Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

ماجرای برکناری و ترور سپهبد قره نی توسط گروه فرقان

  کینه و نفرت گروه‌های چپ و مارکسیستی از سپهبد قرنی ریشه تاریخی دارد؛ چراکه قرنی در زمان تصدی رکن دوم ارتش، شبکه افسران حزب توده را پس از کودتای 28 مرداد 1332 را کشف و منهدم کرد و این مسأله‌ای نبود که گروه‌های چپ از آن بگذرند.


، آنچه پیش روی شماست بخش‌هایی از کتاب  منتشر نشده «ترکیب التقاط و ترور» که به بررسی عملکرد و اسناد گروه فرقان می پردازد. این کتاب نوشته محمد حسن روزی طلب است و در نمایشگاه کتاب امسال توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر می شود. در این کتاب بیش از 200 صفحه اسناد گروه فرقان برای اولین بار منتشر می شود :


 


روز دوشنبه، سوم اردیبهشت 1358 سرلشکر قرنی که عنوان نخستین ریاست ستاد کل ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشت، ترور شد؛ تیمسار قرنی به بیمارستان مهر انتقال یافت و یک تیم پزشکی از ارتش نیز به بیمارستان اعزام شد تا در جریان درمان او کمک کنند؛ سرلشکر قرنی در خانه‌اش در خیابان ولیعصر تهران و در حوالی سینما امپایر سابق هدف گلوله قرار گرفت و از ناحیه شکم و پا مجروح شد، معالجات مؤثر واقع نشد و او به شهادت رسید.


گروه فرقان در اعلامیه‌ای، مسئولیت ترور سرلشکر قرنی را برعهده گرفت؛ تروریست‌ها از چند روز قبل با اجاره اتاقی در هتل جم، یعنی مقابل خانه قرنی، رفت و آمد او را زیر نظر داشتند و سرانجام وقتی او در حیاط خانه بود، در را زدند و او را به هنگام باز کردن در حیاط، مورد اصابت گلوله قرار دادند.طرح اولیه ترور از سوی «اکبر گودرزی» و «محمد متحدی» رئیس شاخه نظامی مطرح شد و به گفته اکبر گودرزی گروهی از اعضای شاخه نظامی محسن سیاهپوش، مهدی ملاحسینی و حسین قاسمی در این طرح ترور مشارکت داشتند.


 


محسن شجاعی راننده و محافظ شهید قرنی که شاهد ترور او بوده، درباره نحوه این ترور می‌گوید:


 «یک روز متوجه شدم یک گروه نقاش ساختمان به خانه او آمده تا جاهایی از منزل را رنگ کند؛ به نقاش‌ها گفتم شما که دارید اینجا کار می‌کنید، مواظب باشید که یک وقت در حیاط را باز نکنید، کلتم کنارم بود و لب حوض نشسته بودم؛ یکی از نقاش‌ها روی نردبان بود؛ دیگری هم داشت نقاشی می‌کرد، یک پسر بچه هم همراهشان بود که سطل‌ها را تمیز می‌کرد. تیمسار یک سینی چای آورد؛ گفتم اینها که بالا نشسته‌اند، مدام دارند ما را کنترل می‌کنند - منظورم کسانی بودند که از بالکن یکی از اتاق های هتل واقع در روبروی خانه بر ما مشرف بودند - شهید قرنی گفت: تو چقدر به این ها گیر می‌دهی! حدود ساعت 8:30 - 9 صبح بود، همین طور که داشتیم چای می‌خوردیم، در خانه را زدند تا من بلند شدم که در را باز کنم، پسر بچه‌ای که کمک نقاش‌ها بود بی‌اختیار دوید و در را باز کرد. تا من به بیرون برسم، یکی از آن فرقانی‌ها اسلحه کلاشینکوف را زیر گلویم گذاشت، کلتم را که کالیبر 45 داشت، از من گرفت و با ضربه‌ای خشابش را بیرون پراند و خشاب را گوشه باغچه انداخت. کلتم را هم پرتاب کرد طرف دیگر حیاط. مهاجمین مرا هل دادند و به رویم رگبار بستند، من هم اشهدم را خواندم و به دیوار چسبیدم.


ـ تو را به خدا به تیمسار کاری نداشته باشید، آدم خوب و خیرخواهی است


ـ ساکت شو، حرف نزن


بعد به داخل حیاط دویدند، دو تیر شلیک کردند، سوار موتور شدند و به سرعت از محل رفتند؛ وقتی در مهاجمین در بدو ورود ما را به رگبار بستند، سیمان‌های دیوار مثل گلوله به صورت من پاشید اما گلوله‌ای به من نخورد؛ بعد از این که ضاربین فرار کردند، من رفتم داخل حیاط و دیدم تیمسار گوشه‌ای از حیاط افتاده، یک گلوله به ران پای چپ و یک گلوله هم به سمت راست شکمش اصابت کرده بود، تیرها جایی نبود که بتوانند ایشان را بکشند ولی تقدیر چنان بود که تیمسار شهید شود.


 


دکتر هادی منافی که در لحظه شهادت بر بالین سپهبد محمد ولی قرنی حضور داشته، دلیل شهادت را این گونه توضیح می‌دهد:


اوایل انقلاب بود که من تازه از مشهد برگشته بودم، طبق روال عادی، به بیمارستان مهر رفتم که متوجه شدم تیمسار قرنی را غرق در خون به بیمارستان آورده‌اند. یک گلوله به زیر جناق و گلوله دیگری هم به ران پای او اصابت کرده بود؛ برای بیرون آوردن گلوله زیر جناق، تیمسار قرنی را به سرعت به اتاق عمل بردیم اما متأسفانه تیر به شریان اصلی و آئورت‌اش برخورد کرده و گروه خون شهید قرنی هم از نوع منفی و نایاب بود. بدتر از همه این که زمان ترور تیمسار قرنی توسط گروه فرقان تا رساندن او به بیمارستان زمان زیادی گذشته بود


 


حمید نیکنام ضارب و عامل ترور سپهبد قرنی چگونگی ترور اولین قربانی گروه فرقان را این‌گونه شرح می‌دهد:


قبلا درست در شناسایی نبودم که بدانم چه شده ولی گمان کنم رضا یوسفی و محسن سیاهپوش رای شناسایی رفته بودند. سعید واحد و علی اسدی هم روزهای بعدی رفته بودند. بعد روز آخر من آمدم که قرنی در حیاط بود و بعد محسن سیاهپوش از هتل خارج شد؛ من و رضا بیرون آمدیم و قرار بود رضا مواظب آن شخص (محافظ سپهبدقره نی) اشد و من به سراغ قرنی رفتم که در خانه‌اش باز بود. وقتی که قرنی را زدم به طرف در آمدم که متوجه شدم آن شخص دارد در را می‌بندد. اسلحه را به طرف پایین شلیک کرده و او از شلیک من خود را به زمین انداخته بود. بیرون آمدم و جواد با موتور منتظر بود که باهم رفتیم


چرایی انتخاب سپهبد قرنی به عنوان نخستین هدف ترور گروه فرقان را گرچه بسیاری به مسأله ضلع زور از مثلث زر و زور و تزویر مربوط می‌دانند اما به نظر می‌رسد کینه و نفرت گروه‌های چپ و مارکسیستی از سپهبد قرنی ریشه تاریخی داشته باشد؛ چرا که محمد ولی قرنی در زمان تصدی رکن دوم ارتش شبکه افسران حزب توده را پس از کودتای 28 مرداد 1332 را کشف و منهدم کرده بود و این مسأله‌ای نبود که گروه‌های چپ از آن بگذرند.


