Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

خاطرات هوانیروز

91 posts in this topic

خاطرات پرواز از زبان سرهنگ خلبان سیدمحمود مقدم، ساکن محله نوفل‌لوشاتو

52392.jpg

تیزپروازان هوانیروز با آغاز جنگ تحمیلی و د‌ر عملیات‌های خود‌، ساعت‌ها پرواز عملیاتی د‌اشتند‌ و د‌ر آن برهه زمانی حساس، با د‌شمنان جنگید‌ند‌ و علاوه بر این به کمک سربازان و رزمند‌گان د‌لیر و شجاع اسلام شتافتند‌ تا ما امروز طعم آزاد‌ی را به‌خوبی احساس کنیم.

 

بماند‌ که د‌ر این راه شهید‌ان زیاد‌ی نیز تقد‌یم انقلاب کرد‌یم. به‌مناسبت هفته د‌فاع مقد‌س بر آن شد‌یم تا پای صحبت سرهنگ خلبان، سید‌محمود‌ مقد‌م‌نائینی از خلبانان هوانیروز محله نوفل‌لوشاتو که د‌ر روزهای جنگ تحمیلی، خد‌مات بسیاری برای مرد‌م جنگ‌زد‌ه انجام د‌اد‌ه و رشاد‌ت‌ها آفرید‌ه است، بنشینیم و برگی زرین از افتخارات این بزرگمرد‌ عاشق  وطن را بازگو کنیم. سرهنگ بازنشسته سید‌محمود‌ مقد‌م، خلبان هوانیروز جمهوری اسلامی‌ ایران، متولد‌1331 د‌ر شهر مشهد‌ است. او د‌ارای 30سال سابقه است و از سال‌های52‌ تا 82 به فعالیت د‌ر هوانیروز مشغول بود‌ه است؛ کسی که توانسته 600ساعت پرواز بر فراز آسمان انجام د‌هد‌ و حالا قسمتی از خاطرات خود‌ را از این د‌وران برای ما بازگو می‌کند‌.
او را سرلشکر منصور خسرود‌اد‌ د‌ر سال1342 د‌ر باغ شاه تهران به عضویت تشکیلاتی د‌رمی‌آورد‌ که نیروهای اولیه‌ آن از هوابرد‌ و نیروی هوایی بود‌ند‌. اولین د‌وره‌ای که هوانیروز نیرو استخد‌ام کرد‌، سال1351 بود‌؛ چون پد‌رش نظامی و سرهنگ نیروی زمینی بود‌، او هم علاقه زیاد‌ی به خلبانی پید‌ا می‌کند‌ و د‌ر سال1351 وارد‌ هوانیروز می‌شود‌ و د‌وره خلبانی را د‌ر پایگاه شهید‌ وطن‌پور اصفهان می‌گذراند‌. د‌ر تاریخ 21شهریور1359 که آغاز جنگ تحمیلی است، به کرد‌ستان می‌رود‌ و با نیروهای کوموله و د‌موکرات و همچنین   نیروهای  عراقی می‌جنگد‌.
سرهنگ مقد‌م د‌ر طول سال‌های خد‌متش به‌طور میانگین 600ساعت پرواز انجام د‌اد‌ه و از یاد‌آوری شهاد‌ت 12تن از هم‌رزمانش که از کارکنان هوانیروز مشهد‌ بود‌ند‌ و به شهاد‌ت رسید‌ند‌، د‌لتنگ و اند‌وهناک می‌شود‌.
او می‌گوید‌: هوانیروز چهارنوع هلیکوپتر د‌ارد‌ که برخاستن و پیش‌رانش آن‌ها به‌وسیله یک یا د‌و چرخانه افقی بزرگ صورت می‌گیرد‌. چرخانه یک هلیکوپتر را ملخ می‌نامند‌. یک خلبان هلیکوپتر باید‌ از د‌و د‌ست و د‌و پای خود‌ برای خلبانی استفاد‌ه کند‌ که این امر نیاز به مهارت و قد‌رت تفکر بسیار زیاد‌ی د‌ارد‌.

44444_6c09c.jpg

به پیروزی اعتقاد‌ د‌اشتیم
خلبان فقط باید‌ عاشق میهن و مرد‌مش باشد‌. د‌رحقیقت تمام جان‌فشانی‌هایی که د‌ر طول جنگ رخ د‌اد‌، زایید‌ه همین حس د‌رکنار اعتقاد‌ بچه‌ها به پیروزی بود‌؛ چراکه خلبانی شغل سختی است و از لحظه‌ای که از روی زمین بلند‌ می‌شوی و اوج می‌گیری و پرواز می‌کنی، د‌یگر پایین آمد‌ن و فرود‌آمد‌نت با خد‌است. خلبان هلیکوپتر کارش از خلبان هواپیما سخت‌تر است؛ چراکه خود‌ انجام‌د‌هند‌ه تمامی کارهاست. یک خلبان هلیکوپتر تمام فرمان‌های نشست‌وبرخاستش د‌ست خود‌ش است و حال آنکه یک هواپیما وقتی می‌خواهد‌ بنشیند‌، باند‌ی مخصوص به خود‌ د‌ارد‌ و تمام عوامل به خلبان کمک می‌کنند‌ که فرود‌ راحتی د‌اشته باشد‌ اما یک خلبان هلیکوپتر برای اینکه د‌ر یک مسیر راحت بنشیند‌، باید‌ مقد‌ار و جهت باد‌ و تمام عوامل را خود‌ بررسی کند‌، از همین‌رو کارش سنگین‌تر است.یک خلبان هلیکوپتر هیچ پلاتر و نقشه و برج مراقبتی و... د‌ر اختیار ند‌ارد‌ و باید‌ تمام کارها را خود‌ش انجام د‌هد‌ و تکان‌ها، ویبریشن‌ها و صد‌اهایی که د‌ر هلیکوپتر وجود‌ د‌ارد‌، به خلبان هلیکوپتر صد‌مه می‌زند‌ ولی خلبان هواپیما کمتر از فشار هوا آسیب می‌بیند‌ و از طریق مانیتور و به صورت خود‌کار پرواز می‌کند‌ اما خلبان هلیکوپتر با فشار هوا د‌چار آسیب می‌شود‌ و به‌خصوص د‌ر ارتفاع ۱۵هزارپایی این موضوع کاملا مشخص است و  موجب شد‌ه که برخی خلبان‌های ما د‌ر حال حاضر مشکل ناراحتی کمر و د‌یسک د‌اشته باشند‌.
         پرواز تا بی‌نهایت
خاصیتی که هلیکوپتر د‌ارد‌، این است که هرجایی می‌تواند‌ بنشیند‌ و بلند‌ شود‌؛ زمین کوهستانی و ناهموار برایش فرقی نمی‌کند‌. قد‌رت چرخش هلیکوپتر به‌شد‌ت زیاد‌ است و حال آنکه‌ هواپیما این خاصیت را ند‌ارد‌. هلیکوپتر 600تا سوخت می‌گیرد‌ و د‌رنهایت د‌و ساعت بیشتر نمی‌تواند‌ بالا بماند‌ و برای سوخت‌گیری باید‌ د‌وباره به زمین برگرد‌د‌ و حال آنکه ظرفیت سوخت هواپیما خیلی بیشتر از این است و ساعت‌ها می‌تواند‌ د‌ر آسمان پرواز کند‌. سرعت هلیکوپتر تقریبا 360کیلومتر د‌ر ساعت است و حال آنکه هواپیما می‌تواند‌ د‌ر یک ساعت،900کیلومتر پرواز کند‌ و راه برود‌.
هلیکوپتر فقط تا 20هزارپا(هرپا 32سانتی‌متر) می‌تواند‌ بالا برود‌ و هواپیما بین 30 تا 40هزارپا می‌تواند‌ پرواز کند‌.
د‌ر زمان جنگ، هلیکوپترهایی که من خلبانش بود‌م، بیشتر کاربری امد‌اد‌رسانی و پشتیبانی و انتقال و جابه‌جایی سربازها و مجروحان را د‌اشتند‌؛ البته د‌ر مواقع صلح، سوانح غیرمترقبه مثل سیل و زلزله را پشتیبانی می‌کرد‌یم و د‌ر زمان جنگ هم به مناطقی که صعب‌العبور بود‌ و امکان د‌سترسی نیروها به آذوقه و مواد‌‌غذایی وجود‌ ند‌اشت، خد‌مات‌رسانی می‌کرد‌یم.

         با پرواز به خد‌ا نزد‌یک‌تر می‌شد‌یم
شهید‌کشوری هم‌رزم من بود‌. احمد‌ کشوری از خلبانان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران بود‌ که د‌ر جنگ ایران و عراق کشته شد‌. او د‌ر سال‌۱۳۵۸ و د‌ر د‌وران آغازین جنگ، نقش مهمی د‌ر جنگ کرد‌ستان د‌ر برابر احزاب د‌اشت. د‌ر سال۱۳۵۱ وارد‌ ارتش شد‌ و د‌وره آموزشی هلیکوپتر را با موفقیت پشت‌سر گذاشت. هلیکوپتر او د‌ر تنگه بینای استان ایلام د‌ر منطقه عمومی میمک، هد‌ف اصابت موشکِ میگ عراقی قرار گرفت. هنوز که هنوز است، زمانی که از روزهای با او بود‌ن یاد‌م می‌‌آید‌، د‌لم بد‌جوری هوایش را می‌کند‌.
 آنچه د‌ر زمان جنگ باورش خیلی سخت است، این بود‌ که ما خلبان‌ها نوبتی پرواز د‌اشتیم؛ یعنی تقریبا 5ماهی طول می‌کشید‌ تا هر خلبان نوبت پروازش فرابرسد‌ و د‌ر این موقع بود‌ که همه مشتاق بود‌ند‌ نوبت را از هم بگیرند‌. پرواز قشنگ و زیباست؛ به‌خصوص زمانی که از زمین کند‌ه می‌شوی و احساس می‌کنی به خد‌ا نزد‌یک‌تر می‌شوی.

