Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

مصاحبه با سرتیپ خلبان کیومرث احدی

کسي نمي داند آن جا که پايت به زمين سفت، بند نيست چطور مي تواني هم بالگردت را هدايت کني و هم به فکر انهدام تجهيزات دشمن باشي و هم مراقب باشي که گلوله به بالگرد اصابت نکند. اما خلبانان هوانيروز چونان زائران سپيده دم در پناه آسمان جبهه ها، از کران تا کران چون عقاب پرکشيدند و چون شعاع آفتاب سايه سوز و شعله ور، روز و شب از آشيانه خطر پريدند تا امروز کسي جرات نکند به ايران ما طمع ورزانه نگاه کند. هوانيروز در جنگ تحميلي بيش از ۳۰۰ هزار ساعت پرواز انجام داد تا اين انقلاب و آرمان هايش سرفراز بماند و فرمانده امروز اين نيرو که روزي در لباس خلباني صد ها ساعت پرواز آن هم در اوان جواني انجام داده است پاسخ گوي سوالات ماست درباره پروازهاي ماندگار هوانيروز؛ پرواز هايي بر فراز انقلاب براي انقلاب و براي امام(ره) و مردم انقلاب. وقتي هدف حفاظت از انقلاب اسلامي باشد ديگر چه باک که شهيد شيرودي و کشوري و سهيليان و شمشادي از دستور فرمانده براي تخليه پادگان ابوذر شانه خالي کنند؛ چه اين که "اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر. پرستويي که مقصد را در کوچ مي بيند، از ويراني لانه اش نمي هراسد "مصاحبه ۷۰ دقيقه اي ما را با امير کيومرث احدي، فرمانده هوانيروز ارتش سرافراز جمهوري اسلامي ايران مي خوانيد. وي در اين گفت وگو به بيان خاطراتي از دوران جنگ تحميلي مي پردازد و همچنين نقبي مي زند به نحوه مواجهه نيروهاي اين يگان با اغتشاشات کردستان و نحوه حضور هوانيروز در عمليات هاي ۸ سال دفاع مقدس.


 


53467142669387300889.jpg


 


امير احدي! اجازه بدهيد اولين سوال را از شرايط هوانيروز بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بپرسم. اين نيرو جزو بخش هاي تخصصي ارتش محسوب مي شود با اين توصيف مشتاقم بدانم بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران و خروج مستشاران و مهندسان خارجي از کشور، هوانيروز چطور توانست حيات خود را ادامه دهد؟


در هوانيروز همانند ساير نيروهاي تخصصي ارتش، مانند نيروي دريايي و هوايي، که يک مجموعه تخصصي بودند تعداد زيادي مستشار خارجي فعاليت مي کردند. که عموما مسئوليت اصلي آموزش خلبانان و کارکنان فني را در مرکز آموزش هوانيروز برعهده داشتند و در گروه ها هم به عنوان کنترل کننده و نظارت کننده اصلي فعاليت مي کردند. بر همين اساس تمامي برنامه ريزي ها توسط اين مستشاران در هوانيروز انجام مي شد. وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد هوانيروز يکي از يگان هاي جوان ارتش بود چرا که تمام کساني که در هوانيروز دوره ديده بودند سن خدمتي بسيار پاييني داشتند به جز پرسنل قديمي هوانيروز که دوره هاي خود را در خارج از کشور طي کرده بودند. با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي در سال ۵۷ و به تبع آن خروج مستشاران نظامي از يگان هاي ارتش، اين مستشاران از هوانيروز هم خارج شدند. قبل از ادامه بحث اجازه بدهيد اين جا اشاره اي گذرا به تاريخچه هوانيروز داشته باشم تا برخي موضوعات به صورت واضح تري شرح داده شود.


