Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

257 posts in this topic

عجالتا شماره 301 و 314 رو اگه کسی داره رو کنه

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

من هم برخی شماره های صنایع هوایی و تعدادی هم مجله پرواز دارم . اما یک نکته . آیا مطالب بایستی حتماً مربوط به هوانوردی باشند و یا امکان درج مطالب مربوط به نیروی زمینی و یا دریایی نیز امکان درجشان وجود دارد؟

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 5 دقیقه قبل، ناشناس عجیب گفته است :

امکان درج مطالب مربوط به نیروی زمینی و یا دریایی نیز امکان درجشان وجود دارد؟

درود و عرض ادب 

 

همه نیروها لطفا

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

درود و عرض ادب 

 

همه نیروها لطفا

 

عرض ادب خدمت شما مطالب بنده حقیر بیشتر شامل موارد هوانوردی هستند اما با این حال یک سری مقالات قدیمی مربوط به نیروی زمینی هستند که سر فرصت اطاعت امر کرده و تقدیم دوستان می نمایم . ارادت

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

فقط بفرست بیاد

اینقدر تعارف تیکه پاره نکن: NORMAL :

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

فقط بفرست بیاد

اینقدر تعارف تیکه پاره نکن: NORMAL :

ای به چشم , اطاعت امر .

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

آخرین شکار

از تیمسار خلبان مصطفی روستایی

درود ،

همه هواپیماهای یک نوع و یک مدل ، دقیقا مشابه همدیگه هستن و معمولا اگه به شماره روی دم و بدنه و گاهی هم ، رنگ استتاری هواپیماها، دقت نکنی ، اونها رو از هم تشخیص نمیدی ! .
داخل کابین که تفاوت رنگ و شماره هم وجود نداره و توی کابین که نشستی ، دیگه نمیتونی بگی که با کدام یک از "تامکت " ها ، داری پرواز میکنی !

اما ، گاهی ، یه تفاوتهایی رو خلبان فقط "حس" میکنه ! نمیدونی چرا ، اما بعضی هواپیماها ، " یه جور دیگه " هستن و این ، دیدنی نیست ، دریافتنی است .
برای من ، چندتا از تامکت ها ، این حس رو داشتن ، ۷۹ ، ۶۵ ، ۰۶ ، ۴۳ ، .
ولی تامکت شماره ( ۶۰۳۶-۳ ) ، برای من یه جور دیگه بود ! ، خیلی نرم تر ، حساس تر ، شاید گوش بفرمان تر ، اصلا خیلی رفیق تر ! .

با ۳۶، خیلی راحت و قبراق بودم . شاید هم این یه موضوع روانی بود و تنها در وهم وخیال من ، اما ، هر وقت ۳۶ گیر من می اومد ، یه جورایی حس میکردم که ما دوتا ، من و تامکت ۶۰۳۶ ، همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم ! .

----------------

اونروز ، ۶۰/۷/۱۳ ، همراه با دوستی جسور و دل دار ، " احمد رضا فریدونی " ، که در کابین عقب نشسته بود ، چهارمین پرواز صبح بودیم .

اولین تامکت صبح خیلی زود پریده و الان برگشته و روی زمین بود . ما ، بایستی شماره دو را تعویض کرده و بهمراه شماره سه ، زیر کنترل رادار " ماهشهر " ، در منطقه ۱۰ جنگی ، از قسمتهای شمالی " خلیج فارس " و جنوب غربی کشور و جبهه ها محافظت میکردیم .

سر ساعت ۱۰ صبح ، من بهمراه کابین عقب خوب و بسیار صمیمی ام ، " احمدرضا فریدونی " در تامکت دلخواهم ، ۶۰۳۶-۳ ، با اسم پروازی " اژدهای - ۴ " از اصفهان پرواز کردیم .

هواپیما ، مسلح به دو موشک راداری " AIM-54 ، فینیکس " و دو موشک حرارتی " AIM-9 ، سایدوایندر " بود .

سر راه ، پس از سوختگیری هوایی از هواپیمای تانکر سوخترسان ، در رادیو با " اژدهای -۲ " که در حال برگشتن به اصفهان بود ، حال و احوالی کردیم و سپس با رادار " ماهشهر " ، تماس گرفتیم .

پیش از رسیدن به منطقه شروع به کم کردن ارتفاع کردم و در حوالی شهر " هندیجان " ، وارد محدوده منطقه ۱۰ شدم .
همزمان در رادیو صدای خلبان " اژدهای-۳ " رو شنیدم که مشغول سوختگیری از هواپیمای سوخترسان بود ، حدودا در صد مایلی ما .

منطقه ۱۰ بسیار وسیع بود .
مرزهای غربی آن که حدی نداشت و تا هرجا که بُرد رادار ما می رسید ، در داخل خاک عراق امتداد داشت ، تا خودِ " بغداد "! .
مرز جنوبی منطقه ۱۰ ، تا مقداری از شمال خلیج فارس رو شامل می شد و محافظت مناطق پایینتر و مسیر کشتی های ورودی و خروجی به بنادر ایران رو بچه های "فانتوم " پایگاه شکاری بوشهر بعهده داشتن ، ( اونزمان هنوز اف- ۱۴ ها منتقل به بوشهر نشده بودن ) .
حد شمالی منطقه هم تا نزدیکی های دزفول میرسد .

چند دور شرقی/غربی در منطقه زدیم و با هماهنگی رادار ماهشهر ، رفتیم برای سوختگیری . در دور دوم هم منطقه آرام و بی فعالیت بود و ما فقط چرخ چرخ زدیم .

از سوختگیری سوم برگشتیم و منطقه رو تحویل گرفتیم .

دقایقی بعد ، " احمد فریدونی " ، چند هدف رو در داخل خاک عراق ، روی رادار هواپیما گرفت که خیلی در غرب "آبادان " بودن و ظاهرا در پی کار خودشون . حتی یه نگاه هم به سمت شرق نمیکردن ! .

