Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

شهدای ژاندارمری، شهربانی و ...

66 posts in this topic

با سلام خدمت استاد لطافتی نازنین بابت توضیحاتی که ارائه فرمودین متأسفانه بنده نیز نام آن شخص را که کار شناسایی  پیکر های شهدای گمنام را انجام می داد فراموش کرده ام .ولی این روش یعنی شناسایی دی ان ای شهدا سبب  شناسایی تعدادی از شهدای گمنام شده و در نتیجه پیکر این عزیزان بعد از شناسایی تحویل خانواده هایشان شده. هنوز هم هستند خانواده هایی که منتظر دیدن عزیزان شهیدشان هستند. ای کاش قدر این عزیزان که کار شناسایی و تفحص شهدای عزیز را انجام می دهند دانسته شود .

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

روایت پستچی که به خاطر مادر شهید چشم انتظار استعفا داد

اکرم بدرخانی خواهر شهیدی که بعد از ۲۸ سال پیکرش به کشور بازگشت ماجرای پستچی را روایت می‌کند که به خاطر مواجه نشدن با مادرش استعفا داد.

 
 
 
نخستین دیدار خانواده شهید علیرضا بدرخانی بعد از 28 سال با پیکرش

«شهید علیرضا بدرخانی» فرزند پناه‌علی متولد 10 آذر سال 46 در شهرری است که به‌عنوان سرباز ژاندارمری (ناجا) از اهواز به جبهه‌های جنگ تحمیلی اعزام شد و در سال 67 در منطقه زبیدات عراق به شهادت رسید. پیکر مطهر او چندی پیش بعد از گذشت 28 سال در جریان تفحص کشف شده و به کشور بازگشت.

اکرم بدرخانی خواهر شهید علیرضا بدرخانی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا با اشاره به برادری که 28 سال پیش در دفاع مقدس به شهادت رسیده است، می‌گوید: علیرضا 18 ساله بود که شهید شد. پیش از شهادت یکبار پایش هم ترکش خورده بود و مجروحیت داشت. پدرم بار آخری که او راهی جبهه بود گفت: «نرو صبر کن اول پیش دکتر برویم و پایت را درمان کنیم.» برادرم گفت: «20 روز بیشتر از اتمام خدمتم نمانده. بروم این 20 روز تمام شود و برگردم.» رفت و چند روز بعد رادیو اعلام کرد حمله عراق و به دنبال آن عملیات مرصاد انجام شده است. از آن به بعد برادرم مفقود شد. از آن به بعد پدر و مادرم به دنبال برادرم بودند. خیلی در این راه سختی کشیدندو ما دیگر از برادرم خبری پیدا نکردیم.

او ادامه می‌دهد: علیرضا بچه دوم خانواده بود. من 14 ساله بودم که برادرم مفقود شد. او را کامل به یاد دارم. خیلی مهربان بود. قول داده بود که اگر مدرسه قبول بشویم برایمان ساعت بخرد. همان سال وقتی خبر قبولی ما آمد از برادرم خبری نشد اما مادرم به خاطر قولی که برادرم به ما داده بود ساعت را برایمان خرید. ما نمی‌دانستیم شهید شده است و همیشه منتظر او بودیم. فکر کردیم شاید اسیر شده باشد. اسرا که آمدند، کوچه‌مان را چراغانی کردیم و منتظر شدیم. همه اسرا آمدند اما برادرم نیامد و هیچ خبری از او نداشتیم.

بدرخانی با اشاره به زمانی که خبر قطعی شهادت برادرش اعلام شد، می‌گوید: تا اینکه 14 سال پیش شهادتش را اعلام کردند. ما آن وقت برایش مراسم یادبود برگزار کردیم. اما پیکرش نیامد.نه پلاکی و نه نشانه‌ای. هیچ کس شهادتش را ندیده بود. فقط دوستانش می‌گفتند که در دکل نگهبانی بوده. نگهبانی‌اش تمام می‌شود و می‌رود از دکل پایین و دوستش او را می‌دیده و موقعیت عراقی‌ها را دیده که به آن سمت می‌روند اما اینکه در نهایت چه به سر او آمده بود را ندیده و خبر نداشت. آخرین دوستش که با او همراه بوده همین بوده است. می‌گفت رضا رفت پایین اما دیگر خبری از او پیدا نکردم.

