Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

52 posts in this topic

بختیار ؟

یعنی قبل از انقلاب ؟

 

خیر بختیار بعد از انقلاب و عزیمت به پاریس

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

داخل همون فیلمی که در بالا گفت ام برنامه مشابه با کاری که ارتش مصر انجام داد قرار بود انجام بشه

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فکر کنم ثمین جان یادشان باشد که در خاطرات خلبان فرهادنصیرخانی در مورد کودتای نقاب نوشته شده بود که هنگامیکه آقای بختیار از ایشان درمورد کودتا سئولاتی میپرسند دو نفر از افسران استخبارات عراق هم در اتاق بختیار حضور داشتند که آقای نصیرخانی با دیدن آنها بدون اینکه جواب درستی به سئوالات آقای بختیار بدهد محل را ترک میکند و گویا اگر درست خاطرم باشد ایشان چند روز بعد در تماس تلفنی با بختیار نسبت به حضور افسران عراقی اعتراض میکنند و ...... به نظر منهم نقش استخبارات عراق در کودتای نقاب خیلی بیشتر از آن چیزی است که گفته شده و به نوعی با این کار زمینه حملۀ نظامی به ایران را فراهم کردند.

 

خود دکتر بختیار این مطلب را در مصاحبه های خود کذب محض میداند و رد کرده است که ایشان در صورت دادن این قیام و یا مذاکره با عراقیها برای طرح ریزی ان دستی داشته.

روایت‌های مختلفی از افشای کودتا وجود دارد. به گفتهٔ هاشم صباغیان قابل قبول‌ترین روایت، آگاهی کاگ‌ب، سازمان اطلاعات شوروی سابق از برنامه‌ریزی برای انجام کودتا در ایران و مطلع شدن مقامات اطلاعاتی ایران توسط آنان بود. طبق شنیده‌های او، عوامل کاگ‌ب نه‌تنها مسئولان سازمان اطلاعات و امنیت کشور را در جریان جزئیات کودتا قرار دادند، بلکه حتی آنان را به یکی از مخفیگاه‌های کودتاگران که در آن جلساتشان را تشکیل می‌دادند، هدایت کردند.

 لازم به ذکر است که در روز ۲۴ جولای ۱۹۸۰/ ۲ مرداد ۱۳۵۹، فریدون جاهد، خبرنگار بخش فارسی سرویس جهانی بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای را با شاپور بختیار در پاریس انجام می دهد و وی ارتباط خود با ماجرای نوژه را تکذیب می کند و تا جاییکه تحقیق کرده ام در این باره سخنی نگفته است.

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فونیکس جان ، اتفاقا بنده هم به کتاب خاطرات دکتر بختیار مراجعه کردم و دیدم که هیچ صحبتی از ماجرای کودتای نقاب نکرده اند ، که البته خود اینکه راجع به این موضوع که از موضوعات بسیار مهم در تاریخ سیاسی کشور هست هیچ گونه حرفی در این کتاب زده نشده ، خود شک برانگیز است . البته در خاطرات بختیار در جایی گفته شده است که ایشان قبل از وقوع جنگ با مسئولین عراقی در ارتباط بوده‌اند ، ولی اشاره‌ای نکردند که این ارتباط در رابطه با چه موضوعاتی بوده است!

ولی در سایر منابع و مراجع همیشه گفته شده که رهبری سیاسی این کودتا با دکتر بختیار بوده است . که نمی‌دانم این نسبت دادن بر اساس بازجویی های انجام شده از نفرات دستگیر شده بوده و یا بر اساس اطلاعاتی دیگر

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فونیکس جان ، اتفاقا بنده هم به کتاب خاطرات دکتر بختیار مراجعه کردم و دیدم که هیچ صحبتی از ماجرای کودتای نقاب نکرده اند ، که البته خود اینکه راجع به این موضوع که از موضوعات بسیار مهم در تاریخ سیاسی کشور هست هیچ گونه حرفی در این کتاب زده نشده ، خود شک برانگیز است . البته در خاطرات بختیار در جایی گفته شده است که ایشان قبل از وقوع جنگ با مسئولین عراقی در ارتباط بوده‌اند ، ولی اشاره‌ای نکردند که این ارتباط در رابطه با چه موضوعاتی بوده است!

ولی در سایر منابع و مراجع همیشه گفته شده که رهبری سیاسی این کودتا با دکتر بختیار بوده است . که نمی‌دانم این نسبت دادن بر اساس بازجویی های انجام شده از نفرات دستگیر شده بوده و یا بر اساس اطلاعاتی دیگر

 

بنده هم مثل شما بیش از انچه که اینجا و انجا خوانده و شنیده ام نمیدانم. 

 

ایا ارتشبد اویسی که سال ۶۵ در فرانسه توسط سربازان گمنام کشته شدند، در این ماجرا نقشی داشتند؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

 به گفتهٔ هاشم صباغیان قابل قبول‌ترین روایت، آگاهی کاگ‌ب، سازمان اطلاعات شوروی سابق از برنامه‌ریزی برای انجام کودتا در ایران و مطلع شدن مقامات اطلاعاتی ایران توسط آنان بود. طبق شنیده‌های او، عوامل کاگ‌ب نه‌تنها مسئولان سازمان اطلاعات و امنیت کشور را در جریان جزئیات کودتا قرار دادند، بلکه حتی آنان را به یکی از مخفیگاه‌های کودتاگران که در آن جلساتشان را تشکیل می‌دادند، هدایت کردند.

http://www.namir.info/home/yakrangi.pdf

 

پس میشود نتیجه گرفت که در واقع نقش حزب توده می توانسته بیش از آنچه روایت است بوده باشد؟!