 


اتفاقا يکي از سوالات من هم همين بود. اصلا چطور شد که يک يگان  هوايي به نيروي زميني ارتش اضافه شد؟


اواخر سال ۱۳۳۹ نيروي زميني ارتش تصميم گرفت که در سازمان و تجهيزات خود تجديد نظر کند. چرا که کشورهاي اروپايي و آمريکا در ساختار و سازمان  يگان هاي نظامي خود تجديد نظر کرده بودند و عصر فناوري آغاز شده بود و در آن زمان ديگر "سواره نظام" جواب گوي نياز ها نبود. بر همين اساس تصميم گرفته شد که در نيروي زميني يگاني با عنوان يگان هواپيمايي نيروي زميني تاسيس شود البته قبول اين چنين يگاني در نيروي زميني سخت بود چرا که سنخيتي با کار اين نيرو نداشت. به هر حال اين يگان با مقدمات فراوان ايجاد شد و بعد ها گردان هوانيروز گسترش يافت. اولين هواپيمايي که وارد اين يگان شد هواپيماي "سسنا" بود و بعد ها هم بالگرد هاي "اچ ۴۳" به هوانيروز اضافه شد. با گسترش يافتن اين يگان، هنگ هوانيروز ايجاد شد که شامل يک گردان هواپيما و بالگرد، يک گردان نگهداري و يک گردان پشتيباني بود. در ادامه هوانيروز بازهم گسترش يافت و به عنوان پاگروه هاي رزمي (آن چه که امروز شاهد هستيم) سازمان دهي شد. پس از آن مرکز آموزش هوانيروز تاسيس شد و تمام آموز ش هاي مورد نياز در داخل ايران به متقاضيان ارائه مي شد. به اين ترتيب مستشاران خارجي تمام سررشته کار را در هوانيروز به دست گرفتند، مستشاراني که تعدادشان بيش از هزار نفر بود. در همين بين تعدادي از جوانان نخبه ايراني هم که از جسارت بالايي در پرواز برخوردار بودند تحت آموزش هاي ويژه قرار گرفتند و به عنوان استاد هاي ايراني تربيت شدند. اين امر باعث شد که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تعداد زيادي از خلبانان و استادان پرواز ايراني مسئوليت هاي اصلي را برعهده بگيرند و همه کار ها را ادامه دهند.


 


41594868739811897136.jpg


 


هوانيروز چه زماني و در کجا براي اولين بار دين خود را به انقلاب ادا کرد؟ آيا در اين برهه از زمان با کمبود قطعات يا نياز هاي فني که خودمان از عهده شان برنياييم مواجه شديم؟


وضعيتي که شرح دادم تا شروع درگيري ها در کردستان، يعني سال ۱۳۵۸، ادامه داشت. در اين سال نيروهاي ضد انقلاب در مناطقي از کشور و به ويژه شمال غرب تحرکاتي را انجام مي دادند. بر همين اساس يگان هايي از هوانيروز که در منطقه بودند به پشتيباني از نيروهايي که در کردستان با معاندان درگير بودند فعاليت مي کردند. عمده اين فعاليت ها هم عبارت از تدارکات، امدادرساني، پشتيباني آتش،جابه جايي نيروها و تجهيزات بود. به طور کلي هوانيروز محور اصلي در اين منطقه بود. اصولا شمال غرب کشور سرزميني صعب العبور است. در مواقعي، به ويژه فصل زمستان، به دليل بارش سنگين برف  جاده ها مسدود مي شد. از طرف ديگر اين مناطق بسيار نا امن هم بود به نحوي که کسي جرات نداشت از راه زميني به راحتي تردد کند. هوانيروز در طول اين مدت با انجام پرواز هاي بسيار زيادي در پشتيباني از نيروهاي ارتش، سپاه و ژاندارمري رشادت هاي زيادي را رقم زد و شهداي زيادي هم در همين دوران تقديم انقلاب اسلامي کرد و توانست با کارنامه  اي درخشان در شمال غرب کشور ماموريت خود را انجام دهد.درباره نياز به قطعات و نيروهاي فني هم بايد بگويم در سال ۱۳۵۷ زماني که مستشاران خارج شدند بالگردهاي ما عمر کمي داشتند و در نتيجه با مشکل خاصي در رابطه با تدارکات قطعات مواجه نبوديم. از نظر نفرات فني  نيرو هاي ما هم به اندازه کافي آموزش ديده بودند و هم از جسارت و شهامت لازم برخوردار بودند و توانستند به خوبي از عهده تعمير و نگهداري بالگرد ها و تجهيزات برآيند و صاحب تجربه هاي گران بهايي شوند.


