Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

زنده باد توپخانه

224 posts in this topic

روی کلاههای آهنی  ارتشی هم این مدل توری وجود داره 

 

بزرگی میگفت که وقتی از بالا به این کلاه آهنی نگاه کنی دیگه اون رنگش سبز نیست بلکه برق خورشید و انعکاسش در روز قابل تشخیصه 

 

این توری باعث میشه که اون برق دیگه دیده نشه و جلب توجه نکنه 

 

به نظرم یه جورایی تصویر رو مات میکنه

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوستان این توری که بالای توپ هست ، کارش چیه ؟ به نظرم نه نقش سایبان داره و نه نقش استتار !

اون تور برای استتار هست...زمانی که توپخانه در مناطق جنگلی مستقر میشه از شاخه و برگ درختان برای پوشاندن تور استفاده میشه...تور روی کلاه آهنی هم همینطوره...البته چون اینجا بیابونه همونطور که دوست خوبم جناب Crounus2000 گفتن برای جلوگیری از بازتابش نور روی توپخانه در مناطق بیابانی استفاده میشه...

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

حماسه آتشبارهای توپخانه ارتش بخصوص در روزهای ابتدایی جنگ بینظیر بوده و به جرأت میتوان گفت که واحدهای توپخانه در کنار هوانیروز و نیروی هوائی از سقوط خوزستان در روزهای ابتدای جنگ جلوگیری کردند

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

155 م م

 

پیش بسوی نابودی دشمن...

 

99144712626010109773.jpg

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=39586837900351046316.jpg]39586837900351046316_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=85076703040418368462.jpg]85076703040418368462_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=40269855206929434889.jpg]40269855206929434889_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=75023855992697517044.jpg]75023855992697517044_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=64913696960309184237.jpg]64913696960309184237_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=07293933588723918879.jpg]07293933588723918879_thumb.jpg[/URL]

 

[URL=http://upload7.ir/viewer.php?file=32811392061940181607.jpg]32811392061940181607_thumb.jpg[/URL]

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آتشبارهای کاتیوشا-موشکی


 


70838892807538260367.jpg


 


74362366798721862580_thumb.jpg


 


70838892807538260367_thumb.jpg


 


88559807943826598936_thumb.jpg


 


44250729464108017488_thumb.jpg


 


63165239633425530176_thumb.jpg


 


33074695288257209374_thumb.jpg


 


41267935524712309697_thumb.jpg


 


73352453753427571935_thumb.jpg


 


 


مرکز هدایت آتش توپخانه


t5b0uvetxwg6w99t15a0_thumb.jpg


9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با عرض درود...من از کسی شنیدم که میگفت هر کاتیوشا میتوانست یک کیلومتر مربع را به راحتی شخم بزنه...آیا گفته صحیح است؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

1 کیلومتر که خیلی زیاده اما می تونی بهش بگی که 300 متر مربع منطقی تره

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با عرض درود...من از کسی شنیدم که میگفت هر کاتیوشا میتوانست یک کیلومتر مربع را به راحتی شخم بزنه...آیا گفته صحیح است؟

در مورد این سوالتون باید بگم که هر قبضه کاتیوشا حداقل 300 تا 500 متر مربع رو پوشش میده چون گلوله ها هنگام پرتاب پخش میشه...

 

به هر حال برای زدن اهدافی که به دقت بالایی و همچنین تخریب صد در صدی نیاز داره توپخانه اعم از کششی یا خودکششی توصیه میشه تا کاتیوشا...کاتیوشا انبوهی از راکت های 122 میلی متری رو در عرض نیم دقیقه روی سر دشمن میریزه و میشه گفت بیشتر جنبه جنگ روانی داره و البته بیشتر دشمن نیروهای پیاده هست!

 

کاتیوشا

 

76431402381490446833.jpg

94912066778164209045_thumb.jpg01129745450288730718_thumb.jpg

81892528565432526288_thumb.jpg01454587577209018248_thumb.jpg

50165855338336937463_thumb.jpg 51632417314811813893_thumb.jpg

09084028158864937201_thumb.jpg73526543580335069366_thumb.jpg

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

با عرض سلام 

متاسفانه کرونوس عزیز اتش کاتیوشا همانطور که علی اقای پرستوقرمودند درسته وهمانطور که جناب امیرجان هم در ادامه توضیج دادند این اتش برای زمین گیر کردن دشمن بوده وهم جنبه روانی وهم نابودی کلیه نفرات پیاده وتجهیزات انفرادی وسنگرها برای یورش استقاده می نماید وهر قبضه از کاتیوشا با دارا بودن 40 موشک 122 میلیمیتری وسعتی در حدود 1 کیلومتر مربع را واقعا شخم می زند شما با ریاضیات وانفرماتیک کاملا اشنا هستی به ازای هر میلمیتر فاصله هر گلوله چه درطول وهم عرض قبضه الان درست حضور ذهن ندارم فاصله در خور توجهی که این اتش در کمتر 30 ثانیه با این حجم بر سر دشمن می ریزد که همان عدد بالا را در بر می گیرد ولازم بذکر که هر اتشبار تشکیل شده از 3 تا 5 قبضه که اگر بر فرض مثال 5 اتشبار 5 تایی همان خمسه خمسه معروف عراقی چه در بحث توپخاته ای کا کاتیوشا را هم در بر می گیرد وسعتی در جدود 30 کیلومتر را به جهنم تبدیل می کند که اتش وترکش وموج انفجار ان کسی را سالم نمی گذارد .

