Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

232 posts in this topic

در گیری دیگری در آسمان خلیج فارس خاطره اي از سرهنگ خلبان مصطفي ( مجيد) روستايي

روز یازدهم دی ماه 64 ، در بوشهر همیشه داغ ، بسیار سرد بود .بوشهر فقط دو ماه زمستان دارد ، آنهم چه زمستانی !

آنشب همراه با زنده یاد رضا خورشیدی ، آلرت شب بودیم (در فلیت اف14 کسی نیست که رضا را نشناسد وبا تمام وجودش از شهادت او غصه دار نشده باشد .بسیار خوش اخلاق ورفیق دوست. حیف و صد حیف که خیلی زود مارا ترک کرد وهمه در غم او عزادار شدیم ).

چند دقیقه بعد از اینکه وارد آلرت شدیم ، کسی در زد و" منصور صادقپور " سرپرست گروه فنی وارد شد . منصور بخاطر خوشخویی و خنده های پر سر و صدایش بین همه معروف بود ،اما امشب مثل اینکه از چیزی ناراحت بود . گفتم "منصور چی شده ؟ خنده ات کجا رفته ؟ صدایش را پایین آورد و گفت ، بیچاره شدیم . یکی از هواپیماها از بعد از ظهر اشکال پیدا کرد و هنوز داریم روش کار میکنیم. چند دقیقه پیش هم تو "پری فلایت " موشکهای دومی هم اشکال پیدا کرده و معلوم نیست کی جواب بده . به به . عالیه فقط یک هواپیما و آنهم بدون موشک . می دانستم بچه های فنی تا سرحد جان سعی میکنند ما را سالم و کامل به هوا بفرستند .پرسیدم ، به تهران خبر دادی؟ گفت همان لحظه . آخه بدبختی بزرگ این بود که امشب برای دومین بار طرح عبورکاروان نفتکش ها و کشتی های تجاری را میخواستیم در شب اجرا کنیم تا نتیجه آن با روز مقایسه شود.بقول معروف امشب ، شب بزرگ بود. بلافاصله زنگ زدم عملیات ستاد نیرو. لازم بود درمورد موضوعی به این اهمیت، کسب تکلیف میکردم . اتفاقا آنشب ، تیمسار رستمی خودش در عملیات بود (ایشان یکی از بهترین خلبانان ایران ، بسیار با سواد و با تجربه ، شکار کننده میگ 25 ، وبا سابق بسیار عالی هستند . من و اکثر خلبانان تامکت شاگردان او هستیم .البته آنموقع سرهنگ بودند).وقتی با هیجان گفتم جناب سرهنگ مداد هامون اشکال .... با آرامش همیشگی اش حرفم را قطع کرد و گفت"خب خیال داری همه رو با خبر کنی؟ " خیلی خونسرد کار همیشگی تون را انجام بدین تا موضوع درست بشه.چشمی گفتم و خداحافظی کردم . معلوم بود کاملا از مساله با اطلاع است . رضا پرسید چی گفت ؟ گفتم هیچی . بدون موشک میریم ! (البته دوتا موشک حرارتی داشتیم اما شب که نمیشه برای " فاکس تو " رفت .

نیم ساعت بعد اسکرمبل دادن . چاره ای نبود . قبل از سوار شدن فقط تونستم به منصور بگم" خودت شخصا سرپرست شیفت رادار رو در جریان بذار تا بدونن چه خبره "

از زمین که بلند شدیم هنوز نمی دونستم چه میخوام بکنم . اصلا چه میتونستم بکنم؟ رادار هدف هارو که داشتن برای زدن کشتی ها (نفتکش و تجارتی در یک منطقه اما با سمتهای مختلف . نفتکش ها بطرف بندر امام و تجاری ها بطرف تنگه هرمز میرفتند)، می آمدن بما داد و رضا بلافاصله آنها را گرفت . دوتا و همراه هم. رضا با کد به رادار گفت که آنهارا دارد و دیگر به ما اطلاعات ندهد . ناگهان فکری به سرم زد . من غیر از موشکها ، تعدادی "فلیر " زیر هواپیما داشتم . فلیر را حتما در فیلمها دیده اید . در زمانیکه دشمن در پشت سر است و احتمال زدن موشکهای حرارتی هست ، خلبان اقدام به پرتاب فلیر میکند که با حرارت بسیار زیادی پشت هواپیما میسوزد و موشک حرارتی را بخود جلب میکند . در تاریکی هم نور آن برای چند ثانیه واقعا کور کننده است . خب . بخودم گفتم ، اگر من خودم بی خیال در حال پرواز باشم و ناگهان جلوم نور وحشتناکی ظاهر شود ، چه فکری خواهم کرد . دیدم در آن موقعیت چاره ای دیگر ندارم . در چند کلمه به رضا کفتم که چه میخواهم بکنم، سنگ مفت گنجشک هم مفت (آنهم چه گنجشکی ! ) . به رضا کفتم تا الان ظاهرا از وجود ما با خبر نشدن ( خداییش اگه موشکها سالم بود ، بهترین شکار همه عمر پروازی ام را تجربه میکردم . حیف ) .آخه ارتفاع نسبتا پایین بود و رادار های آنطرف خلیج ما را نگرفته بودند . به رضا گفتم با حساب سرعت ها و سمت های ما و آنها ، یه جوری بمن گردش بده که تقریبا همراه اونها و شاید یه کم جلوتر در بیایم . و رضا جدا آنشب شاهکار کرد در آخرین لحظاتی که آنها را در رادار داشتیم معلوم بود که بسیار عالی عمل کرده ایم .وقتی سمت ما تقریبا بطرف بوشهر بود ، فریاد رادار بلند شد که الان کشتی را میزنه . یه کاری بکن و منهم "یه کاری" کردم . تنها کاری که از دستم می آمد .

