Welcome to رهروان ارتش

از اینکه انجمن ما را برای مطالعه انتخاب کردید از شما متشکریم. 

برای استفاده از امکانات انجمن و برقراری رابطه دوستانه با دیگر اعضا لطفا در انجمن ثبت نام کنید

با تشکر

سربازی خاطرات سربازی

27 posts in this topic

این پست رو اختصاص میدیم فقط به بیان خاطرات و شعرهای سربازی، اگر خاطرات از خودتون باشه که دیگه چه بهتر 
 
******

خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد
باید معاف باشی، چون او که پا ندارد
وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته
سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد

از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته
سرباز احتیاجی به سنگ‌ پا ندارد
آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است

فرمان ایست، از نو... اصلاً صدا ندارد
از بس به دور پرچم سربازها دویدند
حمام و دستشویی امروز جا ندارد
گفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟
با یک لگد به من گفت: ارتش چرا نداره

24 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من سربازی نرفتم چون پدرم اگه 3 تا پسر دیگه هم داشت اونا هم معاف میشدن ولی دوست داشتم برم که نشد...(پسر خوانده قبول میگردد :1 (17): )

درسته که نرفتم ولی خب سربازای زیادی دیدم از نگهبانی دادنشون تا کتک خوردنشونs23.gif

 

 

سر پستم رسیدم خوابم آمد — محبت های مادر یادم آمد
نوشتم نامه ای با برگ چایی — کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ انگور — جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یک شب نیمه شب از خواب پریدم 43.gif ازc130 بیرون پریدم چترم وا نشد کمکی کشیدم

به زمین رسیدم 43.gif دشمن رو دیدم سینه اش دریدم 43.gif گفتم دشمن اینجا ایرانه

بیشه شیرانه43.gif پدافند هوایی 43.gifمحافظ ایرانه43.gif

بارابارا بومبا بارا بارا بومبا

هگ هاپ هگ ه هپ هگ

ای پادگان خبر دار 36.gifای پادگان خبر دار

گروهان شیرودی/کشوری/چمران 36.gif آمد به میدان آی آمد به میدان

هگ هاپ هگ ه هپ هگ

گو یا علی مددحیدر مدد حیدر مدد

ای ساقی کوثر مدد ای فاتح خیبر مدد

هگ هاپ هگ ه هپ هگ

4-3-2-1

ایمان انظباط آموزش

این است شعار ارتش

هگ هاپ هگ ه هپ هگ

روحیه عالیه

عالیه روحیه41.gif

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

اقا ما روز اول بر خلاف بقیه ک با کیف و چمدان وخوراکی اومده بودن فقط  با 1 قاشق توو جیبم رفتم پایگاه دیگه شدم گاو پیشونی سفید سروان---- همش میگفت اون سربازه ک از خونه انداختنش بیرون کجاس؟ :1 (17):  :clubhead:

25 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

این شعر رو پسر داییم گفته و بعدیش رو یکی از عزیزان ارتش پشت عکس خودش نوشته که برای خانوادش فرستاده بود _مربوط به قبل از دوران دفاع مقدس و در اسفند 58

 

scan0064.jpg

 

ALBUM-2.jpg

22 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوست عزیز ایرکرفت .. با درود فراوان 

از شعر نوشتنت معلومه تو پدافند بودی 

شعر ما اینطوری بود

یک شب نیمه شب 

از سی 130 

بیرون پریدم 

چترم وا نشد کمی کشیدم .. دشمن رو دیدم .خنچر کشیدم سینشو دریدم . گفتم دشمن   گفتم ترسو  اینجا ایرانه مهد شیرانه من خودم شیرم مث شمشیرم به دریا نهنگم به صحرا پلنگم هی هی هیا هو ! من شیرم و تو اهو 

یاد مراتکاور بخیر 

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دوست عزیز ایرکرفت .. با درود فراوان 

از شعر نوشتنت معلومه تو پدافند بودی 

شعر ما اینطوری بود

یک شب نیمه شب 

از سی 130 

بیرون پریدم 

چترم وا نشد کمی کشیدم .. دشمن رو دیدم .خنچر کشیدم سینشو دریدم . گفتم دشمن   گفتم ترسو  اینجا ایرانه مهد شیرانه من خودم شیرم مث شمشیرم به دریا نهنگم به صحرا پلنگم هی هی هیا هو ! من شیرم و تو اهو 

یاد مراتکاور بخیر 

هنوزم هستم تازه اولشه

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

کارت پایان خدمت در عصر حجر 

 