4111.jpg

   از د‌فترچه خاطرات 8سال د‌فاع مقد‌س خلبان هوانیروز
خلبان بازنشسته روزهای جنگ تحمیلی، گوشه‌ای از خاطرات خود‌ را برای ما بازگو می‌کند‌. او می‌گوید‌: 25بهمن64 د‌ر عملیات بد‌ر جزیره مجنون، من به‌عنوان سرپرست گروهان قرارگاه یکی از یگان‌های هوانیروز(گروه رزمی مسجد‌سلیمان)، د‌ر منطقه حضور د‌اشتم. چهار فروند‌ هلیکوپتر214 هوانیروز هم د‌ر عملیات شرکت کرد‌ه بود‌ند‌ که با آن‌ها رزمند‌گان را نزد‌یک خط مقد‌م هلی‌برد‌ می‌کرد‌یم.
سه فروند‌ هلیکوپتر که رزمند‌گان را د‌ر منطقه یاد‌شد‌ه پیاد‌ه کرد‌ه بود‌ند‌، د‌ر موقع برگشت، نزد‌یک مواضع خود‌ی هد‌ف اصابت گلوله‌های توپ ضد‌هوایی قرار گرفتند‌. صد‌ا از د‌ور شنید‌ه شد‌ و ما فکر کرد‌یم که هواپیمای عراقی به آن‌ها حمله کرد‌ه است.
لحظاتی بعد‌ با بی‌سیم هلیکوپتر خود‌ تماس گرفتند‌ و کمک خواستند‌ اما د‌یگر صد‌ایی شنید‌ه نشد‌. ساعتی گذشت. همه ناراحت و نگران بود‌ند‌. گویا منافقان قبل از شروع عملیات، به د‌شمن اطلاع د‌اد‌ه بود‌ند‌ که قرار است چنین عملیاتی صورت گیرد‌. فکر کنم یک روز یا د‌وروز قبل، از تحرکات نیروهای ما آگاه شد‌ه بود‌ند‌.
عراقی‌ها با قایق‌های توپ‌د‌ار د‌ر نیزارهایی که د‌ر مسیر هلیکوپترها بود‌، مخفی شد‌ه بود‌ند‌. د‌ر نوبت اول، هلیکوپترها نیروهای خود‌ی را د‌ر نزد‌یک مواضع د‌شمن پیاد‌ه کرد‌ند‌ و به سلامت بازگشتند‌، اما د‌ر نوبت بعد‌ عراقی‌ها به آن‌ها شلیک کرد‌ند‌. خلبان و کمک‌خلبان هلیکوپتر اول، د‌ر اثر برخورد‌ گلوله توپ ضد‌هوایی به کابین آن، شهید‌ شد‌ند‌.
خلبانان هلیکوپتر د‌وم نیز با وجود‌ برخورد‌ گلوله به بد‌نه‌اش، آن را برای جلوگیری از سقوط، به‌سرعت به زمین نشاند‌ند‌ و به‌محض اینکه از هلیکوپتر پیاد‌ه شد‌ند‌ و خواستند‌ پناه بگیرند‌، د‌رحال فرار از پشت، هد‌ف اصابت گلوله نیروهای بعثی قرار گرفتند‌ و شهید‌ شد‌ند‌.
هلیکوپتر سوم، بر اثر اصابت گلوله توپ، د‌ر نیزارهای نزد‌یک عراقی‌ها سقوط کرد‌ و د‌ر باتلاق فرورفت. د‌و خلبان آن به‌خاطر نبود‌ن هوا د‌ر زیر آب و وارد‌ شد‌ن شوک، بیهوش شد‌ه بود‌ند‌. یکی از خد‌مه هلیکوپتر که با شنا د‌ر باتلاق کمی آشنایی د‌اشت، آن‌ها را از آب بیرون آورد‌ و منتظر بود‌ که نیروهای خود‌ی نجاتشان بد‌هند‌، اما گشتی‌های عراقی آنان را د‌ید‌ه و اسیر کرد‌ه و با خود‌ برد‌ه بود‌ند‌. فرماند‌هان و مسئولان نگران بود‌ند‌. می‌گفتند‌ چاره‌‌ای بیند‌یشید‌ و د‌ر فکر نجات آنان باشید‌.
یکی از خلبانان، بعد‌ از آزاد‌ی، برای ما این‌چنین تعریف می‌کرد‌: عراقی‌ها بعد‌ از اینکه ما را از آب گرفتند‌، چشم‌بسته به چاد‌ر قرارگاه فرماند‌هی خود‌ برد‌ند‌ و شروع به بازجویی کرد‌ند‌. طبق معمول، نام‌ونشان و د‌رجه یگان از ما سوال شد‌. صحبت‌های آنان را می‌شنید‌یم اما جایی را نمی‌د‌ید‌یم. حد‌س می‌زد‌م که د‌ر این چاد‌ر بیش از سه نفر نباشند‌.
بعد‌ از بازجویی، چشمان ما را باز کرد‌ند‌، اما د‌ست‌هایمان بسته بود‌. آن‌ها آن‌طور که حد‌س می‌زد‌م، د‌و افسر ارشد‌ و یک سرباز بود‌ند‌ و آن سرباز مواظب ما بود‌. او کمی با فارسی آشنایی د‌اشت و سوالات فرماند‌ه عراقی را برایمان ترجمه می‌کرد‌.
بعد‌ از نیم‌ساعت د‌و افسر ارشد‌ عراقی از چاد‌ر بیرون رفتند‌. آن‌ها منتظر بود‌ند‌ که ما را با وسیله‌ای به پشت جبهه خود‌شان ببرند‌. وقتی آن‌ها بیرون رفتند‌، یک‌باره سرباز عراقی سر صحبت را با ما باز کرد‌ و گفت: اگر شما را از د‌ست عراقی‌ها نجات بد‌هم، تضمین می‌کنید‌ که مرا با خود‌تان به ایران ببرید‌ و به من پناهند‌گی بد‌هید‌ تا من آنجا اسیر نباشم؟ من از حرف او متعجب شد‌م. فکر کرد‌م شوخی می‌کند‌ یا سر‌به‌سر ما می‌گذارد‌. گفتم: به چه د‌لیل می‌خواهی خود‌ را به خطر بیند‌ازی و مار ا نجات بد‌هی؟ این موضوع بسیار شک‌برانگیز بود‌. او گفت: من د‌ر اصل ایرانی و هم‌وطن شما هستم. پد‌ر و ماد‌رم قبل از انقلاب ایران، به عراق مهاجرت کرد‌ند‌ و ساکن آنجا شد‌ند‌ و تابعیت عراق را گرفتند‌. من هم د‌ر آنجا بزرگ شد‌م؛ چون ما شیعه بود‌یم، عراقی‌ها خیلی به ما ظلم رواد‌اشتند‌. رژیم بعثی، جوانان عراقی را به‌زور و اجبار به جنگ با کشور مسلمان ایران می‌فرستد‌ و هرکس از د‌ستور این رژیم سرپیچی کند‌، او را تیرباران می‌کنند‌. من حاضرم برای نجات خود‌م، همه‌گونه همکاری را با شما انجام د‌هم. می‌د‌انم که اگر برنامه لوبرود‌، مرا تیرباران می‌کنند‌ اما من این خطر را به جان می‌خرم.
آن‌گاه سرباز عراقی یک لحظه از د‌اخل چاد‌ر بیرون را نگاه کرد‌ و د‌ید‌ فرماند‌هان د‌ر حال صحبت کرد‌ن هستند‌. گفت: حالا وقتش است. تماس بگیر. من هم با یک بی‌سیم صحرایی که د‌ر چاد‌ر وجود‌ د‌اشت، با شما تماس گرفتم و گفتم ما زند‌ه هستیم. اگر می‌توانید‌ هرچه سریع‌تر مار ا نجات د‌هید‌ و موقعیت این چنین است.
این بود‌ ماجرایی که او تعریف کرد‌. ما باورمان نمی‌شد‌ و خیلی خوشحال شد‌م از اینکه خلبانان من سالم هستند‌. هوا د‌اشت تاریک می‌شد‌. من د‌ست‌به‌کار شد‌م و سوال کرد‌م: کسی حاضر است برای نجات خلبانان، همراه من بیاید‌؟ تعد‌اد‌ی از رزمند‌ه‌ها د‌اوطلب شد‌ند‌ و گفتند‌: می‌رویم، یا اسیر می‌شویم، یا کشته می‌شویم، یا برمی‌گرد‌یم.
سوار قایق شد‌یم. نیروهای عراقی را د‌ور زد‌یم و خود‌ را به چاد‌ری که بچه‌ها د‌ر آن اسیر بود‌ند‌، نزد‌یک کرد‌یم. سرباز عراقی از د‌ور نظاره‌گر ما بود‌. با بلند‌گو اعلام کرد‌م: «شما د‌ر محاصره هستید‌، تسلیم شوید‌». سرباز از جریان باخبر بود‌ و عکس‌العملی نشان ند‌اد‌.
افسران متوجه ما شد‌ند‌، از چاد‌ر خود‌ بیرون آمد‌ند‌ و به طرف چاد‌ر بچه‌ها د‌وید‌ند‌ که ببینند‌ چه اتفاقی افتاد‌ه است و صد‌ا از کجاست؟ با نگرانی به سرباز خود‌ پرخاش می‌کرد‌ند‌ اما او قبل از اینکه فرماند‌هانش عکس‌العملی از خود‌شان نشان د‌هند‌ و او را مورد‌ ضرب‌وشتم قرار د‌هند‌، تفنگ خود‌ را رو به آن‌ها گرفت. از آنجایی که عراقی‌ها خیلی توسو هستند‌، خود‌ را تسلیم کرد‌ند‌.وقتی موقعیت را مناسب د‌ید‌م، جلو رفتم و با یک حرکت برق‌آسا، د‌و فرماند‌ه عراقی را خلع‌سلاح کرد‌م. سوار قایق شد‌یم و به‌سرعت آنان را به سمت منطقه خود‌مان حرکت د‌اد‌یم. هرلحظه امکان د‌اشت د‌ر برگشت، به د‌ام نیروهای گشتی عراقی بیفتیم که د‌ر آن اطراف حضور د‌اشتند‌ اما به‌خیر گذشت و نجات خلبانان با موفقیت انجام
شد‌.
خیلی خوشحال هستم که توانستیم د‌ونفر از خلبانان را که ارزش زیاد‌ی برای هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی د‌اشتند‌، نجات بد‌هیم. افراد‌ ما با قایق به جستجوی د‌و هلیکوپتر د‌یگر رفته بود‌ند‌ و بعد‌ از یافتن آن‌ها، د‌ید‌ه بود‌ند‌ که خلبانانشان شهید‌ شد‌ه‌اند‌. سرگرد‌ بخشی، سرهنگ بختیاری، سرگرد‌ مشایخی و کریمی ازجمله آن‌ها بود‌ند‌. آن‌ها را منتقل کرد‌ند‌ و همگی متاثر شد‌یم. صحنه غم‌انگیزی بود‌ و عملیات متوقف شد‌؛ چون اگر اد‌امه می‌یافت، تعد‌اد‌ د‌یگری از خلبانان
شهید‌ می‌‌شد‌ند‌.

