Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

Sign in to follow this  
Followers 0

عمليات والفجر–8 (فتح فاو)

47 posts in this topic

سرهنگ بازنشسته علي سجادي كارشناس ارشد مديريت امور دفاعي

 

اشاره
هنگامي كه در 22 بهمن 1364 مردم قهرمان ايران درحال برگزاري مراسم بزرگداشت سالروز پيروزي انقلاب كبير اسلامي بودند،‌ ناگهان مارش نظامي معروف زمان جنگ از راديو پخش شد و اين به معني آغاز يك عمليات ديگر عليه نيروهاي متجاوز بعثي بود. دقايقي بعد خبر آغاز عمليات والفجر 8 و به دنبال آن سقوط شهر بندري فاو اعلام شد. خبري كه از يك‌سو شادماني و اميد را به ميان مردم مظلوم و مبا رز ايران آورد و از سوي ديگر جهانيان و به‌ويژه كارشناسان سياسي و نظامي را حيرت زده كرد. يقيناً اولين سؤالي كه به ذهن آنان رسيده بود اين بود كه چگونه كشوري كه زير سخت‌ترين فشارهاي سياسي،‌نظامي و به‌ويژه اقتصادي به سر مي‌برد، توانسته است دست به چنين كار سترگي بزند؛ كاري كه حتي تصور آن براي كارشناسان نظامي مشكل بود.
با گراميداشت فداكاري‌ها و رشادت‌هاي رزمندگان سلحشور نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در اين عمليات ظفرمند و غرورآفرين كه در ساعت 2200 روز 21 بهمن ماه 1364 با رمز مقدس يا زهرا(س) و تحت فرماندهي قرارگاه خاتم‌الانبياء آغاز شد،1

توجه خوانندگان محترم  را به مروري اجمالي از اين عمليات جلب مي‌نماييم:براي شروع در اين بحث به نظر مي‌رسد ذكر يك نكته براي خوانندگان غيرنظامي ضروري مي‌باشد. البته در اين خصوص از نظاميان محترم پوزش مي‌طلبم.
براساس اصول و قواعد جنگ، هر عمليات آفندي از دو عمليات مرتبط به هم كه در ادبيات نظامي به «تك اصلي» و «تك پشتيباني» معروف هستند، تشكيل مي‌شود. «تك اصلي» محوري است كه نيروهاي عمل كننده در آن براي تصرف و يا تأمين هدف اصلي عمليات اقدام مي‌كنند و در تك پشتيباني، نيروهاي عمل كننده در آن محور وظيفه غافلگيري، تجزية قواي دشمن و ممانعت از رسيدن نيروهاي كمكي به نيروهايي كه در مقابل تك اصلي قرار دارند،‌ را بر عهده مي‌گيرند. لذا هرچند اهميت يك عمليات در تقدم يكم به تك اصلي است، اما بدون تك پشتيباني احتمال موفقيت تك اصلي تا نزديك صفر كاهش مي‌يابد.
عمليات پيروزمندانه والفجر - 8 نيز از اين قاعدة كلي جنگ مستثني نبود و لذا طراحان عمليات دو محور اصلي براي آن در نظر گرفته بودند. هدف اصلي از اجراي عمليات والفجر – 8 تصرف شهر بندري فاو بود.
درصورت موفقيت در اين عمليات، ضمن اينكه سرپل بسيار مهمي در شبه جزيره فاو به دست مي‌آمد كه مي‌توانست مبناي بسيار مطلوبي براي عمليات‌هاي آينده باشد، قدرت عمل و توان رزمي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران نيز به نمايش گذاشته مي‌شد؛ چرا كه در آن مقطع زماني يك پيروزي نظامي قاطع در جبهه‌هاي نبرد مي‌توانست بهبود شرايط سياسي را در منطقه و حتي جهان به نفع جمهوري اسلامي ايران رقم بزند و نيز موجب مضاعف شدن روحية نيروهاي رزمي در جبهه‌هاي نبرد شود.
براساس آنچه كه در بالا گفته شد، طراحان اين عمليات، اجراي تك اصلي را به سپاه پاسداران و تك پشتيباني را به نيروي زميني ارتش واگذار كردند، اما از آنجا كه سپاه پاسداران در آن زمان فاقد نيروي هوايي، هوانيروز، نيروي دريايي مناسب، توپخانه كافي و ... بود،‌ لذا تصميم بر اين شد كه ارتش اين امكانات را در اختيار سپاه قرار دهد. ‌از اين رو نيروي هوايي ارتش مأموريت يافت تا ضمن تأمين امنيت هوايي صحنة نبرد، پشتيباني نزديك نيروهاي عمل كننده را فراهم كند. همچنين حدود يك هزار عراده توپ در قالب 50 گردان توپخانه به سپاه واگذار شد. به علاوه تعداد زيادي از يكان‌هاي پروازي هوانيروز و بخش‌هايي از مهندسي ارتش نيز در اختيار نيروهاي عمل كننده سپاه قرار گرفت. همچنين تعدادي از يكان‌هاي پدافند هوايي نيروي هوايي ارتش نيز مأموريت يافتند تا حداكثر امنيت ممكن را براي نيروهاي عمل كننده در محور فاو فراهم كنند.
در محور تك پشتيباني كه برعهدة نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران گذاشته شده بود، لشكرهاي 21 پياده (حمزه سيدالشهداء)، 30 پياده، 81 زرهي، 92 زرهي و تيپ 55 هوابرد وارد عمل شدند.
در اين عمليات كه اجراي آن هفت روز طول كشيد، رزمندگان اسلام به نتايج چشمگير و قابل ملاحظه‌اي دست يافتند كه مهم‌ترين آنها آزادسازي 800 كيلومتر مربع از خاك مقدس ايران اسلامي و به‌ويژه تصرف شهر بندري فاو و خارج ساختن آن از دست دشمن بود.
به علاوه در اين عمليات اسكله‌هاي نفتي عراق تصرف و منهدم و ‌ارتباط دريايي عراق تقريباً به طور كامل با آب‌هاي آزاد قطع شد و شمار زيادي از يكان‌هاي ارتش بعث عراق منهدم شدند.
در تك پشتيباني اين عمليات، هرچند اهداف زميني تأمين نگرديد، ولي اهداف اصلي آن كه فريب دشمن از محل تك اصلي و تجزيه قواي دشمن بود،‌محقق شد.
مستندات زير بيانگر اين است كه تك پشتيباني كه توسط نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران اجرا گرديده،‌ موفقيت‌آميز بوده و توانسته است مأموريت خود را در فريب و تجزيه قواي دشمن با موفقيت كامل به انجام برساند:
-    
يكي از مسئولان توجيه سياسي ارتش عراق در1364/11/14 يعني در كمتر از يك هفته قبل از شروع علميات والفجر – 8 طي مصاحبه‌اي در پاسخ به خبرنگار راديو مونت‌كارلو اظهار داشت: حملة اصلي ايراني‌ها به منظور قطع جاده بصرهبغداد و ايجاد شكاف بين سپاه‌هاي 4 و 6 در منطقه هورالهويزه صورت خواهد گرفت.
-    
يكي از مسئولان اطلاعاتي ستاد كل ارتش عراق چند روز قبل از شروع عمليات والفجر – 8 در بازديد از جبهة فاو و در جمع فرماندهان عراقي اظهار كرد: در منطقه غرب اروند تهديدي از سوي ايران وجود ندارد،‌لذا ممكن است تعدادي يكان علاوه بر آنچه كه تاكنون از اين منطقه برداشت شده است، از منطقه به سپاه 6 در شرق دجله اختصاص يابد.
-    
سرلشكر ماهر عبدالرشيد، فرمانده سپاه 3 عراق مستقر در جبهه شرق بصره حتي در تاريخ 64/11/26 يعني يك هفته پس از عمليات والفجر – 8 و اشغال شهر فاو اظهار داشت: تك اصلي نيروهاي ايراني در روزهاي آينده و در منطقه هورالهويزه انجام خواهد شد و لذا از ارسال و اعزام نيرو به منطقة فاو جلوگيري مي‌كند!
-    
اطلاعات به دست آمده از اسراي عراقي عمليات والفجر – 8 نيز اين مطلب را تأييد مي‌كند كه ارتش عراق استعداد قابل توجهي از يكان‌هاي خود را تا شروع عمليات والفجر – 8 از جبهة فاو كه به مسئوليت سپاه 7  اداره مي‌شد، برداشت و به شرق دجله جهت تقويت اعزام كرده است.
همان‌طور كه گفته شد عمليات فاو يكي از مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين عمليات‌هاي نظامي، نه تنها در تاريخ دفاع مقدس، بلكه در تاريخ جنگ‌هاي كلاسيك جهان به حساب مي‌آيد. عبور از رودخانه اروند كه حداقل عرض آن 500 متر و حداكثر آن 5/3 كيلومتر است و اختلاف ارتفاع آب كه به هنگام جز و مد در محل بندر فاو به 5/3 متر مي‌رسد، كاري بسيار عظيم است. نام رزمندگان سلحشوري كه توانستند از اين رودخانه سهمگين عبور كرده و خود را به ساحل دشمن برسانند، براي هميشه در تاريخ اين سرزمين ثبت و ضبط خواهد شد. فراموش نكنيم كه تعدادي از اين غواصان  بي‌باك پيش از رسيدن به ساحل دشمن، جان پاك خود را از دست دادند و به لقاء دوست رسيدند.
اجراي اين عمليات بزرگ و پيچيده و موفقيت آن، رعب و وحشت و سردرگمي و حيرت را نه تنها در اردوگاه نظاميان بعث عراق كه در اردوگاه متحد غرب و شرق به‌وجود آورد.
بدون شك بعد از توكل به خداوند قادر متعال، همدلي،‌ هماهنگي، وحدت و يكپارچگي بين نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران اصلي‌ترين عامل دستيابي به اين موقيت عظيم بوده است؛ چيزي كه نياز همواره مؤمنين و موحدين در طول تاريخ حيات بشر است و هيچ‌گاه هيچ‌چيز ديگري نمي‌تواند جاي آن را بگيرد. با گراميداشت ياد و خاطره همة شهيدان جنگ تحميلي و به‌ويژه شهداي گرانقدر عمليات والفجر – 8 با ذكر نتايج اين عمليات غرورآفرين مطلب را به پايان مي‌بريم.2
-    آزادسازي 30 كيلومتر مربع از خاك ميهن اسلامي و 770 كيلومتر مربع از خاك عراق.
-    
تصرف شهر بندري فاو و اسكله‌هاي آن.
-    
قطع كامل ارتباط عراق با آب‌هاي آزاد.
-    
كشته شدن بيش از 17 هزار نفر و زخمي شدن حدود 25 هزار نفر از نيروهاي عراقي.
-    
اسارت 2500 نفر از نيروهاي عراقي كه تعداد قابل توجهي از آنان از افسران ارشد ارتش عراق بودند.
-    
انهدام 600 دستگاه تانك و نفربر و 500 دستگاه خودرو.
-    
انهدام 150 عراده توپ صحرايي،‌300 قبضه خمپاره‌انداز و 50 قبضه توپ ضد هوايي.
-    
انهدام 70 فروند هواپيماهاي جنگي و 10 فروند بالگرد.
-    
انهدام 30 فروند ناوچه جنگي و 10 فروند لنج شناور.
-    
همچنين در اين عمليات غرورآفرين، 120 دستگاه تانك و نفربر، 170 قبضه توپ ضد هوايي، 200 قبضه خمپاره‌انداز، 20 عراده توپ صحرايي و مقادير بي‌شماري تجهيزات و ادوات نظامي به صورت سالم به غنيمت رزمندگان اسلام درآمد.

پي‌نوشت‌ها:
1 –
قرارگاه مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
2 –
منبع: اطلس عمليات‌هاي ماندگار، چاپ معاونت عمليات نزاجا.

 

11 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

انهدام 30 فروند ناوچه جنگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/مگه عراق کلا چند ناوچه داشت؟؟؟

9 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

به نظر میرسه این پست تکراریه و قبلا جای دیگه هم درج شده ؟ 

 

این سوال اقا اسماعیل هم که بنده همونجا پرسیدم 

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

پست تکراری نیست کلافه جان قبلاً من دو مقاله درباره نقش نیروی هوائی و هوانیروز در عملیات والفجر-8 در تاپیکهای مربوطه قرار دادم که البته در هردو این آمار نوشته شده بود. این مقاله در مورد نیروی زمینی و یک خلاصه از عملکرد تمام نیروها دراین عملیات میباشد

10 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نقش توان رزم در انتخاب منطقه عملياتي فاو

 

 مجيد مختاري

 

مقدمه:
ورود توان رزمي سپاه در جنگ، موجب بروز تحولا تي در جنگ شد كه نتايج آن توقف دشمن و بيرون راندن متجاوزان از سرزمين هاي اشغالي بود. پس از اين مراحل، سپاه با توان كسب كرده پس از عمليات بيت المقدس به مرحله جديدي از استراتژي نظامي كشور وارد شد كه نيازمند افزايش توان رزمي اين نهاد بود. استراتژي تنبيه متجاوز با عمليات رمضان آغاز شد، اما فرماندهان سپاه خيلي زود دريافتند كه توان موجود پاسخگوي نياز استراتژي جديد جنگ نيست، به همين دليل در عمليات والفجر مقدماتي با گسترش تشكيلا ت رزمي، زمينه هاي توسعه سازمان رزم را فراهم آوردند، كه متأسفانه، اين راه حل نتوانست، موجبات افزايش توان را فراهم آورد.
پس از اين عمليات، كه با عدم موفقيت همراه بود، فرماندهان سپاه از پشتيباني هاي لا زم براي افزايش توان رزمي نااميد شدند و تلا ش كردند با انتخاب مناطق عملياتي متناسب با توان خودي ضعف توان رزمي را پوشش دهند. اين تجربه در دو عمليات خيبر و بدر به كار گرفته شد، اما باز هم نتوانست مشكل توان رزمي و تأثير آن را بر موفقيت برطرف كند. پس از عمليات بدر، در آغاز سال 1364، هنگامي كه مقرر شد سپاه و ارتش به صورت جداگانه به طراحي و اجراي عمليات ها بپردازند، فرماندهان سپاه با ارزيابي تحولا ت گذشته جنگ، موضوعات مختلفي را احصا كردند كه نقش مؤثري در پيروزي نيروهاي خودي بر دشمن داشت. نقش توان در موفقيت يك عمليات نظامي يكي از اصلي ترين موضوعات بررسي شده بود. در اين جا، به منظور آشنايي خوانندگان فصلنامه نگين با بحث توان رزمي در عمليات والفجر 8، بخش هايي از گزارش مجيد مختاري، راوي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ در اين عمليات، آورده مي شود. بايد يادآور شد كه اين گزارش در آغاز سال 1365 تدوين و در حال حاضر براي درج در شماره سوم اين نشريه آماده شده است.

نقش توان رزم در انتخاب مناطق عملياتي
درس ها و تجربه هايي كه فرماندهان سپاه طي پنج سال جنگ آموخته بودند، بايد در زمينه هاي گوناگون، از جمله انتخاب مناطق عملياتي به كار مي آمد و مورد استفاده قرار مي گرفت؛ به علت آن كه تجربه هاي مزبور به بهاي پيروزي و شكست در عمليات هاي مختلف به دست آمده بودند، چشم پوشي از آنها به سادگي امكان پذير نبود. در چنين شرايطي، كم تر كسي تجربه ارزشمند اين برادران را ناديده مي گرفت. اين تجربه گوشزد مي كرد كه توان، اصل مهمي در انتخاب مناطق عملياتي محسوب مي شود؛ اصلي كه شامل مجموعه اي است كه هر چند هر يك از اجزاي آن در جاي خود قابل بحث و بررسي اند، اما در اين جا، تنها به بيان كليات اكتفا مي شود و در فرصت مناسب تري جزئيات آن بررسي خواهد شد.

توانايي هاي خودي و دشمن در دو بخش پشتيباني زرهي و نيروي رزمي قابل بررسي و ارزيابي است.
الف ) بخش پشتيباني رزمي، تداركات و لجستيك، اسلحه و مهمات سبك، مهندسي، پدافند هوايي، توپخانه، هوانيروز، نيروي هوايي، نيروي دريايي و زرهي را در بر مي گرفت؛ و
ب) بخش نيروي رزمي نيز نفرات، آموزش، سازماندهي و امكان بسيج عمومي را شامل مي شد.
در سال 1364، جمهوري اسلامي بجز مسئله نيرو، در تمامي زمينه هاي مزبور با محدوديت شديدي روبه رو بود و به عكس، رژيم عراق در هيچ يك از اين زمينه ها محدوديتي نداشت. نيروي پياده و بالفعل اين كشور 550 گردان در قالب هفت سپاه بود، در صورتي كه نيروي پياده بالقوه ايران حداكثر بر هشتاد تا صد گردان شامل مي شد. (پاورقي 1) هم چنين، عراق 120 گردان زرهي (5200 تا شش هزار دستگاه تانك و نفربر) 120 گردان توپخانه (2860 قبضه توپ)، 450 جنگنده شكاري از انواع مختلف و 50 فروند هواپيماي7PC- را در اختيار داشت. برادر غلام علي رشيد، مشاور نظامي فرمانده كل سپاه، درباره مقايسه توانايي هاي خودي و دشمن مي گويد:
< بايد يكسري واقعيت ها را پذيرفت، ما نيروهايمان، نيروهاي پياده هستند، ما متكي به زرهي نيستيم، در مقايسه با دشمن، آتش و نيروي ما به شدت كم است. دشمن در حال حاضر، در سرتاسر خطوط پدافندي شايد از دوازده لشكر سازماني خود سه لشكر در خط داشته باشد، نه لشكر عراق آزاد است، يعني بار جنگ روي دوشش نيست، اينها حتي آتش هم رويشان نيست، كارشان فقط آموزش و مانور است، قوي مي شوند و هر جا ما تك كنيم، مثل اجل معلق مي آيند روي سر ما. انبوه تانك و زرهي و آتش مي ريزند سر ما، دشمن احتياط بسيار خوبي دارد.
نيروي پياده عراق سه برابر ما مي باشد، از سيزده ميليون جمعيت خود يك ميليون را مسلح كرده، ما با حداكثر صد گردان آفند مي كنيم. عراق سيصد گردان آزاد دارد (پاورقي 2) و مقابله مي كند. آتش عراق مثل باران فشنگ مي آيد و آتش توپخانه اين كشور دقيقاً پنجاه برابر ماست.
در عمليات ها، آسمان مطلقاً در اختيار هواپيماهاي عراقي است، ما حتي يك هواپيما هم (براي مقابله) بلند نمي كنيم.
اوائل فقط تيپ 10 زرهي دشمن مجهز به تانك تي 72 بود، در حال حاضر، چهار تيپ آن مجهز به تانك تي 72 است كه آر.پي.جي. به آن اثر ندارد.
ما وقتي توانمان در عمليات به آخر مي رسد، دشمن با بيست يا سي تيپ يا لشكر زرهي و مكانيزه مي رسد بالاي سر ما، تازه نفس و سرحال> .(1)
بايد يادآور شد كه پس از مقايسه كلي و مختصر توانايي هاي خودي و دشمن، مجدداً نقش توان در تعيين مناطق عملياتي مورد بررسي قرار مي گيرد. اگر نظريه مؤثر بودن اصل توان در انتخاب منطقه عملياتي پذيرفته شود، به ناچار بايد ضعف ها و سستي هاي متعدد در زمينه عدم گسترش اين عامل را نيز پذيرفت و چاره اي براي برطرف كردن آنها يافت. برادر رحيم صفوي، فرمانده نيروي زميني سپاه، در زمينه تناسب هدف عمليات (در منطقه مورد نظر) با توان نظامي و اهميت ندادن به تجربه هاي پيشين، مي گويد:
< صحبتي كه عرض مي كنم جديد نيست، مطالبي است كه در [عمليات] بدر و خيبر و حتي پس از بدر نيز گفته شد، ولي الان مي بينيم كه همان مطالب فراموش شده و ما داريم باز در يك دوري از مصائب گذشته مي افتيم. اعتقاد ما براي جنگيدن يك اعتقاد بر مبناي سياسي و بدون توجه به عقل نيست، ما بر اساس اعتقاد مكتبي، براساس عقل و براساس حرف امام [خميني] مي جنگيم. اين اعتقاد قلبي ماست ... صحبتي كه از قبل شده و صحبت خود فرماندهي هم هست اين است كه ما متناسب با توانمان و با يك تدبير بيشتري بجنگيم. متناسب با توان مان هدفي را انتخاب و جنگ را ادامه دهيم، ما به اين نتيجه رسيديم كه توانمان كم است> .(2)
بي توجهي و عمل نكردن به معادله انتخاب منطقه عملياتي، متناسب با توان نتايجي منفي را به دنبال داشت كه اثر مستقيم خود را نخست بر جنگ و سپس به ديگر اركان تصميم گيري در جنگ بر جاي گذاشت. برادر رحيم صفوي در ادامه سخنانش مي گويد:
< در عمليات هاي مختلف، سرمايه اصلي ما كم شده، اگر ما توجه به توان خودمان نكنيم و بدون حساب روي اين توان كار كنيم ضررهاي زيادي مي بريم. اثرات مخرب در بين مردم، تا مسئله دار شدن خود نيروهاي بسيجي و از طرفي نيز بي اعتمادي رده هاي پايين تر به بالاتر. در هر يك از عمليات هايي كه در توانمان نيست و انجام مي دهيم، توانمان كاسته مي شود، كادر از دست مي دهيم. هر يگان در يك عمليات متلاشي و منهدم مي شود.
در سيزده عمليات، كادر از دست داده ايم و نتوانستيم كادر جايگزين كنيم، هر عمليات ناموفقي، هم از نظر سياسي و هم از نظر نظامي دشمن را تقويت مي كند و اوست كه اميدوار مي شود> .(3)
 
پس از عمليات بدر، فرماندهان سپاه علل عمده موفق نبودن عمليات را متناسب نبودن زمين منطقه با توان خودي عنوان كردند؛ بنابراين، تصميم گرفتند در مقابل فشارهايي كه بدون در نظر گرفتن واقعيت هاي نظامي، بر انجام عمليات تأكيد مي كند، مقاومت كنند.