به عنوان نمونه در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، سازمان چریک‌های فدایی خلق که گروهی مارکسیستی بود، در ارگان خود سؤال کرده بود، چرا قرنی در جریان مشارکتش در کودتا علیه شاه فقط به سه سال زندان محکوم شده بود؟ در حالی که یک دانشجو فقط به جرم خواندن کتاب‌های دکتر شریعتی و صمد بهرنگی به سالها زندان محکوم می‌شد


 


گروه فرقان پس از ترور شهید قرنی در بیانیه‌اش، دلایل این ترور را این‌گونه اعلام کرد:


سرسپردگی به امپریالیزم آمریکا و کوشش در جهت انجام کودتای آمریکایی، همکاری با رژیم طاغوتی قبلی، همکاری با رژیم ضد توحیدی فعلی و سرسپردگی به دیکتاتوری آخوندیسم، مفسد فی الارض، اقدام برای سرکوبی مردم کردستان در جهت قلب حقایق و واقعیات و متهم کردن مردم به اینکه مأمور اجنبی هستند، کوشش برای خلع سلاح مردم مبارز و محروم ایران و بازسازی ارتش از جمله دلایل ترور سپهبد قرنی بود


 


شهید قرنی در دوران انقلاب تا کردستان:


در روزهای میان 12 و 22 بهمن، محمدولی قرنی در مدرسه رفاه مستقر بود و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با حکمی از سوی امام خمینی(ره) به عنوان رئیس ستاد ارتش منصوب شد سپهبد قرنی بلافاصله گروهی از افسران انقلابی به مسئولیت سرهنگ حسنعلی فروزان را برای اداره امور ارتش به کار گرفت؛ سرهنگ فروزان که رابطه خوبی با روحانیت و افسران جوان انقلابی داشت، رئیس دفتر سپهبد قرنی شد و با هدایت او افسرانی مانند حسن سعدی، محمدعلی شریفی النسب، عبدالله نجفی، محمدرضا رحیمی، احمد دادبین، محمد سلیمی، شهید یوسف کلاهدوز، شهید موسی نامجو، شهید حسن اقارب‌پرست وارد ستاد مشترک ارتش شدند. این افراد توانستند مانع نفوذ سرهنگ توکلی از وابستگان دولت بازرگان که سوابق جاسوسی قبل از انقلاب داشت و به همین علت به زندان محکوم شده بود، بگیرند.


توکلی که در روزهای ابتدایی پیروزی به سمت فرمانده ستاد عملیاتی کمیته دولت موقت انقلاب منصوب شده بود، به مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی بسیار نزدیک بود. او تلاش داشت خود را به عنوان جانشین سپهبد قرنی و فرمانده نیروی زمینی مطرح کند اما افشای گفتگوی توکلی با یک مقام آمریکایی که در آن برای حفظ منافع دولت ایالات متحده تضمین داده بود، سبب شد تا توکلی هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب نگذشته مجبور به استعفا شود.


به هر روی با استقرار محمدولی قرنی در ستاد کل ارتش، نشانه‌های بحران کردستان آشکار شد؛ در نخستین روزهای پیروزی انقلاب، افراد گروه‌های کومله و دموکرات با حمایت اشخاصی مانند شیخ عزالدین حسینی قصد داشتند تا پادگان سنندج که مقر استقرار لشکر 28 سنندج بود، را به تسخیر خود دربیاورند اما با معرفی حجت الاسلام صفدری نماینده امام خمینی در کردستان، سرگرد محمدمهدی کتیبه به فرماندهی لشکر برگزیده شد.


کمتر از یک ماه بعد سرهنگ ماشاءالله صفری که از اهالی کردستان و اهل تسنن بود، به فرماندهی لشکر 28 سنندج منصوب شد و محمدمهدی کتیبه به ستاد کل ارتش رفت؛ ضعف سرهنگ صفری سبب شد تا درگیری در اطراف پادگان‌های ارتش شدت گیرد و پادگان مهاباد توسط افراد وابسته به عزالدین حسینی تصرف و غارت شود. این مسائل سبب شد تا دولت موقت نخستین هیئت صلح را در آخرین روزهای اسفند 1358 روانه کردستان کند اما با شدت گرفتن درگیری ارتش و گروه‌های مسلح به رهبری احمد مفتی‌زاده و عزالدین حسینی که خواهان تشکیل جبهه بزرگ خلق کرد و در واقع تجزیه کشور بودند، امام خمینی(ره) پیام مهمی درباره درگیری‌های سنندج صادر کردند. در این پیام شدید اللحن آمده بود:


شنیده شده که عده‌ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده‌اند و نمی‌خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند و بر خلاف اسلام عمل می‌کنند این عده به ارتش که اکنون به سوی ملت برگشته و از آن تبعیت می‌کند حمله می‌برند و آنها را مورد توهین قرار می‌دهند؛ این قبیل کارها بر خلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است؛ مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم. همه اهل ملت واحد هستیم، ارتش و ژاندامری و پلیس باید بدانند که از این پس آنها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آنها حمله کند از مردم مسلمان نیست و از اعمال اجانب است. نیروهای مسلح باید با قدرت از منافع و مصالح ملت مسلمان دفاع کنند و هر گونه حمله‌ای را به خود و نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند


ابلاغ پیام امام خمینی(ره) توسط سرلشکر محمدولی قرنی به سرهنگ سلطان اسحاق، معاون لشکر، نظامیان را بر آن داشت که به هر نحو ممکن پادگان سنندج را از خطر سقوط نجات دهند؛ درحالی که تبادل آتش بین طرفین ادامه داشت، هلیکوپترهای هوانیروز حامل 200 نفر از تکاوران لشکر مرکز و تعدادی از نیروهای داوطلب لشکر 81 زرهی و همچنین عده‌ای از پاسداران انقلاب اسلامی شهر کرمانشاه.  در پادگان سنندج به زمین نشست. سرلشکر ولی‌الله فلاحی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش در همین روز وارد پادگان شد و همراه سایر مدافعان به مقابله با مهاجمان پرداخت سرانجام با قاطعیت سرلشکر قرنی و مقاومت مدافعان پادگان که تا 2 فروردین سال 58 ادامه یافت حلقه‌ی محاصره‌ی پادگان شکسته و مانع سقوط آن شد این درگیری‌های شدید که سبب کشته شدن صدها نفر شده بود، سبب شد تا اولین روز فرودین 1358 هیئت بلند پایه شورای انقلاب و دولت موقت با حضور شهید بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابوالحسن بنی صدر، احمد صدرحاج سید جوادی وزیر کشور دولت موقت به ریاست آیت الله طالقانی، راهی سنندج شود.