در انتهای منطقه گشت مون ، در غرب " اهواز " ، به سمت شرق برگشتیم و هنوز گردش مون تموم نشده بود که رادار ماهشهر اولین اخطار رو داد :

" اژدهای -۴ ، هدف های شما چرخیدن بطرف شرق ، ولی هنوز فاصله شون با شما زیاده ! " .
گردش رو ادامه دادم .

به ابتدای منطقه که رسیدم ، تازه شروع به گردش کرده بودم که در وسطهای گردش ، " احمد" سه تا هدف دیگه رو در غرب "آبادان " گرفت و به رادار ماهشهر گزارش کرد .
رادار یه تغییر سمت کوچکی به ما داد تا در صورت انجام حرکتی از طرف اونها ، ما موقعیت بهتری داشته باشیم .

چند دقیقه بعد ، اطلاعات جدیدتری از رادار ماهشهر دریافت کردیم :
" اژدهای-۴ ، سه تا هدف دارم درست روی آبادان که مقداری به سمت راست شما هستن ، ارتفاعشون متوسط و احتمالا هر سه تا بمب افکن ، الان سمت ۱۲۰ درجه رو گرفتن " .

احمد ، که هر سه تا هدف رو روی رادار خودمون هم داشت ، اطلاعات کاملتری بمن داد .

سپس رادار ماهشهر ادامه داد :
" سه هدف رو تایید میکنم ، سمتشون الان ۱۰۰ درجه ، ارتفاع ۸ تا ده هزار پا ، دارن سریع ارتفاعشون رو کم میکنن ، احتمالا میگ های ۲۳ بمب افکن ، بالا و پایین اونها ، چیزی همراهشون نمی بینم .

به سرعت سویچ هارو تنظیم و سویچ اصلی جنگ افزار ها ، مستر آرم ( master arm ) رو هم مسلح کردم .

کمتر از یکدقیقه بعد ، احمد با خنده گفت : " مجید ، مث اینکه ازمون ترسیدن ، دارن برمیگردن عقب ،" خندیدم و با تایید رادار ، منم به عقب برگشتم .

هنوز به وسط های منطقه نرسیده بودم که رادار ماهشهر با نگرانی و عجله ، از ما خواست که فورا به سمت ۲۷۰ درجه بگردیم ، و چند لحظه بعد خیلی دستپاچه ادامه داد :
" سه فروند دیگه ، با فاصله کمی از همدیگه ، در ۱۵ مایلی "ماهشهر " دارم ، بنظر میاد اینها یه دسته پروازی دیگه هستن که زیر پوشش اون گروه قبلی ، اومدن جلو ، شما سمتتون رو ادامه بدین به ۲۵۰ درجه " .

چند ثانیه بعد هم از ما خواست که به سمت ۲۳۰ درجه بگردیم .

احمد بلافاصله اونها رو روی رادار خودمون گرفت که با فاصله های کمتر از یه مایل از همدیگه ، مستقیما بطرف "بندر ماهشهر " می اومدن .

به " ماهشهر " گفتم :
" اون قبلی ها کجان ؟ ما اونا رو نداریم ، ممکنه بین دو گروه ما رو " ساندویچ " کنن ! " .
" ماهشهر " جواب داد :
" نه ، الان اون قبلی ها رو دارم که در حال برگشتن هستن و خیلی از شما دور شدن ، گردشتون رو ادامه بدین به ۲۰۰ درجه ، و آماده درگیری باشین " .

تقریبا مطمئن بودم که ایندفعه دیگه حتما درگیر میشیم ، بلافاصله ، شروع به کم کردن ارتفاع کردم ، ۲۰۰ درجه رو گرفتم و بازم رفتم پایینتر .

یه نگاه دیگه به سویچ ها و نشان دهنده های کابین انداختم و به " احمد " گفتم :" خودشه ، به رادار بگو فعلا دیگه اطلاعاتی لازم نداریم " .

تامکت ۶۰۳۶ ، بسیار عالی جواب میداد ، مث همیشه درست همان حرکاتی که میخواستم و در ذهن ام طراحی میکردم . نه بیشتر و نه کمتر ! .

اینبار ، نوبت احمد بود که هیجان زده و با عجله فریاد بزنه که : " رادار ، ما در حال درگیری با دشمن هستیم ، یه بار دیگه دستور آتش رو تایید کن ! " .

" ماهشهر " ، بلافاصله دستور آتش رو تایید کرد و همزمان " آدرنالین " با فشار بی نهایت ، در رگ های هردوتامون فواره زد ! .

" احمد " یه تغییر سمت خیلی کوچک بمن داد و سرحال و شنگول داد زد : " مجید ، زودباش معطلش نکن ، بزن اون بی معرفت رو ! ".

موشک " فینیکس " ، ( شماره سریال 60261 ) ، بسیار سنگین و باوقار ، از زیر بال چپ تامکت به جلو یورش برد و در یک چشم بهمزدن ، صدها پا از ما جلو افتاد و لحظه ای بعد ، غیب شد ! .

هنوز پنج شش مایلی تا خود " بندر ماهشهر " فاصله داشتم . از این بالا ، شهر چقدر آروم و ساکت بنظر می رسید .
اول یه شعله نسبتا کوچک درخشید و یهو انفجار عظیمی رو حدوا در یکی دو مایلی غرب ماهشهر دیدیم .
تقریبا بلافاصله ، در روی زمین و قبل از اسکله ها ، چشمم به دو سه تا " قارچ " انفجار بمب افتاد .

با خودم فکر کردم : " حتما اون بینوا ، بمب هاش رو یه لحظه ای پیش از مردنش ، رها کرده بوده ! " .