فرماندهان سپاه ريشه عدم افزايش توان و تبديل نشدن اين نقطه ضعف به نقطه قوت را با وجود تأكيدات امام خميني (رهبر انقلاب اسلامي) و نيز در قياس با استعداد و توان نظامي عراق در موارد زير جست وجو مي كردند و اصلي ترين دليل آن را نبود شرايط مناسب در روند جنگ و نداشتن اختيار لازم در فراخواني كشور به ميدان نبرد مي ديدند:
1) اعتقاد به استراتژي جنگ، جنگ تا يك پيروزي (پايان جنگ با يك عمليات پيروز)؛
2) منطبق نبودن حركت نظام با روند جنگ؛
3) عدم درك مشكلات جنگ؛
4) كمبود امكانات و ضعف توان در آموزش؛
5) كمبود شديد نيروي رسمي پاسدار و فرماندهان رزمي؛(پاورقي 3)
6) عدم استقبال و پشتيباني از گسترش سازمان رزم سپاه؛ و
7) اصلي نبودن جنگ در تمام سطوح مملكت.
پس از عمليات بدر، برادران سپاهي در بررسي هاي خود به نتايج درخور توجهي دست يافتند كه پيش از عمليات والفجر 8 نيز، به تفصيل مورد بحث و دقت نظر قرار گرفتند. برادر رحيم صفوي درباره اين مباحث مي گويد:
< در اين رابطه، دو فكر است. نخست اين كه، استراتژي و استمرار جنگ متناسب با توان باشد و [فكر] دوم، جنگ با گرفتن يك هدف، پايان يابد، [يعني] مي گويند يك جايي را بگيريد و بعد صلح كنيد. فرماندهي سپاه هم پس از بدر تأكيد داشت كه ديگر نبايد تسليم بشويم و نتيجه گرفتيم كه در منطقه جنوب، در هر نقطه اي، هر گونه عمليات گسترده اي خارج از توان، به شكست قطعي منجر خواهد شد. سپاه به تنهايي قادر نيست جنگ را به نتيجه برساند، اين جنگ احتياج به يك توان بالا و قوي دارد كه بتواند مملكت را بياورد در جنگ و هماهنگ كند، هم اختيارات داشته باشد و هم صاحب تدبير جنگي باشد، اگر تجربه نظامي ندارد، يك ستاد تخصصي تشكيل دهد و به اين ستاد اعتماد داشته باشد> .(4)
بديهي است توان موجود سپاه براي اجراي يك عمليات مهم و گسترده، به ويژه در منطقه جنوب و با توجه به استعداد رزمي محدود آن و كيفيت سلاح هاي موجود كافي نبود و دورنماي ناممكني داشت. در اين زمينه، برادر رشيد اظهار مي كند:
< نهايت توان فعلي سپاه هشتاد گردان است و اين نيرو حداكثر در طول سي كيلومتر و عمق ده كيلومتر مي تواند باز شود، اين يك واقعيت است ... ما روي توان سپاه صحبت مي كنيم. كل نيرويي كه سپاه پاسداران دارد، در اين شرايط حداكثر هشتاد گردان است كه با آن مي جنگيم. حالا شما با اين هشتاد گردان كجا مي خواهي بجنگي؟!! تازه ما به اندازه هشتاد گردان كادر داريم، منظور از افزايش توان، افزايش كادر است، در زمينه استعداد رزمي، فرق ما با عصر حجر اين است كه برد سلاح ما از سه الي پنج متر برد يك نيزه، به 100 الي 150 متر رسيده است. ما تانك را از دويست متري هم نمي توانيم بزنيم و بايد بيايد جلوتر، اين برد سلاح ماست با هفتاد الي هشتاد گردان نيرو> .(5)
همان طور كه ملاحظه مي شود توان سپاه حداكثر مي توانست سيصد كيلومتر مربع از اين جبهه وسيع را پوشش دهد؛ بنابراين، اهميت و نقش توان، زماني ملموس و محسوس مي شود كه محدوديت هاي سپاه و مشكلات مربوط به آن شكافته و بررسي شود.

هدف از مطرح شدن بحث توان
مباحث عنوان شده از سوي فرماندهان عملياتي سپاه به وضوح بيانگر آن است كه دليل عمده كمبود توان اين بود كه نيرو و امكانات كشور در خدمت جنگ نبودند. در نتيجه، تمام تلاش آنها در راستاي بسيج عمومي مملكت، جا انداختن اصلي بودن جنگ و نيز زدودن تفكر پايان جنگ با يك پيروزي از ذهن ها انجام مي شد. توضيحات برادر غلام علي رشيد در اين باره گوياي وضعيت اسفبار حاكم بر جنگ است:
< برادر محسن [رضايي] خودش مي گفت كه ما ديگر با اين صد گردان نمي توانيم عمليات بزرگ انجام دهيم ... نامه اي خدمت امام [خميني] نوشت كه اگر با اين توان پيش برويم و آقايان [مسئولان] بدون اين كه معتقد به تغيير اصولي (گسترش توان سپاه) باشند و نظرشان برنگردد و ما با همين توان فعلي به جنگ ادامه بدهيم، بجز خسارت و تلفات و ضايعات هيچ چيز عايدمان نخواهد شد> .(6)
وي اضافه مي كند كه برادر محسن رضايي در اين نامه پيشنهاد داد:
< 1) به آقايان بگوييد كه ما را پشتيباني كنند تا توان ما به سي لشكر افزايش پيدا كند؛ و
2) ستاد كل جنگ حتماً تشكيل بشود و شخص فرماندهي كل [را] كه تعيين مي كنيد بيايد در جنگ [حضور فعال داشته باشد.] اين ديگر حداقل پيشنهاد ماست> .(7)
برادر رشيد در ادامه صحبت هاي خود مي گويد:
< برادر محسن در اين نامه نوشته بود كه اين جنگ نابرابر به كجا كشيده مي شود ... ما پيشنهادات را ... بيان كرديم و اينها باز هم معتقد به يك تغيير و دگرگوني اساسي در مملكت نيستند و مي خواهند جنگ را با همين وضعيت موجود پيش ببرند> .
به خوبي روشن است كه همه تلاش و استدلال فرماند هان سپاه در بحث توان، براي كشاندن كشور به جنگ، آن هم با انگيزه نگرشي فعال؛ و اين كه جنگ با يك پيروزي پايان نمي پذيرد، متمركز شده است. در اين باره ديدگاه و تلاش هاي پيگير امام خميني(ره) در راستاي اصلي كردن مسئله جنگ براي مردم و مسئولان، تأكيد بر نابودي حزب بعث و صدام و نيز باز گذاشتن دست سپاه در جنگ درخور توجه است.
برادر رشيد به نقل از فرمانده كل سپاه درباره ديدار ايشان با امام مي گويد:
< برادر محسن وقتي در شهريور ماه رفت خدمت امام همه اينها را گفت، امام فرموده بود كه شما به من توكل نمي كرديد، به آقاي هاشمي توكل نمي كرديد، به آقاي خامنه اي توكل نمي كرديد، سرتان را مي انداختيد پايين مي رفتيد عمل مي كرديد، دستتان باز است شما.
... شما يك نامه اي به من بنويسيد، من صنايع را [به صنايع جنگي] تغيير مي دهم، بگوييد چه كسي را [فرمانده عالي جنگ] بگذاريم؟.!>
هر چند هوشياري و دقت امام در جنگ موضع سپاه را تقويت كرد و توان نظامي آن را افزايش داد، اما عدم درك برخي از مسئولان از وضعيت جاري جنگ تشويش خاطر فرماندهان را موجب شد، به طوري كه آنان به شكل هاي گوناگون اين موضوع را طرح مي كردند از جمله برادر احمد غلامپور، جانشين فرمانده قرارگاه كربلا، اين چنين مي گويد:
< جنگ اين جور نمي شود اداره بشود، با اين وضع ما هر جا هر عملياتي انجام بدهيم نتيجه اي بهتر از [عمليات] بدر نمي شود ... به هر حال، يك مقدار مملكت بايد بسيج بيشتري شود براي پشتيباني جنگ، با اين پشتيباني ضعيفي كه هم به لحاظ نيرويي و هم به لحاظ امكانات مي شود، نمي شود انتظار موفقيت داشت، آن هم در جايي كه دشمن با همه توانش و همه استعدادش در صحنه حاضر است؛ لذا، اين صحبت ها در حضور آقايان ... طرح شد، اما برادرها نظرشان اين بود كه اين چيزي كه شما مي گوييد در شرايط فعلي قابل انجام نيست و ما قادر نيستيم كه سي، شصت يا صد لشكر تشكيل بدهيم و يك برخورد محكمي هم توي آن جلسه كردند، از جهت اين كه حالا شما با اين وضع جنگتان آمده ايد از اين طرح ها مي دهيد؟! برويد، يك عمليات انجام بدهيد> .8
به هر حال، كوشش برادران سپاه براي طرح بحث توان و ضعف هاي ناشي از آن، با هدف سوق دادن مسئولان و امكانات كشور به صحنه جنگ صورت مي گرفت. طرح پيشنهادي ستاد تخصصي در سطح فرماندهي عالي جنگ و فرماندهي منصوب امام براي تصميم گيري نهايي در امور جنگ نيز نتيجه اين گونه تلاش ها بود. بدين ترتيب، به طور خلاصه مي توان گفت كه سعي برادران سپاه براي شناساندن نقاط ضعف توان خودي و نقاط قوت دشمن به مسئولان عبارت بود از: بيان واقعيت هاي جنگ، ايجاد تحرك در سوق دادن نيرو، امكانات و بودجه كشور به سمت جنگ، اصلاح استراتژي نظامي كشور و در نتيجه، تغيير در انگيزه هاي انتخاب مناطق عملياتي، بالا بردن توان و اجراي عمليات موفق كه فرماندهان سپاه خود را به پيگيري جدي آن موظف مي دانستند تا بدين ترتيب، از ركود و انفعال در جنگ جلوگيري كنند.

تناسب تاكتيك هاي عملياتي با مسئله توان رزم
براي افزايش احتمال پيروزي، بايد در اجراي عمليات هاي گسترده و مهم اصول خاصي رعايت مي شد. رعايت اصل غافلگيري در عمليات هايي كه تا كنون اجرا شده بود، بسيار ضعيف بود و شكست عمليات را به دنبال داشت. نتيجه تجربه هاي فرماندهان سپاه، پاي بندي به اين اصول را ضروري مي كرد؛ بنابراين، در مباحث مطرح شده براي اجراي عمليات به اين نكات توجه خاصي مي شد. رابطه اصل غافلگيري با موضوع توان را مي توان از عمده ترين و اصلي ترين موضوعاتي دانست كه در آن، دقت و تأمل ويژه اي صورت مي گرفت.
دشمن متناسب با حمله هاي متعدد نيروهاي خودي كه عمده ترين آنها نيز در منطقه جنوب رخ داد و هر يك از آنها نيز ويژگي خاص خود را داشتند، (پاورقي 4) فعاليت هايي را آغاز كرد و با گسترش سازمان رزم، يعني توان خويش؛ مساعد كردن وضعيت زمين در موضع پدافندي، مانند ايجاد موانع، حفر كانال، انداختن آب در جلوي خطوط پدافندي و ...؛ و اتخاذ تاكتيك هاي دفاعي متناسب با استعداد رزمي جمهوري اسلامي توانست موقعيت خود را تثبيت و رزمندگان اسلام را با ناكامي هاي مكرر عملياتي روبه رو كند. اين هوشياري و رشد نظامي در تمامي نقاط مستعد عمليات، به ويژه در منطقه جنوب ديده مي شد، اين در حالي بود كه فشار نظامي عمده ايران براي دستيابي به يك موفقيت بزرگ در همين منطقه صورت مي گرفت.
افزون بر موارد مزبور، هوشياري و اطلاعات عراق از وضعيت و زمان عمليات به شكل هاي مختلف كه بيشتر از طريق ماهواره ها، هواپيماهاي آواكس [رادار اطلاعاتي]، عكس هاي هوايي، عمليات جاسوسي، بهره گيري از منافقين، (پاورقي 5) ارتشيان فراري، گرفتن اسير و ... انجام مي شد، لزوم دستيابي به شرايطي كه بتوان دشمن را در استفاده از امكاناتش (توان و استعداد نظامي) با بن بست روبه رو كرد، ضروري به نظر مي رسيد؛ شرايطي كه دستيابي بدانها با توجه به وضعيت خودي و دشمن، در اصلي به نام غافلگيري نهفته بود.
بايد يادآور شد كه لازمه دستيابي به اين اصل نيز افزون بر ابتكار عمل، در گرو رعايت دو موضوع مهم حفاظت و فريب قرار داشت. البته، با حاصل شدن شرايط فريب، حساسيت مسئله حفاظت در اولويت بعدي قرار مي گرفت، به همين دليل فريب نقش حساس و عمده اي را در اصل غافلگيري ايفا مي كرد.
با توجه به محدوديت توان خودي براي از بين بردن قدرت شناسايي دشمن، لزوم يك حركت نظامي فريب دهنده يا به عبارتي، آماده سازي شرايط فريب براي اجراي يك عمليات گسترده و مهم، بيش از پيش احساس مي شد؛ حركت فريب دهنده اي كه مي توانست در جايگاه خود با توجيه شرايط زماني به عنوان يك اصل يا يك محور عمليات محسوب شود. در تحقق شرايط فريب، دو عامل تدبير و توان بسيار مؤثر بودند كه البته، با وجود ضعف توان، به ويژه از نظر نيرو، دستيابي بدانها دور از انتظار بود.
از آن جا كه دشمن توانايي آن را نداشت كه به طور هم زمان دو تهاجم مهم، قوي و گسترده را در دو منطقه متفاوت از نظر نظامي پاسخ دهد، بايد در مواجهه با دو منطقه استراتژيك، قدرت خود را در يك منطقه متمركز مي كرد و اين حالت نقطه عطف و آغاز پيروزي يكي از دو حركت مهم و استراتژيك بود. با اين توضيح، به خوبي مي توان به نقش توان درفراهم آوردن شرايط غافلگيري پي برد؛ زيرا، دو حركت نظامي مهم از دو نقطه، به دو توان بالا و اساسي نياز داشت. در اين زمينه، برادر رحيم صفوي مي گويد:
< در هر منطقه اي هر گونه عمليات گسترده اي خارج از توان به شكست قطعي ما منجر خواهد شد؛ چون، غافلگيري رعايت نمي شود> .(9)
برادر سيدعلي حسيني تاش، مسئول ستاد نيروي زميني سپاه، رابطه توان و غافلگيري را چنين بيان مي كند:
< يك مسئله مهم براي عمليات، غافلگيري است، چون ما در عمليات هاي گسترده نمي توانيم غافلگيري را رعايت كنيم؛ بنابراين، با وجود ضعف توان نمي توانيم عمليات انجام بدهيم> .(10)
برادر غلام علي رشيد رابطه توان را با غافلگيري اين طور توضيح مي دهد:
< در جبهه هاي جنوب، نمي شود غافلگيري را رعايت كرد، ما با توان هشتاد گردان نمي توانيم غافلگيري را رعايت كنيم و قطعاً بايد اين توان دو يا سه برابر شود كه با يكي بازي كنيم و با دو توان ديگر بتوانيم به طور جدي عمل كنيم> .
استفاده از اصل غافلگيري با توان بالا و مناسب، زمينه ساز حمله برق آسايي بود كه احتمالاً 70 تا 80 درصد با موفقيت انجام مي شد، اما متأسفانه، از نظر فرماندهان، به هيچ وجه اين شرايط فراهم نبود و معضل عمده اي براي عمليات ها محسوب مي شد.

تناسب شرايط زمين با توان خودي
فرماندهان سپاه پس از پنج سال تجربه جنگ، به نتايج درخور توجهي در انتخاب مناطق عملياتي دست يافتند. اين نتايج از دو موضوع كلي شكل زمين و ميزان توان مورد نياز براي اجراي عمليات ناشي مي شد؛ اصولي كه با يكديگر رابطه متقابل داشتند و در تمامي مباحث انتخاب مناطق عملياتي، مطرح مي شدند. نقاط ضعف و قوت نيروهاي خودي و دشمن را مي توان عامل مؤثر ديگري در انتخاب منطقه عمليات دانست. در چنين وضعيتي، فرماندهان سپاه مجبور بودند زميني را براي اجراي عمليات انتخاب كنند كه افزون بر تناسب آن با توان سپاه، از ظهور برتري هاي دشمن جلوگيري كند و زمينه بروز توانمندي هاي نيروهاي سپاه را نيز فراهم آورد. به همين دليل، فرماندهان عملياتي در انتخاب زمين منطقه، همواره در تنگنا قرار داشتند.
محدوديت در انتخاب زمين را مي توان از نخستين صدمات ناشي از ضعف توان بر عمليات نيروهاي خودي دانست كه به دنبال آن، صدمات و محدوديت هاي ديگري نيز ايجاد مي شد. شرايط مناسب زمين در برطرف كردن اين محدوديت براي فرماندهان اهميت ويژه اي داشت كه البته، دستيابي كامل بدين شرايط نه مدنظر و نه امكان پذير بود؛ بنابراين، برخي از آنها در حدي كه بتوانند شرايط نسبتاً مفيدي را براي اجراي عمليات موفق فراهم آورند، مورد توجه قرار گرفتند.

با توجه به توان و استعداد رزمي خودي و دشمن، شرايط مطلوب زمين مورد انتخاب براي عمليات به طور مختصر بدين شرح است:
1) محدود و قابل پدافند بودن؛
2) وجود عارضه هاي طبيعي و مصنوعي مانند رودخانه، درياچه، سيل بند و ...؛
3) نزديك بودن عقبه هاي خودي و دور بودن عقبه هاي دشمن از منطقه عمليات؛
4) تأمين جناحين عمليات از طريق عوامل طبيعي، مانند رودخانه، كوه و ...؛
5) كم عمق بودن اهداف تعيين شده و دستيابي سريع به آن؛
6) استتار طبيعي زمين براي رعايت حفاظت؛
7) محدوديت دشمن در به كارگيري عوامل مؤثر در پشتيباني رزم، مانند زرهي، توپخانه، نيروي هوايي و ...؛
8) ضعيف بودن خطوط پدافندي دشمن؛ و
9) فاصله نسبتاً زياد منطقه از احتياط هاي دشمن.
درباره اين موارد، هر يك از فرماندهان سپاه نظرات خود را متناسب با شرايط انتخاب منطقه فاو و منطقه نبرد آينده چنين اعلام كردند:
برادر رحيم صفوي:
< توان ما حداكثر مي تواند پنج الي شش روز با دشمن بجنگد، ولي دشمن تا يك ماه هم مي تواند با ما با وسعت زياد بجنگد> .
برادر غلامعلي رشيد:
< از زمان عمليات ثامن الائمه تا بدر سعي ما بر اين بود كه برويم جايي عمل كنيم كه به يك عارضه طبيعي و مصنوعي برسيم كه بشود نيروهايمان را برداشت كنيم. ما جايي مي توانيم بجنگيم كه بلافاصله، پشت يك رودخانه اي برسيم. پشت يك عارضه اي برسيم يا يك تنگه برسيم تا دشمن به راحتي نتواند به ما حمله كند.
 