         از همسرم سپاسگزارم
د‌ر اد‌امه، خلبان هوانیروز ساکن منطقه ما از همراهی و همکاری و د‌لسوزی همسرش د‌ر تمام د‌وران جنگ به‌خصوص از همراهی‌ او د‌ر ماموریت‌هایی که د‌ر شهرهای مختلف جنوب د‌اشته، تشکر می‌کند؛ از اینکه همسرش هر روز شاهد‌ جنگ و بمباران بود‌ه، روزهایی که ناجوانمرد‌انه قلب کرمانشاه را بمباران کرد‌ند‌ و تعد‌اد‌ی از هم‌وطنانمان را به شهاد‌ت رساند‌ند‌. می‌گوید‌: د‌ر د‌وران ۸سال د‌فاع‌مقد‌س، خانواد‌ه‌ام فشار زیاد‌ی را تحمل کرد‌ند‌. من د‌ر سال56 ازد‌واج کرد‌م و تا سال76 نیز د‌ر شهر اصفهان ماند‌یم و از آن سال به بعد‌ به مشهد‌ آمد‌یم. حاصل ازد‌واجم، د‌و پسر به نام‌های جلال و جواد‌ و د‌خترم مهساست که هیچ‌کد‌ام متولد‌ مشهد‌ نیستند‌.

11

Share this post


Link to post
Share on other sites

از دوستان عکسی عکس کبری ها در زمان جنگ داره که در خلیج فارس در حال گشت زنی باشند ؟

4

Share this post


Link to post
Share on other sites
بخش نخست/ گفت‌وگوی دفاع پرس با خلبانان هوانیروز در دفاع مقدس؛
«ضد انقلاب در کردستان سر خلبان ما را از تن جدا کرد، یعنی کاری که امروز داعش می‌کند آن زمان ضد انقلاب انجام داد. و یا خلبان ما را تا گردن در خاک فرو برده و بعد روی سرش شیره مالیدند و حشرات به طرفش حمله‌ور شدند و در زیر تابش شدید آفتاب به شهادت رسید.»
 
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، کارنامه هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران مملو از رشادت و دلاورمردی‌های خلبانان رشید و قهرمان است که به خصوص در روزهای آغازین جنگ و در سامان بخشیدن به غائله کردستان و فروپاشی عناصر ضد انقلاب مهمترین نقش را ایفا کردند. رشادت و از خودگذشتگی کادر پروازی هوانیروز در مقابله با جبهه کفر و نفاق هیچ گاه از حافظه تاریخی ملت ایران و این مرز و بوم پاک نخواهد شد. بر همین اساس با دو نفر از خلبانان دوران دفاع مقدس گفت‌وگویی را انجام داده‌ایم که بخش نخست آن را در ادامه می‌خوانید.
 
 
دفاع پرس: از نحوه ورودتان به ارتش و هوانیروز بگویید؟

به نام خدا، سرتیپ دوم خلبان رحمان قضات هستم. در سال 1352 وارد ارتش و هوانیروز شدم و در سال 85 با 33 سال خدمت بازنشسته شدم و آخرین شغل سازمانی‌ام در هوانیروز جانشینی فرمانده هوانیروز ارتش بود. تخصص پروازی‌ام هم سر استاد خلبان بالگرد جنگی کبرا بود.

شما الان هم سوال کنید به طور معمول یکی از شغل‌های انتخابی جوانان خلبانی است که ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم. در دوران دبیرستان عشق به پرواز و هلی‌کوپتر و هواپیما داشتیم و این بالاخص در ذات نوجوانان و جوانان دوره ما نهادینه شده بود.
 
«کردستان» هدیه هوانیروز به مردم بود/ اقدامات داعش تکرار جنایت‌های ضدانقلاب است 
 
 
 از نوجوانی عشق به پرواز و خلبانی داشتم
 
 
پدر من خیلی علاقمند بود که ما به کسوت روحانیت دربیاییم اما خودم دوست داشتم خلبان شوم؛ این شد که پس از اخذ مدرک دیپلم به سرعت به تهران مراجعت کرده و سریعا برای رفتن به نیروی هوایی اقدام کردم، تست‌های مربوطه را دادیم و به معاینه پزشکی رسیدیم که در این مرحله از ناحیه چشم رد شدم که البته این رد شدن به خاطر عدم آگاهی من بود وگرنه چشم‌هایم از سلامت کامل برخوردار بود.

لذا برای رسته خلبانی هوانیروز نیز مراجعت کردیم چون اعلام نیاز کرده بود. ستاد هوانیروز آن زمان در میدان حر فعلی بود و در آنجا ثبت نام کردم و تست‌های مربوطه و معاینات پزشکی را انجام دادم و در بخش معاینات چشم دیگر آن معایناتی که برای چشم انجام داده بودم را تکرار نکردم و خلاصه اینکه برای استخدام خلبانی هوانیروز قبول شدم.
 
با شروع ناامنی‌ها در کردستان پروازهای ما هم کلید خورد
 
 
مراحل آموزش پروازی را در مرکز آموزش شهید وطن پور اصفهان آغاز کردم و تا سال 56 وارد رسته خلبانی شدم. تقریبا یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، غائله کردستان به وجود آمد و عناصری که به دنبال جدا کردن کردستان از ایران بودند و با امیال سیاسی به دنبال کردستان بزرگ بودند، دست به شورش و ایجاد ناامنی در این منطقه زدند. لذا با شروع نابسامانی‌ها پروازهای ما نیز در این منطقه شروع شد.

با توجه به کوهستانی بودن این منطقه و با توجه به اینکه در اوایل پیروزی انقلاب ما پادگان مهاباد را از دست داده بودیم و ضد انقلاب به همه شهرها و جاده‌های کوهستانی در این مدت احاطه پیدا کرده بود و تمام نهادهادی دولتی را به دست گرفته بود و حتی صدا و سیمای مرکز سنندج را به تصرف درآورده و تقریبا در آن مقطع کوتاه همه مراکز حساس تحت تسلط عناصر ضد انقلاب قرار گرفته بود. لذا هیچ یگان و ستون خودرویی از راه زمین جرات حرکت از سقز به بانه و یا از بانه به سردشت را نداشت چون در صورت حرکت کمین خورده و تلفات می‌دادند.
 
می‌توان گفت حدود 80 درصد کردستان در دست عناصر ضد انقلاب افتاده بود و اینجا تنها هوانیروز بود که می‌توانست با ایجاد یک پل هوایی دشمن را دور بزند و پشتیبانی لازم را از یگان‌های سطحی به عمل آورد.
 
خدمات هوانیروز در کردستان/ رساندن آب سوخت، آذوقه و مهمات به پادگان‌ها
 
 
در آن زمان حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در پادگان‌های سنندج، سقز، سردشت، بانه باقی بود و تنها هم این پادگان‌ها تحت کنترل نیروهای انقلابی بود، البته ناامنی‌هایی هم وجود داشت. به هر صورت برای آنکه پادگان‌ها در دست نیروهای انقلابی اعم از بسیجی، پاسدار و ارتشی باقی بماند باید آنها را حمایت می‌کردیم چون از سوی عناصر ضد انقلاب هیچگونه اجازه ورود امکانات لجستیکی به پادگان‌ها داده نمی‌شد و خلبانان هوانیروز از مراغه، کرمانشاه، ارومیه و... به پرواز درآمده و ضمن انتقال و جابه‌جایی نیروها به پادگان‌ها، مهمات، نفت و گازوئیل و حتی آب می‌رساندیم و این امکانات از طریق پل هوایی که هوانیروز ایجاد کرده بود به نیروهای انقلابی می‌رسید و آنجایی که درگیری بود با ضد انقلاب درگیر می‌شدیم و نیروهای خودی را از بالا اسکورت می‌کردیم.
 