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فونیکس جان در مورد نقش تیمسار اویسی توجه شما را به مقاله زیر جلب میکنم:

 

 

جز بختیار که همچون رهبری خودخوانده در میانۀ مخالفان دم و دستگاهی برهم زده بود، دیگرانی هم بودند که سودای بازگشت داشتند. از جمله غلامعلی اویسی آخرین فرماندار نظامی تهران مشهور به «قصاب تهران» که «شروع کرد به همکاری با سرتیپ جواد معین‌زاده از نیروهای نظامی تبعیدی ایران و شبکه‌ای کوچک راه انداختند. آنان در اسفند ۱۳۵۸ به عراق رفتند و رهبران عراقی را دیدند که قبول کردند به آن‌ها پول، جا، سلاح و تاسیسات مخابراتی برای شبکه رادیویی «صدای آزاد ایران» بدهند.»

 

این دو نفر بعد‌ها شبکه‌ای از افسران و نیروهای نظامی ناراضی را سازماندهی کردند تا منطقه‌ای نزدیک مرز ایران و عراق را به تصرف درآورده و از آنجا به سازماندهی نیروهای مخالف نظام اسلامی بپردازند. به نوشتۀ گازیوروسکی «آن‌ها در اردیبهشت ۱۳۵۹ ادعا کردند مجموعه‌ای از ۷ هزار افسر نظامی بازنشسته و ۹۰ هزار داوطلب دیگر دارند که آماده‌اند نبردی مسلحانه را آغاز کنند. اگرچه شک هست که شبکه‌شان بیش از چند صد نفر عضو داشته است.»

 

منبع: سایت تاریخ ایرانی

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

و اما در ادامه نظر یکی از تاریخ نگاران در مورد چگونگی لو رفتن کودتا:

 

 

این چنین کودتای نوژه که توسط گروهی از نیروهای سیاسی ملی‌گرا و نظامیان سکولار طراحی شده بود، لو رفت و بسیاری از عوامل آن دستگیر شدند. اما افشای این توطئه چگونه صورت گرفت؟ رهبران ایران، بعد از شکست این توطئه روایتی خاص از آن ارائه دادند که در سال ۱۳۶۸ در کتابی به همین نام [نوژه] تکرار شد. بر اساس روایت آنان: یکی از خلبان‌های کودتاچی مستقر در تهران به خانه امام جمعه رفت و جزئیاتی کلیدی از عملیات را لو داد. گویا چند ساعت بعد‌تر، یکی از افسران غیرکادری هم که در عملیات نقش داشت، با مراجعه به یکی از کمیته‌های تهران اقدامی مشابه انجام داد. روایتی دیگر که گازیوروسکی به آن اشاره کرده و از خلال تحقیقات کودتاچیان درباره عوامل شکستشان به دست آمده، این است که «دو نفر از اعضای کمیته مرکزی نقاب، اواخر بعدازظهر روز ۱۸ تیر، سرخود و بی‌اجازه به بختیار و یکی از اعضای گروهش در پاریس تلفن کردند و فاش کردند نقشه کی و از کجا شروع می‌شود: اطلاعاتی که کمیته تصمیم گرفته بود پیش از آغاز عملیات به بختیار و گروهش ندهد. آن‌ها معتقدند یکی از مخاطبان این تماس‌ها، اطلاعات را به کسی دیگر داده و بعد هم او، بی‌آنکه مخاطب تماس بداند، آن‌ها را به دولت ایران رسانده و همین منجر به شکست نقشه شده است.» هر کدام از این روایت‌ها درست باشد، در اینکه کودتاچیان شکستی سخت را متحمل شدند، شکی نیست. کمی بعد از لو رفتن این توطئه، رهبر انقلاب اعلام کرد «هر کس در ارتباط با این ماجرا اعلام شده است، باید اعدام شود.» در نتیجه، ۱۴۴ نفر از عاملان ماجرا بعد از محاکمه به اعدام محکوم شدند.

 

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بخشهایی از گفتگوی سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی با نشریه پرتو ایران:

 

 


برای روشن‌تر کردن چگونگی و سطح روابط محرمانه‌ی بین شاپور بختیار و صدام حسین، برای اولین بار اقدام به انتشار گفتگوی سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی با نشریه «پرتو ایران» می‌کنم. این گفتگو در ۱۹ ژانویه ۱۹۹۲ در اورنج کانتی کالیفرنیا انجام شده است و بخشی از ناگفته‌های این کودتا را شرح می‌دهد. گفته می‌شود دکتر بختیار ارتباط خود با این کودتا و هدایت آنرا هیچگاه نپذیرفت.