 یک آتشبار شامل ۴ کاتیوشای ب‌ام-۱۳ توان شلیک ۴ هزار و ۳۵۰ کیلوگرم مواد منفجره را در ۷ تا ۱۰ ثانیه به سوی منطقه‌ای به وسعت ۴۰۰ هزار متر مربع داشت. از کاتیوشا معمولاً در گروه‌های بزرگ استفاده می‌شد تا حجم آتش بسیار زیاد آن‌ها شوک روانی بزرگی را به دشمن وارد کند.

جالا اگر وقت کنم مهندس جان اعداددرست را هم برایت پیدا می کنم .

و در ضمن اگر تیم اتش قبضه وافعا کار کسته باشند فبضه را کمتر از 5 دقیقه مهمات گذاری می کنند ومجددا برای شلیک ول بعلت ابجاد گرد وحاک شدید در روز واتش دهانه راکت انداز در شب بعد از هر شبیک بسرعت قبضه ها می بایستی از محل شلیک به محل دیگری نقل مکان کنند ولی در فاکتور هیچ گونه مشکلی ایجاد نمی شود بچه های نیروی زمینی بعد از هز شلیک اتش بار را عوض می کردند ولی انها از اتش بارهای مستقر شده در مجل دیگر که قبلا پیش بینی شده بود استفاده می نمودند وبه مجرب تمام شدن اتش این قبضه که می خواست نقل ممکان کنه قبضه مستقر شده در محل ایکس شروع به شلیک می کرد وبهمان ترتیب که هم حجم اتش قطع نمی شد  وهم تعداد کم قبضه های ایران معلوم نمی شد وهم جای قبضه ها بهیج عنوان لو نمی رفت 

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

رضا جان حرفهای شما رو قبول دارم 

 

شاید اولش باید اضافه میکردم که هر راکت کاتیوشا 300 متر رو تحت تاثیر قرار میده

 

که ناقض حرفهای دوستان هم نباشه

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سه چهار سال پیش بود که پروژه ای در وزارت دفاع دیدم که با کمک بخش خصوصی موفق شده بودند کاتیوشا را هوشمند و نقطه زن کنند ، بطوریکه با نشانه گذاری لیزری کلیه موشک های کاتیوشا به نقطه و یا منطقه محدود شده بطور دقیق اصابت می کرد.

نمیدونم الان در یگان ها بصورت عملیاتی استفاده می شه یا نه ولی اگه این آتشبار با قابلیت هدایت لیزری و بصورت گسترده در یگان های موشکی استفاده بشه می تونه بسیار مؤثرتر از گذشته در خدمت باشه.

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

رضا جان حرفات کاملا صحیحه...الحق و الانصاف که سرباز توپخانه بودی1%20%288%29.png

 

توپخانه خودکششی 175 م م

 

47371478601042361979.jpg

35369684828314300851_thumb.jpg 43468136524416953617_thumb.jpg

84505148129205066699_thumb.jpg09054668632072089226_thumb.jpg

74733892400375475033_thumb.jpg 68096810490545143829_thumb.jpg

06316353220226365272_thumb.jpg

13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فرمانده يكي ازتيپ هاي عراقي در حالي كه به شدّت روحيه خود را باخته بود، مي گويد:

“آتش توپخانه ايران وسيع و بسيار سنگين و مؤثر است؛ تعداد شش دستگاه تانك از كار افتاده، توان رزمي به شدّت پايين آمده ... خواهش ما اين است كه آتش متقابل، روي منابع آتش دشمن [توپخانه ايران] زياد شود تا از حجم آتش آنها كاسته شود” .


175 م م


98144919574440272911.jpg


60758097215718614882_thumb.jpg


39227941694696017914_thumb.jpg


72991241297625694121_thumb.jpg


15433246363696634377_thumb.jpg


76590585920719694259_thumb.jpg


47424947842198019728_thumb.jpg

g[/img][/center]
13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سرهنگ امیرحسین گلشاهی


 


67072424081344913707.jpg


 


شب بود. در آتشبار توپخانه، به اتفاق دو نفر دیگر از برادران همکار، مشغول صرف شام بودیم. در همین موقع، تلفن زنگ زد؛ فرماندهی آتشبار گوشی را برداشت. از صحبت‌ها متوجه شدم که با سنگر ستاد گردان صحبت می‌کنند. پس از خاتمه صحبت وی و صرف شام، رو به من کرده و گفتند: ‌«شما باید جهت یک مأموریت نفوذی، رأس ساعت 0800 روز آینده خود را به ستاد گردان معرفی نمایید.»


همان شب وسایل مورد احتیاج از قبیل دوربین، قطب‌نما و کیسه خواب و دیگر تجهیزات را از انبار تحویل گرفتم. صبح روز بعد، پس از خداحافظی از همسنگران، به ستاد گردان رفته و خود را معرفی کردم.


