Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

259 posts in this topic

امیر فرسیابی می گوید: شهید ذوالفقاری فردی شجاع بود و در حالیكه هر عملیات باید یك هدف شناسایی و عكس برداری می شد وی در یك عملیات 9 هدف را شناسایی و تصویربرداری می كرد. 
این جانباز دفاع مقدس از گروه شناسایی بعنوان چشمان تیزبین تمامی نیروها یاد كرد و توضیح داد: تصاویر و عكس هایی كه خلبان شناسایی می گرفتند در اختیار تمامی نیروها به تناسب نوع عملیات قرار می گرفت. 
فرسیابی كه هم اینك دست به عصا راه می رود از آخرین عملیات سخن به میان می آورد و عنوان می كند: در این عملیات هنگام شناسایی مقر دشمن ، هواپیمای شناسایی از سه قسمت مورد اصابت موشك دشمن قرار گرفت و در مرحله نخست دم هواپیما، مرحله دوم یكی از بالها و در مرحله آخر بالای هواپیما ساقط شد. 
وی افزود: با وجود از بین رفتن دم و یكی از بالهای هواپیما عملیات شناسایی همچنان ادامه داشت ولی هنگام اصابت موشك به بالای هواپیما ، این قسمت از بدنه هواپیما جدا شده و كلاه بنده نیز به همراه آن جدا شد. 
این رزمنده پیشكسوت اضافه كرد: با توجه به اینكه احتمال یخ زدنم زیاد بود از هواپیمای شناسایی به بیرون پرتاب شده و در این لحظه متوجه جاری شدن خون در صورتم شدم. 
وی افزود: آسیب وارد شده به یكی از چشمان منجر به محدودیت دید و تشخیص ندادن ارتفاع تا سطح زمین شده و هنگام فرود آمدن با چتر نجات، بدنم مجروح شد و پزشكان قصد داشتند دستم را قطع كنند. 
این جانباز اظهار كرد: پس از فرود، به سمت ایران حركت كرده و به نیروهای خودی رسیدم و آنها من را به بیمارستان منتقل كردند و با وجود اینكه زمینه بازنشستگی پیش از موعد وجود داشت ولی این پیشنهاد را قبول نكرده و به مدت 31 سال در لباس سربازی وطن خدمت كردم. 

*** ضرب شتم خلبان توسط دختر صدام حسین 
امیرخلبان محمد صدیق قادر از دیگر پیشكسوتان حاضر در همایش عملیات كمان 99 بود كه همچنان لباس رزم را بر تن داشت. 
او می گوید در حالی ارتش به رویارویی با دشمن بعثی اقدام كرد كه سپاه در حال تاسیس بوده و بسیج در حال یادگیری 'الفبای' جنگ بود همچنین دشمن با اقدام به تبلیغ در راستای تضعیف نیروهای نظامی می كرد. 
وی افزود: خلبانان برای نخستین پرواز با هدف زمین گیركردن دشمن بعثی لحظه شماری می كردند و با شنیدن بمباران یك مدرسه در كرمانشاه و كشته شدن 350 دانش آموز در چهارم مهرماه سال 59 تب حمله به عراق اوج گرفت. 
وی اضافه كرد: امام راحل (ره) با شنیدن این موضوع در پیامی تاكید كردند كه ' ایران با رژیم بعثی جنگ دارد نه با مردم عراق بنابراین خلبانان نباید تابع احساسات شوند'. 
این خلبان گفت: در یكی از عملیات ها بعلت برخورد یك موشك جنگنده، یكی از بالها و موتورهای خود را از دست داده و فرمان هدایت جنگنده نیز از كار می افتد. 
خلبان صدیق قادر افزود: هواپیما در حال برخورد با یك ساختمان مسكونی بود ولی بخاطر توصیه امام راحل مبنی بر اینكه ایران با مردم عراق جنگ ندارد با وجود از كار افتادن فرمان هدایت جنگنده با دشواری از برخورد هواپیما با ساختمان جلوگیری شد. 
این خلبان ركورددار سورتی پرواز در یك روز اضافه كرد: پس از به بیرون پرتاب شدن از جنگنده در حال سقوط ابتدا مورد هجوم مردم قرار گرفته و بسیاری از استخوانهای بدنم شكسته شد و در بین راه انتقال به مقر نظامی نیز در زمان انتقال از یك خودرو به خودروی دیگر دختر صدام حسین كه در محل حضور داشت من را مورد ضرب و شتم قرار داد. 
خلبان صدیق قادر اظهار كرد: شدت ضرب و شتم و آسیب وارده به بدن منجر شد تا بیش از 6 ماه بخشی از بدن فلج شود همچنین پزشك صلیب سرخ و بعثی به علت وجود شكستگی از 11 قسمت و ناتوانی پزشكان در معالجه دست چپ، قصد قطع كردن آن را داشتند. 
وی افزود: از خدا خواستم یا شهید شوم یا اگر زنده به خانه بازگشتم با دو دستان فرزندانم را در آغوش بكشم كه با عنایت خدا نه تنها دستم قطع نشد بلكه به حالت عادی بازگشت. 


