Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

230 posts in this topic

03012133027852517778.jpg

 

مجلس الوطنی - بغداد 

 

03116802205360168489.jpg

 

راه آهن بغداد 

 

82226368204691340352.jpg

 

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

جای جناب صادقی در این بخش خالیست.........چرا تشریف نمی آورند؟؟؟؟؟؟

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

44051858093884569968.jpg

 

وقتی نامشان می آید به خوبی میتوان حسرت را در نیرو های پدافند عراقی دید و البته انگشت تعجب را به دلیل این همه شجاعت و از خود گذشتگی ، به حرف آسان است سر و کله زدن با شکار چی به نام سام 6 با آن تغییر کانال های معروفش...

نام بزرگان این گردان را تاریخ هیچگاه فراموش نخواهد کرد بزرگانی چون پهلوان فریدون ذوالفقاری ، نوروزی ، طیبی ، کامرانی ، داوودی ، دریانیان و خسروپور ...

اینها افسران فاتح آسمان سرزمین هزار و یک شب اند  آنهایی که هنوز اروند رود حافظ خط پرواز هایشان است و بس...

در تصویر فوق شهید سرلشگر خلبان ابوالقاسم کامرانی را مشاهده میفرمایید که در 5 اسفند ماه 1358 در آسمان جاودانه شد...

درود خداوند بر مردان آهنین گردان 11...

گنج جنگ صنایع هوایی

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

41592727113034492771.jpg

 

باز هم ورقی دیگر از جانفشانی ها و حماسه های چشمان تیز بین نیروی هوایی ایران در جنگ تحمیلی.این عکس یکی از آن هزاران عکس استثنایی خلبانان گردان 11 شناسایی است.در تاریخ 17 مهر 1359 فانتوم ما پس از گذشتن از لایه های متعدد پدافند بسیار سنگین سام ، در قلب یک پایگاه هوایی از دو فروند سوخوی پیشرفته نیروی هوایی عراق عکس گرفت.

به راستی که این خلبان شعار یگانش را به عمل تبدیل نمود. همان شعار دوست داشتنی گردان 11 شناسایی : خلبان شناسایی به خانه برگرد!

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سندی دیگر از نترسان بی سلاح گردان 11 شناسایی مهرآباد

 

19569928962603728835.jpg

 

59173896644152493743.jpg

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

سال 1326 در شهر ورامین به دنیا آمدم ، پدرم کارمند اداره ثبت احوال بود و خانواه ما از نظر سطح اقتصادی در سطح متوسط بود. سال 1332 وارد دبستان شدم و با اتمام دوره ابتدایی ، تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان کوشیار ادامه داده و سال 1345 در امتحانات نهایی شرکت کردم. به دلیل بیماری که برایم پیش آمد نتوانستم در امتحانات قبول شوم . همان سال به جای ادامه تحصیل ، تصمیم گرفتم مشغول به‌کار شوم و از نظر اقتصادی وابسته به خانواه نباشم. لذا به تهران آمدم و به عنوان درجه‌دار در نیروی هوایی پذیرفته شدم. چند ماه بعد پس از آموزش‌های اولیه با درجه گروهبان دومی برای فراگیری دوره الکترونیک به کشور پاکستان فرستاه شدم و 11 ماه در یکی از پایگاه‌های این کشور در بندر کراچی دروس مختلف و مربوط به الکترونیک را فراگرفتم . بعد از بازگشت به کشور به پایگاه هوایی شاهرخی در نزدیکی همدان منتقل شدم و مشغول به خدمت‌گردیدم . به دلیل علاقه زیاد به تحصیل به صورت شبانه در دبیرستان بوعلی همدان ثبت نام نموده و در سال 1349 دیپلم خود را در رشته ریاضی گرفتم. همان سال در کنکور سراسری شرکت کرده و با رتبه چهارم در دانشگاه علم و صنعت در رشته برق پذیرفته شدم. پس از ثبت نام در دانشگاه ، هنگامی که تقاضای انتقال خود را به تهران نزد فرماندهان وقت بردم ، ضمن مخالفت شدید به دلیل اطلاع ندادن به مقامات بالا برای شرکت در کنکور ، مدت 15 روز نیز بازداشت شدم. بعد از رهایی از بازداشتگاه عزم خود را جزم نموده و این بار در آزمون خلبانی شرکت کردم. از تمامی دروس نمره قبولی گرفتم و به عنوان دانشجو وارد دانشکده خلبانی شدم. دروس مقدماتی و پروازهای اولیه را در ایران فراگرفته و سال 1350 برای دوره های تکمیلی به آمریکا اعزام شدم . در این کشور در پایگاه‌های مختلف در ایالت‌های تگزاس و کالیفرنیا با هواپیماهای آموزشی T41T، T37‌و T38 پرواز کردم و موفق به اخذ وینگ خلبانی و گواهینامه پرواز با جت شدم . پس از بازگشت به کشور به عنوان خلبان جنگنده اف 4 فانتوم انتخاب و برای آموزش ‌های تکمیلی این هواپیما به پایگاه یکم شکاری مهرآباد منتقل شدم. سال 1354 با توجه به توانایی در پرواز با اف4 جهت پرواز با نوع شناسایی این هواپیما یعنی RF4 انتخاب و برای فراگیری دوره تخصصی مربوط به آن دوباره به آمریکا فرستاده شدم.  به دلیل نوع ماموریت این هواپیما که فقط عکس برداری است ، هواپیما مجاز به هیچ گونه درگیری هوایی نیست و دلیل آن هم غیر مسلح بودن می‌باشد. بنابراین میگویند خلبانان شناسایی شعارشان ، تنها ، بدون سلاح ، نترس می‌باشد . پس از اتمام دوره هواپیمای RF4 و بازگشت به کشور دوباره به پایگاه مهرآباد و گردان 11 شناسایی منتقل شدم که البته این زمان با تحولات پیروزی انقلاب مصادف شدو بعد از انقلاب از طرف نیروی هوایی اعلام شد هرکسی که از قبل در دانشگاه قبول شده ، می‌تواند ادامه تحصیل دهد. بنابراین من هم در سال 1358 مرخصی گرفته و در دانشگاه علم وصنعت در همان رشته مهندسی برق تحصیلاتم را آغاز کردم . حدود 20 واحد درسی را گذرانده‌بودم که جنگ آغاز شد. چون تمام فکرم معطوف به چگونگی دفاع از کشور بود ، آبان 1359 درس را رها نموده و دوباره به گردان پرواز بازگشتم و از همان ماه پرواز‌های جنگی‌ام آغاز شد . با شروع جنگ ، خلبانان گردان شناسایی با استفاده از هواپیماهای RF4 و به صورت محدود تر RF5 صدها ماموریت بر روی مناطق جنگی و همچنین عمق خاک عراق انجام دادند که تصاویر تهیه شده اطلاعات ذیقیمتی را در اختیار برنامه‌ریزان جنگ قرار می داد. با توجه به کمبودهای جنگ ، تعداد کم هواپیما و تجهیزات جانبی با تلاش پرسنل فنی ، ماموریت‌ها انجام می گرفت و خلبان شناسایی می‌بایست بعد از پرواز شناسایی هواپیما را به هر صورت سالم به پایگاه باز می گرداند زیرا هم جایگزینی برای این پرنده‌ها وجود نداشت و هم در صورت از دست رفتن هواپیما فیلم‌ها و عکس‌ها هم از دست رفته و عملا ماموریت بی‌ارزش می‌شد. شهدای بزرگواری همچون ذوالفقاری ، نوروزی ، سلطانی ، داوودی ، دریانیان ، نادری‌نیا ، طیبی ،‌خسروپور ، کامرانی ،‌کوروش ، طیار زاده ، آصفی،‌بخشنده و .. از جمله خلبانان گردان شناسایی بودند که جان خود را دراین راه در طبق اخلاص قراردادند.


