Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

خاطرات هوانیروز

92 posts in this topic

خبرنگاری آمده بود تا در بین رزمندگان نیروی زمینی گزارشی تهیه کند میانه ی گزارش، عراق با کمک نیرو های زرهی اش با یک حرکت برق آسا بچها را قیچی کرده و خبرنگار به همراه رزمندگان محاصره میشوند اما از زبان خبرنگار بشنوید: تانکهای عراق با کوبیدن خاکریز ها وحشت عجیبی ایجاد میکرد دیگر ساعت ها جای خود را به دقیقه داده اند و ارتش عراق می آید تا تعداد زیادی از رزمندگان ما را به کام اسارت بکشد همه دستپاچه شده و اسارت را لمس میکردیم چون عراقی که ما دیدیم رحم و مروتی نداشت فرمانده بیسیم را برداشته بود و بالاخره توانست ارتباط برقرار کند آن طرف گفتند نیروی کمکی نیست. تا فردا مقاومت کنید من که خبرنگاری بودم ترس بر من مستولی شد چطور تا فردا؟ اگر یک ساعت دیگر کسی به کمک ما نیاید کار ما تمام است در همین لحظات نفس گیر صدای دو فروند هلیکوپتر را شنیدم. سر را بالا آورم. کبراهای خودمان را روی زمین دیده بودم و میشناختم. اما تا به حال آنقدر آنها را زیبا و پر غرور در آسمان ندیده بودم آنقدر هیجان زده شدم که بلافاصله دوربین را روشن و عکس آنها را گرفتم عکسی که میبینید همان لحظه است اما آتش تانکهای عراق و برنامه ریزی آنها آنقدر دقیق و قدرتمند بود که فکر میکردم کبراهای ما تا ثانیه های دیگر به دست عراقیها منهدم میشوند کبراها با سرعت فوق العاده زیاد از روی سر ما رد شدند رفتند و ما ناامیدانه به آنها نگاه کردیم یکی از آنها ایستاد و دیگری مانور های سنگین جلوی آن همه آتش دشمن میداد عجیب بود خدای من دل شیر هم در آن شرایط به لرزه می افتاد اما آن چهار جوان ایرانی انگار که در یک مانور نمایشی هستند با آرامش کارشان را میکردند جنس آدم های داخل کبرا ازچه بود؟! هنوز پس از سی سال جوابش را نمیدانم اما بعد از این عکس آنها تانکهای عراق را که بیش از 50 تانک بود کیلومتر ها عقب زدند البته آنها جلوی چشمان ما 8 تانک تی 72 عراق که معروف بود به ایجاد رعب و وحشت را با خدمه اش به آتش کشیدند و ما از محاصره نجات پیدا کردیم ما نفهمیدیم خلبانان آنها چه کسانی بودند. بعد از آن رزم بی نظیر بالای سر ما آمدند و دستی برای ما تکان دادند و رفتند این عکس را برای نسل های بعد نگه داشتم یادباد حماسه های مردان آسمانی. 

 

1cdz_26228135_1011359619002930_815910148

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فاجعه شیمیایی به روایت یک خلبان

بالگرد

اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم.

به گزارش ایسنا، سرهنگ خلبان بهرام کاظمی از جمله رزمندگان ارتشی دوران دفاع مقدس است. او در خاطره‌ای در رابطه با بمباران شیمیایی بیمارستان «الزهرا(س)» روایت می‌کند: عملیات «والفجر۸» در جنوب آبادان انجام شد. در آن عملیات، گروه‌های پروازی هوانیروز در مناطق مختلفی مثل دارخوین، چنانه، عین‌خوش، جراحی، اهواز و باغچه‌های یک تا ۶ مستقر بودند.

محل استقرار ما با دو فروند بالگرد «شنوک» و دو فروند« ۲۱۴ » و چهار فروند «کبرا» در بیمارستان «علی بن ابیطالب‌(ع)» بود. وظیفه ما حمل و ترابری نیروها،  مهمات و آذوقه به جنوب آبادان بود و در بازگشت، تخلیه مجروحان و شهدا را به بیمارستان‌های الزهرا(س)  و شهر دزفول انجام می‌دادیم.

در منطقه‌ای که ما عملیات داشتیم، همه جا را آب گرفته بود. آب، شب‌ها با جَزر بالا می‌آمد و روزها، با مَد پایین می‌رفت. دیدبان‌های دشمن بدون استثنا پروازهای ما را به علت وجود دشت صاف می‌دیدند و هر چقدر هم که در سطح پایین پرواز می‌کردیم باز هم از دید آنها مخفی نبودیم. شروع پرواز ما هر روز مصادف می‌شد با گزارش دیدبان‌های دشمن و فعال‌ شدن توپخانه و هواپیماهایشان؛ امّا چون در آن منطقه‌، آب و لجن وجود داشت و باتلاقی بود، انفجار توپ و موشک هواپیماها، فقط موجب پراکنده شدن آب و لجن می‌شد و ترکش‌ها جذب زمین می‌شدند.

در آن عملیات، مجروحان و شهدا را از خط مقدم به عقب آورده و پس از مداوای اولیه در بیمارستان شهید بقایی در اهواز تخلیه می‌کردیم. روز اول در حال انجام مأموریت بودیم که اطلاع دادند بیمارستان الزهرا(س) هدف بمباران شیمیایی واقع شده و تعدادی از نیروها مسموم شده‌اند. با وجود اینکه ماسک به همراه نداشتیم، سریع خودمان را به بیمارستان رساندیم.

چون می‌دانستیم که بیمارستان بخش شیمیایی ندارد و اگر دیر برسیم فاجعه پیش می‌آید. وقتی رسیدیم مجروحان زیاد بودند و درنگ جایز نبود. تا مدتی بعد از غروب، در پروازهای متعدد، مجروحان را تخلیه کردیم. شب همان روز این بلا به سر خودمان هم نازل شد. در سنگر بودیم که با شنیدن صدای انفجار بیرون آمدیم. با استشمام بوی گازهای شیمیایی، فهمیدیم که بمباران شیمیایی بوده است. در بمباران آن شب من و تعدادی از نیروهای هوانیروز شیمیایی شدیم.

 

منبع:https://www.isna.ir/news/96112413417/فاجعه-شیمیایی-به-روایت-یک-خلبان

 

2 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0