ما بايد مناطقي را بگيريم كه جزيره مانند باشد، توان ما حداكثر به درد هفت روز جنگ مي خورد، بعد از هفت روز تمام مي شود، يعني يك روز به دشمن حمله مي كنيم تا 48 ساعت تقريباً هدف را مي گيريم و چهار روز هم بايد با دشمن بجنگيم، بعد ديگر هيچ نيرويي نداريم ... ما بعد از عمليات مسلم بن عقيل، روي منطقه شرق بغداد صحبت كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه ما در دشت باز با اين توان فعلي به هيچ وجه نمي توانيم بجنگيم، حتي روي منطقه عملياتي والفجر مقدماتي نيز توان ما كم بود، به همين خاطر مناطق عملياتي خيبر و بدر انتخاب شد> .(11)
برادر محمدعلي (عزيز) جعفري، فرمانده سپاه سوم قدس، نيز در اظهار نظر خود، تناسب زمين و هدف را با توان لازم مي داند و رسيدن به مانع طبيعي را مورد تأكيد قرار مي دهد.(12)
همان گونه كه ملاحظه مي شود، اين اظهارات اشاره مختصري به تأثير توان خودي و دشمن در انتخاب زمين منطقه عملياتي است كه به وضوح، وقفه هاي بزرگي را در كار جنگ ايجاد كرده بود.

ارزيابي مختصري از موضوع بحث توان رزم و نحوه افزايش آن
در بررسي مباحث گذشته، مشخص شد كه توان نقش عمده اي در قابليت هاي نظامي داشت و تقريبا،ً مي توانست منشأ تمام موفقيت هاي نظامي باشد، اما پرسش هايي مانند منظور از ارتقاي توان چيست و چگونه مي توان آن را افزايش داد؟ نقش ابتكار و نوآوري در بالا بردن توان چگونه است؟ شرايط ايده آل و مطلوب براي حل معضل توان كدام است؟ مشكل توان تا چه حد مي تواند عامل توقف در جنگ باشد؟ پرسش هاي درخور توجهي اند كه پاسخ بدانها مي توانست راه حل مناسبي را به منظور ايجاد شرايط مطلوب براي ادامه جنگ ارائه دهد.
هم چنين، در بحث پيشين، درباره موضوع توان مشاهده شد كه هدف فرماندهان جنگ تلاش براي دستيابي به توانايي هاي نظامي عراق نبود، بلكه هدف باروري استعدادها براي ارائه يك جنگ مردمي و تأثيراتي بود كه اين عامل بر توانايي ها و زمين دشمن داشت؛ زيرا، با وضعيت خاص انقلاب اسلامي، دستيابي به يك قدرت هوايي يا زرهي يا يك توان تسليحاتي مدرن، دور از انتظار بود و فرماندهان بيشتر بر دو جنبه افزايش سازمان رزم پياده و بهره گيري حداكثر از امكانات موجود تأكيد مي كردند. اين جمله برادر غلام علي رشيد كه مي گويد: < منظور ما از بالا رفتن توان افزايش كادر است> (13) يا سخنان برادر رحيم صفوي درباره بسيج امكانات بيشتر و پشتيباني قوي تر، با پيشنهاد گسترش حوزه مسئوليت جنگ از محدوده سپاه به كل كشور و هم چنين، تشكيل يك ستاد تخصصي،(14) به وضوح خواست و اراده فرماندهان را در راستاي تحقق اين موضوع در داخل كشور و مقدورات ملي نشان مي دهد. برادر محسن رضايي نيز در اين زمينه مي گويد:
< شاخص ارزيابي توان خودي بررسي دو مطلب است، اول توان دشمن و دوم زمين. مجموع زمين و توان دشمن، توان ما را مشخص مي كند. ... در اين مسابقه اي كه دشمن از [عمليات] طريق القدس آغاز كرد، با جنگ جديد (پاورقي 6) ما، شروع به آماده كردن خود كرد و رشد نمود و كلي جلو افتاد. حال با توجه به اين كه شرايط ايده آل فراهم شود، آيا شما مي رسيد به دشمن؟ آيا اصلاً زماني وجود دارد براي اين مسابقه؟! حال اگر شرايط ايده آل نباشد و مشكلات داشته باشيم زماني براي رسيدن به دشمن داريم؟!> (15)
برادر غلام علي رشيد در پاسخ مطالب مزبور مي گويد: < ما هيچ وقت به دشمن نخواهيم رسيد، هر دو سوال شما جوابش منفي است> .
برادر محسن رضايي چنين ادامه مي دهد:
< من اميدي نمي بينم كه شرايط مناسب شود> .(16)
و ايشان در جاي ديگر بيان مي دارد:
< اين بحث كه در ارتباط با توان صورت مي گيرد، اگر به معناي مسابقه با دشمن و نزديك شدن به آن باشد، اشتباه است؛ زيرا، اين چنين نمي شود. در واقع، بايد توان را در نوع زمين و نوع اثر در دشمن حساب كنيم. بايد يك نوعي باشد كه دشمن ضربه بخورد، اگر در قالب [سازماندهي] قبلي بخواهيد جلو برويد معلوم نيست موفق باشيد> .(17)
در كنار نظرات برخي از فرماندهان گاه نظراتي ابراز مي شد كه نمي توانست سپاه را در كوتاه مدت به هدفش برساند. برادر عباس محتاج، فرمانده قرارگاه كربلا، چنين اظهار مي كند:
< زماني ما مي توانيم هدفمان را نگه داريم كه توانايي ما و توانايي دشمن يا مساوي باشد يا اين كه برتري داشته باشيم> .(18)
در بحث افزايش توان كه اساساً دستيابي به توان رژيم عراق مورد نظر نبود و اگر موفقيت هايي هم در مقاطع مختلف جنگ كسب مي شد مرهون تدابير و امتيازات تاكتيكي بود، نه بالا رفتن توان، برادر محتاج مي گويد:
< يك بار در ابتداي جنگ، با عراق مسابقه داديم و رسيديم، اين بار هم بايد شروع كنيم تا چهار يا پنج سال آينده خواهيم رسيد!! ولي به شرط مساعد بودن شرايط> .(19)
به هر حال، بنابر وضعيت دشوار نيرو و توان خودي و نيز برتري كامل دشمن، فرماندهان سپاه براساس احساس تعهد نسبت به جنگ در جست و جوي راهكارهاي عملي كوتاه مدت و چگونگي غلبه بر اين مشكل برآمدند.
عده اي از فرماندهان پيشنهاد اجراي عمليات هاي محدود را به منزله مقدمه اي براي كسب توان لازم به منظور اجراي عمليات گسترده ارائه دادند. برادر رحيم صفوي از جمله اين پيشنهاد كنندگان بود:
< ما با اين تواني كه داريم [بايد] استمرار عمليات را با بيست گردان يا سي گردان حتي در منطقه اي غير از جنوب و حداكثر با صد گردان حفظ كنيم تا يك سال، در اين مدت، يك توان مناسب با هدف بصره، فاو و ... كسب كنيم. اين موضوع را بايد مسئولين [كشور] قبول كنند، ما عمليات محدود را به عنوان يك وسيله براي رسيدن به هدف مي دانيم، اگر مسئولين قبول نكنند و پشتيباني نشود، هيچ پيشرفتي حاصل نمي شود> .(20)
برادر محسن رضايي در پاسخ به اين پيشنهاد و ضرورت اجراي عمليات گسترده و ضربات ناشي از عدم انجام آن، چنين مي گويد:
 
< با توجه به تجربياتي كه در شش ماه گذشته داريم، تجربه ثابت كرده است كه انجام ندادن عمليات بزرگ تخريبش بيشتر از انجام عمليات هاي بزرگ و شكست خورده است، تأثير سياسي انجام ندادن عمليات بزرگ بسيار بدتر از انجام عمليات هاي بزرگ شكست خورده است، از شش ماه گذشته انجام ندادن عمليات بزرگ به شدت به ضرر سپاه و جنگ تمام شد، ارائه نكردن عمليات بزرگ در ذهن مسئولين به منظور بازي با جنگ، به منظور ضعف روحيه و [محسوب مي شود] ... چرا اين طور مي كنند؟>
برادر رشيد پاسخ داد:
< ... توان ما را نمي دانند، ما را نمي شناسند> .
برادر محسن رضايي ادامه مي دهد:
< اين چيزي كه حالا ما مطرح مي كنيم، مگر شما ثبات نمي خواهيد در اين كه برويد پاي كار؟ فردا اگر آمدند ده لشكر، بيست لشكر از شما گرفتند، ديگر نمي توانيد كار كنيد. معلوم نيست مسئولين چه تصميم مي گيرند. يك استراتژي جنگ اين است كه يك عمليات مؤثر انجام دهيم و روي اهداف عادلانه جنگ از طريق سياسي اصرار كنيم، اكثريت قاطع مسئولين اين فكر را دارند؛ لذا، هر فكر مخالف اين را اصلاً جنگ نمي دانند، پس اولين مشكل اين است كه اين استراتژي شما براي مسئولين قابل قبول نيست. ... يا نمي پذيرند يا اگر سكوت كنند، نتيجه اش اين خواهد شد كه توان رزمي بالا نخواهد رفت، مشكلاتي پيدا خواهد شد توان دست كيست؟ آيا بدون عشق و علاقه مسئولين، پشتيباني، اعتماد و تأييد آنها مي توانيد توانتان را بالا ببريد؟ ... قطعاً محور بالا رفتن توان، بايد خودمان باشيم اما پشتيباني مي خواهيم، پشتوانه سياسي، مالي و حقوقي مي خواهيم> .
بدين ترتيب، ملاحظه مي شود كه فرمانده سپاه در سخنان خود به اراده و نقش مسئولان در افزايش توان نظامي اشاره و تأكيد مي كند كه راه حل اجراي عمليات هاي محدود و گرفتن زمان يك ساله براي بالا بردن توان، با موفقيت همراه نخواهد بود و اثرات نامطلوبي را به دنبال خواهد داشت، اما اين مسئله را كه راه حل موضوع مزبور چيست و با توان موجود چگونه مي توان عمليات گسترده اي انجام داد كه با موفقيت همراه باشد، مي توان در بحث تأثير تاكتيك هاي عمليات بر توان از جمله اصل غافلگيري و فريب جست جو كرد، ولي به طور كلي، ابتكارات، نوآوري ها و توسل به شيوه هاي جديد در جنگ، تا حدي مي توانست ضعف توان را در زمينه هايي كه انقلاب جمهوري اسلامي با محدوديت روبه رو بود، جبران كند، فرمانده سپاه با مروري بر گذشته جنگ، اين تغيير تاكتيك در مقابل دشمن و نوآوري ها و ابتكارات اجرا شده را چنين تشريح مي كند:
< ما علت موفقيتي كه در سال دوم جنگ داشتيم اين بود كه آمديم يك جنگ جديدي را عليه دشمن پياده كرديم، ابتدا، دشمن دقيقاً مي دانست ما چه داريم و چه نداريم؛ بنابراين، آنها با معلومات صددرصد از موجودي [ما] و براساس آن آمدند در كشور ما فرم گرفتند. در سال اول، جنگ ما مي خواستيم با شيوه دشمن حمله كنيم؛ لذا، تماماً شكست خورديم.
در سال دوم، ما نيامديم طبق آن جنگي كه دشمن انتخاب كرده بود، با آن بجنگيم. اگر اين طور شده بود، باز هم شكست مي خورديم، افتادن ما در نوع جنگي كه دشمن انتخاب مي كند، خودكشي است. ما در سال دوم جنگ، با هدايت الهي يك جنگ جديدي را شروع كرديم كه دشمن فكر نمي كرد. سال سوم و چهارم كه دشمن نوع جنگ ما را شناخت ما را به زمين زد، آمد مطالعه كرد روي جنگ جديد ما، يعني جنگ عليه نيروي پياده را تمرين كرد و موفق شد، تجربه ما را در سال سوم به كار گرفت. جنگ ما ديگر از آن حالت جديد خارج شد؛ چون، متناسب با آن، دشمن فرم گرفته بود و ديگر جنگ ما جديد نبود. دشمن آمد با استفاده از علمي كه داشت و تجربه سال دوم، شكل جنگ را تغيير داد، در مقابل، ما رفتيم در هور، گفتيم جايي برويم كه به توان ضعيف دشمن بزنيم. ما هور را به عنوان يك گذر در نظر داشتيم، قصدمان نبود آن جا بمانيم، ولي به هر حال، وارد يك نوع جديد از جنگ شده بوديم، قصد اين بود كه ما در خيبر بلافاصله به نشوه برسيم و عقبه دشمن را بگيريم، اين به ما فرصت مي داد كه ما ابتكار عمل را به دست بگيريم و از هور به عنوان يك نوع جديد از جنگ استفاده كنيم> .(21)
با اين توضيحات مشخص مي شود كه ابتكار و نوآوري در جنگ تا حدي مي تواند مكمل ضعف توان باشد و برخي از مشكلات را حل كند، اما اين كه كدام يك از شيوه هاي كلاسيك و منظم يا تكيه بر روش هاي انقلابي و مردمي به ابتكار و نوآوري مي انجامند، مبحثي است كه نگرش فرمانده سپاه در اين باره مختص بودن اين مقوله به روحيات و خصلت هاي انقلابي و مردمي را نشان مي دهد:
< ما يك جنگ انقلابي و مردمي داريم، اگر توان مناسب با اين جنگ را بتوانيم ارائه دهيم موفق خواهيم بود> .(22)
نتيجه اين كه، منظور از موضوع افزايش توان، رسيدن به توان نظامي عراق نبود؛ زيرا، واقعيت هاي موجود اين معضل را به صورت مسئله خيالي و وهم انگيزي نشان مي داد. در واقع، آنچه مورد نظر بود، افزايش توان بالقوه كشور، مانند نيروي انساني كه محدوديت هاي كم تري داشت؛ استفاده از امكانات موجود؛ و توسل به شيوه هاي ابتكاري و جديد بود كه در دوره هاي پيشين جنگ نيز راه گشا و مؤثر عمل كرده بودند.

انگيزه هاي انتخاب منطقه عملياتي فاو با دو رويكرد متفاوت
پس از طي مراحل مختلف انقلاب و شكل گيري منسجم نهادهاي سياسي براي اداره كشور و سپردن كارها به مسئولان مملكتي از سوي امام خميني در راستاي تثبيت نظام، احساس حضور و صرف توان بيشتر در اداره جنگ نيز از طرف اين مسئولان قوت گرفت و با شكست حركت هاي مهم نظامي، مانند عمليات رمضان، والفجر مقدماتي و ... زمينه حضور و مشاركت آنان در تصميم گيري هاي جنگ بيشتر شد.
با ورود بيشتر و مؤثرتر اين افراد به حوزه مديريت جنگ، حال و هواي حاكم بر جنگ نيز تغيير كرد و رنگ و بوي سياسي بيشتري به خود گرفت و در مراحل مختلف عمليات، حضور آنان جلوه و نمود بيشتري يافت تا اين كه در نهايت، حضرت امام مسئوليت هاي خود را در اين زمينه به حضرت آيت ا...خامنه اي و سپس، به آقاي هاشمي رفسنجاني محول كردند. البته، به دلايل مختلف همواره زمينه دخالت مستقيم اين افراد در جنگ فراهم بود. (پاورقي 7) در پي حضور مستقيم و مؤثر مسئولان كشور در اداره جنگ بنا به خواست امام و سپاه، ضرورت حضور افراد ديگري براي پيگيري و برنامه ريزي كارها به شدت احساس مي شد. در نتيجه، مجموعه جديدي با كاركردهاي سياسي به صحنه جنگ وارد شدند كه مي توانستند براي رفع مشكلات جنگ و نيز اصلي شدن آن در كشور مؤثر واقع شوند. اين مجموعه پس از عمليات خيبر با پيشرفت كارها حضور خود را شدت بخشيد و با آميخته شدن دو نگرش نظامي و سياسي با يكديگر، موضوع جنگ موقعيت جديدتري پيدا كرد؛ موقعيتي كه بيشترين تأثير را در انگيزه و علل اجراي عمليات ها داشت و در ساماندهي روابط ميان مسئولان سياسي كشور و فرماندهان نظامي، نقش مؤثري را ايفا كرد. اين مسئله در كنار مدون نبودن استراتژي جنگ تحميلي در چارچوب نظام، زمينه ساز دخالت بيشتر مسئولان سياسي كشور در جنگ شد. بدين ترتيب، عمليات ها از شكل صرفاً نظامي كه هدف آن، ادامه جنگ با برتري نظامي تا پيروزي كامل بود، به حركت هايي به شكل سياسي و نظامي تبديل شد؛ حركت هايي كه هدفشان تأمين نسبي اهداف و خواسته هاي سياسي با عمليات نظامي بود.  

1) انگيزه هاي سياسي در انتخاب منطقه عملياتي
به طور كلي، ويژگي ها و امتيازات سياسي منطقه عمومي فاو از ويژگي ها و امتيازات نظامي آن بيشتر بود. به همين دليل، نگرش هاي داراي انگيزه سياسي با قوت و اطمينان ويژه اي بر انتخاب آن تأكيد مي كردند، در صورتي كه پيش از مطرح شدن منطقه فاو، ذهن مسئولان نظامي و سياسي، متوجه منطقه بصره و اطراف آن بود و استراتژي عملياتي سپاه بر دستيابي به بصره يا دور زدن آن تأكيد ويژه اي داشت؛ بنابراين، به نظر مي رسيد حركت به طرف منطقه فاو مي تواند به عنوان تجديد نظر در استراتژي عملياتي تفسير شود؛ تجديد نظري كه همراه با فشارهاي جهاني نسبت به مسئولان كشور براي پذيرش صلح، مي توانست زمينه ساز اقدام جديدي در جنگ تلقي شود. سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني مي تواند دورنماي اين نگرش جديد را تا حدودي بيان كند: < در هر كنگره و كنفرانسي كه شركت مي كنيم به ما مي گويند صلح بكنيد، از نظر سياسي، چقدر مي توان براي صلح نكردن مقاومت نمود؟ خريد هايي در آلمان و انگليس داريم كه در داخل به آن نيازمنديم، ولي نمي دهند تا صلح كنيم و همه كارها براي اين است كه ما از پيروزي مطلق چشم پوشي كنيم. اگر همه دنيا گفتند صلح و ما نكرديم، دشمن بمب اتم هم بيندازد براي دنيا توجيه شده مي باشد> .(23)
هم چنين، ديدگاه خود را درباره سياست جنگي جديد اين گونه توضيح مي دهد:
< من يك سياست جنگي دارم كه البته آقاي [حضرت آيت الله] خامنه اي هم با من موافق است، ما با امام هنوز به طور جدي اين مسئله را بحث نكرديم، بعدش اين را به بحث خواهيم گذاشت كه اگر چنانچه ما رابطه عراق را به كلي با دريا قطع و خودمان را همسايه كويت كرديم، ما مي توانيم جاي عراق را بگيريم. يعني اين شعاري را كه الان عراقي ها مي دهند و مي گويند صلح، صلح ما مي توانيم برويم جاي او و بگوييم حالا آتش بس براي مذاكره. كه او ديگر مطمئن نيست [به] آتش بسي كه دريا نداشته باشد. آتش بس براي ما در همين شرايط اگر بمانيم و هر وقت خواستيم حمله كنيم، قابل تحمل است، ولي براي عراق قابل تحمل نيست> .
اين مطالب به صراحت نگرش سياسي جديدي را نشان مي دهد كه مي تواند با تصرف فاو به اجرا نزديك شود و در صورت موفقيت در عمليات فاو، دورنمايي از پايان جنگ را ترسيم كند.
در ادامه روند انتخاب مناطقي براي اجراي عمليات موفق نظامي، به منظور وادار كردن حاميان صدام براي به كارگيري توان خود براي پايان دادن به جنگ، آقاي هاشمي اظهار مي كند:
< اگر در آن طرف آب [اروند] بمانيم فشار سياسي مان را به دنيا وارد خواهيم ساخت و هدف هاي بعدي ما سياسي - نظامي است، نه نظامي محدود. ما در آينده، عمليات بزرگي نخواهيم داشت، اگر خودمان را به ام القصر برسانيم و در آن جا بايستيم، عمليات آخر خواهد بود و شصت درصد خواسته هايمان را خواهيم گرفت. ... اگر ما بتوانيم با كشيدن يك خط، دهانه فاو را از بصره جدا كنيم تا از پشت مورد حمله نباشيم ... در اين صورت، ما هيچ عجله اي براي هيچ كاري نداريم، عربستان سعودي تحت فشار قرار مي گيرد تا از همه امكاناتش براي پايان گرفتن جنگ استفاده كند> .(24)

2) انگيزه هاي نظامي در انتخاب منطقه عملياتي
پس از ناكامي در عمليات بدر، فرماندهان سپاه در ريشه يابي علل موفق نبودن عمليات به نتايجي رسيدند كه در مباحث پيشين به طور گذرا به بخش هايي از آن اشاره شد.

