Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

هوانیروز هوانیروز در ماه اول جنگ

20 posts in this topic

در این پست به بررسی وضعیت هوانیروز و کارهای انجام شده در یک ماه اول جنگ می پردازیم 

 

31 شهریور ماه 1359 تا 30 مهرماه 1359 

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

بحث بسیار خوبی است اما خوف آن را دارم که نتوانیم لپ مطلب را برسانیم چرا که حرف های نا نوشته و ناگفته در مورد سه نیروی ارتش در ماههای اول انقلاب به وفور وجود دارد که باید توسط کسانی که کاملا بر قضایا تسلط دارند بیان شود ضمن اینکه حقایقی وجود دارد که شاید نشود و یا صلاح نباشد در انجمن بیان شود . این بحث از این نظر حائز اهمیت است که نشان می دهد این ارتش با چه روحیه ای و توانی و انگیزه ای و به لحاظ کمیت و کیفیت در چه میزانی وارد یک جنگ تمام عیار شد و آن حماسه های تاریخی را بیادگار گذاشت و ثابت نمود که فرزندان غیرتمند این اب و خاک هستند . فرق ارتشیها با نیروهای مردمی در این بود که نیروهای مردمی مثل بسیج و سپاه عموما انقلابی بودند و انگیزه های ایدئولوِژیکی داشتند و بر اساس ایدئولوژی انقلابی وارد جنگ شدند در حالیکه ارتش از خیابانها و از حکومت نظامی و در حالیکه برای نظام شاهنشاهی قسم خورده بودند و در حالیکه فرماندهانش اعدام شده بودند و یا فرار کرده بودند و یا باز نشسته شده بودند وارد نبرد با عراق شدند و این بسیار مهم تر از انگیزه انقلابی نیروهای مردمی است چرا که بایستی انگیزه قوی تری داشته باشند که به کمک کسانی بشتابند که تا دیروزش مرگ بر او می گفتند . بنظر من این انگیزه حس وطن دوستی و ایران خواهی و دفاع در برابر دشمن این اب و خاک بود و عمل به تعهدی بود که در بدو استخدام بدان قسم یاد کرده بودند یعنی همان دعایی که در زمان دانشجویی و هنگام خوردن غذا سر میز نهار خوری و دسته جمعی و با هم و بصورت کر می خواندیم :

پروردگارا . تو. را سپاس می گوئیم که به ما جان دادی تا در راه حفظ و استقلال میهن عزیز جان دهیم یا پیروز شویم . آمین . آمین . آمین

نکته ای در این دعا نهفته است . پیروزی در نبرد و نه تنها مردن . جان دادن برای پیروزی . رزم تا رسیدن به پیروزی

بهر تقدیر ثبت و ضبط وقایع جنگ مایه می خواهد و باید توسط آدم های مایه دار بیان شود و نه توسط کارگردانی که تعهد مورخان را به بهای ارزانی می فروشد تا در گیشه های سینماها یک میلیارد کاسب شود و از رهگذر شانتاژ مایه تیله ای در جیب مبارک سرازیر کند

18

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ اینجا دیگه خاموش ماندن شما گناه بزرگیه 

 

از حماسه بازگشت  خلبانان به پایگاههای خودشون در عصر 31 شهریور بگید

از تیم های آتش غرب و جنوب بگید

از نحوه حمله به متجاوزین بگید

از خلبانانی که همراه شما بودن و پرواز ابدی کردن بگید

از رشادتهای خودتون بگید 

از خاطرات و مخاطرات خودتون بگید

باورکنید ذکرش  ریا نیست

باورکنید این گفتن ها تکبر نیست

اون صندوقچه اسرار رو بگشایید تا همگان به این گنجینه ها دسترسی داشت باشن که به قول حافظ  "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند "

 

جناب سرهنگ از ناگفتنی ها بگید 

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

ارتش ایران استثنایی ترین ارتش دنیاست . تاریخ یک چنین ارتشی را بیاد ندارد . نه به لحاظ قدرت و نه به لحاظ ساختار بلکه به لحاظ آنچه که به سرش آمد . فقط ارتش ایران که پرسنلش ایرانی بودند می توانست از آنهمه مهلکه جان به در برد و تازه به تعهد ملی میهنی خود جامه عمل بپوشاند و بماند . داستان ارتش ایران یک داستان ترازدیک است . یک رمان غمناک . فکر نمی کنم مظلوم تر از ارتش ایران در جهان وجود داشته باشد . بهمین دلیل تحلیل عملکرد ارتش در جنگ بدون تحلیل گذشته اش یعنی قبل از انقلاب و بخصوص بعد از انقلاب امکان پذیر نیست که اگر در نظر گرفته نشود می شود فیلم ( چ ) . وقتی این امر یعنی تحلیل درست عملکرد ارتش امکان پذیر است که سایر نیروها بعنوان ارتش ایران و بر آمده از مردم ایران زمین قبول داشته باشند و تا مادامیکه او را به چشم نا خودی نگاه می کنند و تعریف از خود را بر اساس تحریف آن می دانند و با توجه به امکانات رسانه ای که دارند راه بجایی نخواهد برد .لذا هر وقت بخواهیم که عملکرد ارتش را تجزیه وتحلیل کنیم باید مولفه هایی که باعث شد از مقام اولی در خاورمیانه و بلکه منطقه بجایی برسد که صدام جرات کند که به خاک ایران تجاوز کند را در نظر بگیریم . بشرطی که تضعیف ارتش و خواب خرگوشی بنی صدر و اجازه دادن به صدام که بیاید و حالت پدافندی بگیرد را یک پروژه بین المللی بدانیم و یک سناریو بدانیم چرا که همه چیز فراهم شده بود تا یک جنگ فرسایشی را در خاورمیانه بین دو قدرت منطقه رقم بزنند که متاسفانه جاده صاف کن های داخلی هم خودآگاه یا ناخودآگاه کمک کردند که هم اکنون هم برادران با تضعیف ارتش دارند این سناریو را ناخودآگاه  ادامه می دهند و کاری که دشمنان باید خرج کنند تا انجام شود را مجانی و به دست خودمان انجام می دهند . بهر حال صحبت را کم کنم و مقاله ای که در سایت تابناک درج شده است را به نظر دوستان برسانم اگر چه این نوشته ها دارای ایراداتی هست و خیلی کم است و گوشه ای از وقایع اتفاقیه است . بعد راجع به موضوع دوستان می توانند نظر یدهند

 

  ************************************************************************************************************************************************************************************


بررسي شرايط ويژه اي که نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران به ويژه نيروي زميني ارتش در آغازين روزهاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران با آن روبرو بوده است، مي تواند ما را به فهم عميق تر و درک کامل تري از واقعيت هايي برساند که شالودۀ 8 سال از بحراني ترين و مهم ترين برهه هاي تاريخ انقلاب اسلامي ايران را تشکيل مي دهد. اگرچه در اين باره کتاب هاي فراوان نگاشته شده و مقالات متعدّدي به رشتۀ تحرير درآمده است، ليکن با بررسي جامع از پيشينۀ مکتوب دفاع مقدس به ويژه پس از مراجعه به پيشکسوتاني که روزگاري در کسوت سربازي انقلاب، فرماندهي يگان هاي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي را برعهده داشته و تاريخ سازان و افتخارآفرينان اين برهه از تاريخ انقلاب اسلامي بوده اند، به خوبي درمي يابيم که واقعيت هاي بسياري از اين دوره يا ناگفته مانده يا کمتر به آن ها پرداخته شده است. واقعيت هايي که شرايط امروز و سرنوشت آيندۀ اين مرز و بوم لاجرم به آن ها گره خورده است.