 


قبل از تهاجم بعثي ها به ميهن اسلامي نشانه هايي از اين تهاجم در مرز ها ديده مي شد. آيا هوانيروز در مقدمه جنگ تحميلي هم ماموريت هايي انجام داد؟


مقدمه جنگ تحميلي در حقيقت همان آشوب هايي بود که در کردستان و برخي مناطق به راه افتاده بود. دشمنان سعي داشتند با اين غائله ها به انقلاب نوپاي ايران ضربه بزنند اما وقتي ديدند آن آشوب ها نتيجه دلخواهشان را در بر ندارد، جنگ تحميلي را آغاز کردند. هوانيروز بعد از انقلاب اسلامي فعاليت هاي خود را به شرحي که قبلا هم گفتم آغاز کرده بود. البته اين فعاليت ها در حقيقت ۴۰ روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با مستقر شدن هوانيروز در سنندج شکل جدي به خود گرفت. قبل از آغاز رسمي جنگ تحميلي گروه هاي هوانيروز در سنندج، سقز، مراغه و اروميه مستقر شده بودند و به همين دليل وقتي جنگ تحميلي آغاز شد بخش هاي زيادي از کردستان تحت سيطره هوانيروز بود. با آغاز تهاجم نظامي بعثي ها به ايران هوانيروز مناطق ديگري را هم تحت پوشش ماموريت هاي خود قرار داد و در مناطقي چون سرپل ذهاب، سومار،ايلام، صالح آباد، اهواز، شادگان، فکه، ابوغريب، دشت عباس و عين خوش مستقر شد. در دوران دفاع مقدس در بيش از ۲۰ منطقه هوانيروز مستقر شد و در پشتيباني از رزمندگان فعاليت کرد


 


51185820116171838972.jpg


 


و سرانجام به گفته حضرت امام (ره) صدام ديوانگي کرد و سنگي در چاه انداخت. از آغاز جنگ تحميلي بگوييد...


در آغاز جنگ تحميلي رژيم بعث عراق با تمام توان خود به مرزهاي ميهن اسلامي هجوم آورده بود و يگان هاي مختلف لشگرهاي عراقي از محورهاي مختلف در غرب، شمال غرب و جنوب وارد کشورمان شدند و به اين ترتيب بخش زيادي از روستاها و شهرهاي مرزي ما را به تصرف خود درآوردند. اين پيشروي به نحوي بود که در روزهاي اول تخمين عمق نفوذ عراقي ها بسيار مشکل بود و برهمين اساس هوانيروز به خاطر ويژگي هاي خاصي که داشت و مي توانست در حداقل زمان ممکن اخبار و اطلاعات لازم را جمع آوري کند شروع به پرواز هاي شناسايي کردند. ضمن اين که بالگردهاي کبري عليه خودروها و تانک هاي عراقي نيز وارد نبرد مي شدند. اخبار و اطلاعاتي که از موقعيت دشمن همراه با آتش هجوم بالگرد ها کسب شده بود در اختيار فرماندهان قرار مي گرفت تا آن ها بتوانند تجزيه و تحليل صحيحي از شرايط داشته باشند. به بيان راحت تر يعني هوانيروز عمليات هاي موسوم به «بکاو و بکش» را در مناطق مختلف اجرا مي کرد.اجازه بدهيد به اين نکته هم اشاره کنم که جنگ در حالي آغاز شد که لشگر هاي سرزميني نزديک به مرز عراق، يعني لشگرهاي ۸۱ کرمانشاه، ۲۸ کردستان و ۶۴ شمال غرب و ۹۲ زرهي اهواز، با ضد انقلاب درگير بودند و با شروع تهاجم نظامي بعثي ها اين لشگرها نيروهاي خود را گسترش دادند. از يگان هاي مرکز نيز گروه هايي به منطقه اعزام شدند مانند تيپ ۵۵ هوابرد، لشگر ۲۱ همزه، يگان هاي توپ خانه و مهندسي و زرهي و....به طورکلي در ۳ ماه اول آغاز جنگ تحميلي و به خصوص ۳۰ روز ابتدايي دفاع مقدس هوانيروز نقش بسيار کليدي داشت و فشار زيادي را تحمل کرد. آن روز ها هوانيروز و نيروي هوايي توانستند جلوي نيروهاي مکانيزه و زرهي دشمن را سد کنند.


 


اين نقش کليدي را کمي بيشتر توضيح دهيد. خيلي گذرا از آن عبور کرديد.