10581333-1463470337244926-1520570197-n.j

19 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

در دروازه 03 رسیدم * صدای طبل و شیپور را شنیدم
به صف كردند تراشیدن سرم را * لباس آش خوری كردند تنم را
گروهبانان مرا بیچاره كردند * لباس شخصیم را پاره كردند
چرا مادر مرا بیست ساله كردی * میان پادگان آواره كردی
نگو خدمت بگو زندان هارون * قدم آهسته اش دل می كند خون
نگو خدمت بگو سر چشمه غم * نگهبانی زیاد و مرخصی كم
غلط كردم ! به خدمت آمدم من * به پای خود به زندان آمدم من
خیال كردم كه سربازی همان است * ندانستم كه عمر یك جوان است
به صحرا می برند با كوله پشتی * خوراك من شده یك نان خشكی
جناب سروان بیا جانم فدایت * مرخصی بده ما برم ولایت
نوشتم نامه ای بر برگ خرما * چطور طاقت بیارم 24 ماه
نوشتم نامه ای بر بر گیلاس * كه خدمت میكنم با كله تاس
نوشتم نامه ای بر برگ انگور * شدم سرباز و گشتم از وطن دور
نوشتم نامه ای بر برگ چایی * کلاغ پر می روم مادر كجایی
بسوزد آنكه خدمت را بنا كرد * ستم بر ما نكرد بر دخترا كرد

17 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

تو اهواز یه سربازی داشتم که گوشش سنگین بود . بعد از مدتی حس کردم بعضی چیزهایی که به نفعش نیست رو نمی شنوه . خدا رحمت کنه سکه دو تومانی نعل خری رو ( باهاش حد اقل میشد یک کیلو سبزی خرید ) . یه روز تو راهرو یه سکه دو تومنی رو انداختم پشت سرش روی موزائیک ها و دیدم بلافاصله برگشت و عکس العمل نشون داد . صداش زدم بهش گفتم تو که کر بودی . به تته پته افتاد . از امر بری انداختمش به نگهبانی . مدتی گذشت . کلاغ های خبر چین خبر آوردند که این سرباز بنده خدا دوازده شب به بعد از یه دیوار بالا میره و با یکی از دوستاش یه گوشی تلفن وصل می کنند به سیم های تلفن های دفتر که از ÷شت بام اومده بود داخل و یکی دو ساعتی با خانوادشون حرف میزنند . نامردی کردم و سر صحنه جرم گرفتمشون . چاره ای نبود انداختمش تو زندان سین سین فرودگاه . دو سه روز گذشت رفتم بهش سری بزنم دیدم بنده خدا تو گرمای چهل درجه یه لنگ دستشه و هی عرق خشک میکنه و لنگ خیسه خیسه . یه جوری نگاهم کرد که دلم به رحم اومد و دوباره گذاشتمش امر بر بشرطی که دیگه رکب نزنه . از ترسش خیلی بهمون می رسید . 

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

یه شعر معروف و قدیمی هست که بصورت نوحه و سینه زنی شبها در تقابل با سینه زنی پایگاههایی که برخی ...شبها تا تا صبح عزاداری و سینه زنی میکردند

میخوندیم! و سینه میزدیم خدا مارو ببخشه .

فکر کنم اکثرا شنیدید.

البته بلا نسبت درجه داران و بزرگان در ارنش بزرگ ایران. تا جای که بود و با کمی سانسور:

اومدیم سربازی تا بکنیم جانبازی

اگه هم برگشتیم میکنیم دختر بازی.

سر گروهبان خره استوار انتره !

وای شیرین جان وای فاطی جان !

میشنوند عر عرو تا بشوند کور و کر

.............!

وای شیرین جان وای ....

16 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

فرمانده ای داشتیم که در مورد نامه های دریافتی و دیر و زود شدن جواب نامه ها و ... کمی سختگیر بود 

 

به کسی اجازه نمیداد نامه ها رو باز کنه مگر اینکه خودش اونجا حضور داشت و یا نامه عادی بود و یا اینکه نفر ارشدتری قبلا اون رو باز کرده باشه. 

 

البته یه درجه دار وظیفه هم دوره ما بود که همشهری این بنده خدا میشد و خلاصه کمی تا قسمتی هواش رو داشت. خلاصه یک روز که کلی نامه اومده بود این درجه دار بنده خدا وارد اتاق شد و فرمانده محترم فرمود که : مجتبی بگیر این پاکت رو باز کن (اسامی کاملا جعلی هستن) ولی مواظب باش پاره نشن 

 

آقا مجتبی عزیز هم که پسر بسیار مومن و خوبی بود نشست تا اون دو سه تا پاکت رو باز کنه. در همین حین چند نفر دیگه به اتاق وارد شدن و اونجا شلوغ شد. من هم که کاملا حواسم به آقا مجتبی بود دیدم که اون وسیله کارد مانند رو که باهاش پاکت باز میکنن رو گذاشت کنار یکی از پاکتها و اون رو باز کرد. وقتی نامه رو در آورد دید که نامه دقیقا از وسط پاره شده. انگار که خط کش گذاشته باشی. شاید از اون هم دقیق تر.  : AWE :

 

خلاصه این بنده خدا دست پاچه شد و از شلوغی اتاق استفاده کرد و نامه رو گذاشت جیبش و رفت اتاق کناری. رفتم پیشش دیدم داره مثل بید میلرزه. گفتم مجتبی چکار کردی ؟! خوب شد قبلش بهت گفت . : AWE :

خلاصه شیطنت ما هم گل کرد و کلی اذیتش کردیم و گفتیم یک ماهی اضاف خدمت و ...  : CRAZY :

 

یک درجه دار پایور داشتیم که خیلی پسر گلی بود. گفت نگران نباش و نامه رو ازش گرفت و گفت کاریت نباشه. تو برو بقیه اش با من. 