اوایل سال 1362 ماموریت عکس‌برداری از منطقه کرکوک به من و یکی دیگر از همکارانم ابلاغ شد ، کرکوک به دلیل وجود پالایشگاه بزرگ آن و همچنین پایگاه هوایی دارای اهمیت راهبردی بود و به شدت توسط پدافند هوایی عراق دفاع می‌شد. ساعت 11 صبح پس از انجام یک جلسه توجیهی ، اتاق عملیات را ترک نموده و به سمت آشیانه رهسپار شدیم.


هواپیمای RF4‌آماده پرواز بود ، به سرعت سوار شده و برخاستیم . در منطقه شمال غرب کشور و در حوالی مرز ، برای سوخت‌گیری با هواپیمای تانکر 707 تماس گرفته و به سمت آن مسیرمان را تغییر دادیم . پس از سوختگیری ، جهت پنهان ماندن از دید رادارهای دشمن ارتفاع را به حداقل ممکن در حدود 100 پا رسانده و با سرعتی معادل 700 کیلومتر در ساعت به طرف کرکوک پرواز کردیم . کنترل جنگنده در نزدیکی سطح زمین مشکل بود ، چرا که با یک حرکت ناگهانی احتمال اصابت به زمین وجود داشت. به نزدیکی کرکوک رسیده و برای عکس برداری ارتفاع خود را افزایش دادیم . دوربین‌ها به کار افتاد و از روی  نقاط تعیین شده قبلی عبور کردیمو این بخش از پرواز به دلیل آتش پدافند دشمن چند دقیقه بیشتر طول نکشید ، زیرا هر لحظه امکان برخورد موشک و گلوله‌های ضد هوایی وجود داشت. کرکوک را دور زده و آماده بازگشت شدیم. حالا فقط روی یک موضوع فکرمان متمرکز بود ، یعنی سالم برگشتن به پایگاه و تحویل عکس‌های گرفته شده که باعث موفقیت عملیات ما می‌شد . در مسیر بازگشت هنگام بررسی سیستم‌های جنگنده ، متوجه کاهش بنزین شدیم و این کاهش با محاسبات قبلی ما در تضاد بود ، لذا حدس زدیم بخشی از سیستم سوخت رسانی به دلیل اصابت گلوله‌های پدافند آسیب دیده و بنزین از هواپیما نشت می کند . فکرم مشغول این موضوع بود که خلبان کابین عقب اطلاع داد چند فروند میگ عراقی در حال تعقیب ما هستند . اوضاع حالا برای ما پیچیده شده ‌بود. امکان درگیری هوایی برای ما وجود نداشت و باید با حداکثر سرعت به سمت مرز می رفتیم . چاره ای نبود با وجود نشت بنزین سرعت را به حداکثر ممکن رسانده و هواپیما شتاب زیادی پیدا نمود.