خواهر شهید تازه تفحص شده از وسایل شخصی شهید می‌گوید که خاطرات زیادی را برای خانواده او تجدید کرده است. او ادامه می‌دهد: به تازگی پیکر برادرم پیدا شده. وسایلش هم وسائل خودش بود. رضا خیلی به نظافت اهمیت می‌داد به همین دلیل در میان وسایل شخصی‌اش که با پیکرش پیدا شده مسواک و لیف هم بود. یادم هست در جبهه بدنش را نظافت کرده بود. فرمانده‌اش او را توبیخ کرده بود که چرا آب تانکر را استفاده کرده است. رضا هم گفته بود بدنم خارش دارد و شب نمی‌توانم راحت بخوابم. به همین دلیل از طرف فرمانده‌اش یک هفته اضافه خدمت گرفته بود.

1396101017132086129425710.jpg

او از سختی سال‌های انتظار و چشم انتظاری مادر می‌گوید که تمام این سال‌ها منتظر خبری از فرزندش بود. می‌گوید: این سال‌های چشم انتظاری خیلی سخت گذشت. تا در می‌زدند مادرم در را به امید خبری از رضا باز می‌کرد. پستچی که در محل ما نامه می‌آورد دیگر به کوچه ما نیامد. چون مادرم هر بار که او می‌آمد به کوچه رفته و می‌گفت: «داخل نامه‌ها را ببینید شاید پسر من نامه فرستاده باشد.» پستچی هم نگاه می‌کرد و می‌گفت: «مادر من چیزی ندارم.» آخر رفته بود از مآموریت در آن محل استعفا داده بود و گفته بود من را در کوچه این مادر شهید نفرستید، من طاقت ندارم. این مادر شهید می‌آید به امید خبری جلوی موتور من از حال می‌رود و من هم حالم بد می‌شود.

بدرخانی ادامه می‌دهد: به خاطر مادرم زنگ در خانه را باز کردیم. چون وضعیتی پیش آمده بود که اگر کسی دو بار زنگ می‌زد مادرم با نگرانی می‌گفت: «رضا آمد.» آنقدر شب‌ها مادرم گریه می‌کرد که قابل توصیف نیست. الان که بعد از گذشت 28 سال پیکرش پیدا شده هم خوشحالیم و هم ناراحت. پیکرش را دیدیم، شناختم که برادرم است. برادرم من قدش کوتاه بود. همانن همین استخوان‌هایی که از او بازگشته.

 

منبع:https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/10/11/1616328/روایت-پستچی-که-به-خاطر-مادر-شهید-چشم-انتظار-استعفا-داد

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

چندین بار خانوادۀ سربازانی که در یگان با بنده بودند به درب خانه می آمدند و سراغ فرزند را میگرفتند . تنها یکبار مجبور شدم برای پایان دادن به سرگردانی و چشم انتظاری مادر و پدری دلسوخته خبر شهادت سربازی را که خود به چشم دیدم شهید شده بود را به خانواده اش بدهم . خدا میداند که مُردم و زنده شدم .

گرچه تحملش بسیار سخت و طاقت فرساست ، دیدن در آغوش کشیدن پیکر فرزند توسط مادر آنهم بعد از سالها برای همه سخت است . ولی همینکه مادری بعد از سالها کوله بار انتظار و چشم به راه بودنش را از شانه های نحیفش پایین میگذارد خوشحال کننده است . مگر یک مادر چقدر تاب و توان دارد . دستت را میبوسم ای مادری که فرزندت را بعد از سالها در آغوش گرفتی . خدا صبرت دهد و اجر که بهترین مادرانی تو

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خداوند روح تمام شهدا را شاد کند و به خانواده های این عزیزان به خصوص مادران شهدا صبر بدهد . حقیقتاً داغ فرزند برای مادر سخت است.