پس از توجیه اولیه، به من ابلاغ شد که خود را به قرارگاه عملیاتی «قادر»‌معرفی کنم. چون می‌دانستم که مسئول عقیدتی سیاسی تیپ هم به همان منطقه می‌رود، همسفر شدن خود را به ایشان اطلاع داده و پس از گرفتن برگ مأموریت از گردان، به محل شعبه رفته و به اتفاق ایشان به سمت محل مورد نظر، راه افتادیم. پس از عبور از منطقه «اشنویه»، به کوه‌های «میله مرزی» رسیدیم. بعد از فاصله گرفتن از میله مرزی ایران و عراق، به یک بیمارستان صحرایی رسیده و چون ساعتی از ظهر گذشته بود، جهت اقامه نماز به بیمارستان رفتیم. پس از اقامه نماز و صرف ناهار، مقدار زیادی مسافت در خاک عراق طی کردیم. سرانجام به قرارگاه «مقدم»‌رسیدیم. در آنجا خود را معرفی و بعد از صحبت‌های اولیه، قرار شد که رأس ساعت 1700 همان روز به سنگر عملیات رفته و با نحوه انجام مأموریت و وضع منطقه آشنا شوم. ساعت مذکور فرا رسید. به سنگر عملیات رفتم. فرمانده توپخانه قرارگاه، پس از تشریح موقعیت منطقه، چگونگی انجام مأموریت مرا تشریح کرد. از آنجا که این مأموریت، اولین مأموریت نفوذی‌ام بود، حالت هیجان توأم با دلهره داشتم.


 


27196525489329009018.jpg


 


پس از خاتمه کلاس توجیه و گرفتن نقشه و دستور کار مخابراتی به سنگر خود رفتم. شب جمعه بود. با صدای اذان مغرب به سوی مسجد قرارگاه رفتم. مسجد مملو از جمعیت مشتاق دعای کمیل بود. آن شب سپهبد شهید علی صیاد شیرازی و شهید آبشناسان و تنی چند از دیگر فرماندهان ارتش و سپاهی در مجلس دعا شرکت داشتند. قرار بود صبح جمعه ساعت 0600 به سوی منطقه موردنظر حرکت کنیم. پس از اقامه نماز به راه افتادیم. بعد از طی مسافتی به قرارگاه توپخانه یکی از لشکرهای نزاجا رسیدیم. در آنجا ضمن معرفی خود، درباره نوع مأموریت و اهمیت آن، آخرین توجیه صورت گرفت و من وسایل را بار یک قاطر کرده و خودم هم سوار قاطر دیگر شده و به اتفاق یک راهنما به سوی منطقه مأموریت به راه افتادیم. پس از دو ساعت عبور از مناطق سخت کوهستانی، به یک دسته از واحدهای پیاده رسیدیم؛ آنجا پنج نفر نیروی مسلح جهت حفاظت آماده شده بودند تا به اتفاق به سمت یکی از ارتفاعات مرتفع منطقه که مشرف به دو شهر عراق بود، برویم. این ارتفاع، از سه جهت به نیروهای عراقی و از یک طرف به نیروهای خودی اشراف داشت. پنج ساعت به طول انجامید تا به نوک قله ارتفاع مورد نظر رسیدیم. خورشید در حال غروب بود. به همین خاطر در محلی مناسب حالت «پدافندی» گرفتیم. هوا بسیار سرد و برف زیادی اطراف ما بود؛‌آن هم در اواخر تیرماه! با دلهره و هیجان شب را به صبح رساندیم.


نزدیک صبح،‌ بچه‌ها را بیدار کرده و کم‌کم همراه دو نفر از آنان خود را به طرف قله بالا کشیدیم. با روشن شدن منطقه، توسط بی‌سیم با یکی از قرارگاههای توپخانه تماس گرفتم و با یکی از واحدهای آن جهت اجرای آتش و تنظیم تیر هماهنگ کردم. حالا در نقطه‌ای قرار گرفته بودم که می‌توانستم با چندین قرارگاه توپخانه لشکرهای نزاجا ارتباط برقرار کنم. پس از دادن مختصات مرکز منطقه دشمن به واحد توپخانه، شلیک اولین گلوله را درخواست کردم. چیزی نگذشت که آن قرارگاه با رمز «لاله.‌لاله. حمید» توسط بی‌سیم مرا فرا خواند.  پاسخش را گفتم؛  اولین گلوله شلیک شده بود. توسط دوربین منطقه را دیده‌بانی کردم، ولی نتوانستم محل اصابت گلوله را در منطقه رؤیت کنم. دلهره و نگرانی در وجودم شدت گرفت. در آن زمان به یاد آوردم که با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد: «الا بذکرالله تطمئن‌القلوب». متعاقباً شلیک دومین گلوله را درخواست کردم. گلوله دوم پس از لحظاتی شلیک شد. منطقه را به دقت دیده‌بانی کردم. این بار اما، محل اصابت گلوله دوم را رؤیت کردم و بسیار خوشحال و هیجان زده متوجه شدم که گلوله اول،‌ داخل رودخانه افتاده است.