هواپیمای ما حالا مثل عقابی تنها و زخمی در آسمان از چنگال میگ های دشمن سعی می‌کرد ، فرار کند و به آشیانه بازگردد. پس از چند دقیقه جنگ و گریز در نزدیکی مرز ،‌میگ‌ها دست از تعقیب ما برداشته و دور زدند. خیالمان از طرف آنها آسوده شده بود اما بنزین رو به کاهش بو.د . با خلبان کابین عقب صحبت کردم . گفتم :


ترک هواپیما جایز نیست ، زیرا هواپیما و فیلم‌ها از دست می‌رود و از طرف دیگر امکان اسارت ما هم در این طرف مرز بسیار زیاد است.


او هم صحبت‌های من را تائید نمود و تصمیم گرفتیم تا لحظات آخر در هواپیما بمانیم و به هر صورت به کشور بازگردیم . از مرز رد شدیم اما بنزین به حداقل مجاز رسیده و از آن هم کمتر شد.


با تانکر 707 تماس گرفتیم اما فاصله اش با ما زیاد بود ، خلبان شجاع تانکر که از دوستان خودم بود ، گفت :


نگران نباشید ، ما به سمت مرز می آییم تا به شما کمک کنیم.


چراغ قرمز به علامت اتمام بنزین روشن شد و به دنبال آن بوق های اخطار مبنی بر ترک هواپیما به صدا درآمد. زمان به ثانیه‌ها افتاده و هر لحظه امکان خاموش شدن موتورها و سقوط وجود داشت. در دل خدا را می خواندم و کمک می خواستم . فرامین هواپیما را می‌فشردم و می‌گفتم چند ثانیه طاقت بیاور کمک در راه است. در این افکار بودم که خلبان تانکر ما را صدا زد:


من بالای سر شما هستم آماده سوخت‌گیری باشید!


بالا را نگاه کردم ، بله تانکر 707 با آن جثه بزرگش بالای سر ما بود . مثل این که فرشته نجاتی را در آسمان دیده‌باشیم بسیار خوشحال شده و گویی زندگی دوباره یافتیم . به سرعت سوخت گیری انجام شد ، اما کاهش بنزین افزایش یافته بود ، به پیشنهاد خلبان تانکر همراه با آن به سمت نزدیکترین پایگاه رهسپار شدیم. بویینگ 707 مثل مادر و بچه‌اش ما را تا نزدیکی باند پایگاه همدان همراهی کرد و مشغول سوخت‌رسانی به ما شد . در نزدیکی باند از تانکر جدا شده و آماده نشستن شدیم.


در پایگاه وضعیت اضطراری اعلام شد و ماشین‌های آتش‌نشانی و آمبولانس ها آژیرکشان باند را در میان خود گرفتند. روی باند فرود آمده و در انتهای آن هواپیما متوقف شد. ماموران آتش نشانی اقدامات لازم را انجام داده و جلوی آتش سوزی را گرفتند. زمان کم بود ، لذا پرسنل فنی دوربین‌ها را باز نموده آنها را به وسیله یک فروند جت فالکون به تهران آوردیم. اطلاعات عکس‌های برداشته شده در این پرواز جهت انجام ماموریت‌های بعدی بسیار مورد استفاده قرار گرفت.


واقعا آن روز چند ثانیه تا سقوط فاصله داشتیم و عمرمان به مویی بند بود اما ایمان به خدا و کمک او زندگی دوباره‌ای به ما بخشید. 


 


45866913742232743449.jpg

23 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

عکسبرداری از محل استقرار سپاه سوم عراق
راوی: سرتیپ خلبان ناصر رضوانی

 

 

83943121954001769849.jpg

 

یکی از عوامل اصلی طراحی رزمی کسب اطلاعات و آگاهی دقیق از وضعیت آرایش دشمن در منطقه عملیات و همچنین جزئیات و چگونگی محل تأسیسات و سایر اهداف استراتژیک و حیاتی در عمق خاک دشمن است.این وظیفه در طول هشت سال دفاع مقدس بعهده گردانهای شناسایی تاکتیکی هوایی بود که با بهره گیری از هواپیماها و خلبانان شجاع و جان بر کف خود با بجا گذاشتن خاطراتی تلخ و شیرین در موارد بسیاری کلید افتخارات رزمندگان اسلام گردیدند.
خلبانان این هواپیماها با انجام صدها مأموریت جنگی برون مرزی در حالیکه تنها سلاح آنها ایمان و اعتقاد و توکل به خدا بود بارها یکه و تنها به خاک دشمن نفوذ کرده و با گذشتن از سد پدافندی گسترده و درگیری با انواع تهدیدهای هوائی
, مراکز فرماندهی و کنترل پایگاهها و پادگانها, سایتهای ارتباطی و راداری و سایر اهداف مورد نظر را عکسبرداری و شناسایی بصری می کردند.
در پی انجام این مأموریتها بود که بر مبنای اطلاعات بدست آمده هدفها انتخاب و متعاقبا بوسیله هواپیماهای شکاری بمب افکن مورد حمله واقع گشته و زمینه تهاجم گسترده رزمندگا جان بر کف مهیا می شد. از جمله این نمونه ها می توان به عملیات بزرگ و پیروزمند "فتح المبین"
,"بیت المقدس","کربلاها","والفجرها" و ... اشاره کرد.