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
پیکر چهار شهید غئاص در معراج شهدا

سرهنگ ابراهیم رنگین، رئیس ستاد معراج شهدای مرکز، در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، با اشاره به آغاز کار شناسایی هویت پیکرهای مطهر شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس گفت: پیکرهای مطهر 55 شهید تازه تفحص شده امروز چهارشنبه ششم دی ماه 96 از معراج شهدای اهواز به معراج شهدای مرکز در تهران منتقل شده‌اند.

وی افزود: کار شناسایی پیکرهای مطهر شهدا از این پس آغاز می‌شود و فرآیند نمونه‌گیری، آزمایش DNA، مراحل ژنتیکی و کارهای کارشناسی در این زمینه پیگیری می‌شود. مشخصات شهدایی که هویت آنها بعد از مراحل کارشناسی شناسایی می‌شوند، بعد از اتمام عملیات شناسایی هویت شهدا اعلام خواهد شد.

رنگین با اشاره به امکان زیارت عمومی شهدای تازه تفحص شده در حسینیه شهدای معراج شهدای تهران گفت: به زودی پیکر مطهر تعدادی از شهدای تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس جهت زیارت عموم مردم تهران در معراج شهدای تهران آماده خواهند شد.

رئیس ستاد معراج شهدای مرکز در ادامه تصریح کرد: بعد از انجام کار شناسایی، زمان تشییع و تدفین پیکرهای مطهر شهدایی که شناسایی می‌شوند و پیکرهای مطهر شهدای گمنام، در سراسر کشور اعلام خواهد شد.

27 آذرماه 96 پیکر مطهر 55 شهید دوران دفاع مقدس از مرز شلمچه وارد میهن اسلامی شد. پیکرهای مطهر این شهدا ساعت 9 صبح در مرز شلمچه با حضور عموم مردم خرمشهر و آبادان برگزار شد. پیکر مطهر این شهدا پس از ورود به کشور به معراج شهدای اهواز منتقل شدند. طبق اعلام سردار سید محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح این شهدا به تک دشمن در سال 67 در منطقه زبیدات مربوط می‌شوند که از این تعداد 30 شهید مربوط به تک دشمن به تفکیک 20 شهید مربوط به ژاندارمری (ناجای فعلی) و 10 شهید مربوط به ارتش جمهوری اسلامی ایران می‌شود. در مقابل 46 جسد کشته شدگان رژیم بعث عراق تحویل داده شد.

عملیات تفحص در سایر جزایر اروند که حدود 9 جزیره و مناطقی از جمله منطقه عمومی شلمچه حدفاصل شلمچه تا کوشک، جزایر مجنون شمالی و جنوبی، شرق دجله و زبیدات را شامل می‌شود همچنان ادامه دارد. علاوه بر آن در منطقه عمومی شرق بصره محدوده نهر کتیبان 23 شهید کاوش شده که به عملیات‌های خیبر و رمضان مربوط می‌شوند همچنین در غرب رودخانه اروند نیز 2 شهید کاوش شده که به عملیات کربلای 4 مربوط می‌شوند.

...................

روحشان شاد.

اکثر این شهدا ( بجز شهدای مربوط به عملیاتها ) مربوط به سربازان وظیفه و پرسنل کادر ژاندارمری است که  پاسداری از مرزها به عهده آنها بوده .