صبح روز 2 فروردین 1358 مذاکره هیئت اعزامی از تهران با اعضای گروه های مسلح شروع شد و همزمان اجتماع چند ده هزارنفری از مردم در سنندج برگزار شد که در آن شیخ عزالدین حسینی و غنی بلوریان سخنان تندی ایراد کردند و زمانی که احمد صدرحاج سید جوادی وزیر کشور قرار بود، سخنرانی کند جنگنده های نیروی هوایی اقدام به گشت زنی و شکستن دیوارهای صوتی بر آسمان سنندج کردند. دلیل این اقدام تهدیدآمیز، حضور دهها فرد مسلح در سنندج بود. این مسأله سبب شد تا احمدصدر حاج سیدجوادی با ارسال تلفنگرامی به تهران خواهان قطع پروازها شود. متن این تلفنگرام به این شرح بود:


پرواز جت‌ها بر فراز سنندج موجب عصبانیت مردم و قطع مذاکرات ما شد؛ چه کسی دستور چنین مانورهایی داده است؟ از طرف پادگان به سوی مردم تیراندازی می‌کنند و کشتار شدید می‌کنند؛ دستور دهید فوراً تیراندازی قطع شود و دیگر نه روز نه شب تیراندازی نکنند و شعله افکن شب‌ها نیاندازند


این پیام با پاسخ قاطع سپهبد قرنی روبرو شد، پاسخی که شاید به قیمت جان نخستین رئیس ستاد ارتش پس از انقلاب تمام شد:


تا موقعی که اینجانب از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد کردن افرادی که به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند و تا زمانی که متجاوزین گمراه شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند یعنی تا زمانی که ایستگاه رادیو تلویزیون در دست افراد مجاهد از کرمانشاه و ساختمان‌های ستاد لشکر و فرودگاه مجدداً به مسئولین معین شده واگذار نگردد و سرهنگ صفری فرمانده لشکر 28 کردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی که به شخص حضرت آیت الله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد


 


برکناری شهید قرنی از ریاست ستاد ارتش انقلاب اسلامی:


این قاطعیت که بعدها کاملاً مورد تأیید سران انقلاب قرار گرفت، موجب شد که در ششم فروردین 1358 روزنامه‌ها اعلام کنند به دستور مهندس بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت، محمدولی قرنی از کار برکنار شود و ناصر فربد جایگزین او شود. در بیانیه ستاد کل ارتش آمده بود:


بنا به دستور نخست وزیر موقت انقلاب اسلامی ایران جناب آقای مهندس مهدی بازرگان، با اعلام مراتب قدردانی از تیمسار سرلشکر محمدولی قرنی از تاریخ ششم فروردین تیمسار سرلشکر ناصر فربد (14) به ریاست ستاد کل ارتش ملی اسلامی و هماهنگ کننده نیرو‏های منصوب می‌شوند. سرلشکر فربد در مهر ماه 1354 با همین درجه بازنشسته و از کار شناسان امور نظامی در رده مسائل استراتژیک و امنیت ملی بوده و با توجه به وجه ملی و نظامی و اعتماد به نفس خود امیدوار است که در پست پر مسئولیت جدید، به بهترین نحو ممکن منشاء اثر باشد


 


اگرچه ستاد کل ارتش برکناری شهید سپهبد قرنی را اعلام کرده بود اما در واقع چند روز قبل از این ماجرا قرنی استعفا نامه‌اش را خطاب به امام خمینی(ره) نوشته بود. در متن این استعفانامه که 25 سال پس از شهادت قرنی منتشر شد، آمده است:


محضر رهبر عالیقدر و پیشوای انقلاب اسلامی ملت مستضعف ایران حضرت آیت الله العظمی خمینی


از درگاه خداوند باری تعالی مسئلت دارم که وجود نایب بر حق امام عصر عجل الله تعالی فرجه را در کنف حمایت خود سلامت بدارد تا در سال‌های بسیار ملت ایران را در پرتو شمع وجودشان مستفیض و بهره‌مند بدارد. غرض از تقدیم این معروضه ذکر نکاتی است که انگیزه تحریر آن جز انجام تکلیف شرعی و ادای فریضه ملی هیچ محرک دیگری نمی‌تواند، باشد


اینجانب پس از دو بار به مدت 6 سال زندان و 14 سال تحت نظر بودن از طرف رژیم غاصب و فاسد خاندان پهلوی با الهام‌گیری از تعلیمات نجات‌بخش پیشوای آگاه تلاش داشت به سهم خود و بنا به وظیفه شرعی یک ایرانی با سلطنت غیرموجه و عارض ظالم مبارزه نموده و به خواست خداوند توانا شاهد واژگونی آن گردد. موقعی مأموریت اداره معدوم و از هم پاشیده ارتش را عهده‌دار شدم که امتثال امر رهبر واجب و تجدید حیات ان را بر پایه صیانت از دستاوردهای انقلاب و جلوگیری از نفوذ عناصر خائن و عمال اجنبی را فریضه دینی خود می‌دانست. در بدو امر و در شروع حکومت منصب از طرف امام که به حق مورد تأیید عامه مردم قرار داشت، متأسفانه آنان که لطماتی از رژیم منحوس و آزاردهنده گذشته داشتند، بدون بررسی صرفاً برای خالی کردن عقده‌های درونی که مقدم بر مصالح دینی و ملی قرار دارند، چنانچه در اضمحلال و تخریب روحیه ارتش جاه‌طلبانه داد سخن دادند که به زودی متوجه بیانات ناپخته و نسنجیده خود شدند و موقعی درصدد جبران آن آمدند که بسیار دیر شده و آنچه دشمن دین و کشور و ملت می‌خواست به پایش ریختند و از این رهگذر ندانسته ضربه‌هایی به پیکر ارتش وارد ساختند که هیچ دشمن داخلی و خارجی به چنین توفیقی دست نمی‌یافت؛ سخن به دراز می‌کشد ولی لازم به ذکر است و باید به استحضار رهبری که بیش از هر کس علاقه به نتیجه سعادت بخش انقلاب هستند، برسد. گفتند و فریاد زدند که ارتش استعماری است در حالی که در تمام کره خاکی و بین همه کشورها این ارتش ملی و میهنی بود که شاید در بدو امر موجب تعجب باشد ولی آنان که بر رموز ارتش آگاهی دارند به خوبی می‌دانند که این ارتش با استعدادی که داشت نه تنها به همسایگان شرق و غرب کشور قکر تجاوز به خاک ایران نمی‌داد، سهل است چنانچه همسایه ابرقدرت شمالی نیز هجوم آورد قادر بود اگر نه یک سال ولی لااقل یک ماه در برابر او مقاومت نماید و باید دید این ارتش چه شد که در برابر مردم کشور خود و تنها در برابر لااله الا الله و مشت گره کرده مردم کمتر از دو ساعت مقاومت نمود؟! آیا جز این بود که وقتی تعداد معدود فرماندهان مغزشوی شده و برده شاه و استعمار خواستند رو به روی مردم بایستند، افراد و افسران گفتند ما برای حفظ حدود و ثغور مملکت قسم خورده‌ایم نه برای برادرکشی و بالنتیجه سلاح خود را زمین ریختند و به مردم پیوستند و آن چند نفر از فرماندهان دلقک مآب را رسوا و تنها گذاشتند، آیا این تانک‌ها هیچ گاه برزنت سرپوش گلوله‌های توپ خود را برداشتند؟ آیا هیچ دریچه‌ای بازشد و لوله‌های مسلسل برای تیراندازی به مردم خارج شد و این واقعیت را که ملت ایران و در نتیجه انقلاب با کمترین خونریزی در هر انقلابی در دنیا به ثمر رسید، می‌دانست  و اینجاست که می‌بینیم که چنین به روز ارتش آوردند و اگر مغرض نبودند، جاهل بودند که متأسفانه هنوز دست بردار نیستند و هر روز با بی‌درایتی و شهوت کلامی که دارند، هیچ گاه در راه حفظ وحدت کلمه که این همه امام برای ایجاد آن تلاش نموده، قدمی برنمی‌دارند و چه ناگوار است تحمل این دوستان که دشمنی را تقویت و امت را متفرق و تضعیف می‌کنند و می‌بینیم دنیایی چشم به کشور ما دوخته تا ثمره انقلاب را ارزیابی کند با نگاه به رویدادهای کشور ما به حیرت فرو می‌رود و نمی‌داند که چه انگیزه‌ای موجب شده است متظاهرین به دوستی ملت چنین داس برداشته و به ریشه می‌زنند اینجانب روزانه با 18 ساعت کوشش شبانه‌روزی سعی دارد که هر چه زودتر ارتش را متشکل و سلاح افتاده به دست عمال خارجی را جمع آوری نماید لیکن هر دم از خارج از ارتش طنینی زهر آگین می‌رسد وآنچه رشته می‌شود از هم می‌پاشد معاون نخست‌وزیر انقلاب که خود را واضع مقررات و مالک الرقاب می‌داند بدون آنکه بداند ارتش چه موقعیت و چه امکاناتی دارد و متأسفانه بدون آنکه حتی اینجانب را طرف مشورت قرار دهد، هر روز دستوراتی صادر می‌نماید که ارتش بایستی شاهد لطمه‌ای دیگر بر روحیات افسران و افراد خود خو د و افتادن مقداری سلاح و مهمات با مال و منال ملت مستضعف که برای ارتش تهیه شده است، به دست افراد ناصالح و وابسته خارجیان که آن هم با توجه به تعلیمات عالیه امام که حفظ وحدت را توصیه می‌فرمایند مغایر است و ناگزیر تن می‌دهد و دعا می‌کند تا شاید هر چه زودتر به این اعمال ناآگاهانه خود واقف شوند و خاتمه دهند