شرايط بد ارتش و هجوم رژيم بعث

هجوم سراسري ارتشِ کاملاً آمادۀ عراق به ميهن عزيزمان در شهريور ماه 1359 ه. ش، زماني انجام شد که ارتش جمهوري اسلامي ايران در شرايط سخت و نامناسبي قرار داشت. آن زمان ارتش تنها نيروي نظاميِ سازمان يافته و با دانش نظامي بالا و تجهيزات مناسب بود که انتظارمي رفت بتواند از مردم و ميهن دفاع کند، در آن برهه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نهادي نوپا بود و مجموعۀ قواي انتظامي به ويژه ژاندارمري که در مرزها مستقر بود، توان رزمي و تجهيزات مناسبي براي دفاع در برابر حملات سنگين دشمن نداشتند. ارتش که با فرمان هوشمندانه و تيزبينانۀ حضرت امام خميني (ره) در 28 فروردين ماه 1358 از توطئه بدخواهان و کوته فکران مبني بر «انحلال» آن رسته بود، با از دست دادن شمار زيادي از فرماندهان ارشد خود در جريان تصفيه انقلابي ارتش، اخراج 40 هزار مستشار نظامي خارجي که به طور عمده آمريکايي بودند و در همه امور نقش کليدي داشتند، لغو قراردادهاي خريد تجهيزات نظامي و ادوات مدرنِ جنگيِ در حال تحويل، کاهش يافتن کارکنان پايور ثابت نظامي در رده هاي مختلف به دليل توقّف استخدام، کاهش مدت خدمت وظيفۀ عمومي از ۲ سال به يک سال، انحلال پاره اي از بخش ها و واحدهاي نظامي، متوقّف شدن طرح احداث بعضي پايگاه هاي نظامي و ... تا حدّ قابل توجهي تضعيف شده و به شدّت درگير غائله ضدانقلاب بود.

نيروي زميني در کردستان درگير بود

نيروي زميني ارتش که استعداد آن از حدود 285 هزار نفر به حدود 150 هزار نفر و قدرت عملياتي آن به 4 لشگر با آمادگي رزمي پايين کاهش يافته بود، عملاً با دوسوم توان و استعداد خود در غائله کردستان و آذربايجان غربي درگيربود.(1)

ضد انقلاب که از همان ابتداي پيروزي انقلاب با سوء استفاده از شرايط نابه سامان و متزلزل موجود، محاصره و حمله به پادگان هاي نظامي و مراکز حسّاس شهرها در مناطق غرب و شمال غرب کشور و همچنين توطئه چيني در سيستان و بلوچستان و ترکمن صحرا، سوداي تجزيۀ ايران اسلامي و در وهلۀ اوّل ايجاد کردستان مستقل را درسر مي پروراند، با وجود حمايت هاي خائنانه و برنامه ريزي شدۀ دولت موقت و ابوالحسن بني صدر، رئيس جمهور مخلوع، با شدت عمل و مقاومت قهرمانانۀ ارتش جمهوري اسلامي ايران و نيروهاي مردميِ انقلاب مواجه شد که تحت لواي سپاه پاسداران گردهم آمده بودند. بي ترديد مهم ترين نقش محوري را در غائله کردستان شهيد علي صيّاد شيرازي بر عهده داشته است. به نحوي که با ابلاغ حکم نمايندگي بني صدر، رئيس جمهور وقت، به شهيد صياد شيرازي درباره مسائل کردستان در تاريخ 2/2/1359 و نيز آغاز عمليات هاي کوبندۀ رزمندگان اسلام عليه ضدانقلاب تا اواخر شهريور ماه همان سال، همچنين با رسيدن به سردشت و آزادسازي شهرهاي عمدۀ کردستان، کم کم شرايط به گونه اي پيش مي رفت که بساط ضدانقلاب در کردستان برچيده شود. متأسفانه کارشکني ليبرال ها و تلاش تعدادي از کوته فکران و مشاوران نظامي بني صدر و مخالفان تقويت سپاه پاسداران موجب شد که طي 2حکم به فاصلۀ کمتر از يک ماه شهيد صياد شيرازي از کار برکنار و فعاليت هاي مشترک قرارگاه هاي تابعۀ آن عملاً تعطيل شود.

افزايش نيروي انساني در ارتش عراق

در مقابل، ارتش عراق با تبليغات سرسام آوري به افزايش روحيۀ خصومت و ايجاد کينه در مردم و نظاميان خود نسبت به ايران اقدام کرد و با خريد تجهيزات مدرن نظامي، احداث پايگاه هاي جديد در مرز، احضار متولدان 1955 و 1956 به خدمت و فراخواني نيروي ذخيرۀ ارتش، استعداد يگان هاي خود را فوق العاده گسترش داد. صدام که تا 31 شهريورماه 1359، 636 مورد تجاوز زميني، هوايي، بمباران، غارت احشام مرزنشينان و ... را در خاک ميهن عزيزمان انجام داده بود و در بيست وششم همان ماه با لغو يک جانبۀ قرارداد مرزي وحسن همجواري 1975 الجزاير در مقابل ديدگان مجامع بين المللي، زمينه را براي آغاز جنگي تمام عيار عليه ايران اسلامي آماده کرده بود، با حملۀ 31 شهريورماه جبهه اي به طول 1352 کيلومتر را از جنوب شرقي آبادان تا شمال قصر شيرين تشکيل داد و بيش از 14 هزار کيلومترمربع از خاک کشورمان را اشغال کرد.

هجوم لشگرهاي تا بن دندان مسلح

در چنين وضعيتي که عراق 9 لشگر را وارد کارزار کرده بود و عملاً از پشتيباني 12 لشگر زرهي، مکانيزه، و پياده و 30 تيپ پيادۀ مستقل برخوردار بود و به جرأت مي توان گفت که هيچ نقصي از نظر تجهيزات و نيروي انساني نداشت، مقايسۀ توان رزمي عراق با ارتش ايران نسبت برتريِ 8 به يک و طبق برخي برآوردها 15 به يک ارتش عراق بر ارتش ايران را نشان مي داد. (2)

متأسفانه با وجود اين که اين حمله و آغاز درگيري بين ايران و عراق کاملاً قابل پيش بيني و تهديدهاي موجود کاملاً ملموس بود، ليکن تحليل هاي نادرست و سياست هاي خائنانه ابوالحسن بني صدر، رئيس جمهور وقت ايران و اعوان و انصار وي در کابينۀ دولت موجب شد ايران براي دفع اين تجاوز آمادگي لازم را نداشته باشد.
عمده ترين يگان هاي درگير در ساعات ابتدايي هجوم عراق

عمده ترين يگان هاي زميني ارتش که از همان نخستين روز نبرد(31شهريور59) با ارتش عراق درگير شدند، لشگر 92 زرهي خوزستان در منطقه جنوب و لشگر 81 زرهي کرمانشاه در منطقه غرب بودند. در اين روز در تبادل آتش ميان طرفين، توپخانۀ نيروي زميني مستقر در آبادان، کارخانه توليد گاز فاو در عراق را به آتش کشيد. همچنين مواضع دشمن در امتداد ساحل جنوبي اروندرود زير آتش سنگين نيروهاي خودي قرارگرفت. بر خلاف انتظار ستاد کل فرماندهي ارتش عراق، يگان هاي لشگر 92 زرهي با استعداد رزمي خود در مقابل نيروهاي عراقي شجاعانه ايستادگي کردند و ارتش عراق مجبور شد نيروهاي بيشتري وارد خوزستان کند. دشمن پس از تصرف خونين پاسگاه فکه در مقابل دفاع دلاورانۀ يک گروه رزمي از تيپ37 زرهي شيراز، به مواضع گروه رزمي37 مستقر در تپه ماهورهاي فکه حمله مي کند. اما با آتش دقيق و مقاومت شديد دلاورمردان ارتش مواجه و مجبور به عقب نشيني مي شود. در همين روز گروه هاي رزمي ارتش جمهوري اسلامي ايران از جمله گروه 138 پياده از لشگر 21 و يک گروه رزمي از تيپ 84 خرم آباد نيز به صفوف مدافعان ارتش اسلام مي پيوندند.
تدبير شهيد سرلشگر ولي ا... فلّاحي