 

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

این خلبان ركورددار سورتی پرواز در یك روز اضافه كرد: پس از به بیرون پرتاب شدن از جنگنده در حال سقوط ابتدا مورد هجوم مردم قرار گرفته و بسیاری از استخوانهای بدنم شكسته شد و در بین راه انتقال به مقر نظامی نیز در زمان انتقال از یك خودرو به خودروی دیگر دختر صدام حسین كه در محل حضور داشت من را مورد ضرب و شتم قرار داد . 

آنهایی که خلبان ایرانی را مورد هجوم قرار داده اند مردم نبوده اند . این خلبان چون مجروح بوده دچار توهم شده است . آنهایی که ایشان را مورد هجوم قرار داده و استخوان های بدنش را شکسته اند فرشتگانی بوده اند که به فرمان خدا برای قدردانی از ترحم به مردم مظلوم عراق خلبان ایرانی را مورد عنایت خاصه قرار داده اند .

ضمن اینکه تمام کسانی که در هشت سال جنگ رو در روی ایرانیان جنگیدند و کشور را ویران و به نوامیس ایرانیان تجاوز میکردند مردم سایر ملل بوده اند . آن خلبانی که نیمه شب زن و بچۀ ایرانیان را بمباران میکرد هم عراقی نبود . مدیون هستید اگر فکر کنید عراقی بوده .

آن قانونی هم که جزو الفبای جنگ و نبرد سالها به خود ارتشیان و نظامیان جهان داده اند که میگوید در جنگ بکش تا کشته نشوی هم توسط عده ای احمق و دیوانه نوشته شده است . در جنگ باید خود و زن و فرزندت بمیری ولی به خودت اجازه ندهی اقدامی بر علیه مردم دشمن انجام دهی تا نیروی دشمن نگران مُردن و زخمی شدن زن و فرزندش نباشد و بتواند با خیال آسوده در جبهه روبروی تو جانانه بجنگد و دمار از روزگارت در بیاورد .

باز گلی به گوشۀ جمال با کمال دختر صدام که در منطقه حضور داشته است . حالا یا اتفاقی یا برای سرکشی به نیروهای نظامی . من در طول مدت حضورم در منطقه بجز قرائتی که بعد از سه چهار ساعت تأخیر به مسجد قرارگاه لشکر77 آمد و همه از گشنگی و خستگی نفهمیدند چی میگفت نه مسئولی را دیدم و نه فرزندی از مسئولین را . کلا عراقی ها از همه جای خود شانس داشته اند .

آقای مدیر ببین مرا واردار میکنی که چه حقایقی را بگویم . حقایقی که تا امروز فوق سری بوده است . لطف کن رتبه و حقوق مرا اگه ممکنه افزایش بده . مگه از خرج و مخارج این روزها خبر نداری ؟ من دیگه حرفی ندارم .