در چشم بهمزدنی ، آتش پدافند ضد هوایی ، با هر کالیبر ممکن ، از تمام مناطق اطرافمون بلند شد . مث این بود که همه باهم از خواب بیدار شدن !

حتی در دوردستها ، از سمت " آغاجاری " و " امیدیه" هم کپه های دود انفجار گلوله ها دیده می شدن .

بخاطر اینکه از روی " بندر " رد نشم ، و از مسیر گلوله ها هم دور بمونم ، خیلی سریع و دیوانه وار ، به راست ، سپس به چپ و دوباره به راست چرخیدم .

از لابلای گلوله هایی که می دیدم و نمی دیدم ، به چپ و راست می گشتم و " احمد " و " ۶۰۳۶ " رو هم با خودم ، به اینطرف و اونطرف می کشوندم .

تمام آسمون رو با چشم می پاییدم . پدافند بد جوری ما رو نشونه گرفته بود ! . انگار ما بهشون حمله کرده بودیم ! ! .

رادار ماهشهر ، با خوشحالی و فریاد های الله اکبر "محو " شدن هدف از روی صفحه رادارش رو تایید کرد و وقتی از نامهربونی های ! پدافند براش نالیدم ، سمت جدیدی بمن داد که تا اندازه ای از ترافیک گلوله های ضدهوایی اطرافمون ، کم کرد .

اطرافمون که کمی آرومتر شد ، به رادار گفتم که علاوه بر انفجار و سقوط شکاری دشمن ، انفجار چند بمب رو هم در بیابون های اطراف اسکله ها دیدم .

رادار در جواب گفت که :
" پس با این حساب ، شما ، شماره دو دسته پروازی رو پیش از اینکه بمب هاش رو رها کنه ، زدین . اون انفجار ها که دیدین ، بمب های لیدر دسته بودن .
شماره سه اصلا نزدیک بندر نرسید و دور زد و برگشت .

بعد هم فورا اضافه کرد که " الان فقط دو هدف رو در نزدیک " اهواز " دارم که از هم جدا هستن و با سرعت خیلی زیاد بطرف غرب میرن . در " اهواز" هم دوباره "وضعیت قرمز " اعلام کردیم " .شهدا و ایثارگران قهرمان نهاجا

حرفش منطقی بنظرم رسید .

کمی از " بندر ماهشهر " دور شدم و خارج از محدوده آتش پدافند ، شروع به گردش کردم .

" احمد " ضمن اعلام مختصات تقریبی محل سقوط هواپیمای عراقی به رادار ، گفت که ما هیچ اثر انفجار یا برخورد بمب های شماره سه دسته پروازی در جایی ندیدیم .

ظاهرا ، یک دسته سه فروندی میگ های ۲۳ ، جهت بمباران اسکله ها و تاسیسات " بندر ماهشهر " ، با آرایش بمباران تک فروندی و چند صد پا فاصله از همدیگه ، اومده بودن .
موشک ما ، شماره دو اونها رو هدف گرفته و پس از بمباران لیدر دسته ، قبل از اینکه شماره دو به نقطه رها کردن بمب هاش برسه ، اون رو " شکار " کرده .

شماره سه هم با دیدن جهنم در جلو چشمهاش ، بمب هاش رو تو بیابونهای اطراف ماهشهر ریخته و پا به فرار گذاشته .

یک تصمیم بجا و حرکتی کاملا منطقی ! .

برگرفته از صفحه شخصی تیمسار روستایی

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطره قهرمان جنگ سرهنگ خلبان اسدالله عادلی از سرنگون کردن میگ -29 عراقی

سرهنگ عادلی این خاطره را در مراسمی در آمریکا که از خلبانان برجسته تامکت دعوت شده بود بیان داشتند.