در اول مهرماه(روز دوم نبرد)، بر اساس تدبير شهيد سرلشگر ولي ا... فلاحي، جانشين ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران، خوزستان به ۳ منطقه عملياتي تقسيم شد. قرارگاه هدايت کننده عمليات در منطقه اهواز عملاً ترکيبي از شهيد سرلشگر فلاحي، فرمانده لشگر ۹۲ زرهي اهواز، شهيد مصطفي چمران، فرمانده سپاه پاسداران و استاندار خوزستان تعيين شد. توپخانه هاي نيروي زميني ارتش در منطقه خرمشهر و آبادان و توپخانه ساحلي نيروي دريايي در آبادان به شدت و با تمام امکانات خود، تأسيسات اقتصادي بصره و فاو را زير آتش خود گرفتند و ضايعات زيادي به تأسيسات عراق از فاو تا بصره وارد کردند. بدين ترتيب نبرد توپخانه ها از همان آغاز جنگ به عنوان يک عنصر بسيار مهم جلوه گر شد.
عراق فهميد اشتباه کرده است

روز دوم مهرماه، به دانشکده افسري نيروي زميني دستور داده شد که با تشکيل گردان هاي رزمي به خوزستان اعزام شوند. تعداد ۷۳۱ دانشجو، ۴۱ افسر و ۲۴ درجه دار در ۳ گردان سازماندهي و به جنگ افزارهاي انفرادي، تيربار و آر.پي. جي-۷ مجهز و آماده مي شوند که در تاريخ 1359.7.3 از راه هوايي به اهواز اعزام شوند. در اين روز در جبهه غرب، نبرد تيپ يک زرهي لشگر ۸۱ کرمانشاه در منطقه عمومي ميمک بسيار چشمگير بود. اگر چه حمله متقابل اين تيپ به دشمن به نتايج مطلوب منجر نشد، ليکن موجب شد ارتش عراق نتيجه گيري کند که در برآوردهاي خود مرتکب اشتباه بزرگي شده است.
افزايش شدت حمله عراق به ايران

روز سوم مهرماه، تهاجم نيروهاي زميني عراق به خرمشهر و آبادان با آتش شديد توپخانه آغاز شد. شدت آتش به حدي بود که فرمانده ايراني منطقه نبرد گزارش مي کند چنان چه با حملات هوايي ارتش، توپخانه دشمن خاموش نشود، ظرف چند ساعت خرمشهر با خاک يکسان مي شود. در حالي که وضعيت خرمشهر لحظه به لحظه وخيم تر مي شد، گردان هاي دانشجويان دانشکده افسري با يک قرارگاه هدايت کننده و با ۱۲ فروند هواپيماي سي- ۱۳۰ به خوزستان اعزام شدند. ساعت ۱۲:۰۰ اين روز، دشمن از سمت شمال به ۵ کيلومتري خرمشهر رسيد و خرمشهر به محاصره نيروهاي عراقي درآمد. به علت تداوم آتش دشمن و فشار حملات نيروهاي عراقي، نيروهاي مدافع خرمشهر شامل گردان ۱۵۱ دژ لشگر ۹۲ زرهي، گردان تکاوران دريايي، ژاندارمري، شهرباني، نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ساعت ۱۴:۴۰ به داخل شهر عقب نشيني مي کنند و تلفات و ضايعات آن ها ساعت به ساعت بيشتر مي شود.

اعزام گروه تانک از مشهد به اهواز

به جز دانشجويان دانشکده افسري که با کمک يگان هاي لشگر ۹۲ زرهي به منطقه وارد شدند، در اين روز يک گروه رزمي شامل گردان ۱۴۸ پياده و يک گروهان تانک از مشهد به اهواز وارد مي شود و زير امر تيپ يک لشگر ۹۲ قرار مي گيرد. اين يگان، اولين واحد تقويتي بود که به منطقه اهواز- سوسنگرد اعزام شد. لشگر ۹۲ زرهي در منطقه اي بسيار وسيع از چنگوله تا آبادان گسترش داشت و در مقابل آن، دست کم ۵ لشگر زرهي، مکانيزه و پياده دشمن در محورهاي مختلف درگير بودند که با آتش سنگين توپخانه و پشتيباني هوايي پي در پي حمايت مي شدند. در اين روز سرهنگ «غلامرضا قاسمي لو» به عنوان فرمانده لشگر ۹۲ زرهي تعيين شد. فرمانده جديد، يک قرارگاه فرماندهي براي غرب دزفول تشکيل داد که اوضاع آن منطقه را سر و سامان دهد و براي هدايت اين قرارگاه، معاون لشگر را که تا آن روز سرپرستي لشگر را به عهده داشت، انتخاب و معرفي کرد. از سوم مهرماه، هواپيمايي نيروي زميني ارتش (هوانيروز) به طور فعال در صحنه نبرد حضور يافت و در مناطقي مانند مهران، صالح آباد و سرپل ذهاب وارد عمل شد. هم چنين در منطقه ايلام، بسيج عشايري وارد عمل شد. ورود اين عشاير غيور به صحنه نبرد، سبب تقويت نسبي قدرت دفاعي رزمندگان و افزايش روحيه آنان شد. هجوم بالگردهاي رزمي هوانيروز به تانک ها و نفربرهاي عراقي، دشمن را به وحشت انداخت و از سرعت پيشروي نيروهاي مهاجم به نحو قابل توجهي کاست. فرمانده پادگان سرپل ذهاب با درايت و زيرکي، از فرصت به دست آمده به خوبي بهره گرفت و تنها با ۵ دستگاه تانک تعميري چنان نمايشي در برابر دشمن به اجرا گذاشت که نيروهاي عراقي تصور کردند با يک موضع پدافندي قوي در محور سر آب گرم روبه رو شده اند. همين موضوع سبب توقف و عقب نشيني عناصر دشمن شد. در اين بين ضد انقلاب نيز فعالانه وارد عرصه نبرد مي شود و با حمله به اماکن و پايگاه هاي نظامي در کردستان و آذربايجان غربي و انجام عمليات خائنانه در مناطق درگير، به مشغول کردن رزمندگان ايراني و تسهيل امور براي دشمن مهاجم مبادرت مي کند.
يورش به دشمن

در چهارم مهر ماه، دلاورمردان ارتش و سپاه مستقر در خرمشهر، براي جلوگيري از سقوط شهر در ساعت ۱۳:۴۰ با تمام توان به نيروهاي دشمن در شمال شهر يورش مي برند و با آر.پي. جي-۷، تفنگ ۱۰۶ و سلاح هاي موجود، تلفات و ضايعات سنگيني به يگان هاي زرهي دشمن وارد مي آورند به نحوي که دشمن مجبور به انتقال مواضع خود به غرب جاده اهواز- خرمشهر مي شود. در اين روز، توپخانه نيروي زميني ارتش ضايعات سنگيني به تأسيسات اقتصادي عراق در فاو، ام القصر و ابوالخصيب وارد مي آورد. روز چهارم مهر، سنگين ترين نبرد در غرب در منطقه ايلام رخ داد که نيروهاي مسلح موفق شدند با همکاري مردم ۷۰ دستگاه تانک متجاوز عراقي را در ايلام و محورهاي اطراف آن منهدم کنند.
خونين ترين روزها