 

من هم برگشتم و مجتبی هم اومد تا چند تا پاکت باقی مونده رو با سلام و صلوات باز کنه. خلاصه بعد از نیم ساعتی اون درجه دار اومد پیش فرمانده و گفت: 

- جناب سرهنگ ببینید ، شما اینقدر در مورد نامه سختگیری میکنید اونوقت برامون نامه پاره میفرستن و وسطش هم چسب میزنن  : SLEEP :

فرمانده از همه جا بی خبر هم سری تکون داد و گفت از دفعه بعد اگر نامه اینجوری اومد تحویل نگیرید و پس بفرستید  : SHOUT :

20 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

دهه شصت کرمانشاه تعمیر و نگهداری . یکسالی در خدمت جناب سرهنگ غفوری بودم بعنوان معاون فسک . مردی تمام عیار با تمامی خصلت های یک افسر قدیمی و با سواد و با دیسیپلین ارتش . یه سرباز داشتیم که دو کلام هم فارسی بلد نبود . غفوری این سرباز رو که مثل یه اسب یورتمه میرفت و قوی بود و کار کن گذاشته بود باغبون و بعضی مواقع هم امر بری میکرد . غفوری رفت مرخصی . یکروز بمن زنگ زد که از یگان مطلع بشه . من تو محوطه بودم و گوشی را این سرباز برداشته بود . غفوری پشت تلفن به این سرباز گفته بود من غفوریم برو به ملایری بگو بیاد . سربازه گفته بود غفوری نیستش . من خودم غفوریم به ملایری بگو بیاد کارش دارم . میگم غفوری نیستش عجب خریه ها . سربازه اومد پیش من و گفت یکی میگه غفوری میخوام میگم نیستش ( چند تا کلمه ترکی که نفهمیدم فکر کنم توش کپ اوغلی هم بود و اینها ) عجب خره ها . شستم خبردار شد . رفتم گوشی رو برداشتم دیدم غفوریه . با داد و بیداد گفت این کیه گذاشتی پای تلفن و خلاصه گپی زدیم در مورد یگان . تصمیم گرفتم به این سرباز فارسی یاد بدم . یه بچه تهرون گیر آوردم و بهش قول دادم هر چی مرخصی بخواد بهش میدم بشرطی که به این بنده خدا فارسی یاد بده . تهرونیه از خدا خواستهخ کتاب فارسی خرید و یکی دو ماهه فارسی یادش داد . تازه فهمیدیم این چه اعجوبه ایه و اگر تا حالا کشفش نکردیم بخاطر فارسی بلد نبودش بوده . دیگه سربازها نمیگذاشتند بفرستمش مرخصی میگفتند اگه بره ما چکار کنیم و حوصله مان سر میره . تمام سربازها و کادریها رو میگذاشت سر کار و روده برشون میکرد هزار تا جوک بلد بود و خلاصه شده بود مزه یگان حتی به تیمسار هم تیکه می پروند اساسی . من به سربازها یه کاری یاد میدادم که بعد از خدمت بدردشون بخوره . مثلا جوشکاری یا تعمیر ماشین تو ترابری و اینها . یکروز بعد از خدمت همه سرباز ها جمع شده بودند و از من تشکر میکردند که یه حرفه ای یادشون دادم . دست آخر این سرباز مورد نظر هم با لهجه شیرین آذری گفت ایلدر منهم نشکور میکنم . آخه مرد حیسابی ایلدر اینم شود شوغل به من دادی ؟ همه برن بیرون یه کارییی میشن من بدبخت باید برم بشم سوپور شهرداری ده  . چیرا سنه منه گوذاشتی باغبونی ؟ آخر عاقبتش سوپوریه دیجه . 

21 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

من که هنو سربازی نرفتم بنابراین خاطره ی ندارم.

 

اول تیر میرم سربازی.افتادم نیروی هوافضای سپاه....

 

ان شالله بعد از پایان اموزشی اگه خاطره جالبی بود،همین جا تعریف می کنم.

 

اقا راستی برای آموزش چه چیزایی همراه خودم ببرم؟ 

15 people like this

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!


Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.


Sign In Now