3

Share this post


Link to post
Share on other sites

خاطره ای از خلبان اف 14 ، مصطفی روستایی: خاطرات پرواز (۱۱) ، یک اسکورت لوکس 

 درود . 
 این ماجرا ، مربوط به سالها پیش از انقلاب ه . 
ابتدا خیال داشتم این خاطره رو ، "یک اسکورت شاهانه " بنامم ، اما ، خب ، الان سالهای ساله که هر نوع عنوانی که به " شاه و شاهانه " مربوط میشه ، یه جورایی گزنده و سنگین شده . 
 بهمین دلیل ، 
منم ، اسم دیگه ای بهش دادم .
 ( اسکورت لوکس ) .
----------------------
 اونروز ، پنجم تیرماه سال ۱۳۵۴ ، یه روز بسیار غیر عادی در پایگاه هفتم شکاری شیراز بود . 
هردو گردان های شکاری ۷۱ و ۷۲ ، معاونت عملیات و کل ستاد پایگاه شکاری بکلی  بهم ریخته بودن ، حتی از یکی دو روز هم پیش از آن . 
 یک هفته پیش ،طی تلفنگرام محرمانه/مستقیمی به فرمانده پایکاه ، ماموریتی ویژه ابلاغ شده بود .
 استقبال از هواپیمای پر سروصدا و بحث برانگیز " کنکورد " ، در مرز آبی ایران در آسمان خلیج فارس ( FIR ، و نقطه ای فرضی/مختصاتی بنام "گارفیش"ٔ ، ) ، و سپس اسکورت " شاهانه " آن تا فرودگاه مهرآباد تهران .
 سرنشینان هواپیمای " کنکورد " ، از خود هواپیما هم  ، "شاهانه تر " بودند .
 شخص محمد رضاشاه پهلوی ، بهمراه خانواده اش که از اروپا به ایران باز میگشتند .
 این پرواز برای هر سه کشور فرانسه و انگلیس و ایران ، بسیار با ارزش بود ، چرا که پای قرارداد خریدی بسیار کلان در میان می آمد ، اما برای پایگاه هوایی شیراز ، تبدیل به موضوعی " فرا دلاری "  و "حیثیتی" شده بود .
 روز قبل ،  برنامه پروازی پس از بررسی های بیشمار ابلاغ شد .
 ساعتی بعد هم برنامه رو ، روی تابلوهای پروازی هر دو گردان نوشتند . 
 فرماندهی " لیدری"  گروه اسکورت ، بعهده روانشاد " سرگرد خلبان ماشاالله آجودانی " ، که خلبانی بسیار ورزیده و باتجربه بود گذاشته ، و کابین عقب اش هم ، قرار بود " ستوان یکم  ( اونزمان ) روح الدین ابوطالبی " باشد  که از کابین عقبهای قدیمی ، باتجربه و بسیار با سواد گردان ۷۱ ، و " پا به کابین جلویی " ، باشد  .
 من خودم هم ، کابین عقب " ستوانیکم ( آنزمان ) علی آقای شفایی " ، از خلبانان خوب گردان ۷۲ ، بودم که قرار بود در موقعیت شماره ۴ گروه پرواز کنیم .
 بقیه نفرات گروه اسکورت ، مختلط از هر دو گردان و تا اونجایی که یادمه ، کابین جلوها ، روانشاد حسین تاقدیس و ارسلان مرادی و نیز ،  جنابان علی نمکی ، ناصر کاظمی ، هوشنگ شیروین ، ......... و کابین عقبها ، حسین مولایی ، ایرج محبی ، جهانگیر قاسمی و روانشادان حسین غلامیان ، محمد بهروزفرد ، داود سبزه پرور و حمیدرضا برومند ،  ..... ، بودند .