جمع بندي فرماندهان از روند جنگ و راهكارهاي عملي آنان براي خارج شدن از وضعيت بحراني جنگ بيشتر محورهاي زير را شامل مي شد.
1) شرط ادامه نبرد و اجراي عمليات گسترده، بالا بردن توان، رعايت حفاظت و اجراي اصل غافلگيري است؛
2) مشاركت تمام مملكت در جنگ براي اجراي عمليات هاي بزرگ و تعيين كننده ضروري است ؛
3) مسئولان كشور بايد از جنگ و تأمين نيازهاي سپاه در تمامي زمينه ها پشتيباني كنند؛
4) انتخاب مناطق عملياتي بايد با توان متناسب باشد؛
5) عدم انجام عملياتي كه درصد موفقيت آن كم يا تضمين شده نيست؛ و
6) انجام عمليات هايي كه تأمين كننده اهداف امام در جنگ باشد.
با توجه به موارد مزبور فرماندهان نسبت به اجراي عمليات در منطقه فاو ترديد داشتند و اجراي عمليات هاي محدود را پيشنهاد مي كردند تا از اين طريق، بتوانند توان سپاه را افزايش دهند و سپس در نيمه دوم سال 1365، آماده اجراي عمليات شوند. ترديد فرماندهان بيشتر با استدلال كمبود توان مطرح مي شد. برادر رشيد علت ابهام خود و برخي از فرماندهان را نسبت به عمليات در منطقه فاو چنين توضيح مي دهد:
< ... ما به مسئولين هم گفتيم كه با اين صد گردان كاري از پيش برده نمي شود، توان ما حداقل بايد سيصد گردان بشود> . برادر رحيم صفوي نيز در اين باره مي گويد: < ... اجراي اين عمليات طبق برآورد ما 258 گردان لازم دارد> .(25)
مشكل اساسي ديگر مورد تأكيد فرماندهان، فراهم نبودن شرايط غافلگيري و بي اعتمادي نسبت به دستيابي به شرايط عمليات بود. برادر صفوي، قائم مقام فرمانده نيروي زميني سپاه، اين چنين ادامه مي دهد:
< شرايط عمليات فاو حاصل نيست. مسئله غافلگيري الان از بين رفته، بريدن نخلستان ، كشيدن جاده ها و آوردن نيرو نشانه هوشياري است. الان دشمن مي داند در غرب نمي توانيم بجنگيم و در جبهه مياني هدف عمده اي نداريم و از طرفي هم بسيج عمومي را داده ايم، لذا، مي فهمد در جنوب مي خواهيم بجنگيم، در حد فاصل چزابه تا فاو؛ و با تجزيه و تحليل خواهد فهميد كه در فاو بيشتر كار شده> .(26)
پس از ارائه طرح هاي برادر محسن رضايي براي بالا بردن توان و ارسال آنها به حضور امام خميني، بحث درباره استراتژي جنگ دراز مدت تشديد شد و موافقان و مخالفان اين مسئله به اظهار نظر درباره آن پرداختند. در مجموع، فرمانده سپاه به دليل آن كه عمليات فاو مي توانست مبين درستي يا نادرستي يكي از دو استراتژي جنگ جنگ تا پيروزي يا جنگ تا يك پيروزي باشد، منطقه فاو را به منزله منطقه عمليات آينده به مسئولان كشور پيشنهاد داد. برادر رشيد در اين باره چنين توضيح مي دهد: < ... پس از اين مسائل، ايشان نامه اي نوشت و عمليات در فاو را پيشنهاد داد. من گفتم برادر محسن! اين عمليات شرايط مي خواهد، اين جوري نمي شود، بعد برداشت شرايط را هم نوشت.
 
در تاريخ تيرماه، آمد و گفت اين بار هر كس ترديد دارد مي گذاريمش كنار، در اين موضع بود تا رفت پيش امام؛... جوري بود كه مصمم شده بود كه كاري بكند، بيايد با اين صد گردان دست به كاري بزند. هر جا مي رفت با جسارت صحبت مي كرد؛ ... در اين مدت، براي جا انداختن موضوع پيش اكثر مسئولين رفتيم، نتايج اين حركات معلوم شد، ديديم بعد از يك ماه آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند كه شما چه مي خواهيد، آقا محسن هم خوشحال شد. آقاي هاشمي بعد آمد گفت كه ما دوباره اميدمان به شماست، شما بايد حركت كنيد و ...> .
سخنان برادر رشيد مؤيد اين موضوع است كه فرمانده سپاه نيز خود از جمله كساني بود كه به افزايش توان براي اجراي عمليات اعتقاد داشت، اما با اين همه، براي جلوگيري از فشار نسبت به جنگ و سپاه، اجراي عمليات را در فاو با توان موجود پيشنهاد داد.
با مطرح شدن افزايش توان و آمادگي براي جنگ دراز مدت از سوي سپاه كه به منزله تنها محور اجرا كننده عمليات هاي گسترده و هجومي محسوب مي شد و هم چنين، پس از اجراي عمليات ناموفق قادر، عده اي خواستار پايان جنگ در شرايطي بودند كه هيچ گونه امتيازي به جمهوري اسلامي ايران داده نمي شد و پايان جنگ در اين مقطع به زيان كشور و مردم بود. به هر حال، ذهنيت فرمانده سپاه، ناديده گرفتن نظريه افزايش توان نبود، بلكه جنبه تكميلي داشت. به اعتقاد وي، در راستاي افزايش توان، نبايد قوت و قدرت سازمان رزم عراق را ملاك قرار دهيم، بلكه بايد خصلت هاي انقلابي، ابتكارات و نوآوري، تأثيرات توان ما بر توان دشمن، تأثير توان ما بر زمين دشمن و ... را كه نقشي اساسي دارند، مورد توجه قرار دهيم. ايشان انگيزه افزايش توان را سوق دادن انرژي و مسئولان مملكت به سوي جنگ مي دانست و پس از تلاش هاي بسيار در اين زمينه به اين نتيجه رسيده بود كه اجراي يك عمليات گسترده در دو حالت موفقيت يا عدم موفقيت به هدايت و جهت دهي كشور و مسئولان به سمت جنگ كمك خواهد كرد؛ زيرا، در صورت شكست عمليات، مسئولان درمي يابند كه سپاه با همه توان خود صادقانه مي جنگد و در صورت موفقيت عمليات نيز، اين تفكر تقويت خواهد شد كه در صورت وجود اراده حمايت قوي از جنگ، سپاه توانايي دستيابي به شرايط مطلوب را در صحنه جنگ دارد. در مجموع، برادر محسن رضايي به موفقيت در اين عمليات بسيار اميدوار بود؛ اميدواري كه بخشي از آن از موضعگيري هاي حمايت آميز امام خميني(ره) ناشي مي گرفت. به هر ترتيب، فرمانده سپاه با اين انگيزه ها توجيه فرماندهان قرارگاه ها و يگان ها را براي اجراي عمليات فاو آغاز كرد.
1) گرفتن زمان از دشمن؛
2) دستيابي به منطقه اي مهم و استراتژيك در خاك عراق به منظور اعمال فشار به دشمن؛
3) ضربه زدن به توانايي هاي رژيم بعث، به ويژه در بعد سازمان رزم و نيرو؛
4) رفع ساده انديشي نسبت به صدام و دشمنان كشور و انقلاب اسلامي ؛
5) كشاندن انرژي كشور به سمت جنگ و گسترش سازمان رزم سپاه؛
6) زمينه سازي براي استراتژي جنگ دراز مدت و سقوط صدام؛
7) آغاز مرحله اي نوين در جنگ از نظر استراتژي و تاكتيك؛
8) تثبيت جنگ انقلابي و مردمي كه در آن، ابتكارات و نوآوري هاي خارج از شيوه هاي كلاسيك نقش اساسي و مؤثر دارد و در پي آن، طرح توانايي هاي سپاه در همين زمينه؛
9) كاهش فشارهاي سياسي و اقتصادي به كشور؛
10) گرفتن ابتكار عمل از دشمن و مسلط شدن بر جنگ؛ و
11) تحت فشار قراردادن كشورهاي منطقه، به ويژه عربستان و كويت براي كاهش حمايت هاي آنان از عراق و صدام .
درباره محورهاي مزبور و موضوع توان و نحوه افزايش آن اشاره به صحبت هاي برادر محسن رضايي خالي از فايده نخواهد بود: < ما نمي توانيم بگوييم تا كي، چه نيرويي آغاز كننده حملات براي گرفتن اهداف باشد؛ چون، توان دشمن و زمين او را نمي توانيم محاسبه كنيم.(27)
 
يك زماني براي فاو مي گفتيد يك لشكر، الان مي گوييد سيصد گردان، از كجا معلوم كه بعداً نگوييد ششصد گردان؟ ... براي مسابقه با رژيم بعث آيا اصلاً زماني وجود دارد؟(28)
... علت موفقيت ما اين بوده است كه ما يك جنگ جديدي را با دشمن شروع كرديم.(29)
... جنگ بايد هميشه باشد، بايد استمرار داشته باشد، متناسب با توانمان بايد قدم برداريم، چون به سرعت عمل نزديك است، بايستي قدم را برداشت، پس استمرار بايد داشته باشد، هميشه بايد در نبرد باشيم. حداقل استمرار، عمليات هاي محدود است. بُعد دوم استمرار و حد بالاتر آن عمليات بزرگ است.(30)
... شما مطمئن باشيد كه اگر غافلگيري از بين برود و امكانات آماده نشود، يا عمل نمي كنيم يا اگر هم عمل كنيم من خودم با دو الي سه لشكر مي روم عمل مي كنم و شما را هم مي فرستيم دنبال عمليات هاي محدود> .(31)
در مجموع، به نظر مي رسيد مسئولان سياسي و نظامي كشور درباره اجراي عمليات با يكديگر اشتراك نظر داشتند اما در نتيجه گيري آن، به اتفاق نظري دست نيافتند. بدين ترتيب كه انگيزه نگرش سياسي از موفقيت در منطقه فاو، تحقق استراتژي جنگ جنگ تا يك پيروزي براي پايان دادن به جنگ از راه سياسي بود، ولي انگيزه نگرش نظامي از پيروزي در منطقه فاو، دستيابي به استراتژي < جنگ جنگ تا سقوط صدام و حزب بعث> با شرايط نظامي و اصلي كردن جنگ و استمرار آن بود. طرفداران اين نظريه معتقد بودند كه علي رغم موفقيت در عمليات و تصرف منطقه عمومي فاو، امتيازي به جمهوري اسلامي داده نخواهد شد.

جمع بندي جديد فرماندهي و رفع آخرينابهامات

هر چند تلاش هاي بي وقفه فرماندهان سپاه براي اصلي كردن مسئله جنگ و افزايش توان براي انجام جنگ دراز مدت با موانع و مشكلاتي روبه رو شد، اما نتايج درخور توجهي را به دنبال داشت، به طوري كه كم ترين تأثير آنها را مي توان رفع ابهام و ترديد نسبت به انجام عمليات در منطقه فاو دانست. برادر محسن رضايي در اين باره مي گويد: < آنچه كه امام مي فرمايد استمرار و ادامه جنگ است. اگر امام بفهمند كه سپاه مي گويد تا امكانات نيايد نمي جنگد، بدترين خاطره تلخ امام خواهد بود، آنچه كه مورد نظر امام است اين است كه بايستي اين جنگ با قدرت ادامه يافته و نتيجه اين جنگ سقوط صدام باشد.
اين طور نيست كه تا بغداد، بايد سنگر به سنگر جنگيد، اگر ده لشكر عراق را بگيريم، مي بينيد كه چطوري ارتش عراق فرو مي ريزد، اين جنگ بايد با سرعت به پيروزي برسد، ما اگر در يك جنگ چهل ساله به نتيجه برسيم خودمان هم از بين رفته ايم ... جنگ درازمدت با عراق، يعني شكست ما، جنگ با عراق بايد مستمر باشد، سريع باشد و موفقيت در برداشته باشد، اما اگر وقفه هايي به منظور موفقيت بيندازيم و از توان فعلي استفاده نكنيم به ضرر ما مي باشد، اگر نيرويي مي آيد بايد از آن استفاده كنيم. ما در كنار يك عمليات [گسترده ] حتماً عمليات محدود را انجام مي دهيم و بايد منطقه دومي را در نظر داشته باشيم كه اگر موفق به تأمين هدف اول نشديم، عمليات در منطقه دوم را حتماً انجام بدهيم كه زمان را از دست ندهيم. البته، منطقه دوم بايد كوچك تر و محدودتر باشد. اگر بتوانيم عمليات بزرگ را انجام دهيم نبايد حركت محدود را انجام دهيم، اما در ارتباط با توان، چه صحبت هايي شما مطرح مي كنيد؟! مگر توان يك چيز ساده اي است؟! فهم توان پنج سال وقت مي خواهد، شما تا پنج سال ديگر نمي توانيد بفهمانيد> .(32)
همان طور كه ملاحظه شد بحث درباره توان پس از عمليات بدر به محدوده عمليات فاو نيز كشيده شد و ترديد عمده فرماندهان درباره كمبود توان نيرويي، امكانات و ... نتوانست از آمادگي فرماندهان سپاه براي اجراي عمليات گسترده جلوگيري كند؛ بنابراين ، مقدمات عمليات فاو با وعده هاي مساعد فرماندهي كل سپاه نسبت به تأمين نيرو و امكانات مورد نياز فراهم شد.

فصلنامه نگين - شماره 3

پاورقي:
1- در اين جا, تنها آمار سپاه در نظر گرفته شده است. بديهي است توان پدافندي ارتش اين آمار را افزايش خواهد داد.
2- اين در حالي است كه طبق اصول نظامي، استعداد نيروي آفند كننده بايد دست كم, دو تا سه برابر نيروي پدافند كننده باشد.
3- در اين زمينه, سپاه با طرح هايي, مانند طرح مالك اشتر و طرح اسامه, مي كوشيد به طور نسبي, اين ضعف را برطرف كند.
4- سازمان مجاهدين خلق (منافقين), تشكيلات معارضي بود كه اعضاي آن پس از درگيري هاي داخي مسلحانه در سال 1360 به عراق گريختند و از آن جا, عليه جمهوري اسلامي ايران به فعاليت هاي نظامي، سياسي پرداختند.
5- در مبحث نقش ابتكار و نوآوري در جنگ، به اين موضوع پرداخته خواهد شد.
6- از جمله اين دلايل مي توان به موارد زير استناد كرد: 1) كنترل و هدايت اصلي ترين مسئله انقلاب؛ 2) اعمال تدابير لازم در برهه هاي مختلف؛ 3) تمايل سپاه به تماس مستقيم و نظرخواهي آنها بدون واسطه و مستقيم؛ و 4) تلاش هاي قبلي براي برطرف كردن نقايص و اشكالات جنگ.

12 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نيروي زميني ارتش در والفجر 8

(قسمت اول)

 

ارتش جمهوري اسلامي ايران، بويژه نيروي زميني هميشه به دو طريق فرهنگي و نظامي درجنگ ظاهرميگرديد.بخش فرهنگي كه با اثرگذاري عميق حماسي و آرماني در روح و فكر فرزندان پاكباز وفداكار اين مرز و بوم همراه است براي هميشه تاريخ در روشنگري نسلهاي آينده ماندگار ميماند.

از شهيد سرلشكر ولي ا… فلاحي، يا به تعبيري « امير خستگي ناپذير » كه روزگاري فرماندهي نيروي زميني را بهعهده داشته است در معني واژه مرگ وزندگي نقل ميكنند :

- در زندگي دو چيز قابل تغيير نيست ، يكي تولد و ديگري مرگ ولي اكنون جوانان ما مرگ را به بازي ميگيرند ، آنها نميميرند،بلكه شهيد ميشوند و زندگي ابدي مييابند

شركت يگانهاي مختلف نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران درعمليات والفجر ۸ را كه با هماهنگي كامل با سپاه پاسداران درتضعيف دشمن وكشاندن جنگ به خاك دشمن انجام ميگيرد به شرح زير ارزيابي ميكنيم :

 

18-8907051578-L600.jpg

 

ابعاد نظامي شركت نيروي زميني ارتش:

هدف ازعمليات والفجر ۸ تعقيب دشمن و كشاندن جنگ به خاك دشمن به عنوان تنبيه متجاوز بود،لذا يگانهاي مختلف و متنوع “نزاجا” با هماهنگي كامل با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و درپشتيباني ازاين نيرو به روشهاي زير شركت فعال داشتند :

1 . شركت در طراحي عمليات مربوط به تك پشتيباني

2. رها كردن يگانهاي سپاه پاسداران از خطوط پدافندي

3. شركت فعال درطرح پوشش و فريب تاكتيكي

4. شركت به عنوان تك پشتيباني

5. تقويت تك اصلي:

الف -  اعزام يگانهاي مانوري

ب -  اعزام رسدهاي ضد تانك

پ - اعزام يگانهاي مهندسي

٦ . پشتيباني آمادي (لجستيكي)

۷ . شركت يگانهاي پدافند هوايي

۸ . شركت يگانهاي توپخانه صحرايي

۹ . پشتيباني هوانيروز

 

179741801202521979115811276585507961148.

 

 شركت در طراحي:

يكي از ويژگيهاي مثبت شهيد سپهبد صياد شيرازي واقع بيني وعمل مبتني بر درك حقايق جنگ بود. او كه به نيازعلمي وتخصصي يك فرمانده نيرو آنهم درهنگامه جنگ به خوبي اشراف داشت، با برداشت صحيح از تربيت نظامي وباورهاي ديني بدون اينكه گرفتارتكبر وخود بزرگ بيني شده باشد،ميدانست به تنهائي وحتي با استفاده از ستاد سازماني نزاجا نميتواند اداره امور تخصصي جنگ را درجبهه هاي مختلف به عهده بگيرد. در اولين فرصت با علم به توان فكري ودانش نظامي استادان مجرب دانشكده فرماندهي و ستاد، آنان را به جبهه احضار و به دو گروه طراحي در قرارگاههاي جنوب وغرب تقسيم نمود. بدين ترتيب يك ستاد قوي مبتني بر دانش و تجربه درهريك از قرارگاهها تشكيل گرديد كه اثرات اعجاز آفرين آن درطول جنگ با طراحي عملياتهاي عمده و امروز با بازنويسي و تحليل جنگ نمايان گرديد. سرتيب 2 روح الله سروري كه خود يكي از ياران با وفاي شهيد صياد شيرازي بوده است، در كتاب صياد دلها مي گويد :

- اولين اقدام او درآغاز فرماندهي كه حاكي ازمديريت صحيح او بود، انحلال موقت دانشكده فرماندهي وستاد (دافوس) بود. اين كاربه منظور تقويت ستاد طراحي نيروي زميني انجام گرفت. او بيان ميداشت چنين شرايطي كه مردم انقلابي ما داوطلبانه جهت كمك به ارتش در بيرون راندن دشمن تفنگ بدست گرفته و بي صبرانه آماده حمله به دشمن متجاوز ميباشند، لازم است درطرحريزيهاي عملياتي ازوجود اساتيد دانشگاه جنگ بيشترين بهره برده شود. لذا به آنان فرصت داد كه نتيجه سالها تجربه خود را درصحنه نبرد به مرحله آزمون درآوردند. گرچه درآغاز كارتعطيل دافوس مورد انتقاد تعدادي ازدلسوزان قرار) گرفت. ليكن ثمره شيرين آن كه همانا طراحي عملياتهائي چون كربلاي 1 ( آزاد سازي بستان ) كربلاي 2 آزاد سازي غرب كرخه ) كربلاي 3 ( آزاد سازي خرمشهر ) بود تلخي اين داوري موقت را بر طرف نمود

لازم است به پاس قدرشناسي ازاين استادان كه موجبات افتخارهمكاران خود را فراهم كرده اند نامي برده شود. استادان سرتيپ 2 غلامحسين قرائي ، سرتيپ 2 ناصر نخعي ، سرتيپ 2 عيسي تفرشي و سرتيپ 2 شكيبا مقدم درقرارگاه غرب و سرتيپ 2 غلامحسين امير بيگي ، سرتيپ 2 محسن شاهان ، سرتيپ 2 نصرت الله معين وزيري ، سرتيپ 2 مسعود بختياري ، سرتيپ 2 اقبال محمد زاده و سرتيپ 2 هوشنگ نوابي

طرحريزي عمليات والفجر ۸ براي اولين بار درخرداد ۱۳٦۳ درقرارگاه خاتمالانبياء (ص) با شركت طراحان ارتش و سپاه انجام ويك طرح تهيه وابلاغ گرديد، بر مبناي اين طرح سه قرارگاه مشترك (كربلا ، نجف و ظفر) مي بايستي پس ازعبورازرودخانه اروند با اجراي يك عمليات آفندي درشبه جزيره فاو اقدام به تصرف سر پل و تأمين خطي به نام استقامت بنمايد.براي اجراي اين عمليات جلسات متعددي تشكيل گرديد، دراين جلسات با شور و تبادل نظر،تمام جوانب ومشكلات كه درمسيرانجام مأموريت وجود داشت مشخص و درهرمورد راهكارهاي مناسب ارائه و برآوردهاي لازم بعمل آمد.گرچه اين عمليات در زمان تعيين شده انجام نگرفت اما بسياري از موانع برسر راه عمليات شناسايي ومورد تجزيه و تحليل طراحان قرارگرفت و درمواردي با انتخاب زمين ومنطقه مشابه به و درمواردي با انتخاب زمين ومنطقه مشابه به تمرينهاي لازم نمودند.