به واحدهای توپخانه مستقر در دیگر لشکرها مختصات هدف را داده و مجدداً درخواست آتش کردم. سپس به سمت ارتفاع دیگری که درست روبه‌روی ما قرارداشت، به راه افتادیم؛ پس از آنکه به ارتفاع موردنظر رسیدیم، جایی مناسب برای دیده‌بانی پیدا کردیم. ‌بلافاصله نقشه را پهن کرده و مختصات خود را توسط قطب‌نما به دست آوردم. پایین ارتفاع، نیروهای عراقی به استعداد یک تیپ مستقر بودند. با قرارگاه «حمید» تماس گرفته و مختصات دیدگاه را – به رمز – مخابره کردم. نشانی مختصات را این بار به طرف نزدیکی منطقه تجمع عراقی‌ها مخابره کردم؛ محلی که نیروهای عراقی در آن مستقر بودند. سپس سه جاده را «ثبت تیر» کرده و بعد، درخواست شلیک آتشباری کردم. با دادن مختصات، تمام منطقه زیر آتش واحدهای توپخانه ما قرار گرفت؛ دود غلیظی از منطقه بلند شد که همراه با شعله‌های آتش بود و این درحالی بود که دیده‌بان خط، مدام توسط بی‌سیم گزارش نتیجه اجرای آتش را می‌داد. یکی از دیده‌بانان خط - به رمز - گفت: «دست شما درد نکند؛ تمام موش‌ها کباب شدند؛ هم دود آن را می‌بینم و هم بوی آن را استشمام می‌کنم!»


در اجرای این آتش، چندین انبار بزرگ مهمات و سوخت دشمن، به آتش کشیده شد و تعداد زیادی از نیروهای دشمن از بین رفتند؛ اینجا بود که برایم به عینه، این آیه قرآن کریم تجربه شد که می‌فرماید:‌«و ما رَمَیْتَ اِذْرَمَیْت وَ لکِنَّ‌ اللهَ  رَمَی» مدتی بعد، نیروهای عراقی خط را زیر آتش توپخانه خود گرفتند؛ معلوم بود که ضربه سختی را متحمل شده‌اند. به ساعت خود نگاه کردم و متوجه شدم که پنج ساعت تمام، مشغول اجرای مأموریت بوده‌ایم؛ درحالی‌که اصلاً گذشت زمان را حس نکرده بودیم. پس از مدتی استراحت، جهت شناسایی اطراف محل استقرار خود - مجدداً - به راه افتادیم و تا «شعاع دید»، اطراف را گشته و مکان‌هایی را که مشکوک به نظر می‌رسید، توسط قرقره نخی و با کمک قوطی‌های کنسرو،‌ "تله‌گذاری" کردیم که اگر شب‌هنگام، گشتی‌های عراقی آمدند، غافلگیر نشویم. آفتاب غروب کرد.


 


76939487507304808991.jpg


 


آنجا به هیچ‌وجه نمی‌توانستیم آتش یا چراغ‌قوه‌هامان را روشن کنیم. چیزی نگذشت که توپخانه عراق مجدداً شروع به شلیک کرد؛ منتظر نماندم؛ شروع به گرفتن گرای برق دهانه توپ کردم. پس از کم شدن آتش دشمن - از شدت سرما - به کیسه‌خواب پناه بردم و شب را به صبح رساندم. صبح، گرا‌های گرفته شده را که در تاریکی شب، روی کاغذ نوشته بودم،‌ مرتب کرده و پس از توجیه نقشه و با توجه به موانع طبیعی مناسب توپخانه، حدود استقرار بعضی از واحدهای توپخانه عراق را به دست آوردم. پس از بررسی مختصات به دست آمده، آن دسته‌ای را که در برد توپخانه قرار نداشت، به صورت رمز به قرارگاه ارسال کردم تا توسط نیروی هوایی بمباران شود. دسته دیگر را هم که در برد توپخانه بود، آماده کردم تا شب آینده به محض شروع آتش بعثی‌ها جواب دندان‌شکنی به آنها بدهیم.


پس از ارسال مختصات توپخانه دوربرد دشمن، قرارگاه، پیام فوری ارسال کرد؛ پیام این بود که هر پنج نفر همراه من به واحد خود بازگردند. از آن لحظه به بعد، من به همراه بی‌سیم‌چی‌ام، در منطقه تنها ماندیم. ساعت دو الی سه همان روز به طرف قله اصلی حرکت و در محلی مناسب مستقر شدیم که مشرف بر جاده تدارکاتی عراقی‌ها بود. آنها، بعدازظهرها که آفتاب، دیدِ دیده‌بان ما را کور می‌کرد، از فرصت استفاده و تدارک خود را به خط می‌رساندند. پس از به دست آوردن مختصات، درخواست آتش کردم که متعاقب آن، منطقه توسط توپخانه سنگین زیر آتش قرار گرفت. به محض اصابت گلوله توپخانه، مقدار زیادی موشک به پرواز درآمد که یکی از آنها به پایگاه عراقی اصابت و سنگرشان را تخریب کرد. پس از تشکر از واحد توپخانه، برای این اجرای آتش موفق، مجدداً‌ به  محل استراحت خود بازگشتم. به جهت نا امن بودن جاده- با هماهنگی واحد توپخانه - قرار بر این شد که هرچند  یک بار، گلوله‌ای روی جاده شلیک شود تا با این حرکت، جاده تدارکاتی دشمن ناامن شود. ساعت یک بامداد همان روز، بار دیگر آتش توپخانه دشمن فعال شد. فوراً‌ با آتشبارهای دوربرد خودی تماس گرفته و مختصاتی را که صبح تهیه و ثبت کرده بودم، دادم؛ آتش‌بارها بلافاصله شروع به گشودن آتش کردند. مدتی بعد، آتش دشمن کاملاً ‌خاموش شد. به خوبی دریافته بودم که مختصاتی را که به واحد توپخانه ارائه کردم، تا حدود زیادی صحیح است؛ از این رو - به رمز - جهت اجرای آتش مؤثر و مداوم، «تطبیق آتش» را درخواست کردم. از فراز ارتفاعی که روی آن مستقر بودم، دو شهر عراق کاملاً‌ نمایان بود. آنان پی برده بودند که نیروهای جمهوری اسلامی ایران با مردم بی‌گناه کاری ندارند.


