتید با من طف هستید.

متاسفانه انصاری و صفوی هر دو ساکت بودند و چیزی نگفتند.


سوار ماشین شدم و در جواب انصاری که پشت سرم می توپید: (‌چرا توهین کردی؟ ) گفتم :


  • بدون خلبان و نیروی فنی ، هلی‌کوپتر به چه درد این جبهه‌ها می‌خوره ؟ از لاک ترس بیرون بیا و از این بچه‌هایی که همه جوره خودشون رو فدای انقلاب و مملکت می کنند دفاع کن
  • از تو انتظار نداشتم که به فرمانده‌ات بی احترامی کنی
  • اون آقا فرمانده توهه ، به من ربطی نداره که چه‌کار می کنی و چه‌کار باید بکنی ، فقط بدون از این به بعد هرکس بخواد به خلبان و نیروهای فنی هوانیروز توهین کنه ، بد تر از این رو می بینه ، ما این همه جون می کنیم تا خودی آسیب نبینه ،‌اونوقت تو اجازه می دی ، هر ننه قمری بیاد و ما رو به خیانت متهم کنه . چرا جواب ندادی ، باید می زدی توی دهنش

بعد از ظهر با صفوی جلسه داشتیم ، انصاری استرس داشت که دوباره توی جلسه دعوا بکیرم ، بهش گفتم اگه می بینی برات دردسرم ، همین جا پیاده می شم و برمی‌گردم.


داخل محوطه قرارگاه ، دنبال محل برگزاری جلسه می گشتیم که یه موتوری اومد پرسید ،‌هوانیروزی هستید ؟ همه توی سالن منتظر شما هستند.


با توجه به برخورد صبح انتظار نداشتم ، کسی منتظر ما باشد ، برخورد آقای صفوی آب سردی بود روی تمام خاطره‌های تلخ ، زودتر از همه جلو آمد و با تک تک ما دست داد و روبوسی کرد و جلسه‌ با حال و هوای خوبی برگزار شد.


توی جلسه پیشنهاد شده بود که هلیکوپترهای شینوک ، از مخلی به نام چوبیده نیروها رو تا فاو ترابری کنند که بیش از یه ربع پرواز بود. ، من پیشنهاد کردم که شما نیروها رو به نزدیک‌ترین محلی ببرید که هلی‌:وپترهای ترابری بتونند کمتر از پنج دقیق و با کمترین پرواز اونها رو سمت دیگه اروند پیاده کنند ، چون از چوبیده تا اروند پانزده دقیقه راهه و هیچ خطری نیروها رو تهدید نمی‌کنه و خطر اصلی از اروند تا فاوه .


روز عملیات هم طرح بر اساس همین پیشنهاد اجرا شد و تمام ادوات و نیروها رو میان نخلستان‌ةای اروند آورند و جعفر سلطانی نیا خلبان 214 ، اولین خلبانی بود که ظرف 5 دقیق ، یک دستگاه جیپ رو در حالی که ارتفاع نگرفته بود به سمت دیگر اروند به زمین گذاشت و شینوکها هم بدون معطلی نیروها رو می بردند و باز می‌گرداندند.


روز بعد از جلسه قرار بود که برای شناسایی بریم و نحوه عملکرد هلی‌کوپترهای کبری رو طراحی کنیم ، اما به دلیل وقوع مه و بخارت نمکی ،‌شناسایی انجام نشد ، وقتی به مسئولان گفتیم که شناسایی انجام نشده ،‌قرار شد ، روی نقشه جلسه توجیهی داشته باشیم ، شب که جلسه تموم شد ، در حال پوشیدن پوتین بودم که رحیم صفوی سرش رو آورد بیخ گوشم و گفت :


  • آفتاب بالا نیومده ، هلی‌کوپترهای کبری باید مسلح و آماده پرواز باشند ، به سرهنگ انصاری هم بگو سریع بیاد قرارگاه

بدون اتلاف وقت سوار بر آمبولانسی شدم و از مسیر خسرو آباد به سمت آبادان به راه افتادیم ، نیمه شب به دارخوین رسیدم و سرهنگ کیان فر ،‌فرمانده عملیات رو بیدار کردم و ازش خواستم که تمام نیروهای فنی رو بیدار کنه تا کبرا ها رو مسلح و شینوک ها و 214 ها رو آماده پرواز کنند ، خودم هم کنار دستشان ، مشغول آوردن راکت و مهمات شدم. وقتی خیالم راحت شد که همه چیز مرتبه ، برای لحظه‌ای در گوشه‌ای به خواب رفتم.


ادامه دارد.