 در حالی که ارتش می‌رود تا با تمهیدات بسیار افراد خفت کشیده و اهانت دیده را در سربازخانه‌ها جمع‌آوری نماید، وزیر دفاع  بدون مشورت نظر و نظرخواهی از این جانب و خارج از وظایف خود می‌رود و از تلوزیون و رادیو و مطبوعات نسنجیده می‌گوید سربازان فروردین مرخص و بالنتیجه تعداد معدودی که از ارتش با خون دل به سربازخانه های کشانده بود، نگهداری سربازخانه‌ها را رها کرده و به موطن خود می‌روند و شب هنگام عناصر توده‌ای وابسته به سیاست‌های خارجی با کامیون‌ها به سربازخانه‌های می‌روند و باقیمانده اسلحه و مهمات را باز کرده و به خارج از شهر می‌رسانند و در محل‌های مخصوص مخفی می‌کنند تا به خیال خود آن روز که عوامل وابسته به دولت یا درمانده ارتش را نیز متفرق کردن و رو به روی ملت و دولت بایستند و خواسته‌های آن‌ها را جامه عمل بپوشانند یا به گفته خودشان جوی خون راه بیاندازند و حکومت جمهوری کمونیستی را بر مردم تحمیل کنند دولت بدون مشورت با ارتش و آگاه‌ترین مرجع ارزیابی کردستان نمایندگانی را به آن صفحات می‌فرستد که با ورود آنها و اولین سخن‌پراکنی که می‌کنند، مردم را به پادگان مهاباد ریخته و غارت می‌کنند و در جلوی همین هیئت فرمانده پادگان را گلوله باران می‌کنند؛ با این وصف به مردم اجازه خودمختاری می‌دهند که یقینا هیئت بعدی سند استقلال کردستان را تقدیم یاغیان و عده کثیری مزدور اجنبی که از خارج از ایران و شهرهای داخلی کشور به آن صفحات هجوم آورده‌اند، خواهند کرد وزیر دفاع بدون اطلاع از پیامد گفته خود می‌رود و مدت خدمت سربازی را به یک سال تقلیل می‌دهد که این عمل موجب می‌شود باز آن معدود باقیمانده نیز متفرق و برای گرفتن گواهی پایان خدمت فرماندهان خود را توقیف و آزار و اصولا معلوم نیست هیئت دولت که هیچ‌گونه اطلاع و آگاهی از ارتش ندارد، چگونه است حتی به خود زحمت مشورت با متخصصین و مسئولین امور را نمی‌دهند و چنین بی‌نظمی را به وجود می‌آورند، سازمان ساواک را منحل کردند و قریب به یک ماه است که از دولت خواسته می‌شود تکلیف پرسنل این سازمان چیست و هر چه تقاضا می‌شود که وضع خطرناک است و این افراد دارای ارزش‌های مختلف و فوق العاده می‌باشند و نگذارید آنها بلاتکلیف باشند و شب و روز در خیابان‌ها جوانان برومند انقلاب را که پاسداری می‌دهند به خاک و خون کشند ولی کجاست آن کس که این حساسیت‌ها را درک و اقدام کنند ولی هر روز اجتماع توده‌ای‌ها قوی‌تر و خطر آنها وحشتناک‌تر می‌شود در حالی که قریب به 30 هزار نفر افراد کمونیست در کشورهای خارجی آموزش براندازی کشور را دیده و می‌بینند، کشورهای ذی نفع تا حدود 600 میلیون دلار خرج آموزش و اعزام آنها به ایران نموده‌اند؛ معلوم نیست که چرا دولت باز هم اجازه می‌دهد مراجع رسمی بر پیکر علیل و از پا افتاده ارتش بیش از پیش ضربه وارد آورند و روشن نیست در حالی که پلیس و ژاندارم نداریم با ارتش نیز چنین می‌کنند با این افراد ورزیده و مأمور چه کسی باید مقابله کند و جلوی کشتار بی‌رحمانه آنها را بگیرد اینجانب در نظر داشته و دارد با بهره‌گیری از حمایت‌های بی‌دریغ امام و کمک‌های شبانه‌روزی سایر مراجع و روحانیون دینی و روحانیون عالیقدر ارتشی بر بنیان مفاهیم و اهداف اسلامی که از ملت و با ملت باشند که در روز خطر ارتش و ملت دوش به دوش هم و برادر وار با دشمن خارجی مقابله کند، پایه‌ریزی نماید. ولی اقدامات مزدورانه و مأیوس کننده وابستگان دولت مرا بر آن داشته است که به عرض امام برسانم که احساس می‌کنم قادر به انجام این فریضه شرعی و ملی نمی‌باشم و اجازه می‌خواهم اکنون که تمام لطمات و ضربه‌های ویران‌کننده از طرف به ظاهر دوستداران وطن به گفتار مسلمانان بر این ارتش وارد می‌شود، اجازه فرمایید که بیش از این در حیرت و تأسف باقی نمانم و همچنان گذشته به امور عادی خود پرداخته، حال که دنیا نداشته لااقل در محضر مراجع عالیقدر برای آخرت توشه‌ای برگیرم.