صبح هنگام به طرف جنوب ارتفاع حرکت کردیم. در فاصله 300 متری خود چند نفری را دیدم؛ خوشحال شدم. اول گمان بردم که نیروهای خودی هستند؛ خواستم آنها را متوجه خود کنم، اما به زودی از این تصمیم منصرف شدم؛ زیرا متوجه تفاوت رنگ لباس‌هایشان با نیروهای خودی شدم و از طرف دیگر، قرارگاه هم درباره آمدن نیروی خودی چیزی به من نگفته بود. بلافاصله پشت تخته سنگی پناه گرفته و موضوع را به قرارگاه- به وسیله بی‌سیم - اطلاع دادم. معلوم شد که آنها گشتی عراقی هستند؛ گشتی‌های عراقی، کمتر از 200 متر با ما فاصله داشتند. صدای نفس‌هایمان را در سینه حبس و نارنجک‌ها را آماده کردیم. تصمیم داشتم دستور کار مخابراتی و نقشه را نابود کنم، اما ناگهان مسیر بعثی‌ها عوض شد و از همانجا برگشتند. پس از ساعتی به محل استراحت برگشتیم و فردای آن روز، دوباره به طرف جنوب ارتفاع حرکت کردیم؛ این بار که  به نزدیکی قله رسیدیم، متوجه شدم توسط توپخانه، در شعاع 500 متری دیدگاه، اجرای آتش کرده‌اند. مدارک زاید را - به جز دستور کار و نقشه - از بین بردم. پس از چند دقیقه اجرای آتش، متوجه شدم که بعثی‌ها پناه گرفته و سه نفر از نیروهای عراقی مجروح شده‌اند. از شواهد پیدا بود که هنوز متوجه حضور ما نشده‌اند. سریعاً‌ با اعمال تصحیحاتی در مختصات، درخواست آتش در جهت دیگر ارتفاع کردم که باعث سردرگمی آنها شود. چیزی نگذشت که نیروهای بعثی زخمی‌های خود را به دوش گرفته و در حالت پدافندی از منطقه دور شدند.


 


27993064896407457768.jpg


 


دیگر ماندن در آنجا صلاح نبود؛ آماده شدم تا آخرین مأموریت خود را در آن منطقه انجام داده تا به همراه بی‌سیم‌چی، به سوی نیروهای خودی بازگردیم. این درحالی بود که یک روز تمام آذوقه نداشتیم. بعدازظهر همان روز به طرف جنوب ارتفاع حرکت کردیم و به محل جدید که آخرین دیدگاه آن در دورترین نقطه ارتفاع قرار داشت، رسیدیم؛ جای عجیبی بود؛ زیر پای ما منطقه‌ای به وسعت یک کیلومتر، پر از سنگرهای اجتماعی دشمن و خودروهای سبک و سنگین دیده می‌شد؛ دقیقاً ‌به صورت یک پادگان! سریعاً مختصات آماج‌های اصلی را به دست آورده و مخابره کردم. با تلاش بسیار چشمگیر گروه تطبیق آتش‌، قرارگاه و چندین واحد توپخانه «به‌گوش» شده و آماده انجام مأموریت شدند. پس از لحظاتی با اصابت اولین گلوله به هدف، آتش و غبار غلیظی به هوا برخاست.


خوشبختانه نسیم ملایمی می‌وزید و باعث می‌شد که غبار حاصله از آتش، زدوده شده و دید ما به هدف، دچار اشکال نشود. در بخشی از منطقه، تعدادی خودرو تویوتا پارک شده بود. با اجرای چندین شلیک آتشباری، خودروها یکی پس از دیگری منهدم ‌شد. عراقی‌ها تلاش می‌کردند تا با ایجاد اخلال در سامانه مخابراتی، نگذارند تا با قرارگاه تماس داشته باشیم. بلافاصله کانال بی‌سیم را عوض کردم، ولی آنها روی کانال بعدی می‌آمدند. خلاصه با زحمت فراوان توسط یک واحد دیگر، آخرین تصحیحات را روی مختصات اعمال و مخابره کردم. با درخواست آتش از سوی من، هدف‌ها یکی پس از دیگری مورد اصابت قرار می‌گرفت. زمان بازگشت من به منطقه خودی فرا رسیده بود. در همین حال عراق تمام منطقه را زیر آتش گلوله خود گرفت و از این رو مجبور شدیم شب را در پناه دو تخته سنگ بگذرانیم و صبح فردا به سمت نیروهای خودی به راه بیافتیم و ... .


 


به نقل از aja.ir

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تاریخچه کوتاهی از وارد شدن جنگ افزار توپخانه
در نیروي نظامی ایران

 

مؤلفان:

سرتیپ توپخانه ستاد ناصر آراسته

سرتیپ 2 توپخانه ستاد مسعود بختیاري

 

 

 

مقدمه

در سال 1405 میلادي که هنوز چند سالی از ساخت باروت توسط چینی ها نگذشته بود شخصی از اهالی بوهم  (بخشی از چک واسلواکی کنونی) به نام جان زیزکا با استفاده از باروت، یک جنگ افزار آتشین ساخت که سرانجام در گذر زمان، توپ نامیده شد و با این جنگ افزار بود که تحولی در تاکتیک به وجود آمد.