 ( قرار بود تعداد ۸ فروند فانتوم D ،  بعنوان "دسته اصلی " در بال کنکورد پرواز کنن و ۲ فروند دیگر ، بعنوان رزرو نفرات ، تا پایان سوختگیری هوایی اول ، گروه را همراهی کرده و سپس در صورت عدم وجود اشکال در هواپیماهای اصلی ، به شیراز برگردند ) .
تصور نمیکنم اونشب ، همه اون بیست نفر خلبانان کابین جلو و کابین عقب درگیر در پرواز "اسکورت لوکس ! " ، رویهمرفته بیشتراز چند ساعت تونستن بخوابن ! .
آخه ، قرار بود بال در بال کسی بپریم که ، هم رییس کشور بود ، هم " فرمانده کلِ " همه ما و هم بسیار" اهل فن " و کاربلد ! . 
یک " لباس پروازیِ " کارکشته و خیلی باتجربه بود  که تفاوت بین پرواز ( close trail ) با ( echelon ) ، و فرق   بین ( fingertip ) با (فورمِیشن آزاد )  رو ، می فهمید .
 دست کم ، به  اندازه خود ماها  .
.
 نهار خورده و نخورده ، سوار مینی بوس ها شده و بطرف شلتر ها ، سمت گرفتیم .
 فرمانده و معاون عملیاتی پایگاه ، تا روشن کردن و راه افتادن همه هواپیماها ، لابلای شلترها میچرخیدن ، و بعد هم تا ابتدای باند ۲۹ ، ما رو همراهی کردن .
 ده فروند " فانتوم دی F_4D " ، دوتا دوتا ، بصورت جمع ، از زمین بلند شدن .
 پشت سرشون ، دود موتور ها ، بصورت خطی طولانی از زمین تا آسمان ، دیده میشد .
 مسیرما ، با یه گردش ۱۸۰ درجه بطرف خلیج فارس می چرخید . 
چند دقیقه ای طول کشید تا " دسته فورمِیشِن " جمع و جور شد و " سرگرد آجودانی " هم پشت سر هم ، روی رادیو دستورات لازم رو میداد .
هنوز رادیوی هواپیماها  ، روی کانال " تقرب شیراز " تنظیم بودن ، که پیامی عجیب در گوشی های همه نفرات دسته پخش شد .
"شاهین فلایت ، برابر دستور معاونت عملیات ، سمت خودتون رو تغییر بدین و برگردین بطرف شیراز ، تا دستورات بعدی رو براتون رله کنم " .
 ده تا شکاری در آسمان ، مثل یه آکاردئون خیلی بزرگ ، چند لحظه بالا و پایین شدن .
 لیدر گروه ، پس از تایید گرفتن دوباره از شیراز ، گردش ۱۸۰درجه برای برگشتن رو شروع کرد .
 وسط های گردش بودیم که تقرب شیراز گفت ، "شاهین فلایت ، دستور جدید معاونت عملیات ، از همین موقعیتی که هستین ، ادامه بدین برای مسیر پروازی " قرمز ۵۹ " ، بطرف اصفهان و موقتا ارتفاع ۲۴۵۰۰ پا ، رو بگیرین " .
 دو سه دقیقه بعد هم ادامه داد :