 

از عملیات آگاه شدم
ساعت حدود 05:00 صبح بود که از خواب برخاستم می دانستم که امروز در برنامه پروازی هستم اما نمی دانستم که به کجا خواهم رفت. بیش از سه ماه از شروع جنگ گذشته بود و هنوز دشمن در خاک ما مشغول جنایات خویش بود. حوالی ساعت 08:00 صبح بود که دستور پروازی را به دستم دادند.
در این روزها مأموریتهای شناسایی دو نوع بودند: یا به منطقه عملیات و محل استقرار و تجمع نیروهای سطحی دشمن مربوط می شد و یا عکسبرداری در عمق خاک دشمن که هرکدام با در نظر گرفتن عوامل مختلف ویژگیهای مخصوص به خود را داشت. اغلب این مأموریتها در ارتفاع متوسط یا کم انجام می گرفت به خصوص نفوذ به خاک دشمن که در ارتفاع خیلی کم و حدودا در ارتفاع کمتر از 30 متر انجام می گرفت و تهدیدات پدافندی دشمن در این ارتفاعات حالتهای خاصی داشت که اقدامات تاکتیکی برای مقابله با آنها نیز بسیار متنوع بود. البته گاهی این مأموریتها در ارتفاع بالا انجام می شد که آن نیز نیاز به تاکتیک دیگری داشت و هرکدام طراحی مخصوص به خود را طلب می کرد.

 

31865112396023308246.jpg

 

محل مأموریت و موانع آن مشخص شده بود
با توجه به مأموریت ابلاغی مختصات جغرافیایی هدف را روی نقشه پیاده کردم منطقه ای که باید در پوشش عکاسیها قرار می گرفت در آن سوی "گیلانغرب" قرار داشت. ما باید از محل استقرار سپاه سوم عراق از جمله مرکز فرماندهی, یگان هلی کوپتری و نیز وضعیت آرایش سپاه عکس می گرفتیم.                           4 هواپیمای رهگیر عراقی, سکوی پرتاب موشکهای سام-2 و سام-6 و تعدادی آتشبار ضدهوائی مجموعه تهدیدات موجود در منطقه را تشکیل می دادند زمان پرواز ساعت 13:00بعدازظهر انتخاب شده بود. ما جهت طراحی و هماهنگی فرصت کافی داشتیم و با توجه به بعد مسافت به سوختگیری هوائی نیز نیازمند بودیم.

 

اهداف را دسته بندی کردیم
اهداف مورد نظر را به ترتیب اولویت مشخص کردیم ارتفاع پرواز عکاسی 15000 پا محاسبه و تعیین شده بود. این ارتفاع از نظر بعضی از سیستمهای پدافند هوایی بسیار خطرناک بود. در این فکر بودیم که با توجه به اولویتها بعضی از اهداف را بعنوان "اهداف ثانویه" در نظر بگیریم ولی نمی توانستیم به سادگی به یک نتیجه مثبت برسیم. تصمیم گرفته شد هر طور شده همه هدفهای درخواست شده را در پوشش عکاسی قرار بدهیم. سه نوع دوربین برای انجام این مأموریت در نظر گرفته شد و قرار شد که هواپیما به سیستمهای جنگ الکترونیکی مجهز شود. نیازمندیها به گردان نگهداری ابلاغ شد.

 

02417727375900792707.jpg

 

پس از شرکت در جلسه توجیهی پرواز کردیم
جلسه توجیهی با خلبانان سوخترسانی و انجام هماهنگیهای لازم در ساعت 10:30 دقیقه صبح انجام گردید و قرار شد هواپیمای تانکر ساعت 11:30 دقیقه از مهرآباد پرواز کرده و روی آسمان ساوه در ارتفاع 20000 پایی منتظر بماند. آخرین هماهنگی زمینی و بررسی مجدد طرح پروازی با حضور افسر اطلاعات عملیات و هواپیمای اسکورت خودی همه و همه بررسی شد. ساعت بلند شدن هواپیما نزدیک بود در حالیکه دعایی زیر لب زمزمه می کردیم با اسم رمز "شهاب-3" از برج مراقبت اجازه پرواز گرفتیم.
پس از بلند شدن ارتفاع 5000 پایی را تا حوالی شهر ساوه حفظ کردیم سپس مبادرت به اوجگیری کرده هواپیمای تانکر را در آسمان آبی کشور مشاهده کردیم. طبق قرار قبلی به سمت کرمانشاه جهت گرفتیم. حوالی همدان با حداکثر سرعت به ارتفاع 18000 پایی صعود کرده درست در پشت هواپیمای تانکر و زیر دم آن قرار گرفتیم. با حفظ کامل سکوت رادیویی به پرواز ادامه دادیم.
ما تقریبا شمال غرب کرمانشاه بودیم و هواپیمای تانکر به آستگی خود را به ارتفاع 15000 پایی رسانده بود و در حالیکه با فرودگاه صحبت می کرداجازه گرفت به سمت شهر و فرودگاه کرمانشاه پرواز کند. با هماهنگی رادار منطقه و پس از آخرین سوختگیری به سمت هدف جهت گرفته و به ارتفاع 200 پایی رسیدیم. قرار بود پس از گذشتن از مرز و قرار گرفتن در سمت پروازی مورد نظر با حداکثر سرعت به ارتفاع 15000 پایی صعود کنیم

 

13806368474357605906.jpg

 