 

آشنایی ایرانیان با توپخانه و جنگ افزارهاي آتشین

1-آشنایی ایران با جنگ افزاري به نام توپ در دوم ماه رجب به سال 914 ه. ق. ( 23 اوت 1520 میلادي) و در میدان جنگ چالدران بین ایران و امپراطوري عثمانی برمی گردد که شلیک این جنگ افزارهاي سر پر قشون عثمانی ( 200 عراده) باعث بهت و ایجاد شکاف در نیروهاي جنگ آور قزلباش شاه اسماعیل صفوي گردید ویکی از علل اساسی شکست ایران در این جنگ بود.

2- شایان ذکر است که سابقۀ آشنایی ایرانیان با سلاح هاي گرم (تفنگ) به حدود سال هاي 868 ه. ق. ومقارن سلطنت امیر جهانگیر و اوزون حسن آق قویونلو برمی گردد که آغاز روابط سیاسی- نظامی جمهوري وِنیز با ایران بود و جمهوري ونِیز درتلاش برآمده بود تا با عقد اتحادي با اوزون حسن آق قویونلو از فشار نظامی عثمانی بر اروپا و کلیسا بکاهد و اوزون حسن نیز در صدد بود تا سپاهیان خود را به شیوه سپاهیان اروپایی تربیت کند.اگرچه از زمان آق قویونلوها کم کم پاي جنگ افزار گرم به ایران باز شده بود و بعد از آن نیز با ورود دریانوردان پرتقالی به خلیج فارس، جزیرۀ قشم به بازار فروش جنگ افزارهاي آتشین مانند تفنگ و پیستوله هاي سر پر (سلاح کمري) تبدیل شده بود اما قزلباش ها (طوایف هفت گانه ي آذري زبان که هسته اصلی قشون صفوي ها بودند) جنگیدن با این جنگ افزارها را ناجوانمردي شمرده و با دید پستی به آنها می نگریستند وجنگ با تیر و کمان و شمشیر و تبرزین و سپر را برتر می شمردند.

  دوران صفویان در ایران ( 907- 1145 ه . ق/ 880 - 1001 ه . ش) دوران اوج نیرومندي امپراطوري عظیم و پهناور عثمانی در غرب ایران و همزمان با پیشروي سپاهیان این امپراطوري در اروپا بود و از این رو دولتهاي اروپایی و کلیساي رم همواره در اندیشۀ به هم انداختن دو دولت قدرتمند ایران و عثمانی بودند تا از پیشروي قشون عثمانی به سمت غرب جلوگیري نمایند، زیرا دلاوري هاي قشون کوچک ایران در جنگ چالدران با قواي عثمانی،توانمندي ایرانی ها در جنگ با این ابرقدرت نظامی زمان خود را براي اروپاییان به اثبات رسانیده بود.

 

ورود توپخانه در نیروي نظامی ایران و کاربرد آن

1- هیئت 25 نفره برادران شرلی که در زمان شاه عباس اول ( 1051 ه . ق/ 1020ه . ش) به ایران آمدند، به سازمان دهی نوین قواي نظامی ایران و تأسیس کارخانجات توپ ریزي (در اصفهان) پرداختند. (که تا سال 1224 ه. ق. همچنان فعال بودند) به این ترتیب در زمان شاه عباس صفوي براي اولین بار توپ وارد سازمان قشون ایران گردید. توپخانۀ ایران در زمان شاه عباس، شامل 500 عرادة توپ و 4000 نفر خدمه بود که به آنها توپچیلر می گفتند.

2- در دورۀ نادري (1148-1163 ه.ق / 1114-1128 ه.ش) قشون ایرانی از چهار رسته تشکیل می شد که یکی از رسته ها به نام توپچیان و زنبور كچیان نامیده می شد.نادرشاه به رستۀ توپخانه ارج فراوان میگذاشت و در آموزش آنها از افسران اروپایی بهره میگرفت. ارتش نادري داراي دو گونه توپ بود یکی توپ هاي گران وزن (سنگین) و دیگري توپهاي سبک وزن (سبک).توپ هاي گران وزن داراي لوله هاي بلند و کالیبر بزرگ بود که مخصوص نبرد درمیادین رزم در دشتهاي وسیع و هموار بود ولی نادر به علت علاقه به سرعت و تحرك و غافلگیري در مانورهاي خود در میادین جنگ، اغلب از تو پهاي سبک استفاده کرده و از آ نها به صورت اجراي آتش هاي انبوه (هم زمان) استفاده می کرد.

زنبورك توپ کوچکی بود که کالیبر آن اندکی از تفنگ هاي سر پر و داراي لوله هاي بلند آن زمان، بزر گتربود و آن را روي پایۀ آهنی مخصوصی که روي یک قنداق چوبی سوار شده بود روي جهاز شتران محکم می بستند وزنبورك چیان با شتر به سوي دشمن به تاخت می رفتند وچون به برد مناسب میرسیدند سریعا شتر را خوابانیده وزنبورك را با آتش زدن فتیله آن آتش می کردند. برد گلوله هاي زنبورك کم و اثر آن ناچیز بود ولی صداي آتشباري آن در دل دشمن ایجاد رعب می کرد.شایان ذکر است که پس از فتح هند، نادرشاه بزرگ ترین توپ هند را که به نام توپ مروارید مشهور است به عنوان یکی از غنائم جنگی به ایران حمل کرد که هم اکنون در ساختمان شماره 7 وزارت امور خارجه(باشگاه سابق افسران) در خیابان سی ام تیر نگهداري می شود.