وقتی فلیر هارا زدم (دوتا دوتا ، چهارتا زدم ) باور کن خودم ترسیدم ! مثل این بود که ناگهان خورشید در آمد . و روی آب در شب بسیار ترسناک تر است . قبلا در میدان تیر فلیر شب دیده بودم اما آنها را در شرایط دیگری میزدیم .

بهرحال مطمئنم که بیچاره عراقیه ترسید و خیلی هم ترسید . اما من دل تو دلم نبود که نکنه تونسته باشه کشتی ها رو بزنه . چند دقیقه بعد رادار گفت چکار کردین ؟ من چند دقیقه نداشتمشون و الان هم با فاصله خیلی زیاد از شما دارمش که سمت غرب داره میره گفتم از پایین چه خبر . گفت همه حالشون خوبه . خیالم راحت شد .

ما فقط برای " حضور در صحنه " آنجا رفتیم اما ، خب ،" کاری هم " کردیم .

نیمساعتی بعد ، خسته ولی راضی در بوشهر نشستیم و وقتی به شلتر آلرت رسیدم ، هنوز در حال تاکسی کردن بودم که منصور با دست علامت داد که، آن یکی هواپیما درست شده و آماده پرواز است .

سپاس از حوصله شما .

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

9-resize.jpg

چناب روستایی نفر اول ایستاده از سمت چپ - شماره 9

 

با سلام  

 

بقیه این عزیزان را معرفی نمی کنید ؟؟

 

متشکرم 

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با سلام  

 

بقیه این عزیزان را معرفی نمی کنید ؟؟

 

متشکرم 

در تاپيك آلبوم تصاوير خلبانان تامكت اين عكس با اسم كليه عزيزان درج گرديده است

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در گیری دیگری در آسمان خلیج فارس خاطره اي از سرهنگ خلبان مصطفي ( مجيد) روستايي

روز یازدهم دی ماه 64 ، در بوشهر همیشه داغ ، بسیار سرد بود .بوشهر فقط دو ماه زمستان دارد ، آنهم چه زمستانی !

آنشب همراه با زنده یاد رضا خورشیدی ، آلرت شب بودیم (در فلیت اف14 کسی نیست که رضا را نشناسد وبا تمام وجودش از شهادت او غصه دار نشده باشد .بسیار خوش اخلاق ورفیق دوست. حیف و صد حیف که خیلی زود مارا ترک کرد وهمه در غم او عزادار شدیم ).

چند دقیقه بعد از اینکه وارد آلرت شدیم ، کسی در زد و" منصور صادقپور " سرپرست گروه فنی وارد شد . منصور بخاطر خوشخویی و خنده های پر سر و صدایش بین همه معروف بود ،اما امشب مثل اینکه از چیزی ناراحت بود . گفتم "منصور چی شده ؟ خنده ات کجا رفته ؟ صدایش را پایین آورد و گفت ، بیچاره شدیم . یکی از هواپیماها از بعد از ظهر اشکال پیدا کرد و هنوز داریم روش کار میکنیم. چند دقیقه پیش هم تو "پری فلایت " موشکهای دومی هم اشکال پیدا کرده و معلوم نیست کی جواب بده . به به . عالیه فقط یک هواپیما و آنهم بدون موشک . می دانستم بچه های فنی تا سرحد جان سعی میکنند ما را سالم و کامل به هوا بفرستند .پرسیدم ، به تهران خبر دادی؟ گفت همان لحظه . آخه بدبختی بزرگ این بود که امشب برای دومین بار طرح عبورکاروان نفتکش ها و کشتی های تجاری را میخواستیم در شب اجرا کنیم تا نتیجه آن با روز مقایسه شود.بقول معروف امشب ، شب بزرگ بود. بلافاصله زنگ زدم عملیات ستاد نیرو. لازم بود درمورد موضوعی به این اهمیت، کسب تکلیف میکردم . اتفاقا آنشب ، تیمسار رستمی خودش در عملیات بود (ایشان یکی از بهترین خلبانان ایران ، بسیار با سواد و با تجربه ، شکار کننده میگ 25 ، وبا سابق بسیار عالی هستند . من و اکثر خلبانان تامکت شاگردان او هستیم .البته آنموقع سرهنگ بودند).وقتی با هیجان گفتم جناب سرهنگ مداد هامون اشکال .... با آرامش همیشگی اش حرفم را قطع کرد و گفت"خب خیال داری همه رو با خبر کنی؟ " خیلی خونسرد کار همیشگی تون را انجام بدین تا موضوع درست بشه.چشمی گفتم و خداحافظی کردم . معلوم بود کاملا از مساله با اطلاع است . رضا پرسید چی گفت ؟ گفتم هیچی . بدون موشک میریم ! (البته دوتا موشک حرارتی داشتیم اما شب که نمیشه برای " فاکس تو " رفت .