براي اين که اين نقش کليدي را توضيح دهم بهتر است به سراغ يکي از محورهاي عملياتي بروم. به عنوان مثال عراقي ها در ورود به محور خسروي قصر شيرين از دو بخش وارد شده و قصد داشتند اين محور را قيچي کنند تا بتوانند سرپل ذهاب را بگيرند به همين جهت بخشي از نيروها از محور دشت ذهاب و بخش ديگر از محور گيلان غرب وارد شدند. توجه کنيم که اگر عراقي ها شهر سرپل  ذهاب و ارتفاع "نواکو" را تصرف مي کردند در حقيقت مي توانستند تا محدوده شهر اسلام آباد را تحت سيطره خود بگيرند.


در اين منطقه پرسنل پايگاه هوانيروز کرمانشاه و به ويژه نيروهايي که در پادگان "ابوذر" شهر سرپل  ذهاب مستقر بودند با وجود اين که دستور تخليه پادگان و تخليه بالگردها را دريافت کرده بودند اما اين نيروها با رشادت هاي شهداي گران قدري چون شيرودي، کشوري، سهيليان و شمشادي، باقدرت تمام جلوي تهاجم سنگين عراق را گرفتند و نه تنها پادگان را تخليه نکردند بلکه اجازه ندادند نيروهاي عراقي وارد سرپل ذهاب شوند و راه تمام لشگرهاي زرهي و مکانيزه را همان جا سد کردند. عراق ديگر هيچ گاه نتوانست شهر سرپل ذهاب را تصرف کند.در محور مهران هم همين طور. وقتي عراقي ها از محور سومار و گيلان غرب وارد کشور شدند شهيد کشوري در منطقه ايلام يک پايگاه عملياتي تشکيل داد و تعداد زيادي از خلبانان در اين پايگاه حضور فيزيکي داشتند و توانستند جلوي عراقي ها را بگيرند و اجازه ندهند بعثي ها وارد ايلام و گيلان غرب شوند. يعني هوانيروز توانست دشمن را در همان اطراف مناطق مرزي زمين گير کند.


 


99107819749071005942.jpg


 


مي خواهم بدانم چرا شهيد شيرودي در پادگان ابوذر از فرمان مافوق سرپيچي کرد؟ مگر نيروهايي که در آن پادگان مستقر بودند جانشان را دوست نداشتند؟


در منطقه سرپل ذهاب شهيد شيرودي مسئوليت داشت و فرمانده گروه عمل کننده بود. ايشان دستور تخليه پادگان را اجرا نکرد. علتش اين بود که از يک طرف او مي ديد تعداد زيادي از نيروها پا در رکاب آماده  نبرد هستند و تجهيزات خوبي هم براي مقابله با دشمن بعثي وجود دارد. از طرف ديگر جسارت، شهامت، حس وطن پرستي، ايمان، تعهد و تقوايي که در وجود تک تک نيروهاي ما در پادگان ابوذر وجود داشت باعث شد تا آن ها به خاطر دفاع از ميهن و انقلاب اسلامي و آرمان هاي آن و نيز محافظت از حرکت عظيم حضرت امام خميني (ره) تصميم بگيرند که پادگان را تخليه نکنند ولو اين که همگي به شهادت برسند. و به لطف خدا توانستند دشمن را بين دشت ذهاب و قصر شيرين ،قبل از شهرک قره بلاغ، متوقف کنند. هنوز که هنوز است تانک هاي سوخته صدام  در اين منطقه وجود دارد و سندي است از شجاعت و ايثار خلبانان هوانيروز.


 


به طور کلي ماموريت هاي هوانيروز در عمليات هاي نظامي به چند دسته تقسيم مي شود؟


هوانيروز در چند محور وظيفه ذاتي دارد. يکي از وظايف ما پشتيباني با بالگرد هاي کبري از يگان هاي عملياتي است. يعني يگان هايي که در خط هستند را ما با آتش نزديک هوايي پشتيباني مي کنيم. به اين ترتيب که بالگرد هاي کبرا به موشک هاي تاو، راکت هاي ۱۰ و ۱۷ پوندي و مسلسل ۲۰ ميلي متري تجهيز شده و با اين تجهيزات آتش مورد نياز براي پشتيباني از يگان هاي درخط اجرا مي کنيم که شامل انهدام تانک، نفربر، سنگرهاي بتني، حمله به ادوات خودرويي، پاسگاه هاي فرماندهي، سيستم هاي مخابراتي، ازپاي در  آوردن نيروهاي پياده نظام و هر آن چيزي است که در تير رس و برد تجهيزات ما قرار مي گيرد.