از مرز با سرعت زیاد و ارتفاع کم گذشتیم
هنگام عبور از مرز نقاط خالی از جمعیت را جهت عدم رؤیت توسط دیده بان ها انتخاب کردیم و ضمن پرواز در ارتفاع بسیار کم و حداکثر سرعت ممکن چشم به اطراف خود دوختیم سپس از روی صخره ها و لابلای ارتفاعات پر برف غرب کشورمان عبور کردیم  و به مناطق کم ارتفاع و نسبتا مسطح خاک عراق رسیدیم. طبق اطلاع قبلی اولین سایت موشکی سام-6 در 12 کیلومتی سد راهمان قرار داشت که کم و بیش موج رادار جستجوگر آن را روی صفحه هشدار دهنده راداری خود مشاهده می کردیم.
سیستمهای ضد الکترونیکی را به منظور ایجاد اختلال در سایت موشکی بکار انداختیم. طبق نقشه پیش می رفتیم و هر لحظه منتظر عکس العمل جدی بودیم و تمام حواسمان متوجه بیرون و همچنین سیستم هشدار دهنده راداری بود. سرانجام زمان اوجگیری فرا رسید.
همین که به ارتفاع 2000 پایی از سطح زمین رسیدیم و از آن گذشتیم تعداد سیستمهای پدافندی و راداری که روی ما کار می کردند بیشتر شد و تقریبا صفحه نشان دهنده راداری مملو از علامات مختلف و چراغهای مربوط به آنها گشت. ما تقریبا روی منطقه قرار داشتیم که از سمت راست علامت شلیک موشک سام-6 را مشاهده کردیم ولی با چشم چیزی ندیدیم. با سرعت زیادی پرواز می کردیم و زمان به کندی می گذشت. اکنون دیگر به ارتفاع دلخواه رسیده بودیم و طبق طرح روی مسیر قرار داشتیم. منطقه مورد نظر زیر پای ما قرار داشت و دوربینها به خوبی کار می کردند.

 

دو فروند هواپیمای عراقی ما را تهدید می کردند
کمی بعد اولین صدای آشنا روی کانال رادیویی به گوشم رسید. صدای خلبان هواپیمای تانکر بود که می گفت:
- شهاب3 رادار شما را صدا می زند روی کانال مربوطه به گوش باشید.
صدای رادیو را زیادتر کردم رادار اخطار کرد:
- شهاب3 دو فروند هواپیمای عراقی به سمت شما در پروازند فاصله آنها با شما 18 مایل است
مدت زیادی نگذشت که رادار فاصله آنها را 12 مایل به راست اعلام کرد و بلافاصله دستور داد که به سمت چپ کنیم اما هنوز 10 مایل دیگر تا انتهای منطقه داشتیم طبق محاسبه ما چون هواپیماهای رهگیر از سمت راست و از زاوه 90 درجه به ما نزدیک می شدند زمان کافی برای ادامه مأموریت وجود داشت اما اپراتور رادار با صدای مضطربی اعلام کرد:
- شهاب3 هر چه زودتر به سمت چپ گردش کنید هواپیماهای عراقی در 8 مایلی شما قرار دارند
هنوز چیزی به چشم نمی دیدم و هشدار دهنده راداری نیز وجود هواپیماهای رهگیر را نشان نمی داد. چند مایل بیشتر به انتهای هدف باقی نمانده بود که صدای سیستم هشدار دهنده و همچنین نشان دهنده های این سیستم وجود هواپیماهای دشمن را در سمت راست اعلام کرد. بار دیگر اپراتور رادار در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود اعلام کرد:
- شهاب3 با شما هستم دشمن در 4 مایلی سمت راست شماست هر چه سریعتر به سمت چپ گردش کنید
در همین لحظه با چشم دو هواپیمای عراقی را بصورت دو نقطه در سمت راست مشاهده کردم. بلافاصله با انجام یک مانور شدید به سمت چپ گردش کرده و شروع به کاهش ارتفاع کردیم و در مدت کوتاهی ارتفاع آنقدر کم شد که به نزدیک زمین رسیدیم. هواپیماهای عراقی دیگر از دید ما خارج شده بودند  و ما صدای اپراتور رادار را نیز نمی شنیدیم.
طبق اعلام بعدی رادار هواپیماهای عراقی به سمت ما شلیک هم کرده بودند ولی به لطف و خواست خدای متعال ما از گزند دشمنان در امان مانده بودیم و توانستیم به نحو احسن از منطقه عکسبرداری کنیم. ما هنوز با انجام مانور در ارتفاع کم ادامه مسیر می دادیم تا از تعقیب احتمالی در امان باشیم و در همان حال به سمت کشورمان در حال پرواز بودیم. نشان دهنده های رادار دیگر چیزی را نشان نمی داد و ما تقریبا 30 مایل از مرز دور شده بودیم.

 

41322982382613513703.jpg

 

سوخت کم شده بود و سریعا سوختگیری کردیم
ضمن تماس با رادار به سمت هواپیمای تانکر پرواز کردیم  بنزین هواپیما به شدت کم شده بود و حالت خطرناکی داشتیم. سرانجام به تانکر متصل شدیم و پس از بنزین گیری به سمت مهرآباد پرواز کرده و سالم به زمین نشستیم.
ظهور و چاپ عکسها و پیاده کردن اهداف مورد نظر روی آنها را بلافاصله آغاز کردیم. وقتی فیلم دوربین اصلی روی قرقره ها قرار گرفت دیدیم که به خواست خدا تمام منطقه عکسبرداری شده و همه در خواستها انجام گرفته. هنگامیکه در تصویر آتشبار پدافند هوائی عراق و انفجار موشکهای سام در زیر و اطراف هواپیما مشاهده کردیم مجددا شکر خداوند منان را به جای آوردیم.
بعدها متوجه شدم که این عکسها در طرح ریزی عملیات نیروهای رزمنده بسیار مؤثر و مفید واقع شده و کلیدی در راه پیروزی رزمندگان زمینی ما بوده است. دانستن این موضوع باعث شد که بیشتر احساس خوشحالی و سربلندی کنم و خداوند متعال را نیز بیشتر برای الطاف و کمکهایش سپاس گویم.