نیم ساعت بعد اسکرمبل دادن . چاره ای نبود . قبل از سوار شدن فقط تونستم به منصور بگم" خودت شخصا سرپرست شیفت رادار رو در جریان بذار تا بدونن چه خبره "

از زمین که بلند شدیم هنوز نمی دونستم چه میخوام بکنم . اصلا چه میتونستم بکنم؟ رادار هدف هارو که داشتن برای زدن کشتی ها (نفتکش و تجارتی در یک منطقه اما با سمتهای مختلف . نفتکش ها بطرف بندر امام و تجاری ها بطرف تنگه هرمز میرفتند)، می آمدن بما داد و رضا بلافاصله آنها را گرفت . دوتا و همراه هم. رضا با کد به رادار گفت که آنهارا دارد و دیگر به ما اطلاعات ندهد . ناگهان فکری به سرم زد . من غیر از موشکها ، تعدادی "فلیر " زیر هواپیما داشتم . فلیر را حتما در فیلمها دیده اید . در زمانیکه دشمن در پشت سر است و احتمال زدن موشکهای حرارتی هست ، خلبان اقدام به پرتاب فلیر میکند که با حرارت بسیار زیادی پشت هواپیما میسوزد و موشک حرارتی را بخود جلب میکند . در تاریکی هم نور آن برای چند ثانیه واقعا کور کننده است . خب . بخودم گفتم ، اگر من خودم بی خیال در حال پرواز باشم و ناگهان جلوم نور وحشتناکی ظاهر شود ، چه فکری خواهم کرد . دیدم در آن موقعیت چاره ای دیگر ندارم . در چند کلمه به رضا کفتم که چه میخواهم بکنم، سنگ مفت گنجشک هم مفت (آنهم چه گنجشکی ! ) . به رضا کفتم تا الان ظاهرا از وجود ما با خبر نشدن ( خداییش اگه موشکها سالم بود ، بهترین شکار همه عمر پروازی ام را تجربه میکردم . حیف ) .آخه ارتفاع نسبتا پایین بود و رادار های آنطرف خلیج ما را نگرفته بودند . به رضا گفتم با حساب سرعت ها و سمت های ما و آنها ، یه جوری بمن گردش بده که تقریبا همراه اونها و شاید یه کم جلوتر در بیایم . و رضا جدا آنشب شاهکار کرد در آخرین لحظاتی که آنها را در رادار داشتیم معلوم بود که بسیار عالی عمل کرده ایم .وقتی سمت ما تقریبا بطرف بوشهر بود ، فریاد رادار بلند شد که الان کشتی را میزنه . یه کاری بکن و منهم "یه کاری" کردم . تنها کاری که از دستم می آمد .

وقتی فلیر هارا زدم (دوتا دوتا ، چهارتا زدم ) باور کن خودم ترسیدم ! مثل این بود که ناگهان خورشید در آمد . و روی آب در شب بسیار ترسناک تر است . قبلا در میدان تیر فلیر شب دیده بودم اما آنها را در شرایط دیگری میزدیم .

بهرحال مطمئنم که بیچاره عراقیه ترسید و خیلی هم ترسید . اما من دل تو دلم نبود که نکنه تونسته باشه کشتی ها رو بزنه . چند دقیقه بعد رادار گفت چکار کردین ؟ من چند دقیقه نداشتمشون و الان هم با فاصله خیلی زیاد از شما دارمش که سمت غرب داره میره گفتم از پایین چه خبر . گفت همه حالشون خوبه . خیالم راحت شد .

ما فقط برای " حضور در صحنه " آنجا رفتیم اما ، خب ،" کاری هم " کردیم .

نیمساعتی بعد ، خسته ولی راضی در بوشهر نشستیم و وقتی به شلتر آلرت رسیدم ، هنوز در حال تاکسی کردن بودم که منصور با دست علامت داد که، آن یکی هواپیما درست شده و آماده پرواز است .