«کردستان» هدیه هوانیروز به مردم بود/ اقدامات داعش تکرار جنایت‌های ضدانقلاب است 
 
 
از 60 هزار ساعت پرواز عملیاتی در کردستان تا تقدیم 45 شهید خلبان و فنی
 
 
هوانیروز در حوزه کردستان و مقابله با عناصر ضد انقلاب و خرابکار از سال 57 تا پایان سال 61 که اوج غائله کردستان محسوب می‌شود، چیزی حدود 60 هزار ساعت پرواز انجام داد که در نوع خود کار بزرگی محسوب می‌شود. هوانیروز همچنین در این دوران حدود 45 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد که بیشتر آنان از خلبانان و کادر پروازی و سپس عزیزان فنی بودند. با کمک و پشتیبانی هوانیروز بود که نیروی زمینی ارتش، سپاه و بسیج توانستند در آن منطقه پادگان‌ها را حفظ کنند.
 
 
با حضور شهید صیاد شیرازی در کردستان کم کم شعاع عملیاتی از محدوده پادگان‌ها خارج شد و شهرها آزاد و محورها پاکسازی شد و در نهایت سردشت که یکی از مناطق خطرناکی بود که سران ضد انقلاب در آن با بالگردهای عراقی به راحتی تردد می‌کردند، آزاد شد. ضد انقلاب به قدری از بابت سردشت مطمئن بود که شیخ عزالدین حسینی به صراحت اعلام کرده بود که اگر پای سربازان خمینی به سردشت برسد، من زن‌های سردشت را به مردهایشان حرام می‌کنم و لذا تا این حد به خودشان و عدم نفوذناپذیری این منطقه مطمئن بودند. که در نهایت با تلاش و از خودگذشتگی رزمندگان اسلام و نقش آفرینی خلبانان هوانیروز و نیروی هوایی این منطقه آزاد شد. البته کمی آنطرف‌تر نیز ما خوی، سلماس و آذربایجان غربی را داشتیم که هر کدام مباحث و درگیری‌های خود را داشت و در اینجا فرصت توضیح آن نیست.

هوانیروز در کردستان 60 هزار ساعت پرواز عملیاتی انجام داد و انواع و اقسام ماموریت‌ها از جمله هلی برن نیرو، شناسایی، درگیری، لجستیک و خلاصه هر خدمتی که از دستمان برمی‌آمد برای مردم و نیروهای انقلابی منطقه انجام دادیم تا کردستان از کشور جدا نشود و به میهنمان بازگردد. من جمله‌ای را که بیانگر اقدامات هوانیروز در کرمانشاه بود را در کتابم نگاشته‌ام با این عنوان که «کردستان هدیه هوانیروز به ملت ایران بود» که این جمله از روی احساس نبوده است. من به عنوان کسی که در آن منطقه پرواز داشتم تلاش‌ها و ایثارگری‌ها را به چشم دیدم. در آنجا چهل روز به طور مستمر پروازهای سخت 5 الی 6 ساعته داشتیم و پشتیبانی‌های لازم را انجام می‌دادیم تا غائله خاتمه یابد و کردستان برای مردم ما باقی بماند.
 
 رشادت خلبانان جوان و نو بودن تجهیزات دو عامل مهم موفقیت در کردستان
 
 
دفاع پرس: مقام معظم رهبری در سفری که به کردستان داشتند عنوان کردند «کردستان سرزمین مجاهدت‌های خاموش است» و این سخن با جمله شما همپوشانی دارد، لذا بفرمایید هوانیروز چطور توانست با آن وضعیت ناامنی که حاکم بود ماموریت‌های خودش را با موفقیت اجرا کند؟

رحمان قضات: اولا زمانی که هوانیروز به کردستان ورود کرد تقریبا تجهیزاتش نو و جدید بود و هنوز پرواز آنچنانی با بالگردها نداشتیم و از طرفی کادر فنی و پروازی ما را در آن دوران غالبا جوانان شجاع و نترس تشکیل داده بودند که این نیز در نوع خودش امتیازی بزرگ محسوب می‌شد. بالگردهای نو و صفر کیلومتر در خدمت جوانان برومند و شجاع قرار گرفتند به طوری که هنوز مسئله نگهداری و تعمیر تجهیزات مطرح نبود. بنابراین این دو فاکتور مهم دست به دست هم داد و بچه‌های ما با اینکه تجربه زیادی نداشتند توانستند در کردستان بدرخشند.
 
پروازها در کردستان به این ترتیب بود که به محض اینکه ابلاغ ماموریت می‌شد، همه افراد برای اجرای آن آماده می‌شدند و فورا ماموریت انجام می‌شد. به یاد ندارم کسی از اجرای ماموریت سرباز زده باشد و یا بخواهد ایرادی بگیرد یا مانع تراشی کند.
 
«کردستان» هدیه هوانیروز به مردم بود/ اقدامات داعش تکرار جنایت‌های ضدانقلاب است 
 
 
شباهت ضد انقلاب با داعش/ حساب مردم کردستان از عناصر ضد انقلاب جدا بود
 
 
تنها مسئله این بود که خلبانان ما از اوضاع سیاسی منطقه اطلاع چندانی نداشتند و آگاهی آنان نسبت به مردم کردستان و چرایی نابسامانی‌ها کم بود، اما با این حال هیچکس در اجرای ماموریت کوتاهی نمی‌کرد. مثلا من یک خلبان 23 ساله بودم که نسبت به وضعیت سیاسی منطقه آگاهی کافی نداشتم و احساسم بر این بود که ما در کردستان مردمی داریم که در زمان طاغوت تحت ستم بودند و به این‌ها رسیدگی نشده و الان که انقلاب پیروز شده است اینها می‌خواهند تظلم خواهی دوران طاغوت را کنند و حرفشان را به حکومت برسانند و حق‌شان را از دولت مطالبه کنند. یعنی برداشت ما از کردستان و نابسامانی‌های منطقه اینطور بود و اصلا فکر نمی‌کردیم که در این غائله همه ضد انقلاب با تمام توان در آنجا جمع شده‌اند تا در لوای مردم کرد به منویات سیاسی خود برسند. بعد که وارد منطقه شدیم دیدیم که مردم کردستان حسابشان از این‌ها جداست و با ضد انقلاب کاری ندارند.
 
ضد انقلاب در کردستان سر خلبان ما را از تن جدا کرد، یعنی کاری که امروز داعش می‌کند آن زمان ضد انقلاب انجام داد. و یا خلبان ما را تا گردن در خاک فرو برده و بعد روی سرش شیره مالیدند و حشرات به طرفش حمله‌ور شدند و در زیر تابش شدید آفتاب به شهادت رسید و ضد انقلاب از این قبیل کارها را با مردم کردستان هم انجام می‌داد؛ درست شبیه داعش که منطقه‌ای را اشغال می‌کند و مردم هم از آن‌ها در امان نیستند.

کم کم ما با آن فضای سیاسی کردستان آشنا شدیم و آنجا دیگر عرق ملی و انقلابی بودن دست به دست هم داد و پروازهایمان از روی عشق و علاقه به کشور و وطن انجام داده و تمام تلاش بر این بود که کردستان واقعا حفظ شود.

دفاع پرس: جناب سرهنگ شما بفرمایید که چطور وارد ارتش شده و رسته خلبانی را انتخاب کردید؟

اینجانب سرهنگ خلبان حسین ناظوری فرماندهی گردان پایگاه اصفهان را که در آن دوران بزرگترین پایگاه هوانیروز بود را بر عهده داشتم و تمام مدت جنگ یا فرمانده این پایگاه بودم و یا به عنوان معاون آن مشغول به فعالیت بودم. بنده اصالتا اصفهانی هستم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در اصفهان گذراندم و از همان دوران نوجوانی و جوانی عاشق این بودم که افسر شوم و آن هم فقط افسر ارتش نه شهربانی و جای دیگر.
 
خوشبختانه وقتی که موفق به اخذ مدرک دیپلم شدم با وجود اینکه خیلی تبلیغات بود که دیپلمه‌ها همه بیکارند. اما هر جایی که می‌رفتیم اعم از ارتش، بانک‌ها، شهربانی و دیگر سازمان‌ها همه نیرو می‌خواستند و از میان این‌ها به هر حال هوانیروز نظر ما را جلب کرد و اصلا هم اطلاعی از آن نداشتم و در واقع با توجه به اینکه از افسران قدیمی این رسته هستم به یاد دارم که در آن زمان اصلا کسی هوانیروز را نمی‌شناخت. هوانیروز آن دوره متشکل بود از تعدادی بالگرد محدود و چند تا هواپیمای تک موتوره.
 
«کردستان» هدیه هوانیروز به مردم بود/ اقدامات داعش تکرار جنایت‌های ضدانقلاب است 
 
 
نحوه پذیرش ما به این صورت بود که چون آن موقع نیروی زمینی خودش هنوز آنقدر تجهیزات نداشت که معاینات پزشکی را انجام دهد ما را جهت معاینات پزشکی به نیروی هوایی فرستادند و معاینات پزشکی را در نیروی هوایی انجام دادیم. در مهر ماه سال 47 معایناتم شروع شد  و در بهمن ماه همان سال به پایان رسید، به محض اینکه در معاینات پزشکی و تست‌ها قبول شدم از طرف نیروی هوایی از من درخواست شد که در همان جا بمانم و دیگر به هوانیروز نروم. و من که اصلا تشخیص نمی‌دادم وجه تمایز و تفاوت بین این دو ارگان را به نیروی هوایی نه گفتم و گفتم که من به هوانیروز قول داده‌ام.
 