"شاهین فلایت ، پرواز شما تا اصفهان تایید شده ، در ۷۰ مایلی با تقرب اصفهان تماس بگیرین " . 
همه گیج بودن و لیدر فلایت بیشتر از همه ! . پس از تماس با تقرب اصفهان ، مشخص شد که مسیر اولیه کنکورد رو اشتباه داده بودن و ورود  هواپیمای " وی آی پی "  ، از مرزهای " ترکیه " خواهد بود .
تانکر سوخترسان هم چند دقیقه پیش از مهراباد بطرف زنجان پرواز کرده و در اونجا منتظر ما خواهد بود .
 از روی اصفهان بسوی اراک و از وسط  راه ، دقیقتر ، بطرف " زنجان "  ، سمت گرفتیم .
 "آجودانی " سخت  نگران مقدار سوخت بچه ها بود . 
بیست دقیقه رفت و برگشت در مسیر اشتباه ، اشتباهی که اصلا  تقصیر لیدر نبود  و اونهم در یک دسته ده فروندی ، سوخت زیادی رو مصرف کرده بود .
 تا نزدیکی های " زنجان " ، چندین بار مقدار سوخت تک تک بچه ها رو پرسید . 
خوشبختانه ، اونروز بعد از ظهر ، ملاقات با تانکر و سوختگیری ، بی دردسر ترین بخش پرواز "اسکورت لوکس" بود .
 پس از اتمام سوختگیری ، لیدر ، دو فروند رزرو رو از گروه خارج و به شیراز فرستاد .
 نزدیکی های تبریز ، با هدایت رادار ، " کنکورد"  رو در صفحه های رادار خودمون گرفتیم .
همه از داخل کابین ها سر می کشیدن که"کنکورد" " واقعی " رو ، زودتر ببینن . 
تا اونزمان ، همه ما ، فقط عکس هاش ، رو دیده بودیم ! .
برابر روشی که معمولا در سوختگیری هوایی وبرای قرار گرفتن در دو سه مایلی پشت سر تانکر سوخترسان بکار می بردیم ، در فاصله حدود بیست مایلی کنکورد ، "لیدر فلایت " دستور گردشی ۱۸۰ درجه ،  به دسته پروازی داد و همه با هم ، چرخیدیم  .
 تازه کمتر از نصف گردش رو چرخیده بودیم ، که یه چیزی مثل" شهاب ! " ، چند هزار پا بالاتر و در جهت مخالف ما ، از بالای سرمون رد شد !. 
لیدر گروه ، گردش اش رو شدید و سپس خیلی شدید تر کرد ، پس سوز هاش هم روشن شدن ، و فورمیشن قشنگ ما ، تبدیل به یه تعقیب و گریز دیوانه وار شد ! . 
هرکسی فقط سعی میکرد نفر جلویی اش رو در دید داشته باشه ! .
موتورهای همه فانتوم ها ، در " حداکثر پس سوز"  بودن اما ،  فاصله نفرات با همدیگه ، مرتبا زیادتر می شد . 
از داخل یکی از هواپیماها هم ، یه نفر گفت : "خدا رو شکر که پشت کنکورد ، پنجره نداره " ! .
 تا دسته پروازی " شاهین " جمع و جور شد ، ده مایلی از هدف مون عقب افتاده بودیم .
 بیچاره لیدر ، هرچقدر  بال بال میزد ، در یه جای ثابت در بین کنکورد و نفرات دسته پروازی خودش گیر کرده بود .
نه او به " جلویی"  میرسید و نه " پشت سری ها" به او . 
تازه باید مرتبا جواب مکالمات با تقرب مهراباد رو هم میداد .
 دیگه ، کم کم داشتیم به فرودگاه مهرآباد نزیک می شدیم . 
اسکورتی با این وضعیت ، هفت هشت مایل پشت سر VIP ، اونم با فاصله های نه چندان مناسب از همدیگه ، یه چیزی بالاتر از  " آبروریزی " بود ! .
 لیدر دسته پروازی  ، هر کاری بلد بود رو انجام داد و هر تجربه ای که داشت ، بکار گرفت و بالاخره ، تصمیم گرفت  از آخرین حربه اش استفاده کنه . 
خیلی با احتیاط و محترمانه ، به تقرب فرودگاه گفت : 
" مهراباد اپروچ ، ما مقداری از کنکورد عقب افتادیم ، اگه ممکنه از هواپیمای VIP ، خواهش کنین ، سرعتشون رو کمی کمتر کنن تا ما بهشون برسیم " .
 تقرب مهراباد ، چند لحظه ای ساکت موند و سپس جواب داد : 
" شاهین فلایت ، VIP ، خودشون شخصا دارن پرواز میکنن .
 من که جرات چنین پیشنهادی رو ، به ایشون  ندارم ، فرکانس رادیویی کنکورد رو میدم خدمت جنابعالی  و شما خودتون شخصا ،  تقاضاتون رو به عرض برسونین " ! ! . 
در اون شرایط داغ و سنگین ، تک تک ما ، یخ زدن همه خون بدن " لیدر فلایت " مون رو دیدیم و حس کردیم ! ، و او ، تنها تونست بگه :
"   بله ، متوجه شدم  ! ! "  .
ناگهان ، " معجزه ای "  شد . 
همه ما ، با هم حس کردیم که "کنکورد " در میدان دید ما ، داره بتدریج بزرگتر میشه !
 بزرگتر و بازم بزرگتر ! .
 داشتیم به " کویر حکیم آباد " نزدیک می شدیم ( کویر کوچکی که نقطه ورودی به دوره ترافیک چشمی ، VFR مهرآباد ه ) .
 در اون حدود ، هر هواپیمایی که قصد نشستن در  فرودگاه " مهراباد " رو داره ،  ، لازمه جهت پایین زدن چرخ ها و آماده شدن برای نشستن ، سرعت اش رو کم کنه ! .
 "  خلبان کنکورد " هم  که مشکل ما رو کاملا درک کرده بود ، داشت زودتر از زمان معمول ، سرعتش رو کم میکرد !  .
با اینکه خودمون داشتیم می دیدیم ، اما باور کردنش خیلی سخت بود . 
چنان " نرم " و " زیبا " ، در بالهای کنکورد قرار گرفتیم ، که در همه عمر پروازی ام ، کمتر فورمیشن به اون زیبایی دیده ام .
در واقع ، " کنکورد " ، داشت دسته پروازی ما رو ، زیر بال و پر خودش میگرفت . 
چهار فروند فانتوم در هر بال کنکورد ، با فاصله های عالی و بی نقص . 
انگار که هر ۹ تا هواپیما رو ، از طریق یه میله ناپیدا بهمدیگه جوش داده بودن .
 لیدر فلایت ، ایندفعه ، خیلی شاد و شنگول ، گفت :