رئیس ستاد کل ارتش ملی اسلامی ایران - سرلشکر قرنی


 


شهید سپهبد قرنی رونوشت این نامه را هم به رئیس دولت موقت، مهندس مهدی بازرگان فرستاده بود:


رونوشت بالا جهت استحضار جناب مهندس بازرگان نخست وزیر ایفاد می‌گردد و با دلبستگی و ارادتی که به شخص جنابعالی دارم و از هر فرصت برای تلمذ از محضرتان استفاده خواهم کرد، اجازه می‌خواهم به عرضتان برسانم که نکات ذکر شده بالا مشتی از خروار مشکلات موجود در ارتش است که متأسفانه با مشغله و گرفتاری بسیاری که دارید تداخل امور و تجاوز از حدود وظایف همکارانتان از وظایفی که دارند موجب بی‌نظمی روز افزون که مقدار زیادی از بهره زحمات جنابعالی را هدر می دهد


 


سرلشکر محمد هادی شادمهر که در دوران ریاست شهید سپهبد قرنی بر ستاد کل ارتش، قائم مقامی او را بر عهده داشت درباره چگونگی استعفا یا برکناری شهید قرنی می‌گوید:


یک روز به من گفت استعفای من را بنویس. من که موقعیت او را درک می‌کردم برایش نوشتم. استعفای خود را به قم نزد امام راحل(ره) برد. امام استعفای او را گرفت و گفت خیر شما بفرمایید سرکارتان. چند روز بعد بازرگان ایشان را به دفتر خود دعوت کرد و گفت می‌خواهم شما را به عنوان سفیر به اسپانیا بفرستم. سرلشکر قرنی در پاسخ گفته بود اتفاقا زمان شاه هم همین مسئولیت و همین کشور را برای من در نظر گرفته بودند که من نپذیرفتم. بازرگان گفته بود اگر بگویم استعفایت را قبول کرده‌ام چه فرمایش داری؟ گفته بود من که به شما استعفا ندادم؛ من به امام استعفا دادم؛ بازرگان گفته بود اگر بگویم که امام استعفای شما را پذیرفته است چه فرمایش داری که سرلشکر قرنی با شنیدن این حرف از همان دفتر بازرگان به من تلفن کرد و گفت من رفتم منزل دیگر نمی‌آیم؛ من هم بلند شدم از ستاد بیرون آمدم. می‌خواستند برای من ماشین بیاورند گفتم نمی‌خواهم و با تاکسی به منزل رفتم


به هرحال مهمترین علت برکناری قرنی قاطعیتی بود که وی در قبال توطئه ضد انقلابیون در کردستان از خود نشان داد. گروههای فعال سیاسی دائماً تلاش می‌کردند تا قاطعیت قرنی را در دفاع از نظام جمهوری اسلامی، به ویژه مبارزه با تجزیه طلبان کردستان، سرکوب و خشونت قلمداد کنند. در این زمان، از سوی گروههای مختلف سیاسی، قرنی به عنوان یکی از چهره‌های نظامی حکومت شاه مطرح می‌شد و سوابقش با بزرگ‌نمایی و سیاه‌نمایی هرچه شدیدتر در بیانیه‌ها و مطبوعات منعکس می‌گردید


به هر حال، نقش قرنی در مبارزه با ضد انقلابیون کردستان و بی‌توجهی او به دستور وزیر کشور وقت، مورد استناد فرقانیان هم قرار گرفت تا جایی که اکبر گودرزی در بازجوئی‌های خود می‌گوید:


در رژیم فعلی، حتی وقتی وزیر کشور وقت که برای حل درگیری‌های کردستان همراه چند تن از مقامات به آنجا رفته بود، از قرنی می‌خواست که عملیات نظامی را متوقف کند، اما او این مطلب را نپذیرفت».  بنابراین مهمترین اتهام سپهبد قرنی، سرسختی او در مقابل فتنه گران ضد انقلاب در کردستان بود


 


شهید مصطفی چمران درباره درگیری های روزهای آخر اسفند 1358 در کردستان در یادداشت‌هایش می‌نویسد:


در ساعت 23 روز 27 اسفند 57 هزاران نفر از توطئه‌گران پادگان نظامی سنندج را محاصره کردند و بدون آن که گلوله‌ای از داخل به طرف آنها شلیک شود وارد پادگان شدند و 21 سرباز را کشتند و چند ساختمان را تسخیر کردند. می‌رفت که پادگان بزرگ سنندج به دست توطئه‌گران سقوط کند و به همان روز سیاه مهاباد بیفتد اما تیمسار قرنی (که خدا رحمتش کند) تصمیم گرفت که پادگان سنندج را محافظت کند و اجازه ندهد که بی‌شرمانه مثل مهاباد به دست دشمن سقوط نماید. لذا عده‌ای از پاسداران و سربازان را از کرمانشاه با هلیکوپتر به داخل پادگان سنندج گسیل داشت و آنها مدت 11 روز زیر آتش مهاجمین مقاومت کردند تا پادگان را از سقوط حتمی نجات دادند.


 


امیر بازنشسته محمد علی شریفی‌نسب درباره تماس آیت‌الله طالقانی با شهید سپهبد قرنی از کردستان می‌گوید:


در سنندج مغلطه شده بود که از پادگان به مردم تیراندازی شده و من خودم در دفتر شهید قرنی بودم و شاهد مذاکره تلفنی ایشان با آیت الله طالقانی بودم که می‌گفت: سید بزگوار به جدت قسم من دستور داده‌ام از پادگان دفاع کنند. اگر پادگان سقوط کند این منطقه به خاک و خون کشیده می‌شود. هم مردم عادی کشته می‌شوند هم از گروهک‌ها کشته می‌شوند و هم حیثیت نظام خدشه‌دار می‌شود و هم ارتش نابود می‌شود.


12

Share this post


Link to post
Share on other sites

139791318640381.jpg


 


139791318642322.jpg


7

Share this post


Link to post
Share on other sites

«واپسین لحظات شهید قرنی»در گفت‌وشنود با پزشک معالجش

ضاربان مانع از رسیدن به موقعِ پیکرشهید قرنی به بیمارستان شده بودند

13950202000288-PhotoL.jpg

 

 

هادی منافی پزشکی است که در واپسین لحظات حیات شهید سپهبد قرنی بر بالین وی حاضر شد، از آخرین لحضات آن شهید بزرگوار می‌گوید.

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، هادی منافی پزشکی است که در واپسین لحظات حیات شهید سپهبد قرنی بر بالین وی حاضر شد، اما معالجات وی و همکارانش موثر واقع نشد و او به شهادت رسید. به همین دلیل و در سالروز شهادت سپهبد قرنی،با ایشان گفت و شنودی انجام داده ایم که نتیجه آن را پیش روی دارید.

 

*ظاهرا جنابعالی در واپسین لحظات حیات شهید سپهبد قرنی، بر بالین ایشان حاضر بودید و تلاش‌هایی برای نجات جان آن بزرگوار کردید که متأسفانه بی‌ثمر ماند. از آن ساعات چه چیزهایی را به یاد می‌آورید؟

اوایل انقلاب و در اردیبهشت ماه سال 1358 بود که من تازه از مشهد برگشته بودم، طبق روال عادی، به بیمارستان مهر رفتم که متوجه شدم تیمسار قرنی را غرقه در خون به بیمارستان آورده‌اند. یک تیر به زیر جناق و گلوله دیگری هم به ران پای ایشان اصابت کرده بود، برای بیرون آوردن گلوله زیر جناق، تیمسار قرنی را به سرعت به اتاق عمل بردیم اما متأسفانه تیر، به شریان اصلی و آئورت ایشان برخورد کرده بود و گروه خون شهید قرنی هم از نوع منفی و نایاب بود. بدتر از همه این‌که از وقتی که افراد گروه فرقان که تیمسار قرنی را در خانه‌اش که حدود میدان ولی‌عصر(عح) و روبروی هتل کوثر فعلی قرار داشت ترور کرده بود، به مدت 20 دقیقه تا نیم ساعت به انحاء مختلف، جسم نیمه جان ایشان را در محل ترور معطل کرده بودند و تیمسار هم خون زیادی از دست داده بود.