سپاس از حوصله شما .

 

شبیه این خاطره رو در برنامه ی صندلی داغ شنیده بودم که فکر کنم خلبان اف 14 در آن برنامه جناب خلیلی بودند البته اگه اشتباه نکرده باشم

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خلبان موقع پرواز با خودش سلاح حمل میکنه..؟

نوع سلاح چیه..؟

ایا تحویل خودشه و یا هر دفعه باید تحویل اسلحه خونه بده..؟

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

يه سلاح كمري توي كيف نجات براي محافظت از خودشون در برابر خطرات دارن

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خلبان موقع پرواز با خودش سلاح حمل میکنه..؟

نوع سلاح چیه..؟

ایا تحویل خودشه و یا هر دفعه باید تحویل اسلحه خونه بده..؟

 

سلاح‌هایی که خلبان می تواند با خودش حمل کند عبارتند از : 1- چاقوی MC1 پرواز که جزوی از لباس پرواز می‌باشد ، 2- کارد سنگری که در غلاف مخصوص به خود در کنار پوتین حمل می گردد 3- کلت رولور 38 لوله کوتاه

اما معمولا در زمان جنگ بیشتر خلبان‌ها فقط همان چاقوی MC1 را با خود حمل می کردند و از به همراه داشتن کارد سنگری و کلت پرهیز می‌نمودند ، گرچه برخی نیز این دو سلاح را با خود حمل می‌کردند.

کارد سنگری و چاقوی پرواز جزو لوازم پروازی است که به خلبان تحویل می‌گردد ، در مورد کلت ، خلبانان هم می توانستند که با دریافت مجوز حمل سلاح آن را در پیش خود نگه‌داشته و یا اینکه قبل از هر پرواز سلاح مورد نظر را از اسلحه خانه پایگاه تحویل گرفته و بعد از پرواز به اسلحه خانه تحویل دهند.

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در چنگال اژدها

 

خاطره ای از تیمسار سرتیپ پرویز مرادی

 

آنروز در معیت سرگرد عباس امیراصلانی باند پایگاه اصفهان را بمقصد گشت رزمی هوایی ترک کردیم، با رسیدن به منطقه ایستایی خارگ با معرف "اژدهای ۵" در اختیار رادار قرار گرفتیم، فضای ایستایی بشکل مثلثهای زیگزاگی طراحی شده بود که دو ضلع آن بطرف خاک عراق و قاعده مثلث بطرف خاک خودمان بود، با قرار گرفتن در این چرخه با رادار قدرتمند خود مشغول کاوش در عمق خاک عراق شدیم.

 

روی سمت ۹۰ درجه و ضلع برگشت مثلث بطرف فضای ایران بودیم که رادار بوشهر اعلام کرد: اژدهای ۵ هواپیمای دشمن پشت سر شماست! دسته دور موتور را روی پس‌سوز گذاشته و با چرخش شدید بچپ دور زدیم و به استقبال حریف رفتیم، با راهنمایی رادار سمت و ارتفاع گرفتیم، روی رادار مشغول جستجو بودم و پس از مدت کوتاهی آن را روی اسکوپ رادار تامکت دیدم، درهمین حال هواپیمای دشمن سمت فرار گرفت و بدرون خاک عراق برگشت، این اتفاق یک بار دیگر هم افتاد، با توجه به گذراندن دوره جنگ الکترونیک متوجه شدم واحدهای شنود مرزی دشمن روی فرکانس مکالمات ما و رادار هستند و تصمیمات ما را به اطلاع خلبان خود قرار میدهند، موضوع را از طریق اینترکام کابین به امیراصلانی در کابین جلو اطلاع دادم، با هماهنگی با هم طرح ریزی و مکالمات با رادار را من بعهده گرفتم، پیشنهاد کردم دفعهبعد وقتی پشت به خاک عراق بطرف خاک خودی هستیم، معطل کنیم و مسیر را بیشتر پشت به دشمن ادامه دهیم تا شکاری عراقی بیشتر وارد ما بشود و فرارش مشکلتر شود.

 

دور دیگری در منطقه ایستایی زدم و طبق قرار روی ضلع برگشت مثلث ادامه مسیر دادیم، افسر رادار که از تصمیم ما اطلاعی نداشت گفت: اژدهای ۵ شکاری دشمن پشت سر شماست! سریع بسمت ۲۷۰ درجه بگردید!

جوابی ندادم، چند ثانیه بعد افسر رادار با صدای بلندتر تکرار کرد :اژدهای ۵ شکاری دشمن درحال نزدیک شدن بشماست! به سمت ۲۷۰ درجه بگردید!

باز جواب ندادم، لحظاتی بعد افسر رادار با اضطراب فریاد زد: اژدهای ۵ صدای مرا میشنوی! دشمن پشت سر شماست! موقعیت خطرناک است!