   پس از پذیرش قطعنامه و خالی شدن  ناگهانی و ناهماهنگ شده نیروهای داوطلب که با اطمینان از اینکه حمله ای انجام نخواهد پذیرفت ( جون عراق مدتها قبل از ما قطعنامه را پذیرفته بود ) ولی متاسفانه اینطور نبود !! و تعداد زیادی از دوستان خود من نیز  به این سرنوشت دچار شدند. برای مثال یکی از سربازانی که در مرز نوسود و در پاسگاه ژاندارمری نودشه مستقر بود بعدها برایم تعریف میکرد  پس از قبول قطعنامه توسط ایران تا چند روز سکوت سنگینی در منطقه حاکم بود و فقط گاها صدای تیراندازی پراکنده به گوش میرسید و حتی نیروهای دوطرف در مقابل چشم همدیگر آزادانه در مواضع خود تردد میکردند و یا با فاصله 200 متری همدیگر در رودخانه مرزی سیروان و دوآب آبتنی میکردند اما پس از چند روز که نیروهایی که در آنجا بطور موقت و یا ماموریتی حضور داشتند کم کم به مقرها و یا حتی شهرهای اعزام شده برگشتند  یکشب ناگهان از سمت شرق سد دربندیخان و حلبچه و غرب شهر طویله عراق مواضع نیروهای ژاندارمری که در کوهای بسیار مرتفع نوسود و نودشه و دزآور مستقر بودند  را  ابتدا با منور روشن کرده  سپس با تمام قدرتشان زیر آتش بسیار سنگین و بیسابقه قرار دادند ! و تا دو روز حتی یک دقیقه هم از شدت آتش کم نشد  نیروها همگی با تمام وجود مقاومت میکردند ولی پس از تمام شدن مهمات دستور عقب نشینی آمد ولی عراقیها پس از فتح خطوط اول دست از پیشروی برداشتند  چون این یک عملیات ایذایی و فریب بود چون حملات اصلی در مناطق جنوبی تر استان کرمانشاه تا ایلام و خوزستان انجام گرفت.

  عراقیها با سواستفاده از این غفلت یا شاید اطمینان ایرانیها دست به حملات وسع و گسترده ای زدند  چون میخواستند با گرفتن اسیر و تصرف مناطقی مهم  از خاک ایران در مذاکرات صلح دست بالاتری داشته باشد . و  با کمک منافقین بسیاری از پایگاهها و پاسگاههای ویران و نیمه ویرانه را تصرف و تا توانستند اسیر گرفتند و  پاسگاهها یا خاکریزهایی و کسانی را هم که مقاومت میکردند را به شدت با تانک و توپخانه در هم کوبید و حتی دیدیم که در عملیات مرصاد نیروهای هوایی و زمینی و توپخانه عراق با تمام توانشان مستقیما به منافقین کمک میکردند .اگر نیروها در مواضع خود باقی میماندند منافقین در خواب هم نمیدیدند که تا چند کیلومتری کرمانشاه پیشروی کنند و تنها نیرویی که جلویشان را تا آنجا گرفت نیروهای ژاندارمری بود و هنگامی که به نزدیکی کرمانشاه رسید  نیروهای تحت امر شهید صیاد شیرازی و بخصوص هوانیروز به آنها نشان داد که این بیشه هنوز شیر دارد.و مردم عادی نیز دسته دسته به منطقه شتافتند تا باقیمانده این خائنین را که در کوهها و مزارع و روستاها پراکنده بودند پاکسازی کنند.آنانی  را که هفت سال از  آن هشت سال را ستون پنجم عراق و یا با نفوذ به داخل نیروهای ایرانی  دستشان به خون مردم آعشته بود ادب کنند. و اگر به فیلمهای عملیات مرصاد دقت کنید تماما متعلق به پس از تار و مار شدن توسط هوانیروز هست  که نیروهای بسیج در نعقیب و پاکسازی مناطق از وجودشان است. و هیچ فیلمی از خود عملیاتی که ارتش و  هوانیروز در حال هدف قرار دادن تک تک تانکها و زره پوشان در تنگه چهار زبر هستند وجود ندارد و تمامی فیلمهای مستند که در باره این عملیات گرفته شده مربوط به پس از شکست و هنگام فرارشان به سمت عراق و پاکسازی روستاها توسط نیروهای بسیجی و مردم  است !

روح تمام مدافعین کشور شاد.

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کرامت مسئولین و پاره ای از فرماندهان که تنها در جنگ قابل دیدن نبود . حتی بعد از جنگ هم نمی دانستند نباید به عراقی های بدعهد و هزار چهره اعتماد کنند .

3 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now