با سپاس فراوان از جناب آقای علی پارسایی برای ترجمه

تقریبا در اواخر جنگ ایران و عراق هر دو طرف اعلام کردند که مایل به پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل هستند.و یک دوره دو ماهه برای آتش بس و پایان جنگ (صلح) تعیین شد.
در این برهه زمانی گروه مجاهدین ( گروه مخالف ایران) که به تسلیحات جنگی مانند تانک و ... مسلح بودنددر عراق پایگاه داشتند.
وجود این گروه در زمان صلح فایده ای برای عراق نداشت، بنابراین عراقی ها آنها را تشویق به حمله به ایران کردند تا با این کار بیشترین خسارات را در پایان جنگ به ایران وارد کنن.
طی این حمله آنها از پشتیبانی عراقی ها برخوردار بودند بخصوص پشتیبانی هوایی.
ما (نیروی هوایی) در آن زمان بسیار در مضیقه و فشار بودیم. نبود قطعات یدکی باعث کاهش شدید عملیات هوایی شده بود.
همونطور که می دونین سلاح های سازمانی اف ۱۴ موشک های فونیکس- سایدویندر ، اسپارو و مسلسل هستند.
اف-14های ایران تنها با موشک فونیکس و مسلسل (توسط امریکا) تحویل داده شدند و ما هیچگاه ساید ویندور و اسپارو را دریافت نکردیم.
نابراین تنها موشک موجود ما فنیکس بود که در زمان جنگ تقریبا بیش از 100 تیر آن شلیک شده بود.
و با کم شدن ذخیره موشک های فنیکس اف-۱۴ می توانست کارایی(جنگی) خود را از دست بدهد.
بنابراین با تغییر کاربری موشک هاوک که یک موشک .زمین به هوا است سعی شد این موشک بر روی اف-14 ( بعنوان جایگزین فینیکس )نصب شود
بعد از آزمایش ها و شلیک های آزمایشی ناموفق موشک که گاه مانند یک بمب فقط پرتاب می شد و یا به دور خودش حرکت می کرد.در نهایت متخصصین موفق شدند ارتباط موشک را با رادار AWG-9 برقرار کنند.که موشک توسط رادار هدایت و کنترل شود.
در آن روز من مسلح به مسلسل و آن موشک که به نام سجیل نامگذاری شده بود، بودم.
محدوده ماموریت پروازی من در منطقه ای بود که مجاهدین از آن وارد ایران شده بودند و توسط نیروی هوایی عراق پشتیبانی می شدند.
معمولا ما ظرف 20 تا 25 دقیقه پرواز به محدوده گشت زنی می رسیدیم و سوخت کافی برای گشت هوایی داشتیم.
رادار (زمینی) از من خواست که برگردم به منطقه ای که هواپیمای سوخت رسان در آنجا بود و سوخت گیری کنم.
من دلیل این را پرسیدم و توضیح دادم که سوخت کافی به همراه دارم.
اما رادار پافشاری کرد که من برگردم و سوخت گیری کنم.
من به منطقه سوخت گیری رفتم و از تانکر سوخترسان سوخت دریافت کردم و باز به منطقه گشت هوایی خودم باز گشتم.
رادار از من خواست به ارتفاع 30000 پایی اوج بگیرم.
چون چند هدف در ارتفاع 32000 پایی دیده می شوند.
من پرسیدم چه هدفی هستند و جواب شنیدم بمب افکن.
باز پرسیدم اطمینان دارید که بمب افکن هستند و جواب باز مثبت بود، خیالت راحت باشه بمب افکن هستند.
این که که بمب افکن ها از ارتفاع 32000 پایی مبادرت به بمباران کنند. یک مقدار نامتعارف بود.
من به ارتفاع 28000; پایی رسیده بودم که رادار اعلام کرد ادامه ندهید و به سطح ارتفاعی عادی خودتون برگردین.
سطح پروازی معمول ما 20000 پا بود و من شروع به کم کردن ارتفاع کردم.
تاکتیک معمول ما برای رهگیری هوایی ( اشاره به خلبان امریکایی حاضر در جلسه ) مانند شما این بود که به نقطه 9 (پوینت ناین) صعود می کردیم که سرعت بیشتری برای شلیک موشک داشته باشیم سپس آنجا با داشتن مزیت ارتفاع و سرعت و فاصله به سمت هدف شلیک می کردیم.
در حال رفتن به ارتفاع 28000 پایی و کم کردن سرعت بودم
وقتی به 20000 پایی رسیدم رادار به من گفت به هدف شلیک کن.
من پرسیدم همون هدف قبلی؟!
و جواب شنیدم: بله همون هدف قبلی!
ما تقریبا 20 مایل مزیت از لحاظ ارتفاع و مسافت از دست داده بودیم.
و در ارتفاع 20000 پایی بودیم و هدف در ارتفاع 32000 پایی
کاری که من کردم این بود من به سرعت خودم اضافه کردم و همین موقع کنترلر رادار از من پرسید آیا موشک فونیکس داری؟
من مجاز نبودم که جواب بدم و پرسیدم چرا خودت نقشه ماموریتی را چک نمی کنی ؟
اما باز سوال تکرار شد!
آیا موشک فنیکس داری؟
من گفتم من نمی توم جواب بدم چرا خودت نقشه ماموریتی را نمی بینی