 
پرتو ایران: شروع می‌کنیم، آقای نصیرخانی با این سئوال که شما چگونه درخارج از ایران، در جریان قیام ۱۸ تیر قرار گرفتید؟
 
نصیر خانی: من از اولین کسانی بودم که رژیم پس از امیران ارتش، از کار کنار گذاشت. در اسفند ۱۳۵۸، از مملکت خارج شدم. در آن موقع از افسران جوان هوایی، فقط من و یکی از دوستانم در خارج بودیم. اولین تماس مبارزاتی ما با زنده‌یاد شهریار شفیق بود، که اندکی بعد ترور شد. پس از مدتی این دوست من برای دیدن سرتیپ احسان پزشک‌پور سفری به فرانسه کرد و از طریق پزشک‌پور با آقای بختیار آشنا شد. به علت بلاتکلیفی در مورد پناهندگی، من هنوز قادر به مسافرت به خارج از آلمان نبودم و وقتی دکتر بختیار دعوت کرد که من و دوستم به فرانسه برویم، با نفوذی که در پلیس مرزی داشت ترتیبی داد که توانستیم به پاریس برویم. دیدار ما با بختیار در محیطی لبریز از تفاهم برگزار شد، و هیچ صحبت و مذاکره‌ای در مورد براندازی و اینها نبود. یک‌بار دیگر هم میان ما ملاقاتی صورت گرفت، تا ملاقات سوم که پیشنهاد تصدی شاخه نظامی را به من داد، و به دلایلی قبول نکردم. یک هفته بعد، دکتر بختیار تلفن کرد و گفت: ما برنامه‌ای در دست اجرا داریم که احتیاج به حمایت و پشتیبانی نظامی دارد. شخصی از ایران آمده که می‌خواهد اسلحه و بعضی وسایل دیگر خریداری کند، و چون این آدم نظامی نیست که اطلاعاتی داشته باشد، من علاقمندم، شما با او نهایت همکاری را بکنید. پرسیدم مشخصات این شخص را به من بگویید، بختیار گفت، او خودش با شما تماس خواهد گرفت.
 
 
پرتو ایران: آن موقع شما کجا بودید؟
 
نصیر خانی: من در شمال آلمان زندگی می‌کردم. بهر حال عصر همان روز این آقا تلفن کرد، و با هم قراری در ایستگاه راه آهن شهر «برمن» گذاشتیم. در لحظه موعود من تنها به میعادگاه رفتم، چون قرارمان این بود و این آقا هم تنها بود. این آقا خودش را «منوچهر قربانی‌فر» معرفی کرد...
 


پرتو ایران: قربانی‌فر یا منوچهر سوزنی؟
 
نصیر خانی: نه منوچهر قربانی‌فر... سوزنی اسم مستعار بعد او بود... البته او نام‌های مستعار زیادی داشت، یک دفعه که من به پاریس رفتم، او با نام یک ارمنی اتاق رزرو کرده بود. به هر حال در آنروز گفت که ما طرح یک قیام داریم، و نیاز به اسلحه، چند دستگاه جیپ ویلیز، لباس‌های استتاری، چادر، دوربین و بی‌سیم، و از این قبیل وسایل. و چون من نظامی نیستم می‌خواهم از کمک و راهنمایی شما استفاده کنم. گفتم بعضی از این وسایل مثل دوربین، چادر و لباس نیازی به تخصص و دانش نظامی ندارد. در مورد اسلحه هم من یک خلبان شکاری هستم  و تخصص یک افسر نیروی زمینی بیشتر به دردتان می‌خورد تا نظرات من. ایشان گفت، چون امکان سوء استفاده وجود دارد و آقای دکتر بختیار خیلی به تو اعتماد دارد، نظر ایشان این است که اگر یک افسر نیروی زمینی هم قرار است مورد همکاری قرار گیرد با نظر و صلاحدید شما باشد. گفتم چشم. قرار شد، سه روز بعد در پاریس، در هتل کنکورد لافایت همدیگر را ملاقات کنیم. من بسرعت مشغول مطالعه شدم، سرنخ‌هایی بدست آوردم و لیستی از آنچه تهیه‌اش مقدور بود تهیه کردم. این نکته مهم را هم بگویم که آن روز در «برمن» منوچهر قربانی‌فر از کیف «سامسونیت» خودش یک طرح ده - پانزده صفحه پلی کپی شده در اختیار من گذاشت که آن را همانجا مطالعه کنم. طرح در روال طرح‌های عملیاتی بود که ما در ارتش می‌نوشتیم و جزو پیوست‌های آن، فهرست نام کسانی که در کودتا و قیام نقش‌هایی داشتند، نوشته شده بود.
 
 
پرتو ایران: اسامی کارگزاران قیام در داخل و یا خارج از کشور؟
 
نصیر خانی: در داخل کشور. من به اسمهایی که برایم ناشناس بود کاری نداشتم، اما با دقت نام بر و بچه‌های نیروی هوایی که در شاهرخی قرار بود عمل کنند و بر و بچه‌های پایگاه تهران را مرور کردم، چون این اسامی برایم اهمیت داشت، که چه کسانی می‌خواهند قیام را به ثمر برسانند. شاید حدود نیم ساعت طول کشید که طرح و اسامی را مطالعه کردم و بعد آنرا دوباره به منوچهر قربانی‌فر دادم.
 
