Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

54 posts in this topic

دلنوشته ای به عباس دوران :

عباس دوران عزیز ، چند روز گذشته روزهایی با حال و هوای تو بود . دو روز پیش روزی بود که تو به ندای ایران لبیک گفتی و برای همیشه جاودانه شدی .

خودت سوختی تا حیثیت و آبروی عزت و شرف و غیرت  ایرانی را به رخ استعمارگران و تازیهای وحشی بکشانی تا به آنها بفهمانی ایران تا ابد ایران است و این بیشه هیچگاه خالی از شیران و پلنگان غران نیست .

تو و امثال تو سوختند تا دنیا برای همیشه نظاره گرشراره های آتش تمدن هزاره های ایران  باشد.

میخوام بگویم خدا بیامرزدت ولی بعد به این فکر میکنم که تو کی بودی، از خدا میخواهم که ما را به خاطر تو و همرزمان شهیدت بیامرزد.

درستاست که از تو هیچ اسم و رسمی در رسانه های مقدس به میان نیست ولی میدانم که تو آنقدر پیش خدا و سید و سالار شهیدان اجر و قرب و اعتبار داری که رادیو و تلویزیون مثلا اسلامی ما لیاقت ندارد که از وطنپرستانی مانند تو  صحبتی به میان آورد .

ای به قربان همان دو تکه استخوانی که پس از 22 سال به آغوش میهن بازگشت تو در دلهای همه مردم ایران جای داری که فیس بوک و اینستاگرام و تلگرام در هر گروهی ، از هر دست تفکر ، انقلابی و ضد انقلاب - وطنپرست و حزب اللهی - مومن و کافر - همه و همه ساگرد شهادت تو در راه وطن را گرامی داشته اند .

13690728_617409605097657_983566418302388833_n.jpg

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

بسیار متن زیبا وعکسی زیباتر از این مرد بزرگ...تشکر

 

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

زدن هواپیمای زخمی به برج مراقبت فرودگاه  بغداد ، زدن هواپیمای مشتعل به هتل معروف بغداد که خبرنگاران خارجی هم ان جا سکونت داشتند ، زدن هواپیمای اتش گرفته ، به یکی از مناطق حساس نظامی بغداد ، زدن هواپیمایی که به واسطه اصابت موشک و توپ ضد هوایی قادر به بازگشت نبود به پالایشگاه الدوره بغداد ، زدن هواپیمای مشتعل به یکی از میدان های معروف بغداد و........... .  این عباس دوران عزیز ما ، با جدیت و تلاش و مشقت  ، تحصیلات در اموزش و پرورش را در ان زمان که دیپلم گرفتن کار هر کسی نبود با موفقیت به اتمام رساند . بعد موفق شد به دوره خلبانی نیروی هوایی که وارد شدن و فارغ التحصیل شدن در ان هم کار هر کسی نیست ، راه یابد . سپس به امریکا رفت و دوره زبان و خلبانی جنگنده را تکمیل کرد . بعد هم به میهن عزیز برگشت و خلبانی جنگنده فانتوم که ان زمان و حتی اکنون هم شاهکار صنعت هوایی است را برعهده گرفت . خلبانی متخصص ، شخصیتی بی باک ، رک و بی ریا ، انسانی متعهد . در جنگ بارها به صف دشمن متجاوز زد و لرزه بر دل و اندام صدامیان انداخت ، بارها حین عملیات بمباران ، شناسایی ، نبرد با هواپیماهای متجاوزان ، تا مرز شهادت پیش رفت . بی شک در عین تخصص و تعقل ، مرگ را به سخره گرفت . عملیات لغو کنفرانس سران کشورهای غیر متهد  ( که البته نامشان این بود اما اکثرا به یکی از ابر قدرتهای بلوک شرق و غرب وابسته بودند) ، را داوطلبانه انجام داد . دل به دریای خروشان شلیک موشک و توپ ضد هوایی در فضای بغداد زد ، خودش می دانست ، برگشتی در کار نیست . کمک خلبان اخطار داده بود که رادارهای دشمن ردشان را گرفته اند ولی ماموریت باید در هر صورت انجام می پذیرفت . هدف اصلی را که پالایشگاه الدوره بغداد بود ، با موفقیت بمباران کرد ، فانتوم مشتعل شده اش بی شک با برخورد به یکی از اماکن متعدد در فضای متراکم بغداد ، تلفات و خسارات مادی و انسانی و رعب و وحشت در دل متجاوزانی که صدای انفجار و اژیر خطر و دود سیاه ناشی از انفجار پالایشگاه را می دیدند و می شنیدند ، انداخت . حال دلیل این همه روایت متناقض از مکان برخورد و سرنوشت هواپیمای مشتعل که دوران عزیز اخرین لحظات عمر را با افتخار به سوی پروردگارش طی می کرد چیست ؟ پالایشگاه بمباران شد ، اجلاس سران در بغداد کنسل شد ، هدف اصلی عملیات محقق شد . شواهد و قرائن نشان می دهد که دوران قصد تن دادن به اسارت نداشته و  با زدن هواپیمای مشتعل به مکان مورد سوال که به نظر بنده بایستی در اطراف پالایشگاه الدوره بغداد و محل فرود کمک خلبان ، جناب کاظمیان ، بوده باشد  ، جستجو کرد  . دوران در تاریخ ایران زمین به عنوان یک ایرانی میهن پرست می درخشد . ضربه روحی که این عملیات به دشمن زد ، کمتر از عملیاتهای گسترده ای که ایران با هدف گرفتن امتیاز از عراق انجام می داد و گاه موفق و گاه ناموفق بودند ، نبود . 