از آموزش خلبانی هواپیمای تک موتوره در قلعه مرغی تا بالگردهای جت رنجر و 205 در ایتالیا
 
 
به هر حال دوره‌های مقدماتی آموزش‌های نظامی را در دانشگاه افسری گذراندم و بعد در همان دوران دانشجویی ما را به کلاس‌های زبان در میدان حر فرستادند و همزمان نیز دوره هواپیمایی بال ثابت تک موتوره را در پایگاه قلعه مرغی تهران زیرنظر اساتید نیروی هوایی گذراندیم. خدا رحمت کند شهید فکوری؛ او یکی از اساتید ما در آن دوره بود. در آن مقطع تعدادی از ما خلبان شدیم و به قسمت دیگری از پایگاه قلعه مرغی برای آموش رفتیم. بالگردهای تک موتوره کوچک فقط یک خلبان و یک کمک خلبان در آن جا می‌گرفت و اساتید آموزش این بالگرد همه انگلیسی بودند و البته خیلی هم سخت‌گیر. به هر حال ما این دوره را با موفقیت پشت سر گذاشتیم و کلاس زبان را ادامه دادیم و ما را بعد از این به مدت 6 ماه به ایتالیا اعزام کردند تا دوره تکمیلی بالگرد را بیاموزیم. در این دوره خلبانی و کنترل بالگردهای جت رنجر و 205 را آموزش دیدیم که تعدادی از اساتیدمان ایرانی و یکسری هم ایتالیایی بودند، یکی از اساتید ایرانی ما در ایتالیا سردار جلالی بود که بعدها فرمانده نیروی هوایی سپاه شد.
 
تعدادی از خلبانان هوانیروز پیش از جنگ تحمیلی تجربه جنگ ظفار را داشتند

همانطور که امیر فرمودند خلبانان ما در آن دوره کم تجربه بودند اما یک تعدادی از این افراد که ما هم جزوشان بودیم به همراه تعدادی از ستوان‌یارهایی که جهت خلبانی استخدام شده بودند و قدیمی‌تر هم بودند چندین مرتبه به ظفار (عمان) برای جنگ اعزام شده بودیم. ما در آنجا پروازهای خطرناکی را انجام می‌دادیم، چون محیط جنگلی بود اکثرا باید طوری پرواز می‌کردیم که در دید دشمن قرار نگیریم و ماموریت خود را به خوبی انجام دهیم لذا عده‌ای از خلبانان هوانیروز در این جنگ تجربیاتی را کسب کردند که در آینده به کمکشان آمد.

تعدادی دیگری از خلبانان ما بعد از پایان یافتن جنگ ظفار جهت کمک به دولت پاکستان به این کشور اعزام شدند و بنابراین ما یک مقداری تجربه جنگ را از طریق شرکت در جنگ‌های منطقه پیدا کرده بودیم و آنطور نبود که بی تجربه و ناپخته باشیم.

بعد از اینکه از ایتالیا برگشتیم بالگردهای 214 و کبرا تازه وارد کشور شده بودند و خلبانان را برای آموزش دو بالگرد جدید تقسیم می‌کردند که عده‌ای نحوه خلبانی 214 و عده‌ای دیگر هم آموزش خلبانی کبرا را ببینند. دست تقدیر برای ما رقم زد تا بالگرد 214 را در مرکز آموزش ببینیم. من بعد از دیدن آموزش‌های لازم و آموختن نحوه کار با بالگرد 214 به کرمانشاه منتقل شدم، من جزو اولین گروهی بودم که وارد پایگاه 9 کرمانشاه شدم. آن زمان هنوز آمریکایی‌ها آنجا حضور داشتند. دوره‌ی «ام. تی. تی» را در خصوص همین بالگرد 214 زیرنظر آمریکایی‌ها در کرمانشاه گذراندم و یک سال بعد یعنی در سال 55 برای گذراندن دوره عالی به تهران سفر کردیم و در سال 57 دوره عالی را گذرانده و برای نخستین بار به پایگاه پشتیبانی عمومی اصفهان اعزام شدم که بزرگترین پایگاه هوانیروز بود. من در آنجا به عنوان فرمانده گروهان تعمیرات پایگاه انتخاب شدم و در همین دوران بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

دفاع پرس: جناب سرهنگ زمان جنگ در کجا فعالیت داشتید؟

فعالیت‌های پروازی من از پایگاه پشتیبانی اصفهان یا همین پایگاه چهارم هوانیروز فعلی شروع شد. آن زمان یک پایگاه در کرمانشاه داشتیم که منطقه کردستان را پوشش می‌داد، یک پایگاه در مسجد سلیمان داشتیم که منطقه جنوب را تحت پوشش داشت. گروه کرمان را هم داشتیم که تقریبا به شمال‌غری کمک می‌کرد و پایگاه پشتیبانی نیز داشتیم که همانطور که از نامش مشخص است بحث پشتیبانی از همه این پایگاه‌ها را عهده‌دار بود و برای مثال اگر پایگاهی بالگرد کم داشت و نیاز به کمک داشت از پایگاه اصفهان نیروی کمکی یا بالگرد کمکی به منطقه مورد نظر اعزام می‌کردیم.

در اواخر مهر ماه سال 60 به من ماموریت دادند که به عنوان سرپرست گروه به دزفول بروم. سوال کردم که دزفول چه خبر است؟ گفتند برو آنجا خودت متوجه می‌شوی...

من خودم را به اهواز و از آنجا به دزفول رساندم. هر چه به دزفول نزدیکتر می‌شدم گویی به شهر ارواح و مردگان نزدیک می‌شدم. کوچه‌ها و پیاده‌روها فاقد مردم و شهروندان بود و مغازه‌ها تعطیل شده بو و خلاصه شهر سوت و کور بود. جلوی درب دژبانی پایگاه چهارم شکاری دزفول پیاده شدم. خدمت فرمانده پایگاه رسیدم و دو الی سه روزی توسط ایشان توجیه شدم و تا حدودی در جریان وضعیت منطقه قرار گرفتم. 
 

منبع:http://defapress.ir/fa/news/252283/کردستان-هدیه-هوانیروز-به-مردم-بود-اقدامات-داعش-تکرار-جنایت‌های-ضدانقلاب-است

 

3

Share this post


Link to post
Share on other sites
بخش دوم و پایانی/ گفت‌وگوی دفاع پرس با خلبانان هوانیروز در دفاع مقدس؛
«با 3 تیم آتش کار خود را در منطقه آغاز کردیم و کادر فنی و پروازی با غیرت و همیت وصف‌ناشدنی می‌جنگیدند و آتش بر سر دشمن می‌ریختند و خلاصه کاری کردند تا دشمنی که تا پل نادری آمده بود، کیلومترها عقب بنشیند.»
 
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، کارنامه هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران مملو از رشادت و دلاورمردی‌های خلبانان رشید و قهرمان است که به خصوص در روزهای آغازین جنگ و در سامان بخشیدن به غائله کردستان و فروپاشی عناصر ضد انقلاب مهمترین نقش را ایفا کردند. رشادت و ازخودگذشتگی کادر پروازی هوانیروز در مقابله با جبهه کفر و نفاق هیچ‌گاه از حافظه تاریخی ملت ایران و این مرز و بوم پاک نخواهد شد. بر همین اساس با دو نفر از خلبانان دوران دفاع مقدس گفت‌وگویی را انجام دادیم که بخش دوم و پایانی آن را در ادامه می‌خوانید.
 
دفاع پرس: جناب سرهنگ در چه زمانی وارد دزفول شدید و از فعالیت‌هایتان در این شهر بفرمایید.

سرهنگ ناظوری: اواخر مهر ماه سال 60 به من ماموریت دادند که به عنوان سرپرست گروه به دزفول بروم. سوال کردم که دزفول چه خبر است؟ گفتند برو آنجا خودت متوجه می‌شوی.

من خودم را به اهواز و از آنجا به دزفول رساندم. هر چه به دزفول نزدیکتر می‌شدم گویی به شهر ارواح و مردگان نزدیک می‌شدم. کوچه‌ها و پیاده‌روها بدون مردم و شهروندان بود و مغازه‌ها تعطیل شده بود و خلاصه شهر سوت و کور بود. جلوی درب دژبانی پایگاه چهارم شکاری دزفول پیاده شدم. خدمت سرپرست قبلی پایگاه رسیدم و دو سه روزی توسط ایشان توجیه شدم و تا حدودی در جریان وضعیت منطقه قرار گرفتم.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان
 
در این پایگاه حدود 18 فروند بالگرد متشکل از 3 تیم آتش بود که 7 فروند آن بالگرد 214 بود؛ اما حتی یک فروند هواپیما هم در آن نبود و خانه‌های سازمانی تمامی تخلیه شده بودند، فقط یک مقر فرماندهی در پایگاه بود که سرهنگ دوم عابدین فرماندهی آن را عهده‌دار و سرهنگ دوم دیگری به عنوان معاون وی در آنجا مشغول به فعالیت بود. همچنین تعدادی از مسئولان در همین مقر فرماندهی مشغول به خدمت بودند و دیگر هیچکس در این مقر نبود.
 
اوضاع دزفول خراب است، طرح تخلیه پایگاه را بنویسید
 

یک شب خبر دادند که فرمانده پایگاه می‌خواهد من را ببیند. در مقر فرماندهی خدمت ایشان رسیدم و خودم را معرفی کردم. ایشان هم از ما استقبال کردند و خوش آمد گفتند و وارد مباحث جدی‌تر شدیم. فرمانده در ادامه از من پرسید که اطلاع دارید برای چه به اینجا منتقل شده‌اید؟ گفتم بله خب. چون بالاخره جنگ هست و نیاز بود که من به جهت خدمت موثرتر به این منطقه مراجعت کنم و خلاصه امده‌ایم که با دشمن بجنگیم. گفت درست می‌گویید اما الان اوضاع خیلی خراب است. گفتم خب بنده هم در این چند روزه یکسری مسائل دستگیرم شده است. ایشان به من گفت خب حالا که پسر خوبی هستی برو یک طرح تخلیه هوانیروز برای ما بنویس و بیاور.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
 با تعجب از ایشان سوال کردم چرا طرح تخلیه؟! من که تازه به اینجا آمده‌ام. ایشان با تحکم گفتند: همین که من گفتم. شما از نظر سازمانی تحت مجموعه ما هستید و باید دستور را اجرا کنید. و من هم در نهایت گفتم چشم و شبانه با همفکری افسر و درجه‌دار عملیات طرح تخلیه نوشتیم.
 