 
 
 
 

پرتو ایران: یعنی ممکن است این قدر بی دقتی به کار رود؟
 
نصیر خانی: متاسفانه!.. به هر حال آن روز، وقتی من و دوست خلبانم به پاریس رسیدیم، منوچهر قربانی‌فر را در هتل ملاقات کردیم، و او گفت که بعد از ظهر جلسه مهمی در منزل بختیار خواهیم داشت، و صلاح در این است که شما دو نفر جداگانه بیایید و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصیت‌های مهمی ملاقات خواهیم داشت. به هر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم ساعت ۵ بعد از ظهر به منزل دکتر بختیار رفتیم. قبلا اطلاع داده شده بود که ما می‌رویم، منتظر ما بودند، از ما بازرسی بدنی شد، و بعد وارد اتاق دکتر بختیار شدیم. وقتی رفتیم داخل اتاق، علاوه بر دکتر بختیار، آقای منوچهر قربانی‌فر هم بود، و چهار نفر دیگر ...
 
 
پرتو ایران:  ایرانی؟
 
نصیر خانی: اول فکر کردم ایرانی هستند، ولی خیر ایرانی نبودند. همگی بلند شدند، دست دادیم، و آقای دکتر بختیار آنها را به این ترتیب معرفی کرد. یک نفر را بعنوان برادر آقای صدام معرفی کرد ...
 
 
پرتو ایران: اسمش را به خاطر می‌آورید؟
 
نصیر خانی: نه!
 

پرتو ایران: بارزان تکریتی نبود؟
 
نصیر خانی: نمی‌دانم فقط به نام برادر صدام معرفی کرد. یک نفر دیگر بود که تقریبا همه صحبت‌ها را، او می‌کرد و مثلا تاییدیه می‌خواست. که به نظر آمد، سرپرست گروه برادر صدام حسین است، و بقیه، افراد طراز اول مسئول. آقای دکتر بختیار این شخص را یک ژنرال اداره مخابرات عراق معرفی کرد که همه کاره بود ... دو ژنرال دیگر عراقی هم از مسئولان طراز اول سازمان اطلاعات و امنیت عراق معرفی شدند. وقتی که دکتر بختیار اینها را برادر صدام حسین و مأموران عراقی معرفی کرد ، راستش را بخواهید کمی یکه خوردم. چون اصلا در جریان تماس‌های دکتر بختیار با بیگانگان نبودم. البته آن موقع جنگ شروع نشده بود، اما از خودم می‌پرسیدم چرا عراق؟ ... وقتی که نشستیم اولین سئوالم این بود که چرا ما باید با برادر صدام حسین و مأموران عراقی بنشینیم؟ ...
 
 
 

پرتو ایران: از خودتان سئوال کردید؟
 
نصیر خانی: نه، از خود دکتر بختیار سئوال کردم. پرسیدم به چه دلیل ما باید با برادر صدام و مسئولان امنیتی عراقی ملاقات کنیم. آقای دکتر بختیار گفتند ما برای عملیاتمان باید از یکی از کشورهای همجوار استفاده کنیم. پاکستان به دلیل منافع مشترک مذهبی با جمهوری اسلامی موافقتی با ما ندارد. افغانستان درگیر شورش‌های داخلی است. با شوروی‌ها هم نمی‌توانیم کنار بیاییم. ترکیه هم اجازه این نوع کارها را به ما نمی‌دهد، تنها جایی که باقی می‌ماند عراق است. من عرض کردم که چرا از طریق آمریکا و ناوهایی که در خلیج فارس دارد، و از کنار دماغه چاه بهار این کار را نمی کنیم. که نه هیچگونه پوشش راداری دارد، و نه هیچ چیز دیگری. من سالها آنجا خدمت کرده بودم. ما می‌توانیم از آنجا برویم، بدون اینکه نیازی به کشورهای دیگر داشته باشیم. بختیار جواب قانع کننده‌ای نداشت که بدهد.
 
 
پرتو ایران: بالاخره، باید دست کم توجیهی کرده باشد ...
 

نصیر خانی: گفت به هر حال، دولت عراق چون علاقمند به براندازی این رژیم است، زیرا آن را خطری برای خود می‌داند، حاضر به همکاری با ما شده، و ما این دست همکاری را نمی‌توانیم پس بزنیم، زیرا در موضع ضعف قرار داریم و نمی‌توانیم خواست‌هایمان را به عراق یا کشورهای دیگر دیکته کنیم. ما در موقعیت بازنده هستیم، نه موقعیت برنده.
 