5 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Screenshot-20170202-230255.png

4 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تصویر کمتر دیده شده از شهید دوران 

 

7vpd_screenshot_20170327-184252.png

 

 

7 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites
9c71605066f0fce20171fb25b8aeeb82-425
 
 
 
نامه محرمانه وزیرامورخاجه
 



نامه محرمانه دکتر ولایتی وزیر امورخارجه در مورد عدم برگزاری اجلاس سران غیرمتعهد در بغداد موزخ 61/4/5

این نامه موجب شده در تاریخ 30 تیر 1361 عباس دوران در ماموریتی بی بازگشت هواپیمای خود را به هتل برگزاری اجلاس کوبیده و این اجلاس در بغداد برگزار نگردید
6 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دیروز 30 تیر سالگرد شهادت  یکی از اسطوره های این آب و خاک یعنی شهید دوران بود . دوستان پرسیده بودند که شهید دوران هواپیمای آسیب دیده را به کجا کوبیدند ؟.مطلبی که تعدادی از منابع بر روی آن تأکید دارند این است که شهید دوران هواپیمای خود را به ساختمان اجلاس نکوبیده و روی این موضوع اتفاق نظر وجود دارد . اما سوالی که پیش می آید این است که اگر ایشان هواپیمای خود را به هتل محل اجلاس نکوبیده پس کجا کوبیده ؟ پاسخ این سوال را یکی از پیجهای فیسبوک اینطور داده که شهید دوران هواپیمای خود را به پالایشگاه الدوره که مورد حمله واقع شده بوده دوباره به تأسیسات همان پالایشگاه که بمباران شده بوده و در حال سوختن بوده می کوبد . البته این که این اطلاعات درست است یا غلط و اینکه می تواند مورد تأیید باشد یا خیر؟ بنده اطلاعی ندارم .

در سالگرد شهادت  شهید دوران امیر نصیر زاده معاون هماهنگ کننده نهاجا به مناسبت سالگرد شهادت  شهید دوران  مطالب و سخنانی در این خصوص بیان فرمودند که در بیشتر خبر گزاریهای داخلی بیانات ایشان منتشر شده بود که بنده لینک تعدادی از خبرگزاریها که این بیانات در آنها منتشر شده بود را تقدیم دوستان می نمایم . یاد شهدای دفاع از این مرز و بوم به خصوص شهید دوران گرامی باد

 

http://www.yjc.ir/fa/news/6174275/لغو-کنفرانس-غیر-متعهد‌ها-نماد-قدرت-نیروی-هوایی-است

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960431001103

 

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/04/31/1470983/قدرت-هوایی-موجب-تحمیل-اراده-بر-دشمن-می-شود

 

http://www.shabestan.ir/detail/News/643443

 

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites
ویژه نامه شهید سرلشگر خلبان عباس دوران
ShowPicture.aspx?Width=150&Height=150&ID
شهيد دوران در اوقات فراغتش چه مي كرد؟
 


انگار با تمام دنيا داريم مي جنگيم

شهيد دوران مي نويسد:”مي خواستم سرم را بكوبم به ديوار. ده ماه از جنگ رفته و ما اين همه خلبان – چه فرقي مي كند، كم تجربه يا كاركشته – از دست داده ايم با هواپيماهاي گران قيمتي كه پودر شدند، انگار با تمام دنيا داريم مي جنگيم

مردي كه بيشتر از ۱۲۰ پرواز جنگي داشت. خودش گفته بود: «اگر هواپيما بال نداشته باشد، خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مي‏ آيم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.» در قسمت قبل به بخشي از گفت و گو با همسر شهيد دوران، سركار خانم نرگس خاتون(مهناز) دليرروي فرد”، اشاره شد، در اينجا ادامه مصاحبه و روزهاي پس از شهادت شهيد دوران را با هم مي خوانيم.

امان از روزهاي سخت بدون عباس!