3- در دورۀ زندیه (1163 - 1200 ه.ق / 1128 - 1164 ه.ش ) رستۀ توپچی و توپخانه، دیگر آن رونق دوران صفوي و نادري را نداشت و بیشتر جنبۀ تجمل داشت تا یک وسیلۀ نیرومند نظامی. کنت دوفریر، جهانگرد فرانسوي که در دوران زندیه سفري به ایران کرده است، در سفرنامۀ خود می نویسد:

پیاده نظام ایران خستگی ناپذیر،دلاور و قانع است ولی در قشون زندیه آن ارزشی را که توپخانه در جنگ هاي اروپایی دارد ناشناخته مانده است.

شاید به این علت که نبودن راهها و جاده هاي خوب و هموار و کوهستانی بودن سرزمین ایران، حمل ونقل توپخانه را دشوار و از چالاکی و سرعت حرکت سپاهیان می کاهد. ولی بهرحال به جاي توپهاي بزرگ و سنگین از زنبورك استفاده میگردید. گلولۀ زنبورك نیم پوند وزن داشت و برد آن حدود تفنگهاي سر پر آن زمان بود.

4- در دوران قاجارها و در زمان سلطنت آقامحمدخان (1200 - 1211 ه.ق/1164 - 1175 ه.ش ) رستۀ توپخانه شامل 2500 نفر و توپ هاي آنان از نوع روسی و زنبورك بود.در دوران سلطنت فتحعلیشاه قاجار صنعت توپسازي تا حدودي در ایران کماکان فعال بود، ولی افکار وفعالیت هاي تجددطلبانه عباس میرزا ولیعهد براي نوسازي قشون ایران به کمک مستشاران فرانسوي به علل گوناگون داخلی و خارجی به نتیجۀ مطلوب نرسید.

5- در دوران ناصري تعداد نفرات توپچی 2000 نفر وتعداد نفرات زنبورکچی را 200 نفر نوشته اند. میرزا تقی خان امیرکبیر صدراعظم روشن فکر و تجدد طلب ایران که در تلاش براي بنیان گذاري ارتش نوینی در ایران بود،کارخانه هاي تسلیحاتی مانند باروت سازي، توپ ریزي،اسلحه سازي و تهیۀ ساز و برگ نظامی را در شهرهاي تهران، مشهد، تبریز و اصفهان دائر نمود و در مدرسۀ دارالفنون که در واقع سنگ بناي دانشکدۀ افسري ایران در آن گذارده شد، آموزش توپخانه در برنامه آموزش قرار گرفت. در دوره محمدعلی شاه، دو آتشبار چهار توپه، کل توپخانه فعال قشون ایران بود که در بریگاد مرکزي قزاق سازماندهی شده بود. با همین توپخانه بود که توسط افسران روسی، مجلس شوراي ملی (سابق) به توپ بسته شد ( 1326 ه . ق / 1286 ه . ش)

لازم به توضیح است تا قبل از سال 1300 شمسی براي یگان توپخانه بجاي واژۀ آتشبار، کلمۀ باطري را به کار میبردند که همان اصطلاح انگلیسی BATTREY به گویش و نوشتار فارسی وقت بود.اما از لحاظ تعداد توپ ها، بنا به گزارش یک خبرنگار روس بنام « مامونتوف » در این زمان تعداد زیادي توپ سر پر که بیشتر آنها لوله هاي صاف و قدیمی داشتند درمیدان توپخانه تهران چیده شده بودند. از جمله چند توپ  برنزي سر پر که کاترین دوم امپراتور روسیه به ایران هدیه نموده بود.تعدادي توپ برنزي اطریشی به نام آخاسیوس نیز در پارك توپخانه بودند. بنا به گزارش مامونتوف اکثر توپ هاي ایرانی به درد تیراندازي نمی خوردند و درقورخانه هم 48 عراده توپ صحرایی و کوهستانی از نوع اشنایدر، به شکل درهم برهم و روي هم ریخته شده بودند.

6- در دوران سلطنت احمد شاه قاجار (1327-1343 ه.ق/1287-1303 ه.ش) علاوه بر بریگاد قزاق (تیپ) با تشکیل آتریاد (تقریباً معادل هنگ) دیویزیون (لشکر) قزاق سازمان دهی شد که آتریادها درشهرهاي تهران، تبریز، اصفهان، شیراز، مشهد، اردبیل، ارومیه وهمدان استقرار یافتند. استعداد آتریاد عبارت بود از: یک فوج پیاده، یک فوج سواره، دوازده قبضه مسلسل از نوع شصت تیر و یک باطري (آتشبار) توپخانه کوهستانی یا صحرایی که توپهاي آن از نوع روسی و مهمات آنها بسیار محدود بود.

توپخانۀ بریگاد مرکزي شامل 4 عراده توپ شنیدر صحرایی 75 م م و 4 عراده توپ آخاسیوس صحرایی بود.(آخاسیوس توپ ساخت اتریش و هر یک داراي 100 گلوله بودند.)