سرتيپ ۲ سعيد پورداراب در رابطه با عمليات والفجر ۸ ميگويد :

- طرح عمليات والفجر ۸ در سال ۱۳٦۳ تهيه وقرار بود به وسيله يگانهاي مختلف سپاه وارتش براي آزاد سازي فاو به اجرا درآيد،اين طرح چندين بار در قرارگاههاي مشترك مورد بررسي قرار گرفت حتي بعضي از يگانهاي مجري طرح به منطقه عزيمت نمودند وطرح به وسيله غواصان كه بايستي از رودخانه اروند بگذرند در رودخانه دز و به وسيله تيپ ٥٥ هوابرد كه قرار بودهلي برن شود درمرداب گاو خوني تمرين گرديد. اما با اجرا نشد.

 

Valfadjr-8-002.jpg

 

با توجه به اينكه عمليات والفجر ۸ با يك تأخيرهيجده ماهه دربهمن ماه ۱۳٦٤ به اجرا درآمد، دراين فرصت، غيورمردان سپاه پاسداران فرصت كافي براي فراهم كردن امكانات برآورده شده و انتخاب راهكارمناسب براي موانع شناسايي شده را داشتند، كما اين كه دراين مدت به خوبي توانسته بودند تمام وزارتخانه ها را بسيج و ازامكانات بالقوه آنان استفاده نمايند و براي هروزارتخانه وظيفه اي تعيين كنند.لازم به ذكراست چنين اقدام مؤثري هرگز درعملياتهاي قبل وبعد ازعمليات والفجر ۸ (حتي در عملياتهاي فراگيرفتح المبين وبيت المقدس) دراختياررزمندگان اسلام قرارنگرفت تا از امكانات موجود در جامعه در جهت جنگ استفاده گردد واين در حاليست كه چنين اقداماتي بايستي حتي در زمان صلح پيش بيني و تمرين گردد. دركتاب سيري درجنگ ايران و عراق  ۲ آمده است :

- همزمان با طراحي عمليات والفجر ۸ و مشخصترشدن ضرورت پشتيباني عمليات كميسيون ويژه اي درهيأت دولت متشكل از وزارتخانه هاي مختلف راه و ترابري ، كشاورزي ، نيرو، مسكن وشهرسازي ، صنايع سنگين ، صنايع ومعادن ،مخابرات ، دفاع ، جهاد سازندگي و سپاه پاسداران تشكيل شد پس ازآن دو كميته بنام مهندسي و مهندسي صنعتي بوجود آمد تا بصورت اساسيتري درامرجنگ مشاركت نموده و.نيازهاي موجود را برطرف نمايد

ساختن دكلهاي مخابراتي ، پستهاي ديدباني ،دكلهاي ديدباني ، ساخت و مرمت صدها كيلومترجاده ، تأمين و راه اندازي چند بيمارستان تخصصي، انجام ترابري سنگين، ساخت چند صد دستگاه انواع قايق و دوبه، ساخت انواع پلهاي آماده ودرنهايت تهيه سنگر ومواضع سلاحهاي مختلف حداقل كاري بود كه اين وزارتخانه ها دركمك به سپاه پاسداران انجام دادند .

 
ادامه دارد ....

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

10_46c28.png

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فصل يكم

طرح اوليه عمليات والفجر 8

 

نویسنده: سرهنگ هيبت الله اسدي

 

مقدمه:

رزم آوران پرتوان ايران اسلامي در واپسين ماههاي سال دوم جنگ، درپناه عزم ملي با وحدت وانسجام كامل كه به تركيب مقدس معروف شده بود توانستند بخشي ازسرزمين ازدست رفته خود را ازوجود دشمن متجاوز پاك نمايند، اوج اين رشد وبالندگي وحماسه آفريني درعمليات بيت المقدس وبازستاني خرمشهر نمايان گرديد تا آنجا كه امروزه دربازبيني جنگ ناخواسته ، خرمشهر نماد مقاومت بي مانند ونمونه اراده ملت سرفراز ايران براي كسب پيروزي به شمارمي آيد.

بازنگري نتايج عملياتهاي رمضان (61/4/23) مسلم بن عقيل (61/7/9) والفجرمقدماتي (61/11/17) والفجرهاي 1و 2و 3و 4 درسال 62 وعمليات خيبر(62/12/3) نشان دهنده اين واقعيت ناخوشايند است كه پس ازبازپسگيري خرمشهر،تلاشهاي بعدي موفقيت آميزنبوده ويا موفقيتها محدود وتاثيرچنداني درسرنوشت جنگ نداشته اند افزون براين دراين مدت جبهه مقابل با ايجاد يك سياست كارساز درجلب حمايت تعدادي ازكشورها، توان نظامي خود را بطورمحسوس افزايش داد، به كلامي ديگردرحاليكه ادامه جنگ درسالهاي سوم و چهارم براي ايران با بگومگوهاي نظامي، انزواي تحميلي جامعه بين المللي، تشديد فشارودرنتيجه بن بست جنگ همراه بود.درعراق با تجديد نظرساختاركلي ارتش، يارگيري سياسي، كسب امكانات وافزايش توان رزمي كه تمامي ناشي ازحمايت استكبارازعراق بود به پايان رسيد، با اين وصف دربهارسال 1363 با وجود اينكه فشارهاي سياسي واقتصادي گسترده اي توسط حاميان صدام حسين درجهت آتش بس به ايران وارد ميشد نظربه نيازتحرك درميدان نبرد، راضي نمودن افكارعمومي و ارتقاء سطح روحيه رزمندگان تلاش براي انجام عمليات درمقياس وسيع شروع گرديد.

دربررسيهاي همه جانبه اي كه بعمل آمد منطقه عمومي فاوبه دليل اهميت شهرو تاسيسات بندري آن، تسلط كامل براروندرود ( آبراهي كه صدام به بهانه آزادي آن جنگ را شروع كرد ) تسلط برشمال خليج فارس وسايرحساسيتهاي راهبردي منطقه براي عمليات مناسب تشخيص داده شد و دستورتهيه يك طرح عملياتي درجهت تصرف بندر فاو صادرگرديد كه پس ازتبادل افكاربين طراحان جنگ درنهايت طرح اوليه عمليات والفجر 8 ازطرف قرارگاه خاتم الانبيا(ص)تهيه وبه قرارگاههاي سه گانه (كربلا،نجف، ظفر) ابلاغ گرديد.

قرارگاههاي سه گانه پس ازدريافت طرح، اقدامات گسترده اي درجهت رفع موانع وكسب آمادگي براي اجرا را شروع نمودند  تا آنجاكه غواصان يگانهاي تك ور سپاه پاسداران (كه قراربود ازاروند رود عبورنمايند) در رودخانه دزو تيپ 55 هوابرد (كه قراربود درغرب فاوهلي برد شود)درباتلاق گاوخوني تمرينهاي آمادگي خود را آغازنمودند. با اين وصف به دلايلي كه دربخش دوم همين فصل مورد ارزيابي قرارخواهد گرفت، اجراي اين عمليات منتفي شد وچندي بعد اين طرح به عمليات والفجر 8 انجام نشده معروف گرديد.

اينكه يك طرح عملياتي تهيه وانتشاريابد، سپس اجراي آن به آينده سپرده شود ويا بطوركلي به انجام نرسد، مطلب جديد وغيرقابل دركي نيست، بازنگري پيشينه جنگ بويژه جنگهاي طولاني، فراواني اين رخداد را مينماياند؛ دلايل زيادي را ميتوان براي طرحهاي عملياتي به سامان نرسيده برشمرد. گرچه ملاحظات سياسي دربيشترموارد عامل بازدارنده به حساب مي آيند، اما دلايل تاكتيكي ونيازمنديهاي آمادي هميشه بوده وخواهد بود.برآورده نشدن پيش بينيها، فراهم نشدن امكانات لازم، افشاي اطلاعات، عوامل آب وهوائي، اقدامات دشمن و ……… مواردي هستند كه دراين بخش ميتوان به آن اشاره كرد .آقاي هاشمي رفسنجاني درجلسه اي كه با شركت كليه فرماندهان ارشد دردزفول تشكيل شده بود پس از شنيدن پيشنهاداتي كه فرماندهان ارتش و سپاه در رابطه با عمليات والفجر 8 ارائه كردند اظهارميدارند:

انجام عمليات با تمام امكانات لازم تا آنجائيكه من ميدانم مقدورنخواهد بودعملياتي را پيشنهاد كنيد تا بتوانيم بپذيريم

سرتيپ 2 بهروزصفري كيا، پس ازخواندن كتاب طي نامه اي مينويسد:

اينجانب درآن جلسه حضورداشتم .ايشان (حجت الاسلام رفسنجاني) مطالب فرماندهان ارتش و سپاه را كه قراربود درعمليات شركت نمايند به دقت گوش دادند كه بيشتربلكه در همه موارد برعدم اجراي اين مأموريت با توجه به امكانات و ريسك بالاي آن صحبت كردند وبراي من جالب بود كه فرماندهان سپاه درمخالفت با اجراي طرح پيش قدم بودند و تنها كسيكه موافق اجراي طرح صحبت كردند جناب سرهنگ عبادت (فرمانده تيپ 55 هوابرد) بود و درنهايت آقاي هاشمي فرمودند: صحبتهاي شما را شنيدم .به تهران برميگردم و شما كارخودتان را ادامه بدهيد تا پس ازطرح مسئله درتهران تصميم نهايي درخصوص اجرا يا عدم اجراي اين مأموريت ازطريق سلسله مراتب اعلام ميشود.

بدون ترديد نگاه تحليلي به اين فرازنشان ميدهد كه پيشنهادها خارج ازامكانات بوده است ، ازطرفي ضمن خود داري ازهرگونه اظهارنظرشعارگونه ،ازبررسي عملياتهاي سالهاي اول و دوم جنگ آشكارميگردد كه فرماندهان ما درتلاش خود براي رسيدن به پيروزي، نه تنها به دنبال بهانه براي نجنگيدن نبوده اند ، بلكه با ناديده گرفتن مسائل وكمبودهاي معقول به دنبال سوسويي هرچند كم نوروكم حرارت درجهت گرم نگهداشتن وفعال كردن ميدان كارزار بوده اند ، با اين وصف مشاهده ميگردد، دراين برهه از زمان، ليست در خواست امكانات فراترازتوانائيهاي كشوراست. بطوريكه درنهايت نوعي اشتراك نظر درمخالفت با اجراي عمليات بدليل ظاهري كمبود امكانات به وجودمي آيد وعمليات غيرقابل اجرا تشخيص داده ميشود.اما اين دستاويز د مقابل حماسه هاي كم نظير وپيروزيهاي فخرآفرين كسب شده درگذشته بهانه معقولي به نظرنميرسد پس بايستي به فكرباورديگري غير ازمسائل تاكتيكي حاكم برجبهه ها بود.

درپيگيري دلائل عدم اجراي عمليات والفجر 8 با يكي ازفرماندهان (سرتيپ 2 سعيد پورداراب) مصاحبه اي انجام گرفت، ايشان كه درآن جلسات تصميم گيري بعنوان افسر عمليات قرارگاه عملياتي نزاجا حضورداشت، درجواب بيان نمود :

برابربند مانورعمليات والفجر 8 كه قراربود بوسيله يگانهاي عمده ارتش وسپاه درتابستان سال 1363 اجرا گردد، بايستي تيپ 55 هوابرد براي ايجاد سرپل مطمئن به پشت فاو (غرب فاو) با استفاده ازبالگردهاي هوانيروز،هلي برن ميگرديد وسپس با دويگان عمده تك ور ( يكي باعبورازاروند رود وديگري ازطريق شلمچه) عمل الحاق را انجام ميداد تا بدينوسيله محاصره فاو تكميل ودرنتيجه فاو به تصرف درمي آمد. تمام يگانها وقرارگاهها برابرطرح به محل عزيمت نمودند ودرآخرين جلسه هماهنگي كه با شركت فرماندهان ارشد عمليات تشكيل شده بود فرمانده تيپ 55 هوابرد سئوال نمودند: اگرعمل الحاق انجام نگيرد ويا عمليات عبوراز رودخانه خروشان اروند رود با موفقيت همراه نباشد چگونه ميتوانيد تيپ هوابرد را كه درپشت جبهه دشمن پياده شده است نجات دهيد؟ با سكوت حاضرين مواجه گرديد. دراين جلسه همچنين برادرعلي تجلائي ازسپاه پاسداران كه فرماندهي يك تيپ را بعهده داشت، غيرقابل اجرا بودن طرح را تائيد نمود. درنتيجه درپايان جلسه آقاي هاشمي رفسنجاني بعنوان فرمانده قرارگاه خاتم الانبياء(ص) دستوردادند عمليات به تاخيربيافتد وبررسي بيشتري بعمل آيد.(24)

ادامه دارد ........

 

توضیحات:

1. تركيب مقدس:

واژه آشنائي است كه فرماندهي وقت نزاجا  (شهيد سپهبد صياد شيرازي) درگفته هاي خود براي فراهم نمودن وحدت وهمدلي بين نيروهاي ارتش وسپاه ازآن بهره ميبرد والبته بسياركارسازافتاد تا جاييكه توانست در دوراني ازجنگ اين وحدت را ازقوه به فعل درآورد وعملياتهاي موفقي را با تركيب نيروهاي مردمي و سپاه و ارتش به سرانجام رساند .

2. قرارگاه خاتم الانبیا(ص):

برمبناي ادغام نيروها و درجهت ايجاد هماهنگي بين نيروهاي سپاه وارتش يك قرارگاه مشترك به نام خاتم الانبياء (ص) درجنوب تشكيل گرديد، اين قرارگاه مسئوليتي شبيه ستاد مشترك را بعهده داشت ، فرماندهي اين قرارگاه با فرماندهي كل قوا بود كه ايشان اين مسئوليت را دراوائل جنگ به رئيس جمهور وقت وسپس به آقاي هاشمي رفسنجاني تفويض كرده بودند ،اين قرارگاه هم اكنون به ستاد كل نيروهاي مسلح تبديل شده است كه زيرنظرفرماندهي كل قوا اداره وامورمربوط به نيروهاي مسلح را سازماندهي مينمايد.حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني كه به فرماندهي قرارگاه خاتم الانبيا منصوب شده بود،بطورمعمول درمنطقه حضورفعال داشت وتلاش مينمود ضمن ايجادهماهنگي و رفع موانع، امكانات وتجهيزات لازم را براي اجراي عملياتهاي دردست اقدام فراهم نمايد.

3. هلي برد يا هلي برن HELIBORNE:

جابجائي پرسنل، تجهيزات، وسائل وجنگ افزارمورد نيازيك عمليات ازطريق هوا بوسيله بالگرد را هلي برد مينامند، گفتني است كه هوانيروز درجنگ حدنصاب تازه اي ازاين نوع عمليات به جاي گذاشت.

4. تيپ 55 هوا برد شیراز:

تيپ 55 هوابرد يك يگان پياده سبك ميباشد كه بعلت آموزشهاي ويژه، توانائي عملياتهاي پرش با چتروجابجائي سريع بوسيله بالگرد براي ايجاد سرپل را دارد اين تيپ با توجه به تجهيزات ويژه خود،بيشترتوان تهاجمي دارد تا دفاعي . با اين وصف ازاين تيپ درتمام سالهاي دفاع مقدس درسخت ترين شرايط استفاده شده وموفقيتهاي چشمگيري نيزبدست آورده است. فرماندهي تيپ 55 هوابرد دراين زمان ، جناب سرهنگ كريم عبادت بودند.

 

14 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نگاه اجمالي به بعضي عوامل مهم تأثيرگذار درعمليات

 

ارزيابي توقف عمليات والفجر 8 و يا بطوراساسي تر، توقف گاه وبيگاه درادامه جنگ با توجه به عدم تغيير درسياست كلي نظام و اراده سياسي براي رسيدن به پيروزي قطعي به يك نكته بسيارمهم وتعيين كننده برميخوريم وآن تغييردر روش وشيوه جنگيدن است لذا ملاحظه ميشود، درهيجده ماه بعد همين طرح با دوفرماندهي ( سپاه وارتش ) به اجرا درآمد. اين رخداد درشرايطي است كه اگرنگوييم امكانات كاستي يافته بود، بطور يقين چيزي اضافه نشده بود. بررسي دقيق روشهاي بكارگرفته شده براي ادامه جنگ، علل افت وخيزها وفرود وفرازهاي دوران جنگ را نمايان ميكند. اما قبل ازهرچيز با ياري جستن ازگنجينه گلستان استاد سخن سعدي زمينه نسبي مناسبي براي پيگيري تحليلهاي شايد ملال آور را فراهم مي نماييم.

كس خوشتر از خويشتندار نيست ............... كه با خوب و زشتش كسي كار نيست

تو را ديده درسر نهادند و گوش ............... دهان جاي گفتار و دل جاي هوش

مگر باز داني نشيب از فراز     ............... نگويي كه اين كوته است ؛ آن دراز

 

1)  اصل وحدت فرماندهي :

وحدت فرماندهي يعني وحدت اختيارات به منظور ارائه حداكثرتلاش ، وحدت فرماندهي باعث ايجاد وحدت دراستفاده بهينه ازامكانات وحداكثر قدرت نيروهاي موجود براي رسيدن به هدف ميشود وچون اصل هدف ايجاب مينمايد كه تمام تلاشها به سمت يك هدف معين معطوف شود ، لذا موثرترين عامل براي رسيدن به وحدت، واگذاري اختيارات به يك فرد واحد است تا بتواند نيروها را هدايت ، هماهنگ وكنترل نمايد. دراهميت شيوه اداره جنگ همين بس كه حضرت امام خميني(ره) ميفرمايند:

وحدت فرماندهي ازمسائل سرنوشت سازاست كه بدون آن پيروزي ميسرنيست وعدم مراعات آن فاجعه آفرين است

سرتيپ 2 نصرت الله معين وزيري (استاد مجرب دانشكده فرماندهي و ستاد) اصل وحدت فرماندهي را برابرآئين نامه ارتش جمهوري اسلامي ايران چنين تعريف وتشريح مينمايد:

برطبق آخرين آئين نامه مصوبۀ ارتش جمهوري اسلامي ايران به شماره (43-01/2) كه درسال 1379 منتشرشده تعريف اصل وحدت فرماندهي به شرح زيراست؛ بديهي است نبايد دركتابها مطلبي مغايربا آن نوشت :

وحدت فرماندهي يعني اينكه دريك سلسله مراتب فرماندهي، همه نيروها تحت امر يك فرمانده مسئول و واجد شرايط با اختيارات كافي قرارگيرند تا وي بتواند در راستاي خط مشي كلي با ايجاد وحدت تلاش، كليه منابع و نيروها را دريك جهت و بسوي هدف مشترك سوق دهد

وحدت تلاش ازطريق هماهنگي، همكاري، همدلي واشتراك مساعي بين همه نيروها امكانپذير ميگردد؛ هرچند الزاماً بعنوان جزيي ازهمان ساختارفرماندهي محسوب نشوند

درعمليات مركب احتمال دارد وحدت فرماندهي ناممكن باشد، اما حتما نيازمند وحدت تلاش است كه به موجب آن بين نيروهاي مختلف با مليتهاي متنوع، روح همكاري، همدلي واشتراك مساعي براي رسيدن به منظور مشترك وجود داشته باشد ولي درعمليات مشترك ايجاد چنين وحدتي ضروري وممكن است در واقع وحدت تلاش به عنوان مكمل اصل وحدت فرماندهي محسوب ميگردد.

درفرهنگ واژه هاي نظامي دراهميت رعايت اصل وحدت فرماندهي آمده است:

داشتن اختيارات لازم و بكاربردن حداكثر تلاش تمام نيروها براي رسيدن به هدف نهايي را اصل وحدت فرماندهي گويند، اصل هدف، كليه تلاشها را متوجه يك هدف عمومي مينمايد وبراي تكميل اين اصل بايد وحدت فرماندهي براي تمركز كليه تلاشها وجود داشته باشد.موثرترين اقدام جهت وحدت تلاش، وحدت فرماندهي است يعني بايد اختيارات لازم به فرمانده تفويض گردد، اصل وحدت فرماندهي درتمام وظائف نظامي صدق مينمايد ، وحدت فرماندهي همكاري واعمال دسته جمعي را موجب ميشود.