کنترولر رادار دست از سر من بر نمی داشت و باز می پرسید : آیا فنیکس داری؟
من گفتم چرا از عملیات نمی پرسی کوتاه بیا.
جواب داد عملیات خودشون از من خواستند که از تو بپرسم!! چی به همراه داری؟
(خنده حضار)
من باورم نمی شد!!
البته ما اسم فنیکس را نمی گفتیم و می گفتیم شماره یک و من گفتم بله من شماره یک را دارم.
و جواب داد: بسیار خوب پس برو به اونا شلیک کن.
پرسیدم: حتما بمب افکن هستد؟
جواب داد بله حتما بمب افکن هستد.
من گفتم بمب افکن ها اونجا نمی مونن
گفت : اینا دسته دوم پروازی هستن که اومدن برای بمب باران از ارتفاع بالا.
در اف-14 تاکتیک ما برای رهگیری اینه که وقتی هدف مستقیم به سمت شما می آد شما مستقیم به سمتش نمی رید که خیلی سریع بهش نزدیک بشین و فاصله مناسب را حفظ می کنید.
فقط تا زمانی که موشک را شلیک کنیم مستقیم به سمت هدف می رفتیم و بعد به سمت چپ یا راست دور می زدیم تا بتونیم با گرفتن فاصله مناسب اگر موشک به هدف اصابت نکرد به پشت هدف بریم و از پشت اونو هدف بگیریم
اما در این مورد چون به من گفته بودن هدف بمب افکن هست و خب بمب افکن ها موشک حمل نمی کنن. من به خودم گفتم تا جایی که می شه با سرعت بهشون نزدیک می شم و بهشون شلیک می کنم
بنا براین با حفظ نرخ صعود و سرعت مناسب تا پوینت 9.5 ادامه دادم. چون موشکی که من به همراه داشتم نمی تونست مثل فنیکس نشون بده کِی به فاصله مناسب برای شلیک رسیده، و فقط یک فلش شروع به چشمک زدن می کنه که موشک حاضر
گفتم دارم شلیک می کنم
کنترل گفت دست نگه دار!
من گفتم چی؟!
داشتم ارتفاع می گرفتم به پویت 9.5 و اونا به 9 و به هم نزدیک می شدیم. و فاصله 22 مایل بود.
گفتم منظورت چیه صبر کن؟
گفت صبر کن شلیک نکن!
گفتم پس چیکار کنم.
کنترل گفت دست نگه دار!
به 18مایلی هدف رسیده بودم و گفتم من بر می گردم. و شروع به یک چرخش شدید کردم.
در همین حین رادار گفت حالا شلیک کن ، شلیک کن.
دوباره در آخرین لحظه‌ برگشتم به سمت هدف و هنوز روی اونا قفل راداری داشتم و نشانه موشک چشمک می زد..
و من موشک هاوک را شلیک کردم.
عملکرد فنیکس اینه که وقتی شلیک می شه اول از هوا پیما جدا می شه و فاصله می گیره و بعد موتورش کاملا فعال می شه و با توجه با ارتفاع هدف ارتفاع می گیره و می ره به سمت بالای اون. اینجوری رادار موشک می تونه سطح وسیع تری را جستجو کنه و بعد از بالا شیرجه می ره به سمت هدف.
این به خاطر اینکه که اگر رادار هواپیما ارتباطش با فنیکس قطع بشه در محدوده 10 مایلی هدف خود موشک بتونه هدف را پیدا و منهدم کنه.و طبیعتا این بهترین حالت ممکنه است.
اما این موشک هاوک فقط می افتاد پایین و بعد مستقیم رو به جلو حرکت می کرد و مثل فنیکس نبود.
خیلی ناراحت بودم، با وجود فاصله نزدیکی که با هدف داشتم ولی موشک داشت می رفت پایین و خودم گفتم موشک و هدف را از دست دادی.
داشتم دور می زدم که در اخرین لحظه رد موشک را دیدم که داره می ره بالا به سمت هدف .
داشتم هدف را روی هاد ( مونیتور هدف گیری) بصورت یک لوزی می دیدم. و حتی اگه بعلت بُعد مسافت شما نتونید هدف رو با چشم ببیند باز می دونین هدف جایی در محدوده اون لوزی هست. و موشک داشت می رفت به اون سمت.
چون موشک هاوک داشتم می خواستم تا جایی که امکان داره با اون بمونم ( ارتباط را حفظ کنم) که موشک هدف را بزنه
یه کم چرخیدم فاصله کمتر از 10 مایل بود و موشک داشت می رفت به سمتی که نشانه روی هاد نشون می داد.
در همون موقعی که موشک رسید به اون نقطه من متوجه رد یک دود شدم که داشت به سمت پایین حرکت می کرد و دو ثانیه یک رد دود دیگه رو در همون جهت دیدم. که که سمت من می اومدن.
اول فکر کردم که اونا موشک ما رو دیدن و برک کردن که از موشک فرار کنن. و من شروع کردم به فاصله گرفتن از اونا.و در همین حین بطور ناگهانی متوجه شدم چیزی که دیدم موشک هایی هستن توسط میگ-29 به سمت ما شلیک شده! میگ بر روی ما قفل راداری کرده و به سمت ما شلیک کرده بود.
ما سیستم هشدار راداری را خاموش کرده بودیم و متوجه نشده بودیم که روی ما قفل راداری شده
و فقط موشک را دیدیم که داره به سمت ما می اد.
من هواپیما را بالا کشیدیم، موشک من اول به هدف اصابت کرد اما موشک میگ-29 من رو دنبال می کرد.
موشک به نوک دماغه من برخورد کرد و تا بخش رادار با خودش برد، من نمی دونم چرا ولی خوشبختانه موشک منفجر نشد . اما موتور راست را به خاطر اصابت قطعات رادار (ترکش) از دست دادیم.
پرواز بسیار مشکل و دشوار شده بود، من به سمت پایین و کوهها شیرجه رفتم تا هواپیما را ریکاوری کنم بعد در پایگاه سوم شکاری که نزدیکترین پایگاه به مرز و منطقه در گیری.بود فرود اومدیم.
وقتی فرود اومدیم اولین چیزی که شنیدم معاون فرمانده نیروی هوایی که خودش هم خلبان اف-14 بود با پایگاه تماس گرفت و می خواست با من صحبت کنه!
پرسید: چرا با میگ-29 ها در گیر شدی؟
من گفتم رادار به من گفت درگیر شو ! اونا بمب افکن هستن
من که نمی دونستم اونا میگ-29 هستن!