باز جواب ندادم، در اینحال ما هواپیمای دشمن را چون در پشت ما بود در رادار نداشتیم و با استفاده از مختصاتی که رادار میداد منتظر فاصله مناسب بودم، در موقعیت مناسب بدون اینکه به رادار اطلاع بدهم به امیراصلانی گفتم: حالا!

 

امیراصلانی بلافاصله روی پس‌سوز گذاشت و بطرف هواپیمای دشمن چرخید و وارد دوئل با هواپیما دشمن شدیم، با اینکه هدف را روی صحفه رادار داشتم به رادار گفتم: ما هدف را نداریم!

رادار آخرین مختصات هدف را داد.

با لحنی که حکایت از ترس کند باز جواب دادم: هدف را ندارم!

افسر رادار که همچنان از نقش ما بی اطلاع بود با اضطراب فریاد زد! سریع گردش کنید و از منطقه دور شوید!

خلبان عراقی با گرفتن آن مکالمات فکر کرد ما مشکل داریم با اطمینان بطرف ما ادامه مسیر میداد، در موقعیت مناسب یک تیر موشک فینیکس بطرف شکار خود شلیک کردیم، افسر رادار همچنان فریاد میزد سریع برگردید! برگردید! دشمن مقابلتان است!

 

موشک با برخورد مستقیم بهدف آنرا متلاشی کرد، در اینحال در رادیو فریاد زدم: دشمن متلاشی شد، زنده باد ایران!

 

لحظاتی سکوت برقرار شد و ناگهان فریاد شادی کارکنان رادار به آسمان رفت و انهدام هدف را تایید کردند.

22 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام، به نظر میاد با توجه به فاصله نزدیک از موشکی غیراز فونیکس استفاده کرده باشن.

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سلام، به نظر میاد با توجه به فاصله نزدیک از موشکی غیراز فونیکس استفاده کرده باشن.

 

در خاطره صریحا عنوان شده که موشک فونیکس شلیک شده ، در ضمن اگرچه در خاطره عنوان شده که فاصله نزدیک بوده است ، اما به میزان دقیق آن اشاره نشده و این نزدیکی نسبی می‌باشد یعنی خلبان اجازه داده که هواپیمای دشمن تا جای ممکن نزدیک شود تا در هنگام گردش به سوی آن امکان فرار هواپیمای دشمن به خاک خودشان میسر نباشد .

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

شكار با چشمان بسته

خاطره‌ای از تیمسار سرتیپ پرویز مرادی

در یکی از ماموریتهای گشت رزمی هوایی CAP من بعنوان افسر رهگیر و کنترل رادار تامکت در کابین عقب بهمراه جناب سرهنگ خلبان جواد شکرایی‌فر مسوول حراست از مرزهای هوایی کشور بودیم، با رسیدن به منطقه ایستایی در اختیار رادار منطقه قرار گرفتیم، پس از ساعتی گشت زدن با کاهش سوخت با اعلام کد به زیر تانکر رفتیم و سوختگیری کردیم، پس از جدا شدن از تانکر و بمحض بازگشت به منطقه، افسر کنترل شکاری رادار اعلام نمود ۲ فروند هواپیمای مهاجم دشمن وارد فضای کشور شده‌اند، بلافاصله مختصات را گرفتیم و سرهنگ شکرایی‌فر با گذاشتن موتورها روی پس‌سوز و چرخش بسمت هدف به پیشواز دشمن رفتیم.

چیزی نگذشت که دو هدف را برروی صفحه رادار تامکت دیدم بلافاصله سمت و ارتفاع را به کابین جلو دادم، با نزدیک شدن به محدوده مطلوب شلیک موشک فینیکس آماده درگیری شدیم که ناگهان هدفها از روی صفحه رادار محو شدند و قفل راداری را از دست دادیم، لحظاتی بعد دوباره آنها برروی اسکوپ رادار ظاهر شدند، این اتفاق چندبار تکرار شد، آخرین بار هدفها در فاصله ۲۰تا۲۵ مایلی ما بودند که باز آنها را از دست دادیم، هرچقدر با تنظیمات رادار کلنجار رفتم و بشقاب رادار را به اطراف چرخاندم نتوانستم دوباره آنها را بگیرم، لحظات پراضطرابی بود، دیگر فاصله خیلی کم شده بود، اگر پیداشان نمیکردیم آنها میتوانستند پیشدستی کنند و بما شلیک کنند.