يکي ديگر از وظايف ما تخليه مجروحان و مصدومان عمليات هاست به خصوص مجروحاني که زمان عامل حيات آن هاست.


همچنين پشتيباني از نيروها از راه هوا مانند رساندن مهمات، آذوقه، سوخت، وسايل گرمايشي، ابزار براي ساخت سنگر و هرآنچه از امکانات که در خط مقدم مورد استفاده قرارمي گرفت از ديگر وظايف هوانيروز در جبهه ها بود که توسط بالگردهاي ۲۱۴ به صورت بار داخلي يا خارجي به منطقه حمل مي  شد.شناسايي محورهاي مختلف عملياتي و نوار مرزي هم از جمله وظايف مهم ما بود که توسط بالگرد هاي ۲۰۶ انجام مي شد. هلي برن نيروها از ديگر فعاليت هاي ما بود. در اين حوزه ما بخش عظيمي از نيروها را با هدف صرفه جويي در وقت با بالگرد به پشت ارتفاعات و خط مقدم منتقل مي کرديم. در برخي از عمليات ها همچون والفجر۸، بيت المقدس، طريق القدس، ثامن الائمه و فتح المبين و... هلي برن هاي بسيار سنگيني انجام داديم از جمله در عمليات خيبر که هلي برن شبانه انجام شد. يکي ديگر از کارهاي مهم و تاثيرگذار هوانيروز ترابري فرماندهان در محور هاي عملياتي بود.


 


75033161072227043229.jpg


 


هوانيروز در کدام عمليات هاي دوران دفاع مقدس حضور داشته است؟


در دوران دفاع مقدس در هر عملياتي که روي زمين انجام شد و نيز در بخشي از عمليات هاي دريايي، هوانيروز در سازمان رزم اين عمليات ها به عنوان يکي از يگان هاي مهم مد نظر بوده است. يعني هيچ عملياتي را نمي توان نام برد که روي زمين انجام شده باشد ولي نامي از هوانيروز در آن نباشد. همچنين در دوراني که عراقي ها به کشتي هاي ما تجاوز مي کردند، پشتيباني بخشي از نفت کش ها و کشتي هاي تجاري برعهده هوانيروز بود. اما در عمليات هاي بدر و خيبر هوانيروز توانست با حجم بسيار بالايي از هلي برن در شب تعداد بسيار زيادي از نيروها را در عمق جزاير پياده کند و از همان جا موفق شديم عليه عراقي ها عمليات کنيم. يکي از مهم ترين مشکلات فعاليت در شب اين است که ممکن است هرلحظه به موانع يا عوارضي برخورد کنيم که در تاريکي قابل ديدن نيستند. حالا تصور کنيد شرايطي را که شب هنگام تعداد زيادي بالگرد که حامل نيروهاي پياده هم هستند بايد از روي هور که عراقي ها در آن حضور دارند، عمليات هلي برني را انجام دهند که حماسه هاي بسيار زيادي را در پي داشت و در نتيجه آن بخش اعظمي از افتخارات دوران دفاع مقدس رقم خورد. در عمليات بيت المقدس که آزاد سازي خرمشهر را در پي داشت، هوانيروز با ۹۵ فروند بالگرد حضوري بسيار قوي و تاثيرگذار داشت. يعني قرارگاه هاي فتح، نصر و قدس که تشکيل شد، پايگاه هاي هوانيروز کرمان و مسجد سليمان و نيز پشتيباني عمومي اصفهان با اعزام اين ۹۵ بالگرد در آن شرکت کردند


.