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

04123656184450316718.jpg

 

خاطره اى از خلبان فرج اله فرسيابى 



ظهر روز 7 بهمن 1361 يك فروند RF-4E به خلبانى سروان حمید نادری نیا و کمک خلبان سروان فرج الله فرسیابى ناوبر/افسر سیستم های شناسایی از گردان 11 شناسایی مهرآباد با اسم پرواز آرش11 به قصد انجام پرواز شناسایی ارتفاع بالا بر فراز مناطق عملیاتی جنوب به پرواز در می آید . همزمان 2 فروند تامکت، جهت اسکورت، و یک فروند تانکر 707 جهت سوخترسانی ازپایگاهی دیگر به پرواز در می آیند.
گروه در آسمان ایذه به هم ملحق شده و پس از انجام سوختگیری هوایی منتظر اعلام وضعیت توسط رادار می مانند. پس از 20 دقیقه با اعلام وضعیت توسط رادار، خالی بودن آسمان مسیر از جنگنده های عراقی، فانتوم با ارتفاع بالا و سرعت زیاد وارد حریم هوایی عراق می شود. بلافاصله چندین رادار، از چندین جهت روی آن قفل کرده و خلبان ناچار به سمت ایران گردش میکند و مجددا در منطقه ایستایی منتظر می ماند. تا اینکه مجددا رادار با اعلام کد, ورود را مجاز می داند. خلبان با روشن کردن پس سوزها با ارتفاع 48000 پا و سرعت 6/1 ماخ و سمت 310 درجه وارد منطقه می شود. لحظاتی بعد فرسیابی روی صفحه هشدار دهنده راداری خود هشدارهای قفل راداری را از سه جهت-جلو، عقب و چپ- دریافت می کند و همزمان با اقدامات متقابل الکترونیکی در صدد شکستن قفل راداری بر می آید و از خلبان می خواهد با سمت 90 درجه به سوی ایران برود. در حالیکه مکالمه با خلبان پایان نیافته بود اولین موشک به زیر بدنه در قسمت دم هواپیما اصابت می کند. بلافاصله دومین موشک به زیر بال راست هواپیما اصابت کرده و با تکانی شدید آنرا به چپ متمایل می نماید. در این حین فرسیابی متوجه موشکی می شود که از سمت چپ به آنها نزدیک می شود. موشک در مقابل کابین منفجر شده و کاناپی را در هم می شکند. دیگر درنگ جایز نبود، با قطع ارتباط با خلبان، وی تصمیم به استفاده از صندلی و خروج از هواپیما می گیرد. پس از خروج و باز شدن چتر در آسمان بدنبال چتر همرزمش می گردد. ولی او چتر دیگری را نمی بیند.بدليل اصابت موشک به کانایي سيستم صندلى خروج خلبان نادرى نيا از كار افتاده و قادر به اجكت نبوده و همچنین به علت صدمات وارده به بدنه و هيدروليك قادر به بازگشت نبود و بعد از دقايقى خلبان نادر نيا به همراه هواييما سقوط كرده و شهيد مى شود. نكته غم انگيز در اين است كه خلبانان تامكت كه جهت اسكورت همراه فانتوم شناسايى بودند شاهد تمامى حوادث از جمله سعى وتلاش خلبان نادرى نيا براى خروج تا زمان سقوط هواييما بودند. فرسیابی پس از فرود در حوالی چزابه در حالیکه به شدت صدمه دیده بود به كمك افراد بومى نجات ييدا مى كند. فرسیابی حتی جزییات موشک و رنگ آنرا به خوبی بياد مى آورد، سفید و نارنجی شطرنجی. خلبان فرسيابى در اين سانحه از ناحيه چشم اسيب ديده و یک چشم خود را از دست داد و براى مداوا به كشور اسيانيا اعزام شد .

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تازه ترین تصاویر از RF-4E

56546983013654122902.jpg

 

33832207102159389713.jpg

 

10158272470733555176.jpg

 

87567596662421414575.jpgت

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

مهرداد بیضایی 

 

61354621540085836376.jpg

 

تیمسار خلبان مرحوم امیر جلالی از اولین اساتید شناسایی در کنار هواپیمای RF-5

 

93228893177601255805.jpg

 