روز پنجم مهر، يکي از خونين ترين روزهاي نبرد در خوزستان بود. دشمن با ستون هاي زرهي خود تا حوالي آب تيمور پيشروي کرد، اما حضور فعال نيروهاي مردمي، وارد شدن قواي تازه نفس از نيروي زميني ارتش به اهواز و منطقه نبرد، فعاليت موثر بالگردهاي هوانيروز و پشتيباني شديد نيروي هوايي ارتش سبب شد تا دشمن در جنوب غربي اهواز زمين گير شود و خط پدافندي نيروهاي خودي انسجام بيشتري بيابد. در محور بستان، پل بستان بر روي رودخانه کرخه به وسيله مهندسي لشگر ۹۲ تخريب شد و تانک هاي عراقي به صورت ستون در ۶ کيلومتري بستان متوقف شدند. در محور فکه نيز ۳ گروه رزمي شامل باقي مانده گروه رزمي تيپ ۳۷ زرهي شيراز و گروه رزمي ۱۳۸ پياده لشگر ۲۱ (گردان ۱۳۸ و يک گروهان کامل تانک) و قسمتي از گروه رزمي ۱۴۱ پياده لشگر ۲۱ توانستند با استفاده صحيح از موشک هاي ضد تانک تاو و دراگون و آر.پي.جي-۷ و تانک هاي موجود و با استفاده مناسب از زمين و آتش ديده باني شده، ۲۵ دستگاه تانک دشمن را به طور کامل منهدم و لشکر يک مکانيزه عراق را زمين گير کنند. مقاومت و ايثار يگان هاي لشگر ۲۱ چنان بود که سرلشگر عراقي، وفيق السامرايي در کتاب «ويرانه دروازه شرقي»، صفحه ۶۴ از آن به عظمت ياد مي کند. در مجموع با وجود مقاومت شديد رزمندگان و مردم در منطقه غرب و پس از ۵ روز نبرد مداوم با دشمن، شهرهاي سومار، مهران، قصرشيرين و نفت شهر به اشغال دشمن درآمد. خرمشهر در ششمين روز نبرد، صحنه يک حماسه بزرگ بود. فشار نيروهاي تقويت شده عراقي به حدي شدت يافت که احتمال سقوط خرمشهر در همان روز قطعي به نظر مي رسيد. عناصر باقي مانده لشکر ۹۲زرهي، شامل نيروهاي يک گردان تانک و گردان ۱۵۱ پياده دژ، در اين روز با کمک ژاندارمري در شمال خرمشهر، در حدود پليس راه، دفاع از شمال شهر را به عهده گرفتند. ساير نيروها شامل باقي مانده گردان ۱۶۵ مکانيزه، هم چنين گردان تکاوران دريايي، دانشجويان دانشکده افسري، رزمندگان سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي که با مراجعه به مراکز نظامي و با گرفتن سلاح و امکانات به رزمندگان مي پيوستند، از منطقه غرب خرمشهر و جنوب آن عمليات تدافعي خود را برنامه ريزي کردند.
پيشنهاد آتش بس از طرف صدام

صدام در هفتمين روز جنگ، پيشنهاد آتش بس داد و اعلام کرد در صورتي که دولت ايران شرايط اعلام شده را بپذيرد، ترک مخاصمه شود. اين اقدام به معناي اعتراف آشکار مهاجم به شکست استراتژي اش در حمله به ايران بود. نبردهاي ۷ روز آغازين جنگ در خرمشهر، بستان، رقابيه، عين خوش و دهلران که با وارد کردن تلفات سنگيني به دشمن همراه بود، ارتش عراق را حتي از رسيدن به اهداف اوليه خود بازداشت و دشمن مجبور به توقف در مناطق ناخواسته و نامناسب شد. رژيم بعث عراق که با هدف تصرف ۳ روزه ايران، روياي فتح قادسيه را در سر مي پروراند، ۳۴ روز تمام در پشت دروازه هاي خرمشهر، کابوسي را براي خود رقم زد که تعبير شوم آن، سال ها بعد دامن طراحان اين سناريوي پليد را گرفت. نکته قابل تأمل اين است که بر خلاف اشتباه تاريخي رايج، خرمشهر هرگز سقوط نکرد، بلکه تنها قسمت مهمي از شهر در شمال رود کارون سقوط کرد، ولي زمين خرمشهر در جنوب کارون هيچ گاه به قدوم مزدوران بعثي عراق آلوده نشد.(۳) دولت ايران در پاسخ به پيشنهاد آتش بس صدام اعلام کرد تا زماني که حتي يک سرباز عراقي در قلمرو سرزمين ايران وجود دارد، حاضر به مذاکره نيست و تنها شرط قبول آتش بس از نظر ايران اين است که دولت عراق نيروهاي خود را از خاک ايران بيرون ببرد. نظام ديپلماسي بين الملل به سرکردگي آمريکا که نقشه هاي خود را در قبال حمله عراق به ايران نقش بر آب مي ديد، در هفتمين روز نبرد و ششم مهرماه ۱۳۵۹، قطعنامه ۴۷۹ را در شوراي امنيت صادر کرد. عراق بلافاصله اين قطعنامه را پذيرفت، ليکن جمهوري اسلامي ايران اعلام کرد تا وقتي نيروهاي عراقي خاک ايران را ترک نکنند و به خرابکاري و اقدامات خصمانه خود پايان ندهند، ايران هيچ قطعنامه اي را نخواهد پذيرفت.

پرسش هايي که بي پاسخ ماند

امير بازنشسته ارتش، سرتيپ دوم سعيد پورداراب در کتاب «تقويم تاريخ دفاع مقدس»، جلد دوم، صفحه ۱۵۶ مي نويسد: «با تحليلي ساده و منطقي از روند جنگ و نتايج حاصله و مقايسه نيروهاي طرفين و پيشروي ارتش عراق در روزهاي نخستين جنگ، به درستي مشخص نيست چرا پس از ۵ روز نبرد سهمگين و انهدام بخش عظيمي از نيروهاي ارتش در غرب و جنوب، دستور حرکت لشکرهاي ۷۷، ۲۱ پياده، ۱۶ زرهي و ۸۸ زرهي به منطقه داده نشد؟ و چرا يگان هاي نيرو[ي زميني] را به صورت گرداني که هدف بسيار مناسبي براي نابودي از سوي دشمن بود، به مناطق اعزام مي کردند؟ فقط پاسخ اين سوال و خيلي موارد مشابه را بايد از زبان بني صدر، فرمانده کل قواي وقت شنيد

18

Share this post


Link to post
Share on other sites

جناب سرهنگ ملایری با تشکر ویژه از شما 

 

فکر می کنم با این سوالت اگر شروع کنیم بد نباشه 

 

در ابتدای جنگ هوانیروز با چه استعدادی وارد نبرد شد ؟ 

 

در چند محور هوانیروز فعالیت داشت و در هر محور چه دستاوردهایی در ماه اول جنگ به دست آورد ؟ 

8

Share this post


Link to post
Share on other sites

ضد انقلاب که از همان ابتداي پيروزي انقلاب با سوء استفاده از شرايط نابه سامان و متزلزل موجود، محاصره و حمله به پادگان هاي نظامي و مراکز حسّاس شهرها در مناطق غرب و شمال غرب کشور و همچنين توطئه چيني در سيستان و بلوچستان و ترکمن صحرا، سوداي تجزيۀ ايران اسلامي و در وهلۀ اوّل ايجاد کردستان مستقل را درسر مي پروراند، با وجود حمايت هاي خائنانه و برنامه ريزي شدۀ دولت موقت و ابوالحسن بني صدر، رئيس جمهور مخلوع، با شدت عمل و مقاومت قهرمانانۀ ارتش جمهوري اسلامي ايران و نيروهاي مردميِ انقلاب مواجه شد که تحت لواي سپاه پاسداران گردهم آمده بودند. بي ترديد مهم ترين نقش محوري را در غائله کردستان شهيد علي صيّاد شيرازي بر عهده داشته است. به نحوي که با ابلاغ حکم نمايندگي بني صدر، رئيس جمهور وقت، به شهيد صياد شيرازي درباره مسائل کردستان در تاريخ 2/2/1359 و نيز آغاز عمليات هاي کوبندۀ رزمندگان اسلام عليه ضدانقلاب تا اواخر شهريور ماه همان سال، همچنين با رسيدن به سردشت و آزادسازي شهرهاي عمدۀ کردستان، کم کم شرايط به گونه اي پيش مي رفت که بساط ضدانقلاب در کردستان برچيده شود. متأسفانه کارشکني ليبرال ها و تلاش تعدادي از کوته فکران و مشاوران نظامي بني صدر و مخالفان تقويت سپاه پاسداران موجب شد که طي 2حکم به فاصلۀ کمتر از يک ماه شهيد صياد شيرازي از کار برکنار و فعاليت هاي مشترک قرارگاه هاي تابعۀ آن عملاً تعطيل شود.