دکتر بختیار بعد رشته کلام را در دست گرفت و گفت، همانطور که در جریان هستید، ما مشغول تدارک یک قیام بمنظور براندازی رژیم اسلامی هستیم که عده زیادی در ایران، در طرح شرکت دارند. این طرح با دقت تهیه شده و الان در دست آقای منوچهر قربانی‌فر است. اگر می‌خواهید ملاحظه کنید در اختیارتان است. همان‌موقع متوجه شدم که کار ایرادات جدی دارد. اگر قرار بود در جلسه، درباره طرح صحبت بشود، حداقل باید قبلا در جریان قرار داشتیم و این‌جور خلق‌الساعه عمل نمی‌شد. به دکتر بختیار عرض کردم: من در جریان هستم، اما من یا ما اینجا چکاره‌ایم، نقش ما این وسط چیست و چرا در این جلسه هستیم؟ دکتر بختیار گفت، آقایان - مقصودش عراقی‌ها بود - که قرار است با ما همکاری کنند، حمایت و پشتیبانی مالی، سیاسی، نظامی و لجستیکی‌شان را از این طرح اعلام کرده‌اند، و قول شناسایی دولت کودتا را هم تا اینجا از عراق گرفته‌ایم، مضافا که دولت عراق قول داده با روابطی که با دیگر کشورهای منطقه دارد، شناسایی دیگر کشورهای منطقه را هم فراهم سازد، گفتم: خوب، الان قرار است چه کار بکنیم. دکتر بختیار گفت، شرط اصلی آنها این است که طرح کامل کودتا یا قیام را در اختیار آنها بگذاریم. پرسیدم مگر اینها طرح قیام را قبلا نگرفته‌اند؟ پس چطوری حاضر شده‌اند همکاری کنند؟ بختیار گفت: ما در کلیات با آنها به توافق رسیده‌ایم، اما آنها طرح جزء به جزء را می‌خواهند. گفتم وقتی تا این مرحله جلو رفته‌اید، چه ایرادی می‌بینید که طرح جزء به ‌جزء را هم بدهید؟ بختیار گفت: باید نام و مشخصات همه مهره‌هایی را که در قیام شرکت دارند در اختیار آنها بگذاریم
 

در این موقع رو کردم به همان ژنرالی که صحبت‌های مرا برای برادر صدام حسین ترجمه می‌کرد، و گفتم: شما اسم افراد را برای چه می‌خواهید؟ ایشان گفت: می‌خواهیم بدانیم که آیا مأموریت‌هایی را که به افراد خودتان می‌دهید، این افراد شایستگی و لیاقت انجامش را دارند یا خیر؟ مثلا اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمینی می‌کنید، این سرگرد توان چنین کاری را دارد یا نه؟ جواب دادم: بطور کلی شما دانش و استطاعت و استعداد چنین قضاوتی را ندارید، که بتوانید تشخیص بدهید این افسر یارای چنین کاری دارد یا نه؟ ... و بعد گفتم: اگر یادتان باشد، تا یک سال و چند ماه پیش که دولت شاهنشاهی بر سر کار بود، این ما بودیم که از همه چیز شما اطلاع داشتیم، نه شما. جواب داد که ما دایره کودتا و ضد کودتا داریم که باید این طرح را به تصویب آنها برسانیم. گفتم شما که قول همکاری داده‌اید، چطور قبل از اینکه طرح را بخوانید چنین قولی داده‌اید؟ بعد هم اضافه کردم به هر حال من با دادن نام افراد به شما و یا هر دولت دیگری مخالف هستم. طرح را می‌توانید داشته باشید، اما اسامی افراد و همچنین ساعت و روز عملیات باید همچنان نزد خود ما، و مخفی بماند. دکتر بختیار گفت، چون اینها علاوه بر کمک مالی و سیاسی، کمک نظامی هم به ما می‌کنند، باید ساعت و روز قیام را بدانند. گفتم ولو اینکه این اطلاعات را هم به آنها بدهید، دادن اسامی افراد صلاح نیست، نه به این آقایان و نه هیچکس دیگری.
 
 
آن ژنرال عراقی مخابرات گفت، چنانچه ما به هم اعتماد نداشته باشیم، نمی‌توانیم با هم همکاری بکنیم. شما وقتی می‌توانید از امکانات ما استفاده کنید که طرح کامل اسامی را به ما بدهید. یعنی هیچ‌ چیز نباشد که شما بدانید و ما ندانیم. جواب دادم، ما همسایه هستیم، روابط خوبی در آینده می‌توانیم داشته باشیم، اما یادتان باشد که به هر حال دو کشور مختلف هستیم، و نمی‌توانیم در موضوعی که جان بهترین فرزندان آن مملکت و خانواده‌هاشان در میان است، چنین اطلاعات سری و مهمی را در اختیار شما بگذاریم. حرف من که به اینجا رسید، برادر صدام حسین از جایش بلند شد و گفت: اگر ما این قدر بهم اطمینان نداریم، پس نمی‌توانیم با هم همکاری کنیم.  آقای بختیار از برادر صدام حسین خواهش کرد بنشیند، و به من گفت: ما مجبوریم طرح کامل را در اختیار آنها بگذاریم و بدون اینکه متظر جواب یا عکس‌العمل من باشد، به منوچهر قربانی‌فر گفت شما طرح را بدهید به آقایان. برادر صدام حسین نشست، منوچهر قربانی‌فر در کیفش را باز کرد و طرح را بیرون آورد. من بی‌اختیار از جایم بلند شدم و گفتم اگر اینجور قرار است عمل شود من هیچگونه همکاری نخواهم داشت. این را گفتم و آمدم به طرف در خروجی. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد، او هم حرف مرا زد. آخرین صحنه‌ای که به یاد دارم دست دراز شده منوچهر قربانی‌فر به طرف آن ژنرال مخابرات عراق بود که داشت طرح و اسامی را به او می‌داد.
 