*چگونه ایشان را معطل کرده بودند؟

تعداد دیگری از ضاربان ـ یعنی همدستان آن‌ها ـ با لباس مبدل برای تظاهر به کمک، آن‌جا رفته بودند و به جای کمک کردن، تیمسار را در محل حادثه معطل کرده بودند. آن‌طور که به ما گفته‌اند در حیاط باز بوده که به تیمسار شلیک کردند، در همین حین هم عده‌ای برای کمک به داخل خانه رفته بودند تا محل زخم‌ها را پانسمان کنند و به این ترتیب نیم ساعت زمان طلایی و مهم از نظر درمانی، از دست رفته بود و از آن‌جاکه شریان اصلی آسیب دیده بود، خون زیادی از تیمسار رفته بود، ما هم خون سازگار با بدن ایشان را نداشتیم که به‌شان ترزیق کنیم.

*پس وقتی تیمسار را به بیمارستان رساندند هنوز زنده بود.

بله، اما با رنگی پریده. معلوم بود خونریزی داخلی کرده‌اند. بالاخره ایشان را به اتاق عمل بردیم ولی قبل از این‌که بتوانیم کاری برای‌شان انجام دهیم، شهید شدند. هنوز و پس از گذشت سی و سه سال، همواره اولین چیزی که از تیمسار قرنی به یاد می‌آورم، همین ماجراست، که تلخ و غم انگیز نیز هست. به هر حال اوایل پیروزی انقلاب بود، ما هنوز آن‌طور که باید و شاید بر اوضاع و احوال کشور مسلط نشده بودیم، و ایشان نیز اولین شهید ترور در بین سران نظام به حساب می‌آمدند. یعنی ما از این نظر نیز بی‌تجربه بودیم و در کار پیشگیری از ترور و اعمال فوریت‌های پس از حوادث احتمالی این‌چنینی هم چندان وارد نبودیم.

*حتماً می‌دانید که ارتش شاهنشاهی، شهید قرنی را بعد از سال‌ها به دلیل سوابق مبارزاتی‌اش اخراج می‌کند اما ایشان به علت ارتباطاتی که با آیت الله العظمی میلانی و آیت الله طالقانی در زندان داشت، جزو جرگه مبارزان و در نهایت در حلقه استقبال کنندگان از حضرت امام(ره) قرار می‌گیرد. چند روز بعد هم با پیروزی انقلاب اسلامی کار بزرگی را آغاز می‌کند؛ ابتدا ارتش را تحویل می‌گیرد و با اعمال پاکسازی‌های گسترده در آن، در ادامه مسئولیتش از انحلال ارتش جلوگیری می‌کند ولی بعداً به دلیل مسائل پیش آمده در کردستان و اصطکاک با دولت موقت، مجبور به کناره‌گیری می‌شود. از آن فضا چه چیزهایی را به یاد می‌آورید؟

ببینید، تیمسار قرنی موافق با انقلاب و امام(ره) بود و به همین دلیل هم شهید شد، یقیناً هیچ شکی در این ماجرا نیست؛ چراکه علت دیگری برای ترور ایشان توسط دشمن نمی‌توان متصور شد. شهید قرنی، کسی بود که به هیچ وجه دنبال گماشتن محافظ و مراقب برای خودش نبود، فقط زندگی عادی خود را داشت، در خانه‌اش باز بود و به همین صورت هم ایشان را با گلوله هدف گرفتند، بالطبع کسانی هم که شهید قرنی را ترور کردند آدم‌های تروریست و قاتلی بودند. معمولاً تروریست‌ها بی‌گدار به آب نمی‌زنند، قبل از هر اقدامی، شناسایی و کسب اطلاعات می‌کنند تا بفهمند که آن فرد در چه ساعاتی رفت و آمد می‌کند و با چه کسانی نشست و برخاست دارد. به علاوه چون اوائل انقلاب بود و ما هم تجربه لازم را نداشتیم و بلد نبودیم چگونه از خودمان مراقبت کنیم، حتی از بزرگان‌مان ـ شاید به غیر از وجود مبارک حضرت امام(ره) ـ هم حفاظت کاملی به عمل نمی‌آوردیم. در همان وضعیت نیز حضرت امام(ره) شب‌ها در پشت بام محل اقامت‌شان با بچه‌های پاسدار و انقلابیون صحبت می‌کردند.

*کارنامه و عملکرد شهید قرنی در آن دوران را چگونه ارزیابی می کنید؟

ما قادر نیستیم از چیستی مقام شهادت صحبت کنیم و کنه آن را بشکافیم، ولی همین اندازه که خداوند در قرآن می‌گوید شهدا نمرده‌اند، زنده هستند و در جوار ما ارتزاق می‌کنند، باید فهمید که شهادت، چه مقام بالا و برجسته‌ای است. مقامی است که خدا به هر کس که بخواهد، می‌دهد. خداوند، سر امام حسین(ع) را پذیرفت و آن شد مقام امام حسین(ع) که امروز می‌بینید. فرض کنید اگر این شهادت، نصیب امام حسین(ع) نمی‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ در نهایت مثل بقیه آدم‌های دیگر از دنیا می‌رفت ولی از دنیا رفتن امام حسین(ع) با آن وضع، رتبه و مقامی اعلا برای ایشان فراهم می‌شود. شهید قرنی و امثال او نیز جای پای‌شان را دقیقاً گذاشتند در راه کسانی که برای خدا جنگیدند و شهید شدند، امیدواریم که خداوند از همه آن‌ها قبول کند. إن‌شاءالله که مقام‌شان عالی است، متعالی هم بگرداند و آن‌ها را در ردیف شهدای صدر اسلام قرار دهد.

*وقتی روزنامه‌ها و نشریات آن دوره را مطالعه می‌کنیم، متوجه فضا و جو منفی‌ای علیه ارتش می‌شویم. مثلاً می‌بینیم عده‌ای استدلال‌هایی می‌آورند که خیلی محکم نیست، عده‌ای از روی غرض و عده‌ای هم از روی نادانی و ناآگاهی صحبت می‌کردند که ارتش شاهنشاهی باید منحل و نهاد انقلابی دیگری به جای آن، تأسیس شود؛ حال آن‌که آن ارتش با سقوط رژیم گذشته خود به خود از میان رفته بود و آن‌ها این نکته بدیهی را در نظر نمی‌گرفتند. به نظر شما چرا فضای اول انقلاب بدین‌گونه بود؟

ببینید، آن فضا که این‌گونه بود و شکی هم در آن نیست ولی حضرت امام(ره) هوشیارانه اوضاع را زیر نظر داشتند. مسیر را نگاه کنید! مگر همین ارتش نبود که مردم را به گلوله می‌بست؟ اما حضرت امام(ره) دستور داد که مردم در لوله تفنگ ارتشی‌ها گل بگذارند، مردم عمل کردند، ارتشی‌ها هم تفنگ‌های‌شان را زمین گذاشتند. بالاخره درک حضرت امام(ره) بسیار بالا و ممتاز بود و ایشان می‌دانستند که همه ما عضو یک ملت و از یک خانواده هستیم اما گروهی هستند که می‌خواهند حق و حقوق مردم را ضایع کنند و از خارجی‌ها دستور می‌گیرند. حضرت امام(ره) هم کاری کردند که آن اقلیت جدا افتاده به جمع ملت بپیوندد، نهایتاً هم موفق شدند. حضرت امام(ره) قصد انحلال ارتش را نداشتند، اگر هم سپاه را کنار این نهاد قرار دادند، به این دلیل بود که ـ بعدها ـ وقتی جنگ با عراق شروع شد، فرمانده کل قوای آن زمان یعنی بنی صدر نمی‌خواست بجنگند و اگر ما در مقابل عراق مغلوب نشدیم، به یمن همت بچه‌های خودمان بود. البته نهایتاً ارتش و سپاه یکی شدند و در برابر عراق ایستادند.