امير بازنشسته ارتش، سرتيپ دوم سعيد پورداراب در کتاب «تقويم تاريخ دفاع مقدس»، جلد دوم، صفحه ۱۵۶ مي نويسد: «با تحليلي ساده و منطقي از روند جنگ و نتايج حاصله و مقايسه نيروهاي طرفين و پيشروي ارتش عراق در روزهاي نخستين جنگ، به درستي مشخص نيست چرا پس از ۵ روز نبرد سهمگين و انهدام بخش عظيمي از نيروهاي ارتش در غرب و جنوب، دستور حرکت لشکرهاي ۷۷، ۲۱ پياده، ۱۶ زرهي و ۸۸ زرهي به منطقه داده نشد؟ و چرا يگان هاي نيرو[ي زميني] را به صورت گرداني که هدف بسيار مناسبي براي نابودي از سوي دشمن بود، به مناطق اعزام مي کردند؟ فقط پاسخ اين سوال و خيلي موارد مشابه را بايد از زبان بني صدر، فرمانده کل قواي وقت شنيد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاسخ پاراگراف اول : کودن ترین افراد هم اگر تعصب را کنار بگذارند متوجه می شوند که رییس یک دولت انقلابی برای اثبات خودش هم که شده سعی می کند عملکرد مطلوبی به خصوص در اداره بحرانها داشته باشد و بنی صدر هم از این قاعده مستثنی نبود. بنی صدری که خود ، دو درجه به صیاد داد تا بتواند فرماندهی تعدادی سرهنگ مجربتر از خودش را که زیر بار فرماندهی سرگرد صیاد نمی رفتند بر عهده گیرد قطعا پدر کشتگی با صیاد نداشته است. در اختلاف شدیدی که در اواخر دوره فر ماندهی صیاد بر قرارگاه غرب بین ایشان و بنی صدر به وجود آمد 5 نکته اصلی حائز اهمیت است :

 

1 - تلفات ستون کشی از سقز به بانه : شامل 150 اسیر و 20 کشته. انهدام حداقل 8 دستگاه تانک اسکورپیون و تعدادی خودرو ، غارت شدن تعدادی زیادی اسلحه انفرادی و مهمات  ، به شهادت رسیدن فرمانده توپخانه تیپ 1 لشکر 16 زرهی سرهنگ دوم توپخانه ستاد اسماعیل معصومی. صیاد تلفات این ستون کشی را به گردن سرهنگ پورموسی که فرمانده لشکر 16 و همراه تیپ 1 بود گذاشت و علت آن را ناهماهنگی این فرمانده با خودش عنوان کرد.

 

2 - تلفات ستون کشی از بانه به سردشت : به قول صیاد کنترل جلو و عقب ستون از دستش در رفت . یکی از بدترین کمینها را خوردند و باز به قول خود صیاد، 80 کشته و 150 مجروح دادند. خود ایشان اذعان دارد که تمام افراد ستون کپ کرده بودند و پشت سر هم کشته می شدند ،  نیرویی به تعداد انگشتان دست از او اطاعت کرده و بقیه تمرد می کردند.

 

3 - در ادامه این ستون کشی ، از طرف صیاد درخواست بمب ناپالم شد. ایشان نامه بسیار تندی به رییس جمهور و دفتر امام (یک محل کاملا غیر مرتبط با این مساله)ارسال نمود و از خود سلب مسوولیت کرد و تمام مسوولیت را به گردن فرماندهان ارشد گذاشت. به درخواست ایشان به دلیل امکان هتک حیثیت جمهوری اسلامی ترتیب اثر داده نشد و ستون بدون استفاده از ناپالم به سردشت رسید.

 

4- حضور در مجلس و ارائه گزارش بدون هماهنگی با فرماندهان ارشد ارتش

 

5 - گرایش به حزب جمهوری اسلامی ( رقیب سرسخت بنی صدر)

 

* به جای صیاد، سرهنگ عطاریان فرمانده قرارگاه غرب شد که قطعا از نظر دانش نظامی بر صیاد ارجحیت کامل داشت

 

پاسخ پاراگراف دوم : سرهنگ دوم سعید پورداراب ( سرتیپ 2 بازنشسته فعلی )، خود در کتاب از "سپتون تا شلمچه " چگونگی اعزام نیروهای لشکر 21 را به منطقه و وضعیت کلی لشکر را توضیح می دهد. ضمن اینکه بیشترین تلفات را در کردستان همین لشکر 21 داد و سرهنگ شریف اشراف معاون لشکر که با یک گردان عازم تعویض گردانی دیگر در کردستان بود و ناجوانمردانه مورد حمله قرار گرفت و شهید شد (گردان هم تار ومارگردید) از پرسنل همین لشکر بودند ! و طبعا برای جایگزینی اینها زمان لازم بود. نکته دیگر اینکه یادآوری می گردد اولین تک لشکر 21 پیاده با تیپ های 1 و 3، در 21 مهر 1359 در محل پل نادری صورت گرفت که بسیار موفقیت آمیز بود و این خود نشان از گسترش واحدهای لشکر قبل از این تاریخ در منطقه مورد نظر دارد. لشکری به نام لشکر 88 زرهی فقط روی کاغذ وجود خارجی داشت و کوچکترین اثری از یگانهای این لشکر در صحنه جنگ وجود ندارد زیرا چنین یگانهایی وجود نداشتند و قرار بود در سال 57 شکل بگیرند که میسر نگردید. لشکر16 زرهی نیز به شدت در کردستان درگیر بود و متاسفانه به عمد یا خطا از مساله بمباران خط آهن جنوب که تاثیر بسیار زیادی در تاخیر ارسال نیروهای لشکر 16 زرهی قزوین به جنوب داشت چشمپوشی می گردد. گردان 148 که درمتن مذکور بدان اشاره شده جمعی لشکر 77 خراسان بود و گردانی دیگر از همین لشکر به نام گردان 110 در کنترل عملیاتی لشکر 81 زرهی کرمانشاه بود و در غرب می جنگید، نیروهای دیگری از این لشکر باز هم در کردستان درگیر بودند بنابراین مطرح کردن چرایی ارسال نیرو به صورت گردانی فقط فرار از واقعیتی به نام " نبودن امکان اعزام کل لشکر " است ضمن ایکه اینکه این گردانها ماموریت مستقلی نداشتند بلکه عمدتا برای تقویت لشکرهای 81 زرهی کرمانشاه و 92 زرهی اهوار و تیپ مستقل 37 زرهی شیراز که مسوول مستقیم دفاع از جنوب و غرب کشور بودند اعزام می شدند و عملا جایگزین یگانهای نابود شده یا غیرعملیاتی این دو لشکر و تیپ 37 می شدند. ضمنا یک لشکر، یک گردان 300 نفره بسیجی نیست که با اتوبوس به منطقه جنگی اعزام گردد. لشکر، وسایل مخابراتی دارد، توپخانه لشکری دارد، پدافند هوایی دارد، تانک و نفربر دارد . اینها به خصوص تانک و وسایل زرهی ، خود نیازمند چیزی است به نام لجستیک قوی که در آن زمان به هزاران دلیل وجود نداشت ( به خاطرات سرهنگ زرهی فردوسی فرمانده وقت گردان 220 تانک لشکر 16مراجعه کنید تا دریابید در ماه آغازین جنگ حتی یک لودر نداشت تا برای تانکهایش سنگربکند ! ). فراموش نگردد که علت هجوم بسیار سریع عراق، در درجه اول تار و مار کردن مجدد سامانه نیمه جان ارتش و به خصوص لشکر 92 زرهی اهواز به دلیل کودتای شاهرخی بود. قطعا تیرباران فرمانده لشکر92، حبس فرماندهان تیپ 2 و تیپ 3 ، فرار فرمانده تیپ 1 به خارج کشور و اعدام حداقل 4 فرمانده گردان شامل گردان 214 زرهی، گردان 284 زرهی، گردان 283 سوارزرهی و گردان ترابری، تعدادی ستوان و درجه دار و ... ، گماردن تعدادی سرگرد مخابرات به عنوان فرمانده تیپ زرهی  و اقداماتی از این دست چیزی از لشکر 92 به عنوان اولین و مهمترین مانع حمله عراق به جنوب باقی نگذاشت. همچنین تعویض  فرماندهان ارشد سایر لشکرها و سپردن زمام امور لشکر به تعدادی سرگرد و سروان جای تامل دارد. ( مثلافرماندهی لشکر 81 زرهی کرمانشاه را بعد از قضیه شاهرخی به سرگرد ستاد ز دادند )