" بچه ها ، " وی آی پی " ،  هر لحظه ممکنه چرخهاش رو بزنه پایین ، شماها منتظر دستور من نمونین ، تا حرکت درهای چرخهای کنکورد  رو دیدین ، شما هم چرخ هاتون رو بزنین پایین  "  .
 درهای چرخ های " کنکورد " باز شدن . 
آخرین گردش رو هم انجام دادیم و در فاینال باند ۲۹ مهراباد قرار گرفتیم ، اما چنان زیبا و حرفه ای ، که همونجا آرزو کردم ، کاش میتونستم در یک زمان ، هم در هواپیمای خودم باشم و هم از روی زمین ، این همه زیبایی رو ببینم .
 در تمام دنیا ، رسمه که خلبانها از هر کَس دیگه ای بیشتر برای همدیگه کرکری میخونن ! ، اما باور کنید اونروز ، در " ضلع آخر نشستن مهرآباد " خلبان کنکورد ، بعنوان لیدر دسته پروازی ما ، چنان پرواز زیبایی کرد ، و نیز بچه های "فلایت شاهین" چنان فورمیشن زیبایی در بال " او " پریدن ، که همه مات و مبهوت شدن و تصور میکنم که بیشتر از همه ، سرنشینان کنکورد و خودِ شخص ( VIP ) لذت بردن .
 کنکورد ، مسیر نشستن رو ادامه داد .
 ما هم با همون فورمیشن قشنگ و دیدنی ، و در امتداد بالهای اون ، ارتفاع ۳۰۰ پا بالای زمین رو نگه داشتیم ، و تنها پس ازنشستن او و  شروع به ترمز کردن اش  ، یواش یواش ازش جلو زدیم .
ارتفاع گرفتیم و بطرف کویر حکیم آباد رفتیم تا  برابر دستور قبلی و طرح پروازی مون ، برای "لوپسlow pass" پُر سرعت دوم از روی "جایگاه استقبال pavilon " ، آماده بشیم و کمی بعد هم ، بسوی ضلع آخر ، براه افتادیم .
 تازه کویر حکیم آباد رو به طرف ضلع آخر فرودگاه مهراباد ترک کرده بودیم ، که برج مراقبت ، ما رو صدا کرد : 
" شاهین فلایت ، شخص VIP ، ضمن ابراز تفقد و نیز تشکر از پرواز بسیار زیبای شما ، فرمودن ، خسته نباشین .  
چون شما لازمه که یه سوختگیری هوایی دیگه  انجام بدین و پس از  سوختگیری تا شیراز هم  پرواز کنین ، بنابراین " لوپس" دوم از روی جایگاه  رو کنسل کنین ، تا قبل از غروب آفتاب بتونین در پایگاهتون بنشینین " . 
آفرین بر " VIP "  کاربلد و حرفه ای .
 اونروز ، هرکدوم از ما بچه های پایگاه هفتم شکاری شیراز  ، سه ساعت و سی و پنج دقیقه ، در اون " اسکورت لوکس " ، ساعت پرواز ، ثبت کردیم .

خدا بیامرزد VIP را

 

1

Share this post


Link to post
Share on other sites

احسنت مرحبا . گرچه از بسیاری اصطلاحات چیزی متوجه نشدم ولی با این شیوۀ نگارش من خودم را یکی از خلبان های اسکورت آن کنکورد و خلبان جاوید نامش تصور کردم . در تمام لحظاتی که مطلب را خواندم حس و حال پرنده های نامدار ایران را در اسکورت عالی مقام ترین و بی نظیرترین و میهن پرست ترین ایرانی را داشتم . روحش شاد که در این وانفسای سوء مدیریت ، یادآوری تک تک سخنانش ، رفتارش و حتی نگاه مهربانش روحم را صیقل می دهد . مهربانی که قدر و ارزش فداکاری را می دانست . یاد و نامش جاوید باد

2

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now