برای بازگشت هم دیر شده بود، دراینصورت دشمن پشت سر ما میفتاد و راحت ما را شکار میکرد، افسر کنترل رادار زمینی تند تند آخرین مختصات هدف را به ما میداد اما نه من، نه شکرایی دشمن را نمیدیدیم، همینطور که سرم را بسرعت به اطراف میچرخاندم ناگهان در سمت راست یک فروند میگ-۲۳ را دیدم که با چرخش شدید در تلاش برای رفتن به پشت سر ما است، با چرخشی سنگین وارد نبرد تن‌به‌تن Dogfight شدیم، با چند مانور تامکتِ چالاک در موقعیت شلیک به میگ قرار گرفت و با شلیک موشک حرارتی کوتاهبرد سایدویندر، میگ-۲۳ در آسمان متلاشی شد، سرم را کامل به پشت چرخاندم، از بالای کاناپی میگ دوم را دیدم که موشک خود را بسوی ما شلیک کرد، جواد با چرخشی در حد آخرین محدوده تحمل سازه تامکت، گردشی تند به سمت دایره چرخش موشک انجام داد و موشک منحرف شد، خلبان عراقی که شانس خود را از دست رفته میدید در همانجا درگیری را خاتمه داد و بدرون خاک عراق بازگشت، ما هم با اعلام شکار هواپیمای مهاجم به رادار بدلیل مشکلات فنی به پایگاه بازگشتیم، پس از فرود نقص ردار توسط پرسنل شریف فنی شناسایی و برطرف شد.

-------------------------------------------------------

تیمسار پرویز مرادی سال ۱۳۲۶ در خانواده کشاورز در ارومیه دیده بجهان گشود، عشق به پرواز وی را به نیروی هوایی کشاند، پس از گذراندن دوره‌های مختلف پرواز در پایگاههای قلعه‌مرغی، ریسالپور پاکستان، لکلند و رندولف تگزاس و میتر کالیفرنیا بعنوان خلبان کابین عقب فانتوم خدمت خود را در پایگاه هوایی شیراز آغاز کرد، با تجهیز نیروی هوایی به اف-۱۴ تامکت وی مجددا با گذراندن دوره رادار و جنگ الکترونیک در پایگاه میتر کالیفرنیا و نلییس لاس‌وگاس در سال ۱۳۵۵ بعنوان افسر کابین عقب تامکت به پایگاه اصفهان پیوست.

قهرمان وطن تیمسار سرتیپ مرادی ۲۸۵۰ ساعت پرواز (۱۳۰۰ ساعت پرواز رزمی) درکارنامه خود بثبت رساند و در ۳۰ سال خدمت خود، استادی پرواز کابین عقب تامکت، جانشین و فرماندهی میدان تیر جنگ الکترونیک انارک و جانشین معاون عملیات پایگاه هوایی اصفهان را برعهده داشت.

نقل از صفحه فيسبوك iran air force

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خدا حفظش کنه

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطره ای خواندنی از جناب سرتیپ خلبان علی اصغر جهانبخش از خلبانان بنام اف 14 تامکت

ﺑﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯾﮏ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﻭﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﺎﺩﺭ ﻭ ﺣﺴﺎﺱ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ که ﻫﻤﻪ ی ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻮﺩﺷﺎن ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷند باید ﺑﻪ ﻧﺤﻮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ

ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ. ﻭ ﻃﻮﺭﯼ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ دیر شده باشد و نتوانند واکنش نشان دهند.

پیش از این هواپیمای RF-4 و خلبانان شجاع و نترسش برای عملیات شناسایی به منطقه ی موردنظر می رفتند و ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﻣﺴﻠﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ هواپیمایی که در ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﯽ ﻭﺳﺮﻋﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾد می خواهد عکسبرداری کند و ممکن است هواپیما RF-4 باشد.

برای مقابله با فانتوم های شناسایی ایران، بلافاصله هواپیمای خود را اعزام می کردند و باعث ناتمام ماندن ماموریت می شدند یا متاسفانه هواپیمای ما را می زدند.

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻃﺮﺣﯽ ﺩﺭﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﻫﺸﺘﻢ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺳﺘﺎﺩ ﻧﻬﺎﺟﺎ ریخته شد و اهمیت این طرح آنقدر بالا بود که قرار شد حتی بوسیله ی پیک ویژه هم به پایگاه ابلاغ نشود.

ﻃﺮﺡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭ بود ﮐﻪ ﺩﻭ ﮐﺮﻭﯼ ﭘﺮﻭﺍﺯﯼ (ﺩﻭ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮐﺎﺑﯿﻦ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺩﻭ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮐﺎﺑﯿﻦ ﻋﻘﺐ) تامکت ﻭ ﯾﮏ کروی پروازی آر.اف 4 ﻭ یک کروی پروازی ﺗﺎﻧﮑﺮ بویینگ707ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻭﯾﮋﻩ ی ﺳﺘﺎﺩ ﻧﻬﺎﺟﺎ حضور یابند و ﺑﺮﯾﻒ (توجیه) ﺷﻮﻧﺪ.

همچنین مقرر گردید خلبانان شرکت کننده در این ماموریت تا اطلاع ثانویه برای هیچ پرواز دیگری برنامه ریزی نشوند و تا زمان عملیات STAND BY باشند.