گفت تو نمی دونستی؟
گفتم نه!
گفتم ما فقط قرار بود با بمب افکن ها درگیر بشیم
ما در اون زمان از لحاظ خلبان هم در مضیغه بودیم. مدت ها بود خلبان جدیدی جایگزین نشده بود و فقط خلبان های جوان به تازگی در پاکستان و خود ایران دوره دیده بودن و خلبان های قدیمی بیشتر در حال بازنشسته شدن بودن
من در اون زمان سرهنگ دوم بودم و جزو قدیمی ها محسوب می شدم
از من خواست که پرسنل رادار را توجیه ( بریف) کنم که دیگه خلبان های ما را به درگیری به جنگنده های رهگیر نفرستن.
و من قبول کردم، اون شب وقت خواب عراقی اطراف پایگاه را بمب باران کردن، یکی از اهداف اونا انهدام رادار سوباشی بود.
که موفق نشدن رادار اصلی رو بزنن و بمب ها ساختمان قدیمی رو هدف قرار دادند که خرابی به بار اومد که سقف ساختمون آسیب دید و آجر ها ریخت اما خوشبختانه کسی آسیب جدی ندید..
روز بعد من و افسر کابین عقب با یک کامیون به مقر رادار رفتیم که با پرسنل صحبت کنیم
از کنترولر پرسیدم چرا حقیقت رو نگفتین؟ اونا جنگنده بودن و شما گفتید که بمب افکن هستن.
جواب داد که قربان من خیلی خوشحالم و شکر گذار که شما سالم هستید.
از وقتی که شما اون میگ رو زدید بمب باران اون منطقه قطع شده. عراقی ها صد ها نفر رو هر روز می کشند اما امروز روز دوم هست که بمب باران نیست و مردم کشته نمی شن. عراقی ها حتی برای بمب باران ارتفاع پایین هم نمی آیند.
گفتم بسیار عالی اما نقشه عملیاتی ما این نبود. من موشک فنیکس نداشتم و چی می شد اگر من کشته می شدم؟!
جواب داد خوب شما می رفتین به بهشت و من برای همه عمرم سرافکنده می شدم!
گفتم باشه، دیگه این کار را تکرار نکن و همون موقع یک گروه دیگه برای تعویض اومدن که ما همین موضوع را برای اونا توضیح دادیم که جنگنده های ما رو به سمت شکاری های اونا نفرستن.
همون موقع آژیر قرمز به صدا دراومد و باز اونجا بمباران شد، موقعیت خطرناکی بود و ما به پناهگاه رفتیم بعد از خاتمه بمباران باز یکبار دیگه به همه پرسنل رادار تاکید کردیم که به هیچ عنوان جنگنده های ما رو به سمت شکاری ها نفرستن و فقط هدایت کنن به سمت بمب افکن ها.
و برگشتیم به پایگاه سوم، اون شب باز پایگاه بمباران شد فردا صبح که اطاق عملیات رفتم به من گفتن که تماس با رادار سوباشی قطع شده و کسی نمی دونه چه اتفاقی افتاده و گروهی را فرستادن برای خبر گرفتن.
افسر راداری (شهید سرهنگ فرهاد دستنبو) که با او صحبت کرده بودم از ناحیه سر مجروح شده بود و دور سرش بانداژ بود اون بیشترین جراحت را داشت بطوریکه ازش خواسته بودن که برای مداوا پستش رو ترک کنه ولی اون قبول نکرده بود.،
اون روز وقتی ماشین های کمکی به رادار رسیدن متوجه شدن بمباران سایت راداری را نابود کرده و اون کنترلر به همراه بیشتر از بیست نفر دیگه از پرسنل رادار کشته شدند.
عراقی ها می خواستن اف-14 من رو نابود کنن، اون پایگاه اف-4 بود و هر روز ب خاطر حضوراف-14 بمباران می شد.
عراقی ها صبح هابمب های خوشه ای روی باند می ریختن که نشه از روی باند بلند شد و یا فرود اومد در حالیکه ما منتظر این بودیم که سی-130 یک موتور برای ما بیاره که من بتونم اف-14 را به پایگاه خودمون برگردنم و تعمیرات اساسی رو اون انجام بشه و توسط افسر اف سی اف تست بشه تا بقیه و خلبان های جوون تر بتونن باهاش پرواز کنن. اما به خاطر بمباران مداوم هیچ سی-130 قادر نبود موتور یدکی رو برای ما بیاره.
بعد از 4 روز بمب باران مداوم فرمانده پایگاه من رو خواست و به من گفت این اف-14رو از این جا ببر، ما نمی خواهیم اون اینجا باشه.
به خاطر اون هر روز داره اینجا بمب باران می شه!
من گفتم من فقط یک موتور سالم دارم.
چه جوری یا یک موتور برم
اون گفت من نمی دونم فقط برو.!!!!
ازش خواستم در باره این موضوع با ستاد عملیات نیروی هوایی تماس بگیره، البته اون خودش قبلا تماس گرفته بود!
معاون فرماندهی نیرو به من گفت : اسد می تونی باهاش پرواز کنی؟
گفتم من یک موتور و نصفه دارم نمی دونم می شه یا نه؟ نمی تونم به موتور سمت راست اطمینان کنم. ضمن اینکه دماغه هواپیما هم سر جاش نیست.
گفت دماغه رو فراموش کن یه چیزی جاش می زاریم!
البته دماغه هواپیما را با آودرن قطعه یدکی همون روز تعمیر کردن.
بهم گفت فقط از اونجا بپر بیرون. من گفتم باند بسته هست چه جوری بلند شم؟
گفتم باشه و به فرمانده پایگاه گفتم من حاضرم که برم.
گفت نه الان که نمی شه، باید تا شب صبر کنی!
این دستور ستاد بیشتر برای ایمنی خودم بود چون عراقی ها می دونستن من اونجا هستم و هواپیما آسیب دیده و ممکن بود به من حمله کنن.
تا شب صبر کردم، و اونا چراغ های موقت آوردن و اطراف باند گذاشتن تا من بتونم پرواز کنم و برگردم به پایگاه خودم.
من موتور سالم رو روشن کردم و تیک اف کردم و به محض بلند شدن چراغ های موقت رو خاموش کردند.
و به این شکل تونستم برگردم به پایگاه خودم.
بلندشدن با یک موتور کاری هست که با اف-14 سابقه نداشت.
(تشویق حضار)