47794383366093155933.jpg

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

هيچگاه فراموش نمي كنم آبان ماه سال 1359 نخستين ماموريت پروازي جنگي ام را كه اتفاقا مصادف بود با نخستين پرواز عكسبرداري از«بغداد»! اين ماموريت كه براساس طرح پروازي، 75 درصد ضريب انهدام داشت، را به همراه يكي از سرشناسترين خلبانان كابين جلو آغاز كرديم. در اين ماموريت به خصوص، شهيد فكوري فرمانده نيرو دستور داد كه«رضواني اين ماموريت را خودت بايد انجام بدهي».
با طي مسير از قبل تعيين شده، براساس برنامه با ارتفاع 1000 پا وارد فضاي بغداد شديم! ارتفاع 1000 پا براي ما بسيار خطرناك بود چون به راحتي در دسترس پدافند هوايي قدرتمند اين شهر قرار مي گرفتيم اما چون هدف، گرفتن عكس هاي با وضوح بالا بود، اجبارا مي بايست در اين ارتفاع پرواز مي كرديم. به راحتي از سمت جنوب شرقي شهر وارد شده و ساختمان ها و مكان هاي مهم و راهبردي نظير«كاخ صدام»،«مجلس الوطني» و«ساختمان مركزي حزب بعث» را عكسبرداري نموديم! در اين موقعيت با توجه به اين كه به سهولت در تيررس عراقي ها قرار داشتيم ولي گويي همه آنها در خواب عميقي قرار داشتند. ما به خود كمي مغرور شديم و با همفكري يكديگر، قرار شد گردش ديگري كرده و عكس هاي بيشتري از سطح شهر بغداد تهيه كنيم! قبل از اين كه گردش دوم را انجام داده و عكسبرداري را دوباره از سر بگيريم، ماموريت دوم را كه پخش كردن اعلاميه هاي جمهوري اسلامي ايران ضد رژيم بعث بود در مركز شهر بغداد انجام داديم. اعلاميه ها در قسمت«Photo Flash»* جنگنده جاسازي شده بود! گردش دوم را كه تكميل كرديم، من بلافاصله، سيگنال راداري موشك هوا به هوايي را در سامانه هاي هشدار دهنده جنگنده دريافت كردم. با توجه به كمبود فرصت و همان غروري كه عرض كردم، سامانه پادكار الكترونيك براي منحرف كردن موشك را فعال نكردم! موشك مزبور با فاصله حدودا 3 متر از روي سر هواپيما رد شد! با مشاهده اين صحنه هواپيما را در حالت پس سوز قرار داديم تا با شتاب فضاي بغداد را ترك كنيم. در همين لحظه موشك دوم، ناكام از ورود به انتهاي موتور(به علت روشن شدن پس سوز و سرعت بالاي هواي خروجي از موتور)، در زير دم هواپيما منفجر شد و دو خروجي انتهاي موتور را از جا كند! خوشبختانه هيچ آژيري در كابين به صدا در نيامده بود و تمامي سامانه ها در حال انجام وظيفه بودند. بلافاصله جنگنده را به كف زمين چسبانده و تا مرز ايران را به وسيله قدرت پس سوز ادامه داديم، غافل از اين كه اصلا پس سوزي وجود ندارد! اشتباهي كه اينجا كرديم، نگه داشتن مخازن سوخت خارجي خالي مان بود كه مي بايست آنها را به سرعت از هواپيما رها مي كرديم تا با سرعت بيشتري به سمت ايران پرواز كنيم. حوالي مرز بوديم كه مشاهده كرديم به علت استفاده زياد از پس سوز و پرواز در ارتفاع پايين سوخت بسيار كمي در مخازن داخلي هواپيما باقي مانده است. بلافاصله با سوخترسان حاضر در منطقه تماس گرفتم تا از موقعيت وي اگاه شوم. خلبانان هواپيماهاي سوخترسان آن روز آقايان«كامران اعتمادي» و «جلال حسيني نسب» بودند. جناب حسيني نسب را به اسم صدا كردم و گفتم:«جلال كجايي؟!» گفت:«تو كجايي ناصر؟!» گفتم:«من اين طرف مرز هستم و سوخت كافي براي نشستن حتي در يك پايگاه مرزي را هم ندارم!» گفت:«به مسيرت ادامه بده دارم ميام به سمتت!»
حسيني نسب و اعتمادي از دلاورترين و زبردست ترين خلبانان سوخترسان نيروي هوايي بودند!
قبل از اين كه هواپيماي سوخترسان به ما برسد خلبان كابين جلو با توجه به كمبود شديد سوخت گفت: اگر نتوانيم سوخت بگيريم بايد بپريم!» گفتم:«هرگز! عكس هايي كه امروز گرفتيم يك عمر به دردمان مي خورد! به غير از آن، جواب جناب فكوري را چه بدهيم؟ بگويم رفتيم بغداد عكس گرفتيم آمديم لب مرز، سوختمان تمام شد از هواپيما پريديم بيرون!» ادامه مسير داديم تا اين كه خلبانان سوخترسان بدون اين كه ما را مجبور به حركتي اضافه كه سوخت بيشتري صرف شود بكنند خود را در مسير ما قرار دادند!‌نشانگر سوخت هواپيما عددي كمتر از 500 پاوند(!) را نشان مي داد.
در نهايت با موفقيت مخازن هواپيما را از سوخت پر كرده و به حركت ادامه داديم. در اين لحظه خلبان، جنگنده را به دماغه سوخترسان نزديك كرد و من خطاب به خلبان سوخترسان گفتم:«كامران! يه نگاهي به هواپيما بنداز ببين مشكلي نداره؟!» پس از حدود 5 دقيقه گفت:«مشكل خاصي نمي بينم!». به خلبان سوخترسان گفتم:«با تشكر از شما به سمت تهران پرواز مي كنيم بلافاصله جناب حسيني گفت:«چرا نمي رويد دزفول بنشينيد؟!»گفتم:«عكس هاي خوبي گرفته ايم! مي خواهيم مستقيم در تهران به دست بچه ها برسانيم!»