 
پرتو ایران: این آخرین تصویری است که بیاد دارید؟
 
نصیر خانی: بله. آخرین تصویر.  همیشه دکتر بختیار ما را مشایعت می‌کرد، اما آن روز وقتی با خشم اتاقش را ترک می‌گفتیم حتی از جایش تکان هم نخورد ...بقیه ماجرا را هم که همه می‌دانند.
 
 
 

هشــــــــــــداری ناشنیـــــــــــــــــــــــــده !
 


پرتو ایران:  آیا هرگز ملاقات یا گفتگوی دیگری با دکتر بختیار داشتید؟
 
نصیر خانی: ملاقات نه، ولی موضوعی پیش آمد که مجبور شدم با او تماس تلفنی بگیرم.
 

پرتو ایران: چه موضوعی؟
 
نصیر خانی: شاید سه چهار روز مانده بود به روز عملیات، یک سرتیپ نیروی هوایی(به احتمال قریب به یقین، سرتیپ فرخ جعفری است.)که از طرف دکتر بختیار، به مرز ایران و عراق اعزام شده بود، به من تلفن زد و گفت، من هر قدر تماس می‌گیرم با دفتر دکتر بختیار، که پیغام مرا به ایشان بدهند، کسی پیام را نمی‌دهد، شما با علاقه‌ای که بختیار به شما دارد با او تماس بگیرید و این پیغام را به او بدهید که عراق قصد پشتیبانی از قیام را ندارد، عراق دارد لشکر به طرف مرز اعزام می‌کند. از ایشان پرسیدم شما این خبر را چگونه دارید، گفت: خانه‌ای که برای من گرفته شده، روبروی ریل قطار است، و من روزهاست که می‌بینم وسایل و تجهیزات بسیار سنگین نظامی دارد به سمت ایران حمل می‌شود. اینها وسایلی نیست که به کار کودتا و قیام بخورد. من با آنکه عهد کرده بودم که دیگر با دکتر بختیار تماس نگیرم، چون موضوع مهمی بود به او تلفن زدم، و با آقای دکتر بختیار صحبت کردم ...
 

پرتو ایران:  رفتارش با شما چطور بود؟
 
نصیر خانی: خیلی خشک! خیلی از دست من عصبانی بود.
 

پرتو ایران: جواب پیغام چه بود؟
 
نصیر خانی: بختیار گفت این افسر مالیاخویی شده و این حرفها را می‌زند، هر وقت می‌خواهیم با یک کشوری همکاری کنیم از این حرفها می‌زنند. من نمی‌توانم این حرفها را قبول کنم، و تازه کار از کار گذشته و حالا دیگر دیر است برای این کارها ...و گوشی تلفن را گذاشتیم.
 

لازم به ذکر است که در روز روز ۲۴ جولای ۱۹۸۰/ ۲ مرداد ۱۳۵۹ (سه روز قبل از درگذشت شاه)، فریدون جاهد، خبرنگار بخش فارسی سرویس جهانی بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای را با شاپور بختیار در پاریس انجام می دهد و وی ارتباط خود با ماجرای نوژه را تکذیب می کند و تا جاییکه تحقیق کرده ام در این باره سخنی نگفته است. مطالعه گفتگوی فوق میزان استقلال عمل مرحوم شاپور بختیار را در برابر عراقی ها روشن می کند و این پرسش مهم را در اذهان می آورد که صدام با اسامی شرکت کنندگان در کودتای نوژه چه کرد و آیا گرفتن اسامی ربطی به لو رفتن کودتا داشت؟ از آنجا که جنگ هشت ساله دوران سیاهی از تاریخ ایران است بر همه است که در باره نقش، صدام و اپوزیسیون و قدرتهای خارجی در باره آغاز این جنگ و ادامه اش تحقیق کنند.

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 اتفاقات و رویداد های سه چهار دهه قبل یک پازل است که وقتی قطعات ان کنار هم گذاشته شود و تصویر مشخص شود انوقت دود از کله ادم بلند می شود که واقعا برای تغییر و تحول و همچنین فرسایش کشورهای نفت خیز که در حال گذار هستند و بسوی توسعه گام بر می دارند تصمیم گیرندگان جهانی در راستای منافع خود چقدر زیبا طراحی می کنند که با گذشت زمان عظمت آن مشخص می شود . آن هنگامیکه قطعات کنار هم گذاشته می شوند . و ادامه این طرح  هم اکنون در یک کشور قدرتمند هم مرز با اسرائیل در حال انجام است . سه قدرت منطقه در یک جنگ فرسایشی داخلی و خارجی برای مدت ها بعقب رانده شدند

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

علاوه بر مطالبی که جناب TIGER SHARK قرار دادند خاطرات خلبانان آزاده ما گویای خیانت بختیار هست

 

عراق چطور لیست کامل خلبانان پایگاه شهید نوژه را قبل از پاکسازی - سال 58 - در اختیار داشت؟