بجز خلبانان شرکت کننده در این ماموریت ،هیچ یک از مسئولان پایگاه مهرآباد (فتوفانتوم) ، پایگاه اصفهان (اف 14) و پایگاه شیراز (تانکر 707) از نحوه ی انجام عملیات خبر نداشتند.

به دلیل تحریم ها و کمبودهای موجود در سیستم ها ،تمامی کارهای فنی در داخل و توسط پرسنل شریف فنی صورت می گرفت که تخصص و ظرافت خودش را می خواست.

نیروی زمینی برای طرح عملیات و برنامه ریزی، منتظر عکس های هوایی فانتوم بود.


چهار نفر خلبان تامکت ﻭ خلبانان ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺳﻮﺧﺖ ﺭﺳﺎﻥ در انتظار آر.اف4 بودیم. ﺑﻮﺳﯿﻠﻪ ﮐﺪ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺭ . ﺍﻑ 4 به خلبانی روانشاد بهرام ایکانی ﺁﻣﺎﺩﻩ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﺍﺑﺎﺩ ﻫﺴﺖ .

زمستان بود و هواشناسی وضعیت هوا را FULL SCATTERED تمام ابر و برف باران پیش بینی کرده بود. دو فروند اف 14 (تامکت دومی به خلبانی جناب جواد شکرایی) ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ داخل باند ﺷﻮﯾﻢ ﺑﺮج ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﻮﺩ :به دلیل ریزش برف و ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮐﻨﺴﻞ ﺍﺳﺖ .

ﻣﺎ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ و مسئولیت ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻭﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻘﺪﺭﯼ ﺑﺮﻑ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﭻ ﻭﺟﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪﯾﻢ. ﻓﻘﻂ ﺧﻂ ﻭﺳﻂ ﺑﺎﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺴﺨﺘﯽ مشخص بود. ﺧﻼﺻﻪ پرواز IFR ﯾﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻮﺭ ﻭ با آلات دقیق را ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯾﻢ.


ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ 37000 ﭘﺎ ﺍﺯ ﺍﺑﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﯾﻢ و ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﺴﻤﺖ ﻧﻘﻄﻪ ﺭﺍﻧﺪﻭﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺷﯿﺮﺍﺯ ادامه دادیم .ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﻫﺎ به ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺳﻮﺧﺖ ﺭﺳﺎﻥ ملحق شدیم. ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻓﺮﻭﻧﺪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﻤﻊ پرواز می کردیم.

ﺍﺭ ﺍﻑ 4 ﺯﯾﺮ ﺑﺪﻧﻪ ﻭ تامکت ﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﻭ ﺑﺎﻝ ﺗﺎﻧﮑﺮ ﻃﻮﺭﯼ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﺮﺡ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﯾﮏ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﺭﺍﺩﺍﺭ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ.

ﺗﺎﻧﮑﺮ 707 ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ : ﻣﻦ ﯾﮏ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮ ﺑﺎ 300 ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﮐﺮﺍچی ﺑﻪ ﺩﺯﻓﻮﻝ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺛﻨﺎ ابتدا ﻣﺎ (تامکت ها) ﺑﻨﺰﯾﻦ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ فانتوم شناسایی ﺑﻨﺰﯾﻦ ﮔﺮﻓﺖ .ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺭ. ﺍﻑ 4 ﺳﻮﺧﺘﮕﯿﺮﯾﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺑﻮﻡ ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ IFR door (درب لوله ی سوختگیری ) ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺒﻨﺪﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺯﯾﺮ ﺑﺪﻧﻪ ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮔﻔﺘﻢ door و او همزمان ﺑﺴﺖ.

IMG-0593.jpg

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻣﺎ با تانکر بسیار جمع پرواز می کردیم ﺍﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﺰﻭﻝ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ از 14000 ﭘﺎ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ، ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺩﻻﻭﺭ ﺍﺭ . ﺍﻑ 4 ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﯾﻢ. ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺟﺪﺍ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﻭﻧﺪﯼ ﺍﻭﺝ ﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ .

بنا بود فانتوم به ماموریت برود و اف 14 ها او را اسکورت کنند و اگر خطری برای RF4 بوجود آمد ،تامکت ها وارد عمل شوند.

فتوفانتوم مشغول عکسبرداری بود ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ . ﺍﺯ سمت 180 ﺩﺭﺟﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ 270 ﺩﺭﺟﻪ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﺗﺎ هدف ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ برنامه ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻋﺮﺍﻕ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﮐﻮﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑود. و هواپیماهای اسکرمبل عراق به ما نرسیدند.ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻫﺎﯼ ECM ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ شلیک سام 2 ﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩ که ﻣﺎ موشک های سام 2 را DEAFEAT و ﺧﻨﺜﯽ ﮐﺮدیم.