 

**

** دوستان منتقد متعصب به خوبی می دانند تصمیم گیرندگان و طراحان جنگ درسال اول، رییس ستاد ارتش سرتیپ فلاحی، فرمانده نیروی زمینی سرتیپ ظهیرنژاد، فرمانده نیروی هوایی سرهنگ فکوری، فرمانده ژاندارمری سرهنگ فروزان و فرماندهان لشکر ارتش بودند نه بنی صدر. مشاوران ایشان هم اتفاقا و دقیقا از همین افراد به خصوص سه نفر اول تشکیل می شدند!! بنی صدر هیچگونه تحصیلات نظامی نداشت که بتواند نیروهای نظامی را هدایت کند و تصمیم نظامی بگیرد. چون این منتقدین جرات متهم کردن افسران نامبرده بالا را به خیانت و کارشکنی و ... ندارند از جای دیگر خرج می کنند

9

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

**

** دوستان منتقد متعصب به خوبی می دانند تصمیم گیرندگان و طراحان جنگ درسال اول، رییس ستاد ارتش سرتیپ فلاحی، فرمانده نیروی زمینی سرتیپ ظهیرنژاد، فرمانده نیروی هوایی سرهنگ فکوری، فرمانده ژاندارمری سرهنگ فروزان و فرماندهان لشکر ارتش بودند نه بنی صدر. مشاوران ایشان هم اتفاقا و دقیقا از همین افراد به خصوص سه نفر اول تشکیل می شدند!! بنی صدر هیچگونه تحصیلات نظامی نداشت که بتواند نیروهای نظامی را هدایت کند و تصمیم نظامی بگیرد. چون این منتقدین جرات متهم کردن افسران نامبرده بالا را به خیانت و کارشکنی و ... ندارند از جای دیگر خرج می کنند

با تشکر فراوان از مهدی خان...یعنی به نظر شما علت این عدم موفقیتها مشاوران بنی صدر بودند؟؟؟؟؟؟؟افرادی که نام بردید فکر نکنم از لحاظ دانش نظامی چیزی کم داشتند....اگر ممکن است مفصل تر توضیح بدهید...

 

یک سوال:به چه دلیل خیلی از افرادی که درجه شان بالاتر از صیاد بود حاظر به اطاعت از او نشدند؟؟؟

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

مهدی جان ممنون بسیار عالی بود.

اتفاقاً یکی ازسئوالاتی که میخواستم از شما بکنم همین بود چون در انجمن قبلی هم شما یکبار به این نکته اشاره کردید که بنی صدر سواد نظامی نداشت بخصوص در بحث زمین بدهیم و زمان بگیریم (در خصوص سقوط خرمشهر)که شما اشاره فرمودید که این پیشنهاد مرحوم تیمسار ظهیرنژاد بود ولی در حالیکه بعد از خلع بنی صدر تعدادی از افسران ارشد که از مشاوران او بودند برکنار شدند مرحوم ظهیرنژاد ترفیع هم گرفتند و به ریاست ستاد مشترک ارتش رسیدند

5

Share this post


Link to post
Share on other sites

آقا مهدی عوامل زیادی وجود دارد که به صورت سریالی از سوی کسانی که سناریوی جنگ را برای فرسایش ایران و عراق در منطقه نوشته بودند اجرا گردید که به تعدادی اشاره فرمودید اما خیلی از این عوامل هنوز ناگفته مانده است . مثلا همان ستون کشی از سقز به بانه هوانیروز حضور داشت . مثل اینکه نمی خواهند اصل ماجرا را بگویند که من دلیلش رو حیای ارتشیان می دانم . در این ستون سپاه هم حضور داشت و فرمانده کم سن و سالی در حین عبور از محور تصمیم می گیرد یک بیشه را محاصره کند و نفراتی را که تیر اندازی می کنند را دستگیر کند و لذا بین او و فرمانده ارتشی ستون بحث شدیدی در می گیرد چون فرمانده ارتشی مخالف توقف بوده است وبمحض توقف و ستون به محاصره می افتد و تعدادی توپ و مهمات و تسلیحات از سوی مهاجمان گرفته می شود و تعدادی هم از نفرات ستون کشته و اسیر می شوند و در اینجا صیاد مداخله می کند و با یورش هوانیروز و هوابرد درگیری بنفع ارتش پایان می گیرد و ستون از محاصره بیرون می رود و تمام توپ ها که توپ 203 هم بین آنها وجود داشت پس گرفته می شود . حتی بین صیاد شیرازی و فرمانده ارتشی که نامش را یادم نیست درگیری بوجود می اید و فرمانده مربوطه هم یک تو سری نوش جان می کند . هر وقت میخواهیم در مورد نقاط ضعف صحبت کنیم باید جو آن زمان را هم لحاظ کنیم چون جو سنگین انقلاب بر ارتش در مورد تصمیم گیری فرماندهان در الویت یکم قرار دارد . مسئله تفکر احتمال کودتای ارتش در بین انقلابیون جو بد بینی و شکاکیت و عدم اعتماد باعث شده بود تا فرماندهان و مشاوران نظامی ضمن اثبات خود به شدت در هر حرکتی و هر حرفی محتاط باشند و جو بد بینی قطعیت و قاطعیت را از آنان سلب کرده بود و نمی توانستند به سهولت نظرات خود را بیان نمایند . هر گونه مخالفتی با روند تحرکات مخصوصا در جنگ با انگ مقابل روبرو می شد . مثلا خلبان 214 می گفت بیش از 14 نفر نمی تواند سوار کند چون ظرفیت همین قدر است و بارها با زدن گلن گدن تهدید می شد که بیشتر سوار کند و بلافاصله انگ طاقوتی میخورد . در دارخوین هوانیروز و تیپی از بسیج در کانکس های فرانسویان اسکان داده شده بودند که این کانکس ها خیلی مدرن بود و حتی تلویزیون و ویدئو داشت و تشک های آن پر قو بود . چند تا از این کانکس ها آتش گرفت و من و دوستان داشتیم با چنگ روی اتش خاک می پاشیدیم و تلاش می کردیم آتش را خاموش کنیم که برادران ما را مسخره می کردند که بله شماها طاقوتی هستید و برای مال دنیا تلاش می کنید که خود من رفتم و به فرمانده آنها گفتم که ایشان هم آمد و شدیدا به آنها تذکر داد .