جنگ مثل كابوس است، بدتر از كابوس است. كابوسي كه همه دچارش شدند؛ زن و مرد، پير، جوان. خانواده دوران هم دست كمي از بقيه ندارند. جنگ، دست مرد را مي گيرد و او را از همسرش دور مي كند، در فاصله اي از زمين تا آسمان و بعدها آنقدر دور كه دست زن، هيچ وقت به مردش نمي رسد.

مهناز دليرروي در رابطه با روزهاي فقدان همسرش مي گويد: سخت ترين روزها براي من همان روزهاي اول بعد از شهادت بود. روزهاي خيلي بدي بود حال و هواي خودم را نمي دانستم و متوجه نشدم اين روزها چگونه گذشت. مراسمي گرفتيم. بچه ام كوچك بود از فشار عصبي دوستش نداشتم و نمي توانستم به امير رضا شير بدهم . با گذر زمان به خودم آمدم امير را دوست داشتم و به خود مي باليدم كه يادگاري از او دارم خدا را شكر كردم. اگرچه امير رضا جاي او را نمي گيرد. اما نسل شهيد و افتخار ملت ايران است خصوصا كه او يادگار، افتخار و تاج سر من بود. خدا را شكر مي كنم كه امير رضا هست.

دوران بعد از عباس دوران سختي بود. تك تك صحنه ها عين صحنه تلوزيون در صفحه ذهن من هويداست. خاطره تلخ اولين روز به آمادگي رفتن پسرم بسيار روز بدي بود. روز اول آمادگي رفتن امير رضا روز سختي براي من بود همه بچه ها با پدر و مادرشان شاد و خرسند آمده بودند و عكس مي گرفتند و بغض راه گلوي مرا گرفته بود علي رغم اينكه در طول اين مدت خانواده من مرا ترك نكردند و مورد حمايت خود قرار دادند اما من از تنهايي و نبود عباس آزرده شدم. آن روز يكي از سخت ترين روزهاي زندگي بود. امير رضا پر شور و نشاطي بود خيلي خوش اخلاق و خنده رو و احساسات غريبي روز اول آمادگي را داشت.

عباس خيلي دوست داشت محل زندگي مان تهران باشد ولي من به دليل وابستگي به خانواده و شرايط سني و بچه كوچك در شيراز ماندگار شدم. بعد از شهادتش مشكلات زيادي به وجود آمد.

هفت سال با خانواده ام زندگي كرده بودم شبانه روز با خانواده بودم و مادرم زحمت بزرگ كردن امير را كشيد در حد بي نهايت كمك من بودند خانواده در آن شرايط خيلي حمايتم كردند
وقتي امير به كلاس اول رفت از خانواده جدا شدم و به طور مستقل زندگي كردم ديگر خودم غذا درست مي كردم گفتم امير بايد تخت و اتاق خودش باشد اوهم نبود پدر را خيلي سخت نگرفت بيشتر از امير خودم تحت تاثير فقدان عباس بودم.

عروس شهيد دوران، مادر نسل دوران است/ ازدواج امير رضا

حالا امير رضا ازدواج كرده است. او مهندسي پليمر خوانده، ۷ سال است كه استخدام رسمي شركت نفت است. انتخاب عروس شهيد دوران برايم مهم بود. مخصوصا در شرايطي كه تنها زن گرفتن مسئله مبدا و بنياني نيست. موقعيت اجتماعي شوهرم برايم مطرح بود. عروس شهيد دوران مادر نسل آينده شهيد دوران است. امير رضا تنها يادگار شهيد دوران است و انتخاب همسر مناسب براي او يكي از سخت ترين كارها بود او ۴ سال براي يافتن گزينه مناسب تلاش كرد. به فضل خدا همان ايده آلي كه داشتيم بالاخره يافت شد. پسرم امير، فرد معمولي نبود او فوق العاده پسر خوبي، كاري و خوش لياقت است همه دوستش دارند.

شهيد دوران در اوقات فراغتش چه مي كرد؟

شهيد دوران در اوقات فراغت يا روزنامه مي خواند يا اخبار دنيا را گوش مي داد. سرش را روي كاناپه مي گذاشت و از راديو دو موج اخبار دنيا را گوش مي داد در غير اين صورت با امير بازي مي كرد. دوست داشت براي اولين تولد امير ۱۰۰ نفر مهمان دعوت كنيم.

او اين اواخر ناراحتي معده داشت و معده اش خونريزي كرده بود اگر چه به خاطر تصادفي در سال ۵۵-۵۴ پلاتين در پايش بود اما به عشق وطن پرواز مي كرد و به غذا و خودش نمي رسيد.

در مورد جنگ كه حرف مي زد با شور و هيجان اظهار نظر مي كرد . سخت ناراحت اوضاع وطن بود، حق هم داشت چرا كه صحبت بر سر آرمانش بود.