بعد از کودتای نقاب بسیاری از نفرات پروازی و فنی پایگاه شهید نوژه به پایگاه های دیگر منتقل شدند - عموما به چابهار و بندرعباس -

 

در مورد نقش کامبیز آنت هم جدای از این مسائل که قطعا با اطلاعات درست میتوانسته از برخورد با افراد بی تقصیر در این کودتا جلوگیری کنه

ظاهرا یکی از خلبانان تاپ پایگاه پنجم - البته مامور به این پایگاه - بوده چرا لیدر دسته 4 فروندی فانتومی که جناب مهرگان فر در مستند نبرد تامکت اشاره کرد ظاهرا آنت بوده... اگر به مستند نبرد تامکت - نسخه ای انگلیسی - مراجعه کنید در بین صحبت های جناب مهرگان فر که به انگلیسی ترجمه میشه ایشان به آنت اشاره میکنند که در نسخه ای که عموم در شبکه 1 دیدند این بخش حذف شده بود

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

 

در مورد نقش کامبیز آنت هم جدای از این مسائل که قطعا با اطلاعات درست میتوانسته از برخورد با افراد بی تقصیر در این کودتا جلوگیری کنه

ظاهرا یکی از خلبانان تاپ پایگاه پنجم - البته مامور به این پایگاه - بوده چرا لیدر دسته 4 فروندی فانتومی که جناب مهرگان فر در مستند نبرد تامکت اشاره کرد ظاهرا آنت بوده... اگر به مستند نبرد تامکت - نسخه ای انگلیسی - مراجعه کنید در بین صحبت های جناب مهرگان فر که به انگلیسی ترجمه میشه ایشان به آنت اشاره میکنند که در نسخه ای که عموم در شبکه 1 دیدند این بخش حذف شده بود

 

من نفهمیدم

یه توضیح میدید

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بحث اینکه چه کسی خیانت کرد و نکرد قضاوتش با تاریخ. اما عراقی ها تنها نام خلبانانی که قرار بود در کودتا شرکت بکنند را در اختیار داشتند. صدام همیشه در برهه های زمانی از تاکتیک دو سسر برد استفاده کرده بود و با علم به اینکه کودتای نوژه شکست خواهد خورد اقدام به کمک به سران کودتا نموده بود، کمک هم تنها شامل انجام چند سورت پرواز رزمی و تجاوز به حریم هوایی کشور بود که پس از آن شماری از فانتوم های پایگاه همدان در راستای انجام عملیات انتقام و به بهانه زدن بغداد به هوا برخاسسته و به تهران می آمدند. صدام هم وعده داده بود در صورت پیروزی کودتاگران را تایید خواهیم کرد. اما آنها به خوبی میدانستند که این کودتا بسیاری از بهترین افسران ارتش را از ایران خواهد گرفت و با علم به شکست آن وعده حمایت دادند. در آن زمان کودتاگران از نیت شوم عراق جهت حمله به ایران در شهریور 1359 آگاهی نداشتند.

 

 

 

بعد از کودتای نقاب بسیاری از نفرات پروازی و فنی پایگاه شهید نوژه به پایگاه های دیگر منتقل شدند - عموما به چابهار و بندرعباس -

پس از انقلاب تا سال 1367 به جز چند مورد معدود که از بندرعباس آلرت چابهار تامین شد، پایگاه چابهار هیچگونه فعالیتی نداشت. نفرات فنی پایگاه نیز که عمدتا از همافران بودند، نیروهای قابل اطمینان انقلاب بودند و تنها شمار اندکی از آنها تصفیه شدند و اکثرا در پایگاه باقیماندند، حتی اقدام به تاسیس انجمن اسلامی پایگاه و برخی نیز از این طریق شروع به انتقام گرفتن از افسران پایگاه نمودند و کسانی که به اصطلاح خودشان بقایای رژیم طاغوت بودند.

 

 

در مورد نقش کامبیز آنت هم جدای از این مسائل که قطعا با اطلاعات درست میتوانسته از برخورد با افراد بی تقصیر در این کودتا جلوگیری کنه

ظاهرا یکی از خلبانان تاپ پایگاه پنجم - البته مامور به این پایگاه - بوده چرا لیدر دسته 4 فروندی فانتومی که جناب مهرگان فر در مستند نبرد تامکت اشاره کرد ظاهرا آنت بوده... اگر به مستند نبرد تامکت - نسخه ای انگلیسی - مراجعه کنید در بین صحبت های جناب مهرگان فر که به انگلیسی ترجمه میشه ایشان به آنت اشاره میکنند که در نسخه ای که عموم در شبکه 1 دیدند این بخش حذف شده بود

 

ظاهرا این کامبیز آنت نقش بسیار پررنگی نداشته و اخیرا نامش به عنوان خائن در فضای فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی به چشم میخورد. او هم مثل بسیار دیگری از خلبانان پایگاه سوم شکاری بازداشت شد و به  اتهام نقش داشتن در کودتا بازجویی شد، اما آستانه صبر و تحمل او از سایرین پایین تر بود و گفته میشود در زیر فشار بازجویی اقدام به دادن نام بسیاری از خلبانان و حتی کسانی که اصلا در کودتا نقش نداشتند نموده بوده تا به سبب همکاری از زندان آزاد شود. اظهارات او سبب شناسایی و بازداشت و حتی اعدام برخی خلبانان که حتی در کودتا شرکت نداشتند شده بود.