*در واقع همان ارتشی که شهید قرنی از انحلالش جلوگیری کرد، حضرت امام(ره) آن‌چنان به آن جهت داد که در تمام طول آن هشت سال، به صورت پیاپی ایستادگی کرد. اینطور نیست؟

البته وجود مبارک حضرت امام هیچ‌گاه به دنبال انحلال ارتش نبودند. حضرت امام(ره) آقای هاشمی را برای این به جبهه فرستادند که ایشان بتواند سپاه و ارتش را کنار هم حفظ کند. شهید صیاد هم ضد ارتش نبود. آن‌ها یک شعور علمی و نظامی داشتند، کسانی هم که از سپاه آمده بودند، از ملت و بدنه مردم بودند و با عشق و شور و هیجان می‌جنگیدند، با این تفاوت که ارتشی‌ها فنی جنگیدند و نهایتاً سپاه هم یک سپاه فنی و نظامی شد. سپاه در ابتدا بی‌قاعده و بدون حساب و کتاب پیش رفت، چون بنی صدر به نظام کمک نمی‌کرد، اگر به دل او بود، می‌گفت جنگ را ادامه ندهید اما بعدها سپاه هم مثل ارتش، حرفه‌ای شد.

یادم است روزی که عراقی‌ها وزیر نفت ما آقای تندگویان را گرفتند، ما با هم بودیم. من توانستم فرار کنم، عراقی‌ها در فاصله 40-30 متری ما بودند. ما در محاصره عده‌ای گیر افتاده بودیم اما فکر نمی‌کردیم که آن‌ها عراقی باشند، تعجب هم کرده بودیم که چرا خودی‌ها دارند به ما شلیک می‌کنند...

*به احتمال زیاد دشمن و مجموعه هم‌سوی آن اطلاع  داشتند که چنین جنگی درخواهد گرفت. شهید قرنی نیز به عنوان یکی از نیروهای بالقوه و با پتانسیل بالای انقلابی، به محض شروع چنین جنگی می‌توانست با دانش نظامی‌اش، به یکی از استوانه‌های این جنگ بدل شود، کما این‌که در روزهای اول پیروزی انقلاب، مرحوم ظهیرنژاد به دعوت شهید قرنی به سر کار برگشت یا مثلاً شهید قرنی بود که شهید فلاحی را مأمور کرد تا به سمت غرب کشور برود و این خطه از کشور را از دست فتنه ضد انقلاب نجات دهد و دشمن هم با پیش‌بینی چنین شرایط مشابهی بود که شهید قرنی را به شهادت رساند.دیدگاه شما در این باره چیست؟

آن‌ها می‌خواستند کسانی را که به نگه داشتن مملکت اعتقاد داشتند، خودفروخته نبودند و به صورت علمی هم کار می‌کردند، از سر راه بردارند. چراکه جنگیدن من نوعی که به عنوان تازهِ وارد، وارد کار نظامی شده بودم، با آدمی که سال‌ها نظامی‌گری کرده بود خیلی فرق داشت. علت تشکیل سپاه چه بود؟ ترس از این‌که آن‌ها بخواهند کوتاهی کنند. اما مردم نمی‌خواستند کشور از بین برود و خودشان هم آن را نگاه داشتند. تنگ‌نظری‌های موجود در آن فضا، از ضرورت‌های تشکیل سپاه به حساب می‌آمد و خوشبختانه خوب هم کار کرد ولی اگر خود ارتش، سپاه را تشکیل می‌داد، همه چیز خیلی فرق می‌کرد.

*مگر قرار بود این‌چنین شود و ارتش، سپاه را تشکیل دهد؟

نه، ولی اگر قرار بر انجام این کار بود، بالاخره ناگزیر می‌شدند این کار را انجام دهند. علت تشکیل سپاه در کنار ارتش نیز برای این بود که به هر حال شرایط وقت، حساس بود و می‌بایست محتاطانه رفتار کنیم و اگر احتمالاً اتفاقی برای ارتش افتاد، سپاه را داشته باشیم. ملت می‌خواست به هر قیمتی شده با دشمن بجنگد ولی بنی صدر می‌گفت چون آن‌ها فلان قدر تانک دارند و ما نداریم، نباید بجنگیم! باید درصد تجهیزات‌مان را بالا ببریم. یادم هست یکی از طراحان کودتای نوژه را گرفته بودند و بعداً وقتی در 31 شهریور 1359 دشمن، اولین بمب را در فرودگاه مهرآباد انداخت، این فرد در زندان گفته بود که عراق حمله کرده، یعنی از همه چیز اطلاع داشت و در بازجویی‌ها هم گفته بود که آخرین تیر ترکش ما، حمله عراق به ایران بوده است. اولین تیرشان هم که اختلاف بین لر و کرد و ترک و تشکیل احزاب کومله و دموکرات بود که نشد، چون شهید قرنی که سمبل ایستادگی و قاطعیت در برابر آن‌ها بود، زنده بود و اجازه نمی‌داد طرح‌های‌شان موفق شود. حمله به طبس هم که جزو آخرین کارهای‌شان بود اما به لطف خدا آن هم انجام نشد. نهایتاً کودتای نوژه را طراحی کردند که آن هم شکست خورد. همان‌طور که خودشان گفتند تیر آخرشان حمله عراق به ایران بود که آن را پرتاب کردند.

*جالب است که شهادت شهید قرنی سرسلسله زنجیر توطئه‌های این‌چنینی ـ ترور ـ علیه انقلاب، نظام و مردم بود...

صد درصد. شهید قرنی یک نظامی خوش‌فکر و خوش‌ذات بود که به وطنش عشق می‌ورزید و فردی کاملاً انقلابی بود، هر چند که ایشان اگر انقلابی هم نمی‌بود، همان عشق به وطن باعث می‌شد تا در برابر دشمن بایستد.

*حالات و سکنات شهید قرنی را در لحظات آخر به یاد می‌آورید؟

یادم هست که شهید قرنی خیلی آرام، راحت و بدون دغدغه، خودش را در اختیار تیم پزشکی گذاشته بود ولی ما متأسفانه نتوانستیم کاری برای ایشان انجام دهیم.

*قدرت تکلم هم داشت؟

بله.

*آخرین کلماتی که می‌گفت چه بود؟

چیزی نمی‌گفت. منتظر بود ببیند که چه کاری می‌توانیم برایش انجام دهیم. اگر آن نیم ساعت تیمسار را بی‌جهت در منزلش نگه نمی‌داشتند و ایشان را زودتر به بیمارستان می‌آوردند، احتمال نجاتش زیاد بود.

*ولی ایشان آرام آرام به سوی ابدیت پرواز کرد...

بله. وقتی به اتاق عمل رفتیم، شکم ایشان را باز کردیم که دست کم از خونریزی بیشتر جلوگیری کنیم، اما دیگر فرصتی دست نداد و تیمسار فوت کرد و به شهادت رسید. این‌گونه شد که شهید قرنی اولین شهید ترور در سال‌های بعد از انقلاب نام گرفت و سعادتمند شد. روحش شاد.

منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950202000323

4

Share this post


Link to post
Share on other sites


سرلشکر محمد هادی شادمهر که در دوران ریاست شهید سپهبد قرنی بر ستاد کل ارتش، قائم مقامی او را بر عهده داشت دربارهٔ چگونگی استعفا یا برکناری شهید قرنی می‌گوید:
«یک روز به من گفت استعفای من را بنویس. من که موقعیت او را درک می‌کردم برایش نوشتم. استعفای خود را به قم نزد امام برد. امام استعفای او را گرفت و گفت خیر شما بفرمایید سرکارتان. چند روز بعد بازرگان ایشان را به دفتر خود دعوت کرد و گفت می‌خواهم شما را به عنوان سفیر به اسپانیا بفرستم. سرلشکر قرنی در پاسخ گفته بود اتفاقاً زمان شاه هم همین مسئولیت و همین کشور را برای من در نظر گرفته بودند که من نپذیرفتم. بازرگان گفته بود اگر بگویم استعفایت را قبول کرده‌ام چه فرمایش داری؟ گفته بود من که به شما استعفا ندادم؛ من به امام استعفا دادم؛ بازرگان گفته بود اگر بگویم که امام استعفای شما را پذیرفته‌است چه فرمایش داری که سرلشکر قرنی با شنیدن این حرف از همان دفتر بازرگان به من تلفن کرد و گفت من رفتم منزل دیگر نمی‌آیم؛ من هم بلند شدم از ستاد بیرون آمدم. می‌خواستند برای من ماشین بیاورند گفتم نمی‌خواهم و با تاکسی به منزل رفتم.»
تیمسار سپهبد محمدولی قرنی در روز سوم اردیبهشت ۵۸ به ضرب گلوله اعضای گروهک فرقان در خانه‌اش ترور شد.
پس از ارائهٔ اظهار نظرات گوناگون دیگر در خصوص ارتش، سپهبد قرنی در مصاحبه‌ای اظهار داشت که اگر ارتش ملی را به هر وسیله تضعیف کنند، استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می‌افتد: "در ارتش شکلی به وجود می‌آورم که دشمنان کشور نتوانند کوچک‌ترین لطمه‌ای به ایران وارد کنند.
تیمسار سپهبد شهید قرنی در دوران خدمت 24ساله‌اش در ارتش کفالت فرماندهی گردان 2 هنگ 4 توپخانه، فرماندهی گردان 105، ریاست رکن دوم ستاد مرکز تعلیماتی آمادگاه، فرماندهی پارک توپخانه لشکر 2، ریاست رکن سوم لشکر 2 مرکز، ریاست ستاد لشکر 2، معاونت اداره دوم سررشته‌داری ارتش، فرماندهی تیپ مستقل رشت و ریاست رکن دوم (اطلاعات) و معاونت ستاد ارتش را به‌عهده داشت. او همچنین آجودان مخصوص محمدرضا پهلوی و دارای نشان‌های لیاقت، همایون، دانش و افتخار بود.
_____________
سوم اردیبهشت سالگرد شهادت تیمسار سپهبد محمدولی قرنی است.
پ‌ن: تیمسار محمدولی قرنی تنها شخصی بود که بعد انقلاب هنگامی که هنوز زنده بود درجه سپهبدی  داشتند.

3332.png

 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

تناقض هایی بین صحبتهای هادی منافی با سایر روایتها وجود دارد.اول اینکه شهید قرنی محافظ داشتند درب خانه شان هم همینطور باز و بی حساب و کتاب نبوده(صرف نظر از اشتباه منجر به ترور) دوم محافظ ایشان از سوء قصد جان سالم بدر می برندبنابراین فرضیه حضور گروه دوم افراد فرقان در خانه و معطل کردن عمدی ایشان به منظور افزایش خونریزی منتفی است.همچنین ایشان نقل میکنند( بنی صدر می‌گفت چون آن‌ها فلان قدر تانک دارند و ما نداریم، نباید بجنگیم! )معلوم نیست مستند این حرف کجاست؟

پی نوشت:شهید قرنی قبل از شهادت از ریاست ستاد مشترک ارتش برکنار شده ودرجه سرلشگری داشتند.پس از انقلاب تاکنون هیچ نظامی در زمان حیات درجه سپهبدی را نداشته است.

1

Share this post


Link to post
Share on other sites
artesh.iranian او در روز 23بهمن 57 از سوی نخست‌وزیر موقت انقلاب به ریاست ستاد ارتش منصوب شد.رئیس جدید ستاد ارتش در شرایطی به محل کارش رفت که به جز حدود 50 تن از جوانان مسلح هیچ‌کس دیگر در محوطه و ساختمان‌های ارتش وجود نداشت.

سپهبد قرنی پس از اینکه پشت میز رئیس ستاد ارتش قرار گرفت، خطاب به کسانی که در اتاق حضور داشتند، گفت: «وضع بحرانی کنونی هرچه زودتر باید از بین برود.

او از آن روز به بعد اقدام به بازسازی ارتش و بازگرداندن سلاح‌ها کرد. سپهبد قرنی همچنین در پیام‌هایی خطاب به کارکنان و درجه‌داران ارتش، از آنان خواست با فرماندهان همکاری کنند و کلیه پرسنل ارتش به یگان‌های خود بازگردند.

دومین موضوعی که سپهبد قرنی در دوره مسئولیت خود با آن مواجه شد، غائله‌های کردستان و گنبد بود. سپهبد معتقد بود با کسانی که به پادگان‌های نظامی حمله می‌کنند و نیروهای ارتش را به شهادت می‌رسانند، نباید مسامحه کرد و باید با آنان برخورد صورت بگیرد.

به همین دلیل قرنی در اعلامیه‌هایی که از طریق خبرگزاری پارس منتشر می‌کرد، کسانی را که به پادگان سنندج نزدیک شده بودند را عوامل فرصت‌طلب و ضدانقلاب معرفی کرده بود.

همچنین در جریان غائله کردستان، به هنگام سخنرانی احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر کشور دولت موقت، جنگنده‌های ارتش چند بار به اجرای مانور پرداختند.

پرواز جنگنده‌ها می‌توانست پشتوانه قدرت نظرات مسالمت‌جویانه هیات اعزامی باشد که این مسالمت‌جویی حمل بر ضعف نشود و مورد استقبال و استفاده طرف مقابل قرار گیرد، اما وزیر کشور به وسیله بی‌سیم برای سپهبد قرنی رئیس ستاد ارتش پیامی فرستاد مبنی بر اینکه "پرواز جت‌ها بر فراز شهر موجب عصبانیت مردم و قطع مذاکرات ما شد. چه کسی دستور چنین مانورهایی را داده است؟" سرلشکر قرنی در پاسخ به پیام وزیر کشور اعلام کرد: «تا موقعی که اینجانب مسئولیت اداره ارتش را دارم از انجام نظر جناب‌عالی و آزاد کردن افرادی که به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند و تا زمانی که متجاوزین گمراه، شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند، یعنی تا زمانی که ایستگاه رادیو تلویزیون در دست افراد مجاهد از کرمانشاه و ساختمان ستاد نیرو لشکر و فرودگاه مجدداً به مسئولین معین شده واگذار نگردد و سرهنگ صفری (فرمانده لشکر 28 کردستان) خود را به ستاد در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام اراداتی که به شخص شما و حضرت آیت‌الله طالقانی دارم در قبال خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد.» این ماجرا، اختلافات دولت موقت و به خصوص وزیر کشور با سرلشکر قرنی رئیس ستاد ارتش را تشدید کرد.
2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0