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﻋﮑﺴﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ وصحیح سالم به پایگاه برگشتیم. چون هیچ پرواز گشت هوایی قادر به تیک آف از اصفهان نبود چهار ساعت گشت هوایی انجام دادیمﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ جایگزین (ﺷﯿﺮﺍز )ﺭﻓﺘﯿﻢ. ﻓﺮﺩﺍﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ.

صفحه ی شخصی تیمسار علی اصغر جهانبخش

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

خداوند دلاوران سرزمین مادری را از ما نگیره

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوستان عزیز ، این خاطره چند‌روزی است که در فضای مجازی و گروه‌های تلگرام و ... دست به دست می شود ، بنده هم اولین بار که این خاطره را خوندم با توجه به اینکه جناب عادلی از دوستان نزدیک ما بودند سرشار از غرور شدم و بیش از پیش به ایشان افتخار کردم ، اما این خاطره رو با پدر و چند نفر دیگه در میان گذاشتم که نتیجه موارد زیر است :

1- منبع مکتوب و انگلیسی این خاطره مشخص نیست و بنده و دوستان  چند‌روزه که داریم به دنبال منبع اصلی می‌گردم ، ولی چیزی نیافته‌ایم.

2- نظر پدر در این خصوص : "باحتمال قوی این خاطره مقرون به صحت به نظر نمی‌رسد ، زیرا اگر بر فرض چنین اتفاقی روی داده بود به غیر از خود جناب عادلی و کابین عقب وی در پرواز مورد ادعا ، کلیه این مکالمات بر روی کانال گارد فی مابین اف 14 ایرانی و آمریکایی به طور قطع بر روی نوار ضبط شده آن در رادار بوشهر و کلیه پستهای شنود منطقه وجود داشت و هیچگونه منعی و یا مورد خلافی نیز انجام نشده بود که چنین مورد مهمی مربوط به رفع اشکال سیستم هیدرولیک ابداعی ایشان که در هیچ یک از موارد مذکور در چک‌لیستمربوط به مقابله با پدیده افت فشار در سیستم فلایت و یا کامباین هیدرولیک ذکر نشده بود ، حداقل به اطلاع سایر خلبانان ایرانی نرسیده باشد و یا به صورت دستورالعمل تکمیلی ضمیمه چک لیست خلبانان نشده باشد. ضمن اینکه تا حدی که بنده اطلاع دارم هیچ‌گونه مکاتبه رسمی و غیر رسمی از هیچ یک از کانال‌های سیاسی و غیر سیاسی در این رابطه با مبادی نیروی هوایی و عملیات این نیرو در چنین زمینه‌ای صورت نپذیرفته بود( در خصوص ادعای قدر دانی و ستایش نیروی دریایی آمریکا از جناب عادلی ) . همچنین اگر چنین موردی اتفاق افتاده بود به طور حتم مراتب به اطلاع کلیه پرسنل و یگان‌های پروازی گردان‌های اف 14 می‌رسید و بنده تا کنون چنین مطلبی را نه از خود اسد عادلی و نه از هیچ کس دیگری نشنیده بودم و این روش رفع امرجنسی هم که در این خاطره به آن اشاره شده در هیچ یک از کتب اف 14 و یا تجربیات بچه‌هایی که با ایراد هیدرولیک فیلیر روبرو شده بودند نشنیده‌ام"

3-در یکی از قسمت‌های مستند نبرد تامکت‌ها ، با جناب عادلی مصاحبه‌ای اتفاقا به زبان انگلیسی شده است که اگر آن راببینید تفاوت لهجه ادعا شده را مشاهده خواهید نمود که ایشان بر خلاف تگزاسی‌ها که جویده جویده و تند تند صحبت می کنند ، بسیار آرام و شمرده صحبت می‌نمایند. ضمن اینکه ما ایرانی ها هرقدر هم که زبان انگلیسی رو خوب بدانیم و صحبت کنیم دیگه لهجه تگزاسی نمی‌تونیم بگیریم!

4- جناب عادلی و خانواده پس از ترک ایران به آمریکا مهاجرت نمودند و از آن زمان تا به حال در آمریکا بوده‌اند نه در کانادا که در خاطره فوق به آن اشاره شده

5- جناب عادلی یکی از شجاع‌ترین و آس‌ترین خلبانان تامکت ایران بوده‌اند و صحت و یا عدم صحت این خاطره چیزی از ارزش دلاوری‌های ایشان کم نمی‌کند

6- ظاهرا گروهی می‌خواهند بعد از توافق ، یک جو دوستی بین مردم ایران و آمریکا ایجاد نمایند و این داستان‌ها رو می‌سازند

درود بر استاد خودم تیمسار روستائی عزیز و ثمین خان مازندرانی که چقدر جامع و کامل (ازقول پدر) توضیح دادند.

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now