در نهايت با خلبان سوخترسان خداحافظي كرده و سمت تهران را در پيش گرفتيم. چند دقيقه اي كه از خداحافظي ما گذشت، سرم را برگرداندم و ديدم در سمت راست و كمي عقب تر، سوخترسان در حال حركت درامتداد مسير پروازي ماست! بلافاصله در راديو گفتم:«بچه ها! سوخت زيادي داريد يا هواپيماهاي زيادي داريم! مگه شما ماموريت نداريد كه دنبال ما راه افتاده ايد؟»، گفتند:«ما هم داريم به تهران مي آييم، با هم مي رويم. اشكالي كه ندارد؟!» گفتم:«نه! چه اشكالي دارد!!!»غافل بوديم از اين كه آنچه آنها مي بينند با آنچه ما احساس مي كنيم كاملا تفاوت دارد. اين همراهي خلبانان 747 سوخت رسان نشان از اين داشت كه آنها هر لحظه احتمال مي دادند كه هواپيماي ما با توجه به وضعيت وحشتناكي كه ملاحظه كرده بودند ديگر قابل پرواز نباشد!
در مرحله تقرب به باند پايگاه يكم شكاري، اهرم بالچه ها و ارابه هاي فرود را پايين دادم اما هيچ يك از جاي خود تكان نخورد! با خونسردي وصف ناپذيري كه هنوز هم در شگفتم كه چه قدرتي را خداوند در وجود ما و تك تك رزمندگان قرار داده بود، بالچه ها و ارابه هاي فرود را با استفاده از سامانه هاي كمكي اضطراري پايين داديم! داشتيم به باند نزديك مي شديم كه از فاصله دور ديدم ماشين هاي آتش نشاني، فوريت هاي پزشكي و تعداد زيادي از پرسنل پايگاه در امتداد باند، مستقر شده اند! متعجب شديم چون ما حالت اضطراري براي فرود اعلام نكرده بوديم، پس چرا اين اين ماشين ها به كنار باند آمده اند؟! نمي دانستيم خلبانان سوخترسان با توجه به وضعيت وخيم جنگنده، حالت اضطراري فرود براي ما را به اطلاع پايگاه رسانده بودند.
فرود بدون هيچ مشكلي به صورت عادي صورت گرفت. پس از كاهش سرعت از باند خارج شده و وارد خزشراه شديم. در اين لحظه آسمانه را بالا داديم كه ناگهان صداي گوشخراشي درون كابين پيچيد! به خلبان كابين جلو گفتم:«اين صداي چيه؟!»گفت:«احتمالا بچه هاي آشيانه در حال آزمايش موتور هستند!».
ببينيد آنقدر ما از انجام موفقيت آميز اين ماموريت خطير و سرنوشت ساز سرمست غرور بوديم كه از تمامي اتفاقات رخ داده در اطرافمان غافل شده بوديم. وارد محوطه آشيانه هواپيما كه شديم ديديم«امير بالشزر» فرمانده پشتيباني پايگاه، گوسفندي را قرباني كرده، تعدادي از همافران از خوشحالي در حال بالا و پايين پريدن هستند و تعدادي ديگر گريه مي كنند! واقعيت اين بود كه نفرات غير پروازي پايگاه مثل همين پرسنل فني از سالم برگشتن ما و انجام موفقيت آميز ماموريت ها از صميم قلب خوشحال مي شدند و كيف مي كردند.
پس از توقف از پله ها كه پايين آمديم در كمال تعجب مشاهده كردم كه تقريبا از دم هواپيما چيزي باقي نمانده است. بعد از ظهر آن روز بود كه از حالت سرمستي از پيروزي عمليات عكسبرداريمان خارج شدم و متوجه شدم كه به صورت معجزه آسا و با يك امداد محرز الهي از چه خطري جسته بوديم، و به لطف خدا توانسته بوديم خود، هواپيما و عكس ها را سالم به مقصد برسانيم!
فرداي آن روز به صورت جامع به تحليل پرواز ديروز پرداخته و با كشف اشتباهات پروازي خود آن را به ديگر خلبانان اعلام كرديم تا از تكرار آن جلوگيري شود! جالب اين كه همان روز همكاران و همسرم براي ما جشن تولد گرفتند به اين دليل كه مي گفتند:«امروز خداوند دوباره ما را به دنيا بازگردانده بود!» با اين حساب من سالي دو روز متفاوت به عنوان روزهاي تولد در زندگي ام ثبت شده است!
در اين ماموريت به غير از قوانين تقدير الهي، براساس تمامي دستورالعمل ها، جنگنده قابل پرواز نبود و اين در حالي بود كه ما پس از برخورد موشك هيچ گونه آژير اخطار و يا اختلال در سامانه هاي هواپيما را(به غير از بالچه ها و ارابه هاي فرود در لحظه آخر) مشاهده نكرديم!

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

شجاعت یعنی به مرگ لبخند زدن - شجاعت یعنی دشمن را تمسخر گرفتن و شجاعت یعنی دل مردم را شاد کردن

44283192224292479720.jpg

 

71393746076735625955.jpg

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

قهرمانان من 

 

گردان 11

 

48829784216703961598.jpg

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

20177927466442187687.jpg

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now