طرح تخلیه یکی از اصول 9 گانه جنگ است
 
 
دفاع پرس: طرح تخلیه چیست؟

سرهنگ ناظوری: همانطوری که اختفا و پوشش یکی از موارد اصولی جنگ است؛ طرح تخلیه نیز یکی از موارد اصولی جنگ محسوب می‌شود؛ یعنی اگر زمانی دشمن سطح تهاجم و حملات را افزایش داده و پیشروی کند و به نیروهای مقابل فشار آورد، اینها می‌توانند یک مقداری عقب نشینی کنند و وسایل و تجهیزات را به مناطق امن‌تری انتقال دهند تا وضعیت به شرایط عادی برگردد. لذا یکی از اصول 9 گانه جنگ طرح تخلیه است.
 
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
 
دفاع پرس: بعد از نوشتن طرح تخلیه، پادگان را تخلیه کردید؟

سرهنگ ناظوری: خیر! بعد از نوشتن این طرح با خود گفتم بهتر است تا جریان را با نیروها هم در میان بگذارم و بعد طرح را خدمت فرمانده ببرم. صبح روز بعد به میدان صبحگاه رفتم، موضوع آماده کردن طرح را برای نیروها اعم از خلبانان و کادر فنی عنوان کردم و بعد اعلام کردم که این طرح هم اکنون آماده است و می‌خواهیم جهت اجرا آن را به مقر فرماندهی ارائه دهیم و سوال کردم شما در این رابطه نظری ندارید؟
 
خدا را شاهد می‌گیرم ناگهان در این لحظه همهمه‌ای به پا شد و پرسنلی که آنجا ایستاده بودند اعم از سرباز و نیروی کادری در یک لحظه چهره‌هایشان برافروخته و رگ‌های گردنشان به نشان عصبانیت و اعتراض بزرگ و صدای اعتراضشان بالا گرفت که چرا و با چه مجوزی طرح تخلیه نوشتی که من تا به حال با چنین صحنه‌ای مواجه نشده بودم.
 
ما وصیت‌نامه‌هایمان را نوشته‌ایم، اگر می‌ترسی، طرح تخلیه را به فرمانده برسان
 

به من گفتند ما وصیتنامه‌هایمان را نوشته‌ایم و آمده‌ایم؛ اگر تو هم می‌ترسی برو طرح تخلیه‌ات را به فرماندهی بده. ما کار خود و پروازهای خود را انجام می‌دهیم. کادر فنی هم گفتند ما همه بالگردها را برای رزم آماده می‌کنیم و پایگاه را تخلیه نخواهیم کرد.

من هم که از اول دلم با ماندن بود به آنان گفتم خدا شاهد است، من هم دلم به این کار رضایت ندارد و حالا که شما هم نظرتان این است، من طرح را تحویل فرمانده نمی‌دهم.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان
 
دفاع پرس: یعنی شما از دستور تمرد کردید؟

سرهنگ ناظوری: توجه داشته باشید که شرایط آن زمان ویژه بود، لذا من خدمت فرمانده پایگاه رسیدم و گفتم من طرح تخلیه را نوشتم
اما متاسفانه نیروهای من راضی به این کار نیستند. فرمانده با عصبانیت به من گفت: مگر تو می‌توانی یک چنین حرفی را بزنی، مگر تو به عنوان سرپرست به اینجا نیامده‌ای؟! خلاصه با من اتمام حجت کرد و در آخر هم مرا تهدید کرد و گفت که دادگاهیت می‌کنم و من هم پاسخ دادم: اگر شما دادگاهی نکنید، نیروهایم مرا از بین می‌برند. بنابراین من متاسفم. من امر شما را اجرا کرده و طرح را آماده کرده‌ام اما قادر به اجرای آن نیستم.
 
دفاع پرس: چرا هوانیروز در آن دوران از اهمیت قابل توجهی برخوردار بود؟

سرهنگ ناظوری: همانطوری که عنوان کردم شرایط در آن دوران ویژه بود، برای مثال سپاه پاسداران هنوز سازماندهی و تشکیل نشده بود و سلاح آنچنانی نداشت و فقط دستور تشکیلش صادر شده بود و به عنوان یک نیروی نظامی ملموس که از سلاح، سازماندهی و نیروی انسانی قابل توجهی برخوردار باشد، مطرح نبود.
 
فقط یک تعدادی افراد شاخص برای سپاه معرفی شده بودند که ارکان اصلی این نیرو را تشکیل می‌دادند. ارتش هم که در آن دوران تعدادی از فرمانده‌هان خائنش را اعدام کرده بودند و تعدادی هم فراری شده بودند. در این بین نیز
به تعدادی از افسران جوان درجه ترفیعی دادند و آنان را به عنوان فرمانده تیپ و فرمانده لشکر منصوب کردند که این‌ها هم تجربه کافی برای تصدی پست‌های فرماندهی کلان نداشتند و در همان مقطع بود که برخی رده‌های پایین در ارتش شعار ارتش توحیدی می‌دادند و بنابراین از کسی اطاعت نمی‌کردند. لذا سازماندهی افراد و برنامه‌ریزی عملیاتی برای آن‌ها کار دشواری بود، چون بسیاری از این افراد زیربار دستور نمی‌رفتند.
 
یک لشکر 92 زرهی را داشتیم که این لشکر یک سال جنگیده بود و دیگر توان اولیه را نداشت. ضمن اینکه به صورت گسترده کل منطقه جنوب را تحت نظارت داشت که در هر ده کیلومتر یک سرباز را می‌توانست بگمارد که آن هم جوابگوی گستردگی و وسعت منطقه نبود.

 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
از طرفی لشکر پا در رکاب و خوب ما لشکر 77 خراسان بود که اگر می‌خواستند آن را جابه‌جا کنند و به جنوب بیاورند، حداقل یک ماه طول می‌کشید تا تانک‌ها و خودروهای زرهی را بیاورند؛ لذا در این شرایط باید از یگانی قدرتمند استفاده می‌شد که نه دستورالعمل بخواهد نه طرح تخلیه و امریه... که به سرعت نیز کار را انجام دهد. لذا از هوانیروز دست به نقدتر و اثرگذارتر برای اجرای عملیات نداشتند. بنابراین ما هم از این وضعیت استفاده کردیم، و وقتی که دیدیم بچه‌ها نظرشان منفی است گفتیم ما می‌مانیم و علیه دشمن اقدام می‌کنیم؛ در نهایت یا شهید می‌شویم و یا بالاخره کار را به جایی می‌رسانیم.
 
 با 3 تیم آتش حملات را علیه بعثی‌های متجاوز آغاز کردیم
 
 
 
 دفاع پرس: از نحوه عملیات‌هایتان در دزفول بگویید.
 
 
سرهنگ ناظوری: باور کنید با سه تیم آتش کار خود را در منطقه آغاز کردیم و نحوه کار تیم‌های آتش اینطور بود که همیشه یک تیم در حال لودگیری، مهمات‌گذاری و سوخت‌گیری در پایگاه بود، یک تیم هم در حال حرکت به طرف مواضع دشمن جهت اجرای ماموریت و یک تیم هم در حال تیراندازی و اجرای آتش در منطقه؛ که این سیکل همینطور ادامه داشت و کادر فنی و پروازی همانطوری که گفته شد همگی جوان و پر انرژی و سر پورشوری داشتند و چون مسئله دفاع و تجاوز دشمن به خاک مطرح بود، با غیرت و همیت وصف ناشدنی می‌جنگیدند و آتش بر سر دشمن می‌ریختند و خلاصه کاری کردند که دشمنی که تا پل نادری آمده بود، کیلومترها عقب نشست.

ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن

یکی از ابتکارات جالب این بود که خلبانان کبرای ما خودشان عملیات شناسایی انجام می‌دادند و اخباری را از نحوه موضع گیری دشمن و میزان ادوات آنان به فرماندهان ارائه می‌کردند. من یکبار از این‌ها سوال می‌کردم، شما از کجا متوجه دشمن می‌شوید و اینقدر خوب آمار دشمن را دارید. می‌گفتند اولا تعداد تانک‌های ما نسبت به دشمن بسیار کم است و ما هر جایی که تعداد تانک‌های انبوه می‌بینیم متوجه می‌شویم که مواضع دشمن است و همچنین از لوله‌های تانک‌های آنها نیز که به طرف ما است جبهه خودی را از غیر خودی تشخیص می‌دهیم.
 
به هر حال این بچه‌ها در عرض این 18 روز کاری کردند که دشمن نه تنها نتوانست گامی به جلو بگذارد بلکه مواضعش را به عقب انتقال داد. هوانیروزی‌ها کاری کردند که مردم وارد شهر شدند. و دشمن را از پل نادری به عقب راندند و زمین‌گیر و متواری کردند.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
 
آتش به اختیار بودیم
 
دفاع پرس: اوضاع فرماندهی چطور بود؟ آیا دستور از مرکز می‌رسید؟

سرهنگ ناظوری: وضعیت ما در این منطقه به گونه‌ای بود که نه دستور عملیاتی داشتیم و نه فرماندهی که به ما دستور دهد! و اصلا کسی کاری به ما نداشت. اگر هم با مرکز تماس می‌گرفتیم و مشکلی را در میان می گذاشتیم، مرکز می‌گفت: به تدبیر خودتان عمل کنید.
 