امير احدي! شما در جنگ تحميلي در کدام عمليات ها حضور داشته ايد؟ اصولا چه چيز باعث مي شد شما به عنوان يک خلبان حاضر باشيد خطر پرواز در مناطق جنگي را به جان بخريد؟ آيا ترس هم به سراغتان مي آمد؟


وقتي نگاه مي کني و مي بيني از يک طرف کشورت مورد تهاجم قرار گرفته و از طرفي هموطنانت مظلومانه به شهادت مي رسند و منابع اقتصادي ميهنت درحال از بين رفتن است و اصولا هدف از حمله اي که انجام شده از بين بردن انقلاب و آرمان هاي انقلاب است، هيچ کس به خودش اجازه نمي دهد که آن مقطع از عمرش را در بي تفاوتي بگذراند و اجازه دهد هر اتفاقي که قرار است بيفتد بيفتد. امنيت و آسايش امروز کشور حاصل ازخود گذشتگي هايي است که در دوران دفاع مقدس روي داد.در دوران دفاع مقدس من همه دوران خدمتم را در پايگاه کرمانشاه گذراندم و در عمليات هاي والفجر ۹، بيت المقدس۲، بيت المقدس ۶، نصر۴ و کربلاي ۶ شرکت داشته ام. هر کدام از اين عمليات ها ويژگي هاي خاص خودش را داشت. بيشترين حضور من در دوران جنگ تحميلي در عمليات هاي نصر۴ و بيت المقدس ۲ بود که در هر کدام بيش از ۱۰۰ ساعت پرواز انجام دادم و عمده ترين پروازي که داشتم هم براي هلي برن نيروها و رساندن تجهيزات به يگان هاي در خط بود. آن زمان چون جوان ۲۵- ۲۴ ساله اي بودم تلاش مي کردم بيشتر در مناطق جنگي حضور پيدا کنم تا هم پرواز کنم و هم تجربه کسب کنم در دوراني که آن را مقدس مي دانستم. يک نکته هم بگويم و آن اين که ترس در وجود همه وجود دارد چون غريزه است اما اين غريزه در دوران دفاع مقدس در پايين ترين حالت ممکن بود


 


99408924663931542200.jpg


 


اگر هوانيروز در جنگ تحميلي نبود ... اصلا مي شود اين طور فرض کرد؟!


بگذاريد اين طور بگويم که اگر هوانيروز نمي بود در جنگ تحميلي ورق بر مي گشت. براي اين که اين موضوع روشن شود شما نگاه کنيد به نقش اين نيرو در پشتيباني از يگان هاي مختلف در خط. نگاه کنيد به نقش بالگرد هاي ما در تخليه مجروحان و امدادرساني. نگاه کنيد به نقش بالگرد هاي کبري در پشتيباني آتش از نيرو هايي که در خط مقدم زير آتش دشمن بودند. نگاه کنيد به نقش خلبانان ما در رساندن تجهيزات، مهمات، آذوقه و ادوات به خط مقدم. يادم هست عمليات  بيت المقدس ۲ در خاک عراق بود. در منطقه اين عمليات هيچ جاده اي وجود نداشت و عوارض زميني براي ما کاملا ناشناخته و صعب العبور بود. در اين عمليات همه امکانات، همه نيروها و حتي غذاي مورد نياز در خط مقدم توسط بالگرد جابه جا مي شد تا اين که بعد از ۲۰ روز جهاد سازندگي اقدام به احداث جاده کرد. سوال اين جاست که اگر هوانيروز نبود چطور از ارتفاعات صعب العبور با تجهيزات سنگين عبور مي کرديم؟ ارزش اين بالگرد ها در دوران دفاع مقدس بسيار منحصر به فرد است و هيچ چيز در اين دوران با هوانيروز قابل قياس نيست.


 


نقش حضرت امام خميني(ره) در فرماندهي بردل و جان رزمندگان را برايمان در چند جمله شرح دهيد.


در دوران دفاع مقدس يکي از نعمت هاي بزرگي که نصيب ملت ايران و رزمندگان اسلام شده بود،  وجود شخصيتي چون حضرت امام خميني(ره) بود، هم به عنوان فرمانده کل قوا و هم به عنوان رهبر کبير انقلاب اسلامي حضور ايشان مايه دلگرمي همه نيروها بود. هر عملياتي که قرار بود انجام شود امام راحل آن چنان با آرامش مردم و رزمندگان را هدايت مي کردند که همه ملت ايران و فرماندهان و نيروهاي نظامي به آرامش مي رسيدند.