زياد همديگر را نمي ديديم زندگي من در سه سال خلاصه شد اما آن سه سال به همه زندگي ها مي ارزد و من معتقد بودم كه بدون اراده خدا برگ از درخت نمي افتد.

حتي در نامه اي كه در تاريخ هشتم تيرماه سال۶۰ براي من نوشته بود به اين قضيه ذكر كرده بود كه: “دلم نمي خواهد از سختي ها با همسرم حرفي بزنم. دلم مي خواهد وقتي خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بي حوصله و خواب آلود، تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام. معده ام درد مي كند. دكتر مي گويد فقط ضعف اعصاب است. چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند، پشت تريبون رفتم. ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم، ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟ بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعني مرگ من. چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است. خيلي خسته ام. ديروز وقتي خبر انفجار دفتر حزب رياست جمهوري را آوردند، مي خواستم سرم را بكوبم به ديوار. ده ماه از جنگ رفته و ما اين همه خلبان – چه فرقي مي كند، كم تجربه يا كاركشتهاز دست داده ايم با هواپيماهاي گران قيمتي كه پودر شدند، انگار با تمام دنيا داريم مي جنگيم

افتخار با همه سختي هايش/ راهنماي روز هاي بلاتكليفي

صحنه جنگ طوري نبود كه همه بتوانند بروند، اين جرات را همه ندارند. همه شهدا قهرمانند من همان موقع در اولين سالهاي شهادت دوران هم گفتم، در اين جنگ از ده ساله به بالا همه قهرمان ملي اند. من ايمان دارم تمام شهيدان انتخاب شده بودند و هر كس همسر اينها شد نيز انتخاب شده است آن سه سال زندگي با عباس براي من از ۳۰۰ سال زندگي پر بار تر بود.

عباس و شهادت قهرمانانه اش باعث سر بلندي من است. با همه سختي ها يي كه در اين مدت كشيدم. خدا من را براي همسر شهيد دوران بودن انتخاب كرد. تا بتوانم مادر تنها وارث اين شهيد باشم. با گذشت سي سال تمام روزهايي كه با ايشان زندگي كردم در خانه ايشان برايم تداعي مي شود و به خوابم مي ايد و مرا راهنمايي مي دهد. مي گويند درگذشتگان حرف نمي زنندو با حركات مفهومشان را مي رسانند اما شهيد ياسيني پيام همسرم را با كلام به من رساند. چند شب پيش خواب ديدم كه شهيد ياسيني كه با شهيد دوران كه مانند دو برادر بودند به خوابم آمد و پيام شهيد را به من داد و من اگر چه بعد از بيدار شدن ناراحت اين خواب بودم اما با انجام توصيه و پيام شهيد خوشحالم. او به واقع مرا راهنمايي مي كند.

همه سالهاي تنهايي ام با اينكه زندگي سختي بود، ۳۰ سال به شهيد دوران افتخار كردم و اين افتخار همه تألم هايم را مي پوشاند اگر داستان زندگي ام را بنويسم كتاب قطوري مي شود.

 

 

منبع:http://www.aja.ir/portal/home/?news/50806/50814/51417/شهيد-دوران-در-اوقات-فراغتش-چه-مي-كرد؟

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites
ویژه نامه شهید سرلشگر خلبان عباس دوران
ShowPicture.aspx?Width=150&Height=150&ID
شعري از فرشيد سليماني تقديم به شهيد عباس دوران
 


مرا گويي كه رايي من چه دانم

چنين مجنون چرايي من چه دانم

منم در موج درياهاي عشقت

مرا گويي كجايي من چه دانم

مرا گويي به قربانگاه جان‌ها

نمي‌ترسي كه آيي من چه دانم

مرا گويي اگر كشته خدايي

چه داري از خدايي من چه دانم

مرا گويي چه مي جويي دگر تو

وراي روشنايي من چه دانم

مرا گويي تو را با اين قفس چيست

اگر مرغ هوايي من چه دانم

مرا راه صوابي بود گم شد

ار آن ترك خطايي من چه دانم

بلا را از خوشي نشناسم ايرا

به غايت خوش بلايي من چه دانم

تقديم به شهيد سرلشكر خلبان عباس دوران كه هم چون سيمرغ به اسمان پركشيد وقفس اين دنيا را شكست وبه عرش پرواز كرد تا به خداي خود همان كس كه درراهش جانش را فدا كرد برشد درود براو كه اسوه اش حضرت عباس وعشقش ملت سرافراز ايران بود راهش پررهرو يادش گرامي...

 

 

منبع:http://www.aja.ir/portal/home/?news/50806/50814/51413/شعري-از-فرشيد-سليماني-تقديم-به-شهيد-عباس-دوران

1 person likes this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now