 

همچنین جالب است که میبینیم صدا و سیما نسسبت به نام این فرد هنوز حساس است و در نسخه فارسی نام او را ذکر کرده است.
 

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در کل خائن هم خائن های قدیم 

طرف میخواد براندازی انجام بده اما حاضر نیست اطلاعات به دشمن بده

 

اما الان .....

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بحث اینکه چه کسی خیانت کرد و نکرد قضاوتش با تاریخ. اما عراقی ها تنها نام خلبانانی که قرار بود در کودتا شرکت بکنند را در اختیار داشتند. صدام همیشه در برهه های زمانی از تاکتیک دو سسر برد استفاده کرده بود و با علم به اینکه کودتای نوژه شکست خواهد خورد اقدام به کمک به سران کودتا نموده بود، کمک هم تنها شامل انجام چند سورت پرواز رزمی و تجاوز به حریم هوایی کشور بود که پس از آن شماری از فانتوم های پایگاه همدان در راستای انجام عملیات انتقام و به بهانه زدن بغداد به هوا برخاسسته و به تهران می آمدند. صدام هم وعده داده بود در صورت پیروزی کودتاگران را تایید خواهیم کرد. اما آنها به خوبی میدانستند که این کودتا بسیاری از بهترین افسران ارتش را از ایران خواهد گرفت و با علم به شکست آن وعده حمایت دادند. در آن زمان کودتاگران از نیت شوم عراق جهت حمله به ایران در شهریور 1359 آگاهی نداشتند.

 

 

پس از انقلاب تا سال 1367 به جز چند مورد معدود که از بندرعباس آلرت چابهار تامین شد، پایگاه چابهار هیچگونه فعالیتی نداشت. نفرات فنی پایگاه نیز که عمدتا از همافران بودند، نیروهای قابل اطمینان انقلاب بودند و تنها شمار اندکی از آنها تصفیه شدند و اکثرا در پایگاه باقیماندند، حتی اقدام به تاسیس انجمن اسلامی پایگاه و برخی نیز از این طریق شروع به انتقام گرفتن از افسران پایگاه نمودند و کسانی که به اصطلاح خودشان بقایای رژیم طاغوت بودند.

 

ظاهرا این کامبیز آنت نقش بسیار پررنگی نداشته و اخیرا نامش به عنوان خائن در فضای فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی به چشم میخورد. او هم مثل بسیار دیگری از خلبانان پایگاه سوم شکاری بازداشت شد و به  اتهام نقش داشتن در کودتا بازجویی شد، اما آستانه صبر و تحمل او از سایرین پایین تر بود و گفته میشود در زیر فشار بازجویی اقدام به دادن نام بسیاری از خلبانان و حتی کسانی که اصلا در کودتا نقش نداشتند نموده بوده تا به سبب همکاری از زندان آزاد شود. اظهارات او سبب شناسایی و بازداشت و حتی اعدام برخی خلبانان که حتی در کودتا شرکت نداشتند شده بود.

 

همچنین جالب است که میبینیم صدا و سیما نسسبت به نام این فرد هنوز حساس است و در نسخه فارسی نام او را ذکر کرده است.

 

 

تاریخ قضاوتش را انجام داده و اتفاقا پرونده ان هم بسته شده...

سروان نعمتی که به نوعی بازوی اصلی کودتای نقاب محسوب می شود نقشش محدود به همین ماجرا نشده و لیست کاملی از خلبانان گردان های 31 و 32 را در اختیار استخبارات حزب بعث قرار داده بود

بحث بر سر انتقال به چه پایگاهی نبود! کما این که گروه اصلی به بندرعباس منتقل شدند البته تمام این افراد مانند سایر همکاران از مزایا حقوق و درجه بهره می بردند کما این که در ماجرای اشوب های تبریز در سال 58 و گروگان گرفته شدن شهید فکوری فرمانده وقت پایگاه پس از عملیات پاکسازی افرادی که نقشی در ماجرا نداشتند منتها جزو حامیان گروه ها محسوب میشدند پس از تعهد به سایر پایگاه ها منتقل شدند

در هر صورت خیانت های برخی افراد  به کودتای نقاب  ختم نشده بلکه جاسازی یک بمب در یکی از تایگرهای نهاجا در سال های میانی دوران دفاع مقدس که منجر به شهادت خلبانان شد - یکی از این عزیزان شهید دوقی مقدم بودند - از دیگر موارد می باشد که در این مورد به خصوص با تیزبینی تیم بررسی سانحه - که استاد مازندرانی عزیز ریاست ان را بر عهده داشتند - عوامل ان به سزای عمل خود رسیدند

 

در ارتباط با نقش آنت هم هر چه در فضای مجازی دکر شده بر پایه اظهارات استاد مازندرانی عزیز بوده که اولین بار به حاشیه های پیرامون آنت اشاره کردند

در این موارد هم صاو سیما نقشی ندارد بلکه قطعا با تاکید مشاورین نظامی پروژه نام آنت حذف شده

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now