دركتاب سيري درجنگ ايران وعراق آمده است :

پس ازانجام عمليات بدر، شكل جديدي درسازماندهي نيروها به اجرا درآمد و ازسال 1364 نيروهاي ارتش و سپاه هركدام بصورت مستقل نسبت به طراحي و اجراي عمليات اقدام نمودند.اكنون اين سئوال مطرح است، روش قبلي يعني هدايت جنگ بطورمشترك و با دوفرماندهي ، روشي كه درگذشته درهيچ جنگي ديده نشده است چه مشكل و نارسائي داشته است كه بايد دراين مقطع حساس و درنيمه راه كسب پيروزي قطعي برخصم زبون، مورد دگرگوني وتغييري اساسي قرارگيرد.مگرنه اينكه پيروزيهاي افتخارآفريني همچون فتح المبين وبيت المقدس و …… درسايه تركيب مقدس نيروها درميدان عمل رخ داده است؟ اكنون چه شده است كه ديگراين تركيب مقدس جوابگوي نياز جبهه را فراهم نميكند و ادامه جنگ با دوفرماندهي مجزا مورد ايراد است؟ و يا آنچه درگذشته اتفاق افتاده است موردي و تحت شرائط ويژه بوده است؟ يا اينكه دراخلاص و روش فرماندهان شك و ترديد ايجاد شده است؟

بدون ترديد هيچگونه نظرمنفي درمورد اخلاص و احوال شخصي و اهداف فرماندهان ارشد و اداره كنندگان جنگ مطرح نيست و منيت و خودخواهي وقدرت طلبي را نميتوان به آنان نسبت داد وخوشبختانه بسترچنين افكار نادرستي درمجموعه اي كه اصول حاكميت دارد وجود ندارد .عدم رعايت اصل وحدت فرماندهي وتبعات منفي آنرا ميتوان بطورگسترده از زبان وقلم اظهارنظركنندگان درباره جبهه وجنگ شنيد به عنوان نمونه، دركتاب تاريخ جنگ تحميلي عراق عليه ايران به قلم سرهنگ بازنشسته سيد يعقوب حسيني آمده است:

اين مسائل موضعي ومحلي، سبب بروز مشكلاتي درسيستم فرماندهي ميگرديد بطوركلي هماهنگي و وحدت فرماندهي بين قرارگاههاي هدايت كننده را مختل ميساخت وشكاف بين سيستم فرماندهي را عميقترميكرد وقرارگاههاي رده بالاتر ارتش وسپاه نيز كه در راس ارتش ستاد مشترك بود توانائي برطرف كردن ناهماهنگيها را نداشته وفقط به مكاتبه اكتفا ميكردند ، چنانكه در 25 مردادماه 1364 ستاد مشترك طي نامه اي ازنيروي زميني درخواست كرد ميزان هماهنگي بين ارتش و سپاه را به ستاد اعلام كند

معطل ماندن اصل وحدت فرماندهي وناهماهنگي بين نيروها دربسياري ازموارد سبب بروزاختلاف نظر، نامه نگاري غيراصولي ، به خطرافتادن امنيت خطوط دفاعي ،به تعويق افتادن وحتي عدم اجراي عملياتهاي طراحي شده ميگرديد ، چنانكه درهمان مدرك درپيش گفته شده ميخوانيم :

درهرصورت مسئولين نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران براي رفع اين معضل (خلل در وحدت فرماندهي) وضرورت و لزوم بكارگيري تمامي امكانات ملي ازجمله نيروي انساني و تمامي ن.م تصميم گرفتند وحدت را درعاليترين سطح فرماندهي يا سرفرماندهي كل جنگ حل كنند. بدين ترتيب آيت ا... هاشمي رفسنجاني بعنوان فرمانده جنگ وارد عمل شدند وقرارگاه خاتم الانبياء به عنوان ستاد ايشان مأموريت هماهنگي نيروها را به عهده داشت.

مسئله رهائي يگانهاي سپاه سبب اختلاف نظر بين نيروي زميني ارتش و سپاه پاسداران شد و بالاخره قرارگاه مركزي سپاه پاسداران براي حل اين مشكل به آقاي هاشمي رفسنجاني كه فرماندهي قرارگاه خاتم الانبيا(ص) را برعهده داشت متوسل گرديد. در 26 شهريورماه 1364 طي نامه اي ازايشان درخواست كرد به نيروي زميني دستوردهد لشگر نصر سپاه را كه درمنطقه كاني شيخ مستقربود تعويض وآنرا رها سازد.ازطرف آقاي هاشمي رفسنجاني به اين منظورنامه اي به نيروي زميني نوشته شد. ولي چنين بنظرميرسد كه فرمانده نيروي زميني مشكلات آن نيرو را حضورا به اطلاع آقاي رفسنجاني رسانيد و درتاريخ اول مهرماه به سپاه پاسداران پاسخ داد كه با توجه به مذاكره حضوري با حضرت حجت السلام رفسنجاني، نيروي زميني ارتش فعلا از رها كردن لشگر نصر وتحويل گرفتن مسئوليت پدافندي خط احد معذوراست.

و خطاب به نيروي زميني، ارتش اعلام ميكند:

در اجراي دستور حجت الاسلام رفسنجاني، لازم است نيروي زميني ارتش خط پدافندي ( احد ) را تحويل بگيرد، به علت نيازمبرم به يگانها، سپاه اين خط را بهرحال در 25 آبانماه تخليه خواهد كرد و دراين رابطه هيچ مسئوليتي را متقبل نخواهد شد.

فرماندهي نيروي زميني در 20 آبان ماه به نامه سپاه پاسخ ميدهد : امكان اجراي دستور را ندارد

با كمال تأسف، از بررسي مدارك دردسترس چنين برمي آيد كه جابجائي يگانهاي سپاه و ارتش كه نمونه آورده شده يكي ازآنها بود تا اوائل 1364 طول كشيد.(30)

 

ادامه دارد .....

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

2) ادغام نيروها :

با وجود اينكه تجربه، ادغام، تركيب وهماهنگي نيروهاي، سپاه پاسداران و نيروي زميني درمقاطعي ازجنگ اعجازآفرين و كارسازبوده و نتيجه غيرقابل انكاري داشته است اما رويدادهاي بعدي به روشني نشان ميدهد كه اين اقدام، موردي، شكننده وغيرقابل اعتماد وتحت شرائط ويژه انجام گرفته وچون هيچگونه ارتباط تدوين شده اي بين دونيرو وجود نداشت ونيروهاي ادغامي درسلسله مراتب فرماندهي همديگرقرارنداشتند.بطورلزوم مسائل، مشكلات و تصميم گيريهاي نهايي با دخالت افراد ذي نفوذ و درپاره اي اوقات با وساطت كساني خارج ازسيستم وبه صورت كدخدا منشي حل وفصل ميگرديد كه البته چنين روشهايي درنظام مديريتي دنياي امروز، آنهم در راس هرم و در شرايط بحران كه دقايق وثانيه ها درتصميم گيري سرنوشت سازاست نه تنها جايگاه مطلوبي ندارد، بلكه ترديد وعدم قاطعيت درنظام تصميم گيري وطولاني شدن خط تصميم گيري، ميتواند فاجعه آفرين باشد.بنابراين بسط وتوسعه روش هدايت نيروهاي رزمي با دوفرماندهي مستقل ، و درسازمانهاي دولتي با دومديريت به عنوان يك الگو و روش امكان پذيرنيست و درميدان عمل مردود شمرده شده است. درك و باوراين نتيجه گيري دورازانتظار نيست. زيرا صرف نظرازهرمسئله جانبي ديگر، از ديداقتصادي حذف سازمانهاي موازي بعنوان يك راهكارمناسب شناخته شده از وظائف اوليه برنامه ريزان درسطح جامعه ميباشد. و رعايت اين اصل، بويژه دركشورما كه مجبوريم پول كمتري دراموردفاعي هزينه كنيم بايد بطورجدي مورد توجه دست اندر كاران امور دفاعي وامنيتي قرارگيرد.

 

3) جدائي نيروها:

حجت السلام هاشمي رفسنجاني درخاطرات خود مينويسد:

دراين عمليات (عمليات رمضان ) پيشروي محدود داشتيم، خيلي كمترازاهداف تعيين شده و اولين ضربه به روحيه رزمندگان كه فكر ميكردند، چيزي نميتواند مانع پيشرويشان شود، وارد شد.همين تجربه درعمليات والفجر مقدماتي هم تكرارشد، با موانعي ازنوع ديگر، البته نبايد نقش اختلاف نظرفرماندهان ارتش و سپاه را درنحوه انجام عمليات ناديده بگيريم كه يكي بيشتربه شيوه هاي كلاسيك جنگ مي انديشد وديگري به شيوه هاي ابتكاري و انقلابي و شهادت طلبانه پاي ميفشرد.

مفهوم گفتارآقاي هاشمي را به نوعي ميتوان ازبيانات سردار محسن رضايي استنباط كرد

 

4) وضعيت ارتش :

بررسي پيشينه جنگهاي قرن اخيرنشان ميدهد، هيچ ارتشي درايام جنگ نه تنها بي نيازازحمايتهاي ويژه دولتها وكمكهاي داوطلبانه مردم نبوده، بلكه پيروزي ويا شكست، هميشه به توانائي استفاده ازامكانات نهفته درجامعه و همبستگي وهمدلي نيروهاي مسلح وملت، بستگي مستقيم داشته است. دراين راستا ارتش جمهوري اسلامي ايران افزون براينكه ازاين قاعده نميتواند متمايز باشد، بلكه ازآنجائيكه وقوع انقلاب تمام زيرساختهاي آنرا دگرگون كرده بود، بعنوان يك نيازمضاعف ميبايستي مورد حمايت افزونتري قرارميگرفت درصورتيكه پشتيباني ازارتش در زمان جنگ مشكلات عديده داشت :

بعنوان يك نمونه روشن ميتوان به افزايش ساختارسازماني نيروها اشاره كرد كه بطورمعمول درجنگ با احضارنيروهاي ذخيره واحتياط عملي ميشود. اما اين اقدام به دليل گسستگي نظام ارتش ناشي ازالتهاب اوليه انقلاب نه تنها عملي نگرديد بلكه در روند سربازگيري بطورسنتي هم خلل ايجاد گرديد وتمام سربازان دراختيارارتش قرارداده نميشدند. دريك مورد درابتداي جنگ اقدام به احضار نيروهاي احتياط موسوم به سربازان سال 56 گرديد كه موفق نبود البته عدم موفقيت درمدارك منتشرشده ناتواني ارتش درسازماندهي ذكرگرديده است درحاليكه با تمام كمبود وسائل وتجهيزات با استفاده ازپرسنل كادرمراكزآموزشي به عنوان پرسنل كليدي تعداد 54 گردان موسوم به قدس تشكيل گرديد و درخطوط جبهه ازآنان استفاده گرديد اما عدم موفقيت اوليه يگانهاي تشكيل شده ناشي ازبرداشت نادرست پرسنل وظيفه اي بود كه انقلابي بودن را با هرج ومرج خواهي وعدم تبعيت از فرماندهان ( آنهم درزمان جنگ ) اشتباه گرفته بودند درصدي ازاين پرسنل با تحريك گروهكهاي ضد انقلاب خواستار راي گيري وانتخابي بودن فرماندهان بودند كه بدون ترديد بدعتي ساختارشكن بود كه شيرازه تحكيم انضباط را درارتش سست و رعايت اصل و سلسله مراتب فرماندهي را دچاردگرگوني ميكرد دركتاب ارزيابي ثبات دراينباره آمده است : 

الف: كمبود نيرو وعدم سازماندهي مناسب نيزبه چشم ميخورد، ارتش نه تنها فرصت توجه به روند تحولات نظامي دشمن را پس ازانقلاب نداشت بلكه درآن شرايط توان لازم را نيزبراي سازماندهي نيروهاي مردمي نداشت ، لذا پس ازشروع جنگ نيروهاي منقضي خدمت سالهاي قبل جذب شدند والبته با اين تعداد نيرو( 80 هزار تن ) امكان سازماندهي پنج لشكر پياده وجود داشت ، ليكن اقدام مناسبي دراين زمينه انجام نگرفت.

 ب: مجلس محترم شوراي اسلامي درتاريخ 1359/10/9 با تصويب يك لايحه اجازه استفاده ازنيروهاي وظيفه را به سپاه پاسداران به شرح زيرداد:

 به سپاه پاسداران اجازه داده ميشود كه تعداد نفرات مورد نيازخود را ازميان مشمولين خدمت نظام وظيفه طبق ضوابط وصلاحيتهاي مقرر درسپاه پاسداران انتخاب كند وآموزش دهد وپس ازپايان خدمت وظيفه برگ خاتمه خدمت صادر نمايد.

درايام جنگ همواره يكي ازمشكلات نيروي زميني كمبود نيروي انساني وبه تبع آن يگان مانوري بود. درهمين زمينه دركتاب دفاع مقدس آمده است:

عمده ترين مشكلات نيروي زميني براي اجراي عمليات آفندي گسترده وسرنوشت سازكمبود يگان مانوري با توجه به عرض جبهه وگسترش يگانها درمواضع پدافندي بود.

بهمين دليل بود كه نزاجا درمقاطعي ازجنگ براي تحرك درجنگ وانجام عمليات آفندي درخواست واگذاري تعدادي ازنيروهاي بسيج به اين نيرو را داشت كه هيچگاه عملي نگرديد. سردار محسن رضائي فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ميگويد:

عمليات رمضان را كه انجام داديم وعدم الفتح حاصل شد، ديگرهمه برادران ارتش آمدند وگفتند كه بايستي ازاصول جنگ ارتش وجداول كلاسيك استفاده شود و نبايد همه نيروهاي بسيج را به سپاه بدهند بلكه ازنيروهاي بسيج به ارتش هم بايد بدهند ، قبل ازعمليات والفجرمقدماتي همين بحثها منجربه تعويق زمان عمليات به مدت يك ماه شد.

نگاه كارشناسانه ازمنابع مختلف به پاره اي آماروارقام و . . . ومقايسه گسترش سازمان خودي و دشمن درسالهاي جنگ، روشنگرمحدوديتهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران درانجام عمليات مستقل ومداوم ميباشد.

 

جدول زيرآمار نيروي انساني نيروهاي سه گانه در 8 سال دفاع مقدس را نشان ميدهد

1_fa05a.png

 

در رابطه با جدول ارائه شده محدوديتهايي كه درافزايش يگانهاي رزمي وجود داشت،موارد زيرقابل ذكرهستند:

 الف) برابرجدول ارائه شده آمارپرسنلي نيروي هوائي به نصف ونيروي دريائي به دوسوم تقليل پيدا كرده است ، استفاده فراوان ازهواپيماهاي شكاري بمب افكن نيروي هوائي در2الي 3 ماه اول جنگ (شايدهم استفاده بيش ازحد براي متوقف كردن هجوم اوليه متجاوزلازم بوده باشد)، عدم امكان پشتيباني آمادي مؤثرازاين نيرو به علت تحريمهاي اعمال شده، كاهش توان رزمي و زمينگيرشدن (ground) هواپيما و بالطبع تقليل نيروي پرسنلي تا حد نصف وهمين استدلال درمورد نيروي دريايي، وضعيت اين دونيرو در ازدست دادن درصدي از توان رزمي خود را توجيه ميكند.

ب) نيروي زميني كه بيشترين بارجنگ را بدوش داشت تعداد نيروهايش درچهارسال اول جنگ درحد 150 هزارثابت ماند وتنها دردوسال آخر 150 هزارنفرپرسنل وظيفه بآن اضافه گرديد.

ج) نيروي زميني ازهمان روزهاي آغازجنگ دست به گسترش سازمان خود زد وچون منابع لازم را دراختيار نداشت با استفاده ازنيروي انساني پشت جبهه ( عموماً مراكزآموزشي) و كم و زياد كردن يگانهاي رزمي اقدام به تشكيل چند يگان نمود. ( تيپ چهارم چند لشكر) بنابراين هميشه با كمبود پرسنل سازماني مواجه بود كه با واگذاري تعداد بيشتري پرسنل وظيفه دردوسال آخرجنگ ضمن اينكه كمبود سازماني يگانهاي موجود رزمي را بر طرف نمود البته درحد جايگزين تلفات رزمي اقدام به تشكيل چند تيپ مستقل و تعدادي يگان قدس نمود.

د) درباره اقلام وتجهيزات عمده براي يگانهاي جديد التأسيس وجايگزيني اقلام عمده انهدامي وتعميري، آنقدرشرايط نامطلوب بود كه جاي هيچگونه تحليل وتفسيري نميماند. با توجه به اينكه تهيه بيشترتجهيزات وسلاحهاي سنگين ازمنابع داخلي امكانپذير نبود وخريد ازمنابع خارجي با محدوديت شديد همراه بود ، نيروي زميني مجبورگرديد يگانهاي خود را با بهره برداري ازاقلام آمادي موجود درآمادگاهها تجهيزنمايد. كه اين خود نقض غرض است زيرا اين اقلام محدود بطورمعمول براي جايگزين كردن اقلام انهدامي پيش بيني شده است. لازم به ذكر است درمواردي با برداشت ازاقلام بعضي ازيگانهاي رزمي، سايريگانها تجهيزميشدند.

ه)  به علت پايبندي جمهوري اسلامي ايران به آنچه ارزشهاي انقلاب ناميده ميشد وغيرقابل انعطاف بودن سياست خارجي، اكثرقريب به اتفاق كشورهاي جهان ازفروش تجهيزات مناسب مورد نيازكه بطوراجباردر زمان جنگ افزايش يافته بود، خودداري ميكردند. بطوريكه هيچگاه نتوانستيم سلاحهاي مورد نيازخود را به ميل واراده خود انتخاب كنيم چون خريدهاي محدود انجام شده ازمجاري مختلف واز روي اجبارو باواسطه انجام ميگرفت درمجموع ازكيفيت مطلوب برخوردار نبودند وبهره وري چنداني نداشتند، آماده نگهداشتن اين تجهيزات براي نيروها همراه با مشكل و دردسربود، درتحليلي دراينباره ازكتاب ارتش وانقلاب اسلامي ميخوانيم:

ايران با توجه به تحريم تسليحاتي، ازمنابع متعددي تسليحات لازم ارتش را بادشواري بدست مي آورد. دربين فراهم آورندگان جديد جنگ افزاربراي ايران ميتوان به كشورهاي كره شمالي،چين و برزيل اشاره كرد. گوناگوني تسليحات خريداري شده ازكشورهاي مختلف، مسأله آموزش نيروها وتهيه قطعات يدكي را بسيار دشوارساخته بود. اما ايران درگيرجنگ تحميلي فرسايشي دچاركمبودهاي دائمي تسليحات لازم F براي نيروهايش، مجبوربه خريد اسلحه ازتمام منابع موجود بود.(36)

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

2) شرایط دشمن بطوركامل با ما متفاوت بود.افزايش سازماني آن، چنان گسترده و بسرعت انجام ميگرفت كه حتي كسب اطلاعات ازهمۀ يگانهاي تازه تشكيل بطورمعمول با تقريب و ديرهنگام امكانپذيربود.

سرلشكر وفيق سامرائي ( رئيس اطلاعات نظامي عراق ) كه توان ماندن درفضاي پرازجور وستم حكومت حاكم برعراق را ازدست داده و درحال تبعيد به سرميبرد دركتاب دروازه ويراني شرقي ميگويد:

نيروهاي مسلح عراق درسال 1987 به بيش ازيك ميليون وسيصدهزارنفررسيدند زيرا نياز دفاع (ساكن) گسترش يكصد وسي تيپ منظم درطول جبهه براي چند سال متمادي بود

سرتيپ 2 عبدالحسين مفيد از مسئولين معاونت عمليات واطلاعات نزاجا، دانسته هاي خود را درباره گسترش وافزايش سازمان رزمي دشمن درطول جنگ, دركليه مناطق عملياتي چنين بيان ميكند:

- سازماندهي قرارگاه سپاه 4 درشهريورماه 1360

- تشكيل لشكرهاي 14 و 15 پياده درسال 1360

- تشكيل لشكرهاي 16،20،21،22،23 پياده درسال 1361

- تشكيل لشكرهاي 17 زرهي و 18 و 19 پياده در سال 1362

- تشكيل لشكرهاي 24،25،26،27،28،29،30،31،35 پياده درسال 1363

- تشكيل لشكرهاي 32،33،34،36،37،38،39،40،41و5 پياده درسال 1364

- سازماندهي قرارگاه سپاه 5 درتيرماه 1364 ( اين قرارگاه به نام نيروهاي عمود تغييرنام داد)

- تشكيل قرارگاه سپاه 6 ( بنام نيروهاي الحكم ) درشهريور 1364

- تشكيل قرارگاه سپاه 7 ( بنام نيروهاي ذيقار ) درشهريور 1364

بدون ترديد آنچه را سرتيپ 2 مفيد درباره بزرگ شدن ارتش عراق گفته،مربوط به منطقه مسئوليت ايشان درجنوب ميباشد وهمۀ يگانهاي جديد التأسيس را شامل نميگردد. فراهم كردن امكانات براي حجيم شدن ارتش عراق در حد و اندازه هاي گفته شده نه تنها درتوان كشورعراق به رهبري صدام نيست، حتي با استفاده از دلارهاي 45 ميلياردي چند كشورعربي هم ميسر نميگردد و نيازبه حمايت كشورهاي سازنده سلاح و تجهيزات نظامي دارد كه بهرطريق بوسيله حكومت بعث جلب شده بودند.