 

برگرفته از صفحه شخصی آقای پرهام پرند

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

عجب توهماتی دارن جناب پرند 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

یه چیزیش ایراد داشت اونم اینکه بخاطر حضور اون تامکت دو روز بود که بمارانها قطع شده بود اما بخاطر حضور اون تامکت 4 روز بمباران شدن و سایت رادار هم از بین رفت

کل فروغ جاویدان از لحظه شروع تا شکست چند روز طول کشید

میگ 29 ها در مواجهه با فانتومها در اسمان عراق هم موفق نبودن اونوقت چطور برای تامکت دردسر شدن؟؟؟؟

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطره ای مربوط به سال هفتاد و دو به نقل از جناب نقدی بیگ..ساعت حدود سیزده .من که هدایت اف چهار بعهده داشتم بهمراه یک فروند اف چهار ایی(داریوش خاکنگار) دیگر و یک فروندآر اف چهار (محمد تزرو) ماموریت داشتیم که دو فروند هواپیمای سوخو بیست و هفت فلانکر اسکورت کنیم.مسیر پروازی سوخو ها از امارات ـ خلیج فارس ـبندرعباس ـشیرازـ اصفهان ـ ساوه ـ زنجان ـتبریز وبعدش هم خاک خودشان...ما سه فروند از همدان تیک اف کردیم. در ارتفاع چهل ویک هزار سیصد پایی با هواپیماهای سوخو فلانکر ملاقات کردیم. وقتی رفتم کنار سوخو بیست و هفت محو تماشا و عظمت این هواپیما شدم و آرزو می کردم که این هواپیما برای کشور ما خدمت می کرد. به همین خاطر خیلی به سوخو نزدیک شدم. همرزم من در کابین عقب جناب محمد تسویه چی بود. بقدری نزدیک سوخو پرواز می کردم که خلبانش ویکتور پوگاچف با بهت به من نگاه میکرد. علتش هم این بود که روسها پرواز جمع خیلی نزدیک پرواز نمی کنند. به قدرت موتور افزودم و رفتم جلو سوخو و سپس یک غلط کامل سیصدو شصت درجه زدم. و دوباره برگشتم سر جای اولم .بطوری که ویکتور پوگاچف دست خودش به کاناپی چسباند به علامت تایید و تشویق و گفتم برای اینکه روی خلبان سوخو ویکتور پوگاچف را کم کنم . برای حسن ختام خودم را به بال چپ سوخونزدیک کردم و بصورت وارونه در ارتفاع چهل ویکهزار وسیصد پا به در کنار بال چپ سوخو به پرواز ادامه دادم. در این هنگام مرحوم داریوش خاکنگار رادیویی با لحن شوخی به من گفت بهروز که اونِ..... ولش کن براش کافیه دیگه. در همون حالتی که بصورت وارونه بودم به سمت پایین شیرجه زدم که رادار گفتن یک فروند هواپیمای مسافربری در ارتفاع بیست وهشت هزار پایی شما قرار دارد و من هم در ارتفاع چهل و یکهزار وسیصدپا قرار داشتم و هواپیمای مسافربری بویینگ هفتصدو بیست و هفت هما را با چشم رویت کردم که در ارتفاع پایین تری از ما قرار داشت. بعد اسکورت به سمت همدان تغییر مسیر دادیم. وقتی رسیدیم اول داریوش خاکنگار لندینگ کرد . اما من لوُ اُپروچ کردم. موتورگذاشتم پس سوز و دو یا سه بار کِلوز پَتِرن انجام دادم.حالابر حسب اتفاق فرمانده پایگاه دزفول ،تیمسار حبیب بقایی و فرمانده خود پایگاه همدان ،تیمسار رضا پردیس داشتند در انتهای پایگاه قدم میزدند و مشغول بازدید بودند که تیمسار بقایی بر میگرده به شوخی به تیمسار پردیس میگه رضا در پایگاه همدان تیم اکروجت داری؟ این نگاه کن ....حالا نگو من بصورت وارونه در پَتِرن قرار داشتم ...مکالمه بین دو فرمانده بعدا از زبان خودشان شنیدم.... ، که بعد از فرود به دفتر فرماندهی پایگاه احضار شدم

4

Share this post


Link to post
Share on other sites

توی خاطرات جناب نقدی بیک ذکر کردن که دوسه تا پتو رو فرو میکردن توی موتور میراژ که پرت میکرد بیرون

چرا اینکارو میکردن چه منطقی تو کار بود ؟؟؟؟؟؟

2

Share this post


Link to post
Share on other sites
در 14 ساعت قبل، Crounus2000 گفته است :

توی خاطرات جناب نقدی بیک ذکر کردن که دوسه تا پتو رو فرو میکردن توی موتور میراژ که پرت میکرد بیرون

چرا اینکارو میکردن چه منطقی تو کار بود ؟؟؟؟؟؟

میشه لطفاً خاطره رو نقل کنید 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

از تو بعیده

من فکر کردم کلمه به کلمه ش رو حفظی؟؟؟

به اختصار میگم

پس از اورهال میراژهای پناهنده بدون هیچ کاتالوگ و راهنمایی چند تا خلبان برای تست اونا خواستن که جناب نقدی بیک یکی از اونها بود که بدون طی دوره میراژ اون رو پرواز در اورد

اما ته خاطره پروازش این مطلب رو گفته که پاسخی براش پیدا نکردم

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

مقدمه :

حضور فعال در جنگ ظفار  فانتوم های سری D ما و اولین شلیک موشک دوش پرتاب به جنگنده های ما در این جنگ بود که توسط خلبان دیفیت میشه

 
سرگرد نوذران به خاطر می آورد:

"در روز 5 ژوئن 1974 دو فروند فانتوم از فرودگاه توماریت به پرواز درآمدند. شرایط هوا داغ، خشک و پرگرد و غبار بود اما خبر خوب این بود که ما یک مأموریت بیشتر در آنجا نداشتیم. وظیفه ما حمله و غرق کردن 3 فروند لنج اعراب بود که فانتومهای ما آنها را در حال حرکت به سمت شمال در طول ساحل کشف کرده بودند. طبق گفته منابع اطلاعاتی عمان لنج ها در بهترین حالت مسلح به مسلسلهای سبکی مانند کلاشینکوف بودند و ما قصد داشتیم در آبهای جزیره کوریه به آنها حمله کنیم. ظاهرا مخاطره این عملیات خیلی پایین بود.

همانطور که از قبل فهمیده بودیم واژه "مخاطره پایین" معمولا به معنای مخاطره پایین برای نیروهای اطلاعاتی عمان بود و بسیار اتفاق می افتاد که چنین عملیاتی در عمان به سادگی با خلبانهای آویزان بر چترنجات به پایان می رسید...

به دلیل طبیعت اهدافمان ما تصمیم داشتیم که فقط با مسلسل به آنها حمله کنیم. برای اینکه سوخت کافی برای یافتن اهداف داشته باشیم فانتوم های ما را به 3 مخزن سوخت اضافی مجهز کرده بودند. بر اساس اطلاعات دریافتی زمان برخواستن ما در ظهر ششم ژوئن تعیین شد تا به موقع بالای سر اهداف خود برسیم.