 


امير احدي! چطور توانستيم در اين ۳۱ سال تحريم هاي دشمنان را خنثي کنيم؟


ما ۳۱ سال است که از هر نظر که فکرش را بکنيم در تحريم به سر مي بريم. اما به لطف خدا اين تحريم باعث شد که نبوغ، خودباوري و خوداتکايي در کشور ايجاد شود و هر کس در هر مسئوليتي که هست به اين فکر باشد که نيازمندي کشور را رفع کند. در طي سال هاي بعد از جنگ تحميلي هم با پشتکار و خودباوري و ايمان و تقوا جوانان ايراني توانسته اند کمبود ها را برطرف کنند. در حال حاضر ما هر آن چه که نياز داريم را در داخل کشور توليد مي کنيم و با توجه به شرايط صنعتي کشور توانمندي هاي بسيار بالايي داريم. در هوانيروز شرايط ما به گونه اي است که مي توانم با جرات بگويم در بهترين شرايط قرار داريم. شرايط کنوني با دوران دفاع مقدس هم قابل مقايسه نيست و امروز در ايده آل ترين موقعيت هستيم. تهديد ها هم که بيشتر حرف است


 


84170411885742727091.jpg


 


به عنوان آخرين سوال از شما مي خواهم که دو خاطره برايمان بگوييد. يکي شيرين و ديگري تلخ ...


شيرين ترين خاطره من از جنگ تحميلي مربوط به آزادي خرمشهر است. خرمشهري که ۱۹ ماه در چنگال دشمن بود و آزادي اش يک غرور ملي را در کشور رقم زد و پشتوانه  عظيمي از قدرت دفاعي کشور را در جهان به نمايش گذاشت. اما اگر بخواهم به لحظه اي خاص اشاره کنم بايد به عمليات بيت المقدس ۲ اشاره کنم جايي که من و آقاي داودي دو فروند بالگردي بوديم که بايد چند جعبه خمپاره ۱۲۰ ميلي متري را به صورت بار خارجي به ارتفاعات گوجار و شيخ محمد حمل مي کرديم. چون قرار بود من بارم را در ارتفاع شيخ محمد تخليه کنم و اين ارتفاع هم دورتر از گوجار بود در نتيجه جلوتر از بالگرد ديگر حرکت مي کردم. زماني که قصد تخليه بار را داشتم آقاي داودي به من اطلاع داد که در سمت چپم يک فروند هواپيماي "پي سي سون" عراقي قرار دارد. ناگهان ردي از گلوله مسلسل هواپيما را ديدم که اطراف من به زمين اصابت مي کرد. در همان شرايط بارم را تخليه کردم و به قصد فرار به حرکت درآمدم، هواپيماي عراقي هم با تعقيب من قصد انهدام بالگرد را داشت اما با کمک بالگرد شماره ۲ توانستم وارد فضاي يک شيار شوم. هواپيماي عراقي هم به دنبال من وارد اين شيار شد و شروع کرد به تير اندازي اما به لطف خدا گلوله هايش به ديوار ه هاي شيار برخورد مي کرد و گرد و خاک حاصل آن روي شيشه بالگرد مي ريخت. در اين محدوده يک توپ ۲۳ ميلي متري خودي مستقر بود که به محض عبور من شروع به تير اندازي کرد و موفق به فراري دادن هواپيماي بعثي ها شد. يکي از خاطرات تلخ من در دوران دفاع مقدس مربوط به عمليات بيت المقدس ۶ است. عمليات که تمام شده بود قرار شد ما به پايگاه برگرديم. اولين بالگردي هم که به سمت کرمانشاه به پرواز در آمد بالگرد من بود. شهيد "احمد هاديان" راقبل از پرواز ديدم و بعد از احول پرسي سئوال کردم قرار است برگرديم، مگر شما قصد بازگشت نداريد؟ اين شهيد پاسخ داد ما تا مهمات ها را از بالگرد باز کنيم به شب خواهيم خورد شما برويد ما فردا يا دم غروب خواهيم آمد. آن روز هوا هم خراب بود و ما به سختي به کرمانشاه رفتيم. بعد از ۲-۳ روز که در منطقه هم برف سنگيني آمده بود و پرواز اين شهيد به تاخير مي افتاد بالگردش دچار سانحه شد و وي و همرزمش شهيد کاوياني به درجه شهادت نائل آمدند. اين اتفاق يکي از حوادث تلخي بود که به فاصله ۴ روز بعد از عمليات بيت المقدس ۶ اتفاق افتاد و تبديل به خاطره اي تلخ براي من شد.


 


13 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0