يك مفسرغربي به نام كنت آر تيمرمن ميگويد :

جمعا 445 شركت غربي به صدام كمك ميكردند تا ماشين مرگ صدام به حركت درآيد

علاقه وبه كلامي بهتر، جنون حاكم شرور و جنگ طلب بغداد درتبديل عراق به يك پادگان نظامي آنچنان است كه شخصي به طعنه درباره آن گفته است :

” او آنقدر مردمش را دوست دارد كه ميخواهد آنها با پاي مصنوعي ساخته شده با آخرين وپيشرفته ترين تكنولوژي راه بروند .“

درمقام مقايسه توان جايگزيني ارتشهاي ايران وعراق با نگرش به حمايت بي قيد وشرط كشورهاي ريزو درشت جهاني ازعراق ، سرهنگ سيد يعقوب حسيني كه با نگارش 7 جلد كتاب، خدمت بزرگي به بازگويي جنگ كرده است مينويسد :

اگرايران چيزي ازدست ميداد ديگرجايگزين نميشد. درحاليكه ارتش عراق هرمقدار وسائل و تجهيزات ازدست ميداد ، احتمالا بيش ازدوبرابر آنها با كمك پشتيبانان همه جانبه بين المللي وي تأمين ميگرديد. و هرقدرفشار نظامي ايران برنيروهاي عراق درميدانهاي جنگ شديدترميشد به نسبت مضاعف، پشتيباني ازحكومت وارتش عراق بوسيله تقريباً اغلب كشورهاي جهان، هركدام درحد توانائي سياسي واقتصادي ونظامي خود افزايش مي يافت. و بدين طريق حالت منزوي شدن ايران درمجامع بين المللي قويترميگرديد. چنانكه چند كشورمعدودعربي كه درآغاز جنگ حداقل به ظاهر ازحكومت جمهوري اسلامي ايران درمقابل تجاوز نظامي عراق حمايت ميكردند ، آنها نيزيكي بعد ازديگري رشته هاي الفت ومودت با جمهوري اسلامي ايران را ضعيفتركردند وكشورهايي كه به ظاهر درباره جنگ ايران و عراق اعلام بيطرفي كرده بودند ، بتدريج طرفداري خود را از حكومت عراق نمايان ساختند. كه نتايج نهائي آن درنبرد خليج فارس وحضورناوگان جنگي آمريكا واروپاي غربي درآن وهمچنين موشكباران تهران ، اصفهان ، شيراز بوسيله موشكهاي ميانبرد ساخت شوروي توسط ارتش عراق كاملاً مشهود گرديد.

بهرحال ماشين مرگ صدام (به قول تيمرمن آمريكائي) آنقدربزرگ وبزرگترشد كه بعنوان خطري براي بزرگ كنندگان آن به حساب آمد تا جائيكه ازترس آن بلافاصله پس ازجنگ با ايران با دسيسه چيني شرایطي را براي انهدام اين ماشين مرگ فراهم كردند، ژنرال اسكاوكرافت (مشاور رئيس جمهور درامورامنيت ملي) پس ازجنگ نفت درباره قدرت ارتش عراق گفت :

پنتاگون درخلال جنگ با عراق دريافت كه با دشمن بسيار پيچيده ومجهزي روبرو است كه هرگزفكرش را نميكرده است. ما يك مركزفرماندهي وتسهيلات كنترل را نابود مي كرديم ، فردا ميديديم يكي ديگرجايگزين آن شده است. آنراهم از بين ميبرديم ، اما بازيكي ديگرجايش را ميگرفت. هزينه وبرنامه ريزي باورنكردني كه (صدام) درايجاد قابليت نظامي بكاربرده بود وحشتناك است.

اگر دراين كتاب ازقدرت ارتش دشمن آنهم به اعتراف سياستمداران غربي كه بيشترين حمايت را از آن به عمل آوردند صحبتي به ميان مي آيد براي دادن نويد به رزمندگان ايران است كه حريف زمان نبردشان آنچنان قوي بوده است كه ميليتاريستهاي غربي را به وحشت انداخته بود واين درحالي است كه اين دشمن جهاني درمقابل ايران،خوار و ذليل وناكام از رسيدن به اهداف خود بود. واين افتخاري ماندگار درتاريخ براي نيروهاي مسلح سلحشورايران است كه با تمام كمبودها وفشارهاي رواني غيرقابل ذكر، با فداكاري وايثارگري وجانفشاني، بيش ازتوان خود عمل نمود.

 

5- وضعيت سپاه پاسداران:

امروزه دربازخواني توانمندي سپاه پاسداران با سرفرازي ميتوانيم ادعا كنيم اين مهم درسايه هدايت حضرت امام( ره) ومقام معظم رهبري وصداقت ، گذشت ، تلاش ، تدبير واحساس مسئوليت فرماندهان ، افسران و درجه داران ارتش به گونه اي انجام گرفت كه درهرمورد دركوتاهترين زمان ممكن، تجربه ، دانش نظامي و مهارتهاي فني به نيروهاي مستعد وعلاقمند وبا شورسپاه پاسداران منتقل گرديد. كه آثار وبركات آن درهشت سال دفاع مقدس بركسي پوشيده نيست. درتوجيه اين توانمندي دربعد تربيت نيروي انساني كارآمد وانتقال دانش نظامي، همين بس كه اگر نيرويي دريك عمليات بعنوان فرمانده گروهان عمل كرده بود، درعمليات بعدي فرمانده گردان و درعمليات سوم فرماندهي تيپ يا لشكر را عهده دار ميگرديد و يا درنمونه ديگربا ناديده گرفته شدن مدارج تحصيلي واساسنامه ها مراكزآموزشي فقط با هدف انتقال دانش نظامي چه بسياركساني را بدون گذراندن آموزشهاي مقدماتي رسته اي، اجازه ورود به كلاسهاي آموزش عالي وحتي ورود به دانشكده فرماندهي وستاد را مي يافتند و ازاين طريق مجوزاحرازمشاغل عمده وبويژه فرماندهي را دريافت كردند والبته اين تلاش دلسوزانه ارتش همراه با انگيزه ايمان وعلاقه به فراگيري و روحيه ابتكاروجسارت وخلاقيت دربرادران سپاهي ازسپاه، يك سازمان مقتدر نظامي و روبه رشد ساخت.

طرح بسيج كه نوعي احضارعمومي براي شركت درجنگ محسوب ميگرديد با فرمان امام خميني (ره) به اجرا درآمد وبدينوسيله فرصت بسيارمناسب ديگري درتكميل نيروي انساني وتشكيل يگانهاي سپاه پاسداران بدست آمد . يگانهاي رزمي سپاه با گذشت زمان وجنگيدن دركنار نيروهاي سازمان يافته نزاجا و بويژه با تشكيل قرارگاههاي مشترك كه به ابتكار فرماندهي وقت نزاجا (شهيد صياد شيرازي) تشكيل گرديده بودند، تجربه كافي را كسب نمودند.با اين وصف و با وجود فراهم شدن نيروي انساني وتشكيل يگانهاي متعدد،به دليل اينكه تمام مراحل گفته شده درفرصت كوتاه وتحت شرايط اجبارونياز وخارج از روشهاي معمول عملياتي شدن يك يگان انجام گرفته بود، از دوام و قوام مناسب برخوردار نبود. ولذا ملاحظه ميشود درمواردي حتي براي انتخاب فرمانده مناسب براي يگانهاي تشكيل شده و مهيا كردن سلاحهاي سنگين پياده با مشكل روبرو ميشدند ونيازبه پشتيباني جدي بود، درمجموع عدم برخورداري ازسلاحهاي سنگين پياده ، سلاحهاي زرهي ، توپخانه ، پشتيباني هوائي ، مراكزآموزشي جهت ارائه آموزشهاي مناسب ، محدود بودن مدت خدمت نيروهاي بسيج ، جوان بودن عدم استحكام بنيانهاي انضباطي، عدم آگاهي وباور به رعايت اصول جنگ و روشهاي كلاسيك مورد قبول ارتشها درسطح جهان را ميتوان به عنوان مشكلات سپاه پاسداران انفلاب اسلامي دراجراي عمليات بطورمستقل مورد نظرقرار داد،با توجه به گستردگي وپيچيدگي امورتاكتيكي وتكنيكي جنگهاي امروزي ،اكثركارشناسان امورامنيتي ودفاعي درسطح جهان معتقد هستند كه حداقل 15 الي 20 سال وقت لازم است تا يك جوان مستعد با طي مراحل آموزشي مختلف وكسب تجربه بتواند مجوزكسب فرماندهي گردان وتيپ را دريافت نمايد وتمام برنامه ريزيها وسرمايه گذاريها دفاعي با توجه به اين پندارانجام ميگيرد. رعايت اصول جنگ و استفاده از روشهاي كلاسيك كه مورد تأكيد طراحان وفرماندهان ارتش جمهوري درطول جنگ بود بارها بعنوان نكات ضعف ازطرف برادران سپاه پاسداران نقد گرديده است با اين وجود، فرماندهان ومسئولين ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درهر فرصت و بويژه پس ازفراغت ازجنگ با شركت دركلاسهاي دانشگاه فرماندهي وستاد آجا وحتي با دعوت ازاستادان مجرب اين دانشگاه وتشكيل كلاسهاي فشرده خود را ملزم به فراگيري اصول جنگ و روشهاي كلاسيك نمودند و فراترازاين اقدام اساسي هم اكنون دانشگاه امام حسين (ع) مسئوليت آموزشهاي شناخته شده نظامي را بعهده دارد.لذا توجه به اين واقعيات است كه يكي ازتحليلگران حقيقت نگرسپاه ميگويد:

پيشروي توأم با دشواري فوق العاده درعمليات كربلاي 5 ، ناظر براين معنا بود كه نيروي زميني سپاه ، به رغم درهم شكستن كليه خطوط و استحكامات دشمن به دليل دراختيارنداشتن نيروي زرهي وپشتيباني هوائي مناسب، قادر به پيشروي درعمق مواضع دشمن نبود.اين كاستي اساسي دربنيه نظامي رزمندگان اسلام سبب گرديد با وجود موفقيتهاي بدست آمده درشرق بصره، تدريجا دورعمليات كند ومتوقف شود و درپي آن امكان ادامه جنگ در منطقه جنوب حداقل براي مدتي غيرممكن ارزيابي شود و …….. دراين مرحله به ابزاري جديد، مانند امكانات زرهي وپشتيباني قوي هوائي نيازبود.(41)

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

موارد مشابه زيادي وجود دارد كه مشكلات درانجام عمليات بطورمستقل را به اثبات ميرساند به عنوان نمونه ديگر در رابطه با سقوط فاو كه دراوج سازمان يافتگي سپاه اتفاق افتاده است نويسنده ازقول يكي ازفرماندهان ارشد سپاهي مينويسد :

فرماندهان سپاه تلاشهاي زيادي براي دريافت امكانات اعم از نيرو، هلي كوپتر، هواپيما وسيستم پدافندي هاگ انجام دادند، ولي همانند سايرنيازمنديهاي سپاه اين درخواستها نيزتأمين نشد و …………..

خواندن اين سطور از زبان فرماندهان ارشد سپاهي نشاندهنده احساس نيازبه پشتيباني مؤثرازطرف بخش ديگري ازنيروهاي مسلح (ارتش) وگله وشكايت از وضع موجود است لذا با نگرش واطلاعات كافي ازتوانائيهاي دو نيرو بود كه مسئولين ارشد اداره كننده جنگ با مدارا و مصلحت انديشي به اين نتيجه كاربردي رسيده بودند كه با وجود اختلاف ومشكلات اساسي ، از دونيرو دركنارهم براي ادامه جنگ استفاده كنند و اين كار سنجيده و حساب شده اي بود كه درآن مقطع زماني بهترين وشايد تنهاترين شيوه براي پيشبرد اهداف جنگ محسوب ميشده است وتأكيد مسئولين، فرماندهان و بويژه تأكيد حضرت امام (ره) براي ايجاد وحدت درهرفرصت بستگي به ارزيابي دقيق از وضعيت وشرایط موجود بوده است.حضرت امام (ره) به عنوان فرماندهي كل قوا يكي ازعوامل افزايش توان دفاعي را درسايه وحدت ارتش وسپاه تبيين كردند، تا آنجا كه ايجاد اختلاف بين دونيرو را ازاهداف دشمن دانسته و مي فرمايند :

اگر روزي بين ارتش وسپاه اختلاف ظاهرشود درآن روز آمريكا به هدف خود نزديك خواهد شد

و يا درجايي ديگر با اعتقاد به وحدت نيروها خطاب به فرماندهي سپاه میفرمايند :

اين جورفكر نكنيد كه شما به تنهائي ميتوانيد جنگ را جلو ببريد ،يا ارتش فكر كند، به تنهائي ميتوانداين كار را به انجام رساند ، باهم اين جنگ را جلو ببريد و باهم دفاع كنيد.

 دراهميت همكاري سپاه وارتش همين بس كه بارها مورد تأئيد و تأكيد منابع تبليغاتي درجهان قرارگرفت وخطري را كه ازاين بابت متوجه نيروهاي دشمن ميگرديد گوشزد ميكردند . روزنامه لوموند فرانسه درتاريخ 1982/4/1 نوشت :

ارتش ايران نه تنها خود را منظم وقانوني جلوه گر ساخته است بلكه خيلي جنگجو وتوانا نيزميباشد، همكاري پاسداران با ارتش موجب پديدارشدن پيروزيها شده است

اما صد افسوس ازاينكه با تمام سفارشات لازم كه درهرفرصت ازطرف مسئولين واداره كنندگان جنگ ميشد و ازتمام ابزارممكن براي نزديك كردن نيروها و رفع اختلاف بهره برده ميشد. كماكان بين دونيرو براي ادامه جنگ وشيوه بكارگيري نيروها و طرحريزيها اختلاف نظرجدي وجود داشت و اختلاف رأي وعقيده بود كه بارها جبهه ها را دچارركود نمود و بدينوسيله زمان وفرصت از دست ميرفت افزون براين در روحيه پرسنل نيروهاي مسلح و حتي مردم درپشت جبهه اثرمنفي ميگذاشت. دركتاب آغاز تا پايان آمده است:

عمليات والفجرمقدماتي درموقعيتي كه بسياري ازمسئولين كشور با اميدواري به صحنه جنگ مينگريستند درتاريخ 61/11/18 آغازشد ، مواجه شدن رزمندگان با خطوط دفاعي جديد عراق ومشكلات ناشي از رمل بودن منطقه عمليات و سايرمشكلات و ناهماهنگيها مانع از دستيابي به اهداف عمليات شد ضمن اينكه اختلاف نظرارتش و سپاه درموارد طرحريزي ، فرماندهي و اجراي عمليات براي نخستين بارآشكار گرديد

و در ادامه همين نوشته آمده است :

ناكامي درعمليات ( والفجرمقدماتي ) دامنه اختلاف نظر ارتش و سپاه را آشكارنموده لكن انديشه اجراي عمليات بصورت مستقل توسط سپاه وارتش كه عملاً ازعمليات خيبرآغاز شده بود دراين عمليات ريشه گرفت

درسندي ديگر دامنه اختلاف ارتش و سپاه به جائي ميرسد كه فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران ومبتكر« تركيب مقدس » ارتش و سپاه سپهبد شهيد صياد شيرازي كه برابر رفتارمعمول كمتر دوست داشت ازناكاميها صحبت كند، درتحليل علت ناكامي عمليات رمضان دركتاب ناگفته هاي جنگ ميگويد:

هركدام ازاين تحليلها تا اندازه اي درست است ولي چون نبرد و رزم ما رزم عقيدتي بود، يعني بعد عقيده برما حاكم بوده ، من شخصاً جزو آن دسته هستم كه ضمن اينكه بعضي ازملاكهاي دو بعد ديگر را قبول دارم بعد اصلي را دراين مي بينم وميگويم اخلاص ، توكل و توجه به خدا كه در بيت المقدس داشتيم ، ازفتح المبين بيشتر نبود ولي به اندازه اي بود كه خدا به ما نصرت بدهد.ولي دراينجا (رمضان ) كم آورده بوديم . حالت غرور بوجود آمده بود و البته يك مقدارهم ارتش و سپاه به طرف خود محوري رفتند ، يعني ارتش براي خودش ميگفت : من هستم ، اين دوتا « من ها » شروع شد .يعني احساس موجوديت ارگاني درهردو شكل گرفت. هيچكدام زير بارهم ديگرنميرفتند وخود به خود بايد يكي ازآنها باقي ميماند و آن يكي ميرفت. آن يكي ميگفت تو برو براي خودت به جنگ كه معلوم بود ضعيف ميشود، حالا هركدام ميخواست باشد.

6-  نتيجه:

اينك بعد ازگذشت سالها، اين تجربه فراروي ماست كه :

الف : تجربه بكارگيري دو نيرو بطورمشترك با فرماندهي مستقل و با ناديده گرفتن اصل وحدت فرماندهي، گرچه درمقاطعي، جواب مثبت داده است ولي تجربه موفقي نبوده و در دراز مدت ، شكننده ، غيرقابل اعتماد و اختلاف برانگيز است و نيازمند يك هيأت حل اختلاف درشرايط ويژه و درهر رده فرماندهي ميباشد. اين نوع مديريت درفضاي بحراني جنگ كه لحظه ها درتصميم گيري سرنوشت سازهستند كاربرد مناسبي ندارد.

ب : با توجه به اينكه اقدام فوق دريك جنگ طولاني و درشرایط انقلابي بوسيله نيروهاي مؤمن، فداكار ومسئوليني دلسوز وخيرخواه وبا رهبري امام خميني (ره) بكارگرفته شد وموفقيتها بدليل اين ويژگيها بود اما درعمل و در دراز مدت، با مشكلات و درنهايت ناهماهنگي وتنش هاي فراواني روبرو گرديد وآسيبهائي به بارآورد.

ج : گرچه ممكن است افكارسياسي مانع انتخاب راهكارهاي مناسب درشيوه مديريت دفاعي كشور شود، اما نبايد فراموش كرد كه تضمين امنيت پايدار براي كشور ازهر باور وگماني مقدمتراست.

والترليپمن walterlippman نويسنده و محقق آمريكايي ميگويد :

يك ملت وقتي داراي امنيت است كه درصورت اجتناب ازجنگ بتواند ارزشهاي ملي خود را حفظ كند و درصورت اقدام به جنگ بتواند آنرا پيش ببرد، امنيت ملي عاملي براي حفظ ارزشهاي ملي يك كشوراست

لذا نيازامنيتي كشور تكليف ميكند كه :

يك گروه كارشناسي با تجربه بدون لحاظ كردن هرملاحظه اي وفقط با توجه به اهميت امنيت دفاعي كشور، راهكار مناسبي را براي بهره برداري ازامكانات موجود دفاعي كشور درجهت ايجاد امنيت دفاعي تضمين شده پايدار تدوين وبراي تصميم گيري نهايي تقديم فرماندهي كل قوا نمايند .اهميت اين نگرش دركلام رهبر دورانديش انقلاب امام فرزانه و حكيم نمايانده شده است. آقاي هاشمي رفسنجاني پس ازانتصاب به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا طي يك مصاحبه مطبوعاتي ميگويند :

حكم امام داراي دو موضوع اصلي و سه موضوع فرعي است : موضوع اصلي يكي اينكه بايد ازامكانات نيروهاي مسلح براي جنگ ودفاع بهتراستفاده شود، كه بخاطر چند گانگي نيروهاي مسلح ازامكانات به خوبي استفاده نمي شود.

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

آغازعمليات

 

چو ازدورخاقان چين بنگريد .......... خروشان سواران ايران بديد

پسند آمدوگفت اين است سپاه.......... سواران مردافكن رزمخواه

 

نبرد سرنوشت ساز وافتخارآفرين والفجر ۸ پس ازماهها تفكر، تلاش وكسب آمادگي درساعت ۲۲:۰۰ روز1364/11/20 با رمزمبارك "يا فاطمه الزهراء ، يا فاطمه الزهراء ، يا فاطمه الزهراء" آغاز و درتاريخ 1364/11/26 ۱با تصرف قسمتي ازجزيره فاو با موفقيت به پايان رسيد. دشمن با ازدست دادن فاو حاضربه پذيرش شكست اسفبارخود نشد و درچندين مورد با استفاده ازنيروهاي احتياط منطقه اي ويگانهاي متحرك زرهي نزديك به منطقه اقدام به پاتكهاي سنگين نمود وهربار با دادن تلفات وضايعات مجبوربه عقب نشيني شد، دريكي ازاين پاتكها با رخنه درخط پدافندي درمنطقه درياچه نمك جا پائي را اشغال نمود تا اينكه رزمندگان سلحشور در تاريخ 1365/2/8 بار ديگر وبراي آخرين باراقدام به حمله نمودند ومنطقه اشغال شده را بازپس گرفتند وبدينصورت عمليات والفجر 8 بعد از 78 روزبه سرانجام رسيد وعمليات پايان يافته تلقي گرديد .