12

Share this post


Link to post
Share on other sites

در 29 فروردين در تلويزيون هاي بيگانه بني صدر سخنراني كرد و ارتش ايران را يك ارتش ملي خواند و گفت همين ارتش با تمامي مشكلاتش توانست عراق را در 6 ماهه نخست جنگ كاملا شكست دهد و طبق اسناد منتشر شده در انگلستان عراق پذيرفته بود كه در جنگ با ايران قافيه را باخته و دست به دامن مراجع بين المللي شده تا به نوعي به جنگ پايان دهند و گفت هرگز در جنگ مرتكب خيانتي نشده و هر وقت به جبهه ميرفت به نيت شهادت ميرفته ! :clubhead:

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

و اما در مورد سقوط شهر قصرشيرين بايد بگم كه با وجود فعاليت گسترده هوانيروز و سرزبان افتادن نام شهيد شيرودي در آن روزها و دفاع جانانه ارتش در مرز خسروي و آتش توپخانه باعث شده بود كه دشمن به فكر محاصره اين شهر بيوفته لذا در يك اقدام از طرف منطقه ازگله و باويسي و سرپل ذهاب شروع به پيشروي كرد و از طرفي بمباران پمپ بنزين ها و نبود سوخت كافي براي تانكها و ادوات زرهي ، شهر قصرشيرين با اون همه امكانات زرهي محاصره شد و در ساعت 14 پنجم مهرماه شروع به عقب نشيني كرد و نفرات با رهاكردن تانكها و توپها در بيابان از بيراهه خود را به مناطق خودي رساندن و اين در حالي بود كه در  همان زمان مردم زيادي در قصرشيرين بي پناه مانده بودند .اختلاف ميان ارتش و نيروهاي مردمي هم سر زبانها بود و از دخالت نابجا برادران بي تخصص زياد گفته ميشد .بنده در اون زمان كلاس دوم ابتدايي بودم و هر وقتي اين خاطرات را مرور ميكنم ناخودآگاه اشك از چشمانم جاري ميشه. حيف از اون روزها .

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

با تصرف قصرشیرین و پیشروی تا عمق 20 کیلومتری شهرهای عراق مانند خانقین از تیررس توپخانه ایران خارج می شد و ارتش عراق می توانست درگیری در منطقه خوزستان را شدت دهد.

 

قصرشیرین چرا سقوط کرد؟

1-  قصرشیرین دارای نقشه ای نعل اسبی است که از سه طرف غرب ، شمال و جنوب به عراق منتهی می شد و فقط از سمت شرق با ایران ارتباط دارد به عبارت بسیار ساده قصرشیرین همواره در محاصره عراق می باشد.

 

وضعیت بخش مرکزی و توابع قصرشیرین در نقشه شهرهای استان کرمانشاه

32132099464363751011.jpg

 

2- مانع طبیعی مانند رودخانه و پل که بتوان آن را تخریب کرد نداشت ؛ بسیاری از شهرهای خوزستان دارای این قابلیت بودند تا ارتش عراق را با موانع طبیعی مهار کنند.

3- برخلاف شهرهایی مانند گیلانغرب و سرپلذهاب از سوی شمال شهر و پرویزخان تنها 3 کیلومتر با مرز فاصله دارد و از چندین ماه قبل زیر گلوله توپخانه و بمباران هوایی قرار داشت.

4-به روایت اسناد مختلف تقریبا" در شش ماه مانده به شروع رسمی جنگ هر روز شهر مورد حمله قرار می گرفت و این جنگ فرسایشی باعث تضعیف روحیه عمومی مردمی شد.

5- فرمان عقب نشینی ارتش از سوی بنی صدر باعث شد خط دفاعی ایران از قصرشیرین به منطقه پاتاق منتقل شود و به همین علت آرایش جنگی منطقه برهم خورد و نیروهای مردمی توان مقابله با چند لشکر مجهز آموزش دیده را نداشتند.

6- تصرف قصرشیرین برای عراق اهمیت استراتژیکی داشت زیرا فرض بر این بود در صورت عبور سریع از آن و برهم خوردن آرایش جنگی نیروهای ایران احتمال تصرف گردنه پاتاق افزایش یابد.

 

77635501786501019433.jpg

6

Share this post


Link to post
Share on other sites

با تشکر فراوان از مهدی خان...یعنی به نظر شما علت این عدم موفقیتها مشاوران بنی صدر بودند؟؟؟؟؟؟؟افرادی که نام بردید فکر نکنم از لحاظ دانش نظامی چیزی کم داشتند....اگر ممکن است مفصل تر توضیح بدهید...

 

یک سوال:به چه دلیل خیلی از افرادی که درجه شان بالاتر از صیاد بود حاظر به اطاعت از او نشدند؟؟؟

سلام اسماعیل جان

 

منظورم از نام بردن مشاوران بنی صدر تاکید بر این نکته بود که مطرح کردن مسائلی مثل خیانت و کم کاری و کارشکنی و  ... در سال اول جنگ به نظر حقیر بی مورد است. الان تمام تاکید رسانه ای بر این است که سر تا پای اقدامات بنی صدر و فرماندهان عالی ارتش در سال اول جنگ خیانت و شکست بوده و صرفا از زمانی که علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی رسیده و سپاه را وارد طراحیهای جنگ نموده به ناگاه ورق برگشته. از نظر بنده این موضوع مردود است و یقین دارم ارتش با پیروزی در عملیات ثامن الائمه اعتماد به نفس کافی را به دست آورده بود و این روند رو به جلو قطعا ادامه می یافت. لازم است بدانید که بین تیمسار فلاحی و تیمسار ظهیرنژاد اختلاف سلیقه وجود داشت و قبل از عملیات ثامن الائمه ، در جلسه ای بین این دو بحث تندی در گرفت که عملیات در کجا باشد. برنامه ای که فلاحی داد حمله به بستان بود و برنامه ظهیر نژاد عملیات در شرق کارون. تقدم را به شرق کارون دادند که شد ثامن الائمه و متاسفانه بعد از این عملیات هواپیمای فرماندهان سانحه داد. بلافاصله بعد از آن سراغ بستان رفتند که عملا طرح تیمسار فلاحی بود و شد طریق القدس و به پای وحدت ایجاد شده بین ارتش و سپاه نوشته شد در حالیکه فرماندهان ارتش طرح آن را از مدتها قبل داده بودند.  بخش عمده ناکامی ارتش در ماههای آغازین جنگ نه خیانت شخص خاصی که دستان خالی فرماندهان بود. اگر قرار بود گردانی از جایی مثلا به خرمشهر تخصیص یابد همان جا از نظر دفاعی آسیب پذیر می شد و ممکن بود آسیب ببیند چون دست فرماندهان واقعا تنگ بود، واقعا تنگ. الان روی مساله خرمشهر به شدت تبلیغ می شود در حالیکه در دو سه هفته آغازین جنگ وضع اهواز و دزفول بسیار بدتر از خرمشهر بود. عراق تا دب حردان ( 15 کیلومتری اهواز ) جلو آمده بود و می رفت تا مرکز استان خوزستان را فتح کند. دزفول هم شاهرگ حیاتی نفت ایران بود و اگر از دست می رفت ایران از نظر اقتصادی فلج کامل می شد. اگر از این دو شهر حرفی نیست برای این است که ارتش با چنگ و دندان از آنها دفاع کرد و فرسوده شد اما نگذاشت سقوط کنند در نتیجه مساله خرمشهر و آبادان پر رنگ شد. در مورد خرمشهر اگر روز سوم آبان 59 پل خرمشهر بسته نمی شد گردان 153 لشکر 77 پیاده به فرماندهی سرهنگ کهتری وارد خرمشهر می شد و شاید جنگ در خرمشهر به گونه ای دیگر در می آمد چون ماموریت این گردان دلاور در اول کار، خرمشهر بود نه آبادان و سرهنگ کهتری و ناخدا صمدی شناساییهای اولیه مورد نیاز گردان 153 را انجام داده بودند. مورد دوم اینکه متاسفانه مراکز قدرت و تصمیم گیری در آن زمان زیاد بود. یک استاندار، شهر خود را در خطر می دید و ضمن اعلام خطر فوری به تهران ، درخواست مهمات می کرد . تهران به فرمانده لشکر مربوط اعلام می کرد ایشان هم که سواد نظامی داشت و مورد را ضروری نمی دید درخواست مهمات نمی داد! بعد دعوا شروع میشد که فلانی کارشکنی کرده و دیگری دخالت کرده و ... . همین خوزستان عملا سه مرکز فرماندهی داشت! مسائل دزفول را بنی صدر و ظهیرنژاد حل و فصل می کردند. منطقه اهواز به عهده فرمانده لشکر 92 و آقای خامنه ای بود و تیمسار فلاحی هم به همراه سرهنگ فروزان بر مسائل ستاد اروند نظارت می کردند. شهید چمران هم یک گوشه منطقه مثل دهلاویه را گرفته بود و کار می کرد. حال قضاوت کن یک لشکر 92 تصفیه شده با نصف استعداد سازمانی و روحیه خراب و یک تیپ 37 زرهی با استعداد یک گردان نصفه و نیمه، قرار است ابزار دست همه این آدمها باشد و همه هم توقع کمک و مساعدت و هماهنگی دارند. مشخص است که این موضوع عاقبت خوبی ندارد و اختلاف پیش می آید . در مورد سه عملیات کلاسیک ارتش متاسفانه فقط به شکست این سه عملیات اشاره می شود ولی از تحلیل این عملیاتها چشمپوشی می گردد چون آن وقت است که مشخص می گردد  مساله خیانت و کارشکنی در بین نبوده و حداکثر بتوان خطای انسانی نیروهای درگیرمستقیم عملیات و نه فرماندهان ( به خصوص در عملیات نصر 15 دی 1359) و قدرت زرهی غیرقابل انکار ارتش عراق را در عدم موفقیت این سه عملیات دخیل دانست 