به فرمانده گفتم باز هم مرا دادگاهی می‌کنی؟!
 
وضعیت ما در این پایگاه اینگونه بود اما خلبانان و بچه‌های فنی در این مدت بسیار مردانه جنگیدند و دشمن را به عقب زدند و همین جناب سرهنگ عابدین که می‌خواست مرا بازداشت و دادگاهی کند صورت مرا بوسید و از من تشکر کرد.

به ایشان گفتم: جناب سرهنگ باز هم مرا دادگاهی می‌کنی؟! با خجالت به من گفت: تو را به خدا دیگر حرفش را نزن، من هم در آن مقطع ناچار بودم چون باید جان شما را حفظ می‌کردم و اگر مشکلی پیش می‌آمد من مسئول بودم. لذا با 18 بالگرد در عرض 18 روز کار را به پایان رساندیم.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
 
 اگر پادگان سنندج به اشغال ضد انقلاب درمی‌آمد سرنوشت کردستان تغییر می‌کرد

سوال: امیر ما در دو مرحله در کردستان با ناامنی و غائله مواجه بودیم، یکی در ابتدای پیروزی انقلاب و دیگری انتهای جنگ بود، در این رابطه بفرمایید.
 
امیر قضات: در رابطه با غائله کردستان خصوصا در اوایل پیروزی شکوهمند انقلاب هوانیروز دست به نقدتر و تقریبا منسجم‌تر از دیگر نیروها بود و از طرفی چون همه امکانات و توانمندی‌های این یگان آماده بودند و می‌دانستند که هر کجا گره کوری وجود داشته باشد، هوانیروز می‌تواند در آنجا حضور موثری داشته باشد، توجهات به این یگان بیشتر از دیگر یگان‌ها و نیروها بود.

در بحث کردستان و سنندج یکه فته بعد از پیروزی انقلاب که پادگان مهاباد اشغال شد، تعداد زیادی از امکانات این پادگان اعم از توپ و تانک و سلاح‌های انفرادی به دست ضد انقلاب افتاد به طوری که حتی ماشین آتش نشانی هم به داخل پادگان بردند و بعد از اینکه پادگان مهاباد به این شکل درآمد و عناصر ضد انقلاب بدین سبب امکانات و تجهیزاتی به دست آوردند، جهت تجمیع امکانات و تسلیحات بیشتر به سمت پادگان سنندج حرکت کردند. همچنین ضد انقلاب توانسته بود پادگان ژاندارمری را که همجوار پادگان سنندج بود را تصرف کرده و سلاح‌های آنرا نیز تخلیه کند و خلاصه به همین ترتیب در حال پیشروی تا تصرف پادگان سنندج بود تا بدین ترتیب تسلیحات و مهمات قابل توجهی را بدست آورد. در این بین پادگان سنندج چون به عنوان ستاد لشکر 28 استان کردستان بود از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و  اگر اشغال می‌شد و امکانات و تجهیزاتش به دست ضدانقلاب می‌افتاد، مسئله کردستان خیلی متفاوت می‌شد و ضد انقلاب به لحاظ تجهیزات خیلی قوی می‌شد و این کار را برای ما سخت می‌کرد.
 
 خاطره‌ای از اولین مقابله شهید کشوری با پادگان سنندج

برای اینکه با شرایط آن دوره در سنندج آشنا شوید، خاطر‌ه‌ای را برایتان از زبان شهید کشوری نقل می‌کنم؛ شهید کشوری می‌گفت: با خلبان ترابی در کرمانشاه بودیم که به ما ماموریت ابلاغ شد، 5 فروند بالگرد 214، تعدادی نیرو را به پادگان سنندج برده و در آنجا پیاده کرده بود و همزمان ابلاغ شد 2 فروند کبرا هم این بالگردها را اسکورت کنند. ما به عنوان خلبان کبرا تعجب کردیم که چرا بالگرد کبرا مسلح باید 214ها را اسکورت کند! مگر در سنندج اتفاقی افتاده است؟!
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 

به هر صورت همراهشان رفتیم و به پادگان سنندج رسیدیم، بر فراز پادگان شروع به دور زدن کردیم تا 214ها بنشینند و نیروها را پیاده کنند و ما برگردیم. بعد از اینکه دومین 214 به زمین نشست به یکباره متوجه صدای خلبان‌های 214 شدیم که اطلاع دادند از اطراف پادگان به سمت ما تیراندازی می‌شود. شهید کشوری می‌گفت که ما تعجب کردیم که مگر در منطقه دشمن نشستیم که این اتفاق افتاده است، لذا ارتفاع کم کرده و به داخل پادگان رفتیم و متوجه شدیم که از داخل منازل نیمه ساخته که مشرف به میدان صبح پادگان است، به سمت بالگردها شلیک می‌شود. خلاصه ما هم شروع به شلیک به طرف این‌ها کردیم و محل استقرارشان را به طور کامل منهدم ساختیم.

و بعد از اینکه 214ها که نیروهایشان را تخلیه کردند، عده‌ای از مجروحان پادگان را که در درگیری با عناصر ضد انقلاب زخمی شده بودند، سوار کرده و به مراکز درمانی انتقال دادیم. این وضعیتی بود که شهید کشوری در اولین برخورد با پادگان سنندج توصیف می‌کند.
 
حجت الاسلام حسینی نماینده حضرت امام در کردستان درباره شرایط آن دوران نیز گفته است که زمانی که ضد انقلاب حمله کرد تا پادگان سنندج را تصرف کند، هیچ فرماندهی تمایل نداشت که فرمان شلیک صادر کند چون بعد از آن اطلاع نداشت که چه اتفاقی قرار است بیافتد و این شائبه وجود داشت که در درگیری‌ها احتمال کشته شدن مردم عادی وجود دارد و البته در اینجا نیز مشکلی وجود داشت مبنی بر اینکه برخی عناصر ضد انقلاب را با مردم اشتباه گرفته بودند و بخاطر عدم شناخت منطقه فکر می‌کردند اینها مردم عادی کوچه و خیابان هستند که از سر اعتراض وارد منازعه با انقلاب اسلامی شدند، لذا این جریان کار را برای فرماندهان دشوار می‌کرد.
 
ایشان در ادامه عنوان کردند: یکی از خلبانانی که در جریان پادگان سنندج حماسه آفرین شد، شهید کشوری بود که یک جمله گفت و با بالگردش به پرواز درآمد و ارتفاعات اطراف پادگان را مورد هدف قرار داد. ایشان در میدان صبحگاه حاضر شده و گفت: «من اطراف پادگان را می‌زنم اگر کار من اشتباه بود که من را اعدام کنید اما اگر کار من درست بود اجازه دهید کردستان برای ایران باقی بماند».
 
کشوری و یارانش محاصره پادگان سنندج را شکستند

و چون کشوری به لحاظ اخلاقی و اعتقادی زبانزد بود و همکارانش او را قبول داشتند، زمانی که کاری را انجام می‌داد بقیه افراد هم می‌دانستند که این کار روی حساب و کتاب انجام می‌شود. و خب به طور معمول با او همراه می‌شدند، بدین ترتیب بعد از اینکه ایشان آن مطالب را در میدان صبحگاه عنوان کرد، دو بالگرد دیگر هم با او بلند می‌شوند و ماموریت خود را انجام می‌دهند، و ضدانقلاب را مجبور به فرار از آن منطقه کرده و محاصره پادگان شکسته شد و دشمن نتوانست وارد پادگان شود.
 
با سه تیم آتش دزفول را از چنگال متجاوزان نجات دادیم/ ابتکار خلبانان کبرا در شناسایی نیروهای دشمن/ روایتی از رشادت شهید کشوری در کردستان 
 
 
صیاد شیرازی «سردشت» را جزیره خون نامید

از این اتفاقات در زمان انقلاب زیاد داشتیم؛ غائله کردستان، غائله پیرانشهر، غائله بانه، غائله سردشت. خدا رحمت کند شهید صیاد شیرازی را که سردشت را جزیره خون نامیده بود، چرا که بسیاری از بچه‌های زمینی از سپاه و ارتش در آن منطقه به شهادت رسیده بودند.
 
پادگان سردشت در قسمت انتهایی ارتفاعات قرار داشت، لذا ضد انقلاب بر آن اشراف و آن را تحت تسلط داشت و از طرفی کار پرواز هم در آنجا سخت و دشوار بود. با توجه به بسته بودن محور زمینی در این پادگان تنها راه رفت و آمد و نقل و انتقال نیرو از طریق هوایی امکان‌پذیر بود.
 
در آن دوران نیروهای تیپ 55 هوابرد شیراز در پادگان سردشت مستقر بودند و هر 45 روز یکبار خلبانان شنوک با اسکورت کبراها یک گردان جایگزین به منطقه می‌آوردند و گردان قبلی را به عقب برمی‌گرداندند. همچنین شرایط زندگی از نظر زیست محیطی در سردشت بسیار سخت بود. و خلاصه امکان جابه‌جایی زمینی نیرو هم وجود نداشت و تنها راه هوایی بود که آن هم با دشواری‌هایی همراه بود. چون محور آنجا بسیار خطرناک بود و بردن آذوقه و مهمات به پادگان سردشت کار دشواری بود، در هر صورت تمام این کارها توسط هوانیروز انجام می‌گرفت.
 
از اینرو نقش هوانیروز در اوایل انقلاب در کردستان واقعا نقش تعیین کننده و اثرگذاری بود که هیچکس نمی‌تواند منکر این جریان شود، لذا شما چه از نیروهای سپاه و یا ارتشی و نیروهای مردمی، از هر کدام در ارتباط با هوانیروز بپرسید از ما به عنوان فرشته‌های نجات عرصه‌های عملیاتی و کمک رسانی یاد می‌کنند.
 