ما طبق برنامه از زمین برخواستیم و در حالی که به سمت منطقه مورد نظر سمت گرفته بودیم به ارتفاع 3000 متری صعود کردیم. کلاغ-1 هواپیمایش را به موازات زمین در آورد و در حالیکه کمک خلبانش هواپیما را به سمت سواحل عمان هدایت می کرد در سکوت رادیویی کنترلهایش را تنظیم کرد. پس از مدتی کمک خلبان گفت که فکر نمی کند اینجا جای خوبی برای پرش با چتر باشد. پس از اینکه خلبان با وی موافقت کرد کمک خلبان اضافه کرد که تنها سه دقیقه تا رسیدن به محل اهداف فاصله دارند. کلاغ-1 به وینگ من خود اشاره کرد و سلاح های خود را برای شلیک آماده کرد.

همانطور که فانتوم ها به پرواز بر فراز آب ادامه می دادند لیدر شروع کرد یک چرخش آهسته به سمت راست انجام دهد تا به منطقه مورد نظر برسند تا سپس اجازه دهد که قبل از بازگشت به پایگاه به اهدافشان حمله کنند. پس از دو دقیقه توانستیم دو فروند از 3 فروند لنج مورد نظر را پیدا کنیم ولی سومی را ندیدیم. لیدر فکر می کرد که پیدا کردن این دو لنج هم خوب است و اگر کمی شانس می آوردیم قبل از ترک کردن منطقه ممکن بود که سومین لنج را هم بیابیم.

لیدر تصمیم گرفت که به لنج اول حمله کند و دومی را برای کلاغ-2 گذاشت. لنج ها هم فانتوم ها را دیدند و با حداکثر سرعت به سمت ساحل به راه افتادند. ما ارتفاع مان را تا 100 متر کم کردیم و کلاغ-1 خود را در مسیر هدف قرار داد و حمله کرد. لنج اول با شلیک 162 گلوله ناپدید شد. لیدر پرواز هواپیمایش را تا ارتفاع 400 متر بالا کشید و کنار رفت تا راه را برای حمله وینگ من خود بازکند. در این لحظه او اولین اخطار را از وینگ من خود گرفت:

-توجه، کلاغ-1! رد دود از طرف جنوب شرقی.

همانطور که این خبر خبر از رادیو پخش شد...

- تصحیح می کنم کلاغ-1! دو تا رد دود.

و پس از آن:

-تصحیح می کنم! سه تا رد دود همه از سمت جنوب شرقی!

سپس کمک خلبان کلاغ-1 دو رد دود دیگر که از سمت شمال می آمدند را مشاهده کرد. سه موشک سام در یک لحظه! چگونه امکان داشت؟! چرا هیچ اخطاری از دستگاه پیش اخطار( RWR) نرسیده بود؟

بر اساس اطلاعات منابع عمانی در هوای صاف فانتومهای ما در ارتفاع بین 400 تا 500 متر و با سرعت کم پرواز می کردند. چه اهداف خوبی برای شورشیان شده بودیم؟! اردکها بر روی دریاچه نشسته بودند! اما تجربه اوضاع را درست کرد:

-کلاغ-2 دنبالم بیا!

لیدر پرواز به شدت به سمت چپ غلطید و ارتفاعش را تا 50 متری سطح آب کاهش داد به امید اینکه وینگ منش در جایی که می خواست باشد. لیدر پرواز امیدوار بود و دعا می کرد که موشکها سام-7 باشند تا به حرکت به سمت آنها بتواند گمراهشان کند. زمانی که هر دو فانتوم چرخیدند کلاغ-1 به کلاغ-2 دستور داد تا مخازن سوخت اضافی را رها کند در حالیکه کمک خلبانش رد 2 دود دیگر را در سمت چپ مشاهده کرده بود. ما بیشتر از آنکه نگران این اخطار باشیم نگران سرعت گرفتن هواپیماهایمان اندکی بالاتر از سطح دریا بودیم. شانس به ما روی آورد و دومین لنج را درست روبروی خود پیداکردیم. کلاغ-1 به کلاغ-2 اعلام کرد که ارتفاعش را تا 100 متر افزایش دهد و به لنج حمله کند. خودش تصمیم داشت که در همان نزدیکی باشد و از پشت سر فانتومها مراقبت کند. این باید آخرین حمله آن روز می بود و پس از آن فانتوم ها باید به پایگاه بازمی گشتند. کلاغ-2 جواب داد:

-کلاغ-1! سروان اگر اتفاقی نیافتاده به دنبال کارمان باشیم. اما با سام ها چه کنیم؟

-کلاغ-2! برد سام ها کوتاه است. ما الان در امانیم( البته 100درصد مطمئن نبود) و مأموریتمان را تمام می کنیم ستوان!

کلاغ-1 ارتفاع گرفت و با توپ 20 میلیمتری خود به لنج حمله کرد. 207 گلوله صرف غرق کردن لنج دوم شود. او در ارتفاع 100 متری هواپیمایش را صاف کرد و به سوی پایگاه بازگشتیم. زمانی که به آنجا رسیدیم 6 فروند هرکولس در حال تخلیه بارهایشان بودند. ما چند بار دیگر هم به آن پایگاه بازگشتیم..."

 

2~1.jpg

 

یک جفت فانتوم ایرانی بر فراز عمان. آنها در منهدم کردن پایگاه های شورشیان نقش مهمی بازی کردند اما به دلیل نبودن اهداف مناسب همیشه برای انجام عملیات پشتیبانی نزدیک مناسب نبودند. اغلب توپهای آنها از دیگر سلاح هایشان مؤثرتر بود و به همین دلیل اف-4 دی های ایران در عمان همیشه یک پد مسلسل خارجی در زیر بدنه حمل می کردند.

 

منبع:

http://www.military.ir/forums/topic/22868-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B8%D9%81%D8%A7%D8%B1/#entry277627

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now