اين عمليات نتايج ودستاوردهاي فراواني درهردو بعد سياسي ونظامي به ارمغان آورد تا به عنوان لوح افتخار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران براي هميشه در تاريخ ماندگار بماند.درطي عمليات والفجر 8 نزديك به 800 كيلومترمربع از زمينهاي دشمن آزاد گرديد وتلفات و خساراتي بر دشمن وارد شد كه به گوشه اي ازآن اشاره ميشود:

الف) نيرو :

درجريان عمليات دشمن بيش از 50000 كشته و زخمي داشت كه درميان آنها ، يك فرمانده لشكر ونزديك به 5 فرمانده تيپ و … ديده ميشد.همچنين 700 نفراسير كه درميان آنها چندين سرهنگ ستاد سرهنگ دوم ، سرگرد، افسرجزء ، خلبان هواپيما وهليكوپتر ، و درجه دار وجود داشت به اسارت گرفته شدند.

 

ب) تجهيزات :

تانك ونفربر 600 دستگاه منهدم و 120 دستگاه غنیمتی

خودرو 500 دستگاه منهدم و 250 دستگاه غنیمتی

توپخانه 150 قبضه منهدم و 20 قبضه غنیمتی

هواپيما 45 فروند

هلي كوپتر 10 فروند

ضمناً مقدارمتنابهي وسايل مخابراتي ، سلاحهاي سبك ، رادارهاي مختلف و نيز سلاحهاي ضدهوايي ، درميان وسايل انهدامي دشمن وغنايم بدست آمده مشاهده ميگرديد.

 

ج) انهدام واحدها :

درمجموع 10 تيپ پياده ، كماندوئي و نيروي مخصوص 2 تيپ زرهي ، 4 گردان ضدهوايي ، 10 گردان قاطع جيش الشعبي و 5 گردان توپخانه دشمن بطور 100 % منهدم گرديد. ازطرف ديگر 33 تيپ پياده، كماندو و نيروي مخصوص، 8 تيپ زرهي ومكانيزه دشمن بيش از 60 % منهدم گرديد، كه جهت بازسازي وتجديد سازمان ازمنطقه عملياتي، خارج شدند. همچنين نزديك به 10 لشكرو 5 تيپ كماندو، زرهي ومكانيزه دشمن ، 30 % آسيب ديدند كه بدليل كمبود نيروهاي دشمن، كماكان درمنطقه عملياتي باقي ماندند، تا پس ازتجديد سازمان نيروهاي آسيب ديده وجايگزين آنها، نيروهاي مزبوربه عقب منتقل شوند.

 

 اسلامي ايران دراين عمليات ميباشد كه درمدارك منتشرشده ، كمرنگ و دربعضي اسناد بيرنگ بيان گرديده است و اين درحالي است كه اگربا ديد تحليلي ومنطقي ازنقطه آغازتا پايان و ازجنبه هاي مختلف به اين عمليات بنگريم بدون ترديد روشن ميگردد، براستي اگرازتوان ارتش درطرحريزي اجرا وپشتيباني بهره برده نميشد، اين مهم نه ممكن و نه موفقيت مورد نظركسب ميگرديد. براي اثبات اينكه مبادا سخني به گزاف گفته شده باشد، بر آنيم آنچه را ارتش درعمليات والفجر ۸ درمنطقه عمومي شلمچه و فاو انجام داده است در حد توان ومدارك موجودي كه دردسترس قرارگرفته است در سه بخش بشرح زير براي مخاطبين خود تدوين نماييم وقضاوت را به خوانندگان بسپاريم.(50)

6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

نيروي زميني ارتش در والفجر 8

 

ارتش جمهوري اسلامي ايران، بويژه نيروي زميني هميشه به دوطريق فرهنگي ونظامي درجنگ ظاهرميگرديد. بخش فرهنگي كه با اثرگذاري عميق حماسي و آرماني در روح و فكر فرزندان پاكباز وفداكاراين مرز و بوم همراه است براي هميشه تاريخ در روشنگري نسلهاي آينده ماندگار ميماند.، تغيير معاني آرماني واژگان، مرگ و زندگي،گذشت و ايثار، حميت وهمكاري ، مردي ومردانگي و درنهايت دين ودينداري ازجمله دستاوردهاي فرهنگي بجا مانده ازجبهه و جنگ است كه بوسيله رزمندگان بوقوع پيوسته است نقل گاه وبيگاه آنان دركنارفعاليتهاي نظامي واقدامات فيزيكي لازم وضروري مينماياند.

ازشهيد سرلشكر ولي ا… فلاحي، يا به تعبيري "اميرخستگي ناپذير" كه روزگاري فرماندهي نيروي زميني را بعهده داشته است درمعني واژه مرگ وزندگي نقل ميكنند :

در زندگي دوچيزقابل تغييرنيست، يكي تولد وديگري مرگ ولي اكنون جوانان ما مرگ را به بازي ميگيرند، آنها نميميرند، بلكه شهيد ميشوند و زندگي ابدي مي يابند.

شركت يگانهاي مختلف نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران درعمليات والفجر ۸ را كه با هماهنگي كامل با سپاه پاسداران درتضعيف دشمن وكشاندن جنگ به خاك دشمن انجام ميگيرد به شرح زير ارزيابي ميكنيم:

 

001.png

 

ابعاد نظامي شركت نيروي زميني ارتش:

هدف ازعمليات والفجر ۸ تعقيب دشمن وكشاندن جنگ به خاك دشمن به عنوان تنبيه متجاوز بود،لذا يگانهاي مختلف ومتنوع “نزاجا” با هماهنگي كامل با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و درپشتيباني ازاين نيرو به روشهاي زير شركت فعال داشتند:

۱. شركت درطراحي عمليات مربوط به تك پشتيباني
۲. رها كردن يگانهاي سپاه پاسداران ازخطوط پدافندي
۳ . شركت فعال درطرح پوشش وفريب تاكتيكي
٤ . شركت بعنوان تك پشتيباني
٥ . تقويت تك اصلي:
الف)  اعزام يگانهاي مانوري
ب)  اعزام رسد هاي ضد تانك
پ)  اعزام يگانهاي مهندسي
٦ . پشتيباني آمادي (لجستيكي)

7. شركت يگانهاي پدافندهوايي
۸ . شركت يگانهاي توپخانه صحرايي
۹ . پشتيباني هوانيروز

 

شركت درطراحي:

يكي از ويژگيهاي مثبت شهيد سپهبد صياد شيرازي واقع بيني وعمل مبتني بر درك حقايق جنگ بود. اوكه به نيازعلمي وتخصصي يك فرمانده نيرو آنهم درهنگامه جنگ بخوبي اشراف داشت، با برداشت صحيح ازتربيت نظامي وباورهاي ديني بدون اينكه گرفتار تكبر و خود بزرگ بيني شده باشد،ميدانست به تنهائي وحتي با استفاده ازستاد سازماني نزاجا نميتواند اداره امورتخصصي جنگ را درجبهه هاي مختلف بعهده بگيرد. دراولين فرصت با علم به توان فكري و دانش نظامي استادان مجرب دانشكده فرماندهي و ستاد، آنان را به جبهه احضار و به دوگروه طراحي درقرارگاههاي جنوب وغرب تقسيم نمود. بدين ترتيب يك ستاد قوي مبتني بر دانش وتجربه در هريك ازقرارگاهها تشكيل گرديد كه اثرات اعجاز آفرين آن درطول جنگ با طراحي عملياتهاي عمده و امروز با بازنويسي وتحليل جنگ نمايان گرديد. سرتيب 2 روح الله سروري كه خود يكي از ياران با وفاي شهيد صياد شيرازي بوده است، دركتاب صياد دلها ميگويد:

اولين اقدام او درآغاز فرماندهي كه حاكي ازمديريت صحيح او بود، انحلال موقت دانشكده فرماندهي وستاد (دافوس) بود. اين كاربه منظورتقويت ستاد طراحي نيروي زميني انجام گرفت. او بيان ميداشت چنين شرايطي كه مردم انقلابي ما داوطلبانه جهت كمك به ارتش دربيرون راندن دشمن تفنگ بدست گرفته و بي صبرانه آماده حمله به دشمن متجاوزميباشند، لازم است درطرحريزيهاي عملياتي ازوجود اساتيد دانشگاه جنگ بيشترين بهره برده شود. لذا به آنان فرصت داد كه نتيجه سالها تجربه خود را درصحنه نبرد به مرحله آزمون درآوردند. گرچه درآغازكارتعطيل دافوس مورد انتقاد تعدادي ازدلسوزان قرار) گرفت. ليكن ثمره شيرين آنكه همانا طراحي عملياتهائي چون كربلاي 1 ( آزادسازي بستان ) كربلاي 2 آزادسازي غرب كرخه ) كربلاي 3 ( آزادسازي خرمشهر ) بود تلخي اين داوري موقت را برطرف نمود ( .(صياد دلها؛ ص 100 و 101).

لازم است به پاس قدرشناسي ازاين استادان كه موجبات افتخارهمكاران خود را فراهم كرده اند نامي برده شود. استادان سرتيپ 2 غلامحسين قرائي ، سرتيپ 2 ناصر نخعي ، سرتيپ 2 عيسي تفرشي و سرتيپ 2 شكيبا مقدم درقرارگاه غرب و سرتيپ 2 غلامحسين امير بيگي ، سرتيپ 2 محسن شاهان ، سرتيپ 2 نصرت الله معين وزيري ، سرتيپ 2 مسعود بختياري ، سرتيپ 2 اقبال محمد زاده و سرتيپ 2 هوشنگ نوابي درقرارگاه جنوب از جمله كساني بودند كه ستاد مقدم نزاجا را ازنظر طراحي تقويت نمودند.

 

11107-617.jpg

 

طرحريزي عمليات والفجر ۸ براي اولين بار درخرداد ۱۳٦۳ درقرارگاه خاتمالانبياء (ص) با شركت طراحان ارتش و سپاه انجام و يك طرح تهيه و ابلاغ گرديد ، برمبناي اين طرح سه قرارگاه مشترك (كربلا ، نجف و ظفر) مي بايستي پس ازعبور ازرودخانه اروند با اجراي يك عمليات آفندي در شبه جزيره فاو اقدام به تصرف سرپل وتأمين خطي به نام استقامت بنمايد.براي اجراي اين عمليات جلسات متعددي تشكيل گرديد، دراين جلسات با شوروتبادل نظر،تمام جوانب ومشكلات كه درمسيرانجام مأموريت وجود داشت مشخص و درهرمورد راهكارهاي مناسب ارائه و برآوردهاي لازم بعمل آمد.گرچه اين عمليات در زمان تعيين شده انجام نگرفت اما بسياري ازموانع برسر راه عمليات شناسايي ومورد تجزيه و تحليل طراحان قرارگرفت و درمواردي با انتخاب زمين ومنطقه مشابه به منطقه عمليات، يگانهاي مانوري اقدام به تمرينهاي لازم نمودند.

سرتيپ ۲ سعيد پورداراب در رابطه با عمليات والفجر ۸ ميگويد:

طرح عمليات والفجر ۸ درسال ۱۳٦۳ تهيه وقراربود بوسيله يگانهاي مختلف سپاه وارتش براي آزادسازي فاو به اجرا درآيد،اين طرح چندين بار درقرارگاههاي مشترك مورد بررسي قرارگرفت حتي بعضي ازيگانهاي مجري طرح به منطقه عزيمت نمودند وطرح بوسيله غواصان كه بايستي از رودخانه اروند بگذرند در رودخانه دز و بوسيله تيپ ٥٥ هوابرد كه قراربود هلي برن شود درمرداب گاوخوني تمرين گرديد. اما با توجه به
مطالب صفحه ۸ اجرا نشد.

با توجه به اينكه عمليات والفجر ۸ با يك تأخيرهيجده ماهه دربهمن ماه ۱۳٦٤ به اجرا درآمد، دراين فرصت، غيورمردان سپاه پاسداران فرصت كافي براي فراهم كردن امكانات برآورده شده وانتخاب راهكارمناسب براي موانع شناسايي شده را داشتند، كما اينكه دراين مدت به خوبي توانسته بودند تمام وزارت خانه ها را بسيج و ازامكانات بالقوه آنان استفاده نمايند وبراي هروزارت خانه وظيفه اي تعيين كنند.لازم به ذكراست چنين اقدام مؤثري هرگزدرعملياتهاي قبل و بعدازعمليات والفجر ۸ (حتي درعملياتهاي فراگيرفتح المبين وبيت المقدس) دراختياررزمندگان اسلام قرارنگرفت تا ازامكانات موجود درجامعه درجهت جنگ استفاده گردد واين درحاليست كه چنين اقداماتي بايستي حتي در زمان صلح پيش بيني وتمرين گردد. دركتاب سيري درجنگ ايران وعراق  ۲ آمده است :

همزمان با طراحي عمليات والفجر ۸ و مشخصترشدن ضرورت پشتيباني عمليات كميسيون ويژه اي درهيأت دولت متشكل از وزارتخانه هاي مختلف راه وترابري، كشاورزي، نيرو، مسكن وشهرسازي، صنايع سنگين، صنايع ومعادن،مخابرات، دفاع ، جهاد سازندگي و سپاه پاسداران تشكيل شد پس ازآن دوكميته بنام مهندسي ومهندسي صنعتي بوجود آمد تا بصورت اساسي تري درامرجنگ مشاركت نموده ونيازهاي موجود را برطرف نمايد.

ساختن دكلهاي مخابراتي، پستهاي ديدباني،دكلهاي ديدباني، ساخت ومرمت صدها كيلومترجاده، تأمين و راه اندازي چند بيمارستان تخصصي، انجام ترابري سنگين، ساخت چند صد دستگاه انواع قايق و دو به، ساخت انواع پلهاي آماده ودرنهايت تهيه سنگر ومواضع سلاحهاي مختلف حداقل كاري بود كه اين وزارتخانه ها دركمك به سپاه پاسداران انجام دادند. (57)

8 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

رها كردن يگانهاي سپاه پاسداران

با آماده شدن سپاه پاسداران براي اجراي يكي ازحساسترين نبردها درطول جنگ ناخواسته برابرتدبيرفرماندهي كل نيروهاي مسلح، دفاع كامل مرز ۱۰۰۰ كيلومتري (به جزجزيره آبادان) به نيروي زميني ارتش واگذارگرديد،بدين ترتيب نزاجا مجبوربه قبول مسئوليت بيشتروگسترش يگانهاي خود درخطوط پدافندي طولانيتري گرديد اهميت پدافند درجنگ بركسي پوشيده نيست ومورد تأييد كارشناسان نظامي ميباشد و درهيچ مدركي ديده نشده كه آفند بر پدافند برتري داشته باشد. نيروي زميني درطول جنگ ناخواسته با داشتن مسئوليت كامل پدافند مرزطولاني ايران وعراق (به جزء مقاطع خاصي از زمان آنهم دريك منطقه محدود كه سپاه پاسداران مسئوليت پدافندي بعهده ميگرفت) فشارهاي روحي رواني زيادي را متحمل گرديد و دربيشتر موارد يگانها مجبورميشدند با قبول جبهه طولانيترازتوان خود بطورمضائف براي مدت طولاني زيرفشار قرارگيرند و ازحريم ميهن اسلامي دفاع كنند به عنوان مثال لشكر 81 زرهي دريك منطقه با عرض 400 كيلومتردرغرب كشور (ازپاوه تا كنجان چم) گسترش يافته بود ومأموريت پدافندي داشت كه ازنظرعرض چند برابرتوان يك لشكر بود.

بنابراین نیروی زمینی ارتش تمام يگانهاي سپاه پاسداران را كه مسئوليت پدافند داشتند رها نمود. واين درحالي بود كه احتمالاً دشمن ازاين عمليات اطلاع پيدا كرده بود وحملات ايذائي وممانعتي خود را درتمام جبهه هاي جنوب وغرب وشمال غرب به نحوچشمگيري افزايش داده بود، چنانكه گزارش عوامل اطلاعاتي حاكي ازآماده شدن دشمن براي انجام عمليات آفندي درجبهه غرب وشمالغرب وجنوب درمدارك موجود آمده است :

دراوايل آذرماه به قرارگاه غرب دستورداده شد، عناصرلشكر ٥ نصر سپاه را كه درمنطقه تنگ بيجار درغرب صالح آباد مستقربود. با تيپ ۳ لشكر ۸۱ زرهي تعويض كند تاآن يگانها به جزيره آبادان تغييرمكان نمايند.

و يا درنمونه ديگري دركتاب تاريخ جنگ تحميلي عراق عليه ايران آمده است :

ازجمله يگانهاي سپاه كه براي شركت درعمليات آينده در فاو درنظرگرفته شده بود همان تيپ اميرالمؤمنين مستقردرمنطقه چنگوله بود و سپاه تصميم گرفته بود آن تيپ را ازمنطقه خارج سازد درحاليكه واحد ديگري در دسترس نبود تا مأموريت پدافندي آن تيپ را برعهده بگيرد وحتي با بودن تيپ اميرالمؤمنين درآن منطقه ضعف پدافند منطقه عملياتي مهران هميشه موجب نگراني فرماندهي قرارگاه غرب بود چنانكه ازطرف ستاد اين قرارگاه در ۱۷ مرداد ازمنطقه مورد بحث بازديد شد و نتيجه بازديد آن بود كه با وجود يگانهاي موجود قسمتهاي قابل ملاحظه اي از خط مقدم پدافندي آن منطقه خالي ازنيروي مدافع ميباشد. ولي بهرحال شرايط موجود نبرد و روش تصميم گيري حاكم بركل جريان جنگ چنين حكم كرد كه لشكر ۸٤ پياده گسترش يافته درمنطقه مهران خط پدافندي خود را تا چنگوله توسعه دهد يگانهاي سپاه مستقردرآن منطقه را رها سازد و دستور اجراي اين امر در ۲۷ مرداد ماه به لشكر ۸٤ پياده ابلاغ شد.

بدين ترتيب به علت وضعيت ويژه اي كه به وجود آمده بود ، وضعيت پدافندي يگانهاي ارتش درتمام جبهه هاي نبرد روبه ضعف نگران كننده اي مي نهادو فرماندهان با احساس مسئوليت وآگاهي ازخطري كه خطوط پدافندي منطقه آنانرا تهديد ميكرد اقدام به نگارش نامه هاي گله آميزي درباره كمبود توان رزمي خود براي حفظ امنيت جبهه واجراي مأموريتهاي پدافندي به نيروي زميني ميكردند . وبطورمعمول معاونت اطلاعات عمليات
نيروي زميني گردشكارهائي برمبناي گزارشات يگانهاي درخط درخصوص كمبود نيرو تهيه ميكرد و براي تصميم گيري نهائي به فرماندهي نيروارائه ميداد ، اما نيروي اضافي وجود نداشت تا جبران كمبودها را بنمايد و تنها راه حل آن بود كه واحدي از نقطه اي برداشته شود وبه منطقۀ ديگري اعزام گردد و بدينوسيله نقطه اي تضعيف ميگرديد تا نقطه ديگري بطورظاهر پوشانده شود. دراين مرحله فرماندهي نيروي زميني به علت وسعت يكهزاركيلومتري عرض جبهه وكمبود نيرو بطورعملي قادرنبود يك سازمان رزمي متعادل براي پدافند تمام مناطق نبرد سازماندهي كندافزون براين مشكل اساسي ديگري دراين برهه اززمان بوجود آمد و آن فعاليت ضدانقلاب داخلي درمنطقه جوانرود بود كه خود به خود نيازبه نيرو براي مقابله را داشت.دراين رابطه ستاد مشترك ازنيروي زميني ميخواهد يگاني براي دفع ضد انقلابيون اعزام كند و فرمانده نيرو بطور رسمي پاسخ ميدهد: ازاعزام نيرو به آن منطقه معذوراست.

با تمام اين مشكلات نيروي زميني درآذرماه 1364 مجبور شد وضعيت خود را با عمليات آينده درفاو هماهنگ نمايد وبه قرارگاههاي سه گانه خود دستور داد عناصر پيش بيني شده سپاه پاسداران را ازمناطق پدافندي رها نمايند و خود مسئوليت پدافندي مرز را بطوركامل ازشمال جزيره آبادان تا دالامپرداغ درمرزمشترك تركيه وعراق وايران به عهده بگيرد و بدين ترتيب تدبيرگسترش واحد هاي ارتش وسپاه براساس نيازعملياتي والفجر ۸ در شبه جزيره فاو ازآذرماه به صورت كامل به مرحله اجرا درآمد وكليه يگانهاي سپاه پاسداران رها و به جنوب عزيمت نمودند تا بردشمن زبون بتازند.(60)

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now
Sign in to follow this  
Followers 0