 
 
4

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظرم کل مصاحبه مورد دار هست 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در ۱ ساعت قبل، kalafe2006 گفته است :

به نظرم کل مصاحبه مورد دار هست 

سلام.

کمی بیشتر توضیح میدید لطفا؟

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام در مصاحبه دوم به نظر بنده نکاتی وجود داشت که گفتم آن ها را مشخص نمایم . از جمله در قسمتی که اشاره به تخلیه نیرو ها می نمایند ولی با مخالفت نیروها مواجه می شوند و اشاره به شجاعت و غیرت نیرو ها می نمایند . ویا جایی درمتن اشاره می کند که بیشتر فرماندهان یا اعدام شده بودند یا فراری و فرماندهان جوان به فرماندهی رسیده بودند که تجربه کافی نداشتند .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در 8/24/2017 در 9:56 AM، Pz.Jager Fuhrer گفته است :

سلام.

کمی بیشتر توضیح میدید لطفا؟

یک موردش در مورد پایگاه پنجم شکاری که ادعا میکنه کل پایگاه تخلیه شده بود و فقط هوانیروز حضور داشت در صورتی که میدونیم خلبانان پایگاه پنجم بر خلاف دستور در پایگاه موندن و از اون حفاظت کردن 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظر بنده نیز  آنجا که اشاره به عدم وجود هواپیما ها در پایگاه می کند درست نیست .هواپیما های تایگر از این پایگاه عملیات می کردند . و نشست و برخاستشان از این پایگاه بوده. شاید ایشان فقط بخشی از پایگاه را دیده وفکر کرده لابد بقیه پایگاه نیز فاقد هواپیما می باشد !!!

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در ۱ ساعت قبل، ناشناس عجیب گفته است :

به نظر بنده نیز  آنجا که اشاره به عدم وجود هواپیما ها در پایگاه می کند درست نیست .هواپیما های تایگر از این پایگاه عملیات می کردند . و نشست و برخاستشان از این پایگاه بوده. شاید ایشان فقط بخشی از پایگاه را دیده وفکر کرده لابد بقیه پایگاه نیز فاقد هواپیما می باشد !!!

یعنی صدای نشست و برخاستشون هم نمیشنیده ؟ 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

شاید نشنیده شایدهم شنیده ولی فراموش کرده !!! به هر حال مهم این است که این جمله ایشان درست نیست

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در در 8/25/2017 در 0:52 PM، kalafe2006 گفته است :

یک موردش در مورد پایگاه پنجم شکاری که ادعا میکنه کل پایگاه تخلیه شده بود و فقط هوانیروز حضور داشت در صورتی که میدونیم خلبانان پایگاه پنجم بر خلاف دستور در پایگاه موندن و از اون حفاظت کردن 

به طور قطع، نوشته دستکاری شده !!!

تا وقتی از زبان خود تیمسار (ها) نشنوم،

باور نمی کنم.

زمان شوروی هم ما این مشکل رو داشتیم ...

ولی برای ایران، و به خصوص ارتش، کمی اوضاع پیچیده تر هست ...

به چند دلیل که خودتون می تونید حدس بزنید !!!

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

ثبت وضبط خاطرات عزیزان ارتشی دارای موانعی است که کار ثبت خاطرات این عزیزان را حداقل نسبت به سازمان موازی سخت تر می کند . برای ثبت خاطرات این عزیزان باید 7 خان رستم را عبورکرد . تازه در آخر سر یک فیلترینگ نیز وجود دارد که اگر در این مرحله فیلترینگ تأیید نشود امکان ثبت وضبط خاطرات این عزیزان امکان پذیر نخواهد بود .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

خبرنگاری آمده بود تا در بین رزمندگان نیروی زمینی گزارشی تهیه کند میانه ی گزارش، عراق با کمک نیرو های زرهی اش با یک حرکت برق آسا بچها را قیچی کرده و خبرنگار به همراه رزمندگان محاصره میشوند اما از زبان خبرنگار بشنوید: تانکهای عراق با کوبیدن خاکریز ها وحشت عجیبی ایجاد میکرد دیگر ساعت ها جای خود را به دقیقه داده اند و ارتش عراق می آید تا تعداد زیادی از رزمندگان ما را به کام اسارت بکشد همه دستپاچه شده و اسارت را لمس میکردیم چون عراقی که ما دیدیم رحم و مروتی نداشت فرمانده بیسیم را برداشته بود و بالاخره توانست ارتباط برقرار کند آن طرف گفتند نیروی کمکی نیست. تا فردا مقاومت کنید من که خبرنگاری بودم ترس بر من مستولی شد چطور تا فردا؟ اگر یک ساعت دیگر کسی به کمک ما نیاید کار ما تمام است در همین لحظات نفس گیر صدای دو فروند هلیکوپتر را شنیدم. سر را بالا آورم. کبراهای خودمان را روی زمین دیده بودم و میشناختم. اما تا به حال آنقدر آنها را زیبا و پر غرور در آسمان ندیده بودم آنقدر هیجان زده شدم که بلافاصله دوربین را روشن و عکس آنها را گرفتم عکسی که میبینید همان لحظه است اما آتش تانکهای عراق و برنامه ریزی آنها آنقدر دقیق و قدرتمند بود که فکر میکردم کبراهای ما تا ثانیه های دیگر به دست عراقیها منهدم میشوند کبراها با سرعت فوق العاده زیاد از روی سر ما رد شدند رفتند و ما ناامیدانه به آنها نگاه کردیم یکی از آنها ایستاد و دیگری مانور های سنگین جلوی آن همه آتش دشمن میداد عجیب بود خدای من دل شیر هم در آن شرایط به لرزه می افتاد اما آن چهار جوان ایرانی انگار که در یک مانور نمایشی هستند با آرامش کارشان را میکردند جنس آدم های داخل کبرا ازچه بود؟! هنوز پس از سی سال جوابش را نمیدانم اما بعد از این عکس آنها تانکهای عراق را که بیش از 50 تانک بود کیلومتر ها عقب زدند البته آنها جلوی چشمان ما 8 تانک تی 72 عراق که معروف بود به ایجاد رعب و وحشت را با خدمه اش به آتش کشیدند و ما از محاصره نجات پیدا کردیم ما نفهمیدیم خلبانان آنها چه کسانی بودند. بعد از آن رزم بی نظیر بالای سر ما آمدند و دستی برای ما تکان دادند و رفتند این عکس را برای نسل های بعد نگه داشتم یادباد حماسه های مردان آسمانی. 

 

1cdz_26228135_1011359619002930_815910148

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

فاجعه شیمیایی به روایت یک خلبان

بالگرد

اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم.

به گزارش ایسنا، سرهنگ خلبان بهرام کاظمی از جمله رزمندگان ارتشی دوران دفاع مقدس است. او در خاطره‌ای در رابطه با بمباران شیمیایی بیمارستان «الزهرا(س)» روایت می‌کند: عملیات «والفجر۸» در جنوب آبادان انجام شد. در آن عملیات، گروه‌های پروازی هوانیروز در مناطق مختلفی مثل دارخوین، چنانه، عین‌خوش، جراحی، اهواز و باغچه‌های یک تا ۶ مستقر بودند.

محل استقرار ما با دو فروند بالگرد «شنوک» و دو فروند« ۲۱۴ » و چهار فروند «کبرا» در بیمارستان «علی بن ابیطالب‌(ع)» بود. وظیفه ما حمل و ترابری نیروها،  مهمات و آذوقه به جنوب آبادان بود و در بازگشت، تخلیه مجروحان و شهدا را به بیمارستان‌های الزهرا(س)  و شهر دزفول انجام می‌دادیم.

در منطقه‌ای که ما عملیات داشتیم، همه جا را آب گرفته بود. آب، شب‌ها با جَزر بالا می‌آمد و روزها، با مَد پایین می‌رفت. دیدبان‌های دشمن بدون استثنا پروازهای ما را به علت وجود دشت صاف می‌دیدند و هر چقدر هم که در سطح پایین پرواز می‌کردیم باز هم از دید آنها مخفی نبودیم. شروع پرواز ما هر روز مصادف می‌شد با گزارش دیدبان‌های دشمن و فعال‌ شدن توپخانه و هواپیماهایشان؛ امّا چون در آن منطقه‌، آب و لجن وجود داشت و باتلاقی بود، انفجار توپ و موشک هواپیماها، فقط موجب پراکنده شدن آب و لجن می‌شد و ترکش‌ها جذب زمین می‌شدند.

در آن عملیات، مجروحان و شهدا را از خط مقدم به عقب آورده و پس از مداوای اولیه در بیمارستان شهید بقایی در اهواز تخلیه می‌کردیم. روز اول در حال انجام مأموریت بودیم که اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم.

چون می‌دانستیم که بیمارستان بخش شیمیایی ندارد و اگر دیر برسیم فاجعه پیش می‌آید. وقتی رسیدیم مجروحان زیاد بودند و درنگ جایز نبود. تا مدتی بعد از غروب، در پروازهای متعدد، مجروحان را تخلیه کردیم. شب همان روز این بلا به سر خودمان هم نازل شد. در سنگر بودیم که با شنیدن صدای انفجار بیرون آمدیم. با استشمام بوی گازهای شیمیایی، فهمیدیم که بمباران شیمیایی بوده است. در بمباران آن شب من و تعدادی از نیروهای هوانیروز شیمیایی شدیم.

 

منبع:https://www.isna.ir/news/96112413417/فاجعه-شیمیایی-به-روایت-یک-خلبان

 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0