 

اما اینکه چرا خیلی ها از صیاد اطاعت نمی کردند : در ارتش فرهنگ درجه مطرح است، اینها حاضر نبودند زیر دست یک سرگرد  بروند و بعضی هم ایشان را بی تجربه می دانستند . مضافا اینکه مایل نبودند با سپاه تعامل داشته باشند در حالیکه تعامل با سپاه یکی از برنامه های اصلی صیاد بود

12

Share this post


Link to post
Share on other sites

آقا مهدی خیلی خیلی از توضیحات زیبا و مبسوط جنابعالی ممنونم....
فقط یه سوال دیگه دارم...جوابش برام خیلی مهمه...میدونم شاید جواب به این سوال براتون سخته...ولی برای من که میخوام به یه جمع بندی برسم خیلی مهمه...
اگر خود جنابعالی در زمان جنگ درجه سرهنگی داشتید آیا فرماندهی شهید سرگرد صیاد رو بر خود قبول میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

با تشکر از شما دوست و برادر بزرگوارم

7

Share this post


Link to post
Share on other sites

اسماعیل جان

 

چند خطی برای شما  می نویسم و امیدوارم مفید باشد. شهید صیاد بعد از انقلاب و در سال 58 هنوز سروان بود و ایشان را به نام سروان شیرازی می شناختند. در طول سال 58 به سرگردی رسید و به دلیل سابقه مذهبی و تماس با روحانیون پرنفوذ اصفهان مثل مرحوم آیت اله طاهری و آیت اله خادمی ، جزو شورای تامین استان اصفهان گردید و مساله حفاظت از پادگانهای ارتش در اصفهان هم به ایشان سپرده شد. در این راه از گروهی ار بچه های سپاه از جمله
آقای رحیم صفوی کمک گرفت که به آشنایی و نزدیکی این دو نفر انجامید. بعد از کشته شدن 52 پاسدار اصفهانی در کردستان، سرگرد صیاد شیرازی برای بررسی موضوع عازم کردستان شد. با چمران ملاقات کرد و در عملیات کوتاهی علیه ضد انقلابیون شرکت نمود. در جریان عملیات ، به همراه 3 - 4 نفر دیگر از هلیکوپتر جا ماندند و گم شدند. صیاد با تلاش راه را پیدا کرد وخود را به پاسگاه ژاندارمری رسانید. این حادثه صیاد را در چشم چمران بزرگ کرد و ایشان هم مطلب را به بنی صدر منتقل نمود. در نهایت صیاد مامور شد مسوول ایجاد هماهنگی بین سپاه و ارتش در کردستان باشد اما در درجه سرگردی ، فرماندهان ارتشی او را تحویل نمی گرفتند. بنی صدر پیشنهاد داد به ایشان درجه سرهنگی داده شود ک این کار انجام شد و در نهایت شهید صیاد با درجه سرهنگی موقت فرمانده عملیات کردستان گردید و مشکل هم  از اینجا شروع شد. بعد از گرفتن سرهنگی موقت ، فرماندهان منطقه  به سه گروه تقسیم شدند : 1 - کسانی که با صیاد مساله نداشتند و کار را با ایشان جلو بردند    2 - افرادی که از همکاری با او راضی نبودند و این نارضایتی را علنی کردند و توسط صیاد هم کنار زده شدند    3 - افرادی که نارضایتی نشان ندادند اما صیاد با توجه به سلیقه و تفکرات خود، آنها را هم تعویض نمود.  گروه 2 و 3 مساله این تعویض ها و اعمال سلیقه های شخصی را به اطلاع بنی صدر می رساندند و این موضوع ، خود عاملی شد که در نیروی زمینی به صیاد بدبین شوند. در نهایت از طرف نیروی زمینی به صیاد نامه تندی فرستادند و ایشان در یک اقدام نسنجیده پاسخ داد به دستور مرکز در کردستان حضور دارد و فقط به دستور مرکز عمل خواهد کرد. این حرکت صیاد یک تمرد علنی علیه نیروی زمینی بود. یا مثلا در جریان اختلاف بنی صدر  وشهید بهشتی، قرارگاه غرب اعلامیه داد و به نوعی از بهشتی حمایت کرد که باز هم حرکت سنجیده و صحیحی نبود که یک فرمانده ارتشی، خود و قرارگاه تحت فرماندهیش را وارد یک مناقشه سیاسی گرداند. این مسائل به همراه 5 عامل قبلی که در پست های پیشین برشمردم عملا زمینه را برای برکناری ایشان فراهم کرد و قطعا خود صیاد در این زمینه بی تقصیر نبود. در عین حال  نمی توان این موضوع را که در ارتش افرادی بوده اند که علیه ایشان مغرضانه موضع می گرفتند و زحماتش را ناچیز جلوه می دادند رد نمود.

 

* گفتگوی کوتاهی با سرتیپ دوم ستاد خلبان "ر" در مورد برخی مسائل هوانیروز واوایل جنگ در سال 59 انجام دادم . امیدوارم مورد توجه دوستان قرار بگیرد . بعد از ویرایش ، این گفتگو را درج خواهم کرد. از اینکه پستهای اخیر حقیر در این موضوع ( هوانیروز در ماه اول جنگ ) ، ارتباطی با موضوع نداشت عذرخواهی می کنم

10

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0