25 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سمین جان قبل از اینکه ادامه بدهی میخواستم موضوعی رو بعرض شما و دوستان برسونم . اتفاقا همین دیروز ( 93/3/24 ) افتخار داشتم که با حسین وکیلی صحبت کنم و راجع به محتویات کتاب با هم بحث کوتاهی داشتیم . بعرض ایشان رساندم که در مورد بعضی از جاهای کتاب با چند نفری بحث داشتم چون سوآل هایی می کردند و من می بایستی آنها رو قانع می کردم و جواب درست بهشون می دادم . مخصوصا در مورد زدن هواپیمای جت توسط هلی کوپتر صحبت داشتیم و ایشان اظهار نمودند که از نظر علمی و قوانین و مقررات رزمی خیلی بندرت امکان دارد که هواپیمای عراقی توسط هلی کوپتر زده شده باشد و این موضوع رو در کتاب رد نکرده بلکه منظورش این بوده که از نظر علمی قابل قبول نیست مگر اینکه بصورت خیلی اتفاقی هواپیما و هلی کوپتر در یک خط قرار بگیرند که آنهم با توجه به سرعت بالای هواپیما امکان نشانه روی بسیار بسیارکم است و اینگونه نیست کههلی کوپتر بتواند دنبال هواپیمای جت بگذارد و آن را ساقط کند . البته نظر خود من اینه که هوانیروز آنقدر صحنه های رعب آور و بقول خارجی ها اکشن دار دارد که کمتر از زدن هواپیمای جت نیست و خود این جناب حسین وکیلی و بقیه همرزمانش صحنه هایی افریده اند که اگر مثل همان فیلم بمباران پادگان های عراقی که توسط اف 4 انجام و فیلم برداری شده بود می توانستن فیلم بگیرند آنوقت نسل های جوان می دیدند که رزم خلبانان قهرمان هوانیروز یعنی چی . جنگیدنی که در هیچ کتابی ذکر نشده . عملیاتهایی فرا وظیفه ای از نظر قوانین و مقررات پروازی که من اسمش رو گذاشته ام ایثار چون باید جا بیندازیم که فراوظیفه ایثار است برای یک ارتشی که متاسفانه نخواسته اند این محدوده را مشخص کنند و همه اش می گویند ارتش وظیفه اش بوده در حالیکه خلبانانی مثل حسین وکیلی با اقدامات فرا وظیفه ای بالا تر از ایثار عمل کرده اند پس هوانیروزیها و نیروی هوائیها و دریائیهای ارتش هم به وظیفه عمل کرده اند و هم ایثار پس دو برابر سایر رزمندگان اجر و مزد دارند . خواستم این بحثی که با حسین داشتم رو بعرض دوستان برسونم . البته خود ایشان در انجمن حضور دارند و مطالب رو مطالعه میفرمایند . با تشکر از همه دوستان که در مورد این کتاب به بحث نشسته اند 

26 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

صفحه 679 این کتاب ، آلوده به تصویر شخصی است که گروهی از خلبانها و فرماندهان هوانیروز را تا مرز اعدام برد. اسم کثیفشو نمی برم تا فضای انجمن و قلم خودم آلوده نشه. این ...، در زمان ملاقات خبر از اعدام این افراد در هفته آینده می داد. اتفاقی که هرگز نیفتاد

22 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری لطف میکنید جناب وکیلی رو دعوت کنید انجمن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
جناب مهدی خان میشه بیشتر راجب به این فرد توضیح دهید؟؟؟؟من ص 679 رو نگاه کردم ولی نفهمیدم کدوم شخص هستند؟؟؟؟دلیل این کارشون چی بود؟

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری لطف میکنید جناب وکیلی رو دعوت کنید انجمن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

جناب مهدی خان میشه بیشتر راجب به این فرد توضیح دهید؟؟؟؟من ص 679 رو نگاه کردم ولی نفهمیدم کدوم شخص هستند؟؟؟؟دلیل این کارشون چی بود؟

خیر قربان، موضوع قابل توضیحی نیست و اگر قرار بود شما متوجه بشید این مردک چه کسی هست اسم می بردم.

18 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

صفحه 679 این کتاب ، آلوده به تصویر شخصی است که گروهی از خلبانها و فرماندهان هوانیروز را تا مرز اعدام برد. اسم کثیفشو نمی برم تا فضای انجمن و قلم خودم آلوده نشه. این ...، در زمان ملاقات خبر از اعدام این افراد در هفته آینده می داد. اتفاقی که هرگز نیفتاد

 

قربان منظورتان نفر اول ایستاده از سمت چپ است؟

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حالا بفرمایید عکسهای رنگی از کجا اومده تو کتاب همش سیاه و سفیده

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
...

حذف شد
13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

...

حذف شد  

دوست عزیزم جناب AH-1J  به صورت خصوصی براتون ارسال میکنم

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now