 

 تشکیل ارتش نوین ایران:

پس از کودتاي سوم اسفند سال 1299 شمسی، توسط رضا خان میر پنج، مجموع قواي رنگارنگ ایران حدود 22800 نفر و به شرح زیر بودند:

- دیویزیون قزاق 7000 نفر

- ژاندارمري دولتی 12000 نفر

- بریگاد قزاق 3000 نفر

این قسم تها به موجب حکم قشونی نمره 1 مورخ 30 دي ماه 1300 شمسی، هستۀ اصلی نیروي زمینی نوین ومتحدالشکل ایران را تشکیل دادند. تشکیلات جدید قشون زمینی ایران مرکب از پنج لشکر و یک ارکان حرب بود. شایان ذکر است به موجب همین حکم، ریاست ارکان حرب قشون (رئیس ستاد) به سرتیپ امان الله میرزا جهانبانی فرماندۀ توپخانه ایران سپرده شده و ضمناُ چند واژة نظامی نیز تغییر داده شد. از جمله:

- دیویزیون به لشکر

- بریگاد به تیپ

- باطالیون به گردان

- باطري به آتشبار

لشکرهاي پنجگانه فوق الذکر عبارت بودند:

از لشکر مرکز (تهران)، لشکر شمال غرب (تبریز)، لشکر شرق (مشهد)، لشکر غرب (همدان)، لشکر جنوب (اصفهان)،

حداقل سازمان جدید لشکرها شامل دو تیپ پیاده، یک تیپ سوار و یک فوج توپخانه (توپخانه لشکر) بود. درتوپخانه، گردان وجود نداشت و یگان جنگی آتشبار بود وفوج توپخانه لشکر از دو تا چهار آتشبار تشکیل میشد. در سال 1305 در این سازمان تغییراتی به وجود آمد.از جمله لشکرهاي شمال غرب و غرب منحل شد وتیپ هاي مستقل به وجود آمدند و یگانهاي توپخانه هم دچار تحولاتی شدند. مثلاً در لشکر مرکز، تیپ توپخانه وآموزشگاه گروهبانی توپخانه سازمان داده شد. حتی تیپ مستقل توپخانه مرکب از 3 هنگ توپخانه کوهستانی تشکیل شد و این تغییرات در سازمان نیروي زمینی ویگان هاي توپخانه تا سال 1320 چندین بار انجام شد.

 استعداد توپخانۀ نیروي زمینی ایران در سال 1320 عبارت بود از:

حدود 76 آتشبار توپخانۀ صحرایی، 3 آتشبار ضدهوایی، 2 آتشبار 150 م م کرانه اي (گیلان) و یک آتشبار 150 م م کرانه اي (در لشکر 1 مرکز).یک هنگ توپخانه مرکب از آتشبارهاي 105 بلند و150 کوتاه صحرایی و یک هنگ توپخانه ضد هوایی که در تیپ مستقل مکانیزه مرکز سازماندهی شده بود.توپ هاي این دوره عمدتاً از نوع اشکودا (چک اسلواکی) و بوفورس (سوئدي) بودند.

پس از پایان جنگ دوم بین المللی، ارتش ایران که تقریباً از هم پاشیده شده بود مجددا سازماندهی شد و تا کودتاي سال 1332 و فعال شدن سیاست هاي نظامی وسیاسی آمریکا در ایران، تغییر خاصی در توپخانه نیروي زمینی قابل ملاحظه نیست ولی بعد از سال 1332 و اجراي برنامۀ کمک هاي نظامی آمریکا به ایران، توپهاي آمریکایی مانند 105 م م و 155 م م و 203 م م کششی وارد سازمان نیروي زمینی شدند و مرکز آموزش توپخانه در اصفهان فعال گردید.

 

توپخانه پدافند هوایی

از سال 1314 تشکیل شد وچندین مرتبه بین نیروي زمینی و نیروي هوایی جابه جا شد. اما پدافند هوایی تکامل یافته، از سال 1336 پایه گذاري شد و اعزام نفرات به انگلستان و امریکا براي طی دوره هاي آموزشی و سایت سازي(ساخت تأسیسات سایت هاي رادار و موشک هاي پدافند هوایی ) از این سال آغاز گردید. در عرض 12 سال، یعنی تا سال 1348 اقدامات اولیه و زیرسازي ها انجام شد. البته پدافند هوایی در ارتش عمدتا هواپایه بود و به نیروي هوائی متکی بود ونیروي زمینی براي پدافند هوائی از خود در واقع فقط همان تیربار کالیبر 50 را در اختیار داشت که در دهه 40 با خرید توپهاي 23 م م دو لوله و چهار لوله شیلیکا و تو پهاي 57 م م از روسیه، توپخانه نیروي زمینی هم داراي توپخانه پدافند هوائی کاراتري گردید. آموزش توپهاي شیلیکا علیرغم اعزام پرسنل و خدمه به روسیه به کارآمدي لازم نرسید. زیرا اغلب خدمه آن فاقد زمینه هاي معلوماتی لازم براي دریافت آموزش هاي فنی آن بودند ولذا عملیاتی بودن گردانهاي شیلیکا به مفهوم واقعی، مورد تردید بود.

 

منابع و مآخذ:  

-1 علی بابایی، غلامرضا؛ تاریخ ارتش ایران، نشر آریان- 1382

-2 یکرنگیان، میرحسین؛ سرتیپ، سیري در تاریخ ارتش ایران،

-3 مدنی، سید جلا لالدین؛ تاریخ معاصر ایران، جلد اول،

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now